تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1431

با یاد «استاد»

پیش درآمد :

استاد فقیدمان ، شادروان مهندس هوشنگ سیحون ، تاثیری سترگ بر معماران نسل دومی و در پی آن بر وارثان این قلمرو دارد . آنچه در پی میآید ، تنها مرور خاطرات شخصی است و نه در تعظیم و تکریم میراث معنوی «استاد» . آثار معماری ارزشمندش برتارک فهرست بناهای فخیم معاصر نشسته است و یادگارهای قلمی اش عالی ترین یادداشت ها و مشاهدات وی از محیط های طبیعی و فضاهای شهری است . نگاشتن این یادداشت ، تنها باز نمایی خاطرات کوچکی است که از لحظه های دیدار «استاد» و تاثیرات عمیق آن در زندگی شاگردی کوچک ، حکایت میکند .

پرده اول
( سال 46-دانشکده هنرهای زیبا ) :

روز کنکور ، طراحی «کله اسب »(1) اولین دیدار بود ، «سیحون» ، که برای بازدید آمد ، پشت سرم مکثی کرد . نگاهش که کردم ، لبخندی زد و رفت و بعدش شدم دانشجوی دانشکده هنرهای زیبا .

پرده دوم :
( همان سال ) :

«مقدماتی»(2) ها را که تقسیم شان کردند ، من افتادم «آتلیه سیحون» . روز اول که به خط مان کردند ، « سیحون»آمد . دل تو دلم نبود . بعد از آن بازی که سال بالایی هاا(3) سرمان درآوردند ، وقتی خواستم اسمم را بگویم ، زبانم بند آمده بود . «سیحون»، لبخند میزد و ناشیگری تازه واردان ، موجب انبساط خاطر سال بالایی ها بود .

پرده سوم :
( همان سال ) :

داشتیم ستون های «یونیک» و «دور یک »(4) را «لاوی»(5) و رنگ «سپیا»(6) راندو میکردیم که «سیحون» آمد و من از سراسیمگی ، جا تخم مرغی(7) «لاوی»را سرنگون کردم و« پلانش ها»(8) خیس آب شد .

پرده چهارم
(همان سال) :

برف می بارید ، هوا داشت تاریک میشد و من دلواپس بودم که دیر سر تمرین میرسم و «هنرستان»(9) هنوز توی چهارراه کالج بود . و همه مقدماتی ها باید تا ساعت 8 شب توی آتلیه می ماندند . لابلای کمدها(10) ، خودم را را گم کردم ، ساک تمرین را برداشتم که فلنگ را ببندم ، «سیحون » پشت سرم بود . داشتم سکته میکردم ، غافلگیر شده بودم ، به تته پته افتادم ، گفتم باید بروم سرتمرین ، مثل بید میلرزیدم . لبخند زد ، پرس و جو کرد و «شف»(11) آتلیه  را خواست و سفارش کرد که این مقدماتی ، اجازه دارد عصرها زودتر برود سر تمرینش . سر از پا نمیشناختم و تا چهارراه کالج دویدم .

پرده پنجم
(سال 47 ) :

سر«کرکسیون»(12) ، اتودهایم را که پهن کردم روی میز ، مضطرب بودم . سیحون به قبلی ها گفت «برود»(13) و به من گفت ، بدک نیست و بعد طبق معمول بساط شیرینی بود و سال بالایی ها هلهله میکردند .

پرده ششم
(تالار دانشکده هنرهای زیبا سال 47 ):

Rondo ، از «راپسودی مجار»(14) که شروع شد ، وارد صحنه شدم ، توی تاریکی سالن در ردیف اول ، سیحون را دیدم و نقش را قاطی کردم ، اما زود به خودم آمدم ، «درویش»(15) ، باقرار قبلی مرا با نور متحرکش ، Light High میکرد .

نمایش که تمام شد ، «سیحون»آمد پشت صحنه وبامن دست داد و تبریک گفت و تشویق کرد.

پرده هفتم 
سال 48 :

آتلیه «آفتاندلیانس»(16) غلغله بود . فضای روشنفکری ، سیاسی بود . ماجرای سیاهکل و پس از آن ، سرکوب شده بود . جنبش دانشجویی پاریس هنوزه تازه بود . هیپی ها جامعه غربی را ترکانده بودند . بهارپراگ بود . و دانشجوها تغییر می خواستند . فضای دانشکده ، درهم ریخته بود . دیگر «سیحون» را نمی خواستند . «میرفندرسکی»(17) که برمسند ریاست نشست ، «سیحون» رفت و دیگر هیچگاه بازنگشت و دانشکده ، نزار شد .

پرده هشتم
سال 53 :

«سیحون» که آمد تبریک بگوید ، جاخورد . به دعوت «عروس»(18) آمده بود و وقتی دید که داماد ، من ام ، کلی خندید و خوش و بش کرد . کسی همراهش نبود . تازه کتابش درآمده بودو از «عروس» ، باز تشکرکرد . «فریدون فروغی »(19) داشت « دلم از خیلی روزا باکسی نیست»(20) را میخواند و سیحون کنار دیوار باشگاه دانشگاه ایستاده بود .

پرده نهم
سال 56 :

اتاق پانسیون ، پنجره ای رو به گورستان «پرلاشز»(21) داشت . مهمانی آمد و خبر نمایشگاه کروکی های سیحون در «بوزار»(22) را داد . دلم هوای شور و حال آن روزهای ایران را داشت ، سیحون به پاریس آمد و نمایشگاه برگزار شد .

پرده دهم
سال 63 :

تهران ، بمباران بود و من در ماموریت . نگران همسر و دخترانم بودم به خانه که برگشتم  ، چند روزی به «توس» پناه بردیم . تصویر حضور «استاد» در کنار «فردوسی» ، پیش چشمم بود و سترگی بنا ، حس جاودانگی «او» را تداوم می بخشید .

پرده آخر
فینال :

شب بود ، پسرم که آمد ، «خبر» را گفت ، برای روح «استاد» دعا کردم ، خاطراتم مرور شد و بیش از همیشه ، نقش «او» را در معماری سرزمین ستودم و پایان غریبانه اش ، بغضی بود که درگلوی شاگردانش ، فرو نخورده مانده است .

 

حبیب اله شیبانی -  خرداد 93

 

زیر نویس :

1-      یکی از سوژه های کلاسیگ «مد لاژ»

2-      عنوانی که به دانشجویان سال اول دانشگده هنرهای زیبا می دادند .

3-      دانشجویان سال های بالاتر با مراسم و آیین های ویژه ای ، مقدماتی ها را استقبال میکردند .

4-      ترسیم ستون های «یونیک» و «دوریک» یونانی ، از جمله آموزش های کلاسیک برای دانشجویان سال اول بود .

5-      6 ، 7- آب و مرکب را «لاوی» میگفتند و رنگ «سپیا» نوعی جوهره قهوه ای بود که در ظرف های پلاستیکی شبیه جای تخم مرغ با غلظت و تیره - روشنی ، در خانه های این ظرف ، آماده میشد .

8- مجموعه مدونی از معماری کلاسیک یونان و رم با نام «پلانش» در اختیار دانشجویان قرار میگرفت و با انتخاب استاد ، بخش هایی از آن به عنوان تکلیف کارگاهی توسط دانشجویان ، روی شاسی های 80x 60 یا 120 x 80 ترسیم و راندو میشد .

9- هنرستان متعلق به سازمان باله ملی ایران واقع در محل فعلی تالار وحدت

10- فضای آتلیه های معماری با چیدمان کمدهای شخصی دانشجویان به فضاهای کوچکتر تقسیم میشد و این چیدمان دائما در حال تغییر بود .

11- آتلیه های شش گانه دانشکده ، هر کدام مسئولی داشتند که آنان را Chief با تلفظ فرانسه اش می خواندند و شادروان مهندس «علی شیرکا» ، شف آتلیه سیحون بود .

12- جلسات راهنمایی و ارائه طریق استادان را «Correction» می گفتند .

13- چنانچه «سیحون» ، اتودی را نمی پسندید ، تلنگری به «پوستی » میزد و «برود» ، ورد زبانش بود .

14- راپسودی مجار، اثر «فرانتس لیست» .

15- شادروان «درویش » ، نورپرداز و تکنسین صحنه تالار دانشکده هنرهای زیبا بود .

16- شادروان ، استاد «آفتاندلیانس» ، سمت استادی در یکی از پنج آتلیه دانشکده را داشت و هم او بود که تالار وحدت را طراحی کرد  .

17- خدمات شادروان «محمد امین میرفندرسکی» ، در عرصه معماری و شهرسازی ، ارجمند ، و بیادماندنی است .

18- همسر نگارنده ، مهین جواهریان است که بیش از 40 سال در عرصه گرافیک و انیمشن کوشیده و هم اوست که کروکی های «سیحون» را در سال 50 و 51 جمع آوری و صفحه پردازی کرد .

19و 20- شادروان «فریدون فروغی» این ترانه را با موسیقی «اسفندیار منفردزاده» خوانده است .

21- گورستانی در پاریس .

22- دانشکده هنرهای زیبای پاریس .



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید