تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :940

"تنها یک زمین"، حفاظت از کره ی زمین در مقابل توسعه ی بی رویه؛

هرز انرژی حرارتی و کار اجتماعی و موضوع گرم شدن زمین؛
ادوآردو گالئانو Edoardo Galeano از اوروگوئه که همین روزها همزمان با گونتر گراس Gunter Grass آلمانی از دنیا رفت، با کتاب هایش مانند دنیای وارونه و رگ های باز آمریکای لاتین، که به فارسی چاپ شده و روی دست ناشرش مانده، از همین ستمی فریاد می زند که در این زمان بر زمین و انسان میرود.
واکنش ها و گفتگوهای جمعی علیه ویرانگری محیط زیست و اقدامات عملی در کشورهای جهان زیاد شده اما به نظر می رسد در ایران چنین واکنشی هنوز شکل ارگانیک و پیوسته ای در سطح آسیب هایی که بر اکو سیستم در دنیا و در خود ایران وارد می شود به روز نشده باشد. در کشور چین کارهای بسیار برای تولید انرژی با آفتاب و باد و آب انجام شده که نه تنها باید آنها را شناخت، بل به همکاری عملی با آن ها پرداخت. اما فعلا واردات بیشترین رابطه میان دو کشور را شکل می دهد و همکاری برای نجات کره ی زمین، چون سود و فایده ای ندارد، هنوز در سروصدای جنگ های تبلیغاتی تجاری و نظامی گم می شود. برزیل هم نمونه های جالبی در این مبارزات به دست می دهد که باید شناخت، هم در جنبه های خوب و هم بد آن. در شمال شرقی این کشور، در سواحل استان پرنامبوکو سرزمین بزرگی است که از ماسه ی نرم پوشیده شده است. این جا روزی سرسبز و زمینش پر برکت بوده و به همین دلیل استعمارگران پرتو گالی سه بار در سال برداشت کرده، خاک را آنقدر فقیر نمودند که برای همیشه خشک شد و مرد. چرا راه دور؟ همین کار در ایران توسط استعمارگران داخلی یا درحال انجام است و یا در کرمان به آخر خط رسیده، چاه های عمیق، آب آهکی و شور بالا آورده، زمین نشست کرده و باغهای پسته کوچکتر یا خشک شده اند. ایران باید جزو بدترین نمونه های تخریب طبیعت و محیط زیست باید باشد و فراموش نکنیم جزیره العرب به شکل نخل از انفجار کوه هایی ایران ساخته شد و ژاپن برای سال ها گل و لای حاصلخیزی که از فرسایش زمین به دلتای کارون می رسد را برد و داشت دست روی کوه های گنو، بخاطر اورانیوم نهفته زیر آن نیز می گذاشت. پیشنهاد اخیر دولت برای تبدیل شالیزارهای کوچک و میانه ی گیلان به مزارع صنعتی بزرگ ممکن است به یک فاجعه ی زیست محیطی و اجتماعی تبدیل شود، و نمونه ی آن را در برزیل دیدیم. شاید یک آنالیز دوباره از پی آمدهای انقلاب سفید شاه و اصلاحات ارضی او لازم باشد که باعث شد نخستین مهاجرت ها از روستاها به شهر آغاز شود. بهترین زمین های پر آب و حاصلخیز مانند دشت مغان به شرکت های بزرگ سرمایه داری کشت و صنعت تبدیل شد و کم آب ترین آن ها متروک و روستائیان به شهر فرار کردند. در پی بحران سوخت فسیلی در جهان ایالات متحده در این فکر است که تولید دانه های روغنی  مانند کلزا، سویا و ذرت و نیشکر را در مقیاس وسیع، بخصوص در کشور پر آب و خاک برزیل رونق دهد و به الکل تبدیل کند تا بخش بزرگی از مصرف بنزین اتومبیلهای فراوانش را  جایگزین کند. انحصارات آمریکایی با زد و بند با بخش خصوصی و زمینداران بزرگ و مسلح برزیل در حال خرید و کشت روی زمین های برزیل هستند در حالی که همین محصولات، بجای اتومبیل هایی آمریکا می توانند برای تغذیه مردم گرسنه و تنگدست برزیلی به کار گرفته شوند. اجرای این برنامه باعث دورتر شدن دنیای مصرف کننده و امپریالیستی ثروتمند و تضاد بیشتر با دنیای زحمتکش گرسنه شده هیولای جنگ را بیشتر اشکار می کند. برنامه ی دولت سابق لولا دا سیلوا در برزیل علیه این تهاجم این بود که با حمایت دولت، خانواده های روستایی بتوانند خرده پالایشگاه های خانوادگی micro distilleria familiare برای تولید الکل از نیشکر را خریداری و راه اندازی کنند و در کنار آن دامداری کوچکی با تغذیه ی ده بیست راس گاو از تفاله های نیشکر نیز برای مبارزه با گرسنگی بوجود بیاورند. بدین شکل، مالکیت کوچک و میانه همه جا روی این سرزمین پهناور به گونه ای غیر متمرکز فعال شده، نقش دولت نیز جمع آوری و توزیع و تجارت، با کمی صادرات از تولید الکل بجای نفت و گاز فسیلی می شد. این برنامه، با پشتیبانی اتحادیه ها و فیزیک دان هایی انقلابی مانند Bautista Vidal در برابر انحصارات بزرگ agro business آمریکایی و جناح سرمایه داری انحصاری و زمینداران بزرگ برزیل همدست جرج سوروش قرار می گرفت و از همه لحاظ به نفع مردم و تعادل و تعامل میان آنها و تکنولوژی و طبیعت می بود. یکی از جنبه های مهم این برنامه تقویت حضور فعال مردم روی سرزمین و حفاظتی است که مردم از طبیعت و سرزمین بعمل می آورند و از هرز و تخریب جلوگیری می کنند. اما این برنامه جلو نرفت و اجرائی نشد و انحصارات بزرگ تولیدی و تجاری سرمایه داری به کار خود ادامه دادند. یکی از دلائل این شکست نقش سازمان های غیر دولتی رنگ و وارنگ non governative organisation  و خود اتحادیه های کارگری یا سازمان روستائیان بدون زمین Mst بود که به امید برنامه و مبارزات ضد سرمایه داری ریشه ای، از این برنامه یا پشتیبانی نکردند و یا از چپ به آن حمله کرده از راست در آغوش انحصارات آمریکایی و زمینداران بزرگ انداختند. 
"تنها یک زمین"، حفاظت از کره ی زمین در مقابل توسعه ی بی رویه؛
 اگر برنامه ای در ایران و گیلان باعث شود حضور مردم روی زمین ریشه کن شده یا از آن کاسته شده، انحصارات سرمایه داری با فنآوری بالا جایگزین شود، صدمات اجتماعی و زیست محیطی جبران ناپذیر می شود. بسیج و حضور مردم روی سرزمین در کنار برنامه ریزی و تکنولوژی، عامل عدالت و ضمانت کنترل روی محیط زیست و بهبود آن است و خلاف آن کمک به ویرانی و استثمار زمین بیش از توان و استعداد بازتولید آن شده، مصرفگرایی و زباله سازی را نیز افزایش می دهد. سال ها پیش انتقادهای زیاد علیه حضور خانواده هایی که حاشیه ی جنگل های شمال، با کمی کشاورزی و باغداری و چند راس گوسفند زندگی می کردند براه افتاد و گفتند گوسفندهای آن ها باعث تخریب منابع طبیعی و جنگل ها می شود، و آن ها را با کشیدن سیم خاردار از حاشیه جنگل و زندگی طبیعی به حاشیه ی شهرها راندند. اما جای آن ها جنگل و مراتع سرسبز نگرفت بل کسانی گرفتند که بستر رودخانه ها را تا ده دوازده متر گود کردند و شن و ماسه برداشتند و هنوز هم ادامه می دهند وکوه های در دسترس و نزدیک به شهرها را برای برداشت سنگ آسان و ارزان تخریب و تفاله ها و مازاد آنرا همه جا رها کرده مافیایی بزرگ و قلدری بوجود آوردند که برای ثروت اندوزی، طبیعت و رودخانه و دریا را ویران و آلوده کرده، به جابجائی طبیعی دام و گسترش کشاورزی آسیب فراوان رساندند. این ها نمونه های کوچک از آسیب های بزرگتری مانند تخته قاپو کردن عشایر است که اتفاق افتاد. برای موضوع آب که در ایران خشک و نیمه خشک مهم و اساسی بوده، همیشه راه حل های مناسب وجود  داشته گو این که جامعه ی ایرانی تا به اینجا رسیده، اما همین حالاست که به علت قدرت گیری گروه های بسیار ثروتمند بی فرهنگ نوبنیاد، عجول، حریص و ناپایدار، و خرده نان خورهای امیدوارشان، مالکیت آب تقریبا در انحصار گروه ها و شهرها قرار گرفته است. نتیجه ی آن خشک شدن رود ها تالاب ها و دریاچه هاست و در برابر، پیشنهادهایی از مجریان دولتی میرسد که یا غیر عملی است یا در نیمه راه می ماند یا اگر عملی شود آسیب بسیار می رساند و پولش به واسطه ها و شرکت های نروژی می رسد، مانند کشاندن و رساندن آب شور و تلخ و خاص دریای خزر به ارتفاع 1400 متری و ریختن آن در دریاچه ی شورتر و خاص تر ارومیه. راننده ای در جاده ی چالوس جمله ای گفت که می تواند به اینصورت کامل گردد: اگر آب دریای خزر را برای مثال تا ارتفاع 1500 بالا ببریم و شیرین کنیم، با یک "میک زدن" به آن طرف البرز سرازیر می کنیم و در فرود آمدن، برق مورد نیاز برای بالا کشیدنش را تولید هم می کنیم. این یک نمونه از فرهنگ عامیانه است که همیشه کار کرده، اختراع کرده، روی زمین حضور فعال داشته، نقب زده، کاریز درست کرده، خاک و باد و هوا و کاشت و بخصوص داشت، و برداشت کرده، و قلمه زده، آب را تقسیم کرده، باغ ساخته و سرزمین را تا به اینجا رسانده است. جالب این است همین انسان هایی که روستاها را کنار هم و روی هم به آن زیبایی و کارایی در دل طبیعت و با امکانات کم آن ساختند، هنگامی که کدر حاشیه ی شهر با تیر آهن و آجر مشغول ساخت و ساز شدند چنین فاجعه ی زیست محیطی بار آوردند. مانند عشایری که کنار شهر خرم آباد یکجا نشین شدند، هوویت و ماهیت و کاری که بلد بودند را از دست دادند و به کارهایی مجبور شدند که نمی دانستند و به شهر  و تعادل تعامل آن آسیب زدنند و گناه این آسیب اجتماعی و طبیعی را هم متوجه آنان کردند درحالی که مسئول این بدبختی مدیران و گردانندگان بی مسئولیت و بی خیال و نادانی بودند  عشایر را یکجا و زندانی کرده و به موازاتش کنفرانس ها و همایش ها و جایزه ها برای آمایش سرزمین گذاشتند، شاید خوب هم حرف زده باشند اما در عوض بد عمل کردند و از کنفرانس و سمینار و جایزه پیشتر نرفتند. سالها پیش صاحب یک کارخانه ی چوب بری در ایتالیا، جوزپـّــه تراورسی می گفت کافی است به ایران برویم و درخت های گردو را که بریده و روی زمین انداخته اند جمع کنیم بیاوریم. لابد جنگل های بلوط از غصه ی تنهایی این چنین بی رمق و آسیب پذیر شدند که آفت به جانشان افتاد و می میرند.
در مقیاس بزرگ قاره ای، اتفاق بدی که در کشور چین افتاد اروپا را زیر و رو کرد. پس از مرگ مائو تسه دونگ، بوروکراسی دستگاه حکومتی همسر و وزیر دفاع و دونفر دیگر از رهبران انقلابی حزب را کشت و اعدام کرد، دنگ سیا پینگ برسر کار آمد و راه را برای خصوصی سازی و انحصارات بزرگ سرمایه داری باز کرد. سیاست فروش ارزان نیروی کار باعث شد کشورهای اروپایی مانند ایتالیا تمام کارخانه های کوچک و میانه را تعطیل کند، به چین انتقال دهد تا با دستمزد ارزان کارگران چین کار کنند، در ایتالیا باعث بیکاری شوند و مشکل بزرگتری بنام حمل و نقل کانتینری بوجود آوردند که حالا به بندرهای مجهزتر و بزرگتر و جزیره های مصنوعی و کشتی های کانتینربری بزرگتری نیاز پیدا کرده که از اندازه های کانال پاناما بزرگترند و باید کانالی بزرگتر در جایی دیگر حفر کرده و بسازند و با صرف هزینه های بسیار زیاد فنی انسانی، بازهم محیط زیست را تخریب و زباله و تفاله تولید کنند تا  به اول خط باز گردند و سیکل بحران تجارت و جنگ دوباره تکرار شود . در حالی که تولید و مصرف در محل که کمترین صرف انرژی و دور ریز ها را دارد بهترین راه حل ها را برای صرفه جوئی در مصرف انرژی ها را داشته، تنوع بخش بوده و برای توریسم طبیعی نیز بهترین جاذبه ها را دارد. چینی هایی که برای هزاران سال عادت داشتند با کمترین انرژی بیشترین نتیجه را ببرند و از پیله ی کرم ابریشم رشته هایی 200 و 300 متری بدست آورده به پارچه تبدیل کنند یا با با مرغ دریایی و پلیکان ماهیگیری کنند، اینجا باعث این استثمار شدید نیروی کار و ایجاد معضل حمل و نقل و آلودگی های آن شدند که همه باعث آلودگی طبیعت  و صرف انرژی بیش از اندازه ی انسانی و طبیعی و تبدیل انسان به یک قطعه از ماشین پرسرعت بشود.
فعلا جنگ تجاری در حال انجام و جنگ بزرگتر نظامی در راه است و آن را در رقابت های تجاری و قاپـیدن بازارهای مصرفی میتوان مشاهده نمود. Ttip (Transatlantic Trade and Investment Partnership) به رهبری ایالات متحده می کوشد تمام موانع برسر راه تجارت آزاد با کشورهای اروپایی را برداشته، بازار مصرف آن ها را با "تولید مازاد"، بی کیفیت، هورمونی و با مهندسی ژنتیک و دستکاری شده ی خود بدست آورد. دولت های اروپایی هم درون خود در برابر این تهاجم دچار تشتت شده، نخستین پیامدهای آن افزایش زیاد قیمت داروها و در مرحله بعد ورشکستگی های گسترده تر تولیدات با کیفیت محلی خرده و میانه ایست که روی سرزمین و در جامعه و خانواده حضور دارند و گردش خون جامعه را تشکیل می دهند. پیامدهای اجتماعی و عواقب ترک محیط زیست این واقعه ترسناک است. اما دولت خلق چین با رهبر جدید خود، در برابر تهاجم تجاری و مالی و نظامی آمریکا واکنش نشان داده و بانک سرمایه گذاری آسیا Aiip را در برنامه ی جاده ی جدید ابریشم در برابر صندوق بین المللی پول به رهبری آمریکا، و بانک توسعه ی آسیا به رهبری ژاپن براه انداخته که حتی انگلستان را هم مشتاق کرده، عصبانیت و تهدید های آمریکا را در پی داشته که بنا دارد برای سال 2020 تقریبا 60% از تمام نیروی نظامی دریایی خود را در اقیانوس آرام و دریای چین مستقر سازد و از همین حالا در حال استقرار پایگاه ها و موشک های خود بغل گوش دولت خلق چین و کره ی شمالی می باشد. تجارت و رقابت تجاری مستقیما با مسائل و مشکلات محیط زیست مربوط و آن را به هم می ریزد و نمی توان به محیط زیست سر و سامان داد تا وقتی که تجارت و رقابت وحشتناکش اوضاع زمین و بشریت را تا آستانه ی جنگ های منطقه ای و جهانی وحشتناک و اتمی پیش می برند. نمونه ی نستله بیانگر این وحشیگری است زیرا این شرکت جهانی برای تهیه ی مواد اولیه ی کاکائوی خود باعث کودتاهای پی در پی و قتل و کشتارهای دولتهای ملی و مردم کشورهای آمریکای لاتین شده تا بتواند به استثمار مزارع کشت کاکائو ادامه بدهد همانطور که در سده های پیشین، برای کار روی کشتزارهای پنبه در آمریکای شمالی دست به دزدیدن و کشتن و استثمار وحشیانه ی مردم آفریقا زد. شرکت انحصاری مون سانتو ی آمریکایی Monsanto و کشتار برزگران هندی و تخریب کشتزارهای متنوع سنتی آن ها با کشت تک محصولی پنبه و انفجار  کارخانه ی پوپال و مرگ و میر مردم با گازهای سمّــی نمونه ی دیگری از ویرانگری محیط زیست طبیعی و انسانی توسط انحصارات جهانی سرمایه داری است که به شکل رقابتهای تنگاتنگ تجاری آنها را می بینیم. در ایران به دلیل کمبود اطلاعات کار قضاوت و تحلیل سخت است. ما نمی دانیم وقتی سطح زیر کشت کشاورزی در استان آذربایجان غربی پنج برابر می شود و مصرف آب برای کشاورزی، به قول خود عیسی کلانتری، پنج برابر می شود، و طبق آمار همین دولت 92% آب شیرین به  مصرف کشاورزی تعلق می رسد، در حالی که میانگین حق آبه ی کشاورزی در جهان حدود 70% است، چه محصولاتی کشت می شود، چقدر از همانجا صادر می شود، درآمد ارزی آن بکجا می رود، چرا این محصولات را "مازاد بر مصرف" می نامند، مالکیت زمین در انحصار شرکتهای بزرگ قرار است یا هنوز خرده و میان مالکی برقرار است، مالکیت آب پشت سدها در دست کیست، هیچ نمی دانیم و اطلاعات داده نمی شود و نمی دانیم سرنوشت خرده مالکین کشاورز شرق زاینده رود اصفهان چه شد، درصد تولیدی و اجتماعی آن ها چقدر بود و برسر زمین های بایر و متروک آنها چه رفت و پیامدهای خشک شدن باتلاق گاوخونی چه بود. اطلاعات با هوچی گری های هدفمند آغشته و آلوده شده، ماهیت مردمسالاری اطلاع رسانی در فرهنگ سازی مافیای آب و صادرات دلاری محصولات کشاورزی از بین رفته است. نمونه های چنین تخریب گسترده بدون جنگ در دنیا زیاد است و ادوآردو گالئانو به همین ها شاره می کرد و ما در وسط چنیین توفانی قرار گرفته ایم. توسعه ی نامتوازن را که خانم کریستین لاگارد، رئیس سابق کمیسیون اقتصادی اتحادیه ی اروپا و مدیر صندوق بین المللی پول، که گلوی دولت جوان و انقلابی یونان را می فشارد تازه کشف کرده، شکل طبیعی توسعه در نظام سرمایه داری است و برنامه ریزی در آن به همین شکل رقابتهای تجاری میان انحصارات بین الملی صورت می گیرد که عاقبت به رقابت نظامی و جنگ تبدیل می شود. نمونه ی ایرانی این توسعه ی نامتوازن سیاست اقتصادی دولت سازندگی بود که توسعه ی اقتصادی را از عدالت اجتماعی که ذات انقلاب اسلامی بود جدا کرد و شرایط مضمن نامتوازنی که کشور به ارث برده بود را بیشتر و مضمن تر کرد. جنگ هم این عدم توازن را به نفع سوداگرانی که معمولا در جنگ سروسامان می یابند محکم تر نمود. در برابر این جنبه از توسعه ی نامتوازن، جنبه ترکیبی آنست، که همان مبارزات جنبش ها و دولتهایی است که می کوشند از زمین و طبیعت و زندگی مردم دفاع کنند و آن را در یک نظم تازه برنامه ریزی کرده و انسجام دهند. کسانی که از این جنبه ی فعال جهانی سخن نمی گویند موضوعی را پنهان نگه میدارند و دم لای تله نمی دهند زیرا به احتمال قریب به یقین خودشان دست اندر کار همان بخش توسعه ی ناموزون یا نامتوازن می باشند.
فرخ باور 29 فروردین 1394
مجموعه مقالات مرتبط : تنها یک زمین    
عضو مرتبط : فرخ باور   بهروز حبیبی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید