تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1789

اگر شهردار بودم (فاطمه ظفرنژاد)

شش مقوله

حکمرانی و مدیریت خوب شهری، از یکسو به اصلاح سیاستگزاری های شهری و مدیریت شهری و از سوی دیگر به اصلاح سیاستگزاری های کلان کشوری وابسته است. دستیابی به حکمرانی خوب شهری مستلزم توجه به شش مقوله است. مقولاتی که بیگانگی یا بی توجهی به آنها از سویی بوم سامانه ها و زیست بوم های سرزمین را با شتاب بسیار بسوی نابودی کشانده و خطر جدی نابودی گونه ها را تهدید می کند و از سوی دیگر نابودی انسان و تمدن را می تواند رقم بزند. این شش مقوله عبارتند از: تاریخ، حکمت، بوم شناسی، الگوی معماری بومی، و شهرسازی پایدار، حکمرانی خوب شهری   

تاریخ

کروموزوم­ها در زنجیره زیبای خود تاریخ بقا را در ریخت رقومی digital همیشه همراه دارند از این روست که هر موجود همواره تاریخش را با خود دارد. انسان تاریخ دارد. گروه ها و جوامع انسانی تاریخ دارند و بقایشان به آن تاریخ گره خورده است. آگاهی از تاریخ برای بقا ضروری است. تاریخ تمدن یک سرزمین چراغی است برای بیراهه نرفتن و آگاهی از زنجیره ارزش های جاری و ساری میان مردمی که هزاره های طولانی ماندگاری پایدار در طبیعت و سازگاری با آن را آزموده اند. اگر شهردار باشم هر که گفت «داشتیم مهم نیست داریم مهم است» توصیه می کنم هر روز صبح یک ربع با دو دست و یک پای بالاگرفته کنار میزش بایستد و آنگاه پیش از آغاز کار دوساعت به خواندن و پژوهش در تاریخ سرزمینش بپردازد.

تاریخ ما نشان می دهد جهان نه تنها از بابت کشف کشاورزی و اهلی کردن گیاهان بویژه گندم، ابداع خانه سازی با خشت و سفال و آجر، و نه تنها از بابت کشف کشاورزی آبی وافزایش خوراک برای انسان، که همچنین از بابت ارزش های ژرف معنایی چون کیش مهر و نیکی گرایی و یکتاپرستی، و هنردوستی و حکمت خسروانی و فلسفه عشق وامدار مردم آشتی جو و معناگرای این سرزمین است. معانی ژرفی که به همه ادیان نفوذ کرد و تا امروز پایه و بنیان ارزش های تمدن بشری است.

تاریخ نشان می دهد که از 6-5 هزاره پیش با نمونه هایی چون سیلک ری و کاشان، شهر سوخته، جیرفت، تیسفون، مردم این سرزمین سازندگانی اندیشمند، آشنا با دانش و حکمت، آشنا با بوم شناسی،و آشنا با مقوله زیبایی شناسی بوده اند. ری نگین شهرهای جهان در دوره دیلمیان بشمار می رفت، اصفهان نمونه دانش هوشمند و زیبایی شناسی جهان در دوره صفوی بود. تهران، تبریز، اهواز.. نمونه های شهرهای پایدار و هماهنگ با بوم و آمیخته با هنر متعالی در دوره قاجار بودند.

اگر شهردار بودم تاریخ این سرزمین را محترم می داشتم و جلوی فعالیت های مغایر با ارزشهای معنوی و تمدنی را می گرفتم. تلاشی بزرگ برای رفع نابسامانی تقلیدی، بیگانه با هویت و تاریخ را آغاز می کردم.

حکمت

دیرینه شناسی دانش نشان می دهد حکمت مقوله ای است بسیار کهن در این سرزمین.  اهل دانش در پیوند ژرف با حکمت، سالهای دراز جستجو و طلب معرفت تا رسیدن به دوست و سرزمین عشق را می پیمودند.  خرد خام، دانش جزمی و عقل تک بعدی از آن محتسب و خامان ره نرفته بود. تخریب سامانه دانش بومی، حکمت و جامع نگری را از ما گرفت. متخصصانی شدیم تک رشته/تک بعد، ناآشنا با جامع نگری و ژرف اندیشی. سوداگری هم دانش را درنوردید. در نبود حکمت، فارغ التحصیلان پرنخوت و ناآشنا با خطر بزرگ دانش ناقص بشری، تغییرات زیادی در سرزمین پدید آوردند.  پیامدهای دیر و دور و حتی اثرات نزدیک از نگاهشان پنهان ماند. اینک  شهرهایی می سازیم بی بهره از آسایش و آرامش، کنده از ارزش ها، نامولد و مصرف زده، ویرانگر طبیعتِ سرزمینی که از آیندگان به وام گرفته ایم.  شهرهایی که انسانش از خود بیگانه و همزمان بسیار خوداندیش می شود.

اگر شهردار باشم حکمت را در شهرداری و شهرسازی رایج می کنم تا کارکنان و مهندسان ضوابط ساخت و ساز را با کمک حکمت و دوراندیشی تغییر دهند.  تا سالانه دهها و صدها میلیون مترمربع اجازه ساخت تازه بی توجه به معضلات کلانشهرها داده نشود. مجوزهایی که بدون توجه به کمبود آب و منابع طبیعی دیگر و بی توجه به آلودگی و ویرانی محیط با دامنه ای تا دوردستها داده شده و می شود.

بوم شناسی

بوم شناسی را دانش نو بسیار دست کم گرفت و به آزمایش های جزمی تک رشته های مجزا و ناکارآمد در آزمایشگاه ها محدود کرد. تک رشته ها دانه هایی شدند که نخ و ریسمانی به هم پیوندشان نمی داد.  در تمدن کهن ما چنین نبود. معمار و سازنده این سرزمین بوم شناس بسیار توانایی بود. بنابراین شناخت عمیق، دستاورد اندیشه و کار معمار در ماسال با بیش از 2 متر بارندگی یا در انزلی و رشت پرباران یکسره متفاوت بود با ساختنش در یزد و کرمان و زاهدان با کمتر از 100 میلیمتر بارندگی.  آنچه در کوهپایه های زاگرس می ساخت با ساختنش در کویر توفیر داشت. در آذربایجان یا همدان سردسیر با سیما و محتوایی دیگر می ساخت تا در گرمسیر بیرجند و سیستان.  امروز فارغ التحصیلان دانش اما همه شهرهای ما را بی هیچ توجه به بوم شناسی یکسان و یکدست کرده اند و کلانشهرسازی تقلیدی مانند بیماری وبا به جان سرزمین و تمدن ما افتاده است.

دانش جزمی بوم نمی داند. در اقلیم های گوناگون یکسان می سازد و بهتر بگوییم در این صد سال ویران کرده است تا ساختن و عمران و آبادانی.  بدتر آنکه الگوی ساختنش هم مال هیچیک از اقالیم متنوع ایران زمین نیست بلکه تقلیدهایی است آشفته و بی بنیان از نیویورک و منهتن تا شیکاگو، از اروپا تا اخیرا هم تقلیدهایی شلخته از ساختمانهای آسیای جنوب و شرقی و..

آبو کمبود آن را معمار وشهرساز ما می شناخت و دغدغه تامین آن را داشت. سامانه استوار ارزشهایش به او اجازه نمی داد حقابه ها را به خشونت تضییع کند. چون دغدغه تامین داشت صرفه جویی را نیز بخوبی می شناخت. بناهای کهن ما تا دوره قاجار بخوبی جلوه گر این مهم بودند.  بحران امروزی تامین ناپایدار و خدشه آمیز آب و مصرف بشدت بیرویه آن در کلانشهرهای این سرزمین یکی داستانی است پر آب چشم.  اگر شهردار بودم اسناد همایش های بین المللی و بویژه ریو را که خودمان هم امضایش کردیم حتما بدقت می خواندم و برنامه بسیار متفاوت برای تامین آب شهرم می دادم. تهران بیش از 500 قنات بارور داشت که بدرستی بهترین شیوه تامین آب و همسو با موازین بوم شناختی آن بودند. بدون هدررفت وقت احیای سامانه های بومی تامین آب بویژه قنات را دستور می دادم.  

صرفه جویی آبدر ساختمانها را اندیشه می کردم. در ضوابط ساختمان سازی و اعطای پایان کار چنان تغییر می دادم که هرگونه مصرف بیهوده ناممکن شود. شیر پرفشار حذف شود و نتوان با فشار آبی که متعلق به کشاورزان کرج و شهریار و ورامین و طالقان بوده و بگونه خدشه آمیز غصب شده زمین و آسفالت شست.  پدیده ای متعلق به نوکیسگان کلانشهرها که نه تنها با رفتار گذشتگان ما همانندی ندارد که آن را در سرزمین های دیگر و نقاط پرآب دنیا نمی بینی.

بازچرخانی آبدر ساختمانها لازم است اجباری شود و ضوابط ساخت و اعطای پایان کار بفوریت با آن هماهنگ شود تا در این سرزمین کم آب دست کم یک یا دو بار آب بازیافت و در ساختمان بازچرخانی شود.  ضوابط کاهش مالیات و عوارض و حتی اعطای وام می گذاشتم برای همه ساختمانهایی که مالکانشان بخواهند سامانه تاسیساتشان را نوسازی کنند و بازچرخانی آب داشته باشند بویژه اگر با مصرف آخرین بار در فضای سبز پسابشان صفر شود.  وام می دادم تا مردم خودشان پساب را ارزشمند کنند. با تشویق و ترویج، مصرف چندباره آب و ساختمانهای پساب صفر را در شهر گسترش می دادم. 

قیمت معنی دار برای آب شهریتعیین می کردم. مصلحت اندیشی و بده بستان های سیاسی و لابی گری را کنار می گذاشتم و به هدف بهبود شرایط سرزمینم دست بکار شدن برای تغییر سیاستگزاری های کلان را درخواست می کردم.  سامانه یکپارچه مدیریت غیرسازه ای آب را تقاضا می کردم تا بلکه با یاری مردم و شوراهای محلی و شهری بشود کاهش مصرف آب را میسر، قنات ها را احیا، وابستگی شهر به سدها را قطع و با تخریب سدها حقابه کشاورزی را به دشتها بازگرداند و محیط زیست را نیز نجات داد. کارشناسانی می گذاشتم تا قیمت آب شهر را برپایه کمبودهای معنی دار این سرزمین تعیین کنند و برنامه های ترویجی را گسترش می دادم تا مردم بپرسند چرا در کشورهای پرآب اسکاندیناوی قیمت آب مصرفی نامولد شهری به 10-8 دلار برای هرمترمکعب هم می رسد و چرا در یکی از کم آبترین جاهای دنیا قیمت هر مترمکعب آب نه تنها از نوشابه که از زباله بازیافتی هم کمتر تعیین شده است آنهم برای مصارف کاملا نامولد. اما از سوی دیگر برای کاهش هزینه آب مردم مدیریتی ساری و جاری می کردم که پساب آلوده بجای انتقال به دهها کیلومتر دورتر و تصفیه پرهزینه در جای دیگر، در محل تولید بازیافت و تصفیه و به ارزش دوباره برای مردم بدل شود.  تا هزینه های عمومی از یکسو و میزان مصرف آب شهروندان از سوی دیگرکاهش یابد.

صنایع و مشاغل خدماتی شهررا به بازچرخانی و بازیافت کامل آب مجبور می کردم.  خودروشویی (کارواش) در این سرزمین کم آب را تعطیل می کردم. کارکنان این واحدها را به واحدهای صنعتی ساخت و نصب دستگاه های بازیافت و تصفیه آب می فرستادم.  ساخت پارک آبی را ممنوع و بازیافت و بازچرخانی همه آب را الزامی می کردم. صاحبان صنایع و مشاغل را تشویق می کردم به محتوای تجربه گذشتگان بیاندیشند و به تجربه کنونی کشورهایی مانند ژاپن با 25 بار بازیافت آب صنعتی بیشتر توجه کنند.  

ساخت ساختمان های صفررا دست کم برای ساختمانها و پایگاه هایی که شهرداری برای خود می سازد الزامی می کردم تا نمونه ای شود برای اینکه همه بدانند این کار شدنی است. با ساخت نمونه هایی از ساختمان صفر در هر محله می توانستیم ساخت و سازها را از بسیار سالها پیش به این سو متوجه کنیم.  ساختمان صفر در  همه جای دنیا حتی در اسیا و افریقا گسترش زیادی یافته اما ما بکلی با آن بیگانه مانده ایم. برخی پاسگاه های مرزی متعلق به نیروهای انتظامی و دفاعی به ناگزیر بسوی برخی از معیارهای ساختمان صفر مانند برق خورشیدی یا تامین آب محلی روی آور شده اند. اما تضییع حقابه باغات و کشتزارها با سدهای ویرانگر طبیعت، هر گونه توجه به این مقوله را از ما گرفته است.  ساختمان صفر از جایی منابع آب و برق دریافت نمی کند. معمار ساختمان صفر بدون نیاز به سدها و تضییع حقابه کشاورزان و محیط زیست آب تامین می کند. آبگرمکن و یاخته خورشیدی آب گرم و برق آن را تامین می کنند.  ساختمان صفر پساب ندارد به شبکه فاضلاب گرانقیمت و آلاینده طبیعت هم نیاز ندارد. پساب را بارها بازچرخانی و بازیافت می کند و در پایان در فضای سبز ساختمان یا محله آن را بکار می برد.   ساختمان صفر پسماند ندارد و با مدیریت نقطه ای در خود ساختمان،  پسماند تر را در ساختمان به کود کمپوست بدل می کند و در فضای سبز بکار می گیرد. پسماند خشک را نیز تفکیک و گردآوری می کند و به مراکز بازیافت می فرستد.

الگوی معماری بومی

کاش همه به خاطر می سپردیم در سرزمینی که هر تکه کوچکش بیش از یک کشور اروپایی قدمت تمدنی دارد دست به ساخت و ساز زدن، حتی تخریب یک دیوار چه اندازه مسئولیت دارد.  اگر شهردار بودم پیش از هر چیز و بدون هدردادن زمان ضوابطی بسیار محکم برای احیای هویت معماری درخشان این سرزمین تعیین می کردم تا کژسلیقگی ناآگاهان از هنر ژرف این سرزمین، با حق امضا پای ساخت یا پایان کار، جای خودنمایی نیابد. ساختمانهای دور میدان ولیعصر تهران را با میدان حسن آباد مقایسه کنید. ساختمانی را بیاد بیاورید که مانند زگیل به میدان زیبای بهارستان چسبیده مدرن وار.  چگونه راضی شدیم هویت معماری پرآوازه این سرزمین این گونه به غارت رود؟ اگر شهردار بودم برای همه کارکنان شهرداری و سازندگان و اعطا کنندگان پایان کار، دوره آموزشی آشنایی جدی با معماری و زیبایی شناسی بومی می گذاشتم و تا رساله های پژوهشی بدرد بخور (و نه رونوشت شده از تارنماها و..) از آنها نمی گرفتم به آنها مسولیتی واگذار نمی کردم. مسئولیت گرانسنگ احیای معماری ایرانی و جلوگیری از ساخت و سازهای ناهماهنگ را به خبرگان معماری آشنا با میراث فرهنگی سرزمین می سپردم. البته تلاش می کردم به کسانی مسولیت جدی در شهرداری بدهم که قبلا در سازمان میراث فرهنگی کار کرده باشند و یا رساله های پژوهشی و کاری در این زمینه داشته باشند. تحقیق و پژوهش در بحث میراث فرهنگی را پی می گرفتم تا سرمشقی باشم برای کارکنان شهرداری و همه آنان که با شهرداری سروکار دارند حتی بساز بفروش های تا مغز استخوان سوداگر.  

ضوابط معماریدر شهر را چنان تغییر می دادم کهگویی آخرین زمان برای بازسازی میراث فرهنگی غنی معماری ایرانی است. میراثی که حفاظت و نگهداری آن برای نسل های آتی وظیفه ارزشی، وجدانی و ملی ماست. از خبرگان معماری می خواستم با کمک انگشت شمار معماران بومی باقیمانده از گذشته الگوی بومی معماری شهر را پایش کنند و ضوابط رعایت آن را در همه ساختمانها الزامی می کردم. ساختمانهای زگیل وار را گام به گام شناسایی و با معماری زیبای ایرانی جایگزین می کردم. رعایت چشم نوازیخط آسمان، درهر بنا و هر کوچه و هر گذر را الزامی می کردم. تدوین معیارهای اصلاح خط آسمان در محله ها را به خبرگان معماری می سپردم و رعایت آن را برای هر ساختمان تازه و نیز تلاش برای اصلاح آن در ساختمانهای ساخته شده را الزامی می ساختم.  رعایتزبان و چشم اندازراالزامی و با ضوابطاستوار قانونمند و چشم نواز می کردم.  زبان معماری بومی و چشم اندازهایی که در سایه ساخت و سازهای نسنجیده خدشه دار شده را بار دیگر به سیمای چشم نواز شهر ایرانی نزدیک می کردم.

ساختمانهای عمومی شهر و شهرداری که معماری باهویت ما را نادیده گرفته اند بازسازی می کردم. نگاهی بیندازید به معماری ایستگاه های قطار شهری و بویژه ورودی بیرونی آنها در سطح شهر. اگر شهردار بودم به تجربه ساخت ایستگاه های پرآوازه قطار شهری بر پایه معماری بومی در پاریس، مسکو یا... نگاهی می انداختم و انگشت شمار ایستگاه های هنرمندانه و  اندیشمندانه ساخته شده همسو با فرهنگ بومی ایرانی را نمونه ساخت ایستگاه ها تعیین می کردم. 

الگوی تقلیدی از هیچ جایی را به جای معماری درخشان بومی ننشانیم.اگر شهردار بودم جلوی هر گونه ساختمان سازی تقلیدی و بی هویت و بناگزیر ناسازگار با بوم شناسی را می گرفتم. ساختمانهای تقلیدی را شناسایی و برای نادیده شدن آنها در سیمای محله و جایگزین شدن بلند مدت آنها بامعماری بومی ضابطه تعیین می کردم.

شهرسازی پایدار

لازم است بپذیریم که کلانشهر سازی دلیل پیشرفت و تمدن نیست. که حتی به عکس، کلانشهرها گذشته از سامانه ارزشهای تخریب یافته و جرم و جنایت زیاد، از بدترین نقاط آلودگی و تخریب طبیعت و محیط زیست بشمار می روند. برای توقف آلودگی بیشتر بهتر است از گسترش کلانشهرها جلوگیری شود. اگر شهرنشینان ناگزیر از پرداخت هزینه های واقعی منابع مصرفی شان و نیز هزینه های واقعی تخریب محیط، که حق بسیار نسلهای آینده نیز هست، بودند اصلا کلانشهری درست نمی شد. روستاها خالی نمی شد و امنیت غذایی کشور به خطر نمی افتاد. بهتر است هرگونه سرمایه گذاری برای جاذبه های کاذب در کلانشهرها و شهرها متوقف شود.  این مساله البته به تلاشی عمومی در راستایاصلاح سیاستگزاری های کلان کشورنیاز دارد که در مقوله حکمرانی خوب به آن خواهیم پرداخت.

شهرسازی پایدار کاملا مغایر است با کلانشهرسازی، مغایر است با  حراج منابع طبیعی یارانه ای در شهرها.  متاسفانه ارزشهای بوم شناختی و زیبایی شناختی شهرباغ های ایرانی بسیار ناشناخته و کم شناخته مانده است. بهتر است برای شناساندن آن از سوی شهرداری اقدامات ترویجی بیشتری انجام شود و معیارهای آن بخشی از ضوابط شهرسازی کنونی گردد.

مهمترین ویژگی­های پایداری: محلی بودن focal، کوچک بودن small ،  و با تصمیم و مشارکت شوراهای محلی people participatory  بودن است.  هریک از سرفصل های شهرسازی پایدار که در زیر گفته می شود لازم است با سه ویژگی یاد شده تحقق یابد.

تامین آب پایداربرای شهر با توجه به پیشینه بومی تامین آب که لازم است در سرلوحه کارها قرار گیرد.  برای نمونه در تهران و بسیاری شهرهای ایران قنات ها بهترین، صرفه جویانه ترین، سالمترین و پایدارترین شیوه تامین آب بودند که در گذشته با سه ویژگی محلی و کوچک و تصمیم و مشارکت مردم ساخته می شدند.  اگر شهردار بودم سامانه ای در شهرداری راه می انداختم بنام احیای قناتهای شهر تا با جدیت تمام و تا جای ممکن به احیای قناتها بپردازد.  تامین پایدار آب یعنی دست برداشتن از حقابه کشاورزان تا بتوان سدها که از بدترین آفات برای محیط زیست کشور بشمار می روند را تخریب کرد.  اگر شهردار بودم ساختمانهای شهرداری را بی نیاز به سدها می کردم. ساختمانها و محله های خودکفا و بی نیاز به سد را معرفی می کردم و با ضوابط تشویقی گسترده تلاش می کردم شمار این گونه ساختمانها و محله ها در شهر افزایش یابد.

تامین برق پایداربا کاربرد گرما و نیروی خورشید در اولویت شیوه های تامین برق شهر پایدار است. برق پایدار محلی، کوچک و به تصمیم و مشارکت مردم ساخته می شود.  اگر شهردار بودم تلاش گسترده ای آغاز می کردم تا همه ساختمانهای متعلق به شهرداری آبگرمکن و پیل خورشیدی داشته باشد و نیرو صفر شود.  می توان ضوابط تشویقی گسترده برای ساختمان های با نیروی صفر یا انرژی صفر یعنی ساختمان هایی که برقشان را خودشان از روی بامشان تامین می کنند تدوین کرد.  تامین برق پایدار به معنی بی نیازی به سدهای ویرانگر طبیعت و مخرب رودها و پیکره های آبی است. اگر شهردار بودم ساختمان ها و محله های نیرو صفر را معرفی می کردم و با ضوابط تشویقی گسترده تلاش می کردم شمار این ساختمانها و محلات در سطح شهر افزایش یابد.  

مدیریت پایدار پساببسیار ارزانتر و با آلودگی کمتر از شبکه های گرانقیمت فاضلاب است. شبکه های سراسری دیگر در جهان رایج نیست و شیوه های محلی و کوچک و با اثرات محیطی کمتر جایگزین شبکه های بزرگ و پرهزینه و با خطر انتقال آلودگی شده است. اگر شهردار بودم ساختمانهای شهرداری را پساب صفر می کردم و ساختمانها و محله های پساب صفر در سطح شهر را با ضوابط تشویقی گسترش می دادم.  بدین شیوه هم مصرف آب بشدت کاهش می یافت و هم آلودگی و هم هزینه های عمومی.

مدیریت پایدار پسماندیا مدیریت نقطه ای focal کوچک و مردمی پسماند بسیار بهتر است از سامانه متمرکز کنونی که روشی پرمساله و آلاینده متعلق به دست کم 50 سال پیش است. در سراسر جهان مدیریت پایدار و نقطه ای جایگزین روشهای بزرگ سراسری مدیریت پسماند شده است. اگر شهردار بودم با تدوین ضوابطی در همه ساختمانهای شهرداری و همه ساختمانهای در دست ساخت، مدیریت پسماند نقطه ای یا پسماند صفر را الزامی می کردم.  همچنین ضوابطی تدوین می کردم که گام به گام همه ساختمانها و محلات شهر به پسماند صفر ارتقا یابند و در دوره ای چندساله مشکل پسماند و گورستانهای زباله پرمساله را پایان می دادم.  

مدیریت پایدار نخاله ساختمانیبه یکی از معضلات کلانشهرها و شهرهای ما بدل شده است. میانگین عمر ساختمان در شهرها و کلانشهرهای ما به کمتر از 20 سال رسیده است. تراکم فروشی سودجویی را دامن زده و زمان تخریب ساختمانها را نیز کوتاه و کوتاهتر کرده است.  روزانه صدها ساختمان تخریب می شود و دهها و صدها تن  نخاله ساختمانی در دره ها و روددره های پیرامون کلانشهرها خالی می شود. دره آبعلی از آسیب دیده ترین این دره هاست.  اگر شهردار بودم محیط زیست پیرامون شهرم را حتما پایش می کردم و جلو تخریب آن، چه با برداشت بیرویه مصالح و چه با تخلیه نخاله را می گرفتم. اگر شهردار بودم مصلحت اندیشی را با عشق به سرزمین و وظیفه وجدانی جایگزین می کردم و دست کم با مذاکره و چانه زنی تغییر سیاستگزاری های کلان را درخواست می کردم. بازیافت نخاله را الزامی می کردم و نمی گذاشتم بساز بفروشی سوداگرانه اینهمه تخریب در سرزمین و محیط زیست ایجاد کند.  برداشت از منابع و مصالح طبیعی و دست اول برای مصرف در شهر را بشدت پایش می کردم. متاسفانه تا زمانی که رودها و پیکره های آبی ما متولی درستی ندارند برداشت شن و ماسه از بستر رودها به بدترین شکل انجام می شود. برداشت بیرویه و کلان این شن و ماسه ها که زیستگاه طبیعی گونه های زیادی بودند اینک نابودی همه آن گونه های رودخانه ای و کناررودخانه ای را  رقم زده است. اگر شهردار بودم مانند بسیاری از کشورها کاربرد مصالح بازیافتی را الزامی و پایش برای کاربرد ان را ضابطه مند می کردم . دست کم با تشویق مصرف مصالح بازیافتی ترویج این نگرش را آغاز می کردم.

مدیریت پایدار فضای سبز شهریاز معضلات شهرها و کلانشهرهای ما شده است. روزبروز ته مانده باغها و جنگلها به سودجویی می بازد و عرصه ساخت و ساز می شود.  اگر شهردار بودم با ضوابطی بخشی از منابع مالی شهرداری را تنها به خرید باغات و جلوگیری از ساخت و ساز درآنها اختصاص می دادم.  اجازه هرگونه ساخت و ساز در جنگلها را نه به شهرداری  به بهانه ساخت بزرگراه در تپه های شیان یا د رسرخه حصار... و نه به هیچ دستگاه دولتی و انتظامی نمی دادم. ضابطه دست کم 25 مترمربع فضای سبز برای هر نفر را در ساختمان سازی اجباری می کردم.  بدین ترتیب ساختمان ده واحدی بدون افزایش فضای سبز (و غالبا همراه با کاهش سطح فضای باغچه) به بیست واحدی تبدیل نمی شد.  جلوی هر گونه ساختمان سازی بدون فضای سبز که در سراسر شهر بسیار دیده می شود را حتما و حتما می گرفتم. همچنین کارکرد فضای سبز شهرداری را با ضوابط درست اصلاح می کردم. جلو چمن کاری پرنیاز به آب را که مربوط به سرزمین خشک ما نیست می گرفتم. کاشت گونه های بومی کم نیاز به آب  مانند جارو در اندک نقاط لازم می تواند جایگزین چمن شود. تنها کاشت پایه های درخت بومی کم نیاز به آب را اجازه می دادم. به سبب توانایی کم سوزنی برگها در تصفیه هوا و اکسیژن سازی، کاشت سوزنی برگها را به نقاطی محدود می کردم برای سبزی در فصل زمستان  آنهم پایه های سرو و کاج بومی که با اقلیم ما سازگارند نه پایه های وارداتی ناسازگار با اقلیم.   الگوی باغ ایرانی پرآوازه را در ساخت بوستان های شهر اجباری می کردم و گام به گام بوستان های مغایر با هویت باغ ایرانی را تغییر می دادم.      

مدیریت پایدار ترابریرا به جای گسترش بزرگراههای بسیار پرهزینه و پرپیامد برای محیط زیست و به جای ساخت بزرگراههای دو طبقه و سه طبقه می گذاشتم.  بزرگترین بخش از منابع مالی ترابری را به گسترش بسیار پرشتاب قطار شهری اختصاص می دادم.  این روش کم هزینه ترین برای مردم و دستگاه عمومی است. کم پیامدترین برای محیط زیست با توان بالقوه برای کاهش رفت و آمد خودروها و کاهش ازدحام شهری بشمار می رود.  شهر برای انسان نه برای خودروشعاری است که می تواند بر سردر همه شهرداریها نوشته شود. اگر شهردار بودم کاهش سطح خیابانهابا برنامه منظم را در برنامه شهر می گذاشتم تا هر چندگاه خیابانی تازه به محل رفت و آمد انسانها اختصاص داده شود و ورود خودرو به آن ممنوع گردد.  بررویهم مدیریت پایدار ترابری گروهی و ضابطه گذاری برای کاهش ورود خودروهای سواری به خیابانهای شهر گذشته از آن که آسایش و آرامش بیشتری برای شهروندان می توانند درپی داشته باشند، از مهمترین بنیان های مدیریت پایدار هوای پاک نیز بشمار می روند. 

مدیریت پایدار هوای پاکاز معضلات بزرگ کلانشهرهاست.  تهران درسال گذشته تنها سه روز هوای پاک داشت. پیامدهای هوای آلوده بویژه در پائیز و زمستان با پدیده وارونگی هوا تشدید می شود و پیامدهای بهداشتی زیادی از افزایش سکته ها تا افزایش عوامل سرطانزا و تعارضات روانی را داراست. مدیریت هوای پاک شهری به شش عامل وابستگی دارد:

  • مدیریت پایدار فضای سبز،
  • مدیریت پایدار ترابری،
  • ضوابط کاهش آلودگی واحدهای صنعتی تولیدی و مشاغل درون شهری،
  • کیفیت خودروسازی در سطح کشور،
  • کیفیت سوخت خودروها،
  • و از همه شاید مهمتر به قیمت سوخت و یارانه های آن.

اگر شهردار بودم در زمینه همه این عوامل جلسات جدی با دیگر دستگاه های مسول برقرار می کردم و با اقناع در زمینه ضوابط شهرسازی پایدار، همگان را به تلاش برایحکمرانی خوب و تغییر سیاستگزاری های کلانو تدوین راهکارهای نوین فرامی خواندم و در این کار تلاشی پردامنه را آغاز می کردم. اگر شهردار بودم پیشنهاد می دادم برای مدیریت بهتر هوای پاک قیمت سوخت و بنزین به قیمت واقعی تعیین شود. این کاری است بسیار مهم و حیاتی که دهه ها به تعویق افتاده چراکه خودروسازان از سویی و  اقشار نوکیسه شهری از سوی دیگر بشدت با آن مخالفت کرده اند و سیاستمداران بنابر مصلحت اندیشی کاری به آن نداشته اند. از آن گذشته افزایش قیمت سوخت در هر شهر بویژه در پاییز و زمستان می تواند زیر نظارت شورای شهر درآید تا بدینگونه کسانیکه دوست دارند همه جا با خودرو رفت و آمد کنند دست کم هزینه زیانهای آن برای مردم شهر را بدرستی بپردازند. البته این کاری است بسیار دشوار اما برای برداشتن یارانه سوخت به مثابه یکی از عوامل بسیار مهم شلوغی و ازدحام زیاد و آلوده کننده هوا در شهرها شاید راهکاری برای آغاز باشد.       

مبلمان و ساختمانهای عمومی شهریبهتر است با هویت و ارزشهای تمدنی ما هماهنگ باشد. ایستگاه های قطار شهری هرکدام برای خود سازی می زنند ناسازگار با معماری ایرانی. اگر شهردار بودم  معماری ایستگاه های قطار شهری را حتما و پیش از همه به معماری ایرانی می آراستم و سردر ورودی آنها را در همه شهر با یک معماری چشم نواز ایرانی بازسازی می کردم تا همگان هرجا که آن معماری زیبا و باهویت را ببینند بدانند که ایستگاه قطار شهری است.

مساله تیرهای بلند تبلیغاتی (بیل بوردها) بهتر است بررسی و حل شود.  این تیرهای بلند به محل گسترش و رواج مصرف زدگی تبدیل شده اند آنهم نه برای تولید ملی که برای محصولات دست چندم مصرفی خارجی. اگر شهردار بودم دستور  ساماندهی این تیرهای بدقواره را صادر می کردم. اینکه در نقطه ای که از چندین بزرگراه متقاطع دیده می شود یک ظرف شامپوی خارجی پلاستیکی نصب کنیم تا پول تبلیغش را بگیریم با زیباشناسی شهری و معماری همخوانی ندارد.  نظارت بر چیدمان برخی لوازم و تزیینات روی چمن یا کناره بزرگراه ها که گاه بسی بی هویت و بی سلیقه می نمایند را الزامی می کردم.      

توقف صنایع و مشاغل ناسازگار با بوم و مخل آسایشاز مهمترین کارهایی است که شهرداری می تواند انجام دهد. تعطیل سازی خودرو شویی ها (کارواش) و پارکهای آبی و.... و الزامی سازی بازچرخانی آب،خودداری از دریاچه سازیکه به تبخیر شدید آب در این سرزمین خشک می انجامد و جاذبه های کاذب جلب جمعیت ایجاد می کند و گسترش زمین خواری را دامن می زند.

حکمرانی خوب شهری

اگر شهردار بودم برای آنکه حکمرانی خوب شهری داشته باشم مقوله حکمرانی خوب را در دستور کار می گذاشتم و تلاش برای تحقق آن بکمک مذاکره با همه مسئولان در راستایتغییر سیاستگزاری های کلانرا آغاز می کردم.  حقیت این است که پیامدهای 70 سال برنامه ریزی های متمرکز بزرگ از بالا به پائین بدون نظرپرسی از مردم و بی توجه به تجربیات ارزشمند دانش بومی و نیز پیامدهای 50 سال برنامه های آمایش بازهم با گرایش متمرکز، بزرگ و بدون تصمیم مردم عبارتست از:

  • بحران آب: خاموشی رودها، خشکاندن دریاچه ها و تالابها با سدسازی و انتقال
  • نابودی جنگلها و پوشش گیاهی، با سدسازی و شهرک سازی و راهسازی ناپایدار
  • گسترش کلانشهرهای ناپایدار و آلوده کننده محیط با سدسازی و شهرک سازی
  • اگر شهردار بودم لزوم تغییرات بنیادی در سیاستگزاری های کلان برای  حفاظت از امنیت  غذایی، امنیت اجتماعی و امنیت ملی

را در جلسات مذاکره و گفتگوی دائمی با دیگر دستگاه ها و قوای سه گانه مطرح می کردم تا با حذف  برنامه ریزی های متمرکز، گسترش نگرش بوم شناختی، گسترش تصمیم گیری از سوی شوراهای جوامع بومی مولد، و منحصر سازی دستگاه های سه قوه به پایش، حذف طرح های بزرگ، تشویق برنامه های کوچک با تصمیم گیری بومی و سیمای روشن در حوضه های آبی، و تشویق برنامه های کوچک در شوراهای محلی شهرها را خواستار می شدم. سرفصلهایی از تغییر سیاستگزاریهای بنیادین عبارتند از:

یکپارچه سازی مدیریت آب منابع طبیعی و کشاورزی و حذف رویکرد سازه ای- سدسازی -انتقال، کوچک سازی دستگاه دیوانی با تک رقمی کردن وزارتخانه ها، اصلاح سامانه تقنین، اصلاح سامانه دانش و مراکز صدور مدارک جزمی، اصلاح وضعیت مالی دارایی با حذف یارانه آب و منابع طبیعی و حامل های سوخت،توقف گسترش کلانشهرها و ضابطه گذاری برای شهرسازی پایدار با گرایش به شهرباغ ایرانی،شفاف سازی فعالیت شهرداریها با خودداری از فروش تراکم، تدوین ضوابط ساختمان سازی صفر و شهرسازی پایدار، کاهش شدید و محدودیت واگذاری پروانه ساختمان سازی در کلانشهرهای مواجه با کمبود آب، شفاف سازی فعالیت های ساخت و ساز و محدود سازی آن در عرصه های طبیعی 

اگر شهردار بودم تاریخ، حکمت، بوم شناسی و معماری این سرزمین را ارج می گذاشتم. شهرسازی ایرانی را احیا می کردم. تقلید ساخت و ساز را متوقف می کردم. هویت تمدنی و دانش بومی این سرزمین را گسترش می دادم. برای احیای طبیعت تخریب شده تلاش بی پایانی را آغاز می کردم چرا که  نابودی سرزمین نابودی ارزشهای تمدنی ما و نابودی انسان ایرانی را دربر خواهد داشت.  

 

فاطمه ظفرنژاد

 

مجموعه مقالات مرتبط : اگر شهردار بودم    
عضو مرتبط :   


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید