تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1601

باززنده سازی کتیبه ای تاریخی در تاق بزرگ تاق بستان

سنگ نبشته هاى تاريخى از مهمترين اسناد به جاى مانده از گذشته هستند كه پيام رسان انديشه هاى افراد، ميزان نفوذ مذهبى، و قدرت اجتماعى و سياسى آنها درجهان، در يك كشور و حتى حوزةكوچك محل زندگى آنهاست. بنابراين، رمزگشايى از هر پيام سبب روشن شدن بخشى از تاريخ مى شود. پيام ها نيز به تبع نگارندة آنها متفاوت اند.كتيبه هاى تاريخى گاهى اساسنامة ادارة يك حكومت هستند و گاهى خبر از جنگ ها وغلبه بر دشمن مى دهند. زمانى آيينى مذهبى را بازگو مى نمايند وگاهى به اتفاقاتى ساده تر مانند همه گيرشدن بيمارى وبا، يا ساخت يك بنا مى پردازند. كتيبه دوچهره دارد: فرم ومحتوا. فرم آن، يك اثر تاريخى است و محتواى آن روشنگرتاريخ است كه در هر دو شكل بايد حفظ شوند. يك كتيبه، وراى سازنده آن يا انديشه نگارنده اش وهمچنين محتواى پيامش، ارزشمند و قابل رمزگشايى و حفاظت است. كتيبه اى هم كه در «تاق بزرگِ تاق بستان » پديد آمده وناپديد شده،جدا از ديگر كتيبه هاى تاريخى نيست؛اگرچه ايجاد اين اثر دخالتى ناروا در دورة ساسانى است و سبب خلل در پيوستگى آثار ساساني شده، خود نيز عمر كوتاهى داشته است، نابودى آن هم تخريبى دوباره را به نمايش مى گذارد و اين پيامى است تلخ، كه متأسفانه حذف آثار تاريخى در طول زمان، به نوعى فرهنگ بدل شده است كه برخى اوقات طبيعى نيز جلوه مى نمايد و از اين رو مقابله با آن امرى مهم است.

لازم به ذكر است كلية تصاوير، به جزآنها كه در زير تصوير نام تهيه كنندة آن آورده شده، توسط نگارنده تهيه شده است.

نگارنده، هنگام بررسى هاى آسيب شناسى تاق بزرگ تاق بستان و يافتن علل فرسايش سنگ هاى اين اثر ارزشمند به يك قاب حجارى شده ولى به ظاهرخالى، درپشت سواركار تاق بزرگ تاق بستان،واقع در قسمت سمت چپ تابلوى روبه رو در انتهاى نيزه سواركار زره پو ش حجارى شده، برخورد كرد. همواره وپس از هر بازديد چند سؤال در ذهن نگارنده مطرح مي شد، اينكه اين قاب به ظاهرخالى چرا حجارى شده ؟ باتوجه به اينكه ظاهر قاب نشان از نيت نگارش يك كتيبه را داشت، چه نوع كتيب هاى قرار بوده در آن نگاشته شو د؟به دستور چه كسى وچه زمانى اين قاب حجارى شده است ؟ آيا همزمان با دورة ساسانى است يا دوره هاى متأخر؟ و اگر مربوط به دوره هاى متأخر بوده چه دوره اى؟ در واقع، اين پژوهش با هدف بازخوانى كتيبه محوشدة داخل قاب و احياي محتواى آن و دلايل به وجود آمدن و محو آن دردوزمان، يعنى زمان ايجاد وزمان نابودى آن، وهمچنين پاسخ گويى به سؤا لهاي فوق شكل گرفت. براى رسيدن به هدف نيز از دوروش پژوهش كتابخانه اى وميدانى، به صورت بازديد از اثر، استفاده شد.

Taghe -bostan -1

معرفی اثر

آثار تاريخى »تاق بستان « در شمال شهركرمانشاه و در دل صخره هاى توده آهكى بيستون، درجايى كه به كوه «مِِى وَله » معروف است، حجارى شده اند.

حجارى هاي اين محوطه، دو دورة تاريخى را شامل مى شوند: دورة اول ساسانى، و دورة دوم قاجار است. از دورة ساسانى سه اثر به يادگار مانده است. اولين اثر، نقش برجسته اى در ضلع غربى چشمة بزرگ تاق بستان است كه به نقش تاج ستانى اردشير دوم معروف است(تصوير 1 )

در ضلع غربى نقش تاج ستاني اردشير، تاق كوچك تاق بستان قرار دارد كه تاج ستانى شاهپور دوم پدر و شاهپور سوم پسر را به تصوير كشيده است. دوكتيبه ، به خط پهلوى ساسانى، دركنار هر شاه، آنهارا معرفى مى نمايد.

Taghe -bostan -2

 در ضلع غربى تاق كوچك، تاق بزرگ ايجاد شده كه منسوب به خسرو دوم( خسرو پرويز) است. اين تاق، از نظر ظرافت هاى حجارى و تنوع نقوش دورة ساسانى، ازمعرو فترين آثار برجاى مانده از هنر ساسانى در جهان است  ( تصوير 2 )

Taghe -bostan -3 

ورودي تاق و فضاي داخلي آن به قسمت هاي مختلف تقسيم شده وهر قسمت صحنة خاصي را به تصوير مي كشد. در سمت راست و در قسمت پايين تاق، صحنة شكارگاه گوزن است كه زمان ورود شاه وهمراهان او به شكارگاه، در هنگام شكار، و صحنه هاى پس از شكار را نشان مى دهد. در سمت چپ تاق، صحنة شكارِ گراز است كه مانند شكارگاه گوزن با جزئيات آن به تصوير درآمده است. مصور كردن صحنه هاى شكار با جزئيات سبب شده تا از اين تصاوير به عنوان اولين تصاوير متحرك جهان نام برند. اما اهميت ويژ ة اين تصاوير به دليل كم كهاي شايان توجهي است كه به شناخت پارچه ها، ادوات و آلات موسيقى، و شكارگاه هاى مصنوعي دورة ساسانى (كه ابداع ايرانيان است) مى نمايند.

درانتهاى تاق بزرگ، قسمت بالا، تصوير سه نفر نقش بسته است. نفر وسط شاه است و موبد موبدان (نمايندة اهورا مزدا در روي زمين ) در سمت راست او قرار دارد كه حلقة قدرت را به شاه عطا مي نمايد. در سمت چپ شاه، الهة آناهيتاست؛ الهة به وجود آورندة آبهاى پاك، روان وخروشان كه شاهد پيمان شاه و نمايندة اهورا مزداست.

درانتهاى اين تاق نقش سواركارى است با لباس رزم( شامل كلاه خود و زره با نيزه اى در دست وكمان وكماندانى در پشت) اسب او نيز زره برتن دارد. چهرة سواركار پوشيده است وفقط چشمان او پيداست. برخي محققان تصوير را متعلق به خسرو پرويز و برخي متعلق به «ورهرام يا بهرام » خداي جنگ ايرانيان مي دانند (تصوير 3 )

Taghe -bostan -4

 دخالت های دوره قاجار و از بین بردن پیوستگی آثار ساسانی تاق بستان

دخل وتصرف هايي دردورة تاريخى ديگرى در تاق بستان خو دنمايى مى كند وآن، حجارى هايى از دورة قاجار مى باشد. متأسفانه مشكل اساسي اين دخل وتصرف ها كه در تاق بزرگ تاق بستان نمود بيشتري دارد، از بين بردن پيوستگي كلي آثار ساساني در اين محوطة ارزشمند است.

اولين اثر، تابلوي حجاري شد هاي است كه در قسمت بالاى شگارگاهِ گراز قرار دارد. براساس كتيبة كنار آن، متعلق به محمد على ميرزاى دولت شاه فرزند ارشد فتحعلى شاه مى باشد كه به دستور آقا غنى، مباشر او، حجارى شده است. در اين اثر، دوپسرشاه كه يكى در مقابل او و ديگرى پشت سرش ايستاده تصوير شده اند. تصوير آقا غنى نيز در مقابل شاه ودر پشت سرپسر بزرگ شاه حجارى شده است. در قسمت بالا و در سمت چپ اطراف نقش، شعرهايى به خط نستعليق در مدح شاه و وقفنامه اى حجاري شده است(تصوير 4) 

Taghe -bostan -5

ازجمله كتيبه هاى قاجارى ديگر، مى توان از كتيب هاى به خط ثلث نام برد كه در بيرون تاق بزرگ و بر ديوارة سمت راست حجارى شده است و شرح احداث عمارت هايى است( به خصوص عمارتى كه بر روى چشمة بزرگ تاق بستان به نام مسعوديه وجود داشت) كه توسط عما دالدوله، پسر محمد على ميرزا وحاكم شهر كرمانشاه در زمان ناصرالدين شاه قاجار، ساخته شده است( تصوير 5) 

روش تحقیق

هما نطوركه درهدف تحقيق بيان شد، اين پژوهش با هدف بازخوانى كتيبة محوشدة داخل قاب و احياي محتواى آن ودلايل به وجود آمدن ومحو آن در دو زمان يعنى زمان ايجاد وزمان نابودى، و پاسخگويى به سؤالهاي فوق شكل گرفت. ازدو روش پژوهش ميداني وكتابخانه اي براي رسيدن به هدف فوق بهره برده و بنا به ماهيت تحقيق، هردو پژوهش به موازات هم انجام پذيرفته ا ست.

دربررسى هاى كتابخانه اى، كه جهت گردآورى تصاوير وگراورهاى قديمى آثار تاق بستان انجام گرفت، در كتاب سيرى در هنر ايران، تصويرى از قسمت فوقانى تاق ( صحنة تاج ستاني خسرو دوم ) چاپ شده بود كه بخش كوچكى از قسمت پايين تاق را هم در برمى گرفت. بخشى از كتيبه اي به خط نستعليق نيز نمايان است (تصوير 6)

Taghe -bostan -6

Taghe -bostan -7

 بخشى از معما، این گونه حل شد، اما سؤال ديگرى مطرح بود: آيا كتيبة قاجارى، بر روى كتيبة كهن ترى حجارى شده است؟ با توجه به اينكه در تاق كوچك، كه قديمى تر از تاق بزرگ است، كتيبه هايى از دورة ساسانى حجاري شده است، اين احتمال دور از ذهن نبود، ولى نياز به بررسى داشت؛ لذا بررسى هاى كتابخانه اى براى دستيابى به تصويرهاى ديگرى از زاره يا عكاس هاى قبل و بعد آن آغاز گشت.

در تصويرى كه دركتاب Die Kunst des Alten Prrsien از زاره چاپ شده بود، كتيبه ديده نمى شد. با توجه به تصوير اخيرمشخص شد براى ساخت كتيبة مذكور بخشى از انتهاى نيزة سواركار تخريب شده است(تصوير 7) در تصويرهاى چاپ شده در سفرنامه هاى جكسن، و بايندر نيز اثرى از كتيبة مذكور ديده نمى شود (تصاوير 8 و 9)

Taghe -bostan -8and9

تلاش براى رسيدن به تاريخ تصويربردارى تصوير ارائه شده دركتاب پوپ و،همچنين، دسترسى به تصويرى مستقل از كتيبه بى ثمر ماند. بنابراين، تصوير ارائه شده در كتاب پوپ، اسكن و متن كتيبه، كه تاحدودى واضح بود، خوانده شد، كه ارائه مي گردد ( تصوير 10 )

Taghe -bostan -10

متن کتیبه

كتيبه در سطحي به بلندي 139 سانتي متر و پهناي 127 سانتي متر حجاري شده است. متن باقي ماندة آن به شرح زير است:

سطر 1- بتاريخ بيست [و]چهارم ربيع الثانى سنه هزار وسيصدوسى از طرف هيئت

سطر 2- دولت مأمور انتظامات لرستان وكرمانشاهان شده كه سالارالدوله...

سطر 3- كوتاه كنم از من توجهات حضرت بارى..بنده بعد از حركت از طهران ...

سطر 4- من مشاكلى داشت آمده آنجا را منظم نموده زانجا همدان آمده باتفاق ار...

سطر 5- ...همدان...طهران...حركت كرده ...

سطر 6- ...از آنجا كردستان را منظم نموده ...آمده ...

سطر 7- صحنه ... داوودخان امير اعظم كلهر از طرف سالارالدوله... سه هزارجمعيت..وكري .آمده

سطر 8- ... وپسرش و سوارش فراري شده بكرمانشاه آمده...حضرت والا فرمانفرمابرمسندايالت

پس از بررسى كتابخانه اى، براى روشن شدن بيشتر مطلب، پژوهشى در محل انجام گرفت.

در بازديد ازكتيبه مشخص گرديد كه باوجود پاك شدن كتيبه و رد تيشه هاى فرود آمده برآن، بقايايى ازكلمات برجاى مانده است. به عنوان مثال، سطرهاي بين سطر 6 و 7 كاملاً پاك شده وسطرهاي 7و 8 از رد خطوط باقي مانده بر سنگ كتيبه بازخواني شده است1 (تصاوير 11 و 12 )

Taghe -bostan -11and 12

كتيبه داراى تاريخ است. دراولين سطر آن بيان شده كه «بتاريخ بيست وچهارم ربيع الثانى سنه هزار وسيصد وسى ( 1330 ق) . پس از بررسى هاي ارائه شده، پرسش هاى تاز ه اى پيش رو قرارگرفت مبني براينكه، متن كتيبه مذكور درباره چيست؟

كتيبه چه زمانى، به چه دليل، وبه دستور چه كس يا چه كسانى محو شده است؟

براى پاسخ به پرسش هاى مطرح شده، با توجه به تاريخ درج شده دركتيبه، حوادث تاريخى سال 1330 ق. در كرمانشاه مورد بررسي قرار گرفت.

بررسی حوادث سال 1330ق.کرمانشاه

سال 1330 ق. مصادف با دورة مشروطه در ايران و همزمان با شورش سالارالدوله دركرمانشاه است.اما سالار الدوله كيست وچه نقشى در شورش هاى ضد مشروطه در كرمانشاه داشته است؟

« ابوالفتح ميرزا سالارالدوله در سال 1298 ق. در تبريز متولد شد. همانجا به تحصيل پرداخت. ناصرالدين شاه در سال 1306 ق.، هنگام عزيمت به فرنگ در سفر سوم، در موقع عبور از آذربايجان به او لقب سالارالدوله داد. اودر سال 1315 ق. به حكمراني كرمانشاهان، وسرحدداري عراقين، معين شد »(آذري، 1378 ، صص 3- 4 )

عمر حكمراني سالارالدوله دركرمانشاهان كوتاه بود. « اوايل ذي القعده 1316 قمري حكومت منطقه خمسه به او واگذار گرديد» (آذري، 1378 ، ص 5 ) و در سال 1318«فرمانفرمايي خوزستان، لرستان، بروجرد وبختياري، و رياست ايلات آن حدود به انضمام رياست تمام قشون آن نيز به سالا رالدوله واگذار شد » (افضل الملك، 1361 ، ص 187 )

سالارالدوله، از 1318 تا 1322 ق .،به حكومت عربستان و لرستان و بختياري منصوب شد. پس از عزل از حكومت اين ولايات، در تهران، بي هيچ منصبي حضور داشت و با ميرزا نصرا لله خان ملك المتكلمين آشنا شد. اين آشنايي پاي سالارالدوله را به محفل مخفي انجمن ملي يا « مجمع آزادمردان » باز كرد. سپس، درمحرم 1323 حكومت ولايات كردستان، همدان، ملاير، تويسركان، گروس، خوانسار، وگلپايگان به او واگذارشد(معصومه مافى، 1362 ، ص696 -695)

بعد از درگذشت مظفرالدين شاه وبرتخت نشستن محمدعلى شاه، سالارالدوله، كه سوداى شاهى در سرداشت تلاش كرد تا به جاى برادر بر تخت بنشيند وبه همين دليل، به حمايت مالى از مشروطه خواهان پرداخت.

وي،پس از عزل محمدعلى شاه، اميد داشت تا به جاى برادر به تخت بنشيند، اما انتصاب احمد شاه از سوى مشروطه خواهان سبب نااميدى او شد به همين سبب با برادر خود محمدعلى ميرزا، كه قصد داشت به ايران برگردد ودوباره صاحب تاج وتخت گردد، همدست شد. در سال 1329 ق.، سالارالدوله ازمرز كردستان وارد ايران شد.

سالارالدوله، با نيروي خود، در رجب 1329 ، به سنندج وارد شد و از مجلس شوراي ملي خواست تا با شاه مخلوع همكاري كند. مجلس شوراي ملي، براي دستگيري يا اعدام سالارالدوله، جايزه اي به مبلغ 25 هزار تومان تعيين كرد و قوايي جهت سركوب او اعزام كرد.

درگيري بين او و قواي دولتي تا سال 1331 ق. به طول انجاميد و سرانجام، وى، با حمايت دولت روسيه از ايران خارج شد. « سالارالدوله پس از پنج بار تكاپوى نافرجام كه مهمترين آنها در سا لهاى 1329 تا 1331 ق. روى داد، براى هميشه خاك ايران را ترك كرد ودر سوئيس با يك زن سوئيسى ازدواج نموده واز آنجا به اسكندريه رفته واقامت گزيد وسرانجام در ارديبهشت ماه 1338 در اسكندريه مصر فوت كرد » (آذري، 1378 ، ص 47 ) 

مروری خلاصه بر شورش های سالار الدوله در کرمانشاه

يكي از آشفتگي هاي سال 1329 ق. در ايران، ورود سالارالدوله از مرز كردستان به ايران بود. او به واسطه آشنايي با منطقه وسران عشاير، به اميد به دست آوردن تاج وتخت وبه بهانة همراهي با محمدعلي شاه در «تاريخ بيستم جمادي الثاني 1329 ق. از كردستان وارد خاك ايران، و هفده رجب وارد شهرسنندج شد » (فريد، 1354 ، ص 375 )

در 4 شعبان 1329 ،سالارالدوله وارد كرمانشاه شد و پس از اتحاد با سران عشاير ازجمله داودخان كلهر و نظرعلي خان لرستانى (كه پدر زنش نيز بود) براي مقابله با دولت، وظاهراً به تخت نشاندن محمدعلي شاه ( شاه مخلوع )، با سپاهي كه از عشاير گرد آورده بود عازم تهران گرديد. در بين راه، بسيارى از روستاها توسط همراهان او غارت شد. وى در 28 رمضان به نوبران رسيد. دولت مركزي براي تقويت سپاه بختياري، كه براي مقابله با سالارالدوله اعزام شده بودند، يپرم خان ارمني را مسئول سپاه نمود. در اين رويارويى و درتاريخ 10 شوال، سالارالدوله به سختي شكست خورد وتا همدان عقب نشيني كرده ودر ملاير بار ديگرسپاهي تشكيل داد.

«در تاريخ 29 ذيقعده همان سال قواي سالارالدوله بار ديگر در ملاير از بختياري ها شكست خورد وروز بعد وي به لرستان فرار كرد » (فريد، 1354 ، ص 382 )

حدود يك ماه بعد، يعني «بيست[و] سوم ذيحجة سال 29 [ 13 ] قمري سالارالدوله مجدداً « وارد كرمانشاه شد ودر 20 صفر، پس از ورود يار محمدخان كرمانشاهي( از مجاهدين دورة مشروطه) به كرمانشاه، سالارالدوله فرار كرد » (فريد، 1354 ، ص 394 ) وتا پنج شنبه سوم ربيع الاول 1330 ، شهر در دست مجاهدين بود وامور حكومتي توسط اعظم الدوله اداره مي شد. در روزسوم ربيع الاول، بار ديگر قواي سالارالدوله به كرمانشاه حمله كردند . او نيزدر روز چهارم ربي عالاول واردكرمانشاه شد. سالارالدوله وهمراهانشان، به غارت وچپاول شهر

پرداختند. اعظ مالدوله و پسرش را اعدام نموده وادارة امورشهررا نيزدر دست گرفتند.دولت مركزى براى ايجاد آرامش ودفع شورش تصميم گرفت والى جديدى انتخاب نمايد. بالاخره، پس از رايزني هاي بسيار واستفاده از ارتباطات، فرمانفرما والي گري كرمانشاه و لرستان را به دست آورد.

اقدامات دولت وقت علیه سالار الدوله و نقش فرمانروا در آن

پيش از وارد شدن به بحث، اقدامات دولت وقت عليه سالارالدوله، كه بررسي آن به درك وقايع مشروحه دركتيبه كمك مي نمايد.به معرفي فرمانفرما كه اقدام عليه سالارالدوله با سرپرستي وى به عنوان والي كرمانشاه انجام گرفته پرداخته مى شود.

فرمانفرماکیست؟

«پدرش فيروز ميرزا ملقب به نصرت الدوله پسر شانزدهم عباس ميرزاى نايب السلطنه وعموى ناصرالدين شاه ومادرش حاجيه هماخانم دختر بهمن ميرزابهاءالدوله پسر فتحعلى شاه بود. وى در سال 1274 ق. برابر با 1236 ش. در تهران متولد شد » (فرمانفرماييان، 1377 ، ص 30 )

آموزش ابتدايى خود را تحت تعليمات پدر و مادرش در منزل آغازن مود. پس از تحصيلات ابتدايى، به دستور ناصرالدين شاه، وارد دارالفنون شد ودرمدرسه نظامي اتريشي هاتحصيل کرد. در سال 1301 ق. مدت كوتاهي با درجة سرتيپي به تعليم قوا در كرمان پرداخت. در سال، 1302 ق. وارد دستگاه ولي عهدي شد وبه آذربايجان رفت. اقامت او در آذربايجان 7 سال طول كشيد. در سال 1306 ق. پس از آموختن علوم نظامى لقب سالارلشكر گرفت و به فرماندهى قشون آذربايجان منصوب شد. با لقب فرمانفرما، درسا لهاي 1315 تا 1316 نخستين دورة حكومت را دركرمان و بلوچستان تجربه كرد. غير از حكومت كرمان وبلوچستان، والي گري آذربايجان 1325 تا 1326 ق. كرمانشاه 1320 تا 1323 ق.، 1329 تا 1332 ق .،و فارس1334 تا 1339 ق. را در كارنامة خود دارد.

فرمانفرما در جريان نهضت مشروطيت خود را به آزادى خواهان نزديك نمود. پس از صدور فرمان مشروطيت در كابينة موقت وزيرافخم وزير عدليه شد. و اين سمت را در كابينة بعدى به رياست ميرزا على اصغرخان اتابك نيز حفظ نمود.

از مأموريت هاى جنگى فرمانفرما مى توان به مقابله با تجاوز قواى عثمانى به مرزهاى ايران و نيز مقابله با سالارالدوله در كردستان و كرمانشاه، در زمان سلطنت محمدعلى شاه، اشاره نمود. فرمانفرما عهده دار پست هاي وزارت عدليه و وزارت داخله نيز بوده است. در زمان فترت ميان دورة سوم و چهارم مجلس شوراى ملى عبدالحسين ميرزا فرمانفرما كابينه خود را تشكيل داد. اين كابينه يكماه ونيم برسركار بود.در كودتاى 1299 ش.، فرمانفرما و دو پسرش نصرت الدوله و سالارلشكر، به دستور سيد ضياءالدين طباطبائى، به زندان افتادند. بعد از حكومت صد روزة سيد ضياء و در زمان رياست وزرايى قوام الدوله، زندانيان كابينه سيدضياء آزاد شدند. فرمانفرما با شمّ سياسى خاصى كه داشت توجه خود را به سردارسپه، وزير جنگ، كه سابقاً رئيس قراولان منزل او بود، معطوف نمود و از آن تاريخ ظاهراً در زمرة دوستان رضاخان قرار گرفت. فرمانفرا، مقادير شايان توجهى

ازاراضى خود را به رضاخان بخشيد و سردار سپه نيز در مقابل دو تن از فرزندان فرمانفرما(محمدعلى ميرزا و عباس ميرزا) را به وكالت مجلس شوراى ملى رساند و نصرت الدوله فرزندديگر وى را به وزارت رساند.

فرمانفرما تا سال 1315 ش. زندگى محتاطانه اى داشت و با دقت به كارهاى املاك خود رسيدگى مى كرد. عبدالحسين ميرزا فرمانفرما پس از روى كار آمدن سلسلة پهلوى به تدريج ثروت و نفوذ سياسى خود را از دست داد. سرانجام فرمانفرما، پس از اينكه رضا شاه پيغام فرستاده بود «املاك كرمانشاه، همدان و اسدآباد را به دفتر اختصاصى بدهيد » بر اثرسكته در سال 1318 ش. در سن 88 سالگى درگذشت و وى را در صحن حضرت عبدالعظيم به خاك سپردند.

اقدامات دولت وقت علیه سالارالدوله

دولت وقت جهت سركوب سالارالدوله تصميم به انتصاب فرمانفرما به عنوان والي لرستان وكرمانشاه گرفت اين انتصاب با رايزني هاي خود فرمانفرما و نيز به جهت آشنايي او به منطقه، به دليل سابقة حكومت وى در آن ناحيه، صورت پذيرفت. درخصوص تاريخ انتصاب فرمانفرما تناقض هايى مشاهده مى شود. براساس اسناد وزارت امورخارجه انگلستان، انتصاب فرمانفرما پيش از 29 صفر 1330 / 18 فوريه 1912 مى باشد: «شاهزاده فرمانفرما كه چند ماهي در حدود قزوين به سر مي برد همين كه دريافت نمي تواند در كرمانشاه به مقام خود رسد به تهران مراجعت نموده وقصد دولت ايران اين است كه او را با استعدادي از قزاقان ايراني به مقام حكومت

خودش بفرستد » (رضازاده ملك، 1377 ، ص 624 ) و سپس در 22 فوريه، برابر با 3 ربيع الاول، درگزارش عدم حركت فرمانفرما، انتصاب فرمانفرما را تأييد مي كند: «به علت شكست يار محمدخان، فرمانفرما كه به تازگي به حكمراني منصوب شده و رو به كرمانشاه مي رفت به تهران مراجعت نمود. وزيرامورخارجه اظهار مي داردكه فرمانفرما با عد هاي قزاق ايراني، به همين زودي ها به طرف كرمانشاه حركت خواهد كرد »(رضازاده ملك، 1377 ،ص624)

يكى از سندهاى قابل توجه دربارة تاريخ انتصاب فرمانفرما نامه اى است كه فرمانفرما براى پسرش عباس ميرزا فرستاده است. دراين نامه، فرمانفرما درباره تلگرافى صحبت مى كند كه نگارندة تلگراف ضمن اعلام انتصاب سپهدار اعظم براى ايالت آذربايجان وانتصاب فرمانفرما براى ايالت كرمانشاه، كردستان، وگروس از فرمانفرما مى خواهد تا جواب تلگراف را زودتر بفرستد »

[ از زنجان: فرمانفرما، به تهران : عباس ميرزا سالار لشكر]

[اواخرربي عالثانى 1330 ]

« خدمت حضرت مستطاب اشرف ارفع والا شاهزاده فرمانفرمادام اقباله،با مفتاح حكومت خمسه ديروز منتظر بودم درجواب رمز، حضورى خودتان تلگراف فرمائيد. تاحالا كه ظهر روز نوزدهم است جواب حضرت والا نرسيده. چون هم كار آذربايجان وهم كاركرمانشاه وكردستان اهميت پيدا كرده وتأخير تعيين تكليف بيش از اين جايز نبود، ايالت آذربايجان به حشمت الدوله سپهدار اعظم واگذار وايالت كرمانشاه وكردستان وگروس به حضرت اشرف والا رجوع و اردويى كه مركب است از چهار صد سوار بختيارى براى معيت حضرت والا روانه مى شود. دراين صورت، لازم است معلوم فرمائيد نقشه حركت را به چه قسم قرار مى دهيد و بدواً « به كدام سمت تشريف خواهيد برد؟ زودتر جواب بفرستيد ...

عباس ميرزا، بعد از ظهر يوم بيستم اين تلگراف رسيد،...فردا جواب رمز خواهم گفت » (اتحاديه ،، 1366 ، ص 137 )  بنا به گفته صوتى در كتاب گزارش ايران (قاجاريه ومشروطيت) « سپهداراعظم در 14 ربيع الثانى 1330 به ايالت آذربايجان منصوب شد»(  1363 ، ص 296 )

براساس سند فوق، فرمانفرما بعد از 21 ربيع الثانى رسماً حاكم كرمانشاه مى گردد، گرچه انتصاب فرمانفرما براساس سند وزارت خارجه انگليس در پيش از 29 صفر، و براساس سند ارائه شده در كتاب گزيده اي از مجموعه اسنادعبدالحسين ميرزا فرمانفرما بعد از بيست ويكم ربيع الثانى مى باشد؛ اما در كتاب عبدالحسين ميرزا فرمانفرما زمانه وكارنامه ... كه اتحاديه وهمكارانشان منتشر نموده اند، تاريخ انتصاب چنين آمده است: « روز بيست وسوم ربيع الاول فرمانفرما ب ه طور رسمي والي لرستان وكرمانشاه شد» (اتحاديه، 1383 ، ص 119)

آنچه از اسناد وزارت خارجه انگليس به دست مى آيد اين است كه فرمانفرما، در 17 ربيع الثانى 1330 از تهران به طرف همدان حركت كرده پس از توقف كوتاهى درقزوين به سمت همدان حركت كرده است وسواران بختيارى نيز براى كمك به او ابتدا به زنجان وسپس به همدان رهسپار شده اند.

« فرمانفرما روز 6 آوريل( 17 ربيع الثانى 1330 )با استعداد زيادى از تهران به طرف همدان حركت نمود ومدت كمى در قزوين توقف نمود ولى آخرالامر از آنجا حركت كرد. كمى پس از آن قريب 600 نفر بختيارى در تحت فرماندهى شهاب السلطنه وضيا ءالسطان به عقب آنها حركت كرده وبه آنها امر داده شدكه به زنجان بروند تا آنكه اوامرثانوى براى حركت به مقصد، به آنها داده شود  » (رضازاده ملك، 1377 ،ص 637 ) طبق همين سند، فرمانفرما 15 آوريل / 26ربيع الثانى، از قزوين به سمت همدان حركت كرده است.

سالارالدوله، امير مفخم را به سلطان آباد و مجلل السطان را ازكردستان براى مقابله با فرمانفرما به همدان مى فرستد ونيروهاى دولتى نيز براى مقابله با آنان اعزام مى شوند. نتيجة اين رويارويى جنگى است كه در روستاى شورجه، در همدان، بين فرمانفرما ومجلل السطان درمى گيرد وفرمانفرما شكست مى خورد. والترتنلى از تهران در 6 مه 1912 / 18 جمادى الاول 1330 چنين گزارش مى دهد: « به دولت ايران اطلاع رسيده كه ياغيان، عساكر دولتى تحت امر فرمانفرما را در محلى قريب 28 ميلى همدان شكست داده اند... قرار شدكه يپرم خان ازاينجا فرستاده شود وبه هفتصد نفر بختيارى هايى كه در زنجان مى باشند تعليم داده شده كه به كمك فرمانفرما بروند » (رضازاده ملك، 1377 ، ص 638 )

يفرم خان وهمراهانش در 11 مه / 24 جمادى الاول 1330 ، در همدان به فرمانفرما پيوسته وبه اتفاق، به سوى كرمانشاه حركت مى نمايند؛ اما در شورجه كه نزديك همدان است يفرم خان كشته مى شود و نيروى تحت فرماندهى او به راه خود ادامه داده نهايتاً « در 11 جمادى الثانى جنگى در منطقه اي بين بيستون و صحنه در مى گيرد و داودخان و پسرش، كه از سپاهيان سالارالدوله هستند، كشته شده وبقيه سپاه نيز متوارى مى شوند. دوروز بعد، يعنى درتاريخ13 جمادى الثانى، فرمانفرما وارد كرمانشاه شده وبه مدت دوسال ونيم والى كرمانشاه مي ماند.اين دومين بار است كه فرمانفرما حاكم كرمانشاه مى شود.

شايد بتوان گفت مهمترين دليل پديد آمدن يك كتيبة تاريخى، دادن پيام وانتقال آن به آينده است. محتواى پيام نيز بيانگر شخصيت پيام دهنده، زمانه پيام دهنده، ودليل ارسال پيام مى باشد.

گاهى اوقات نگارندة كتيبه به صراحت همه موارد وخواسته هاى خود را بيان مى دارد وگاهى، پيام اصلى پنهان است و نياز به كشف وتحليل دارد. زماني نيز پيام وپيام رسان قابل شناسايى هستند، اما به دلايل مختلف از جمله تغيير حاكميت، مغضوب شدن خالق اثر در زمان هاى بعدى، حسادت ها، يا بى توجهى وآسيب هاى طبيعى، بخش هاى از اثر يا حتى خود اثر نابود مى گردد يا تغيير مى يابد. عوامل فوق گاهي سبب مى شود تا يك اثر تاريخي نياز به رمزگشايى داشته باشد، مانند كتيبة مورد نظركه براساس يافته ها پيامى ساده داشته است، ولى اكنون تلاشى نه ماهه براى رسيدن به آن صرف شده وهنوز بخش هايى ازآن ناپيداست. چون نابودى

اثر باآگاهي صورت گرفته و هدف، نابودي محتواي اصلي پيام بوده است. شرايط كار براى بازخوانى كتيبه اى كه تقريباً نابودشده، بسيار دشواراست.

اولين داده هاى دريافتي ارائه شده در شرح پژوهش، اثبات كرد در قاب به ظاهر خالي، كتيبه اي مربوط به اواخر دورة قاجار وجود داشته است كه به شرح سركوب يكي از شورش هاي سالارالدوله در كرمانشاه توسط قواي دولتي مي پردازد. براى ايجاد آن نيز بخشى از اثر ساسانى را از بين برده اند وسپس اثر مورد نظر نيز، مورد بى مهرى قرار گرفته واز بين رفته است.

براي پاسخ به اين پرسش كه دستور حجاري كتيبه را چه كسي صادر كرده است؟

بايد گفت با توجه به تاريخ كتيبه ( 1330 ق) و همچنين بررسى وقايع آن سال ها، به طورقطع دستوردهندة آن سالارالدوله نيست، زيرا او عليه دولت شورش نموده و نمي توانسته از طرف هيئت دولت مأمور نظم لرستان وكرمانشاه شده باشد. او، همچنين از مرزكردستان وارد ايران شده و جهت حركت او از تهران به كرمانشاه نبوده است. درحالي كه در سطر 3 متن كتيبه «بندهبعدازحركتازطهران» به صراحت جهت حركت را از تهران به كرمانشاه اعلام مي نمايد.

بنابراين، كتيبة مذكور توسط شخصى نگاشته شده كه از طرف دولت وقت براى برقرارى نظم در لرستان وكرمانشاه اعزام شده است و اين شخص در 24 ربيع الثانى در اوج شورش هاى طرفداران سالارالدوله به منطقه اعزام شده است. پس كتيبة فوق متعلق به كسى است كه براى مقابله با سالارالدوله به كرمانشاه آمده است.

اولين گزينه، براى مقابله با سالارالدوله، مى تواند فرمانفرما باشدكه سمت والى گرى منطقه از سوى دولت به اوسپرده و راهى كرمانشاه شده تا نظم را برقرار نمايد، اما در هيچكدام از سندهاي چاپ شده دربارة فرمانفرما مدركى دال بر تاريخ دقيق انتصاب او ارائه نشده است.

بنابراين، اگر مبناى تاريخ انتصاب او را اسناد وزارت امورخارجة انگلستان قرار دهيم، يعنى قبل از 29 صفر 1330 ، تقريبأ دوماه پيش از تاريخ درج شده در كتيبه است واگر براساس گفته هاى اتحاديه در كتاب عبدالحسين ميرزا زمانه وكارنامه، 23 ربيع الاول را درنظر بگيريم باز هم يكماه پيش از تاريخ مذكور است. تنها تاريخى كه مى تواند نزديك به تاريخ كتيبه باشد تاريخى است كه سند آن در كتاب گزيده اى از اسناد عبدالحسين ميرزاى فرمانفرما به چاپ رسيده است كه تاريخ تلگراف چاپ شدة را اواخر ربيع الثاني نوشته است. ولى مشكل اينجاست كه تاريخ سند مذكور را نويسندة كتاب به اعتبار حكم انتصاب سپهدار اعظم، اواخر ربيع الثانى 1330 مى داند.

اين نتيجه نتوانست نگارنده را قانع نمايد كه كتيبه متعلق به فرمانفرما باشد. سطرهاي 7 و 8 كتيبه، شرح جنگ «صحنه » دركرمانشاه  ست كه با حضور مشروطه خواهان بختياري، يارمحمدخان كرمانشاهي، و ارامنه، تحت رهبريِ گري خان، دوست و يار يپرم خان، داودخان كلهر از طرف سالارالدوله، دراطراف شهر صحنه درگرفت.

سطر 7- صحنه ... داوودخان امير اعظم كلهر از طرف سالارالدوله... سه هزار جمعيت..وكري .آمده...

سطر 8- وپسرش و سوارش فراري شده بكرمانشاه آمده...حضرت والا فرمانفرما برمسند ايالت.

متن كتيبه حكايت از آن دارد كه راوى خود درآن جنگ حضور داشته است، اما اين شخص فرمانفرما نيست؛ زيرا جملة «حضرت والا فرمانفرما بر مسند ايالت... » فرمانفرما را در مقام سوم شخص معرفى مى نمايد و با توجه به بند سوم كتيبه، كه نگارنده در مقام اول شخص اظهار داشته بود « بنده بعد از حركت از طهران... » اين فرضية را كه فرمانفرما نگارندة كتيبه است رد مى كند.اگر نگارندة كتيبه فرمانفرما باشد، بايد اعلام مى كرد كه خود بر مسند ايالت نشسته است.

در نهايت، مي توان گفت نگارنده كتيبه وشرح رخداد تاريخي مورد نظر اودر دورة بعدي مورد پسند كساني قرار نگرفته است. به همين دليل سعي در نابودي آن داشته اند.

انجام اين پژوهش ثابت كرد كه هر اثر تاريخى سرانجام پيام خود را انتقال خواهد داد،حتي اگر ضربات تيشه بر پيكرآن نواخته شود؛ هما نطور كه كتيبة تخريب شدة تاق بزرگ تاق بستان پيامش را انتقال مي دهد، بااين تفاوت كه اكنون كتيبه حامل دو پيام است: يكي نوشته اي از نگارنده اي گمنام (درحال حاضر)، يعني بيان يك روايت تاريخي كه باني كتيبه درآن شركت داشته و ديگري تلاش براي نابودي اين اثر، كه سبب برانگيختن كنجكاوي محققان براي پي بردن به علل تخريب و شخص يا اشخاص تخريب كننده شده است. همين امرموجب مى شود تا به زمان تخريب اثر، نيز توجه گردد.

کتابنامه

آذرى، رضا ( 1379 ) در تكاپوى تاج وتخت ( اسناد ابوالفتح ميرزاسالارالدوله ) تهران: انتشارات سازمان

اسناد ملى ايران.

آهنجيده، اسفنديار( 1374 ) ايل بختيارى ومشروطيت قم: نشر ذره بين اراك.

اتحاديه، منصوره( 1383 ) عبدالحسين ميرزافرمانفرما زمانه و كارنامه سياسي و اجتماعي تهران: نشر سيامك.

اتحاديه؛ منصوره ( نظام مافى)؛ سعدونديان، سيروس( 1366 ) گزيده اى از مجموعه اسناد عبدالحسين ميرزا

فرمانفرما 1345 - 1325 هجرى، قمرى (ج 1) 1335 - 1325 . تهران: نشر تاريخ ايران.

افضل الملك، غلامحسين( 1361 ) افضل التواريخ(منصورها تحاديه (نظام مافي)، سيروس سعدونديان، كوششگران)

تهران: نشر تاريخ ايران.

بايندر، هنرى( 1370 ) سفرنامه بايندر دركردستان،بين النهرين وايران (كرامت الله افسر، مترجم ) تهران:

انتشارات فرهنگ سرا( يساولى)

پوپ، آرتر( 1387 ) سيري در هنر ايران از دوران پيش از تاريخ تا امروز(ج 8). تهران : علمي وفرهنگي.

جكسن،ويليامز( 1369 ) سفرنامه جكسن: ايران در گذشته وحال (منوچهر اميرى، فريدون بدره اى، مترجمان)

تهران: خوارزمى.

چرچيل، جورج.پ( 1369 ) فرهنگ رجال قاجار( غلامحسين ميرزا صالح،مترجم) تهران: زرين.

دانشور علوى، نورالله ( 1377 ) تاريخ مشروطه ايران و جنبش وطن پرستان اصفهان و بختيارى تهران:

نشرآنزان.

رضازاده ملك، رحيم( 1377 ) انقلاب مشروطه ايران به روايت اسناد وزارت خارجه انگليس ( كتابهاي آبي)

تهران: انتشارات مازيار.

سلطانى، محمدعلى( 1373 ) جغرافياى تاريخى وتاريخ مفصل كرمانشاهان(ج 3و 4) تهران: نشرسها.

سلطاني، محمدعلي( 1385 ) نهضت مشروطيت در كرمانشاه وگنگاور(يادداشت هاي وخاطرات ميرزا فرج الله خان معتمدي وامان الله ساري اصلان امير تومان تهران: موسسه تحقيقات وتوسعه علوم انساني.

سنجابي، علي اكبر( 1380 ) ايل سنجابي ومجاهدات ملي ايران: خاطرات علي اكبر خان سنجابي سردار مقتدر

تهران: نشر شيرازه.

صوتى، محمدعلى( 1363 ) گزارش ايران ( قاجاريه ومشروطيت ) تهران: نشر نقره.

فرمانفرماييان، مهرماه (رئيس)( 1377 ) زندگى نامه عبدالحسين ميرزا فرمانفرما(ج 1) تهران:توس.

فريد،مسعود(قراگزلو)( 1354 ) خاطرات فريد: محمدعليخان فريدالملك همدانى از 1291 - 1334 هجرى قمرى

تهران: زوار.

كشاورز، اردشير( 1377 ) گرد كرد، شرح مبارزات مردم كرمانشاه وغرب كشوردر مشروطيتكرمانشاه:

انتشارات تاق بستان.

گودرزي، عليرضا( 1381 ) ايل كلهر در دوره مشروطيتكرمانشاه: انتشارات كرمانشاه.

مافى، معصومه( 1362 ) خاطرات واسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافى(منصوره اتحاديه (نظام مافي)،سيروس سعدونديان وحميد رام بيشه،كوششگران) تهران: نشر تاريخ ايران.

POP,A.U.( 1938 = 1317). Survey of Prsian Ar. From Perhistoric Times To àe prsesnet. London,

New York: Oxford University Press.

Sarre, F.( 1922).Die Kunst Des Alten Prrsien . Berlin: Bruno Cassirer

 

بررسی و نوشته:ملیحه مهدی آبادی

فصلنامه گنجینه اسناد - سال بیست و یکم - تابستان 1390
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

استان مرتبط : کرمانشاه  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید