تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1334

بنیان توسعه شهری = حقیقت بهره اقتصادی + توهم حقوق شهروندی

در حالی که در این فکر بودم که با آن صداهائی که دیشب از حیاط می آمد ، حتما دوباره روباه به سراغ پرنده هایی که داخل پاپیتال ها لانه کرده اند رفته ، گندم را برای یاکریم ها و کفتر چاهی ها ، روی تراس ریختم. نزدیک یک سال است دوتا روباه ، یکی خاکستری و یکی تقریبا زرد و قهوه ای، در حیاط خانه های محله ما رفت و آمد می کنند و پرهای کنده شده ویا گاهی لاشه نیمه خورده پرنده ها ، با وجود غریزی و طبیعی بودن آن ، منظره خوش آیندی نیست و من صبح اول صبح حالم بد جوری ناخوش شد.

رادیو را روشن کردم. نصفه نیمه پخش خبر بودو گوینده گفت "وزیر مسکن و شهرسازی قصد رسانه ای کردن آن را دارد تا شاید یخ معاملات مسکن شکسته شود." و ظاهرا از بقیه مطلب معلوم شد قصد گوینده، مسئله صندوق زمین و مسکن وفرابورس است که دست اندر کاران ، این مجموعه را راه حلی برای رکود معاملات مسکن وچیزی شبیه آن یعنی به جریان افتادن سرمایه ها وبرگشت آن به سرمایه گذاران می دانند و نه خانه دار شدن مردم.

این نوع اخبار همیشه روی اعصاب آنهائی است که کاری از دستشان برنمی آید و توانائیشان فقط در این است که غر بزنند. من هم در دلم غر زدم ، به شهرداری ، به وزارت مسکن و شهرسازی ، به زمین بازان و... برای کامل شدن عبارت و راحت شدن دلم ، زیرلب زمزمه کردم :هرکه را گفتم و نگفتم!.  خیالم راحت شد. چطور می شود بیش از چند دهه صحبت راه حل ایجاد مسکن برای مردم باشد و برنده نهائی این توجه ، سرمایه گذار و زمین دار باشد و مردم محتاج مسکن ، لاعلاج و بی رمق ، هنوز در کش وقوس آن؟

 تداخل اختیارات شهرداریها و وزارت مسکن و شهرسازی در زمینه طراحی شهری و نیز این که در مسئله آمایش زمین ، برنامه ریزی های دقیق و حساب شده و درست کلان در کشور جایش خالیست  ،تصمیم ها اعم از کوچک یا بزرگ ، به صورت عرف ، شخصی و قوم وقبیله ای شده اند.

در این رابطه ، چون سرمایه گذاران مسکن ، تبصره ها و ارتباطات را میشناسند ، بهره فراوانی از آن ها می برند.تقریبا ماهی چند نامه دست خط به داخل خانه ما می افتد که در آن متذکر می شوند حاضرند در ساخت وساز خانه و تبدیل مقرون به صرفه آن بهترین باشند وبا آنها شریک شویم. هم اکنون یکی از آن ها از درز در افتاده. نوشته: "با سلام ، مالک عزیز چنانچه قصد فروش یا مشارکت ملک خود را دارید با من تماس بگیرید. با تشکر" و زیر نامه نام فامیل و شماره همراه نویسنده نوشته شده.  خدایا کسانی را که چشم به اموال مردم دارند را به راه راست هدایت فرما. کم مانده که مثل آن زمان ها ، مار در خانه آدم رها کنند که آن را از سکه بیندازند و صاحب خانه را مجبور به فروش ملک خود کنند.

می خواستیم ماشین را بیرون بیاوریم که دیدیم کارگران پیمانکار شهرداری به سختی مشغول کارند. معلوم شد شهرداری دستور داده روی جوی را که آب قنات از آن می گذشت و تقریبا بعد از همه ساخت و سازهای ویرانگر طبیعت شمیرانات ، آخرین بازمانده چشم نواز محله ما بود ، را به بهانه کم عرض بودن کوچه برای عبور ماشین ها ،  بپوشانند و ما را از دیدن این حداقل هم محروم کنند و کردند. ضمن این که همه باغچه های کنار کوچه که از این آب ، آبیاری می شد ، غم انگیز ترین منظره کوچه شد. چرا؟ چون کوچه باغ با صفای قبلی ما  ، اکنون پر از ساختمان های چندین طبقه با صاحبانی که هر نفر حداقل یک اتومبیل دارد شده.

پس از مدت ها می خواستیم برای خرید به فروشگاه شهروند فرمانیه برویم و رفتیم. بر خلاف همیشه راه خلوت بود و از ترافیک همیشگی خبری نبود. داخل محوطه پارکیگ شدیم و خیلی زود فهمیدیم که چرا خلوت است. روبروی ما هیچ اثری از فروشگاه نبود. فقط دیواره های راه راه سیاه وقرمز که نشانه کارگاه ساختمانی بودن است ، خودنمائی می کرد. انقدر همه چیز شبیه کابوس های شبانه بود که حتی از کسی نپرسیدیم چرا و چه چیز؟ برای فرار از این حال، با سرعت دوباره برگشتیم.  به آینده این گونه مکان ها و حال و روز ما مردم فکر میکردم. یادم افتاد که یک کارشناس محیط زیست و منظر می گفت:  تهران گرم پر از کک و پشه و حشرات موذی ، به برکت ایجاد باغ شهر شمیران ، پنج تا شش درجه خنک تر شد. به نام و شخصیت درختان چنار مزین شد. درختی که نیاز به باد و آب دارد و به واسطه  جریان های طبیعی هوا و آب قنات ها ،این درخت در شهر خوشحال زندگی می کرد و تناور می شد و اکنون هم به برکت تناور شدن ساختمان ها و اسکلتها ، اغلب ناخوشند. بانابود شدن باغها ، تهران دوباره همان تهران بد آب و هوا باضافه همه مصیبت های زاده شده از ماشین شده.

به تازگی هم در سطح شهر ، اسکلت های فلزی عظیمی که بخاطر ماشینهای غول پیکر و ترسناک ساختمانی که برای کارهای ویژه ای از خارج وارد شده اند و قرارست بیکار نمانند وقیمتهای خود را جبران نمایند ،  در حال برپائیند و چشم هر شهروندی را به خود خیره می کنند. این در حالیست که ما هنوز "اندر خم یک کوچه" پارکینگ و پارک ماشین ها مانده ایم. مگر اهمیتی دارد بگذارید ماشین ها از روی ناچاری توی پیاده روها ، روی خطوط عابر پیاده ، سر پیچ ها ، دوبله ، توی دماغتان ، بالای ابرویتان و... هر کجا می شود  پارک کنند. اصلا مگر من شهروند حقی دارم؟ که اگر حقی داشتم برای عبور از این بزرگ راهای بی اصل و نسب بی رحمی که محله ها را شقه کرده اند پل عبور عابر پیاده حد اقل سهم من بود که نیست.

نا امن بودن سالن های عمومی از نظر تخلیه در زمان خطر مگر اهمیتی دارد که اصلا از آن حرفی به میان آوریم؟ مگر وقتی دربهای اظطراری فروشگاههای بزرگ با یک قفل اساسی مهر وموم شده و از پشت آن به عنوان انباری و انباشتن کارتن ها استفاده می شود ما حرفی زده ایم. مهم بهره اقتصادی است که کمر مردم را به عنوان تعظیم وتکریم به آن ، خم کرده است. چه اشکالی دارد؟ چه اشکالی...؟ چه...؟....

 این خود گوئیها ناگهان منجر شد به این که فکر کنم اصلا تقصیر روباه هاست که از صبح علی الطلوع حال آدم را بد می کنند. حالا با یک پیامک که از یک دوست رسیده حتما حالم خوب می شود . چشمم که به متن پیامک افتاد مثل لین بود که یک نارنجک عمل نکرده را در دامنم انداخته باشند چون تصور این که چیزی شبیه شهر را که همه دست اندرکاران به عنوان توسعه شهری ولی با  دیدگاه فقط بهره اقتصادی، در تخریب ذات آن سعی وافر داشته اند را به تو پیشنهاد کنند کم از ماده منفجره عمل نکرده نیست. متن پیامک چنین بود:(اگر شهردار بودم)

 با خودم فکر کردم ، تنها چیزی که به من می رسد فقط اینست ، توهم حقوق شهروندی.  باید بیشتر فکر کنم.

در نوجوانی در کتاب های درسیمان می خواندیم : نوشیروان گفته در شهری مقام مکنید که پادشاهی قادر و حاکمی عادل و بارانی دائم وطبیبی عالم و آبی روان در آن نباشد. و حالا که سنی از ما گذشته ، در مقام ساکنین تهران در جواب این بزرگوار فقط لبخند می زنیم. چون شهر ما در مقام جهانی ، بین 142 شهر ، هنوز 13 شهر را که در بعضی از این شهر ها جنگ و درگیری است ، پشت سر دارد. این خوشحالی ندارد؟

           خوب چهر کشاورزی          شهریور 93

  

مجموعه مقالات مرتبط : اگر شهردار بودم    
عضو مرتبط : خوبچهر کشاورزی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید