Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1022

انتقال اشیا موزه ای درمناطق جنگی (2)

(مقالات گذشته  -بهار 1376)

باید دانست که اشیا موزه شوش به طور کلی به سه دسته تقسیم می شدند: شماری اشیاء قابل حمل و نقلی که در ویترینها قرار داشتند: دسته دیگری که اشیا قابل حمل اما وصالی شده که تکان دادن انها موجب از بین رفتنشان می شد، چون در جا تعمیر شده بودند، مثلاً گوری که بازسازی شده بود انتقالش مشکل بود؛ دسته سوم اشیاء حجیم و سنگین وزنی که به وسیله جرثقیل های بزرگ محوطه موزه منتقل شده بودند، مانند پایه های ستونهای زنگی شکل و پایه ستونهایی که از دوره هخامنشی در شوش پیدا شده بودند که بسیار عظیم بودند و تصور جابه جایی آنها وجود نداشت یا سر ستونهایی که در موزه وجود داشت. بنابراین فکر کردیم ابتدا به چیزهایی که قابل حمل و نقل اند بپردازیم و بعداً به فکر اشیا دیگر باشیم. پس از آنکه اشیاء را منتقل کردیم، اشیا حجیم و وصالی شده را در گوشه ای جاسازی کردیم و با کیسه هایی که در اختیار داشتیم دور آنها را سنگر بندی کردیم و آنها را در پس سنگرها قرار دادیم، البته این پیشگیری کامل از خطر نبود و هر آن امکان داشت از طریق سقف یا دیوارهای مجاور مورد اصابت قرار گیرند، ولی به هر حال در شرایطی که واقعاً هیچ ارگانی وهیچ نیروی کمکی قدرتمندی به ما کمک نمی کرد این تنها چاره بود و تا جایی که امکان داشت سعی کردیم اشیاء غیر قابل حمل را پوشش بدهیم. البته در مورد اشیایی که در بیرون از محوطه بود کاری نمی توانستیم بکنیم و این کارها در حالی انجام می شد که کلیه شیشه های موزه یا بر اثر اصابت ترکش و یا بر اثر موج انفجار از بین رفته بود و حتی در آهنی موزه هم چفت و بستی نداشت و تردد به داخل آن خیلی راحت بود. مجبور شدیم یک سنگ نوشته و نقش برجسته را که حجیم بود و خیلی با ارزش، در محلی در داخل خود موزه و با کندن زمین، جاسازی کنیم. موزه شوش دربردارنده تمامی آثار به دست آمده از شوش نیست. در آنجا مقداری اشیاء به صورت ذخیره بود که ما آنها را هم جابه جا کردیم. در محوطه موزه انباری وجود داشت که در آن آثاری ماکت مانندی وجود داشت که آنها را هم حتی الامکان منتقل کردیم. مهمترین جایی که حاصل دهها سال فعالیت هیئتهای خارجی در شوش بود و به صورت طبقه بندی شده درآمده و در فایلهای مختلف طبقه بندی شده بود و از نظر باستانشناسی علمی ارزش زیادی داشت بیشتر از هر جا آسیب دیده بود. هنگامی که ما در آنجا بودیم پنج گلوله توپ سقف را سوراخ کرده و آنجا را به حالت رقت باری در آورد. گلوله به وسط یک میز اصابت کرده بود که انواع و اقسام آثار در روی آن به صورت مرتب چیده شده بود و آنها را متلاشی کرده بود. در اینجا ما با انبوه آثار رو به رو بودیم و واقعاً نمی دانستیم چه باید بکنیم و من فکر می کردم که راه حلی جز این وجود ندارد که به اصطلاح انتخاب احسن بکنیم. می دانیم که در باستانشناسی مسئله انتخاب واقعاًمشکل است زیرا ما با دست آوردهای روزگاران پیشین رو به روییم و چگونه می توانیم بگوییم که این بهتر است یا آن، ما که هنر را از جنبه های هنر صرف نگاه نمی کنیم. ما هنر و دست آوردهای هنری را از جنبه برخوردهای انسانی و آنچه تکامل بشری را می توان در آن دید می بینیم، بنابراین انتخاب مشکل بود و فکر کردیم بهتر است از اشیاء مشابه حتی الامکان نمونه ای را با خود ببریم و سعی کردیم حتی المقدور از  اشیاء ریز مقدار بیشتری و از اشیاء درشت حداقل نمونه ای را انتخاب کنیم. محلی که ما در آن بودیم در تیررس عراقیها بود و ما با دوربین آنها را می دیدیم و در مورد قلعه شوش که به غلط به نام قلعه فرانسویها و قلعه دمورگان معروف شده باید این توضیح لازم را داد که درست است که عمر این قلعه شاید به صد سال هم نرسد ولی آجرهای آن آجرهای باستانی است که با آجرهای دیگر تلفیق شده است و دمورگان آن را به شکل زندان باستیل ساخته است. این قلعه برج مانندی داشت که دیده بانهای ما از آن استفاده کرده بودند و عراقیها بر آنها آتش گشوده بودند و ما در آنجا آثار تازه خون پاکشان را دیدیم. عراقیها برای اینکه دیده­بانهای ما نتوانند از آنجا استفاده کنند آن محل را مرتباً هدف قرار می دادند و الآن هم با یک نگاه به قلعه شوش آثار آن ترکشها ومحل اصابت گلوله ها دیده می شود. انبار موزه شوش که گفتیم ارزش فوق العاده دارد و در جوار موزه شوش قرار گرفته بیشتر از هر جای دیگر از طریق سقف آسیب دیده بود. البته در این زمان ما دیگر اشیا موزه را به ان شکل که گفتم بسته بندی نمی کردیم و فقط آنها را در جعبه هایی می گذاشتیم و به صورت آماده در وانت جا می دادیم و این عمل گاه یکی دوبار تکرار می شد. من خوشبختانه یک دوربین سوپر هشت داشتم و توانستم صحنه زنده ای از اصابت گلوله به قلعه شوش را ثبت کنم که بسیار گویاست و نشان می دهد ک هانجا چقدر در معرض خطر بوده است. البته هرگاه یک سایت یا تپه باستانی مورد اصابت گلوله های دشمن قرار بگیرد، دشمن می تواند از ماهیت آن تپه اظهار بی اطلاعی کند ولی قلعه شوش برای همه دست اندرکاران امور فرهنگی و آثار باستانی جهان شناخته شده بود بنابراین عراق نمی توانست ادعا کند که از باستانی بودن آنجا اطلاع نداشته است و جالب اینکه  عراق یکی از امضاکنندگان کنوانسیون ژنو و قطعنامه یونسکو در زمینه حفاظت از میراث فرهنگی در هنگام جنگ است و از حق نگذریم که عراق از کشورهایی است که به نسبت موقعیت جهانی خود، از نظر باستانشناسی کشوری پیشرفته به حساب می آید، قواعد پیشرفته ای در این خصوص دارد و به میراث فرهنگی اهمیت می دهد، ولی همین کشور هنگامی که به جنگ ما امد با میراث فرهنگی ما چنین کرد.

گفتم این مسئله را مخصوصاً در اصفهان و در حمله به مسجد جامع به روشنی می بینیم و مثل این است که اصلاً عمدی در کار است که دشمن به مناطق باستانی و میراث فرهنگی حمله کند. اظهار داشت:

در مورد اصفهان این قضیه کاملا افشا شده، ولی در مورد تپه های باستانی، که گاه ممکن است صدماتش خیلی بیشتر باشد هنوز مطالعه ای صورت نگرفته است و اگر زمانی هیئت هایی اعزام شوند و دقیقاً بررسی کنند اوج فجایع دشمن متجاوز بیشتر روشن خواهد شد. در شوش و در جایی که تابلوی آکروپل قرار داشت تعدادی از سربازان رشید ما شهید شدند و در خود محوطه آپادانا و جایی که سالها فرانسویها در آنجا کار کرده بودند، جا به جا آثار ترکشها و گلوله های عراقی هست. البته خسارتها به آثار فرهنگی محدود نمی شد. در خود شهر شوش همین که هوا کمی روشن می شد گلوله باران شروع می شدو تا پاسی از شب و گاهی حتی تا دیر وقت شب ادامه می یافت. نکته قابل ذکر اینکه تنها جایی که انسان به دلایل روحی می توانست فکر کند که امن است مقبره دانیال نبی بود که مقدس هم هست و لی همانجا  هم مورد اصابت واقع شده بود و ما این قضیه را ضبط کردیم. کاشی کاریهای آنجا ازبین رفته بود، محوطه از بین رفته بود، حتی به گنبد زیبای مضرس آن آسیب وارد شده و این البته در کنار فجایع ویران کردن خانه ها و کشتن آدمهای مظلوم آن دیار بود، منتهی چون ما از جنبه های میراث فرهنگی توجه می کنیم گفته شد. شهر را بوی نامطبوع اجساد حیوانات فرا گرفته بود. به تجربه ثابت شد تنها زمانی که می شد وارد شهر شد صبح زود است. ما افراد واقعاً کم بضاعتی را می دیدیم که نتوانسته بودند مایملک خودشان را از محل خارج کنند. پیرزنهایی را می دیدیم که یک حصیر و یک بقچه را که ارتفاع زیادی داشت برسرگذاشته و بدون وسیله تردد به سرعت از شهر خارج می شدند. ما خجالت می کشیدیم که در آن شرایط از کسی کمک بخواهیم، ولی بودند آدمهایی که با شهامت و شجاعت قابل تحسینی و با اعتقاد واقعاً قوی و عمیقی به شغلشان به پاسداری از کاری که به آنها محول شده بود مشغول بودند که در اینجا می توانم از آقای شایع نام ببرم. او نگهبان و از خود گذشته قلعه شوش بود که هرگز خاطره فداکاریهایش را فراموش نخواهم کرد. او با روحیه ای قوی و با شجاعت تمام در قلعه ای که مرتباً مورد اصابت گلوله بود می­ماند و در آنجا زندگی می کرد. او وظیفه خود را پاسداری از آن قلعه می دانست در حالی که ان قلعه را خطری زمینی تهدید نمی کرد و اگر او نیز قلعه را ترک می کرد، کسی نمی توانست وی را محکوم کند که چرا چنین کرده است.

پرسیدم آیا ایشان بومی بودند و آیا مورد قدردانی قرار گرفتند؟

 بلی آقای شایع محلی بودند و از کودکی در حفاریهای شوش فعالیت داشتند و اکنون هم به عنوان نگهبان در آنجا مشغول به کار هستند. من متأسفانه فراموش کرده ام از افرادی که در آنجا کار می کنند یادی بکنم، یکی از آنان نیز آقای رستگار بود که ایشان هم محلی بودند و من متأسفم از اینکه بگویم بارها و بارها در مورد انتقال اشیاء صحبت می شد ولی هرگز از کسانی که به نحوی دراین قضیه دخالت داشتند یاد شایسته ای به میان نیامد و البته منظور من خودم و هیئتی که از تهران رفته بودیم نیست،  منظورم اشخاصی همچون آقای رستگا راست که حتی در نقل و انتقالات سازمانی علیرغم میل ایشان به کار در میراث فرهنگی برای انتقال نامبرده اقدامی صورت نگرفته است. این انسانها واقعا از خود گذشتگی نشان دادند.

امیدواریم که به قلعه شوش و آثار انجا توجهی بشود که با همت والای آقای شایع حفظ شده و ایشان با ابتکار خودش آثار را واقعاً در جایی جمع کرد. انسان واقعاً در برابر این همه وفاداری هیجان زده می شود. در آنجا فردی بود که فقط یک دست داشت و با وجود این با تنها دستش به ما کمک می کرد و ما را شرمنده خود می ساخت.

نام این شخص را پرسیدم، گفت:

 شرمنده هستم که نامش را به خاطر ندارم. در اینجا بهتر است از شهید خلف خزرجی از نگهابانان موزه شوش هم یادی بکنیم. ایشان با روحیه خیلی نیرومند و با اسلحه ای که در اختیار داشت، هم برای ما قوت قلب بود و هم به عنوان اولین طلایه های بسیج محلی در بسیج شوش خدمت می کرد که در آنجا شهید شد و متأسفانه در این مدت هم تجلیلی از ایشان به عمل نیامد، و البته هنوز هم دیر نیست که سازمان میراث فرهنگی به این موارد هم بپردازد. ایشان در آن زمان هر وقت فرصتی به دست می آوردند به ما کمک می کردند. از زحمات آقای حزایری و هم چنین آقای یزدانفر نیز لازم است یادی به میان آوریم و من متأسفم که نام دیگران را به خاطر نمی آورم و متأسفانه به یادداشتهای خودم دسترسی پیدا نکردم تا نام همه این عزیزان را ذکر کنم و امیدوارم که بعداً با به یادآوردن نامشان بتوانم دین خود را ادا کنم.

بلی ما در چنین شرایطی اشیاء را به هفت تپه منتقل می کردیم. مسیر همیشگی ما مورد اصابت قرار می گرفت و مرتباً به اطراف اتومبیل ما گلوله اصابت می کرد اما ما از اینکه منشا خدمتی هستیم به خودمان می بالیدیم و به فکر تنها چیزی که نبودیم خانه و زندگی بود که در تهران رها کرده و بدانجا رفته بودیم و این در مقابل ایثار رزمندگانی که در مقابل دشمن ایستادگی می کردند، ناچیز بود. هنگامی که به هفت تپه می رسیدیم شبها در فضای استتار شده ای که روزنی به بیرون نداشت مشغول بسته بندی اشیا می شدیم و برنامه روز بعدمان را تهیه می دیدیم. ما در همان زمان سعی می کردیم از طریق اهواز به آبادان برویم زیرا جزء وظایف ما بود که سری هم به آبادان بزنیم ولی به ما گفته شد که اصلاً صحبت از آبادان نکنید و ارتباطی با آنجا نیست و تنها راه موجود مختص نظامیان است و ما ظاهراً می بایستی از طریق ماهشهر و به وسیله قایق به آبادان می رفتیم که ما را از این کار منصرف کردند و علیرغم حساسیتی که نسبت به آبادان داشتم متأسفانه رفتن به آنجا مقدور نشد و با خبر شدیم که آثار و یا قسمتی از آن از بین رفت. ما ضمن اینکه در شوش کار می کردیم به جمع آوری اشیاء ویترینهای موزه هفت پرداختیم چون احتمال می دادیم که ممکن است مورد حمله دشمن قرار بگیرد اگرچه تا آن زمان چنین اتفاقی نیفتاد.

 

مطالب مرتبط :

 

 

مجله موزه ها-شماره 17-بهار 1376
بررسی و نوشته: عباس فرخ نیا همدانی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

 

موضوعات مرتبط : معماری موزه   پدافند غیر عامل    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید