تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :3904

تاریخچه دانشکده هنرهای زیبا

در ادامه‌ی صحبت‌هایی که در مورد تحولات در تاریخچه‌ی دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران در مجله‌ی معماری و فرهنگ شماره 32 توسط همکاران محترم و پیشکسوتان آموزش معماری آمده بود، در جَو انتقادی آن بحث‌های متفاوتی صورت گرفت که نتیجه، از اینجانب خواسته شد برای روشن شدن ذهن دانشجویان معماری مختصری از آنچه باعث ایجاد تحول در روش آموزش معماری شد در اختیار علاقه مندان بگذارم. البته روش ورود به این مطلب راه ساده‌ای ندارد، به دلیل اینکه تاثیرعوامل متعدد و مختلف بر یکدیگر و شناخت منتخصیصین خارجی در زمینه‌ی معماری و باستان شناسی که آن زمان در ایران به کارهای سازندگی و پژوهشی اشتغال داشتند باعث می‌شد که آموزش معماری راه و مسیری را انتخاب کند که در قدرت فرهنگی متخصیصین خارجی در ایران باشد. از سوی دیگر شهرت فرهنگ هنری فرانسه در جهان، شناخته شده‌تر از سایر کشورهای اروپایی در همین زمینه بود، یعنی فرانسه از نیمه دوم 1700 میلادی فعالیت هنرمندانه خود را در زمینه‌های مختلف هنری به منثه‌ی ظهور رسانده بود و خیلی قبل از اینکه مدرسه‌ی با هاوس در آلمان به فعالیت بپردازد، بوزآر پاریس از یکی دو قرن پیش فعال بوده است. لذا اگر که دولت ایران از اواخر دوره‌ی قاجار و بخصوص از بعد از کودتای 1299 خورشیدی از متخصیصین فرانسوی جهت مطالعه پژوهشی و کشفیات باستان شناسی، دعوت بعمل آورد جای اعتراضی باقی نمی‌گذارد ضمن اینکه همین دولت جهت فعالیت‌های فنی و فن‌آوری از متخصیصین آلمانی و اطریشی استفاده کرد. برای نمونه، به احداث راه‌آهن تهران-خرمشهر و تهران-شمال نگاه کنید.

در اینجا به این پیش مقدمه خاتمه می‌دهم و سعی می‌کنم وارد موضوع اصلی مقاله شوم که آنهم خود گفتاری کوتاه را در بر دارد که از پیدایش مکتب "آرت نوو" و گسترش آن در اروپای غربی که تا پایه و اساس جنبش مدرن و در نتیجه معماری مدرن را در بردارد صحبت میشود تا به طریقی به آموزش معماری برسیم.

نگاه به مکتب "هنر نو"Art Nouveauبه عنوان تلفیقی از اندیشه‌های متفاوت درباره هنرواره‌های بهتر زیستن، به دلیل دیر پا نبودنش بسیار محدود است. تمرکز بر این پدیده‌ی زود گذر بایستی بسیار پیچیده باشد. اگر محدود بودن تاریخ هنر را با تمام انحرافات و جزییات و از منظری بالاتر و عمومی‌تر و وسیع تر بر آن بنگریم، برایمان بسیار هیجان‌انگیز خواهد بود وقتی ببینیم که حرکت‌های جدید در معماری کمتر از هنرهای تجسمی بوده است.

ارتباط بین هنرهای تجسمی و معماری همیشه بحث انگیز بوده است و اسناد کامل و یا بخشی از مکتب های هنری مثل نئوپلاستیزیسم، کنتسترکتیوسیم، اکسپرسیونیسم، پوریسم و خلاصه، خود کوبیسم در ارتباط با معماری، نیاز به کنکاش در ایده‌ای دارد که بسیار پیچیده است و نمی‌توان آن را با رسم خطوط ساده و یا در یک مقاله خلاصه کرد. در هنرهای تجسمی چون اغلب هنرمندان نمادگرا بوده‌اند، برحسب اتفاق کارهایشان شباهتی به معماری پیدا می کند چون تفکر و اندیشه‌ای که در ورای یک خط نهفته است، همیشه بیشتر از حرکت خود خط اعتبار دارد. این انگیزه وقتی در طراحی معماری تجلی می‌یابد و مرتبط میشود، با ترکیب ساخت تصویری متحول می‌گردد. معماری فقط در ارتباط با هنر تجلی نیافته است بلکه در مورد اشیاء و ساختمان هم کاربرددارد، یکی از اهداف برتر هنرهای تجسمی این است که به معماری شکل مفیدتر و برتری بدهد، لذا آنچه امروز برایمان حایز اهمیت است، صرف مطلب آن نیست بلکه، رفتار و برخورد ما با آن، پیام بصیرت و فراست و بینشی است که به ما عرضه می‌کند که هدف همان آموزش در هنر و معماری است.

در ذات روش و نحوه‌ی آموزش معماری شاید بحث و مجادله‌ای وجود داشته باشد که تمایل به تناقص و یا علاقه و نفرت ناگهانی و تردید و دو دلی را بیان می‌کند و معلوم نیست که چرا چنین کوشش‌هایی به منظور زمین گیر کردن پدیده ای که آنچنان مشتاق آزادی است صورت می‌گیرد، معهذا در موفق‌ترین تولیدات معماری عاملی به شدت جدی وجود دارد که می‌تواند و باید دنبال شود. به عبارت دیگر، این توجه ناگهانی که ریشه در ناسازگاری و ناموزونی بین معماری و جامعه‌ی سنتی دارد و مدام در طول قرن نوزدهم در حال گسترش بود، اکنون بایستی به نتیجه می‌رسید.

نمایشگاه جهانی پاریس در 1900 مکتب هنر نو را ماندگار کرد. از ابتدا مردم به آن چشم دوخته بودند (هر نو یعنی ، معاری، تاتر، موسیقی و هنرهای تجسمی) که همین امر سبب پیشرفت آن شد تا به تجمع تمام هنرها و هنرمندان در مدرسه‌ای به نام "با هاوس" آلمان منتهی گشت و توانست آسایش و کارآیی را بلا منازع به ارمغان آورد. در این زمان کوشش های تاریخی مورد توجهی نسبت به تعریف و ستایش از پل‌ها، ایستگاه های راه‌آهن، سالن‌های نمایش و برج‌های آب که مظاهر و عوامل معماری را با توجه به سبک‌ها و روش‌های پذیرفته شده به نمایش می‌گذارند، انجام می‌شد و فراتر از همه ساختمانهای اسکلت فلزی عظیم معماری در زمزه‌ی اقناع کننده‌ترین توفیقات اواخر قرن نوزدهم بودند.

اکنون مدرسه‌ی با هاوس رقیب سر سخت مدرسه‌ی بوزآر پاریس شده بود که دقیقاً همزمان است با شروع فعالیت‌های سازندگی در ایران بعد از کودتای 1299 خورشیدی مطابق با 1920 میلادی.

آندره گدار در سال 1304 به دعوت دولت برای کاوش و ضبط آثار باستانی به ایران آمد. در سال 1313 شروع به ساخت موزه‌ی ایران باستان نمود. در سال 1311 ماکسیم سیرو و در سال 1313 رولان دوبرول-بخاطر برنده شدن در کنکور ساختمان بورس تهران-به ایران آمدند و سپس محسن فروغی پس از پایان تحصیلات در دانشکده‌ی بوزآر پاریس در سال 1314 به ایران بازگشت. گدار که پس از باز شدن دانشگاه تهران (1313) در فکر تاسیس دانشکده‌ی هنرهای زیبا بود، از وجود سیرو، دوبرول و فروغی جهت همکاری در دانشکده هنرهای زیبا دعوت به عمل آورد و دانشکده در سال 1319 رسماً شروع بکار کرد.

چه انتظار می‌رفت که دانشکده‌ای که موسس و سه نفر دیگر از استادانش همه از هنر آموختگان دانشکده بوزآرپاریس بودند بجای الگو برداری از سیستم آموزشی  و برنامه‌های بوزآر، روش آموزش و برنامه‌های آوان گارد با هاوس را تعقیب کنند. البته در آن زمان در ایران کسی به تضاد موجود بین سیستم آموزشی در با هاوس و بوزآر، واقف نبود، ولی با توجه به نکاتی که در پیش گفته شد، شهرت و شناخت مردم در کشورهای اروپایی از فعالیت‌های هنری در پاریس خیلی بیشتر از آلمان بود، بخصوص که نمایشگاه‌های جهانی 1867، 1889 و 1900 که اشیاء ساخته شده‌ی هنری و صنعتی کشورهای اروپایی را در معرض دید و قضاوت همگان قرار میداد، در پاریس برگزار می‌گردید.

محمدامین میرفندرسکی بر این باور است که ترکیه از استادان و فرهنگ معماری با هاوس در پیش برد برنامه‌های معماری‌اش استفاده کرد تا ایران که از بوزآر، در نتیجه معماری ترکیه خیلی پیش رفته‌تر از ایران امروز شد.

در مدرسه‌ی با هاوس کوشش شد از هنر و صنعت و هنر و زندگی وحدتی بوجود آید و معماری عامل رابط بین هنر، صنعت و زندگی بود .... شهرت و اهمیت مدرسه‌ی با هاوس چندان شد که کارخانه جات خارجی درصدد برآمدند برای هدایت تهیه‌ی محصولات خود از فارغ التحصیلان با هاوس استخدام کنند.

مدرسه‌ی با هاوس : معماری وسیله است
بوزآر: معماری هدف است
پس اگر چنین باشد، انسان وسیله است ...!!

بهرحال نفوذ گدار، دوبرول سیرو و بخصوص محمدعلی فروغی (ذکا الملک) در تأسیس دانشکده‌ی هنرهای زیبا دانشگاه تهران را نمی‌شود کتمان کرد و انتظار دیگری هم نمی‌رفت.

مسئله‌ی آموزشی معماری در ایران قدمت چندانی ندارد، از سال 1319 که دانشکده‌ی هنرهای زیبا در دانشگاه تهران به ریاست آندره گدار شکل واقعی به خود گرفت تا دهه‌ی 1350 دو دانشکده‌ی دیگر هم بوجود آمد، یکی دانشکده‌ی معماری دانشگاه ملی ایران در سال 1339 و دیگری دانشکده معماری در دانشگاه علم و صنعت است. با توجه به تجربه‌ی کم و ظرفیت محدود دانشکده‌های یاد شده، دلایل هجوم دانشجویان ایرانی به دانشکده‌های خارج از کشور کاملاً آشکار می‌گردد.

طبیعی است که هر صاحب حرفه‌ای تحت تأثیر و نفوذ آموزش‌هاایکه دیده است عمل میکند، اگر چه خواست محیط بهر حال جهت حرکت اوراتا حدی تغییری می‌دهد، اما اساس فکری او در محیطی که تحصیل کرده است شکل می‌گیرد و طبیعتاً انعکاس آن در کارهای معماری انجام شده بوسیله‌ی او دیده میشود.

فارغ التحصیلان معماری در کشورمان را می‌توانیم به سه دسته تقسیم کنیم:

  1. معماران تحصیل کرده در ایران که آشنایی آنها با محیط در رابطه با معماری بیشتر از سایرین است
  2. معماران تحصیل کرده در خارج که معمولاً با یک سیستم با تجربه‌تر و غنی‌تر تعلیم یافته‌اند ولی آشنایی آنان با واقعیت‌های محیط ایران کم تر است.
  3. معمارانی که هم در ایران تحصیل کرده‌اند و هم در خارج، بهتر می‌توانند تفاوت نحوه‌ی آموزش در داخل و خارج را با هم مقایسه کنند.

با توجه به آنچه گفته شد می‌توان دلایل اکثر تناقضاتی که در کارهای معماری در ایران مشاهده میشود را توضیح داد.

مسئله است که ببینیم آموزش معماری در دانشگاه‌های ایران چه مطالبی را شامل میشود و گذشته ازآموزش‌های حرفه‌ای، دانشگاه‌ها تا چه حد قادر بوده‌اند این آموزش را با اجتماع تلفیق کنند و مفهوم مسئولیت اجتماعی را در دانشجویان به وجود آوردند و از طرف دیگر اجتماع و دولت تا چه حد ظرفیت پذیرش استعدادهای حرفه‌ای را داشته‌اند و تا کجا توانسته‌اند از این نیروهای آماده بکار استفاده‌ی منطقی و صحیح به عمل آوردند.

برای روشن شدن موضوع لازم است سیستم فعالیت دانشکده‌های معماری ایران را به خصوص در دانشگاه تهران به اجمال توضیح داده شود.

امروز (1387) پس از گذشت تقریباً هفتاد سال از شروع آموزش معماری در این کشور، بهتر می‌توانیم نتیجه بگیریم که کدام یک از روش‌های آموزشی در گذشته که به تجربه گذاشته شد بهتر و موفق‌تر بوده است و یا اینکه به چه طریق شایسته‌تر می‌بود که وارد مسیر آموزش معماری می‌شدیم. تا بحال تعاریف زیادی توسط استادان و منتقدین در زمانهای مختلف در مورد معماری گفته شده است که هر کدام با دیدهای متفاوت به معماری نگریسته‌اند، بطوری که در کُل، این نتیجه حاصل شده که ریشه‌ی معماری در خواسته‌های جامعه نهفته است، در طرز تفکر، روش زندگی، عقاید و وابستگی آنها به فرهنگ های مختلف سیاسی، اجتماعی و مذهبی است. با توجه به این مسایل است که وسعت و حجم یا فضایی که معماری فعالیت و حرکت خود را در آن ظاهر می‌سازد برای ما روشن می‌شود.

با توجه به اندیشه های مختلف و معماری‌های دورانهای مختلف و امکانات زمان، باید دید آموزش معماری برای کشوری که نود درصد جامعه آن (در شروع سال 1300) در فقر فرهنگی و بی سوادی به سر می‌برند، از کجا و به چه شکل باید شروع می‌شد.

در آغاز همین زمان که فعالیت‌های زیاد ساختمانی در زمینه‌های مختلف به خاطر احتیاجات مملکت شروع شد، ایران فاقد مهندسین تحصیل کرده بود و بهمین دلیل برای کارهای سازندگی از مهندسان خارجی دعوت به کار می‌شود ولی این امر با سیاست "به روز شدن" ایران در مقابل پیشرفت های علوم در خارج سازگار نبود. مسئولان مملکتی بهتر دیدند که جوانان ایران را برای تحصیل علوم به خارج رهسپار کنند تا هم به تحصیل علم بپردازد و هم پیشرفت‌های مختلف خارج را از نزدیک بنگرند و هم به زبانهای مختلف آشنا شوند. از حدود سال 1312 به بعد این جوانان پس از اتمام تحصیلات در رشته های مختلف به ایران بازگشتند.

در زمینه‌ی معماری نیز آموزش علمی و فنی در همین زمانها شروع شده بود که توسط مهندسان و متخصصین خارجی انجام می‌گرفت. آندره گدار-اولین رئیس دانشکده‌ی هنرهای زیبا-که از پیش یعنی در سال 1304 برای کار در زمینه‌ی بررسی و کشف و حفظ آثار باستانی به ایران دعوت شده بود برای تشکیل دانشکده ی هنرهای زیبا از همکاران فرانسوی خود-که آنها هم برای فعالیت‎های عمرانی و باستان شناسی به ایران دعوت شده بودند-دعوت به کار کرد. که در بین آنها ماکسیم سیرو و رولان دوبرول بخشی از آموزش را در دست گرفتند و سپس با بازگشت نخستین گروه از هنر آموختگان اعزام شده به خارج ، آنها هم برای همکاری در آموزش معماری دعوت شدند که در بین آنها محسن فروغی بسیار شناخته شده بود و بدین ترتیب آموزش معماری بصورت دانشگاهی در ایران آغاز شد. هیچ مدرکی در آن زمان وجود نداشت، کتاب، نقشه، مدارک مستند و عکس‌های لازم از ساختمانها برای تجزیه و تحلیل معماری و غیره، دستگاه ها و ابزار کار لازم برای آموزش کمیاب بود، کار از کجا باید شروع می‌شد و با چه برنامه‌ی آموزشی. در آن زمان رابطه ی غرهنگی ایران با فرانسه بیشتر از کشورهای دیگر بود. پس توجیه منطقی داشت که مهندسین فرانسوی شاغل در ایران برای شروع به آموزش معماری از همان برنامه‌های دانشکده‌ی بوزآر پاریس استفاده کنند.

برنامه‌ای که در دانشکده‌ی هنرهای زیبا دانشگاه تهران پیاده شد از دو بخش "سیکل اول، سه سال و سیکل دوم، دو سال" تشکیل می‌شد. شرکت در تهیه‌ی پروژه کنسترکسیون جهت گذر از سیکل اول به دوم اجباری بود و بعد از پنج سال، پروژه پایان نامه بود که خود یکسال زمان می‌برد و بدین ترتیب حداقل شش سال برای دریافت دیپلم کارشناسی ارشد در معماری زمان لازم بود. 

درس‌های تئوری که در سیکل اول آموزش داده می‌شد عبارت بودند از : استروتومی (حجم شناسی)، تاریخ هنر، زبان فرانسه، مقاومت مصالح، نقشه‌برداری، محاسبات بتن آرمه، هندسه ترسیمی و پرسپکتیو و درس عناصر ساختمانی.

کارهای عملی: دانشجویان لازم بود از سال اول تا سال پنجم در تعدادی اسکیس، دکور و پروژه‌های معماری شرکت کنند  و ارزش مانسیون دریافت کنند.

پس از دوره‌ی نخست، یعنی از سال 1319 تا 24، عده‌ای از فارغ‌التحصیلان به بوزار پاریس جهت ادامه‌ی تحصیل رفتند و در سال 1327 بازگشتند که هوشنگ سیحون و ناصر بدیع جز و آنها بودند. فروغی به جز همکاری با آندره گدار و تشکیل دفتر معماری باتفاق سیر و دوبرول جهت ساخت بناهای دانشکده‌های مختلف در مجموعه‌ی دانشگاه تهران، برای تدریس معماری در سال 1319 به دانشکده هم دعوت شد. هوشنگ سیحون و هوشنگ صانعی در سال 1327. عبدالعزیز فرمانفرئیان در سال 1330، حیدر غیایی در سال 1332 همراه با آفتاند لیانس.  و پرویز مؤید عهد در سال 1335، استادان آتلیه‌های معماری دانشکده بودند. دفتر معماری که گدار با همکاری فروغی تأسیس کرده بود بعداً به "دفتر فنی دانشگاه تهران" به سرپرستی فرمانفرما و سپس دکتر کورس بهرام آقازاده و منوچهر طبیبیان تبدیل شد که تا سال 1358 ادامه داشت و بصورت مهندسین مشاور سازمان برنامه و بودجه به تهیه پروژه‌های معماری و شهرسازی می‌پرداخت.

مهمترین جَو آموزش معماری همانا پروژه هایی بود که دانشجویان در هر سال در آتلیه‌ها تهیه می‌کردند که بیشتر جنبه‌ی هنری و دکوراتیو داشت. کمپوزیسیون سطوح، خطوط، حجم‌ها و هماهنگی رنگ‌ها و خلاصه تهیه یک شاسی 80 در120 یا بزرگ تر که جنبه‌ی دکوراتیو آن بیشتر از مسایل عملکردی و منطقی می‌بود.

بطور خلاصه، سیستم آموزشی در دانشکده از بدو تأسیس آن تا سال 1347 یعنی بیست و هشت سال با همان سیستم و برنامه‌های بوزاری ادامه میداد. ریاست آندره گدار (1330-1319) مهندس فروغی (40-1330) مهندس سیحون (47 -1340) هیچگونه تغییری در روش آموزش، برنامه‌های آموزشی و مطالب درسی، داده نشد در صورتیکه علوم و تکنولوژی روز به روز در تغییر بود، معماری مدرن در کشورهای اروپایی، آمریکایی و حتی هندوستان و ترکیه راه‌های آوانگارد و پیشرفته‌ی خود را طی می‌کردند و هر روز شاهد نوآوریها در ایجاد فضاهای جدید جهت بهتر زیستن، در جمع زندگی کردن و به وجود آوردن تعادلی نو بین انسانها و فضای ساخته شده آنها و جایگزین کردن فلسفه‌ای نو در زمینه‌ی درک و ساخت فضا، به پیشرفت خود ادامه می‌‌دادند.

ما دانشجویان آن زمان از قافله‌ی پیشرفت‌ها و تک تازی‌های معماری و فلسفه‌ی آن و جنبش‌های پیشرفته‌ای که در زمینه‌ی هنر و معماری، جامعه‌شناسی و مردم شناسی و تغییر شکل‌های نظام سیاسی که در داخل و خارج از کشورمان در حال وقوع و تغیر بود، اگر بی‌خبر نبودیم، بی‌اعتنا بودیم. دل به تصویرها، رنگ‎ها و الگوبرداریها از روی کتابها و مجلات خارجی که در دسترس قرار می‌گرفت خوش کرده بودیم. در حالیکه در همان زمان بحث های جدیدی در باهاوس بین گرو پیوس و سایر همکاران او روان بود.

"گروپیوس در رابطه با تلاش هایش در اعتلاف فونکسیونالیسم در معماری و لوکربوزیه در رابطه با آنچه در تثبیت و ترویج اندیشه‌ی نو در رسیونالیسم در معماری، انجام میداد" ودر دانشکده‌های معماری اروپا این بحث های داغ در جریان بود، ما از آنها بی‌خبر بودیم. ما از مدرنیسم، شکلک‌های آن را دریافته بودیم، در پروژه‌‌های دانشکده برای دریافت امتیاز جهت ارتقاء به سال بالاتر، ادای ساخته شده‌های مدرنیسم را در می‌آوردیم بدون آنکه بدانیم فلسفه و اندیشه ی نهفته شده در این ساخته‌ها چیست، اساس و اصول نهضت مدرن که روستایی زیستن را به شهری زیستن، اجتماعی زیستن و روابط انسانی داشتن، تغییر داده بود چیست ...!

" امروز ما میدانیم که یکی از خاستگاه های مهم نهضت مدرن و نهضت معملری مدرن، اتکاء بر ترویج فرهنگ و دانش بود که طلیعه‌های خود را از عصر روشنگری داشت و نیز میدانیم که با پیشرفت صنعت، امکان ایجاد فضاهای ساخته شده‌ی وسیع مثل سالن نمایشگاه‌های جهانی و ساختمانهای حجیم فلزی که نوظهور و مورد نیاز بودند به دست معماران آوانگارد ساخته می‌شد و همچنین به این نتیجه رسیده بودیم که استفاده از وقت آزاد و اوقات فراغت برای شهرنشینان چیزی است جدید، به ویژه آنگاه که لایه‌های اجتماعی پر شمار تازه شهرنشین شده را بخود جذب میکند و هم به سینما رفتن و هم به ورزشگاه ‌های بزرگ رفتن را هر روز بیش‌تر مردمی می‌کند و بسط می‌دهد ...! و جدا از این، بنگریم به معضل سکونت و سکونت پر شمار و انبوه کارگرهای صنعتی و ایجاد شهرهای جدید و حرکت روستائیان به شهرها و ...!

"شهرنشین شدن، خانه را معنی‌ای بسیار وسیع می‌دهد، نوعی انفصال تاریخی میان خانه‌ی سنتی و خانه‌ی دوران صنعت را دامن می‌زند."

در آموزش معماری، به روش یاد شده به مسایل اجتماعی و شهرسازی، اصولاً توجهی نمی‌شد. در دوره‌ی یاد شده، تحصیل معماری عبارت بود از پنج سال آموزش همراه با تمرین های زیاد، مشکل و خسته کننده برای تقویت ذهن به دست.  ذهنی برای تصور فضاهای جدید و نوآوری در معماری و دستی برای منعکس کردن تصورهای فضاهای جدید روی کاغذ. بدین ترتیب دانشجوی معماری دانشکده هنرهای زیبا بعد از حداقل شش سال تحصیل معماری، در قالب یک آرشیتکت زبده با سیستم بوزاری فارغ‌التحصیلا می‌شد. زمانی بدین روال گذشت تا کم کم در دنیا، به دنبال تحولات هنری در دهه‌های آغازین سده‌ی بیستم میلادی، با شروع نیمه دوم این سده، و در ایران از اواخر دهه ی 30 و اوایل دهه ی 40 خورشیدی، با رقه‌های تازه‌ای از افکار نو، توجیه کننده‌ی معماری و تکنیک و یا بیان کننده‌ی این مفهوم که معماری بیانی است از واقعیات و این واقعیت که معماری یعنی فرم دادن به فضا برای پاسخگویی به احتیاجات انسان، کم کم ایده‌ی "معماری هنر است" را در دانشکده‌های معماری کم رنگ ساخت و لازم شد که دانشجویان اضافه بر اینکه رابطه‌ی بین " ذهن-دست" را تقویت کنند، در بحث‌های جامعه‌شناسی، اقتصاد و انسان‌شناسی و سیاست هم وارد شوند. در آن زمان عقایدی مطرح شد که با پیدایش صنعت، شهرهای صنعتی، جامعه‌ی صنعتی، طبقه‌ی کارگر و مسئله‌ی خانه‌های ارزان قیمت کارگر و با توجه به بحث‌های انگلس، طبیعت سیاسی معماری را مشخص می‌کرد. از سوی دیگر توجه به مسایلی مانند شهر و مرکز تاریخی آن، شهر و حومه، شهر و شهرهای جدید، ارزش‌های باستانی و قدیم در شهرهای تاریخی و موضوع‌هایی مثل شهرهای دانشگاهی، شهرهای خدماتی، مجتمع‌های ورزشی، ایستگاه‌های راه‌آهن، فرودگاه‌ها، مجتمع‌های مسکونی و برج‌ها و دسته بندی تیپولوژی مسکن، معماری را وارد مرحله‌ای جدید از مطالعات و پژوهش‌هایی همه جانبه کرد که مسیر و جهت آموزش معماری را نیز از روش قدیم، دور و آن را وارد فضای نوینی می‌ساخت که توجه به تمام فعالیت‌های بشری را در بر می‌گرفت.

همین قدر بس و کافی است برای اینکه بفهمیم و درک کنیم که آموزش معماری در کشیدن نقشه‌های زیبا و قشنگ ازکمپوزیسیون سطوح، خطوط، رنگ‌ها و ترکیبات حجم‌ها بدون پرداختن به اندیشه ها و فلسفه‌ای که لازم است محتوای این طرح‌ها را مطرح، علمی و عقلایی کند، نیست بلکه به عوامل و معیارهای خیلی بیش از یک تابلوی زیبا احتیاج است که این دانشکده فاقد آن بود-البته بجز پروژه های دیپلم که انتخاب مطالعات و تحقیقات لازم به خواست خود دانشجو انجام می‌گرفت.

این خبرهای جنبش‌های نوین در معماری همه به گوش ما دانشجویان می‌رسید و چنان هیجان‌ هایی در روح و روان ما به وجود می‌‎آورد که آنهایی که امکان رفتن به خارج را داشتند و بیشتر خواهان شناخت علم و هنر بودند، با وجود بازار وسیع ساخت و سازی که توسط بخش خصوصی در اختیار دانشجویان معماری گذاشته شده بود و با توجه به کم علاقه‌گی استادان وقت و گرفتاریهای شغلی آنها خارج از دانشکده و حتی فعالیت های سیاسی آنها، فرصتی برای آموزش معماری و توجه به خدمت دانشگاهی به آنها نمی‌داد ...!

عده‌ای از دانشجویان، چه آنهایی که تازه وارد دانشکده شده بودند و چه کسانیکه سیکل اول را به انتها رسانده و چه بعضی‌ها که پای دیپلم بودند، تمام امیتازات بازار معماری را رها کرده و روانه‌ی دانشگاه‌های خارج شدند، البته در این میان فارغ‌التحصیلان همین دانشکده هم بودند که برای تحصیلات تکمیلی روانه‌ی خارج گشتند.

عده‌ای به انگلیس، عده‌ای به آمریکا، تعدادی به بوزار پاریس و آلمان و تعدادی هم به ایتالیا. این گروه پس از بازگشت به ایران دارای فرهنگ های متفاوتی از معماری و جامعه بودند ... و به دو دسته تقسیم شدند، گروهی وارد فعالیت معماری عملی شدند و گروه دیگر وارد فعالیت علمی آموزشی ...!!

از آنهاایکه وارد فعالیت علمی آموزشی شدند چه انتظار می‌رفت...؟ که دنباله‌ی همان برنامه هاایکه خود در چندین سال پیش به ضعف و عدم کاربرد آن پی برده بودند و آن را جهت دریافت علم بیشتر رها کرده بودند، تن در دهند یا اینکه سعی در تغییر سیستم آموزشی کرده و برنامه‌ی جدید و نوینی را ارایه دهند.

تحرک و هیجانی که میرفندرسکی با ایراد سخنرانی هایش چه در دانشکده‌ی هنرهای زیبا و یا در سالن‌های کنفرانس انجمن‌های فرهنگی دیگر در عرض چند سال (از 1343 تا 47) و همچنین بحث‌های او در کلاس‌های درس تاریخ هنر و معماری و همکاران دیگر در دانشکده و بخصوص در دانشکده‌ی معماری دانشگاه ملی ایران توسط خانم دکتر فتانه نراقی، بهروز حبیبی، اینجانب سیروس باور، مسعود جهان آرا و علی اولیا و سایر کادر آموزشی آن دانشکده برای شناخت معماری ایراد می‌شد، دست به دست هم داده-تا ایرانی کنیم آباد-و آنچنان هیجانی در دانشجویان به وجود می‌آورد که هنگامی که انقلاب فرهنگی اروپا و بعضی از دانشگاه‌های آمریکا (برکلی) در سال تحصیلی (68 -1967) جهانی شد، نفوذ آن به ایران هم رسید، دانشجویان این دو دانشکده خواستار تغییر در برنامه‌ها و کادر آموزشی دانشکده ها شدند.

محمدامین میرفندرسکی به سرپرستی دانشکده‌ی هنرهای زیبا برگزیده شد (1348)، همزمان بیش از چهل نفر از فارغ‌التحصیلان دانشکده‌های معماری کشورهای مختلف به دور او جمع شدند و این تغییر را که خواسته‌ی اساسی دانشجویان بود در روش آموزش معماری به وجود آوردند. دانشکده‌ی معماری دانشگاه ملی هم ، بهمن پاک نیا به ریاست رسید و با کمی تغییر، برنامه جدید را دنبال گرفت.

این تغییر بدون برنامه نبود، از پیش، تمام برنامه‌های آموزشی که، رفرم دانشگاهی را به وجود می‌آورد، برنامه ریزی شده بود و جلسات متعددی توسط استادان آوانگارد با حضور نمایندگان دانشجویان برقرار می‌شد و نحوه‌ی آموزشی، دروس مختلف جدید، کتابهایی که لازم بود استادان جدید تدریس خود را براساس آن شروع کنند و مطالب مختلف آن تماماً بررسی می‌شد. این جلسات اغلب بین استادان هر دو دانشکده در مورد انتخاب دروس جدید و نحوه ی آموزش آن، هماهنگ می‌شد. برای مثال : برنامه آموزش "معماری داخلی" و " معماری صنعتی" به خانم دکتر فتانه نراقی (میرفندرسکی) محول شد که از از سالها پیش همین درس را آموزش می‌دادند-در دانشگاه ملی-تدریس معماری معاصر ایران و تاریخ معماری مدرن و تاریخ شهرسازی و آتلیه شهرسازی عملی و آتلیه پروژه معماری 4 به اینجانب محول شد که از سال 1344 در دانشگاه آموزش می‌دادم. تدریس واحد مرمت آثار باستانی به دکتر فلامکی واگذار گردید که بخش میدانی آن برای اولین بار با شروع مرمت "قره کلیسا" در دفتر فنی دانشکده اجرا می‌شد. تاریخ هنر، از قرون وسطی، رنسانس تا ایزم های جدید در قرن بیستم را شخص میرفندرسکی عهده دار آن بود که بخاطر شرکت دانشجویان گروه های مختلف، در سالن اجتماعات دانشکده برقرار می‌گشت. و درس جدید "بیان تصویری" (ویژوال-دزاین) امیرحسین گلستانی و بهمین ترتیب سایر دروس و برنامه‌های آموزشی جدید در این جلسات از قبل و بعد از رفرم دانشگاهی مشخص و سپس توسط استادان انتخاب شده به اجرا گذارده می‌شد.

دانشکده به پنج گروه آموزشی مستقل تقیم شد. گروه شهرسازی به گروه معماری اضافه شد. گروه نقاشی به گروه هنرهای تجسمی تبدیل شد که بخش مجسمه سازی و عکاسی را هم شامل می‌شد. گروه تاتر و گروه موسیقی. هر کدام از این گروه ها، مدیر گروه جداگانه‌ای داشتند که مستقلاً آموزش خود را زیر نظر سرپرست دانشکده برنامه ریزی می‌کردند.

سیستم جدید که از سال 1348 برنامه خود را در دانشکده‌ی هنرهای زیبا پیاده کرد، به عکس سیستم قبلی که از ایده‌ی "معماری هنر است" یا "هنر برای هنر" از روش و تئوری "هنر و جامعه"،"فرم و فانکشن" و ایده هایی مثل "عملکرد گرایی"، "ساده‌گرایی"، "جامعه‌گرایی" ، "فلسفه‌گرایی" و خلاصه اینکه ایده‌ی "بیان هنری" و "بیان معماری" نتیجه بحث‌ها و تحلیل‌های هنرمندان و معمارانی بود که در این دوره به آموزش معماری، جنبه تحلیلی داشت بطوری که تمام پارامترهای یاد شده در مطالعات و طراحی پروژه‌های معماری با دانشجویان به بحث و گفت و گو گذارده می‌شد، تا اینکه نتیجه‌ی آن به صورت یک پروژه معماری در یک دوره‌ی یک ساله تحصیلی به پایان می‌رسید.

اضافه بر این، در دانشکده‌ی هنرهای زیبا، برای اینکه دانشجویان در ارتباط با سایر دانشکده‌های معماری جهان و استادان معروف آشنایی پیدا کنند، برنامه‌هایی تدارک داده شد که از آرشیتیکت‌های معروف جهان برای ایراد کنفرانس دعوت به عمل آید که برای نمونه نام کسانیکه در این دانشکده سخنرانی ایراد کردند را میاوریم.

  1. لودویکو کوارونی
  2. لئوناردو ریچی
  3. لئوناردو بنه ولو
  4. برونو زوی
  5. پائولو سولری
  6. کنزو تانگه
  7. موشه سفتی
  8. جیمز استرلینگ
  9. باک مینیستر فولر
  10. ژاکوب باکما
  11. زاوارونی
  12. کاندیلیس
  13. آلوار آلتو
  14. ریچارد نئوترا

و دیگران

 

این برنامه تا سال 1358 ادامه داشت.

سیروس باور

عضو مرتبط : سیروس باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید