تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :4172

پیشگفتار

سوم اردیبهشت مصادف با سال روز استاد شیخ بهائی، معمار، ریاضی دان، شاعر، داستان نویس، خوش نویس و از همه بالاتر، فقیه، فیلسوف و عارف قرن یازدهم هجری است که به عنوان روز معمار پیشنهاد شده است.

آن چه شیخ بهائی را به یک شخصیت ممتاز بدل کرده است، تبحر او در شاخه های مختلف علوم و هنر است. حمام معروف شیخ بهائی در اصفهان، کاریز نجف آباد، قنات زرین کمر، تعیین سمت قبله مسجد شاه اصفهان، مجموعه نقش جهان، مجموعه حرم امام علی (ع) و امام رضا (ع) از جمله ده ها کار هنری او در پهنه معماری است.

او در دانش پزشکی نیز اطلاعات گسترده ای داشت. از شاگردان شیخ بهائی، می توان ملاصدرای شیرازی، ملامحسن فیض کاشانی و ملامحمد تقی مجلسی را نام برد. بزرگداشت این روز، بهانه خوبی است تا به ضرورت جامعیت در شخصیت معماران و طراحان بیشتر توجه شود و عامل اصلی انقطاع معماری ایرانی را از گذشته تاریخی خود که به خصوص از دوران قاجار تشدید شد، در وجود معماران بدانیم، نه عوامل دیگر!

امید است راز و رمز موفقیت معمارانی چون شیخ بهائی، موشکافی شود تا به عنوان چراغ هدایت فرا راه معماران جوان این سرزمین قرار گیرد.

مقدمه

نزدیک به سه دهه از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی می گذرد. در این مدت در بعضی زمینه ها، رشد و توسعه قابل قبولی رخ داده است. یکی از زمینه هایی که به لحاظ مبانی توسعه، همچنان در ابهام قرار دارد، شهرسازی و معماری است. با وجود تاکید مکرر مسئولان عالی رتبه نظام اسلامی، همچنان سبک و سیاق حاکم بر معماری، ماهیت غربی دارد و مانند اپیدمی همه جا را فرا گرفته است و واژه معماری اسلامی در غربت دردناکی گرفتار آمده است. آیا به راستی می توانیم معماری اسلامی داشته باشیم و یا معماری دوران اسلامی، واژه بهتری است؟ آیا سلیقه های شخصی معمار مسلمان تاکنون ادامه داشته و ما به اشتباه آن را معماری اسلامی می دانیم و یا اسلام به عنوان یک مکتب راه گشا که در همه زمینه ها راه بردهای اساسی را تبیین می کند، می تواند چراغ راه معماران ، طراحان و شهرسازان مسلمان باشد.

در این میان، می توان مهندسان معمار را به دو گروه عمده تقسیم کرد، دسته اول معتقدند که معماری و شهرسازی، مقوله ای علمی و تکنولوژیک است و ربطی به فرهنگ ندارد و مانند اتومبیلی است که می شود آن را هم در اروپا و هم در آسیا تولید و از آن استفاده کرد و بنابراین معماری برزیل را می شود در هند هم مورد استفاده قرار داد. اینان معتقدند که فرهنگ، تاریخ، آداب و رسوم، نمی تواند در این مقوله وارد شود.

نتیجه این تفکر، معماری مدرن در دهه 1960 تا 1970 م. بود که بیانیه آتن به عنوان راهبرد اساسی آن صادر گردید. و معمارانی چون لوکوربوزیه، سردمدار آن شدند، در این روش بی توجهی عمدی به گذشته تاریخی و ارزش های فرهنگی، موج می زند. از این رو تعلق خاطری در بیننده و مصرف کننده خود ایجاد نمی کند. بعد از آن، جنبش پست مدرن، با تاکید نسبی بر گلچین کردن المان های تاریخی و خاطره انگیز و رعایت نسبی فرهنگ بومی، وارد عرصه معماری شد، ولی به دلیل التقاط سبک ها از هارمونی منسجمی برخوردار نشده، از این رو سبک های بعدی، مانند دکنستراکشن، های تک و ... به وجود آمدند.

گروه دوم معماران را می توان معماران فرهنگی و ارزشی نامید که ریشه در تاریخ، فرهنگ و ارزش های خود دارند و از آن جا که معتقدند جهان بینی تاثیری مستقیم در فرهنگ، اندیشه، رفتار و سکنات آدمی دارد، ارزش های فرهنگی را ترجمه کالبدی کردند. اصولی مانند حریم و حجاب یا سلسله مراتب دسترسی، بیرونی و اندرونی و یا به عبارتی خلوت و جلوت و همچنین رعایت عدالت در توزیع فضاها، وحدت و کثرت،رعایت کل و جزء . ... از اصول ترجمه کالبدی معماری می باشند. تاریخ معماری ایران از وجود چنین معمارانی سرشار است. معماران مسلمان ایرانی، طراحی ساخته های بشر را در طول آفرینش های الهی می دانند و از نظم و عدالت جهان هستی الگو می گیرند.

از مقایسه تفکر حاکم بر این دو شیوه معماری این نتیجه مهم و اساسی به دست می آید که این معمار است که معماری را خلق می کند، از این جهت تاثیر متقابل تکاملی بین معمار و معماری همواره حاکم بوده و است. در این گفتار کوتاه ضمن ارج نهادن به جایگاه والای شیخ بهایی، ویژگی های معمار متعهد مسلمان را تبیین می کنیم:

آیا کسانی که با بکارگیری چند قوس و تاق و جزرهای قطور در ساختمان، ادعای معماری اسلامی دارند، واقعا معمار مسلمانند؟ در این بحث شاخصه های معماری اسلامی مطرح نمی گردد، بلکه به طور خلاصه به روانشناسی تطبیقی معمار مسلمان و غربی پرداخته می شود. گرچه دست آوردهای مثبت تکنولوژیکی غرب و شرق مورد قبول دین اسلام است، اما ما به هویت، شخصیت و تعلق خود را حفظ کنیم.

اسلام با ورود به ایران و در برخورد با معماری آتشکده ها، اصول معماری حاکم بر آن را مغایر با اصول اسلامی ندید و بزرگ منشانه، آن را پذیرفت. حیاط های چهار ایوانه و تداوم آن، یادگار آن دوران است، ولی باز تصمیم نهایی با معمار است. معماری خود به خود متولد نمی شود و چیدمان فضاها و نحوه توزیع آنها، به تصمیم معمار بستگی دارد.

این موجود عجیب تاثیرگذار که صدها برابر قد و وزن خود می تواند طراحی کند و سپس بسازد، کیست؟
موجودی با لایه های زیرین ناشناخته به نام انسان و به نام معمار! حیوانات نمی توانند این چنین تغییر و تحول و توسعه داشته باشند، ولی انسان از دوران غارنشینی به دوران برج های غول پیکر و آسمان خراش های چند صد متری رسیده و هنوز هم در فکر ارتقاست. پس او می تواند و این توان خود را باور کرده است، ولی در چه راهی، با چه هدفی و به چه قیمتی؟ به نظر می رسد نسبت به این بعد معمار، غفلت شده است.

به راستی امثال شیخ بهایی که نه در دانشکده های هنر تحصیل کردند و نه از سبک های روز معماری دنیا اطلاع داشتند چگونه به طراحی امثال نقش جهان اصفهان رسیده اند؟ آیا ادراکات حضوری و فطری و بی واسطه، به عنوان لایه های زیرین و پنهان وجود آنان، در طراحی و خلاقیت آنان موثر بوده است یا روح بلند عارفانه، همت عالی، خودباوری و علم و اندیشه دقیق ریاضی و زیبایی شناسی، به عنوان مجموعه عوامل تاثیرگذار در کنار هم تاثیر بنیادی داشته اند.

چرا بعد از صفویه، دیگر بنای یادمان قابل توجهی نداریم و چرا انقطاع معماری در قاجاریه، تاکنون تداوم یافته است؟ برای پاسخ به این سوال باید به ماهیت معماران خود برگردیم و ضمن رعایت احترام آنان، به نقد عالمانه روش تفکر و ظرفیت های روحی آنان بپردازیم.

چرا ما از معماری هویتی و تعلق آمیز و خاطره ساز فاصله می گیریم؟ اگر نظام سیاسی کشور در این امر موثر است و نیاز به قانون و بخشنامه و آیین نامه راهبردی داریم، باید زودتر اقدام کنیم. اگر به لحاظ منزلت و حیثیت جایگاه معماران متعهد رعایت نمی شود و شئونات آنان محترم شمرده نمی شود، باید اقدام مناسب صورت گیرد. اگر نیاز به تعامل و آموزش فرهنگ معماران داریم، تئوری های کاربردی فرهنگ اسلامی را به عنوان درس های دانشگاهی وارد دنیای هنر معماری کنیم.

ما می توانیم اگر بخواهیم و زمانی می خواهیم که باور کنیم معمار، منزلت و جایگاه اول را در مجموعه عوامل دارد تا این هنر بی بدیل را که از هزاران سال پیش مسکن و ماوای ده ها میلیارد نفر از افراد بشر بوده، به سرانجام برساند. معمار باید بپذیرد که خلیفه ا... است. خداوند بدیع السماوات است. او آفرید، بدون اینکه قبل از آن، الگویی وجود داشته باشد و معمار می آفریند، پس در اصل آفریدن و خلاقیت خلیفه خداست. ولی چه می آفریند؟ آیا او می داند که طراحی یک شهر و حتی یک مسکن در تمام عالم وجود و نظام هستی تاثیر دارد؟

معمار که به عنوان جانشین خدا برای خیرخواهی و رفع نیاز بندگان خلق می کند، هم به ذهنی زیبا، منظم و سازمان یافته نیاز دارد، هم به روحی با صفا و شفاف و هم به خودسازی و سیر و سلوک، او باید به قدرت اقتصادی مردم نگاه کند و تاریخ و ارزشهای جاری جامعه و فرهنگ رفتاری را در نظر بگیرد و نیز به دست آوردهای جهانی توجهی بیفکند و جغرافیا و اقلیم ها را هم در نظر بگیرد، که در این صورت، تصمیم او، یک تصمیم جامع، همه جانبه، ماندگار و تاثیرگذار است.

علل و عوامل انحطاط معماری

بسیاری از طراحان جوان دوست دارند رمز و راز موفقیت نیاکانشان در امر طراحی معماری را بدانند؟ برخی قبل از پیمودن راه و طی مراحل سیر و سلوک، دست به طراحی سنتی می زنند و جواب نمی گیرند و بعد فریاد بر می آورند که زمان معماری سنتی سپری شده است و ما هم باید به معماری مد روز دنیا پناه بریم. اینان نمی دانند که آن چه موجب جواب نگرفتن است، شیوه و راهی است که خود پیموده اند و به مقصد نرسیده اند، بله، دوران جزرهای قطور و خشت و گل به سر آمده، ولی هیچ گاه زمان عدالت در توزیع فضاها، وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت کل و جزء سلسله مراتب و رعایت حریم ها و حجاب های ضروری برای هر فضا، به سر نیامده است. اینها مفاهیم اصولی و حیات بخش را با مصادیق دوران صفویه و قاجار اشتباه گرفته اند.

از طرفی انسانی که در دنیای مادی امروز و صرفا برای منافع مادی و جلب نظر کارفرما به هر قیمت طراحی می کند، هرگز به جواب های معماری اسلامی دست نمی یابد.

ذات نایافته از هستی بخش   کی تواند که شود هستی بخش

بدون شک، کوتاهی های تئوری پردازان هنر اسلامی نیز در این میان بی تاثیر نبوده است. از آن جا که تا چند سال بعد از انقلاب، هنر به عنوان یک مسئله تزئینی و دست دوم دیده می شد و نسبت به آن بی مهری های زیادی روا داشته شد، آن چنان که باید به تبیین و تشریح منظم و آکادمیک در مورد مبانی، اصول و راه و روش خودسازی معماران جوان و روش های تحول در معماری جاری کشور، پرداخته نشد و از طرفی نیاز بسیار شدید جامعه به فضاهای جدید مسکونی، فرهنگی، هنری، اداری، خدماتی و ... تقاضا برای طراحی فضا را بالا برد و معماران جوان نیز که با تهاجم مدهای معماری جهانی و متنوع رو به رو شده بودند، تحت تاثیر این سبک ها، نیاز جامعه را پاسخ دادند و به تدریج معماری اسلامی کم رنگ تر شد و تهران، تبدیل به شهری بدون هویت و بدون هارمونی شد و این بیماری به سرعت به شهرهای دیگر هم منتقل و فراگیر شد.

در این جا به چند نکته مهم اشاره می گردد:
  1. معمار، کاری خدایی می کند، به اراده خدا، او نیز خلق می کند، ولی ظرفیت ها و پتانسیل های انسانی.
  2. شعار "اول معمار، بعد معماری"، می تواند راه گشای بحث های جدی در حوزه معارف دینی و انسانی هنر باشد.
  3. معمار، دارای حرکت جوهری ذهنی است، پس باید اصول این حرکت را رعایت کند. معمار در هنگام خلق یک ایده در واقع از جسم به روح سیر می کند.
  4. معمار، به ذهن همه جانبه و قدرت تصمیم گیری ممتاز نیاز دارد، پس باید خود را تقویت کند و سرشار از خودباوری و تلاش باشد.
  5. معمار، باید راه را خوب بداند و به خوبی بفهمد که از کجا شروع کند، چگونه طی مسیر کند و چگونه به مقصد برسد؟
  6. اخلاق در معماری، باید توسط معمار احیا و رعایت شود. که بارز ترین آن عدالت در توزیع فضاهاست.
  7. مفاهیم و اصول حاکم بر معماری اسلامی ایرانی، مناسب با مقتضیات زمان و مکان، می تواند تبدیل به معماری هویت شود و این امر باید توسط معماران، پژوهش و تحقیق شود و سرانجام منجر به ارائه راهکار شود تا هم تاریخ حفظ شود و هم نوآوری و خلاقیت تداوم یابد. سنت واژه ای توام با تداوم و انعطاف است.
  8. آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند   آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
    یکی از مصادیق بارز این شهر، معماران و طراحان هستند که با چشم و ایده نافذ، خاک را برای بهره برداری، به صورت کیمیا در می آورند.
  9. معمار مانند امانتدار زمین هاست، پس مسئول است و عملش همراه با پرسش گری است.
  10. هویت معماری در درون باورهای معماران ماست. برای خروج از بحران هویت، به محیط جدید، تعریف مناسب و تمرین فراوان نیاز داریم. معماری، هویت خود را از علت فاعلی یعنی اندیشه ها و ایده های معماران و شهرسازان کسب می کند.
  11. مصنوعات بشر، انعکاس دهنده ویژگی های شخصیتی طراح است. پس وحدت وجودی، بین هویت معمار و معماری حاکم است.
  12. سنت به مفهوم غلط، به کالبدهایی مانند قوس، جزر و ... اشاره دارد که در این صورت، کالبدهای جدید، بهتر از گذشته است، اما سنت به مفهوم صحیح، یعنی اصول و مبانی شیوه های طراحی و بنابراین قدیم و جدید وجود ندارد و مفاهیم می توانند در بستر زمان و مکان تداوم یابند، از تکنولوژی جدید نیز بهره ببرند و مصادیق جدیدی عرضه نمایند.

مهندس حسین سروش، کارشناس ارشد معماری



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید