تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1375

باغهای بهشتی در نگارگری

نگارگر ایرانی در زمینه سازی اثر هنری خود همواره از نقش باغهای بهشتی مدد می جوید . در این مقاله با علل چنین اندیشه ای آشنا خواهید شد.

هنرمند مسلمان در تجسم و تجسد تصویری خویش دل در گرو مفاهیم عمیق دینی دارد و سعی بر نمایش عمق و تبلور ادراک معنای صوفیانه عشق، دلدادگی و انطباقش با زندگی جسمانی.

حکیم نصرالدین طوسی ، یکی از افتخارات اندیشوری ایرانی در سده ی هفتم، وجوه شناخت را به چهار گونه بخشبندی می کند و هریک از این چهار وجه شناخت را به واسطه ی نمادین یکی از نوشیدنی های موعود به مردانِ راه معرفی می نماید.

اول شناخت پدیده ها از راه حواس در زیر نظارت عقل، که حاصلش دانش و نمودارش آب است.
دوم که شناخت مکاشفه ای است و در زیر سلطه ی تخیل قرار دارد، ادراک شعر و هنر و نمودارش شیر است.
سوم که شناخت حکمت به مفهوم کامل لغت است، از طریق بررسی نظری در مسائل فرا طبیعی تا مرحله ی ادراک دقایق پدیده ها صعود می یابد و نمودار آن عسل است.

سرانجام مرحله چهارم که شناخت ، یا معرفت، حاصل از شعور عارفانه است و انسان را از همان بدایت حصول در مرکز خود مستقر می سازد و هر فاصله ی میان آدمی و مقام ربانی را از میان بر می اندازد: حالتی تصعید یافته و فرابشری که نمودارش شراب عشق است و مطابقت می یابد با معرفت دل یا جوهر باطن، که صوفی در طلبش، خویشتن خویش را به سماع عاشقانه می سپرد تا چه بر او وارد آید.

نگارگر و خوشنویس و هنرمند مسلمان ایرانی نیز چون در سلوک خود به مقام صوفی دلباخته رسید، هدف عاشقانه اش را بر حفظ تعادل در میان عشق ربانی و عشق انسانی مبتنی می سازد. پس در نظر او تابش رنگها گردش قلم ها که منشاء شان در بالاست، منزلشان در ماست. در سرمستی چنین عشقی است که نشئه موسیقی، شعر و هنر و جوهر دلباختگی، همچون حقایقی فراگیر و ملموس ادراک می شود؛ و اما با چه واسطه؟با واسطه ی کالبد وجود آدمی! و چنین فرایندی عارفانه است که بیابان را در آیینه ضمیر نگارگر ایرانی بدل به باغ می سازد و نگارگر ایرانی چون بر آن احوال دست یافت، درِ باغ را به روی ارواح مشتاق می گشاید.

نگارگر و خوشنویس و هنرمند مسلمان ایرانی نیز چون در سلوک خود به مقام صوفی دلباخته رسید، هدف عاشقانه اش را بر حفظ تعادل در میان عشق ربانی و عشق انسانی مبتنی می سازد. پس در نظر او تابش رنگها گردش قلم ها که منشاء شان در بالاست، منزلشان در ماست. در سرمستی چنین عشقی است که نشئه موسیقی، شعر و هنر و جوهر دلباختگی، همچون حقایقی فراگیر و ملموس ادراک می شود؛ و اما با چه واسطه؟با واسطه ی کالبد وجود آدمی! و چنین فرایندی عارفانه است که بیابان را در آیینه ضمیر نگارگر ایرانی بدل به باغ می سازد و نگارگر ایرانی چون بر آن احوال دست یافت، درِ باغ را به روی ارواح مشتاق می گشاید.

نگارگر ایرانی نیز مانند نقاشی چین از بازنمایی درونخانه های در بسته بیزار است. اگر پادشاه درون کاخ خود نشسته، همواره سروی دست در آغوش بوته ی گل سرخی در آن کنار هست که سر برکشد و از شکافی تبانی کرده و با توطئه ی فرارش ، یا به استفاده از غیبت حایلی وظیفه شناس، راه به بیرون صحنه بگشاید. در چنین مواردی نیز نمایش تصویری اکثرا دعوتی به شرکت جستن در خوشی های بی پیرایه ی فضای طبیعی است: گشت و گذار در باغ و صحرا ، حرکت دسته جمعی در شکارگاه، شرکت جستن در توان آزمایی های تن به تن، یا تاخت زدن بر پشت اسب برای ربودن گوی از میدان. آنجا که نقاشان چینی مناظر وسیعی را برابر چشممان می گسترند، که رو به خلا دارند و به بینهایت می پیوندند، نگارگر ایرانی برعکس، حتی اگر می خواهد ما را با خود به سرزمین مدهش، یا به منزگاه اژدهایان بیرد، هرگز نمی گذارد که خود را دور افتاده از باغ آَشنا و رویای مانوسمان بیابیم.

بر طبق سنت مزدایی، باغ بهترین مکان برای اتصال جویی به عالم بالاست، چراکه واقع است در میان طبیعت زمینی و دنیای آرمانی آن روشنی ازلی. می توان اینگونه گفت که باغ سمبلی است که از یک سو نماد اتصال جویی با ملکوت و از سوی دیگر سمبل مکاشفات با درون خویش است.

ردپای چنین تفکری از مناظر نقش بربسته بر سنگ دوران هخامنشی و ساسانی، تا توصیفات حکیم توس، فردوسی پاک روان قابل پیگیری است و خبر از جایگاه پراهمیت و والای باغ در اندیشه انسان ایرانی می دهد. در کنار چنین اندیشه های کهن، توصیفات دلنواز آیات قران از باغهای بهشتی دل هنرمند مسلمان را با خود به فراسوی عالم خیال می کشاند و وی تجسم می کند باغهایی را که در آن رودهایی از آب، شیر و عسل و شراب در جریان است و اَنهار بهشتی این چنین در ذهن مسلمانان هنرمند ماندگار می گردد.

این است صحنه ای رایج که نگارگران ایرانی تا هفت سده ی بعد قهرمانان خود را بر آن ظاهر می سازند. نکته ی شایان توجه آنکه اسلام به الهام گیری از باغ های دلگشای ایرانی در دهه ها و سده های بعد از فتح ایران به هر خطه که گام می گذارد باغهایی آراسته دایر می سازد که چون نمودی زمینی از ملکوت ، مایه ی دلگرمی و شادمانی مومناش گردد. این باغها که در کل بلاد اسلام از دمشق و آندلس تا اسپانیا و غرناطه گسترده اند همه تابع یک گونه سامانیابی فضا ، بدانسان که در مینیاتورهای بهزاد یا سلطان محمد مشاهده می گردد ، ساخته و پرداخته شده اند: ژرفنمایی محدود در پیشزمینه، افقی به عمد و استادی نزدیک آمده، وجود دائمی آب که مسیر مرمرین جویبارها را دنبال می کند و یا در حوضچه ها می آرَمد، بهره گیری متناوب از کاشی های رنگارنگ و چمن زمردین، که هر دوی آنها پای تفرج گران را خنک می کند؛ و دیگر دلبستگی آشکار به بازنمایی گونه هایی از ازدواج های گیاهی، خصوصا میان سرو برپا ایستاده و گیلاس به شکوفه نشسته.

بر طبق سنت مزدایی، باغ بهترین مکان برای اتصال جویی به عالم بالاست، چراکه واقع است در میان طبیعت زمینی و دنیای آرمانی آن روشنی ازلی. می توان اینگونه گفت که باغ سمبلی است که از یک سو نماد اتصال جویی با ملکوت و از سوی دیگر سمبل مکاشفات با درون خویش است.

حقیقت اینکه نگارگران یا باغبانان رُستنیها را تنها به خاطر خواص زیبایی شناختی یا سودمندی شان عزیز نمی داشته اند. سرو از دیرباز در آیین کهنسال مزدایی نقشی عمده ایفا می کرده، یعنی شعله ی جاودانیت را مجسم می ساخته است؛ همان که در مینیاتور دوران بعد نمودار جوانیِ جاودانی جسمها و جانهای شعله ور در آتش عشق قرار می گیرد. درختان و گلها اصالتا در نظر نقاش بنمایه هایی برای تفکر است که او را بیشتر به ذات هنرش نزدیک سازد. شکلهای نرم آن بن مایه ها زیردستشند تا خشونت خارها را که تنها زیور بیابان است جبران کنند. شکل هایی که خصوصا نوعی طراحی خمیده خط، منظم و عموما متمایل به ظرافت و روی گردان از سرعت را به پنجه اش سفارش می دهند؛ و این طراحی محرمانه که در رویای رستنیها سهیم می شود، که می بالد و می روید تا به شکل های جانوران و آدمیان نیز درآِد، نهایتا ضربآهنگی کاملا متمایز به همخوانیِ رنگها در هر اثر می بخشد.

منبع:باغهای خیال/ ام. کورکیان/ ترجمه پرویز مرزبان

سمیه رمضان ماهی - بخش هنری تبیان

موضوعات مرتبط : باغ ایرانی    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید