Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1501

با اینکه گفته اند

با اینکه : درس معلم اربود زمزمه محبتی                  جمعه به مکتب آورد طفل گریز پا را

ولی هنوز که در دهه 70 سالگی عمرم هستم احساس می کنم که مدرسه رفتن کارمشکلی بود و اصلاً مایل نیستم که مجدداً به مدرسه بروم. با اینکه درسهایم به نسبت سایر همکلاسی هایم خوب بود ودر بین شاگردان مدرسه شناخته شده بودم ولی همیشه برای رفتن به مدرسه احساس اجبار می کردم، این موضوع فقط ارتباط با دوران ابتدایی نداشت ودر دوران دبیرستان هم همینطور بود حتی در دوران دانشگاه هم برای کلاس های نظری این موضوع صدق می کرد. حالا احساس  شاگردانی را که تمارض می کردند وخوردن شوربای بی مزه خانه را به رفتن مدرسه ترجیح می دادند را درک می کنم. تعطیلات بسیار لذت بخش بود وهمه هفته را به امید پنجشنبه بعد از ظهر وجمعه تحمل می کردم.

در ماه خرداد موضوع امتحانات نیز مزید برعلت بود هرچه را خوانده بودم وقتی مرور می کردم مثل اینکه اصلاً نخوانده ام وهمه اش یادم رفته بود. سایه شب که میافتاد اضطراب، دلهره امتحان فردا شدت پیدا می کرد هر صفحه کتاب را که نگاه می کردم مثل این بود که اولین بار است که به آن نگاه می کنم. فرمول ها برایم آشنا نبود. لغات برایم نامفهوم بود. می دانستم که همه این نوشته ها ورا چندین بار مرورکرده ام اما نمی دانم مطالب خوانده شده کجای مغزم است که به آن دسترسی ندارم وخوابهای آشفته لحظه ای دست از سرم بر نمی داشت وبالأخره تا پایان امتحانات این اضطراب آزارم می داد، همه اش به این فکر بودم که ماه خرداد که تمام شد امتحانات هم تمام شده  و می شود سه ماه تعطیلی را هرطور که مایلم سرکنم.

هر چقدر اردیبهشت ماه امید به خواندن دروس وآمادگی برای امتحان بود همان قدر هم ماه خرداد ماه اضطراب امتحانات بود .فکرمی کردم وقتی امتحانات تمام شود کتابی که در طول سال با حرمت تمیز نگه داشته وحفظ کرده بودم را در دستم بعنوان چیزی غیر قابل استفاده ولوله شده و به گوشه ای پرتاب می کنم. بعد از امتحانات خرداد ماه اصلاً به فکر تجدید شدن هم نبودم چون اطمینان از امتحانم داشتم وهر چقدر قبل از هر امتحان اضطراب داشتم بعد از آن با اطمینان به نتیجه کار نگاه می کردم والبته بلافاصله، برای امتحان بعدی مجدداً اضطراب ونگرانی شروع می شد و در حقیقت همان آش بود وهمان کاسه .

این فقط وضعیت من نبود وقتی با سایر بچه ها نیز صحبت می کردم وضع آنها هم خوبتر از من نبود چه آنها که شاگرد خوب بودند وچه آنها که سابقه تجدیدی شدن در پرونده درسی داشتند. به هر صورت از نظر ما محصلین آن زمان ماه خرداد ماه اضطراب وامید توأماً بود. اضطرابی که آزاردهنده  امیدی که دلچسب بود، راستش را بخواهید موقع امتحانات از بعضی معلمین خیلی بدم می آمد چون همیشه فکر می کردم از اینکه شاگردی نمره بد بگیرد وتجدید شود خوشحال می شدند من آنها را ضد شاگرد می دیدم وقتی سرجلسه امتحانات حاضر  می شدم همه اش فکر می کردم که این معلم سوالاتی طرح می کند که ذهنم را از مسیر اصلی درس خارج و به بیراهه می کشد تا با ایجاد اغتشاش در ذهنم نتوانم از عهده کار برآیم، وقتی امتحان شفاهی  داشتیم سوال را جوری می پرسید که شاگرد در بن بست قرار گیرد وبا پوز خندی سوال را تکرار می کرد که آن  وقت بود که مغز قفل می شد وهمان قدر هم که برای پاسخ گفتن سوال خود را آماده کرده بود همان قدر هم از یادم می رفت.

همیشه در طول تحصیل آرزو می کردم که تحصیل ودرس خواندن زودتر تمام شود واین اضطراب امتحانات خرداد ماه دست از سرم بردارد ولی دیدم که نشد چون اگر در دبیرستان نگران پیدا کردن مجهول جبر وپیدا کردن رقوم مکانیک ویا منتظر فعل وانفعال تورنسل وشکستن مولکول های نشاسته بودم بعد از فارغ التحصیلی نگران پیدا کردن کار وتأمین روزی بودم.

هروقت که پروژه ای را برای کار فرمایی آماده می کردم بیاد خرداد ماه وامتحانات می افتادم چون برای توضیح وتوجیه پروژه ای که مدت ها روی آن کار را کرده بودم باید با اضطراب با کارفرما روبرو میشدم ودر پاسخ سوالات وی تقلا و دست و پا برنم که پروژه به مرحله تجدید نظر نرسد واین اضطراب بیشتر می شد وقتی کارفرما دولتی بود وچندین نفر مسئول  و غیر مسئول دوره ام می کردند وهرکس برای مطرح کردن خود سنگی جلوی طرح می گذاشت واز اینکه موفق می شد که کار را به تجدید نظر بکشد خوشحال بود د رحقیقت یاد همان معلمی می افتادم که سوالات انحرافی طرح می کرد. همیشه ماه خرداد بود وامتحان دادن آن روزها برای دبستان ودبیرستان وامروز برای زندگی.

امروز اگر برای کارهای شخصی معماری با یک کارفرما و برای کارهای دولتی با یک گروه باید کلنجاربروم در کارهای شهرسازی امتحان و پاسخ دادن منطقی به مردم یک شهر که خودم هم یکی لز آنها هستم مزید برعلت است. امتحانی که تجدید شدن در آن بسیار سنگین خواهد بود.

 امتحان هیچ وقت تمام نمی شود همه ماه ها ماه خرداد است وهمه زندگی امتحان است . حتی حالا که امتحان سخن ماه را داشته ام.

یزدان هوشور - سی ام اردیبهشت نودو دو

عضو مرتبط : یزدان هوش ور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید