تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1531

تکلمه ای بر تاریخ معماری و معماران

حمورایی پی برده بود به جنس جلب معمارها و اینکه لای جرز بگذاردشان اگر خدا خواهد . و اینکه از نفوس معماران در تمدن بابل و بعد از آن چند تن لای جرز ماندند ، خدا می داند . چه از سر اهمال و چه بیگناه . آیا شاهان هخامنشی واعقابشان نیز معماران یونانی را لای جرز می گذاشتند یا نه روایتی در دست نیست یا اینکه از بام به زیر می افکندندشان هم در حد شایعات است . سر آخر اینان مظلوم زیستند یا نه نیاز به بازخوانی تاریخ دارد . آنچه مسلم است این تیره و طایفه از سوئی فرهنگ سازان تمدن ها بودند و از سویی هدف تیرهای جانکاه حقد و حسد صنوف بسیار از لگدکنان گل و خشت تا زنبه کش و گاریچی و خرکچی ، قاطربان بارکش و از خشت زنان و کوره داران و مقنیان و گچ و آهک پزان و معدنچیان گرفته تا بنایان و آهنگران و گچ کاران و از تخته بند و توفال کوب و نجار گرفته تا منبت کاران و گره بندان و خاتم سازان و گچ بران و حجاران و از نقاشان و خطاطان و کتبیه سازان و مذهبان گرفته تا کاشی کاران و مقرنس سازان و آئینه بندان و معرق کاران همه و همه کارشان به دست با یابی کفایت معماران بود که پشت سرشان لابد لعن و نفرین بود یا خدا بیامرزی .

آنانکه خود از عمله دیوان بودند و مصدر خلوت و جلوت شاهان ، یا در عمارت کاخ و باغ و ارگ بودند یا مسجد و بازار و دیوان . تیره و تباری داشتند پشت اندر پشت معمار باشی های بارگاه و دستگاه ملوک و سلاطین و خانان و خرده تر از اینان ، معمارانی که خانه و عمارت و حمام و تکیه و مقبره و بقعه می ساختند و اینان نیز از تخم و ترکه صاحبان منال و جاه و وارثین فن و فوت پدری بودند و لابد خوراک لای جزر ایضاً . هیچگاه صنف و اتحادی بین این طایفه حاصل نمی آمد و همواره آماج تیر غیب صنوف زیرین بـــــودند و اینگونه بود که آهسته می رفتند و آهسته می آمدند و کمتر نام و عملشان حتــــی با عناوین الاحقرو کمترین بر کتیبه ای ، لوحی حتی پای دیواری نشانده می شد .

مسکوت ماندن نام و آوازه معماران این سرزمین رازی است سر به مهر که دانستنش مجال بسیطی در واکاوی تاریخ می طلبد . معماران ، وارثین سینه به سینه فرهنگ و تمدن اینسوی عالم به پهناوری سرزمین های اسلامی و فراتر از آن تا حوزه مدیترانه در غرب و در ماوراء قفقاز و ماوراء النهر در شمال و تا رود سند و پنجاب در شرق به گسترایندن فرهنگ و تمدن پرداختند و در سراسر آسیای صغیر و میانه انگ و نشان معماری دوران اسلامی ایران را پراکندند .

با استیلای امپراتوری های ترازی در شمال و عثمانی در غرب و انگلیس در شرق و جنوب به ویژه در دو قرن پیشین ، افول قدرت در بین شاهان و حکام این سرزمین و تفوق نظامی استیلاگران یاد شده و پس از طی دوران شکوفایی معماری عهد صفوی ، از یکسو و عدم کفایت سلاطین قجر از دیگر سو و نیز نفوذ تمدن غرب پس از دوران رخوت و سکوت ، نسل معماران نخبه نیز از صفحه تاریخ رخت بربست و ماندند معمار باشی های متوسط الحال کم رمق بی نام و نشان و البته معماران فرنگ و متسفرنگ که خودی ها پیششان رنگ باختند و کم آوردند و صاحبان جاه ومنال نیز بر طبل این تجدد خواهی کوفتند .

2- دوران حضیض (معاصر)

دوران معاصر نه تنها حکایت تلخ معماری ، که همه دست آوردهای هنر و فرهنگ و صناعت بومی این سرزمین نزار گشت و از رمق افتاد وهر گوشه از فرهنگ و هنر گرفتار موج سهمگین فرهنگ مهاجم ازیکسو و خفقان در عرصه های ادب و فرهنگ و هنر از سوی حکام داخلی شد . حضور معماران اروپائی و ورود سبک و سیاق معماری فرانسه از زمان قاجار و نیز معماری دوران جنگ آلمان و سپس معماران دانشگاهی اروپائی و تحصیلکردگان مدارس معماری ، در دوران معاصر ، رگ ریشه بازماندگان معماران بومی را برکند و بر باد داد .

با آمدن آسفالت و ماشین و خیابان ، سیمای شهرها بالاخص پایتخت ، آمیزه ای از معماری کلاسیک قجریزه و سبک و سیاق معماری رایش و به ندرت آثار تالیفی معماران مستفرنگ شد و ماندند معماران و بنایان متوسط الحالی که کم کمک جزر هایشان به ستون فولادی مبدل شد و تاق هایشان تخت شد و تیرهای چوبی شان فولاد و توفالشان گچ و خاک و کاه گل بامشان قیر گونی شد و سیمان ، وشدند یکسره مقلد کم رمق معماران مستفرنگ .

3- امروز

نظام های معماری و شهرسازی امروز ، حاصل دوران بی خبری توام با استبداد حکومت در عرصه های شهرسازی ، شهر نشینی و معماری دیروز است. ترجمان قوانین جزمی معماری و شهرسازی و اعمال آن در شهرهای بزرگ و پایتخت ، آغازی بر فاجعه شهرسازی و معماری بوده که هر چه از عمر آن گذشته برصعوبت درهم شکستن بنیان های پر خطای آن افزوده شده . دولتی شدن قوانین و نیز دولتی بودن نظام های اجرائی ، نقش جامعه معماری را کم رنگ و بی رمق نگه داشته و از سوی دیگر رشد شهرنشینی ، افزایش تعداد معماران ، رنگ باختن فرهنگ ملی معماری ، دولتی ماندن و پررنگ شدن نقش کنترلی دولتی از طریق شهرداری ها ، زائل شدن نقش وجدان فردی ، نیازهای مالی روز افزون معماران ، دستمزدهای نازل ، ضعف سیستم آموزشی دانشگاه ها ، عدم تلاش آرمانی معماران در پدید آوردن آثار با ارزش ، عدم کارآئی ، مهارت و دانش کافی نزد معماران ، تحدید روز افزون بدنه مهندسی کشور ، ساقط کردن اعتبار تشکل های مهندسی و دلایل متعدد دیگر ، حصول به معماری و شهرسازی ملی واجد هویت را هر روز بیش از گذشته دشوار می نماید .

آنجا که شعر را کیلوئی چهار قران و معماری را متری پنج قران میفروشند و میخرند ، آنجا که نقاشی و مجسمه سازی را با پشت هم اندازی در حراج های حاشیه نشینان دریای پارس با هزار قرطاس بازی میفروشند و آنجا که مردان و زنان ، وارثین معماری کهن و بالنده این سرزمین ، مهر و نامشان را به ننگ میفروشند ، آنجا که تکلیف در و دیوار شهرها راکنترلچی های بلدیه تعیین میکنند و انجمن های صنفی و جوامع معماری ، جز فزناله ، غریوی سر نمی دهند ، در کدام افق باید انتظار طلوع نسلی نو را کشید که آرمانش را در طبق اخلاص بگذارد و با کد یمین شهرها را خود بسازد و خود اداره کند و از زیر یوغ کوپن و بلدیه و قوانین شصت درصدی درآید و نظام های فرسوده مهندسی را که خود دشمن جان مهندسی این ملک است ، به زیر آرد . برای پایان خوش این مقال ، تلاش مجدانه معدود معماران پاک نهاد این سرزمین را باید ستود و اختصاص روزی از بهار به نام وی ، هشداری است برای همه جامعه معماران که بر تلاش خود بیافزایند و حوزه نفوذ و تاثیر خود را بازنگری نمایند و اگر مردان این میدان نیستند پرچم های زرد خود را از در و دیوار شهر به زیر کشند و نامشان را به حراج نگذارند .

والسلام

حبیب اله شیبانی

عضو مرتبط : حبیب اله شیبانی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید