Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :4000

خلاصه ای از کتاب چگونگی تدفین مردگان در عصر آهن در فلات مرکزی ایران

فلات مرکزی ایران به عنوان یکی از مهمترین مناطق فرهنگی ایران شناخته شده است که از شمال غرب و غرب به رشته کوه های زاگرس و از شمال به البرز محدود است و در جنوب آن زمین های پست خشک واقع شده و در کرانه های شمالی خلیج فارس و دریای عمان ارتفاع آن از سطح دریا به صفر می رسد. در مشرق آن دو کویر غیرقابل زیست واقع شده که دشت کویر در شمال و دشت لوت در جنوب واقع است، حاشیه این دو کویر از حوالی کاشان در جنوب تا منطقه بسطام در شمال شاهرود را در بر می گیرد، این محدوده از دیدگاه باستان شناسی فلات مرکزی ایران محسوب می شود.

فلات مرکزی یکی از بزرگترین مناطق فرهنگی پیش از تاریخ ایران را نیز تشکیل می دهد، زیرا در دوره های تاریخی عمده ترین راه هایی که جنوب غرب ایران را به شمال شرق متصل می کرده، از این فلات می گذشته است، تعیین عمر فلات مرکزی دقیقاً معین نشده است، هر چند برای تعیین قدمت این فلات از عنصر سفال که یکی از عوامل مهم تعیین قدمت هر منطقه است استفاده می شود، اما هنوز به دلیل اینکه مشخص نشده که سفالگری از کدام منطقه فلات مرکزی آغاز شده، نمی توان زمان دقیقی را تعیین کرد. امیدواریم حفاری های آینده پاسخگوی سوالات در این زمینه باشد.

عصر آهن که گستره زمانی 1500 تا 500ق.م. را در بر می گیرد، به دلیل تحولاتی که در این مقطع تاریخی روی داده از نظر زمانی از سایر مقاطع تاریخی قبل مجزا و مهم تر جلوه می کند. داده های باستان شناسی از این دوره خاص دال بر تحولات تکاملی در جنبه های مختلف زندگی مردمان شمال غرب می باشد. با مطالعه مدارک باستان شناسی و اسناد تاریخی، آزمایشات متالوژی و تحلیل روابط اجتماعی آن عصر، تاثیر کاربرد ادوات و ابزار آهنی را که موجب تغییرات مهم مادی و معنوی در عصر آهن شمال غرب ایران گردید و یا به طور غیرمستقیم در مسیر آنها تاثیر گذاشته است را نشان می دهد. به نظر می رسد پیدایش فن استخراج، ذوب و استفاده از آهن در ساخت ابزار و ادوات و اشیا یک جهش تکنولوژیکی را به همراه داشته است و کاربرد ابزار و ادوات آهنی باعث افزایش ثروت و تحول در مبانی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی شمال غرب ایران گردیده است.

در این عصر، تمدن به مرحله ای نوین پا گذاشت که مقدمه پیشرفت و رونق تمدن بشری گشت. در منطقه فلات مرکزی ایران تپه های متعددی وجود دارد که در طی حفاری های به عمل آمده هر کدام گوشهای از تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی را روشن کرده است.

در علم باستان شناسی بهره گیری از قبور قبرستان ها برای شناسایی وضعیت گذشته کاربرد بسیار داشته و عموماً با کاوش در قبرستان های قدیمی پی به چگونگی زندگی، عقاید و تفکرات پیشینیان می بریم. شیوه و آیین تدفین، معماری و ساختار قبور و اشیا اهدایی به مردگان همگی دلالت بر رونق تمدن عصر آهن دارد.

مبحث اصلی این مقاله شیوه تدفین در عصر یادشده است که در مناطق مختلف، شیوه های گوناگون داشته است. تپه حصار دامغان که قدمت آن از هزاره چهارم تا هزاره اول پیش از میلاد است و فرهنگ حصار III که شمال شرقی ایران و قسمت های شرقی فلات مرکزی ایران را در بر می گیرد با سفال های خاکستری ظریف و براق مشخص شده اند.

 مهمترین استقرار این فرهنگ در تپه حصار III در شرق فلات مرکزی دیده شده است. چنانچه تاریخ دوره حصار را مطابق با سه هزار سال قبل از میلاد مشخص نماییم طبقه اول حصار هم دوره با شوش اول 3600 تا 3000ق.م. خواهد بود. بر اساس کاوش های انجام شده در تپه حصار معلوم می شود که در دوره اول تپه حصار تا اواسط دوره دوم، مردگان را به جانب مشرق یعنی به طرفی که خورشید از آنجا طلوع می کند می خوابانده اند. در صورتی که در اواخر دوره دوم و تمام دوره سوم یعنی دوره هایی که مقارن با ظهور ظرف های خاکستری رنگ و هجوم قبایل جدید از طرف شمال شرقی می باشد، این رسم به کلی از بین رفته و قاعده معینی جهت خواباندن مردگان رعایت نمی شده است.

در سیلک کاشان طبقه پنجم و ششم مورد بررسی قرار گرفته است که طبقه پنجم معرف گورستان A و طبقه ششم معرف گورستان B است.  گورستان A از مردمی باقی مانده که از اصل آریایی بوده اند، در 900ق.م. مردم مهاجر و آریایی دیگری که دارای اسلحه آهنین بوده اند در این ناحیه زندگی کرده وبرج و بارو ساخته اند. در طبقات قبل از پنجم و ششم مردگان را زیر خانه ها دفن می کردند. ولی از طبقه پنجم برای مردگان گورستانی اختصاصی داده اند که این گورستان همان طبقه پنجم سیلک یا گورستان A  است که مردگان را در گودال هایی که روی زمین می کنده اند، دفن کرده اند و آنها را به پهلو می خوابانیده اند و کمی زانوهای شان را خم می کردند و در اطراف سر انها اشیا متعدد قرار می دادند ولی در اطراف پا اشیا کمتری می گذاشتند، در گورستان B سیلک یا طبقه ششم، طریقه به خاک سپردن مردگان با سایر نقاط متفاوت بوده است. در این گورستان پس از اینکه مردگان را به خاک می سپردند در اطراف قبر و روی آن تخته سنگ های بزرگ قرار می دادند و مرده را به صورت چمباتمه و از پهلو به طرف جنوبی و شمالی و یا شرقی و غربی می خوابانیده اند و در کنار مردگان نیز اشیاء متعددی می گذاشته اند.

تاریخ گذاری قبرهای خوروین نیز با توجه به اطلاعات موجود چندان آسان نیست. ولی می توان آنها را به عصر آهن منتسب کرد. واندنبرگ با مقایسه اشیا پیدا شده از قبرستان خوروین اشیا موجود در مجموعه های خصوصی تاریخی بین سال های 1300-900ق.م. را برای این دوره پیشنهاد می کند، اشیا به دست آمده از قبرستان خوروین بیشتر سفال های خاکستری و سیاه می باشند.

قابل ذکر آن که سفال های منقوش به دست نیامده است. محصول حفاری خوروین از لحاظ کار و شکل ظروف و نوع تزئینات شباهت زیادی با محصول حفاری قبرستان B و A سیلک دارد. گورستانA  سیلک طبق عقیده گیرشمن 1000-1200 قبل از میلاد تاریخ گذاری شده و گورستان B  سیلک بین 800-1000ق.م. تاریخ گذاری گردیده است. چون محصول حفاری خوروین آثاری مشابه با آثار مکشوفه در قبرستان B و A سیلک دارند؛ لذا می توان از این لحاظ تاریخ قدمتی بین قدمت B و A سیلک تعیین نمود. گورهای خوروین  نیز همانند مناطق دیگر، گودال بیضی شکلی است که  روی زمین کنده شده و مرده را در آن گاهی روی هلوی راست و گاهی روی پهلوی چپ و گاهی به صورت چمباتمه خوابانیده اند.

در تپه های قیطریه نیز قبوری پیدا شده که از نظر معماری و ساختار شبیه قبوری بود که در مناطق دیگر پیدا شده است.

محوطه باستانی سگزآباد شامل تپه سگزآباد، تپه زاغه و تپه قبرستان می باشد که بخش مربوط به موضوع،  لایه دو قبرستان است که در آن قبرهای ساده و بدون پوشش سنگی بدست آمده و مرده ها به حالت چمباتمه روی پهلوی چپ و صورت به طرف جنوب دفن می شده اند. جهت سرها و پاها نیز به طرف شرق و غرب بوده و اجساد با کلیه تزیینات و لباس و اشیاء دیگر دفن می شده اند.

محوطه باستانی شاهرود نیز آثاری از هزاره اول ق.م. را در بر می گیرد که شامل گورستان، انبارهای علوفه، معماری خشتی و سنگی و کوره های سفال پزی است. همچنین تعدادی خمره های بزرگ که به جای تابوت از آنها استفاده می شده، همراه با بقایای اسکلت ها به دست آمده است.

در منطقه تورنگ تپه و شاه تپه نیز سفال های درخشان به رنگ های قرمز و خاکستری پیدا شده و قبوری که از این مناطق به دست آمده، ساده و بدون ساختار معماری می باشد، اشیا به دست آمده از این مناطق قابل مقایسه با طبقه III حصار می باشد. شاه تپه نیز طبق نظر آقای آرن پس از هزاره دوم ق.م. متروک شده و مجدداً در قرن هشتم ق.م. مورد سکونت واقع گردیده است.

گورستان پیشوای ورامین نیز با توجه به مناطق مشابه نحوه تدفین اموات، طرح و ساخت ظروف سفالی و اشیاء، برتری و مقایسه آنها با قبور قیطریه و خوروین و قبرستان B و A سیلک و تپه حصار دامغان و سایر نقاط مربوط به زمانی از نیمه هزاره دوم ق. م. تا حدود قرن هفتم ق.م. است. بعد از آخرین تدفین، صاحبان سفال خاکستری رنگ به دلایلی ناشناخته این منطقه را ترک گفته و متروک مانده است.

کلیه گزارش های باستان شناسی در محدوده فلات مرکزی بیانگر این است که تمام قبوری که در این منطقه مورد کاوش قرار گرفته اند و مربوط به عصر آهن می باشند خارج از محل سکونت کشف شده است و از طرفی استعمال روزافزون آهن موجب تغییرات مهمی در حیات اقتصادی و اجتماعی گردید، با حفاری های به عمل آمده مشخص شده است که در عصر مورد نظر تغییرات عمده ای در شیوه تدفین به وجود آمده و بر خلاف سابق که مردگان درون منازل دفن می شدند در عصر آهن به محوطه هایی به نام قبرستان منتقل گردیده است.

 برخی باستان شناسان گفته اند قبل از میلاد دو واقعه بسیار مهم ولی غیرمرتبط در حیات اجتماعی ملل آسیای غربی موثر افتاده است که یکی مهاجمه هند و اروپاییان و دیگری استعمال روزافزون آهن است. نفوذ ایرانیان در ایران در آغاز هزاره اول ق.م. به وضعی جز وضع مهاجمه در هزار سال پیش موثر افتاد. مهاجمان به زور و با امواج متوالی وارد می شدند. در طی قرون، جانشینی تدریجی صورت گرفت و ساکنان بومی بیش از پیش مجبور شدند که متصرفات خود را به قشون مهاجم تسلیم کنند. چیزی که موید این هجوم و تغییر اجتماعی است، وضعیت تدفین اقوام مهاجر است که نفوذ این فرهنگ در فرهنگ اقوام بومی تاثیر عمیقی داشته است. درباره تغییرات فرهنگی و سیاسی داخلی فلات به نظر می رسد جریانات غربی که مشرق نجد ایران را در مدت چند قرن تحت نفوذ قرار داده در این نقطه قطع شده باشد. بابل و آشور وارد میدان رقابتی طولانی گردیدند و منازعه آنها ممکن است بین زاگرس و جهان غرب تماسی لاینقطع ایجاد کرده باشد، زیرا در این موقع جریاناتی از سوی مشرق ظاهر شده است.

علامت نخستین تغییر آن است که در سیلک کاشان ظروف خاکستری- سیاه یا سیاه پدید آمده که قبلاً در آنجا دیده نشده بود. اما سابقاً در هزاره سوم قومی که ان را به کار می برده به تدریج در حصار دامغان مستقر شده و کم کم ظروف منقوش را ترک گفته و در شمال ایران منبسط گردیده است. این تمدن در سیلک به زور وارد شد و در مقبره A عملاً چیزی جز ظروف خاکستری - سیاه مورد استفاده نبوده است. فرضیه مبتنی بر اینکه ظروف مورد بحث همراه با قبایلی وارد گردیده اند که از شمال و شمال شرقی بر اثر فشار خارجی رانده شده و به ایران آمده بودند، فرضیه ای است قابل قبول که علت ویرانی حصار و تپه های آسیب دیده و سوخته شده دگر را توضیح می دهد. به نظر می رسد این مهاجمین تازه وارد را می توان در تمدن مقبره B در سیلک شناخت. اندکی بعد موجی جدید با فرهنگی مختص ابتکاری و عالی جانشین تمدن ظروف خاکستری - سیاه گردید، آن فرهنگ مقبره B در سیلک است که با فرهنگ مقایر سبک لررستان در گیان مشابه است. خط رابط بین این دو فرهنگ توسط روستاییان دهکده خوروین در حدود 80 کیلومتری مغرب تهران در دامنه جنوبی سلسله جبال البرز یافت شده است، عناصر مشخص هر دو مقبره A و B در سیلک با هم در آنجا پیدا شده اند.

معماری و ساختار این قبور به طور کلی مشابه بوده و شامل قبور حفره ای ساده و قبور خمره ای و قبور حفره ای با پوشش سنگی می باشد. اما قبور حفره ای ساده عمومیت بیشتری داشته و در خوروین و پیشوای ورامین و قبرستان A سیلک و تپه های قیطریه و تپه حصار این نوع تدفین رواج داشته است. این قبور به طرز خیلی ساده در دل خاک کنده می شده و دارای هیچ گونه بافت معماری خاصی نبودند و فقط با خاکبرداری از زمین به شکل قبر در می آمده اند. این قبور دارای اشکال نامنظم و اغلب بیضی شکل بودند.

نوع دیگر، قبور خمره ای است که در کنار انواع قبور عصر آهن به دست آمده اند و به خصوص در کوه سوراخه یا پارک موزه شاهرود حدود 10 خمره دیده شده اند. باستان شناسان معتقدند این نوع تدفین ارتباط تنگاتنگی با وضعیت قرار گرفتن جنین در داخل رحم مادر دارد. بخصوص که این نوع تدفین مخصوص کودکان بوده است این عقیده را محکم تر می کند.یکی دیگر از انواع قبور، قبور حفره ای با پوشش سنگی است که مانند قبور حفره ای ساده است اما دارای بافت معماری خاصی نبودند. ولی پس از به خاک سپردن مرده، در اطراف قبر و روی آن تخته سنگ های بزرگ قرار می دادند. این نوع تدفین در قبرستان B سیلک دیده شده که بیانگر ورود اقوام جدید به این منطقه است. بنابراین معماری گورها به دلیل سادگی، تابعی از آیین های مذهبی و باورهای این اقوام است.

محققان معتقدند که در عصر آهن حدود هزاره اول قبل از میلاد تغییرات عمده ای در شیوه تدفین مردگان به وجود آمده است و مردگان از دفن در درون منازل به بیرون از محوطه های سکونت انتقال یافته و در قبرستان هایی در نزدیک محل مسکونی یا شاید فاصله بیشتر دفن می گردیده اند. تغییر وضعیت تدفین با ورود اقوام مهاجر در این عصر پیش از تاریخ ارتباط داشته و نفوذ فرهنگ این مهاجمین در فرهنگ اقوام بومی تاثیر بسزایی داشته است. در محوطه فلات مرکزی، کلیه قبوری که مورد کاوش قرار گرفته است دارای معماری ساده و بدون چینه هستند. حتی قبرستان B سیلک که دارای شیوه جدیدی از تدفین است و نحوه تدفین اقوام مهاجمی است که به سیلک مهاجرت کرده اند، دارای معماری ساده و معمولاً قبر در خاک بکر کنده شده است و بدون هیچ خشت یا چینه یا آجری است، پوشش روی قبور دارای تخته سنگ یا خشت های پخته بوده است که به صورت نامنظم روی قبور قرار می داده اند.

به خاک سپردن اجساد انسان ها پس از مرگ ارتباط مستقیم و کاملی با اعتقادات و باورهای هر قوم و نژاد دارد. آنچه از خلال یافته های باستان شناسی بدست آمده، این است که در کلیه تپه های مربوط به عصر آهن در فلات مرکزی مردمان آن زمان برای نحوه تدفین به وضعیت خورشید توجه می کرده اند. بنابر یکی از آیین های اصلی تدفین، تدفین رو به طرف خورشید و آفتاب بوده است. گورستان های باستانی نشان داده است که بستگان نزدیک اموات برای مردگان خود با این اعتقاد برای استفاده در دنیای دیگر، غذا و لوازم دیگر زندگی را در گور در کنار آنها قرار می داده اند.

 وجود میوه خوری ها و ظروف دیگر حجتی است که نشان می دهد در هزاران سال قبل برای مردگان علاوه بر غذا و آشامیدنی ها، میوه و تنقلات نیز گذاشته می شده است. تعدادی از ظروف سفالین که حاوی بقایای استخوان گاو و گوسفند و بز هستند در گورستان های این ناحیه در جوار مردگان یافت گردیده که هدف آن تامین تغذیه متوفی بوده است. همچنین گذاشتن مجسمه ها و زیورآلات و سایر اشیا و ظروف در قبور از دیگر آیین های تدفین بوده که برای هر مرده ای با توجه به وضعیت معیشتی انجام می شده است. اشیا اهدایی شاید دارایی شخص متوفی بوده که همراه با او دفن می کرده اند و یا ناشی از اعتقادات و باورهایی بوده است که انسان پس از مرگ زنده خواهد شد، از سنت های قابل توجه دیگر، تدفین با لباس بوده است که در مناطق مختلف هزاره اول قبل از میلاد، مشاهده شده و این امر از وجود یک لایه بر روی استخوان های مردگان و در بعضی نقاط بقایای الیاف و تاروپود پارچه ها و دکمه ها و پلاک ها و سنجاق ها و تزیینات لباس که به صورت پراکنده بر روی اسکلت های مکشوفه پیدا شده، واضح و روشن است.

از قبور مکشوفه می توان نتیجه گرفت، علاوه بر این که مردگان را به خاک می سپردند آنها را در قبور یا به پهلوی چپ و یا راست و یا طاقباز قرار می داده اند. معمولاً دست و پای شخص مرده را قدری جمع و به صورت چمباتمه در می آوردند. چمباتمه وضعیت شخصی را مجسم می سازد که در حال عادی مشغول عبادت می باشد که در مقابل چیزی یا کسی زانو به زمین زده است.

همانطور که گفته شد معمول ترین روش های تدفین، دفن مردگان به پهلوی چپ یا راست و یا به صورت طاقباز بوده است و در هر سه حالت شامل «خم شده» و «جمع شده» و «چمباتمه» است. نحوه تدفین در قبرستان های عصر آهن فلات مرکزی اینگونه بوده است. البته طریقه تدفین به حالت طاقباز به ندرت مشاهده شده است. نکته قابل توجه اینکه در یک منطقه، سمت قرار گرفتن اجساد یکسان نبوده بلکه اجساد را در امتدادهای مختلفی دفن می کردند و لذا در هزاره اول برای تدفین، قانونمندی خاصی وجود نداشته است. به طور کلی در قبور مکشوفه از منطقه فلات مرکزی، اغلب جهات تدفین مردگان «شرقی-غربی» و یا «شمالی-جنوبی» بوده که نوع آخر متداول تر از جهت شرقی- غربی بوده است. در بعضی از قبرستان ها فقط از جهت شمالی- جنوبی استفاده شده و در بعضی دیگر از هر دو جهت استفاده گردیده است.

گورهای این منطقه معمولاً دربرگیرنده یک اسکلت است. ولی گورهایی نیز پیدا شده که در انها دو یا سه مرده را دفن کرده اند. اسکلت یک یا چند نفر کنار هم نشان می دهد که یک بیماری واگیر یا فاجعه یا چیزی شبیه به این، گریبانگیر مردم شده است. همانطور که گفته شد یکی از مراسم تدفین، گذاشتن اشیا در کنار مردگان بود، بنابر عقاید رایج در دوران باستانی، به همان اندازه که مردم به غذا احتیاج داشتند به اسلحه برای جنگ با دشمنان نیز نیاز داشتند و اقوام و خانواده به هنگام تدفین مرده این وسایل را جزء ضروریات مردگان در کنار آنها می گذاشتند.

ظروفی که بیشتر مورد استفاده خانواده در گذران زندگی روزانه بوده از گرداگرد دست ها تا موازات سر و بالای سر و پایین تر قرار داده نشده است. این مطلب گویای آن است که اقوام باستانی این سامان، به همان شیوه ای که معتقدانی رمزی و هزارگونه داشته اند، در توزیع اشیا و لوازم مورد حاجت مردگان خود نیز رمز و تعلیلاتی داشته اند که تا امروز ما کمتر از آن اطلاع یافته ایم. انواع سفالینه ها با اشکال  گوناگون هر یک مورد مصرف مخصوص به خود و در جای خود داشته اند که بعضی از آنها را امروز ما حدس می زنیم. ولی غالب آنها در پرده ابهام باقی مانده است.

دانشمندان معتقدند، منشا این ساخته های تجسمی ترس بوده است که به منظور خشنودی حیوانات قوی و درنده و یا شکار که جنبه خدایی نیز برای آنان قائل بودند ساخته شده اند. در یک جمع بندی کلی از گزارش های کاوشگران محوطه های عصر آهن فلات مرکزی اشیا بدست آمده از قبور، شامل انواع ظروف، زیورآلات، ابزار و ادوات جنگی، مجسمه ها و پیکرک ها و مهرها می باشند. ظروف بدست آمده در همه جا بطور یکسان دیده نشده اند و شامل ظروفی به رنگ های خاکستری، سیاه ظرف های سنگ مرمر، ظرف های سنگی، ظرف های برنزی، ظرف های نقره ای، ظرف های مسی و ظرف های سربی می باشند. ظروف سفالی خاکستری- سیاه  که معرف عصر آهن در هر منطقه هستند در اغلب نقاط فلات مرکزی ایران، به وفور دیده می شوند. این ظروف شامل کاسه، کوزه، تنگ، دیزی، فنجان، شیرمک،  ظروف لوله دار، گلدان، بشقاب، پیاله، قمقمه، ظروف متصل به هم، قوری، خمره، ظروف کفش مانند، دیگجه، ملاقه، قدح، ابخوری، ظروف منقوش، میوه خوری، جام، ظروف سه پایه، لیوان، ساغر، ظرف های پیمانه ای، سرمه دان ها، ظروف به شکل حیوان و ظروف هشت گوش می شوند.

این ظروف اغلب غیرمنقوش و دارای طرح های داغدار هستند. ولی غالباً به رنگ خاکستری ساده و بدون نقش هستند. ظروف خاکستری - سیاه مخصوص اقوامی است که از اصل و تبار آریایی و ایرانی بوده اند. ظهور این سفالینه ها با رنگ و شکل خاص از مظاهر فرهنگ و تمدن مهاجران ایرانی است. در بعضی نقاط، این پدیده های نوظهور دارای اشکال ابداعی و ابتکاری هستند که به نظر می رسد از آمیزش بین دو فرهنگ و تمدن بومی آریایی به وجود آمده است.

 شباهت هایی بین شکل سفال های آخر حصار IIIc و سفال های دوره آهن از جمله در خوروین، مارلیک و تپه سیلک و محل های دیگر دیده می شود. ظروف سفالین با رنگ هایی شامل نخودی، قهوه ای روشن یا تیره، قرمز و ... پیدا شده است که شامل جام ، ساغر، ظروف به شکل حیوان، پیاله، ظرف های پیمانه ای، سرمه دان ها و قدح است. این ظروف به نسبت ظروف خاکستری رنگ کمتر پیدا شده است. ظروف سنگ مرمر  نیز که در نهایت زیبایی ساخته شده اند شامل ظروف پایه دار و لوله دار، فنجان، کوزه، گلدان، کاسه ، ظروف میوه خوری و جام هستند که فقط در تپه حصار دامغان لایه III دیده شده اند. ظروف سنگی که شامل هاون ها، رنگ ساب ها و چاقوتیزکن ها می باشند، کمتر از قبور پیدا شده اند.

نوع دیگری از ظروف که کمتر در قبور پیدا شده ظروف برنزی شامل ظروف لوله دار و ظروف پایه دار و چنگال و ملاقه است که انواع آن در تپه خوروین متنع تر است. ظروف نقره ای نیز از لایه حصار IIIc پیدا شده که اغلب از بین رفته و به صورت قطعه قطعه پیدا شده اند و شامل کوزه، دیگجه، دیزی می شوند. اشیا مسی فقط از قبور حصار III پیدا شده و شامل فنجان و جعبه می شود. اشیا دیگر مسی از اتاق های تپه حصار پیدا شده اند.

در تقسیم بندی ظروف، دسته ای دیگر به نام ظروف سربی هستند که فقط از تپه حصار دامغان پیدا شده اند و در نوع خودبی نظیر هستند و بنابر مایحتاج روزانه در کنار سر و تنه مردگان قرار داشته اند. یکی دیگر از وسایلی که در قبور یافت شده زیورآلات بوده اند شامل زیورآلات برنزی، مسی، طلایی، آهنی و سربی می باشد، از این میان بیشترین تعداد زیورآلات برنزی به خود اختصاص داده است. اشیا طلایی و آهنی و سربی و مسی کمتر پیدا شده است.

از نظر صنعت فلزکاری و تزیین فلزات بین اشیا فلزی حصار طبقه IIIc و اشیا فلزی تپه سگزآباد و مارلیک شباهت هایی دیده می شود. به نظر می رسد این شباهت ها نشان دهنده ادامه سنت ها و الگوهای هنری حصار IIIc به دوره های بعدی می باشد. انواع مهره های گردن بندها شامل مهره هایی از جنس عقیق، بدل چینی، سنگ قرمز، سنگ سبز، گچ، استخوان و سنگ و گل پخته شده، برنز، قیر، طلاو سنگ های لاجوردی می باشد که تعدادی از این مهره ها در تپه های موردنظر قابل مقایسه و قیاس می باشد اغلب زیورآلات در دست ها و پا در روی سینه مردگان قرار داشته است.

انسان های باستانی به دلیل اعتقادات خود در میان قبور ابزار و ادوات جنگی قرار می داده اند که این نوع اشیاءبه دلیل اهمیت فراوانی که برای مردگان داشته در کنار شکم و دست های شان قرار می گرفته است. در بعضی از قبور دیده شده که ابزار جنگی در چهار طرف قبر تدفین شده است و دانشمندان باستان شناس بر این عقیده اند که برای دور کردن ارواح وهمی این ابزار را در قبور می گذاشته اند، ابزار و ادوات شامل ابزار برنزی، مسی، آهنی، سنگی و استخوانی می باشند که نوع برنزی رایج تر بوده و شامل قمه و چاقو و پیکان، سرنیزه و تبر، نیزه و زوبین است.

 ابزار جنگی مسی فقط در تپه حصار III دیده شده که شامل دشنه، گرز، سرنیزه، چاقو، سرگرز، پیکان، تیر، چکش، اسکنه، که از نظر شکل به اشیا برتری نیز شباهت دارند، می باشند. انواع اشیا آهنی در این مناطق کمتر از دیگر اشیا است و در خوروین و قبرستان های B و A سیلک پیدا شده است و شامل خنجر، سرنیزه، پیکان، تبر و گرز می شود. ابزار و ادوات سنگی و استخوانی، کمتر یافت شده و فقط در تپه حصار دامغان دیده شده اند. از اشیا دیگری که در قبور پیدا شده می توان به مجسمه ها و پیکرک های حیوانی و انسانی اشاره کرد که این نوع از مجسمه ها از جنس برتز، مس، سفال، استخوان، سنگ مرمر، نقره و طلا بوده اند و اغلب در قبور پیدا شده اند.

دسته دیگر مهرها هستند که تقریباً در کلیه قبور پیدا شده اند و دارای طرح های متفاوتی هستند. این مهرها به صورت استوانه ای و استامپی هستند و از جنس مس، سنگ و سفال هستند.

به طور کلی با توجه به حفاری های محدودی که در این منطقه انجام گرفته است، هنوز هیچ احتیاج به بررسی و تحقیقات دامنه دار و وسیعی دارد تا بتوان نکات مبهم و تاریک گذشته زندگانی بشر را در این منطقه روشن نمود. این موضوع بخصوص در قسمت غرب ایران بیشتر محسوس است. در سال های گذشته فعالیت هایی در این زمینه به وسیله هیات های مختلف باستان شناسی خارجی و ایرانی انجام گردیده است. امید می رود با ادامه این فعالیت ها بتوان این منطقه را از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داد و تاریخ این دوره مهم را بیشتر و بیشتر روشن نمود و ارتباط آن را با تمدن های دیگر فلات ایران موردتجزیه و تحلیل قرار داد.

نوشته: سعیده شرف الدین     گزارش از: رضا یعقوبی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید