تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :982

ایران در قرن 19 (قسمت سوم)

بانوی من! گبرها یا پارسیان، چه از نظر قدمت و سابقه کهنشان، و چه از حیث صفات برجسته ای که دارا هستند، بیش از سایر مردم ایران، توجه ما را به خود جلب کردند. هنوز هم چند خانواده ای در تهران و اصفهان و تعدادی از آن بیش تر در چند دهکده اطراف یزد و در شهر کرمان زندگی می کنند. آنان شریف ترین افراد در تمامی این منطقه هستند و حتی دشمنان هم با وجود رفتار تحقیرآمیزی که با آنان دارند، نمی توانند از این داوری درست در حق آنان خودداری کنند. پارسیان معمولاً به حرفه های باغبانی، بنایی و مهتری می پردازند. اگر بخواهید در ایران در جستجوی وفادارترین خدمتکارها باشید، باید سراغ آنان بروید. دانستن اطلاعات دقیق درباره ایمان و آئین آنان تقریباً ناممکن است. چون آن ها دوست ندارند که در این زمینه کسی از آنان چیزی بپرسد و معمولاً مشخصات دین خود را به عنوان رازی در میان خود حفظ می کنند. اما بانوی من، آنچه را که توانسته ام در این باب از زبان این و آن بیرون بکشم، اینک برای شما می نویسم:

پیروان زردشت، که ما به این پیامبر، زوروآستر می گوییم، خدای یگانه را می پرستند و برای آتش هم احترام خاصی قائل اند؛ چون به آن، به چشم اولین و مفیدترین عنصر می نگرند.

آن ها مردگان خود را زیر خاک دفن نمی کنند، بلکه در جایگاهی که با دیوارهای بلند محصور شده است، آن ها را رو به مشرق به پایه هایی می آویزند و جسدشان در آن بالا طعمه کلاغان می گردد. من نتوانستم صحت این ادعا را تایید کنم، چون باور آن برای خود من چندان ساده نبوده است. بهتر است شما هم از خیر یقین بگذرید و این گونه مطالب غیرمحقق را با قید شک و تردید بشنوید.

حکومت ایران، رژیم پادشاهی بر پایه استبداد مطلق است. این حکومت نه با نیروی واسطه ای تعدیل می شود و نه نظیر ترکیه نیروی کشوری یا لشکری دیگری مانند علما و ینی چری ها وجود دارد که جلوی زیاده روی های آن را بگیرد. شاعر بزرگ سعدی، در یکی از حکایت ها در «گلستان» خود می گوید:

خلاف رایِ سلطان رای جستن               به خون خویش باشد دست شستن
اگر خود روز را گوید شب است این         بباید گفتن اینک ماه و پروین

این پند حکیمانه که جا دارد درباریان شاغل و هواداران قدرت مطلقه، آن را آویزه گوش خود کنند، نزد دوستداران حکومت مشروطه از هیچ وزن و اعتباری برخوردار نیست؛ اما، بانوی من، وسعت قدرت بی پایان یک پادشاه را در ایران، به بهترین وجه، به تصویر می کشد. بخصوص در زمان ما این گفته سعدی، بیش از هر زمان دیگر در این کشور مصداق و مورد انطباق دارد. از دوره شاه عباس اول و پس از نابودی قدرت قزلباشان، اراده شاه در ایران، قانون مطلق و حتی برتر و بالاتر از قانون است. خواست و اراده وی، گاهی، امر و نهی مذهبی را هم نادیده می گیرد و رأی ملوکانه هر وقت اقتضا کند جان و مال هر رعیتی را می تواند از او بگیرد و بخش ناچیزی از اختیارات خود را به وزیر یا حاکمان ایالات تفویض کند. در پایتخت تنها اوست که می­تواند کسی را به دست مرگ بسپارد و یا احکام مرگی را که در بخش های دیگر کشور از سوی شاهزادگان یا خان ها صادر می­شود، باید پیش از اجرا تأیید کند. در تهران هر دعوای جنایی مستقیماً نزد شاه برده می شود و بر مبنای قانون قصاص، خیلی سخت و سریع، قضاوت انجام و رأی صادر می شود وزیران جز در مسائل متنازع فیه از چیزهای دیگر خبر ندارند. هرکس از دعوای خود شخصاً دفاع می کند و کسی که بتواند بلندتر داد بزند و یا پول بیشتری به قاضی بدهد، معمولاً بر طرف دعوا پیروز می شود. بانوی من، باز هم در این زمینه با شما سخن خواهم گفت.

وقتی که در باب حکومت ایران بحث می کنیم، اگر عبارت«مشروطه» را به کار بریم، دچار اشتباه بزرگی شده و این کلمه را بسیار نابه جا به کار برده ایم. رسم و روال این کشور چنین است که همه کارها از راه زور و اعمال استبداد حل و فصل شود. تربیت تداوم سلطنت بر اساس هیچ قاعده و قانونی استوار نیست. شخص شاه، بنا به دلخواه خود، یکی از فرزندان، یا حتی خویشی را که مناسب تشخیص دهد، به جانشینی خود برمی گزیند. تنها انتساب به خاندان سلطنت برای رسیدن به تخت شاهی کافی است. بانوی من، در نامه هایی که پیش از این نوشته ام، احتمالا توجه کرده اید که گاهی این شرط هم نادیده گرفته شده است و بسیاری از شاهان در سال های اخیر، جز شمشیر برنده خود، هیچ برهان دیگری برای رسیدن به سلطنت نداشته اند.

شاهان ایران، تقریباً در تمامی ادوار، به تبعیت از سنت بربری، چشمان برادران خود یا کسانی که خویشاوندان را که از جاه­طلبی آنان بوی خطری به مشام می رسید، از حدقه در می آوردند. حتی فتحعلی شاه هم از این قاعده مستثنی نیست.

او فقط یک برادر داشت و دستور داد او را کور کردند، چون می ترسید که جاذبه سلطنت او را به هوس پادشاهی بیندازد. هنگام ورود ما به تهران، این شاهزاده، به علت سوءهاضمه، یا به سبب جهالت طبیب که به او حجامت تجویز کرده بود، درگذشت شاه به محض آن که خبر درگذشت برادر را شنید، در اندوهی عمیق غرق شد و دستور داد به رسم سوگواری هشت روز بازارها را ببندند. شگفتی های خصوصیات روحی انسان ها را چگونه می توان تحلیل و تشریح کرد؟

 

 

روزنامه اطلاعات-شماره 25917
بررسی و نوشته: تانکوانی- مترجم: علی اصغر سعیدی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید