تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1678

حذف زندگی و ارزش ها با تبديل خانه به ملک مسکونی

در جامعه‌ي امروزی ايران با برتری يافتن اقتصاد بر فرهنگ و ارزش های انسانی با پديده‌ي غريب تبديل شدن خانه به سرمايه و ملک مواجه هستيم . خانه ها به مثابه قديم موجودات ارزشمندی نيستند که چند نسل را در درون خود با فضايي آکنده از خاطرات انسانی پناه می دادند. محلات منهدم و تمام وجوه خاطره سازی قربانی منفعت طلبی می شود . همانطور که محلات به عنوان مهم ترين کانون های هويتی شهر از بين می روند ، شهر به معنی جايي که در آن خانه و ريشه داريم و در نتيجه حس تعلق از ميان می رود . مردم ديگر ارزش و احترامی برای خانه‌ي خود قائل نيستند ، به راحتی آن را نابود می کنند تا چند واحد تنگ تر و غيرانسانی تر بر سر هم بيافزايند . ديگران که خانه شان ، محله شان و نشانه های آشنايشان را ويران شده می بينند ، ديگر چيزی برای تعلق داشتن نمی يابند ، پس به راحتی جلای وطن می کنند . شهر و شهروندی که از بين بروند سرزمين از دست می رود و رشته‌ي پيوند ميان ايرانيان می گسلد . بناهای ارزشمند بازار تهران ، خانه های کهن منطقه‌ي 12 و بناهای تاريخی زعفرانيه و ... چون کالايي بی ارزش منهدم می شوند و آپارتمان های بی هويت و مراکز تجاری غير ضروری بدون هيچ برآورد و محاسبه‌ي اجتماعی - اقتصادی جای آنها را می گيرند .

همچنين با تبديل شدن فضای زيستی به کالا ارتباط انسانی و چهره به چهره بهره بردار اصلی با معمار به عنوان خالق فضا که بايد به نيازهای انسانی او توجه کند حذف می شود و آنکه خريدار خدمات معماری است پديده‌ي عرضی است به نام سرمايه گذار ! سرمايه گذار واسطه ای حقيقی يا حقوقی است که بی آنکه ارزشی برای کيفيت زيستی و شأن انسانی قائل باشد با در دست داشتن منابع مالی جايگاه معماری را تا سطح کالايي برای بسط قدرت و ثروت خود فرو می کاهد و برايش نيازهای انسانی بهره برداران آتی ارزشی ندارد بلکه نماسازی و شعارهای فريبکارانه برای فروش بهتر در اولويت هستند . در دو حد انتهايي اين بازار ملک دو نوع کالا توليد می شود : در سويي کالاهای لوکس و گران قيمت که معماران به اصطلاح صاحب سبک و سليقه به ميل شخصی بر اساس ظاهرفريبی و کاربری های بی ارتباط به نيازهای واقعی کاربران می سازند مانند مجتمع های شمال شهر تهران و در سمت ديگر مسکن های بی کيفيت غيرانسانی که از حداقل امکانات جهت برآورد نيازهای روانی ، ادراکی و فيزيکی کاربران بی بهره اند مانند مسکن مهر ! اينچنين به هر دو نوع مخاطب فقير و غنی سليقه و کالايي تحميل می شود که نه با شأن انسانی و فرهنگ اصيل ايرانی در ارتباط است نه با نيازهای خاص بهره برداران . بدين ترتيب در عين حال که جامعه به طبقات تقسيم می شود به سوی يک همشکلی بی شکل نيز پيش می رود . عدم توجه به بستر فرهنگی ، اعمال سليقه‌ي شخصی طراحان ، اولويت های اقتصادی ، نوسان های بازار ، مدگرايي و بی توجهی به نيازهای واقعی کاربران ارتباطات انسانی را در جامعه از ميان می برد ، انسان را برده‌ي کالا می کند و زمينه‌ي گسست فرهنگی را مهيا می سازد . اينچنين معماران خواسته يا ناخواسته عامل از بين رفتن فرهنگ و انسانيت می شوند و معيار سنجش ارزش خانه از کيفيتی که از درون آن انتظار می رفت به هر متر چند ميليون تومانی آن  تغيير می کند . اين ظاهر گرايي و انتخاب ملک صرفاً بر اساس ارزش اقتصادی آن چنان مردمان را از خواسته های درونی خود گمراه می کند که نمی توانند حتی تشخيص دهند که آن ملک فاقد منظر ، نور و تهويه کافی است يا سيرکولاسيون ، ابعاد و تناسبات و چيدمان فضايي آن جوابگوی رفتار خانواده نيست . 

حتی در اين آشفته بازار که به دليل تورم و بی ثباتی اقتصاد کشور روز به روز واحدهای مسکونی کوچک تر می شوند معمار آگاه و مصلح می تواند دستکم برای قشر متوسط راه حل هايي برای بهينه نمودن مسکن بيانديشد اما قطع ارتباط معمار با واقعيات نيازهای انسانی و رجوع او به معيارهای واهی به جای توجه به فرهنگ خودی و کمبودها موجب شده است که برعکس بسياری الگوهای انحرافی در معماری ايرانی نفوذ کنند و بر مشکلات بيافزايند . در بسياری واحدهای مسکونی امروز شاهديم که قسمت بزرگی از زيربنا به سرويس های بهداشتی متعدد اختصاص داده شده است ، کمدها کم عمق و اتاق ها کوچک هستند ، نورگيری از سمت مناسب اقليمی انجام نمی شود ، فضای نشيمن و پذيرايي به صورت طويلی در امتداد هم از يک پنجره‌ي انتهايي هواگيری و نورگيری می کنند ، حريم فضای خصوصی اتاق ها و حتی حمام با فضای گردش مهمان درهم آميخته است ، آشپزخانه به صورت باز در جنب اتاق ها طراحی شده ، دور از ورودی قرار دارد و بالکن حذف شده است ، اين درحاليست که هيچ فکری برای کفش ها نشده است . واقعاً بايد پرسيد که چگونه چنين الگوی نامعقول و متضاد با نيازهای يک خانواده‌ي ايرانی به اين شدت بر او تحميل می شود ؟! رفتار خانواده‌ي ايرانی در برابر نياز به فضاهای زياد انبار وسايل و خوراک و پوشاک ، نياز به حريم خصوصی برای انجام همه‌ي اعمال از تکاليف مدرسه ، خواب ، مطالعه ، بازی ، عبادت ، کار با رايانه و ... ، حفظ محرميت و جدايي فضای اندرونی و بيرونی ، پخت و پز غذاهای پرورده‌ي ايرانی ، پافشاری بر پاکيزگی ، نشستن و نماز خواندن بر زمين ، خشک کردن لباس ها در هوای آزاد که بسيار توصيه شده است ، نورگيری صحيح ، استفاده از قالی ايرانی که شاخصه‌ي هويت اوست و دوری از فضای نجاست از ديرباز تغيير زيادی نکرده است . اين موارد برخی از رفتارهايي هستند که توجه به آنها کيفيت فضايي را ديکته می کند . اگر معماران پاسخگوی اين نيازها نباشند ، چه کسی پاسخگوست ؟

در چنين اوضاعی بر مهرازان آگاه است که با مطالعه و تلاش در ارتباط گيری با عموم مردم توسط رسانه های جمعی به آگاه کردن ايشان نسبت به حقوق شهروندی ، کيفيت مقبول زيستی و انتظارات واقعی خود از معماران بپردازند و اينچنين با جلوگيری از سقوط فرهنگ جامعه به سوي ابتذال و مصرف گرايي ، معماران را نيز به انجام وظايف خود و مسئوليت پذيري وادار نمايند . اگر شهروندان به حقوق واقعي خود در امر معماري و شهرسازي آگاه شوند ديگر نه هيچ بساز و بياندازي مي تواند کالاي بي ارزش خود را به آنها تحميل کند نه شهرداري تهران که امروز بايد نام آن را به شهرفروشی تغيير دهيم مي تواند اينچنين بي محابا حقوق ملی را از آب ، هوا ، منظر شهری و فضای سبز با سرمايه داران معامله نمايد .

نقشه‌ي ورودی يك خانه‌ي سنتي شهر نايين

تصوير : نقشه‌ي ورودی يك خانه‌ي سنتي شهر نايين / تمهيدات بسيار در طراحي ورودي ، چگونگي توجه به مسئله‌ي فرهنگي را در به وجود آوردن حريم و سلسله مراتب ورود نشان مي دهد . در آپارتمان های امروزی حتی جايي برای نگهداری کفش انديشيده نمی شود . صحنه‌ي مشمئز کننده‌ي انبوه کفش ها در راه پله ها نه نشانه‌ي بی فرهنگی عامه‌ي مردم که حکايت بی دانشی معماران طراح و نا آگاهی آنها از فرهنگ والای اين مردم است که ميان بيرون آلوده و درون پاکيزه تفاوت می گذارند و هرگز روی قالی ايرانی ، اين نماد فرهنگ ملی و دسترنج ارزشمند هموطن گستاخانه پای نمی گذارند !

 

ساناز افتخارزاده - معمار و پژوهشگر

 

عضو مرتبط :   


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید