تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :729

ایران و جهان ایرانی

لفظ ایران از کجا آمده است؟ خاستگاه ایرانیان بنابر اوستا، ائیریانم وئجو (vaejo airyanem) است که در زبان پهلوی ایران ویج (eranvej) شده است، اوستا در بخش وندیداد از جایی به نام ایران ویج نام می برد که مرکز اصلی ایرانیان است.

واژه ایران ویج واژه مرکبی است که از دو جزء ترکیب یافته است: جزء نخست آن ایران و جزء دوم آن ویچ است. ویچ به معنی تخمه و نژاد است؛ از این رو، ایران ویچ به معنی تخمه و نژاد ایرانی هاست. هنگامی که جایی به این نام نامیده می شود به ناچار می بایستی آنجا جایگاه نژاد ایرانی باشد و ایرانیان از آنجا برخاسته باشند. اکنون باید دید ایران ویچ از نظر جغرافیایی در کجا واقع شده است. در وندیداد که بخشی از اوستاست چنین آمده است: « نخستین جا و سرزمینی که من، اهورامزدا، آفریدم ایران ویچ بود که از رود ونگوهی دائیتی آبیاری می شود. اهریمن پرمرگ در آنجا مار آبی و زمستان دیو آفریده است. در آنجا ده ماه زمستان و دو ماه تابستان است» (وندیداد: فرگرد یکم). معلوم می شود که خاستگاه ایرانی ها جای سردی بوده است که از آنجا به خاطر سرما و به سبب نداشتن چراگاه کوچ کرده اند.

درباره جای جغرافیایی ایران ویچ بعضی از دانشمندان آن را در آسیای مرکزی می دانند و آن را در خوارزم جستجو می کنند. نوشته دیگری هم که این فرضیه را تایید می کند این است که در وندیداد آمده که ایران ویچ در کنار رود ونگوهی دائیتی واقع شده، و در متون پهلوی، رود ونگوهی دائیتی همان وهرود است که رود جیحون باشد.

ایرانیان که به فلات ایران کوچ کردنداین فلات را هم ایران نامیدند؛ الا اینکه لفظ ایران در اوستایی به صورت airya و در فارسی باستان ariya و در سانسکریت به صورت آریه آمده است، در اوستا هم نام قوم ایرانی است و هم به معنی نجیب و شریف است.

واژه اوستایی ariya در زبان پارتی Aryan و در پهلوی ساسانی eran شده است. همین واژه به صورت انیران aniran در پهلوی و در شاهنامه به معنی غیر ایرانی غریبه و خارجی است. در یادگار زربران که احتمال دارد در اواخر دوره اشکانی تالیف شده باشد، واژه eransahr به معنی کشور ایران آمده و در دوره ساسانی شیوع عام داشته است (برای اطلاع بیشتر درباره ایران ویچ رجوع شود به کتاب ایران ویچ، نوشته دکتر بهرام قره وشی، از انتشارات دانشگاه تهران) ایران در کتیبه های ساسانی نیز به کار رفته است. در کتیبه اردشیر بابکان به فارسی میانه، یعنی پهلوی، به صورت eran و به پارتی aryan، در کتیبه شاپور اول، پهلوی eran و پارتی Aryan. بعد از شاپور اول در کتیبه های نرسی، شاپور دوم و شاپور سوم نیز این سبک تکرار می شود (یادداشت خانم دکتر بدرالزمان قریب)، اما ایران در دوره اسلامی به سرزمینی که مرز شرقی آن رود سند در پاکستان امروزی و کوه های هندوکش در شرق و رود جیحون در شمال شرقی و کوه های قفقاز در شمال غربی و کرانه های دریای مدیترانه در غرب بوده است، اطلاق شده. و اینک شواهد این معنی و ایران در متون قدیم فارسی.

داستان امیر بوجعفر از خاندان لیث صفاری با ماکان کاکی در تاریخ سیستان آمده است.

او بر ماکان -که مورد غضب نصربن احمد، پادشاه سامانی بود- غلبه کرد و بدین مناسبت روزی پادشاه سامانی مجلس بزرگی ترتیب داد. رودکی وصف مجلس را در قصیده معروف خود به مطلع:

مادر می را بکرد باید قربان بچه او را گرفت و کرد به زندان

چنین آورده است:

مجلس باید بساخته ملکانه از گل وز یاسمین و خیری الوان
نعمت فردوس گستریده ز هر سو ساخته کاری که کس نسازد چونان
جامه زرین و فرش های نو آیین شهره ریاحین و تخت های فراوان
یک صف میران و بلعمی نشسته یک صف حران و پیر صالح دهقان
خسرو بر تخت پیشگاه بنشسته شاه ملوک جهان امیر خراسان
ترک هزاران به پای پیش صف اندر هر یک چون ماه بر دو هفته درفشان

این مجلس باشکوه به فرمان پادشاه سامانی و به افتخار امیر بوجعفر، به مناسبت غلبه او بر ماکان کاکی ترتیب یافته بود. چنان که رودکی پس از وصف مجلس، که نقل شد، می گوید:

خود بخوردَ نوش و اولیاش همیدون گوید هر یک چو می بگیرد شادان
شادی بو جعفر احمد بن محمد آن مه آزادگان و مفخر ایران

مراد ما همین بیت اخیر است. رودکی پادشاه سامانی را امیر خراسان نامیده و ابوجعفر احمد بن محمد، امیر سیستان را مفخر ایران دانسته است. معلوم می شود از نظر گوینده این اشعار هم سیستان و هم خراسان بزرگ که مرکز آن بخارا بوده، جز ایران به شمار می رفته است و نیز دانسته می شود لابد که هم پادشاه سامانی و هم ابوجعفر و هم کسانی که در آن مجلس نشسته اند، از جمله بلعمی، ایرانی هستند. باز در تایید این سخن، بیتی است از ابوشکور بلخی، شاعر معاصر سامانیان و مداح نوح بن نصر سامانی، که در مدح این پادشاه می گوید:

خداوند ما نوح فرخ نژاد که بر شهر ایران بگسترد داد

از این بیت معلوم می شود که پادشاه سامانی، خود را پادشاه ایران می دانسته است که مداح او، یعنی ابوشکور بلخی، او را بدین وصف خوانده است.

بررسی و نوشته: حسن انوری
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی







 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید