Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2040

تبریز، مرکز قدرت ایلخانان مغول در عصر تحول و تجربه در نگارگری ایران

(مقالات گذشته-پاییز 1381)

برقراری روابط سیاسی با شرق و غرب برای مغولها حائز اهمیت فراوان بود و به همین دلیل سفرایی از کشورهای مختلف را در دربار خود می پذیرفتند؛ در زمان حکومت قوبیلای بزرگ(659 تا 694 ق) حاکم قدرتمند چین و حتی بعد از آن، روابط سیاسی با چین بسیار خوب بود. غازان خان در سال 698ق و مجددا در سال 705ق سفرایی به پکن فرستاد. ارتباط با شهرهای ماوراءالنهر و ترکستان که هنر ساسانی در آنجا به شکل خالص و دست نخورده ای باقی مانده بود، همچنان برقرار بود. وابستگی های خانوادگی با سران کشورهای مختلف نیز بر استحکام این پیوندها می افزود.

Tabriz -dar -asre -negargary -1

مغولها همچنین مشوق و علاقمند به تجارت خارجی با شرق و غرب بودند و تمام سعی خود را در تثبیت موقعیت تجاری تبریز به کار می بردند. در آن زمان تبریز به یک مرکز بین المللی تبدیل شده بود و در بهترین شرایط و موقعیت تجاری، اقتصادی و جغرافیایی بود ، که از سر جهان آن روز مورد بازدید قرار می گرفت. ابن بطوطه، جغرافی دان و جهانگرد بزرگ عرب که گویا تمامی دنیای آن روز را سیر کرده بود می نویسد: « بازارهای تبریز یکی از زیباترین بازارها بودند.» مارکوپولو نیز که در سال 695ق از شهر تبریز گذشته، آنجا را شهری ثروتمند و در حال پیشرفت با جمعیتی کاملا مختلط توصیف کرده است و از ساکنین این شهر به عنوان مردمی که سرگرم تجارت به ویژه داد و ستد ابریشم و سنگهای قیمتی بوده اند، یاد کرده است. قرارگیری تبریز برسر راه ارتباطی یک جاده اصلی: از ری و قزوین به غرب و یک جاده از همدان و جنوب به ایروان و تفلیس به این موقعیت اعتبار بیشتری بخشیده بود.

تبریز، مرکز استان آذربایجان و یک منطقه ترک زبان بود، که فرهنگ مسیحیت هم در آن نفوذ داشت. ارمنی های بومی به وسیله یک بدنه قوی و بزرگ از نسطوریان مسیحی ترکستان که با مغولان صاحب قدرت ارتباط داشتند، تقویت می شدند. حتی در زمانی که یک بودایی یعنی آباقاآ(664تا681ق) حاکم آنجا بود و یا در ایامی که غازان خان (695تا 704) یعنی یک حاکم مسلمان برآن منطقه حکومت می کرد، نادیده انگاشتن اعتقادات تند مذهبی همچنان در سیاست مغولها باقی ماند.

وضعیت فرهنگی و همچنین جاذبه شهر تبریز مانند دیگر شهرهای بزرگ، هرکس راکه امید و علاقه به کارکردن در چنین مراکزی را داشت به خود جلب می کرد. شواهد حاکی از آنند که در آن ایام هنرمندان از گوشه و کنار دنیا در آنجا جمع شده بودند. از نوشته «وقفنامه» چنین بر می آید که تعدادی هنرمند ترک و چینی در آن زمان در آنجا کار می کردند. به این ترتیب هنری که در تبریز رشد یافت ریشه در هنر تمام سرزمینهای تحت اشغال مغول و حتی خارج از مرزهای آن دارد و عواملی از روم شرقی، کتاب های مصور بین النهرین، آیین مانوی، هنر ساسانی، هنر نسطوری، هنر ماوراءالنهر و ترکستان و بالاخره چین، در هنری که در ایام مغولها در تبریز رشد پیدا کرد،ترکیب یافتند.

در چنین محل و زمانی است که خواجه رشیدالدین مقدمات تهیه کتاب «تاریخ جهان» را فراهم نمود. علی رغم گوناگونی عوامل نقاشی، کتاب جامع التواریخ تنها یک ترکیب هنری را در بر نمی گیرد که فقط براساس به عاریت گرفتن و درهم کردن آن ها ساخته شده باشد، بلکه از این طریق قدمهای نخست در سیر شکل گیری یک مکتب جدید و مستقل برداشته می شود و همراه با یک نبوغ هنری پایه های شیوه ای نو بنیان نهاده می شود که با وجود مرگ خواجه رشیدالدین و تخریب کارگاه وی پیشرفت و تکامل آن همچنان ادامه می یابد. در حقیقت مکتبی که تحت حمایت رشیدالدین در سالهای 706تا718 پا به عرصه وجود گذاشت در سالهای آخر قرن هشتم و همچنین در سالهای پس از آن درخشیدن گرفت و تنها 30سال بعد از مرگ رشیدالدین یکی از بزرگترین آثار هنری - تصویری تاریخ هنر ایران به نام شاهنامه معروف به «دموت» یا به عبارت صحیح تر شاهنامه «ابوسعیدی» خلق گردید. درک و شناخت تاریخ نقاشی دوره مغول به میزان قابل ملاحظه ای به کار رشیدالدین بستگی دارد. به رشیدالدین پزشک و مورخ از طرف غازان خان دستور داده شد که ادامه تاریخ اقوام و تصرفات مغول را که به وسیله عطاملک جوینی به نام تاریخ جهانگشای تهیه شده بود . به سرانجام برساند.

این کتاب که غالبا به نام تاریخ غازانی معروف است در سال 707ق یعنی سه سال بعد از مرگ غازان خان کامل شد. اولجایتو، جانشین غازان خان، رشید الدین را مامور تهیه کتابی تحت عنوان « تاریخ جهان» کرد و این همان کتابی است که بعدا به نام جامع التواریخ معروف گردید.


رشید الدین در اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم در دامنه کوه سرخاب در شرق تبریز محلهای ساخت که دارای ساختمانهای بسیار مهم، قصرهای باشکوه و عظیم و چند مسجد بود و همچنین کارگاهی در آنجا بنا کرد که محل کار یک گروه بین المللی از دانشمندان، هنرمندان و صنعتگران بود و به عبارتی وی نخستین شهر دانشگاهی را بنا نهاد.

Tabriz -dar -asre -negargary -2

محوطه ای که رشیدالدین ساخت « ربع رشیدی» نامیده شد و در سال 718ق همزمان با سقوط وی  - در ان سال رشیدالدین به فرمان سلطان ابوسعید در نزدیکی شهر تبریز به قتل رسید - مورد چپاول قرار گرفت، اما مجددا به وسیله پسرش، غیاث الدین احیا گردید و حتی بعد از مرگ او تا سال 737ق نیز همچنان محل اجتماع بود و بنا به روایتی یکی از قصرهای آن تا حوالی سال 782ق هنوز پای برجا بود، و گفته می شودکه رصدخانه آن تا دوره تیموری کار می کرده است. خواجه رشید الدین گروه بین المللی مورد اشاره را در ربع رشیدی به کار تهیه و تدوین تاریخ چهار جلدی خود گمارد. از کارگاه انتظار می رفت که هر سال یک نسخه فارسی و یک نسخه عربی از کتاب را که درنظر بود به شهرهای عمده امپراتوری ایلخانی فرتاده شود، تهیه نماید. به نظر می رسد که بالغ بر بیست نسخه از کتاب جامع التواریخ در دوره حیات خواجه رشیدالدین تدوین شده بود، لکن تنها دو مجموعه جزء جزء از مهمترین آنها یعنی نسخه مورخ 707 ق که در کتابخانه دانشگاه ادینبورو و نسخه دیگر حدود 714که قبلا در انجمن سلطنتی آسیایی بوده و فعلا در موزه بریتانیا محفوظ است، از این کتاب باقی مانده است. جلد اول این کتاب درباره تاریخ قبایل ترک و جلد دوم درباره تاریخ پادشاهان ایران تا سقوط سلسله ساسانی و زندگانی پیامبران و جلد سوم دربره حضرت محمد (ص) و خلفا و جلد چهارم درباره سایر مردم شناخته شده آن دوره از جمله هندوهاست.

علی رغم اقداماتی که برای بقای این کتاب به عمل آمد، اکنون هیچ نسخه کاملی از آن در دست نیست، نسخه دانشگاه ادینبورو از معدود نسخی است که در زمان حیات نویسنده اش تهیه شده و از آن دوره به جای مانده است. این نسخه داریا صفات نسبتا بزرگ - از شاخص های کارگاه تبریز  - به ابعاد 1/45 سانتیمتر طول و 2/33سانتیمتر عرض است . هر صفحه دارای 35سطر نوشته، به عرض4/25سانتیمتر است. نسخه به زبان عربی و به خط نسخ نوشته شده است. هر قسمت یک سرلوح مذهب دارد و سرعنوان هر بخش به رنگ قرمز تحریر یافته است.

 Tabriz -dar -asre -negargary -3

جملگی نگاره ها مستطیل شکل هستند و اکثرا به سمت راست صفحه گسترش می یابند.

با وجود هفت سال اختلاف زمانی بین تاریخ های دو نسخه هر دو نسخه تصاویر یگانه ای را به نمایش می گذارند، که نمونه نقاشی درباری دوره مغول در زمان حکومت رشیدالدین و اولجایتو هستند. قاب بندی تصاویر، اعم از این که در تمام عرض صفحه قرار گرفته باشند یا در مرکز صفحه، با نوشته ای در کنار آن، همواره به شکل یک نوار افقی مستطیل شکل است و هرجا که لازم باشد قاب ترکیب بندی را قطع می کند  در جایی دیگر و در صورت نیاز، نگاره ها به وسیله سرنیزه ها و علامتها، جدول حاشیه را بریده داخل نوشته نفوذ کرده اند و به این ترتیب ارتباطی بین متن و تصویر برقرار می شود. طراحی ها محکم و پرقدرت و تا حدودی خالی از لطف و ظرافت هستند. آسمان مانند نسخه منافع الحیوان در بسیاری از مجالس بدون رنگ رها شده است. پشته ها و کوهها با خطوط سیاه طراحی شده اند. حرکات و ضربه های قلم، گیاهان و علفهای دارای برگهای پهن را بر روی زمین نمایان می سازند.

هنرمند ، در فضایی که به دست امده اقدام به جاسازی تصاویر گیاهان کرده است. مجموعه رنگهای تصاویر جامع التواریخ تا حدود بسیار زیاد مشخص هستند. علاوه بر رنگ نخودی کاغذ، رنگهای زرد و قهوه ای به تمامی اثر ظاهری کدر می دهند. در استفاده از رنگهای قرمز و نقره ای از کار و شیوه هنرمندان دره ته آنگ چین الهام گرفته شده است. رنگ نقره ای برای ایجاد سایه روشن پرده ها و صورتها به میزان زیاد و گاهی نیز همراه با رنگ آبی برای نمایش امواج آب به کار رفته است. میله نیزه ها و بند زینها به رنگ قرمز هستند. در اصل رنگ نقره ای دارای شفافیت و درخشندگی بوده است، که بر اثر گذشت سالها، بسیار تیره تر از زمان اجرای ان شده است. رتگهای ملایمی از جمله سبز، نارنجی، ابی و قرمز از رنگهایی هستند که غالبا در تصاویر جامع التواریخ به چشم می خورند.

 Tabriz -dar -asre -negargary -4

رنگهای تند نیز برای خط انداختن لباسها و مشخص نمودن فضاهایی که نیاز به تاکید بیشتر دارند، مورد استفاده قرار گرفته اند.

به طور مشخص ، اسبها و آدمها دارای پاهای بلند و سرهای به نسبت کوچک هستند. دستهای آدمها نیز به قدری بزرگ هستند که کاملا جلب توجه می کنند. در بهترین تصاویر جامع التواریخ تنظیم و جاسازی عوامل منظه مناسب با وضعیت پیکرها نمایان می شود که در این حال محتوا و فضای حسی صحنه را نیز منعکس و تشدید می نمایند. مثلا در صحنه ای که «بودا به شیطا ن میوه تعارف می کند» دو درخت طرف چپ مجلس در حالتی مجسم شده اند که به نظر می رسد که در حال خم شدن هستند تا شیطان متملق با دستهای بزرگتر از حد معمولش را در برگیرند؛ در طرف مقابل سربودا به ظرافت بین شاخ و برگ دو درخت دیگر قرار گرفته است.

پژوهشگران غالبا به نفوذ شدید عوامل چینی در تصاویر جامع التواریخ اشاره کرده اند. قاب بندی افقی یادآور خطوط دست نویس چینی هستند. مجموعه رنگهای خاموش و سرد به سبک قلم چینی شبیه به نقاشیهای آب مرکب و اجرای حسی عواملی طبیعی نیز یادآور نقاشی مناظر به سبک چینی هستند. اندازه بزرگ پیکره ها و جاسازی آنها در نزدیکی فضای پایین صحنه بیشتر از هر عامل بیگانه دیگر به نقاشی سنتی ایران نزدیک است. در حالی که هنرمندان کارگاه خواجه رشیدالدین غالبا با کارهای چینی ، ترکستانی، ماوراء النهری ، اروپایی و عربی آشنا بودند. لیکن شیوه ای را اعمال کردند که هر چند که از منابع بیگانه ریشه گرفته بودند، اما قابل تشخیص از آنها باقی ماندند. هرچند که این مکتب مدتی وطولانی دوام نیاورد، لیکن تصاویر نسخه های جامع التواریخ سالهای ق با حرکت هوشیارانه و آگاهانه جهت پدید آمدن یک مکتب جدید، راه را برای ترکیب شکوهمند و نهایی مکتب مغول و تحول و تکامل مکاتب متعاقب و سنتی در نقاشی ایران گشود.

 Tabriz -dar -asre -negargary -5

در تصاویر نسخه جامع التواریخ بالاترین میزان نفوذ عوامل چینی را می توان در قسمت تاریخ چین ملاحظه کرد. اما واضح است که خطوط به دست یک نفر نقاش چینی کشیده نشده اند. اجرای خط و ترکیب بندی بدون شک تحت تاثیر هنر چینی است. گروه بندی ، بدون حرکات و نحوه قراردادن پیکرهای انسان بر روی کاغذ کاملا ایرانی و غیرچینی است. کوهها، ابرها و آب عاریت گرفته از نقاشی چین هستند، که به طریق غیرچینی اجرا شده اند. هنر منظره سازی و چشم اندازها وجود ندارد، هرچند منظره سازی و چشم اندازها وجود ندارد، هرچند که علامات و اشارات ، توجه و علاقه به منظره سازی را بیان می کنند. چینهای بلند و درشت جامه ها، آمیزه غیرعادی از شیوه لطیف هنر چینی و خشکی هنر قدیمی است که از مکتب عباسیان و روم شرقی دریافت شده است.

حداقل در طی قرن هشتم عواملی که نقاشان به عنوان عوامل الهام یافته از نقاشی چینی به کار بردند نشانگر آشنایی کاملا ابتدایی با نقاشی چینی است، که به نظر می رسد بیشتر از طریق هنرهای تزیینی و اشیایی از قبیل سفال و بافته به آن دست یافته اند . شکل ابرها، ققنوس و اژدها بدون شک ازنقوش ابریشم و بافته های چینی دریافت شده اند. عامل دیگر نشات یافته از هنر چین نمایش آب است که در طی نیمه اول سده هشتم به گونه یک طرح لایه لایه امواج داریا پیچش یا امواج دارای برجستگی به شکل تاج نشان داده می شدند و غالبا نیز به نسبت فضای نقاشی، سطح زیادی از آن را می پوشانیدند. به نظر نیم رسد که این عوامل قبل از نیمه اول قرن هشتم شناخته شده بودند.

Tabriz -dar -asre -negargary -6

مهمترین عوامل به رعایت گرفته شده از نقاشی چین در نگاره های این دوره، درختان و کوه ها هستند. این عوامل به ندرت از منبع دیگری به جز نقاشی مایه گرفته اند که دسترسی به آن نیز در محدوده دربار امکان داشته است. تنه های گره دار درختان و کوههای لایه بندی شده که با رنگهای تند، ته رنگ خاکی، قهوه ای تیره، اکر، که غالبا در محل نزدیک به قله به قوی ترین حد رسیده است، رنگ آمیزی شده اند و روی آنها برجستگی هایی به مانند حبابهایی در سطح آب قرار گرفته که تخته سنگها را مجسم می نمایند، به هر حال این عوامل حضور دانشمندان چینی را در تبریز، پایتخت آن دوره مغولها و کمک گرفتن خواجه رشیدالدین از ایشان برای تکمیل  تاریخ خود ثابت می کند.

 از طرف دیگر سبکهای متفاوت 70مجلس نگاره نسخه جامع التواریخ کتابخانه دانشگاه ادینبورو مورد بحث و اختلاف نظر پژوهشگران قرار گرفته است و هر یک حضور یا فقدان تعداد یا گروهی از نقاشان را با ملیت های متفاوت ذکر کرده اند. تعدادی از آنان به حضور یک نفر نقاش چینی که مسوول چهره ها و ناظر بوده و همچنین به حضور یک نقاش ایرانی که تحت تاثیر نقاشیهای دیواری بوده، اشاره کرده اند. عده ای دیگر معتقدند که نقاشیها تحت تاثیر نقاشی چینی ، دیگری تحت تاثیر سبک روم شرقی و نفر دیگر مجری مخلوطی از سبکهای چینی و مسیحی و در نهایت یک نفر متخصص صحنه های جنگ بوده است.

بررسی پوشاک افراد تصویر شده در نسخه جامع التواریخ دانشگاه ادینبورو نشانگر این نکته است که پوشش سرو جامعه این افراد بسیار متنوع است. در مواقعی به نظر می رسد که هنرمندان در مورد پوشاک غیرمطمئن بوده اند. به هر حال آنچه بر تن این افراد هست ریشه در فرهنگها و سنتهای مختلف عربی، روم شرقی و ماوراءالنهر دارد. در بسیاری از موارد نیز چنین به نظر می رسد که افراد و شخصیتها متناسب با موقعیت و وضعیت اجتماعی و شغلی شان لباس خاصی پوشیده اند و در پاره ای از مواردنیز شکل چهره و لباس انسانها با لباسی که بر تن دارند مطابقت نمی کند.

 Tabriz -dar -asre -negargary -7

لباسهای بلند و گشاد عریب بیشتر بر تن افراد با شخصیت و شاخص دیده می شوند، که غالبا نیز همراه با دستارسر است، که البته در جامع التواریخ چنین البسه ای نه تنها بر تن مردان عرب، بلکه بر تن پیامبران و همچنین افراد حکیم و دانشمند همراه با شاهزادگان نشسته برتخت نیز دیده می شوند. بسیاری از مردانی که چنین پوشاکی بر تن دارند غالبا بازوبندی نیز بر بازو بسته اند که گاهی با آذینه های تزیینی و گاهی نیز با نوشته هایی زینت یافته است . منشاء این بازوبندها چندان مشخص نیست لیکن استفاده از آنها زمانی چند در منطقه شرق دنیای اسلام بسیار متداول بوده است.

در تصاویر جامع التواریخ تشخیص لباسهای عربی از پوشاک غربی همیشه خیلی آسان نیست. لباس دیگری که بر تن بسیاری از افراد دیده می شود لباسی شبیه به کت است با یقه برگردان که روی سینه چپ و راست شده و غالبا طرف چپ روی طرف راست برگشته است ، طرف رویی اکثرا چندین سانتیمتر پایین تر از زیربغل به وسیله یک دگمه یا سنجاق روی طرف راست محکم شده است. آستینهای چنین لباسهایی غالبا تا روی آرنج پایین می آیند و اکثرا نیز روی جامه ای مانند پیراهن که آستینهای آن بسیار بلند است، پوشیده می شوند. گاهی اوقات این آستینها با چین روی ساعد جمع شده اند و گاهی نیز تا پایین تر از انگشتان دست آویزان هستند. این گونه آستینهای بلند در چین مرسوم بوده، هرچند که در حدود یک قرن یا بیشتر قبل از تاریخ تدوین جامع التواریخ چنین لباسی در ایران نیز معمول بوده است . هنرمندان غالبا لباس و پوشش سر را متناسب با یکدیگر انتخاب می کرده اند. همچنان که اشاره شد لباسهای عربی غالبا با دستار سر و متقابلا کت های بلند دارای یقه های برگردان همراه با کلاه های مغولی نقش شده اند. اشخاصی از طبقات پایین تر گروه های اجتماعی یا افراد کم اهمیت و یا فاقد شخصیت و اعتبار اکثرا با لباسهای بسیار ساده و بدون هرگونه تزیین و گاه بدون پوشش سرظاهر می شوند.

Tabriz -dar -asre -negargary -8

لباسهای رزم که جنگجویان در صحنه های جنگ بر تن دارند به طور کلی از یک کلاهخود سخت و محکم چسبیده به سر با گوشبند و چیزی شبیه به یک میخ کوچک در نوک آن و یک کت بلند دگمه دار که بلندی آن تا زیرزانو می رسد، تشکیل شده است. در پاره ای از موارد کت ها آن قدر بلند هستند که فقط پاها از زیر آنها نمایانند. کلاهخودها با گوشبندها و کت های بلند احتمالا از یک نوع جوشن که مورد علاقه مغولها بوده، درست شده اند، که به نظر می رسد از قطعات کوچک و براق تشکیل یافته اند که سخت درهم قلاب و سفت شده اندو دقیقا به شکل زره در آمده اند. در بعضی از تصاویر جامع التواریخ نیز مردان نیمتنه های دیگری با طرح گلدار به تن دارند که کاملا شبیه به لباس رزم است.

در صحنه های جنگ اشخاص مهم علاوه بر پوشیدن لباس رزم گرزهایی با سر سنگین حمل می کنند. حال آن که مردان کم اهمیت اکثرا شمشیر به دست دارند. افراد پشت سرآنان نیز بیشتر اوقات کمانی حمل و یا با آن تیراندازی می کنند. حال آن که جمعی دیگر با نیزه مسلح هستند. تعدادی نیز علامتهایی به شکل پرچمهای مستطیل شکل که به نیزه هایی وصل شده اند به دست دارند. طرف عریض تر پرچم به نیزه وصل است و به این ترتیب شیوه قرار گرفتن آن بیشتر عمودی است تا افقی، که بیشتر در مغرب زمین معمول بوده است. نیزه های حامل علامتها غالبا به یک کله یا سرپشم مانند ختم می شوند که از موی دم اسب تهیه شده و علامت کاملا شناخته شده مغولی است.

Tabriz -dar -asre -negargary -9
بافته هایی از گونه های خاص نیز در این صحنه ها به چشم می خورند که برای به نقش دراوردن پوشاک، پشتی ها، پرده ها و روکش های تخت های سلطنتی به کار رفته اند و غالبا آنچه برای پوشاک استفاده شده بسیار ساده است. هنرمندان بیشترین سعی و هنر خود را برای نقش آفرینی چینها به کار برده اند. اما در بعضی از موارد زمینه های طرح دار با خصوصیات بسیار مشخص نیز به کار گرفته شده اند، از آن جمله است طرحهای شطرنجی که به نظر می رسد ریشه در آسیای مرکزی دارند . سپس طرحهای گلدار که یافتن رد آنها آسان تر است، زیرا که طرحهایی از این قبیل در نقوش دسته ای از ظروف سفالین قرن هشتم که به نام ظروف «سلطان آباد» معروف هستند و همچنین در منطقه غرب بر روی کاشیهای قصر باستانی آباقاآ و تخت سلیمان مشاهده شده اند.

انواع پوششهای سر که در نسخه جامع التواریخ متعلق به دانشگاه ادینبورو قابل تشخیص هستند بسیار کمتر از انواع پوششهایی است که در نسخه دیگر جامع التواریخ به چشم می خورند. از مجموع هشت طرح کلی، سه طرح بیشتر دیده می شوند. دستارهای سر یا عمامه که علاوه بر افرادی از نژاد عرب بر سر پیامبران، حکما و دانشمندان با خوشنویسان و مهبان و معلم ها مشاهده می شوند و در عین حال یادآور این نکته اند که مغولها برای چنین افرادی احترام قائل بوده اند و آنان را طبقه ای شاخص می شناخته اند. عمامه ها به اندازه متوسط بوده اند؛ کلاه مغولی با لبه برگردان به طرف بالا ، و دو طرح اخر، گاهی اوقات دکمه ای نیز در انتهای قسمت مخروطی کلاه دیده می شود. اشخاص مهم تر هم کلاهی شبیه به کلاه های سلجوقی بر سر می گذاشتند که دارای سه لبه بریده برگشته بوده اند که احتمالا اولین بار کلاهی به این شکل در دوره ساسانی مورد استفاده قرار گرفته است. نوع دیگر کلاه با لبه برگشته به طرف پایین و طرح دیگر کلاهی با لبه خز یا پوست و بالاخره نوع دیگر کلاه با سطح پهن و لبه صاف و نسبتا عریض است. بالاخره کلاهی با لبه پوست است که با دسته ای پر تزیین شده است و در سایر نقاشیهای دوره مغول نیز به چشم می خورد. کلاه شکل 1 به دفعات بیشتر در تصاویر مشاهده شده است و به نظر می رسد که از منطقه ماوراء النهر و ترکستان ریشه گرفته و مشابه آن در نقاشیهای سده های هفتم و هشتم این منطقه نیز دیده شده است و در تمام طول قرن هشتم استفاده از آن همچنان ادامه داشته است.

در پایان، در مورد پوشش سر باید گفت که منابعی که هنرمندان برای طرح کلاه از آنها بهره گرفته اند متعدد بوده اند لیکن در مجموع ماوراءالنهر و ترکستان در این میان احتمالا بیشترین اهمیت را دارا بوده اند.

هر چند که شکی نیست که کتاب تاریخ بیروین به نام الآثار الباقی محفوظ در دانشگاه ادینبورو،در دوره ایلخانی در شهر تبریز تهیه شده است و متعلق به همان فاصله زمانی دو نسخه جامع التواریخ سال 77 ق است، اما با توجه به گرایش و وابستگی بیشتر آن به مکتب بین النهرین، از مجلد یاد شده جدا می شود. در تصاویر این نسخه چشم اندازها باز نیستند،اما خط افق مشابه تصاویر نسخه منافع الحیوان چندان دور از سطح پشت صحنه نیست و ترکیب بندی رنگی غنی تر آن نیز همین تشابه را با نسخه منافع الحیوان دارد. اما مهم ترین اختلاف در شیوه جدید در ترسیم چینهای پرده هاست. برخلاف چینهای آویزان و باز نسخه رشیدی در این نسخه شاهد پرده های گره خورده و پیچیده شاخص تصاویر نسخ بین النهرین هستیم.

همانند شیوه بین النهرین تعداد زیادی از سرها با یک هاله طلایی رنگ که با یک حاشیه مکرر نیز در بر گرفته شده اند، همراه هستند و همچنان مطابق با یک سنت قدیمی افراد غالبا در قسمت جلو و پیش زمینه صحنه قرار گرفته اند. یک نکته مهم که در تصاویر نسخه بیرونی به چشم می خود و برای دوره آینده نیز حائز اهمیت است، آسمانهای رنگینی هستند که با مایه ای از رنگ آبی تیره از بالا تا فضای خالی صحنه در قسمت پایین را فرا می گیرند و همچنین ابرهای پیچان به رنگ آبی که با خطوط سفید دورگیری شده اند. از این زمان این شیوه کشیدن ابر غالبا مرسوم شده است. هرچند که تعدادی تصاویر بدون قاب در این نسخه مشاهده می شوند، تصاویر چندی نیز نه تنها با جداول طلایی بلکه با حاشیه ای تزیینی محصور شده اند. این حاشیه ها از شیوه های نقوش اسلامی هستند، لیکن ابرها و سنتهای مشابه برای ترسیم آتش و دود ریشه چینی دارند و غالبا در نقاشیهای بودایی نیز چنین مواردی مشاهده شده اند.  

  بررسی و نوشته:بتول احمدی

مجله موزه ها -شماره یازدهم -پاییز 1381
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید