تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-6-1397
تعداد بازدید :9

این بحران جدی است

تولید زباله، یکی از بزرگ‌ترین خطرات بشر برای محیط‌زیست است. ایرانی‌ها روزانه بیش از ۵۰ میلیون کیلوگرم زباله تولید می‌کنند. چیزی حدود ۶۵۰ گرم سهم هر کدام از ماست. استاندارد جهانی کمتر از ۴۵۰ گرم برای هر فرد است. یعنی در بهترین حالت هر ایرانی، روزانه ۲۰۰ گرم بیش از استاندارد فعلی زمین، زباله تولید می‌کند.
همین گوشزد در سال ۹۴ ، سهیل اولادزاد، فعال محیط زیست را بر آن داشت تا کمپین «۵۰ گرم» را به عنوان نخستین طرح جامع زیست‌محیطی در زمینه مدیریت پسماندها راه‌اندازی و با همکاری و مشارکت دانشگاه امیرکبیر، سازمان محیط‎ ‌زیست و دوستداران و فعالان محیط‌زیست، برنامه‌های آموزشی و فرهنگی برای دانشگاه‌ها، مدارس و کارمندان دولتی و مردم اجرا کند با این هدف که وقتی هر حرکت کوچک از هر کدام از ما تغییرات شگرفی در محیط‌زیست و جامعه موجب می‌شود، پس هر فرد می‌تواند با کاهش فقط ۵۰ گرم از تولید زباله‌های روزانه‌اش، یک میلیون تن زباله در کشور کم کند.
با این‌وجود ، تولید و انباشت انبوه زباله در این مدت به ویژه در نوار سبز استان‌های شمالی و معضل پسماند و شیرابه‌های آن‌ها، بار دیگر زنگ خطر نابودی طبیعت و سلامت و بهداشت همه زیستمندان آن منطقه را به صدا درآورد تا جایی که رییس سازمان محیط‌زیست، دولت و حاکمیت را به چاره‌اندیشی فوری و جدی برای این بحران پیش از آن که طبیعت این منطقه برای همیشه نابود شود، فراخواند. در همین راستا بار دیگر فعالیت‌های مداوم و مستمر سهیل اولادزاده در زمینه مدیریت پسماند در استان‌های شمالی کشور، مورد توجه قرار گرفت و محورگفتگو و گزارش این شماره شد.
قانون باید چاره‌سازی کند
چرا مردم هرجا که باشند زباله تولید می‌کنند و در اطرافشان می‌ریزند؟ چرا شهر ما و طبیعت ما هنور خانه ما نشده‌اند و باور نداریم نباید آن را آلوده کنیم؟ چرا کارهای فرهنگی ما در این زمینه به‌ویژه با توجه به جمعیت و رده سنی آموزش پذیر کشور، کم و غیرمستدام است؟ چرا مبانی ساده و اولیه حفاظت از محیط زیست و اصولا مباحث این چنینی همچنان ژست و مد فرض می‌شوند و فرهنگ یا ارزش به حساب نمی‌آیند؟ چرا برخیها هنوز باور ندارند که فقط یک زمین داریم و اگر از بین برود جایگزین ندارد و هر خطایی در این مورد جبران‌پذیر نیست؟
اولادزاد با طرح این پرسش‌ها و پاسخ قطعی این‌که کار در زمینه محیط زیست هیچ‌گاه قید «کافی است و بس است و زیاد است و …» بر نمی‌دارد، گفتگو را آغاز می‌کند و می‌گوید: مشکلات زیست محیطی شبیه سایر مشکلات نیستند زیرا اگر طبیعت از بین برود امکان بازیابی یا نیست یا بسیار سخت و زمان‌بر است. مثلا در پرونده اخیری در استان مازندران برای احداث جاده در سوادکوه، حدود 
۱۰۰۰ درخت اُرس قطع شد. 
این درحالی است که درخت ارس جزو گونه‌های ممنوع القطع است زیرا هر سال یک سانت بلند می‌شود و یک درخت یک متری ارس، باید صد سال عمر کند تا چنان قدی بکشد. آن‌وقت ما برای احداث یک جاده ۲۰۰۰ ارس را قطع می‌کنیم بدون فکر کردن به عواقب آن. به راستی چه اقدامی می‌تواند این ۱۰۰۰ درخت را به طبیعت برگرداند؟
این اتفاقات نشان می‌دهند در اقدامات گوناگون در مسیر توسعه کشور، هماهنگی بین نهادهای مربوطه برای بررسی اثرات آن اقدام بر محیط‌زیست نیست و کارشناسان گاهی حتی سلیقه‌ای عمل می‌کنند و سازمان محیط‌زیست هم فقط در مناطق چهار‌گانه (پارک‌های ملی، آثار طبیعی ملی، پناهگاه‌های حیات‌وحش، مناطق حفاظت‌شده) می‌تواند دخالت داشته باشد.
درباره پسماند هم همین خلاء قانونی را داریم. ببینید انسان جایز‌الخطاست و می‌تواند خطا کند اما وقتی قانون وجود دارد و موارد خطا را مشخص کرده‌است، می‌توان خطا نکرد. قانون محیط‌زیست درباره صنایع مشخص است و کارخانه‌ها نمی‌توانند خطا کنند. مثلا می‌گوید صنایع رده ۲ خدماتی باید ۲۵۰ متر از شهر فاصله داشته باشند یا مرغداری‌ها باید از اولین خانه مسکونی ۲۵۰ متر حریم داشته باشند و کارشناس نمی‌تواند در محدوده ۲۰۰ متر مجوز بدهد و سلیقه‌ای عمل کند .
اما در در زمینه آفرود، شکار و پسماند خلاء قانونی وجود دارد و بر اثرآن، مجرای خلاف و آسیب به محیط‌زیست باز است. در زمینه پسماند، قانونگذار مدیریت زباله‌ها در شهرها را به طور کامل بر عهده شهرداری‌ها گذاشته‌است و سازمان محیط‌زیست نمی‌تواند کار خاصی در این زمینه بکند.
وی برای آگاهی از روند کار شهرداری‌ها چنین توضیح می‌دهد: شهرداری برای انتخاب محل دفن یا دپوی زباله و پسماند باید از منابع طبیعی، زمین و از سازمان محیط‌زیست، مجوز برای آن زمین بگیرد. اما در استان‌های شمالی سازمان‌محیط زیست نمی‌تواند هیچ جایی برای این کاربری از زمین، مجوز بدهد. چون هیچ جایی نداریم که هفت‌کیلومتر با بافت‌ها فاصله داشته باشد. مگر دل جنگلها ومراتع٫ اما مافیایی که در زمین‌های دفن زباله استان‌های شمالی فعالیت دارد، بر انباشت زباله و تفکیک پسماندها در همان محل‌ها در دل جنگل یا در حاشیه رودها اعمال قدرت می‌کند طوری‌که شما نمی‌توانید کارگرهایی که بدون دستکش و ماسک و در شرایط بسیار غیربهداشتی و غیر انسانی در آن‌جا کار می‌کنند را با هیچ مجوزی از کنار زباله‌ها بیرون کنید و مانع انباشت زباله و روان‌شدن شیرابه و معضلات دیگر آن‌ها شوید.
با تخمین ما، پیمانکاران از محل فروش این زباله‌ها، روزانه ده‌ها میلیون درآمد دارند درحالی‌که صنایع استان‌های شمالی تقریبا نیمه‌فعال هستند و خلاء قانونی این معضل را دامن می‌زند و دست دلسوزان و فعالان را برای جایگزین کردن راه‌های علمی و درست، بسته می‌دارد.

معضل اصلی چیست؟
معضل اصلی زباله در استان‌های شمالی ایران مدیریت زباله است. روزانه ۳۳۰۰ تن تولید زباله در استان‌های شمالی داریم که اگر مدیریت صحیح وجود داشت، با چند برابر این مقدار زباله هم مشکلی پیش نمی‌آمد. زیرا عمده زباله‌های ما، زباله بی‌ارزش(زباله تر) است که اگر زباله با ارزش باشند و شرکت‌هایی که با الگوی درست، زباله‌ها و پسماندهای خشک را پردازش و مصرف می‌کنند در این کار وارد شوند، مشکل بسیار کم خواهد شد. همان‌طور که در کشورهای پیشروی دنیا چنین الگویی وجود دارد؛ مثلا یک آلمانی در طول روز ۹۰ تا ۹۵ درصد زباله خشک دارد و ۵ درصد زباله‌تر؛ در صورتی که یک ایرانی ۷۰ درصد زباله تر دارد و ۳۰ درصد زباله خشک. همین ارقام واضح‌ترین دلایلی هستند که نشان می‌دهد ما در روند اشتباهی قرار داریم و فرهنگ مصرف ما نادرست است.
اولادزاد با این توضیحات، به مسأله و دغدغه روز کشور اشاره می‌کند و می‌افزاید: شما حتی اگر مسأله زباله را کنار بگذارید و فقط به مسأله آب دقت کنید می‌بینید که ما با این روند تولید زباله تر، چه حجم انبوهی از آب مصرفی برای تولید موادغذایی را به هدر می‌دهیم. زیرا ۹۲درصد آب مصرفی کشور در بخش کشاورزی است که با ۷۰ درصد زباله تر و پسماند دورریز مواد غذایی روزانه ما، به هدر می‌رود. ما با این شیوه مصرف موادغذایی علاوه بر این که این آب را دور می‌ریزیم، به واسطه شیرابه این زباله‌ها، آب‌های سطحی و زیرسطحی را هم آلوده و نابود می‌کنیم . 
وی تصریح می‌کند: درست است که مردم ما زباله می‌ریزند و آب هم زیاد مصرف می‌کنند اما در این میان فقط مردم مقصر نیستند.
کمی هم باید از سوءمدیریت‌ها در این‌ مورد و مدیرانی که مدیریت نمی‌کنند حرف بزنیم. اگر مردم ما در فرهنگی‌ترین حالت زباله نریزند و در اصولی‌ترین شیوه، پسماندها را از مبداء تفکیک کنند ولی شهرداری‌ها همه زباله‌ها را با هم ببرند در خارج شهر یا جنگل یکجا انباشت کنند، آیا گرهی در این مسأله باز می‌‌شود؟
چرا کسی درباره مصرف آب کشاورزی، آلایندگی محل‌های دفن و مدیریت زباله‌ها حرف نمی‌زند؟
آیا می‌دانید وقتی از هر تن زباله ۴۰۰ لیتر شیرابه خارج می‌شود، با توجه به حجم زباله‌های تولیدی در استان‌های شمالی، روزانه چند هزار لیتر شیرابه در طبیعت به راه می‌افتد و چه حجمی از آب و خاک و هوا آلوده می‌شود؟ این در حالی است که در استان‌های شمالی، همه‌جا رودخانه داریم، سطح آب بالاست و مناطقی را داریم که ۲۰ سانتی‌متر زمین را بکنیم به آب می‌رسیم. برای همین در شرایط بحرانی کنونی، مسأله پسماند و مدیریت آن در استان‌های شمالی و مقابله با مافیای زباله در این مناطق به راستی مهم‌تر از معضل پسماند در سایر شهرها شده است. 
*فرهنگسازی یا دخالت نهادهای قانونی؟
طبیعت شمال ایران در حال دفن شدن زیر زباله است. زمین‌هایی که برای دفن زباله مناسب نیستند، برای ویلاسازی و خانه سیمانی شدن هم حیف هستند. پس چرا مردم استان‌ها‌ی شمالی ایران برای نابودی زمین و درخت و رود و جنگل و طبیعت و حیات وحش و صاف و سیمانی شدن آن مناطق ناراحتی ندارند و به راحتی این مسأله در این چند سال هم رونق گرفته است؟ آیا این اتفاق کمتر از زباله، طبیعت شمال را نابود می‌کند؟
اولادزاد در پاسخ به این پرسش می‌گوید: آیا تا به حال شما که در تهران نشسته‌اید اعتراض کرده‌اید چرا در بسیاری از شهرستان‌های استان‌های شمالی یک دکه روزنامه فروشی، یک سینما یا یک فرهنگسرا نیست؟ این مردم، وقتی سینماهای بیست سال پیش این استان‌ها تعطیل شده‌اند، وقتی کارخانه‌های مهم و بزرگ نساجی قائمشهر و ذوب‌آهن سوادکوه با هزاران کارگر، چنان دچار رکود شده‌اندکه الان با چند صد نفر کار می‌کنند و نیمه فعال مانده‌اند، وقتی بیکاری و نبودن امکانات فرهنگی و تفریحی، نسل جوان را در اینجا به ستوه آورده، اگر زمین پدری را نفروشند و به پول تبدیل نکنند پس چه کنند؟
شکم گرسنه و هزینه‌های زندگی، درخت را به ویلا و ویلا را به پول تبدیل می‌کند تا خانواده را نجات دهد؛ پرنده را شکار و منوی رستوران را متنوع می‌کند تا سفره خودش بی‌نان نماند.
این‌ها را مردمشناسی کنید تا بهتر بتوانید درباره معضلات این منطقه صحبت کنید. این سه استان چهره‌های فرهنگی و علمی کم ندارند اما الان وضعیت خوبی در این مناطق حاکم نیست.
در حال حاضر نابودی بخشی از اراضی منابع ملی ایران در استان‌های شمالی برای جمع آوری و نگهداری زباله ها، بوی بد و گازهای سمی محل دفن زباله‌ها، نفع اقتصادی پیمانکارانی که مشغول تفکیک و فروش پسماندها هستند، با وجود خلاء قانونی در این زمینه، روند نابودی محیط زیست را تسریع کرده‌اند و لازم است هرچه سریع‌تر، قانون پیمانکاران و مافیای زباله در این استان‌ها را مجبور به رعایت قوانین کند یا شرایطی فراهم سازد که سازمان‌هایی که می‌توانند مسوولیت این قضیه را به درستی بر عهده بگیرند به میدان آیند.
از سوی دیگر وقتی تدوین قانون و انتظار مدیریت این معضل از سطوح بالاتر، زمان بر و سخت است و تصفیه شیرابه یا انتقال زباله به خارج از استان‌ها هم به لحاظ علمی و هم به لحاظ هزینه، اجرایی درست نیست، باید ما مردم خودمان با تولید پسماند کمتر سهممان را در قبال این نوار سبز که حق ملی و سهم ملی همه نسل‌های ایران است، بجا بیاوریم.
تولید زباله کمتر به ویژه زباله‌تر، بسیار عملی و زودبازده است، تولید شیرابه را کمتر می‌کند، سرمایه‌گذاری در بخش پسماند را سریع‌تر و به صرفه می‌کندو منجر به صرفه‌جویی در مصرف و حفظ ذخایر آبی و منابع انرژی و غذایی می‌شود، منتهی یک ایراد دارد و این است که دوباره مسوولیت را متوجه مردم می‌سازد و فعالان مردمی را به میدان می‌کشد در حالی که فضا برای فعالیت آنان بسیار شکننده و تنگ است.
ما مردم که همواره در میدانیم اما این بار به راستی باید مسوولان را هم داخل گود بیاوریم.
وجیهه تیموری

برگرفته از روزنامه اطلاعات 

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید