تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :769

ایران از نگاه سفیر روس

اکنون پس از یک ربع قرن، قضایای گذشته، طور دیگری در نظر من جلوه می کند. سیاستی که روسیه در ایران بر طبق رژیم قدیم تعقیب می کرد، سیاستی بود که نه تنها از حیث حقوقی بلکه عملاً این کشور را تحت الحمایه خود می دانست، بنابراین، آن را از استقلال محروم نموده و در یک حال ضعف و هرج و مرجی نگاه می داشت.

انگلیس، مثل شوروی

... پر واضح است که رفتار انگلیسی ها هم به طور محسوسی به همین طریق بود. سفیر انگلیس - سرتونلی، به طور یادداشت به مسیوی ببلن گفته بود (30/9/1913) که نمایندگان انگلیسی در شیراز و بوشهر مشغول اداره کردن ایالات جنوبی ایران هستند و مأمورین مالیه و ژاندارمری هیچ یک نمی توانند قدمی بدون تصویب قونسول های ما بردارند و البته باید قبلاً صلاحیت آنها را بخواهند.

خلاصه آنکه تمام قربانی هایی که روسیه در ایران داد و مجاهداتی که در آنجا کرد، همه به نفع انگلستان تمام شد.

فقط سلسله صفویه است که می توان آن را در ردیف جنبشهای سلسله رمانو قرار داد. نمایندگان بزرگ این دو سلسله در ایران شاه عباس کبیر و در روسیه پطر کیبر بوده که موجب افتخار اعقاب خود گردیده اند.

اسکلت های زنده

در طی مسافرت در راه قزوین به تهران، وقتی از گردنه شبلی می گذشتیم، دهقانان زیادی را می دیدم که در طول راه گدایی می کردند، قحطی آنان را به صورت اسکلت های زنده ای درآورده بود. دیدن اطفال، حزن انگیزتر بود. صورتک های کوچک آن ها چین خورده و به طور عجیبی با استخوان های برآمده صورت، پیر به نظر می آمدند.

در ایران وقت معنی ندارد!

این نکته قابل توجه است که ایرانی ها نسبت به راه و فواصلی که باید طی کرد، کاملاً بی اطلاع هستند. مثلاً من پرسیدم که چه وقت راه خوب خواهد شد در پاسخ گفتند که از تبریز تا اینجا ما در راه شوسه حرکت کرده ایم، از اینجا به بعد راه خرابتر است. هیچکس در فکر تعمیر راه نیست. به حرف اشخاص هم نباید اعتماد کرد.

اگر بپرسید تا فلان محل چقدر مانده، فوراً می گویند یارم آقاج (نیم فرسخ). شما خوشوقت می شوید که سه کیلومتر و نیم راه دارید اما پس از آنکه 5 کیلومتر رفتید، باز از رهگذری فاصله را می پرسید. با کمال تعجب می شنوید (بیر آقاج)(7 کیلومتر). البته در ایران وقت گرانبهاست. معنی ندارد.

روز 29/4/1918 صبح زود، سید (کاروان دار) با وضع غیر مترقبه ای به جنب و جوش افتاد و با وجود ناتوانی حیوانات و تحمل سختی های اوچ دره (سه دره) با قیافه اطمینان بخشی گفت:

باید حرکت کنیم، یاور به من گفت این، حیله چارواداری است که اگر مسافر کاروان را مجبور به توقف نماید، باید مخارج آن روز را شخصاً بپردازد و روی همین حیله بود که ما را از خواب بیدار کردند و با های و هوی زیادی شروع کردند به بار کردن حیوانات و طوری وانمود می کردند که این حیوانات سرکشند و باید زودتر آن ها را بار کرد تا مطیع گردند و اطمینان هم داشتند که ما امروز از فرط خستگی حرکت نخواهیم کرد ولی بعد ملتفت شدند که در حساب خود اشتباه کرده اند.

 زیرا که من با لحن جدی و تندی به او گفتم که در رفتن شتاب دارم و پولی هم در کار نیست که برای کاروان آذوقه و غیره خریداری کنم. ظاهراً گفتار من تاثیری نکرده و سید به هیاهو ادامه می داد! یاالله ... یاهو... یاعلی من اعتنایی به حرف های او نمی کردم، ناگهان صدای سید قطع شد، مثل اینکه تمام انرژی اش را از دست داده باشد من فقط محض تسلی به او گفتم مانعی ندارد، یک روز توقف می کنیم انشاءالله کارها رو به راه خواهد شد.

مائده بهشتی

در مسیر، در دهکده ای اتراق کردیم که چند دهقان بدبخت در کنار نهری بزی را که در حال مردن بود، کشته و میان خود تقسیم می کردند، به حدی که زارعین بزمرده را مائده بهشتی تصور می کردند.

شیعه و مسیحیت

در ادامه راه به سمت قزوین، به دهی به نام الهی رسیدیم که گویند همه اهالی آن علی اللهی هستند. در میان شیعه و سنی نسبت به امامت علی(ع) - داماد پیغمبر اختلاف وجود دارد. شیعه فقط امامانی را می شناسد که از اعقاب علی(ع) هستند. آخرین این امام ها بطور مرموزی غایب گردیده و روزی ظهور خواهد کرد. این امام مخفی را صاحب الزمان می گویند. شیعه به این اعتبار که در انتظار موعودی است، شباهت به مسیحیت دارد.

در همه جای ایران مقبره اولاد امامان دیده می شود و شباهت به مارابوتهای (مرابط) آفریقای شمالی دارد.

دیوار بی اعتمادی

Map

سکنه ابهر مایل به پذیرایی از ما نبودند، زیرا که قشون روس در مدت اقامت در این نواحی، یادگاری های بدی از خود باقی گذارده بودند. بالاخره موافقتی حاصل شد و در خانه یک نفر حاجی وارد شدیم... زن صاحب خانه نسبت به ما مهربانی زیادی کرد، نان خوب، کره و پنیر برای ما آورد امّا... بی اعتمادی همچنان پابرجا بود، زیرا که اهل خانه می ترسیدند به شکلات و شیرینی که خانم به عنوان اظهار امتنان به آنها می داد، دست بزنند.

خلاصه سفر 18روزه

خلاصه، پس از 18 روز مسافت بین تبریز، قزوین را که تقریباً 500 کیلومتر است، با مشقت زیادی پیمودیم و متجاوز از 5000 فرانک خرج ما شد. درست همان اندازه که در سال 1918 از طهران از طریق باتوم و قسطنطنیه به پاریس خرج کردیم. مثل اینکه یک خانواده که مرکب بود از پدر و مادر و 4 طفل برای طی همین مسافت 2300 تومان یعنی 23000 فرانک خرج کرده بود. تنها تفاوت سفر آنها این بود که آن ها با درشکه مسافرت می کردند و یک گاری هم برای حمل اثاثیه داشتند. یک جمعیت 15 نفری بلژیکی از تبریز تا تهران 7300 تومان تقریباً 73000 فرانک خرج کرده بودند. یکی از دوستان من -مدیر گمرک برای رفتن از تهران به ناصرآباد سیستانی یعنی تا سرحد افغانستان متجاوز از نهصد تومان- 9000 فرنک خرج کرده بود.

اگر قطار باشد...!

خوشبختانه راه آهنی از تهران تا زنجان و میانه ایجاد شده و خط قزوین را هم اتصال می دهد و عنقریب به تبریز هم خواهد رسید و از این به بعد مسافتی را که، 18 روزه با مشقت پیمودیم، در کمال راحتی، یک روزه طی خواهند کرد، اما در منزلی توقف نخواهند کرد و بدون شناسایی این کشور عبور خواهند نمود. بدیهی است که مسافرین قطار با چاروادار باشی خائن و سید حقه باز و یاور راه نما که اتصالاً راه را گم می کرد و مسافرین را در بیابان های عاری از آبادی سرگردان می گذارد و اهالی عجیب و غریب بومی که نمونه و یادگار خوبی از زمان های گذشته هستند و مخصوصاً با مستخدمی فداکار مانند رضا غلامباشی، آشنایی پیدا نخواهند کرد.

قربانی تعصب

مدارک محرمانه عجیبی در ایران وجود دارد که از حادثه شوم قتل گریبایدوف و همکاران او حکایت می کند. اینها همه قربانی تعصبات ملی شدند تنها یکی نفر توانست از این واقعه جان به در برد. لحن این مدارک مسخره آمیز نشان می دهد که ایرانیان به فروتنی و گذشتی که در این موقع از طرف روسیه بروز کرد، درست پی نبرده بودند. روسیه در قضیه گریبایدوف، علو همتی نشان داد و به فرستادن هیأتی از ایران برای معذرت خواهی از این عمل قناعت کرد، مجسمه کوچک قابل انتقال این شاعر دیپلمات در باغ های سفارت در طهران و زرگنده این واقعه تأثرآور را به خاطر می آورد گریبایدوف قربانی بی احتیاطی خود گردید، زیرا که از تسلیم زنان ارمنی که جبراً مسلمان شده بودند، به ایران خودداری کرد.

در هر حال، مقاصد انگلیس و شوروی نسبت به ایران هر چه باشد، من یقین دارم که بالاخره به یک مخالفت میهن پرستانه سخت و موثری برخواهد خورد. اگر ایران در هنگام زوال قاجار در 1921 توانست در مقابل مداخلات انگلیس مقاومت نماید، بدون تردید می تواند در آتیه با نسل جدیدی که از محصلین مدارس غرب تشکیل یافته، با هر اقدامی که بر ضد استقلالش باشد با تمام قوا مواجه و مقابل گردد. پاینده باد استقلال ایران.  سپتامبر 1941.پاریس

 

به انتخاب: محمدولی سهرابی اسمرود
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید