Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1081

ایزد خواست در سفرنامه های ژاپنی ها، منظره ای به راستی غریب دارد

(مقالات گذشته-آذر 88)

از مناظر چشم گیر دشت های گسترده ایران زمین و طبیعت زیبای آن که نخستین مسافران ژاپنی را در اواخرسده نوزده، بیش از یک صد سال پیش، به شوق و شگفت آورده، دره و صخره و آبادی ایزدخواست است که آن را نگینی بر انگشتری کویر وصف کرده اند. در این نوشته شرح و وصف مسافران ژاپنی که پس از جنبش تجدد میجی (1868 م) و آغاز تاریخ معاصر ژاپن راهی ایران شده و در مسیر بوشهر به اصفهان و تهران به دیدن این منظره بدیع به شور و سرور آمده اند مرور،و نیز از وصف هایی که مسافران اروپایی و سفرنامه نویسان ایرانی از این پدیده اعجاب انگیز طبیعت به دست داده اند یاد می شود.


یوشیدا، نخستین فرستاده ژاپن به ایران

نخستین مسافر ژاپنی که از شگفتی منظره دره و صخره عظیم ایزدخواست یاد کرده، ماساهارویوشیدا رییس هیات سفارت ژاپن در دربارناصرالدین شاه (سال های 81-1880 م/98/1297 ه.ق) است که پس از سفری شبانه از مسیر کوهستانی پر بیم و دشوار آباده و شولستان به سوی اصفهان، در پهن دشتی بی آب و گیاه ناگهان این چشم انداز اعجاب انگیز طبیعت را پیش رو دیده و به وجد و شور آمده است:

چندی که بر اسب نحیف استخوانی نشستم، من که سوار بودم بیش از اسب خسته شدم؛ زیرا که مرکوبم نرم و روان نمی رفت و تکان و سکندری زیاد می خورد و راحت نبودم. آن شب آسمان صاف بود. تا دیروز در راه کوهستان می راندیم؛ اما امروز صبح کوهسار را در دوردست می دیدیم. در جلگه بی آب و علف بر پشت اسب بی وقفه راندیم تا که قله کبود کوهی تیره رنگ از دورپیدا شد. تا اینجا در راه همواریش می رفتیم؛ اما ناگهان شکاف بزرگی در زمین پدیدار شد و مرا از تعجب برجا میخکوب کرد. راستی که پروردگار عالم قدرتی عظیم در به شگفت آوردن بندگانش دارد. این دره گود که میان جلگه برهنه دهان باز کرده است، ایزدخواست نام دارد. در ته دره شهری بود با بارویی بر گرد آن. مردم در خانه هایی که بر بلندی قلعه مانند ته این دره چون نگینی از الماس جای داشت زندگی می کردند. ما راه سرازیر دره را که به چپ و راست می پیچید پایین رفتیم. در این میان قارقار کلاغ ها، عو عو سگ ها و صدای مردم از ته دره به گوش م یرسید. به زودی از دروازه این شهر دژ گذشتیم و در چاپارخانه آنجا فرود آمدیم تا اسب هامان را عوض کنند. در هر دو سوی این شهر دژ رود باریکی تند روان بود. در پایین دره که سر را بالا گرفتیم، پنداری که از ته کوزه ای به آسمان نگاه می کنم. این دره اینچنین تنگ بود و میدان دید از ته آن باریک. آقای اندریاس (کاوشگر آلمانی همسفرمان ) به من گفت: این شکاف دره بزرگ از ایزد در شرق تا نزدیک همدان در غرب کشیده شده است و درازای آن به 500میل می رسد.

هنگامی که به دره ایزدخواست رسیدم و این چشم انداز پرشکوه را به چشم دیدم. به ایرانیان برای سرزمین پهناور شان با چنین مناظر عالی رشک بردم؛ زیرا که در ژاپن که کشوری جزیره ای است چنین چشم اندازی نداریم.

Izadkhast -1

در ایزدخواست کمی خستگی درکردیم و سپس راه سربالایی تند را در پیش گرفتیم و همان مسافتی را که پایین آمده بودیم از سوی دیگر دره بالا رفتیم. راه سربالا خیلی دشوار گذر بود؛ اما سرانجام خود را به جلگه هموار رساندیم و در راه مالرو بیابان پیش رفتیم. در اینجا چون به پشت سر نگاه کردم اثری از آن دره عمیق ندیدم . پنداری که سرپوشی از زمین هموار بر آن شکاف دره گذاشته اند، آن منظره اسرارآمیز دیگر به چشم نمی آمد. آنچه که بر زمین دیده می شد خار بیابان بودو بس، که نشانی از آب و آبادانی نداشت.(ص128تا130)

شرح فوروکاوا

نوبویوشی فوروکاوا افسر ستاد لشکر ژاپن و عضو هیات همراه یوشیدا در شرح سفر این گروه میان شیراز و اصفهان در یادداشت روز 20اوت 1880 میلادی خود نوشته است که پس از پشت سرگذاشتن آباده و شولستان سوار بر اسبی ناراهوار ، هنگامی که خورشید بالا آمده و آفتاب سوزان در بیابان خشک و بی سبزه و گیاه خسته و کوفته شان کرده بود، سرانجام در ساعت 8صبح به سختی و جان کندن به کاروانسرای ایزدخواست رسیدیم. احساس کردم که به زحمت از مرگ جان به در برده ام. گویا در این منزل 6فرسخ راه پیموده بودیم. همان که زین را از پشت اسب برداشتم،اسبم افتاد و حالی نزدیک به مرگ داشت. از شمال سورمق دو رشته کوه در چپ و راست جلگه به فاصله دو - سه ری (معادل یکی - دو فرسخ) از هم کشیده است. در جلگه باریک و بلند و همواری راه می پیمودیم. این مسیرمان سخت گذر نبود؛ اما با اسب ناراهواری که سوار بودم نتوانستم چنان که می خواستم خوب و تند برانم. شنیده بودم که در ایران اسب خوب فراوان است. اما اسب های چاپارخانه ها همه مریض و بی حال و کندرو بودند، و زخم و تاول های تن شان چرکین و متعفن بود. با این اسب ها نمی شد تند و به تاخت رفت . سفرکردن با این اسب ها کاری اشتباه بود. ایزدخواست میان دره عمیق ریگ زاری افتاده و (آبادی آن) نزدیک کناره شمالی دره که حدود 5 جو (برابر 15گز)گودی دارد(بر صخره ای ) ساخته شده بود. روی این صخره پانصد - ششصد خانه بود. این آبادی مانند قلعه ساخته شده و ساختمان ها در شیب صخره و پله مانند پشت در پشت افتاده بود. هریک از این خانه ها ایوان مانندی در جلو داشت، با ساخت و ساز ناهنجار، این ایوان ها کاربرد مستراح را داشت. از اینجا که به ته دره نگاه کردم، دیدم که فضولات [انسانی] همچون کوه توده شده و به خاکریز بالای لانه مورچگان در گرمسیر هند مانند است..... کاروانسرایی که ما آنجا آسودیم در پایین این برآمدگی زمین که خانه ها بر آن ساخته شده بود جای داشت.(ص.233و234).

فوکوشیما و گندم زار دل انگیز

یاسوماسا فوکوشیما امیر لشگر ژاپنی که در نخستین سفرش به ایران در تابستان سال 1896 (ذیقعده و ذیحجه 1313 ه.ق) راه بوشهر به تهران را بر پشت اسب پیمود، در راه پرخار و خاره منتهی به ایزدخواست مناظری دل انگیز نیز یافت:

ساعت 5 و نیم صبح 22 ژوئن (از آباده) به راه افتادم. جلگه ای پهناور پیش رو بود و راه هم هموار. تیرهای آهنی تلگراف که سیم بر آن کشیده بود چنین می نمود که در فاصله ای از زمین بیرون می آید و باز به زمین فرو می رود. قله کوه که در دوردست به چشم می آمد در مه صبحگاهی پنهان بود و منظره ای مهجور می ساخت.

35کیلومتر به خط مستقیم راندم و به اندک زمانی، در ساعت 8 و چهل دقیقه صبح، به شولستان رسیدم. اینجا دره ای خشک در میان جلگه است که آب بسیار کم دارد و هیچ درخت و سبزه ای در آن به چشم نمی آید.

ساعت 10 و چهل دقیقه صبح اسب تازه نفس گرفتم، و دیگر بار در راه راندم. اینجا جلگهای پرپهنه است که هرچه می رفتم به انتها نمی رسید. از آسمان آتش می بارید، و با حال تشنگی ام آبی برای آشامیدن پیدا نمی شد. اسب چاپاری هم تشنه و کوفته شد و از آهنگ حرکتش کاست. سه ساعت بود که یک سر می راندم و چاپارخانه بعدی دیده نمی شد. هنگامی که داشتم از پا می افتادم، پنداری که زمین به ناگاه شکاف خورد و راه به دره افتاد. آن پایین که رفتم، دیدم که رودی کوچک روان است که پلی سنگی برآن زده اند. در سوی شرقی این پل کاروانسرایی است، و بر کنار غربی آن چاپارخانه ای . از آباده تا اینجا که ایزدخواست خوانده می شود 39 کیلومتر راه آمدم. زمین های کنار آب بسیار حاصل خیز است، و اینجا و آنجا بوستان و درختستان درآورده اند. گندم این ناحیه هم مرغوب است، چنان که از آب و رنگش پیداست.

کنار چاپارخانه  و کاروان سرا صخره ای بلند هست با درازای حدود 300متر و بلندی سی - چهل متر. روی این صخره که برکنار چپ رودخانه سر به آسمان کشیده، خانه ها تنگاتنگ ساخته شده و روستایی پدید آورده است. ساکنان ایزدخواست همه در این خانه ها زندگی می کنند . فقط در یک سر آبادی دروازه ای ساخته اند که یگانه راه به درون روستا است؛ و بیرون دروازه پل معلق بی ظرافتی زده اند که هرگاه وضع خطیری مانند حمله راهزنان پیش بیاید آن را بی درنگ بالا می کشند و راه به درون آبادی قطع می شود. امروز که به این خانه ها نگاه می کردم پنداری که لانه زنبوری می بینم. اینجا منظره ای به راستی غریب دارد. این شیوه و تدبیر از این روست که از قدیم در این حوالی دزدان و راهزنان زیاد بوده اند، و اهالی چنین پناهگاهی برای خود ساخته اند.(ص 348).

وضع و نمای یگانه ایزدخواست مایه شگفتی مسافران خودی و بیگانه بوده است. کرزن در وصف اینجا می نویسد:

«... به راستی ایزدخواست بر صخره ای جالب نظر که در جلگه ای پست قرار گرفته است بنا گردیده و آن جلگه هم به صورت معنی متداول این کلمه نیست بلکه شیاری است که بالغ بر صدپا عمق دارد و انسان بدون کمترین علامت و اخطار ناگهانی به کنار مجرایی می رسد... این شیار فوق العاده، بستر خشک رود بزرگی به نظر می رسد و گفته اند که شاید روزگاری سرشار از آب و محل قایقرانی  بوده است...»

«درست در وسط این گودال عجیب که حد سابق بین عراق (عراق عجم؛ ایالات میانه ایران به مرکزیت اصفهان) و فار س بود، صخره باریک درازی است دارای 300تا400 یارد طول که با دیواره های تنگ از دو طرف منقطع و یک در میان شیار واقع شده است.... فقط از یک راه می توان به دره نفوذ کرد که از طرف جنوب غربی است، و آن از روی پل چوبی است که بین دو دیواره دره گذاشته اند... هروقت آن پل موقت چوبی را بردارند ورود به آن محل ممکن نیست و سکنه... خواهند توانست غارتگران بختیاری یا ماموران وصول مالیات را که به قصد اخاذی مزاحم می شوند ریشخند کنند.»

من پیاده به آنجا وارد شدم و از میان کوچه اصلی عبور کردم که بیشتر به ترعه ای زیرزمینی شبیه است نه جاده، زیرا که قسمت اعظم آن در زیرزمین واقع گردیده یا در اصل بدان صورت ساخته بودند؛ و از ته دره معابری فرعی به خانه های بالای صخره راه دارد و ایوان چوبی در جلوبناست... تخته سنگ با هیکل عجیب خود در طرف مشرق مانند کشتی عظیم دماغه ای باریک دارد. از این نقطه بود که زکی خان نابرادری کریم خان (زند) که بعد از مرگ «وکیل» جانشین او شده بود، هنگامی که برای سرکوب برادرزاده خود علی مرادخان به سمت شمال لشکر می کشید؛ چون اهالی در مقابل عمل حرص آمیز او مقاومت نموده بودند، افراد سرشناس آن جا را یکی یکی از بالا به ته دره انداخت تا هیجده نفر تلف شده بودند. نوزدهمین، سیدی بود خان دخترش را هم به سربازان واگذار کرده بود. این بی ناموسی کاسه تاب و تحمل اهالی و حتی قراولان خود او را لبریز کرده، پس شبانگاه نگهبانان بندهای چادر او را بریدند و مردم بر سر او ریختند  و با کارد تا جان داشت بر تنش کوبیدند.(ج2،ص 83 - 86)ملکم نیز شرح این رویداد را در کتاب خود آورده است(ج2،ص58).

دیولافوا که اندکی پس از یوشیدا ایزدخواست را دیده، با ابراز شگفتی از نما و منظر طبیعی این جا، از نبودن فاضلاب در این آبادی ناراحت بوده؛ اما از خوبی نان و نیز فراوانی و ارزانی میوه و خوراکی در این جا یاد کرده است. او نیز حکایت بیداد زکی خان و کشته شدن او را در اینجا با پیرایه های داستانی آورده است.(ص63 - 359).

از میان مسافران ایرانی، نظام الملک وضع ونمای ایزدخواست را چنین وصف می کند:

«آبادی آن جا به وضع خاص و ترتیب غربی است که هیچ شباهت به سایر منازل نداشت و همه چیزش با سایر منازل فرق داشت. خانه ها را در محل خیلی رفیع مرتبه به مرتبه بنا کرده اند، و جلو هر اطاقی یک ایوان چوبی است و از آن ایوان به پایین تقریبا چهل پنجاه ذرع ارتفاع است نسبت به دو طرف آبادی که در واقع پرتگاه است. از کنار آبادی آن طرف گذشته به آبادی این طرف که رسیدیم رودخانه عمیق مشاهده شد که پلی روی آن بسته اند، و مذکور شد که تقریبا شش فرسخ اطراف رودخانه آبادی متعلق به رعایای ایزدخواست است.

روبروی پل کاروانسرایی بود که از بناهای جنت مکان شاه عباس است و کتیبه کاشی هم به اسم سامی و نام نامی آن پادشاه عالی مقدار بود. از آن جا راه خیلی سرازیری بدی بود. با کالسکه گذشته دم سراپرده که روی بلندی زده بودند و مقابل خانه های رعیتی بود پیاده شدیم. تپه بزرگ خاکی، که یعنی او را تراشیده بودند و آثار بنا از او ظاهر بود، روبه روی خانه های رعیتی واقع شده که از قله تا به پایین تقریبا صد ذرع ارتفاع داشت.

چنین استنباط شد که در ایام فترت که ملوک الطوایف بود آن جا را خراب کرده باشند. امام زاده ای هم در ایزدخواست بود که سید گل سرخ می گفتند(ص243)

این نگارنده که در زمستان سال 1370در سفری از یزد به اصفهان گذارش به این شیار یا دره عظیم افتاد، با دیدن صخره میان آن و آثار آبادی قدیم که هنوز مانده است به از راه آمدگان حق داد که با رسیدن به اینجا آن همه به شوق و شگفت آمده و مانند کرزن و مسافران خارجی پیش از او ایزدخواست را با بابل و عجایب هفتگانه عالم برابر نهاده باشند. کاروانسرای کنار این آبادی که یوشیدا از آن یاد کرده ، با ترکیب دیوارها و اتاق ها و اصطبل های آن و دروازه چوبی کاروانسرا و سر در آن هم هنوز نسبتا خوب مانده است.

 

کتابنامه:

-دیولافوا، مادام ژان: ایران: کلده و شوش (سال های 1881 و 1884)، ترجمه علی محمد فره وشی (مترجم همایون)، به کوشش بهرام فره وشی ، چاپ چهارم ، تهران، 1369.

-فوروکادا نوبویوشی: سفرنامه فوروکاوا، عضو هیات نخستین سفارت ژاپن به ایران دوره قاجار، ترجمه هاشم رجب زاده و کینجی ئه اورا، انجمن آثار  و مفاخر فرهنگی، تهران، 1384.

-فوکوشیما،یاسوماسا: چوئو آجیا یوری عر بیا ئه (از آسیای میانه تا عربستان)، ویراسته آزان اوءتا، توکیو،1943(تحریر تازه تومیو کانه کو).

-کرزن، جرج ن: ایران و قضیه ایران، ترجمه غ، وحید مازندرانی، 2جلد، تهران، 1349 و 1350.

-ملکم، سرجان بهادر صاحب: تاریخ ایران ، ترجمه آقامیرزا اسماعیل متخلص به حیرت، به خط میرزا محمدعلی شیرازی شهیر به کشکول، 2جلد، بمبئی، 1886م.

-نظام الملک، میرزا عبدالوهاب خان: سفرنامه تهران به شیراز نظام الملک، به کوشش ایرج افشار، در: فرهنگ ایران زمین، جلد سیزدهم(1344).

-یوشیدا، ماساهارو: سفرنامه یوشیدا ماساهار؛ نخستین فرستاده ژاپن به ایران دوره قاجار، ترجمه هاشم رجب زاده، انتشارات آستان مقدس 1373.

   

 بررسی و نوشته: دکتر هاشم رجب زاده

مجله سفر-سال هجدهم - شماره 20- آذر 88
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید