تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :805

ایران در عصر قاجار

محله های تهران

دراین محلات آرام، سگ های بی شماری سرگردانند که برخلاف اسلامبول اصلاً مورد علاقه و توجه مردم نیستند. در پای دیواری خزیده و اکثر اوقات در عالم چرت به سر می برند، فقط گاهی تکه نانی که عابر حیوان دوستی به سویشان می اندازد چرتشان را پاره می کند و آنها را مجبور می سازد از جای خود تکانی بخورند و آن را بگیرند. هر کوچه در انحصار دسته یی از سگ ها بود که همدیگر را خوب می شناختند و هرگز اجازه نمی دادند سگ غریبی به حریم آنها تجاوز کند. ورود یک ناشناس که سر و وضعش نشان می داد حق دخول به این محله را ندارد، سروصدای تمامی سگ ها را بلند می کرد، تا حدی که ان تازه وارد راه خود را می کشید و از آنجا دور می شد. بارها من به چشم خود دیدم که سگ سرگردان و کلافه یی که از تعقیب چندین سگ متجاوز به ستوه آمده بود، خود را دیوانه وار و بی ملاحظه به کوچه یی انداخته است، بی آنکه حق ورود به آنجا را داشته باشد و بلافاصله حمله ی جدیدی از سوی سگ های اختصاصی آن کوچه -یا ساکنان محل!- علیه او آغاز می شد.

به این ترتیب سگ های سرگردان این شهر برای دفاع از حقوق خود یا برای به دست آوردن یک قطعه استخوان یا تصاحب یک ماده سگ زیبا در یک جنگ و ستیز دایمی به سر می بردند، و همه شان نیز از این جدال ها نشانه های افتخارآمیزی با خود به یادگار داشتند: به ندرت سگی پیدا می شد که چشمش کور، یا پایش لنگ نباشد، اگر احیانا سگی دو گوشش سالم و دمش دست نخورده مانده بود، به حق استحقاق به دست آوردن لقب سگ شایسته و خوشبخت تهران را داشت. این حیوانات بخت برگشته -که اغلب محصول وصلت های ناجور و هوس های تصادفی و کوچه یی بودند- از فرط بدبختی، بیش تر در معرض ابتلا به مرض نفرت انگیز برص که تمامی جسم نحیف حیوان را می خورد قرار می گرفتند و آن گاه با چنان منظره ی چندش آوری در پلیدی ها غلت می خوردند که حتی نمی شد به آنها نگاه کرد. اینها در واقع پاریاهای نسل سگ بودند.

میدان ملل

مردها که گونه های برجسته و ورقلمبیده و چشمان ریز و موریی داشتند - از زوار کاشغر بودند. آنها مرزهای چین را پشت سرگذاشته و به زیارت مکه و مدینه نایل آمده اند. اینک با کسب عنوان «حاجی» از خانه خدا به سوی خانه خود باز می گردند ولی هنوز خبر ندارند که لشکریان پکن- این کافران بزرگ- شهر آنها را با خاک یکسان کرده اند.

مروی ها با نوعی نگاه تصنعی، هراتی ها با جامه هایی که گل و بوته رنگارنگی دارند، گبرها با لباس های ابریشمین نارنجی رنگ، ترک ها همیشه با قیافه بی تفاوت و خونسرد، غلامان چرکسی، کوه نشینان قره باغی، اعراب سیاه مسقطی، خوانین ترکمن، مرتاضان هندی، ایلاتی های چادرنشین، سوزمانی های بی بندوبار، کابلی ها، قندهاری ها، ارمنی ها، شاهسون ها، خیوه ای ها ... چه می دانم صدها ملت، صدها نژاد با هم در این میدان برخورد می کنند و در انبوه عظیم خلق چنان به هم آمیخته اند که چشم از این دریای مواج انسان ها جز تلالو رنگ ها و تصویر مبهمی از قیافه های عجیب و جورواجور و لباس های کم نظیر، چیز دیگری به حافظه منتقل نمی کند. اگر با بلند کردن سر خود قله باشکوه دماوند را -که همیشه پوشیده از برف های دست نخورده و یخ های دایمی است- با عظمت تمام در برابر خود نمی دیدیم، هر لحظه خیال می کردیم که دستخوش رویایی عمیق و طلایی شده ایم.

گاهی دسته یی از فراشان با چوب دستی های دراز و مخصوص، برق آسا به میدان می دیختند و در مدتی کم آنجا را از جمعیت خلوت می کردند. این ضربه های پی در پی که با چوب دستی هایی دریغ بر سر مردم حواله می شد، نشان قطعی این بود که اعلیحضرت از یکی از قصرهای خارج شهر به زودی به کاخ مسکونی خود در تهران مراجعت می کند.

اسب سواران با تعلیمی هایی که دسته شان از نقره بود، با سرعت تمام جلوتر از همه حرکت می کردند. بلافاصله پشت سر آنها کالسکه هایی که در آنها خانم های اندرون نشسته بودند، نمایان می شد. این خانم ها نظیر کلیه زن های ایرانی سر و صورت خود را زیر چادر و روبنده پوشانده بودند. معمولاً بعد از کالسکه ها  دسته های نامنظمی از شاهسون های اردبیل حرکت می کردند. این تاتارها عمامه های بزرگی بر سر داشتند و هر کدام به سلیقه خود لباسی به تن کرده، و اسلحه خاصی به دست گرفته بودند. گمان می کنم رزمندگان نادرشاه و شاه عباس کبیر نیز از چنین افرادی تشکیل شده بودند.

شاطرها که شال سفیدی محکم به کمر خود بسته بودند پیشاپیش کالسکه سلطنتی می دویدند. شاه همیشه در کالسکه تنها بود و به دنبال این کالسکه گروه گروه امرا، صاحب منصبان، تیول داران بلوچ، خوانین ترکمن، شاهزادگان افغانی، سرهنگ های اروپایی، اشراف و نجبای تاتار، روسای ایل ها در حرکت بودند. مجموع آنها معجون جالبی از انواع مختلف شخصیت ها، لباس ها و سلاح های جورواجور را تشکیل می داد.

پشت سر این «استقبال»، نسفچی باشی که نظیر دستیاران خود لباس سرخی پوشیده بود سوار بر اسب دیده می شد. قاطرها «فلکه» هایی را برای مجازات محکومین که با پارچه های ارغوانی رنگ روی آنها را پوشانده بودند، حمل می کردند. جای غلامان آخر از همه بود. بعضی از آن ها تفنگ های شکاری شاه را که آن ها را داخل غلاف های مخملی سرخ رنگی گذاشته بودند با خود حمل می کردند و بعضی دیگر ظروف محتوی آب و زغال لازم برای تهیه قلیان را به رکاب مرکب خود آویزان کرده بودند.

خیابان لاله زار

در روزهای مراجعت رسمی شاه، پیاده نظام در فواصل معینی از مسیر مستقر می شد و دو هنگ از سواره نظام، که ساز و برگشان نظیر ساز و برگ قزاق ها بود، تحت فرماندهی افسران روس از برابر شاه رژه می رفتند.

یک کوچه خلوت ازمیدان توپخانه به مسجد عمده شهر، مسجد شاه، راه دارد. بدبختانه ورود به ابنیه مقدس برای خارجیان که نجس شمرده می شوند، ممنوع است. خارجیان فقط می توانند برابر در ورودی حیاط مسجد که درختان چنار تناوری بر همه جای آن و نیز روی حوض کوچکی که مومنان دور آن وضوع می گیرند. سایه می اندازد، توقف کنند و از دور به نظاره گنبد طلایی قناعت ورزند.

خیابان دولت و خیابان لاله زار که هر دو خیابان های درازی هستند، به میدان توپخانه منتهی می شوند. این خیابان ها خوب سنگفرش شده و در طول جویباری که در دو طرف خیابان جاری است، درختان فراوانی کاشته اند. در نزدیکی این خیابان ها باغ های باصفای سلطنتی واقع است که بر زیبایی منظره این قسمت بسی می افزاید.

اروپاییان خیابان دولت را کوی نمایندگی های خارجی می نامند. به استثنای سفارتخانه انگلستان -که در پارک بزرگی واقع است و کلیه اعضای سفارت اعم از منشی ها، وابسته ها و کارمندان معمولی دیگر همه به طور پراکنده در آنجا ساکن هستند- محل اقامت سایر نمایندگان دربارهای اروپایی ظاهراً چندان تعریفی ندارد.

خیابان لاله زار به نام خیابان دکتر تولوزان نیز معروف است. زیرا حکیم باشی، پزشک مخصوص و مشاور مورد اعتماد شاه، در این خیابان سکنی دارد؛ البته نه در یک کاخ مجلل بلکه در خلوتکده ای دنج و ساده که در خور یک حکیم وارسته چون او است. در خانه اش همان قدر که به روی رجال سرشناس درباری باز است، مرجع و محل توسل درماندگان شهر نیز هست که دستشان از همه جا کوتاه است رو به روی خانه دکتر باغچه زیبایی قرار دارد که به آن خوب می رسند. سابق بر این روی یک بنای مدور کوچک، مجسمه ای از نیم تنه شاه در وسط باغ گذاشته بودند ولی روحانیانی مه در اعتقادات خود تعصب زیاد به خرج می دهند، دستوردادند آن را بردارند. اکنون جای آن در انتظار روزی که سلاطین ایران مجاز خواهند شد از خود مجسمه ای داشته باشند در روی پایه مجسمه خالی است. ولی آیا آن روز به این زودی فرا خواهد رسید؟

در یکی از کوچه هایی که خیابان های دولت و لاله زار را از عرض به هم وصل می کند، جمع کثیری از گدایان کاسه به دست، ظهر و شب مقابل در کوچک کوتاهی جمع می شوند.

این خانه متعلق به خواهران سن و نسان دوپل است. این خواهران نیکوکار مذهبی فقط به مراقبت از بیماران اروپایی اکتفا نمی کنند، بلکه آن ها مطبی مجانی دارند که کاملاً در اختیار مردم فقیر و محتاج است.

ارمنی ها، یهودی ها، زردشتی ها، نسطوری ها، مسلمانان، خلاصه همه می توانند به این در رو آورند، چون نوع دوستی و خداپرستی راستین این خواهران بالاتر و بیشتر از آن میزان است که میان نژادها و مذهب های مختلف فرقی قایل شوند. از این رو این دختران مقدس عمیقاً مورد ستایش و تحسین ایرانی ها قرار گرفته اند. زن های اندرون خانم های متمول با طیب خاطر برای آن ها تحف و هدایایی می فرستند، حتی خود شاه نیز سالانه در حدود دو یا سه هزار فرانک کمک مالی می کند.

پارچه های بخارا

در مرکز شهر یک میدان وسیع به شکل مستطیل میان دیوار خارجی ارگ و دیوارهای قورخانه واقع است و به نام میدان توپخانه که شش خیابان اصلی شهر با پاسگاه های زیاد پیاده نظام به آن میدان منتهی می شود. در این شهر انسان به هر سویی که بخواهد برود، میدان توپخانه نقطه ی عزیمت سرراست و بسیار مناسبی است.

در وسط میدان چند درخت تنومند روی حوض بزرگی سایه انداخته و در چهار گوشه ی این حوض چهار فروند توپ که شاه عباس آنها را از پرتغالی ها در هرمز گرفته بوده است گذاشته اند. دور میدان دیوارهایی کشیده و روی دیوارها را با رنگ های سرخ و سبز نقاشی کرده اند، ضمنا با گچ بری نیز تصاویر گلوله ها و سربازان مسلح را مجسم نموده اند. دو یا سه سال پیش می شد از زیر یکی از این اتاق های اطراف میدان آتش طلایی یا نقره یی رنگ گلوله های توپ را تماشا کرد ولی امروزه این گلوله های روشنی بخش جای خود را به جا چراغی های چدنی بی ظرافتی داده است. زیرا این میدان و چند خیابان مجاور دیگر چندی است که با چراغ گاز روشن می شود. حتی این میدان دو جا چراغی با شکوه نیز دارد که تهرانی ها خیلی به آن می بالند ولی به قول آنهایی که همیشه نفوس بد می زنند، کسی روشن شدن ان چراغ ها را به چشم ندیده است. این دو جاچراغی را درست رو به روی دروازه ی خیابان الماسیه، خیابان وسیعی که به ارگ می رود، نصب کرده اند. دروازه ی توپخانه و دروازه ی ناصرالدین -که مدخل خیابان شمس العماره و موازی با خیابان الماسیه است- دو نمونه بسیار زیبا از معماری جدید ایران به شمار می رود.

این دروازه ها مرکب از سه تاق مرتفع است که در بالای آنها مناره های باریک و کشیده ای قرار دارد. تزیینات خارجی بنا عبارت است از تصاویر گل ها، میوه ها، سربازان، سوارکاران، حیوانات که با رنگ های بسیار تند در زمینه ی سفید نقاشی شده است. این گونه تزیین ضمن اینکه گواه بارزی از افول هنری کاشی کاری ایرانی است، ولی در عین حال چشم انداز عجیب و بدیع این میدان را -که شلوغ ترین میدان پایتخت است- در چشم تماشاگر عادی، دیدنی تر جلوه می دهد.

کاروان های طویلی مرکب از قاطرها و شترها -که از نقاط مختلف آسیا می آیند- از میان جمعیت انبوهی که در این میدان با عجله در رفت و آمدند، جایی برای خود باز می کنند و به راه خود ادامه می دهند. مردهای لاغر اندام سرتاپای خود را در جامه های تنگ پوشانده و کلاه های بلند استوانه ای شکل از پشم سیاه بر سر گذاشته اند. آنها پارچه های ابریشمین بخارا را برای فروش به بازار این شهر بزرگ آورده اند.

شتربانان تاتار با پاپاق های پشمالوی خنده دار از اعماق کردستان فرش های خوی را -که در اندرون بیش از هر جای دیگر طرفدار و مشتری پروپاقرص دارد- تا اینجا حمل کرده اند. اعراب بغدادی که عبای خاکستری رنگ به دوش افکنده و کوفیه و عقالی از پشم شتر دور سر خود بسته اند، جدا از سوارانی هستند که عمامه های راه راه سرخ و آبی و نیزه های بلندشان نشان می دهد. که از سردسته ها و روسای اکراد به شمار می روند. این عده از کردهایی هستند که در شورش شیخ عبیداله مورد سوءظن واقع شده اند، شاید تا عمر دارند نتوانند کوه های اطراف دریاچه ارومیه را دیگر بار ببینند.

احداث محلات جدید

مدرسه خواهران محل تحصیل خواهران اروپایی مقیم تهران و ارمنی های کاتولیک است. آن ها حتی دختران مسلمان را مشروط بر این که در صدد ارشاد و تبلیغ دیگران نباشند، در مدرسه خود می پذیرند.

شاگردان در این مدرسه دروس تاریخ، جغرافی، زبان فرانسه و خیاطی یاد می گیرند، موادی که عموماً زبان های ایرانی کوچک ترین اطلاعی از آن ها ندارند. موسسه خواهران سن و نسان مختص به تهران و منحصر به فرد نیست، آن ها نظیر این تشکیلات را در کنار دریاچه ارومیه نیز دایر کرده اند، منتها انجا رقابت مذهبی بین این موسسه و موسسه زنان مذهبی انگلیسی- آمریکایی در گرفت و در این رقابت مسئولان قابل ستایش موسسه انگلیسی - آمریکایی از لحاظ نیکوکاری و از خود گذشتگی گوی سبقت را ربودند، زیرا آن ها همواره زودتر از خواهران سن و نسان خود را بر بالین بیمار یا زخمی می رساندند. رقابت نوع دوستانه و خداپسندانه ای که ستایش و احترام همگان را بر می انگیخت.

کلیسای کاتولیک -که به وسیله دو نفر لازاریت فرانسوی اداره می شود و در مجاورت مدرسه خواهران واقع است- عبارت از کلیسای کوچک و محقر سفیدکاری شده ای است که اثاث چشمگیرش از چند مجسمه قدیسین و یک دستگاه ارگ کوچک تجاوز نمی کند. اما همه چیز در نهایت تمیزی و نظافت است.

کلیه محلات مشرف به خیابان های لاله زار و دولت بعد از جلوس ناصر الدین شاه احداث و آباد شده است. سابقاً در این قسمت شهر جز خرابه ها یا باغ های اختصاصی شاهزاده ها از ساختمان و آبادانی خبری نبود. در صورتی که اکنون در این « ینی محله» چند خیابان وسیع و زیبا کشیده اند. خانه های مجلل و اعیانی چند نفر از افراد سرشناس ایرانی و محل اقامت اروپاییان در همین خیابان ها واقع است، ولی باز هم در نزدیکی میدان توپخانه مکان وسیعی را برای میدان مشق اختصاص داده اند که در این میدان همه روزه به استثنای روزهای جمعه، از ساعت 8 تا 10 صبح، پیاده نظام با ستون های مرتب به آهنگ مارش هایی که از اپرات های رایج روز اقتباس شده است روش های نظامی اروپاییان را تمرین می کند. و کمی آن طرف تر، قزاق ها که در ردیف چهارتایی بر اسب سوارند، در فنون اسب سواری خود را ورزیده تر می سازند. در این تمرینات بازار تنبیه نیز رایج است. یک روز من در همین میدان، با اندوه فراوان، شاهد شلاق خوردن ستوانی بودم که مست و لول در تمرین حاضر شده بود. روزهایی که والا حضرت نایب السلطنه برای تماشای تمرینات نظامی به این میدان می آمد، به افتخار حضور ایشان از بدو ورود تا لحظه عزیمت تیرهایی شلیک می شد.

به محض پایان مشق سربازان که نه در سربازخانه جایی برای استراحت دارند و نه آنجا غذا می خورند -تفنگ های خود را به همسران یا دوستانشان تحویل می دهند و هر کدام در بازار دنبال کاری، از قبیل قصابی، صرافی یا حرفه های دیگر می روند. زیرا به علت عدم پرداخت مواجب سربازی -که خیلی به ندرت به چیزی از این بابت به دستشان می آید- مجبورند به هر نحوی که شده برای امرار معاش تلاش کنند. احداث محلات جدید تنها اقدام در راه آبادانی و زیبایی این شهر نیست که مردم پایتخت، آن را مدیون ناصرالدین شاه باشند، بلکه در عرض این چند سال اخیر نهرهای تازه ای حفر شده است و آب زلال و فراوان کوهستان های اطراف را از طریق آنها به شهر می آورند.

این ایلغار اروپایی

بازار به کلی نوسازی شده و در آن کاروانسرای -حاجب الدوله- که زیباتر از کاروانسراهای اصفهان است- همچنین مغازه ها و حجره های زیبای سبزه میدان احداث گردیده است. سنگ فرش میدان ها و خیابان ها که سابقاً اگر کالسکه یا درشکه ای از روی آنها می گذشت، به علت گل و لای یا گرد و غبار دیگر برای مدتی عبور از آن محل ناممکن می شد، خطوط تلگراف که تهران را به شهرهای عمده کشور و اروپا وصل می کند، دفاتر پست که در اغلب نقاط پر رفت و آمد شهر تأسیس شده است، راه افتادن چراغ گاز که به زودی جای خود را به چراغ برق می دهد... همه در دوران شاه کنونی تحقق یافته است.

چند سال طول نمی کشد که خطوط راه آهن  شهرهای رشت، اصفهان و بندربوشهر را به هم پیوند می دهد، آن وقت فاصله پایتخت ایران و پاریس فقط مدت ده روز خواهد بود. آقایان کوک بلیط رفت و برگشت را با در نظر گرفتن جا در هتل در اختیار آنهایی که می خواهند سیر و سیاحت حسابی در ایران بکنند، خواهند گذاشت. ماجراجویان، سرمایه داران، نفع طلبان از سرتاسر اطراف و اکناف عالم برای بهره برداری از خاک بکر و دست نخورده این سرزمین ثروتمند چون مور و ملخ به این کشور سرازیر خواهند شد. نتایج وحشتناک و نفرت انگیز این ایلغار اروپایی چه خواهد بود؟

جامه های رنگارنگ، شلوارهای گشاد، کلاه های پوستین با ابهت، جای خود را ردنگت تنگ و چسبان، شلوارهای انگلیسی، کلاه های کوچک خواهند بخشید. لوکوموتیوها، آهوها و چادرنشینان را از دشت ها فراری خواهند داد. دود کارخانه ها، گنبدهای طلایی مساجد را سیاه و کثیف خواهند کرد... و در نهایت تمدن ما برای یکی از کم نظیرترین کشورهای جهان -که هنوز خود را با مظاهر دروغین آن آلوده نکرده است- علی رغم بعضی از محاسن انکارناپذیر خود یکنواختی ملال انگیز و ابتذال واقعی به ارمغان خواهد آورد.

خیابان شمیران نیز به میدان توپخانه منتهی می شود و روبه روی آن خیابانی است به نام خیابان مریضخانه که یک راست به دروازه قزوین می رود. اروپاییان خیابان شمیران را کوی گاز نیز می نامیدند، زیرا در این خیابان بود که کارخانه آقای بواتال با سر در بدقواره اش درست رو به روی در بزرگ بیضی شکلی که تصویر رستم را در حال غلبه بر دیو سفید رسم کرده بودند قرار داشت. این صحنه از داستان های شاهنامه نشان مخصوص سر در اغلب حمام های ایران است که ورود به آنها برای مسیحیان ممنوع است. بعضی از کارگران حمام، در انتظار مشتری، در حالی که تا کمر لخت و عریان هستند زیر جلو خان حمام با کشتی خود را سرگرم و بدنشان را گرم می کنند. بعضی دیگر در آستانه قهوه خانه ای که به طور عجیب طبق ذوق متداول این مملکت نقاشی شده، می نشینند و چای می خورند. این قهوه خانه ها در واقع پدیده جدیدی است. سابقاً حکومت اجازه تاسیس چنین جاهایی را نمی داد ولی شاه بعد از مراجعت از اروپا دستور داد چند تا قهوه خانه دایر شود. حتی اخیراً رستوران بزرگی تاسیس شده که به وسیله یکی از شاه زادگان طراز اول رسماً افتتاح گردید. اما علی رغم حمایت مقامات عالی، کار نکرد و ورشکسته شد. اکنون از این نوع رستوران ها فقط یکی به نام حوضخانه در خیابان دولت باقی مانده است که پاتوق افسران و ارمنیان خوش گذران است، ولی اروپاییان متشخص رفت و آمد به آنجا را دون شأن خود می دانند.

تهران قدیم تر

برای دیدن سیمای واقعی و قدیمی تهران -سیمایی که پیش از تقلید از الگوی شهرهای اروپایی داشته است- باید به محله های آرام و خلوتی که طبقات متمول و بازرگانان آسایش طلب بازار ساکن هستند، سری زد.

در این محله ها، کوچه ها به قدری به هم شبیه است که به سادگی می شود یکی را به جای دیگری گرفت. دیوارهای بلند گلی به طور یکنواخت و ملال آور چنان خانه ها را پشت سر خود پنهان می سازد که جز نوک بعضی از درختان حیاط چیز دیگری از بیرون دیده نمی شود. این درخت ها از باغچه خانه ها سربرآورده اند، مگر خانه های اشخاص خیلی فقیر و ندار که چون حیاط و باغچه ای ندارد، طبعاً درختی نیز در داخل آن دیده نمی شود. درهای کوتاه و کلفتی که بند و بست آهنی دارند در دل دیوار قرار گرفته اند و مستقیم به حیاط باز می شوند. اگر صاحبخانه به زیارت مکه توفیق یافته باشد، تصویر کعبه و درختان سرو را بالای سردرخانه گچ بری می کنند و مومنان از روی این تصاویر می دانند که اینجا خانه یک حاجی است. گاهی از خلال دری نیمه باز، می شود داخل حیاط را تماشا کرد: اول یک حیاط کوچک با درختان انار و تبزیری. در وسط آن حوضی با آب جاری صاف و زلال، در ته حیاط ساختمانی مرکب از یک طبقه هم کف و به ندرت طبقه دیگر بالای آن.

هر خانه از دو قسمت تشکیل یافته است: بیرونی و اندرونی که اندرون اختصاص به زن های خانه دارد و تنها صاحبخانه به آنجا داخل می شود. پشت بام ها به صورت مهتابی است و تعداد زیادی از اشخاص معتبر و متعین روی قالی هایی که آنجا پهن است، می نشینند و غرق در دنیای مخصوص خود پک های محکم و پی در پی به قلیان می زنند.

جاهای گود روبازی که در فواصل معین حتی درست در وسط کوچه ها ساخته شده است، به آن عده از ساکنان محل که دسترسی به آب ندارند امکان آن را می دهد که بدون ایجاد مزاحمت برای همسایگان از آب قنات استفاده کنند. این منابع آب با وجود حسن بزرگشان پرتگاه خطرناکی برای عابران نابلد نیز به شمار می روند. ولی ظاهراً ایرانی ها به این گونه مسائل چندان اهمیت نمی دهند، چون در افلب جاها بناهایی که مشغول بنایی بودند وسط کوچه را کنده بودند تا شن های موجود در خاک را به مصرف کار بنایی برسانند. بدا به حال آن فرنگی ناآشنا که بخواهد شبانه بدون همراهی فراش و کمک نور فانوس از این کوچه ها بگذرد و از این بدتر وای به حال آن طوطی سیاه مست که در یکی از میخانه های مخفی شهر با عرق کشمش خود را خوب ساخته، شنگول و سرحال عازم خانه اش شود. اهالی آبرومند محل، آنهایی که سرشان به تنشان می ارزید، از شکستن دست و پای خود ترسی به دل راه نمی دادند. زیرا همه ی آنها قبل از ساعت نه شب پیش زن یا زنان خود بودند. البته این دستور پلیس بود. فراش ها بدون اغماض کسانی را برخلاف این دستور رفتار می کردند -مخصوصاً جمعه ها، چون شب های جمعه طبق مذهب یا سنت هر مرد مسلمان در برابر همسر خود حقوق و وظایف متقابل دارد- بلافاصله بازداشت وبه پاسگاه جلب می کردند.

در این کوچه ها تردد بسیار کم است. جون مردها سرتاسر روز را در مغازه های خود در بازار می گذراندند، و زودتر از غروب آفتاب به خانه بر نمی گشتند. فقط گاهی در سایه ی باریکی که در پای دیوارها افتاده چند زن که سفت و سخت خود را در چادر سیاهی پوشانده بودند -آرام و بی سروصدا راه می رفتند.

بررسی و نوشته: ارنست اورسل ، ترجمه علی اصغر سعیدی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : تهران    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید