تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1620

تجارب هم اندیشی

فقط آنهایی که جلسات انجمن مفاخر معماری ایران را می شناسند ، مطالعه کنند !

با کمی تاخیر به تلفن همراهم رسیدم ، می خواستم مطمئن شوم صدا ، همان زنگ دستگاه که صاحب تلفن را مطلع می کند که پیامک دارد ، می باشد یا نه ؟

برای من همه زنگ های هشدار دهنده مثل هم هستند فقط باید پیدایشان کنم که از کدام منبع ارسال می شود . پیامک از این قرار بود :

(( اگر وقت دارید 2 یا 3 صفحه راجع به مطالب هم اندیشی مطلبی بنویسید )) جواب دادم ((چشم )) جواب گرفتم ((متشکرم )) ! موبایل را روی میز گذاشتم و تنبلانه دنبال کارهای به جا مانده رفتم ، با خودم فکر می کردم هر چه بیشتر از عمرم می گذرد کارهای به جا مانده تصاعدی زیادتر می شود ! انگار رویاها و آرزوهای تمام نشدنی رویهم اثری مضاعف دارند . هر آرزوی محقق نشده بصورت کاری از کارهای بجا مانده از روزهای قبل اضافه می شود . چقدر کار بجا مانده ؟!

در این بین هم شاید کاری شروع کردم . ولی کسی سراغم را گرفت ، همدیگر را خوب می شناختیم ، یکی از هم اندیش های همیشگی ذهنی خودم ، روبرگرداندم ، یعنی حوصله ندارم ، ولی خیلی زود خندیدم ، چون با شکلکی گفت : البته صد البته واضح و مبرهن است که نتایج هم اندیشی بسیار مفید و یک کار علمی است ، مگر علم بهتر از ثروت نبود ؟! اینهمه مطالب علمی ، (( خرد شهر ، منظر و معنا ، حق بر زمین ، باغ ایرانی ، بناهای تقویمی و رصدخانه ای و... )) این اسامی روبروی چشم ذهنیم روند صعودی داشت که من های دیگری از من ذهنم وارد ماجرای ناخواسته ام شدند . نه در میزدند و نه اجازه می گرفتند . (( حضور آن اندیشمند گرامی بر غنای گفتگوها خواهد افزود . خواهشمند است انجمن را در برگزاری آن یاری فرمایید ))

یک ((چشم )) تایپ شده در صفحه موبایل ضربدرn شده بود و به من خیره شده بودند که (( از نگاه شرکت کننده حاضر در جلسه ... )) و من با چشمانی خیره تر به آنها نگاه می کردم ، (( به من های شرکت کننده در هم اندیشی خودم ))

موضوع : تجاربی از هم اندیشی

دور هم جمع شدن و سخن گفتن ، این یعنی هم اندیشی ، یعنی اتاق فکر ، یعنی یک الگو برای آینده و دموکراسی در آن حائز اهمیت ویژه ای است !

نمی دانم کدام یک از اجزاء پازل (من ها ) رئیس جلسه بود و اینها شمه ای از سخنان رئیس جلسه بود . از سوی این من های متفاوت خودم که با کمال تعجب گاه بسیار شجاعت مظلومانه ای را داشتند ، مطالبی ابراز می شد که مرا مثل پرکاهی به این سو و آن سو می برد ، اما رئیس جلسه منطقی بود و نمی گذاشت جلسه از حرمت و قوت بیفتند و توی امواج هم بپریم ! موجی ناگهانی و مهاجم در جلسه پرید و پرسید ، مگر تو نویسنده ای ؟ ((نه !)) من یک آرشیتکت عادی کم بضاعت ، از مردمی عادی ، از سرزمین مادری با نام کرمان ، مادر سه فرزند ، مشخصات من همین بود که گفتم ، نه بیشتر و نه کمتر . یکی از من های بی صبر دکمه اش را بست و یواشکی رفت . (( بیانیه جلسه در مورد )) صدایی شبیه صدای خودم گفت : گاهی هیچ ننوشتن بهتر از دانش انحرافی دادن است ، ولی موجی از امواج این من های متضاد چشمکی زد و گفت نمی دانم این جمله از خودم است یا از متفکری دیگر ، به هر حال (( قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند )) فراموش نشود ! ؟ وقت شناسی چیزی مثل نسل شناسی است ، اینکه بدانید نسل جدید با بهره فکری نوین ولی بدون تجربه های قدیم ، احساس می کند برای اصلاح دنیا باید بپا خیزد ، به همین دلیل به ما معترضند .گاهی در حین  احترامی که به ما می گذارند تحقیر را در نگاهشان می توان خواند . ولی نسل من دیگر می داند که فقط باید نگذارد دنیا  خودش را نابود کند . ما در دورانی زندگی می کنیم که جنون تکنولوژی با عنوان فریبنده ((پیشرفت )) مثل خوره به جان دنیا افتاده و قدرت های میان مایه را  قادر به نابودی همه چیز کرده ، ضمن اینکه نمی خواهد بداند که چگونه مجاب کند که این ویرانی فقط در قبال پول و حفظ سرمایه اش بوده ، در دنیایی که در خطر نابودی است باید کار و فرهنگ را دوباره با هم آشتی داد از آنجاییکه تفاوت آلودگی دانش با آنچه که دانایی ناب است همیشه قابل تمیز نیستند ، علم  و دانش خود به خود همیشه دستاورد خوبی نیست ، لذا گاهی با کمال تاسف انسان از فرط نا امیدی خود را محق به مشروعیت زدایی می کند .

نیروی جلسه هم اندیشی این موج را از خود بیخود و به خلسه برده بود ، ادامه داد هرگاه ارزش ها پوچ باشند و فقط در موقع خدمت و لحظه معین این ارزشها عظمت پیدا کند تنها راه چاره رجوع به غریزه است یعنی احترام به قوانین هستی ، موج کوچک و محجوبی آرام گفت یعنی قانون اشا ، سلاح انسان هوشمندی اوست ، می توان به خاطر داشت چیزی را که با خرد دریافت می شود از قبل بر اساس معیارها برنامه ریزی شده است ، در این بین فراموش نکنیم که بیماری از خودبیگانه بودن را به عنوان یک اصل به نمایش نگذاریم و سعی در جا انداختن آن با ادله و اسامی مختلف نداشته باشیم .

موجی لطیف و معطر پا به عرصه گذاشت . ما مثل بداهه نوازان موسیقیدان ، در زمان نواختن یک قطعه هستیم ، هر چه را که می گوییم نتیجه سالها تجربه  و مراد و مریدی است که پشت سر گذاشته ایم ، ما میدانیم آزادی فکری بصورت اعم همیشه با حصاری از قوانین و احکام به شدت تحت حراست و نظارت قرار می گیرد و این همان گریز از آزادی است که انسان خود برای این گریز راههای قانونی درست می کند سئوال اینجاست که در بحث های اختصاصی می خواهیم ان حصار را محکم تر کنیم یا آجری از آجرهای آن کم کنیم . این مسئولیتی بسیار جدی در ادای سخنان ماست ، به خصوص با نگاه وِیژه به جادوی کلام ، ولی مهم تر آن است که به هیچ یک از تعابیری که از طرف دیگران عرضه می شود بی اعتنا نباشیم حتی کسانی که حقارتی در کلمات خود دارند !

زمزمه ای از من من شنیده شد که : همه این حضورها موجب شکل گرفتن پدیده ای به نام هم اندیشی می شود که اکثریت به آن دل می سپاریم تا اینکه از او دست برداریم ، نیز اندیشه ها که می گویند ارزش جهانی دارد و هم اندیشی که نوعی خود سازی است و ساختن زمان به نفع کون و مکان و قوانین نظام هستی ، حقیقت نمی تواند حاصل شود ، زیرا که خودش هم اینک وجود دارد . فقط باید دروغ ها را کنار زد . روی میزم را پاک کردم و لوحه ای را که رو به رویم بود را با دقت سر جایش گذاشتم .
سرکار خانم مهندس خوبچهر کشاورزی
این لوح به مناسبت یکصدمین نشست هم انیشی انجمن مفاخر معماری ایران و به پاس مشارکت مستمر و موثر سرکار عالی در برگزاری گفتمان معماری اهدا می گردد .
(4 آذر 1390 )
انوشه منصوری       سید علیرضا قهاری

خوبچهر کشاورزی بهمن 1390

مجموعه مقالات مرتبط : تجاربی از هم اندیشی    
عضو مرتبط : خوبچهر کشاورزی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید