تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2110

آنچه انسان را به حرکت می آورد جوشش سرچشمه الهاماتش است .
آنگاه او ظاهر می سازد زندگی را ، فضا را ، احساس را ... و معماری را دور از تصویر و خارج از لمس .
آنچه هست یک حقیقت نوین است ، که بافته و آشکار ساخته . چقدر سرشار از تلالو حیات و خلاقیت انسانیت ، این یافته ها .
عظمت و لطافت یک شعر ، به شکوفایی و آوای یک موسیقی ، و دانایی یک اندیشمند در ابعاد روحانی زندگانی .
خلاقیت باریتعالی چقدر عظیم و با شکوه است .
(او) در یک جرقه خلاقیتش خلق کرد تا من آشکار شوم .
شاخص عصر بلوغ را ، بیگانگی را در یگانگی تصویر کنم و فضایش سازم .
اصول عدالت را در مجموعه ام تسری داده - جلا دهم معماری ام را ، زندگانی ام را با آن .
بگویم شاخص عصر بلوغ را ... بجویم معنا را .
با یگانگی و و حدت ، تضادهای زندگی را سامان و سازمان دهم .
انصاف را ببینم با اتحادش خو بگیرم و ترسیم کنم عدالت و برابری را دور از تعصب و تبعیض در روند زندگانی ... آنگاه
غیرملموس را ملموس کنم ، چون که ... من با تبعیض ها و دوگانگی های جنسی - نژادی با اختلافات دینی بیگانه ام چون در جستجوی یگانه ام
(او ) می گوید ( انسانیت انسان به انصاف است و نیرومندی او در اتحاد و خیر و سلامت در مشورت )
چقدر ارضا کننده است ، دانش با استقلال (لایه های اجتماع ) .
چه که معماری را - شهر را - فرهنگ و هویتش را خود یافته .
با چشم خود می بینید - دانستنی ها را با تعقل و تفکر خود می اندیشد . . . و خود کشف حقایق می کنند .
آنها خود جستجوگر یافته هایشان هستند- معماری شان ، چهره شان را
آنها یافته اند . حیات عنصری اشان چون کالبدی است مرده و مدنیت الهی هم چون روح بر آن کالبد . حباب بی نور تاریک است ، این جسم با آن روح زنده و تازه است .
خوشا به حال آنانکه از نیرویی والا و رحمانی بهره می گیرند .
تا ابعاد و تناسبات - مسیرهای در درهم زندگی و حیات را بشناسند و جلوه گر کنند .
آنگاه بایستند در مقابل ناهنجاری ها - فساد و مخربین جامعه . . .
آنها توان یاری دادن را یافته اند ، چه که می آموزند تا یاری دهند و آشکار سازند آموخته هایشان را .
آنها ناشناخته ها را می جویند و می گویند و بازتابش را می سازند . . .
چه که هرگز به تنهایی عرابه کش دانسته هایشان نیستند .
عالم وجود طرح است ، تداخل فرم هاست ، جمع تضادهای درهم است .
عالم وجود عصر انتقال را طی می کند ، آنها حامل پیامند ، پیامی الهی - ابدی و ازل که بر دو نظام (عقل و دین ) استواریش را فریاد می زند .
آنها رشد کرده اند تا به بلوغ و تعامل رسیده اند .
قوای مکنونه اشان مکشوف گردیده .
با این احوال . . . چه چیز را باید به تصویر کشید - کدام فضا را منعکس کرد ، یا صورتگر نقاش زیستگاه کدامین انسان بود .
باید آوای مهر سعدی را که می گوید (بنی آدم اعضای یک پیکرند . . .) را شنید . نپرسید جنیست کدام است ، از کدام نژادی ؟ آنها زاییده نظم اند - جرقه یی از آفرینش الهی هستند . . . بنی آدمند .
اگر زشتند اگر زیبا اگر دونند اگر والا و / یا رنگین مایه یی تنها ، هیچ هیچ نیستند اگر نباشد مهر یزدان نظمی لایتناهی به پهنای بی انتهایی - گسترده در کائنات . . .
اینها مخلوق آن نظم اند . نظمی که به عالم وجود کلیتی زنده و پویا می بخشد . آنگاه به من سپردنش امانتدارش شدم
(او ) می گوید ؛
(. . . حملها الانسان انه کان ظلوما جهولا )
ولی به تنهایی تاثیرگذار این (قرعه فال نیتم که به نام من دیوانه زدند) .
در وجدان مردم نظام جدیدی از ارزش ها را ندا نمی دهم .
طالب بعد روحانی هستم ، آنگاه معنا را یافتم منادی آنچه را که جبر تاریخ تحمیل کرده و . . . در امانتداری الهی اهلیت یافتم :
او می گوید :
(ان الله یامرکم آن تودوا الامانات الی اهلها )
به فضا معماریم روح دمیدم ، جاودانگی بخشیدم ، حریت دادم .
فضایی ساختم که طنین انداز آوای جانبخش بتهون و باغ است .
فضایی آکنده از مهر حافظ و مولانا
طنین آوای حماسه های فردوسی ، چون روح میل به جاودانگی دارد .
معبد قبل از آنکه مجموعه یی موزون از فضاها و فرم های معمارانه باشد .
معبد است ، مشتاق آرامش بخشیدن به یک مستمند است . نیاز به یک ستایش وجود فرم و فضا را در عبادتگاه می طلبد .
یک گنبد به منظور برآوردن فضاهای معماری شکل نگرفته ، بلکه آنرا نیاز انسان ها ساخت .
چناچه یک منار ندای حق را فریاد می زند .
و یک حرکت و ارتباط نیاز شریانی حرکتی را موجب می شود . چنانچه نیاز به آب آبادی را معنا می بخشد . آنگاه فرمی - هنری ظاهر می شود و زندگی شکل می گیرد و نظم روح . . . و . . .
خوشا آنانکه درد را شناختند و به درمانش شتافتند
من آنچه شایع زمان است درمانش نمی دانم و درماندگاری آن را نمی جویم .
من درمان را در ساختی یگر و ساخت دیگر می بینم .
چون که . . . در هیچ جا سراغی از ماندگاری زمان نمی توان گرفت .
موج تغییر هم چنان مواج است و پر تلاطم .
برای انسان پیوندهایشان و آنچه با دنیایش مرتبط است .
قانون تغییر ، زندگیش را ، معماری و شهرتش را - احوال و احکام اش را مادیات و معنویاتش را متغیر و متحول می سازد .
چه که مظاهر زندگی انسان تغییر پذیر است .
کارنامه اش را ببین ، از پدیده هایش عبور کن و ، مظاهر روحانیش را آنگاه خواهی یافت ... در شرایطی زاده می شود - دوران نوزادگی - کودکی را می پیماید . . . می روید ، می بالد گسترش می یابد . . . و
بر انسانها - سرزمین ها - فرهنگ ها اثر می گذارد پربار می سازد و متاثر می شود .
خود تمدن می سازد ، با هویت مانوس مان می کند ، تاریخ می شود و . . . سرانجام در کهنسالی و سالخوردگی از تاب و توان می ایستد و می ماند.
خواه آیین سامی یا غیر سامی باشد .
نمی خواهم مسخ شوم . می خواهم پویا باشم ، می خواهم با موج تغییر پیش روم چون با (نوآوری ) به معنا می رسم .

اردشیر سیروس - عضو هیات امناء انجمن مفاخر معماری ایران

عضو مرتبط : اردشیر سیروس  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید