تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1956

تاملی در نسبت معماری و نوکیسگی

چرا خانه تازه به دوران رسیده ها این شکلی است

سواد عمومی مردم ما نسبت به معماری چندان تعریفی ندارد . اما وقتی از همین مردم در مورد معماری خوب سئوال می کنی و و می خواهی که چند بنای مهم و معماری خوب را در تهران امروزی بشمرند ، چنان با تبحر به چندین بزرگ مسکونی در محلاتی مثل نیاوران و فرمانیه و به خصوص الهیه اشاره می کنند که اگر کسی نداند گمان می کند ساختمان هایی که طی 20 سال گذشته در این مناطق ساخته شده بهترین شاهکارهای معماری معاصر ایران اند ، در حالی که سئوال های جدی و اصولی ای نسبت به فرم و کارکرد فلسفه همه این ساختمان ها وجود دارد که سطح اشان را در حد کارهایی عامه پسند و چه بسا مبتذل و پیش پا افتاده پایین می آورد . البته عامه پسند از آنجایی که توجه عموم مردم را جلب می کند اصطلاح بی ربطی نیست ، اما به هر حال نباید فراموش کرد که مبنای شکل گیری این نوع از معماری نه سلیقه عمومی ، که سلیقه لوکس و تجملی بخش خاصی از طبقه مرفه جامعه ایرانی است : طبقه ای که عمدتا در 20 سال گذشته شکل گرفته و فربه شده است .

به عنوان نمونه برجهای دوقلوی الهیه یکی از معروف ترین ساختمان هایی هستند که همه آنها را با انگشت به هم نشان می دهند . اگر چه امکانات رفاهی البته تجهیزات و جزئیاتی که در ساخت این برج ها بکار رفته ، هوش از سر هر کسی می رباید ، اما پشت این ظاهر پر طمطراق چیزی بیش از یک معماری بسیار معمولی - و چه بسا بد - وجود ندارد . البته الان اگر کسی از منظره بزرگراه مدرس نگاهی به الهیه بیندازد و ساختمان هایی را ببیند که طی همین سال اخیر ساخته شده اند ، اعتراف خواهد کرد که در مقابل این ساختمان های جدید ، ساختمان هایی مثل برج دوقلو حرفی برای گفتن ندارند . اما این برج ها در کنار چند ساختمان دیگر مثل برج کوه نور و دریای نور و چند ساختمان دیگر نمادهایی شده اند از معماری تجملی عامه پسند سالهای اخیر سبکی از معماری که گردش مالی آن شاید بیش از گردش مالی معماری در کل تهران باشد .

شاید خیلی ها نام معمار پردیس سینمایی ملت را نشنیده باشند ، یا ندانند که معماری ساختمان هایی مثل تئاتر شهر و موزه هنرهای معاصر و ... کار کدام معمار است . اما امروز نام بعضی از معماران به عنوان سوپر استارهای معماری برای عامه مردم آشناست . تاکید بر نام آرشیتکت روی تابلوی ورودی بعضی از ساختمان ها و کارگاه های ساخت و ساز الهیه در مطرح شدن و عمومی شدن نام این معماران بی تاثیر نیست : معمارانی که شاید کیفیت کارشان اصلا تعریفی ندارد ، اما در مواجهه با عرصه عمومی و قبولاندن خود به طبقه خاصی که سرمایه گذار معماری اند ، از دیگر همتایان خود که در بند ملاحظات هنرمندانه و روشنفکرانه گرفتارند موفق ترند . چه بخواهیم و چه نخواهیم معماری نسبت مستقیمی با ثروتمندان جامعه دارد . بطور ویژه در تهران از طبقات پایین دستی و حتی از طبقه متوسط همین که گلیم شان را از آب بیرون بکشند و سقفی بالای سرشان داشته باشند راضی اند : کیفیت معماری در فضایی که معمارانه طراحی شده پیش کششان ! اما حال و روز ثروتمندان متفاوت است . نه در ایران که در همه جای دنیا مسبب به وجود آمدن معماری ، یا دولت ها و بنا به مدل امروزی شهرداری ها هستند یا ثروتمندان . این دو هستند که به جز از شن و ماسه و بلوک سیمانی و گچ و خاک و ... هزینه می کنند و به آرشیتکت ها طراحی ساختمان های بزرگ را سفارش می دهند : ساختمان هایی که - چه خوب و چه بد - همه به یکدیگر نشانشان می دهند و باز هویتی شهر را سوار بر آن می کنند .

رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون . شهر ما هم مستثنی از این قاعده نیست .
مردم ما شاید چیز زیادی درباره معماری ندانند ، اما نا خودآگاه وقتی صحبت از بهترین ساختمان های یک شهر در میان است ، این سخن در افواه دهان به دهان می چرخد که سرستون های فلان ساختمان سوپرلوکس در الهیه یا فرمانیه یا جردن را داده اند ماهرترین سنگ تراشان ایتالیایی بتراشند همان ساختمانی که توی لابی اش آبنماهای آنچنانی کار شده و معروف ترین برند مبلمان دنیا را در کنارش چیده اند . همان ساختمانی که توی دستگیره هایش طلای 24 عیار کار شده و حتی اسباب و وسایل مستراحش با گرانقیمت ترین سنگ ها جواهر کاری شده : همان که روی متری 20 میلیون تومان قیمت گذاشته اند : همان که فلان معمار طراحی کرده ... اسم نمی برم مبادا شبهه ایجاد شود و خدای ناکرده دوستان این مطلب را در بیاورند .
اما همین فلانی بی اغراق معروف ترین آرشیتکت 20 سال اخیر و بی تردید یکی از متوسط ترین معمارانی است که معماری معاصر ایران به خود دیده . شاید بعضی خوانندگان ما اسم فلان آقای فلانی به گوششان نخورده ، اما این اسم برای کسانی که گذارشان به الهیه و خیابان فرشته و فرمانیه می افتد . نام اشنایی است یک برند است . قیمت ساختمان هایی که به نام او به عنوان آرشیتکت روی تابلوی ورودی اش آمده ، فاصله زیادی با ساختمان های مشابه دیگر دارد . راست یا دروغش را نمی دانم ، العهده علی راوی ، دوستی تعریف می کرد که چند سال پیش کارفرمای یک ساختمان نیمه کاره ، برای چهار تا خط کشیدن این آقای فلانی و برای آنکه نام او را به عنوان آرشیتکت روی تابلوی کارگاه ساختمانی اش بزند 250 میلیون تومان از جیب پرداخت کرده . که 250 میلیون تومان چند سال پیش یعنی چقدر و از همه بهتر معماران و آرشیتکت های دیگر می دانند که پرداخت این مبلغ برای یک بازنگری ساده روی نقشه یک ساختمان نیمه کاره و حتی برای طراحی از صفر تا صد یک ساختمان تمام و کمال یعنی چه ؟ اما آیا اقای فلانی انقدر می ارزد ؟ آیا معماری او این اندازه ارزش دارد ؟ آیا منصفانه است او گران ترین آرشیتکت ایرانی باشد ؟

این آقای فلانی هر هنری نداشته باشد از این یکی بی بهره نیست که رگ خواب پولداران و ثروتمندان نوظهور را می شناسد طبقه جدی سرمایه دار ایرانی که در 10 ، 20 سال گذشته شکل گرفته اند و در به در به دنبال تثبیت موقعیت شان در جایگاهی که تازه در آن قرار گرفته اند می گردند : همان طبقه ای که بدون پشتوانه تاریخی سربزنگاه های تاریخی دری به تخته خورده و با بهره مندی از فرصت های غیر متعارف یک شبه ره صد ساله پیموده و موفق شده طبقه اجتماعی اش را بالا بکشد . همان طبقه نوظهور ، نوکیسه و تازه به دوران رسیده : طبقه ای که ناگزیر است با خودنمایی و تظاهر جبران مافات گذشته را بکند و آنچه را که از تبار و اصالت تاریخی کم دارد ، به هر قیمتی است با تظاهر به دیگران اثبات کند . آیا تا به حال فکر کرده اید چرا نوکیسگان به سرستون های بزرگ سنگی علاقه دارند ؟ چرا که اینقدر دوست دارند که نمای ساختمان هایشان متفاوت و پر طمطراق تر از دیگران باشد ؟ چرا اینقدر دغدغه بردن مسابقه ارتفاع نشینی دارند ؟ چرا حجم های عجیب و غریب هندسی و هرم ها هوش از سرشان می رباید ؟ چرا به این اندازه در مقابل جزئیات پیش پا افتاده ای مثل دستگیره طلاکاری شده یک در ، دست و دلشان می لرزد ؟ واقعا فاصله کیفی میان ویلا نشینی در شهرک غرب با آپارتمان نشینی در الهیه و فرمانیه از زمین تا آسمان است ، اما چرا اینها ترجیح می دهند که در آپارتمانهای بی حساب و کتاب و درندشت الهیه و ولنجک سکنی گزینند ؟ چرا دوست دارند نمای خانه ایشان معماری اروپا را در قرون وسطی تداعی کند ؟ چرا اینقدر شیفته معماری کلاسیک غربی اند و در مقابل خطوط تیز و خشن و قدرتمند گوتیک به وجد می آیند ؟ واقعا چرا ؟ آیا جز این است که انها همه تاشهای مذبوحانه است برای نمایش قدرت ؟ آیا این رفتارها چیزی جز به در و دیوارها زدن است برای متمایز شدن ؟ برای فاصله گرفتن از همدیگر ؟ برای کندن برچسب تازه به دوران رسیدگی ؟ برای رهایی از صفت نوکیسگی ؟ و چه رقت انگیز است این تلاشهای بیهوده و نافرجام برای بیرون آمدن از این وضع که نه تنها هیچ نتیجه ای ندارد، بلکه بیشتر هم در این باتلاق فرومی بردشان ...

بله ، آقای فلانی و دوستانش که تعدادشان اتفاقا زیاد نیست ، این چیزها را خوب شناخته اند و دریافته اند که چگونه می توان دل این طبقه را بدست آورد . فهمیده اند که چرا این طبقه دوست دارند نمای خانه هایشان معماری لروپا را در قرون وسطی تداعی کند ، متوجه شده اند که چرا انقدر شیفتع معماری کلاسیک غربی اند و چگونه می توان به نیازهای لجام گسیخته اشان پاسخ گفت . کیست که نداند دوران ستونهای سنگی به سر آمده . بعید نیست بنده بدانم و آقای فلانی نداند که تزئین لابی ساختمان ها یا گذاشتن هرم بالای برج ها کار بیهوده ای است که نه به لحاظ کارکردی به عملکرد یک ساختمان اضافه می کند .

هنوز هم اگر کسی سر ذوق باشد می تواند در کوچه پس کوچه های تهران _ به خصوص بالای شهر بچرخد و بگردد و نمونه هایی از معماری خوب را پیدا کند که اتفاقا به سفارش آنهایی که تمکن مالی داشته اند و اصلا و نسبا جزء طبقات بالادستی جامعه بوده اند ، طراحی و ساخته شده است . هنوز هم ساختمان اداری الهیه که کار فرهاد احمدی است می تواند به عنوان یکی از شاهکارهای معماری معاصر مورد توجه قرار بگیرد که چطور فکر و اندیشه معمارانه با زیبایی شناسی و هنر آرشیتکت - هنرمند در هم گره خورده و یک اثر قابل تامل به وجود آمده که می تواند بار هویتی یک شهر را به دوش بکشد و نماینده ای محترم برای معماری معاصر باشد . اما امروز متاسفانه معماری دچار عقده گشایی های لجام گسیخته طبقه نوکیسه و تازه به دوران رسیده شده و با هنرنمایی برخی از آرشیتکت های متوسط و البته فرصت شناس گره خورده تا چاره ای جز این نداشته باشیم که دریغ بخوریم و همه چیز را گردن سواد و درک عمومی جامعه بیندازیم و مویه سر بدهیم که (( سواد عمومی مردم ما نسبت به معماری تعریف چندانی ندارد ... )) .

حنا خدابنده



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید