تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1445

تهران در آثار قدما

تهران در آثار قدماتهران، این شهر فراخ و گسترده و پرجمعیت كه در جلگه وسیعی واقع در دامنه جنوبی «البرز» قرار گرفته است و امروزه آن را به عنوان مركز جمهوری اسلامی ایران می‌شناسیم، به چندین میلیون جمعیت، میلیون‌ها خانه و وسایط نقلیه عمومی و شخصی و دولتی و هزاران خیابان و كوچه و معبر قدیم و جدید و شمار بسیاری از وزارت‌خانه‌ها و نهادهای متنوع دولتی و سازمان‌های انبوه نظامی و شبه‌نظامی و دانشگاه‌ها و مراكز تحقیقات علمی و آموزش عالی و متوسطه و راهنمایی و ابتدایی، در سده‌های گذشته یكی از روستاهای ری و بخشی از ولایات مركزی ایران بوده كه اصطلاحاً آن‌ها را «عراق عجم» می‌خوانده‌اند.

پس از ویرانی شهر ری و انهدام بسیاری از آبادی‌های پررونق این شهر باستانی به دست مغولان در قرن هفتم هجری قمری، تهران كه طبعاً از موقع ممتازتری برخوردار بود، بیش از دیگر آبادی‌های ری مورد توجه و در معرض توسعه و آبادانی قرار گرفت، خاصه آنكه كشاورزی شهر و حومه‌های آن نظیر دولاب و دوربست (طرشت) نیز قابل ملاحظه و مدنظر بود؛ هنگامی كه تهران روستایی بیش نبود، آب و هوایی بهتر از شهر ری، ولی محصولاتی همانند آن شهر داشت.

ظاهراً كهن‌ترین كتابی كه در آن از تهران یاد شده، «آثار البلاد نوشته زكریا پسر محمود نوه محمد قزوینی» است كه در سال 661 هجری قمری نگارش یافته است. در كتاب مزبور، تهران به شرح زیر توصیف شده است:

«تهران روستای بزرگی از دهات ری است كه باغ‌ها و بستان‌های زیاد و درختان میوه بسیار دارد. ساكنان تهران در سرداب‌هایی زندگی می‌كنند كه به لانه مورچگان می‌ماند، و هنگامی كه دشمنی بدان‌ها روی می‌‌‌‌آورد، در آن خانه‌های زیرزمینی پنهان می‌شوند. دشمن چند روزی آن‌ها را در محاصره می‌گیرد و چون نومید می‌شود، بازمی‌گردد. آنگاه از زیرزمین بیرون آمده به تبهكاری و كشتار و غارت و راهزنی می‌پردازند. اهالی تهران بیشتر اوقات نسبت به پادشاه زمان نافرمانند و برای ضبط ایشان تدبیری جز مدارا كارگر نیست. تهران دوازده محله دارد كه هر یك با دیگری در جنگ و ستیز است. در مواقعی كه تهرانیان فرمانبرداری سلطان را گردن می‌نهند، كارگزار و مأمور خراج ریش سفیدان روستا را گرد می‌آورد و از آن‌ها مطالبه مالیات می‌كند. پس از آنكه پرداخت مقرر سلطان مورد موافقت قرار گرفت، یكی از ساكنان تهران خروسی می‌آورد و می‌گوید این در ازاء یك دینار است و دیگری مرغی عرضه می‌كند و می‌گوید این هم یك دینار است و بدین ترتیب مالیات را تأدیه می‌كنند. آنان پیوسته آماده و مترصد ارتكاب خلاف‌اند و فرمانروا به این دلخوش است كه بگوید ایشان فرمانبردار پادشاه و خراجگزارند. اهالی تهران با گاو كشت و زرع نمی‌كنند زیرا می‌ترسند كه به هنگام نافرمانی و خیانت، گاوهای ایشان ضبط گردد. آن‌ها كارهای زراعی را به وسیله بیل انجام می‌دهند و از نگاهداری گله و چهارپایان ـ از بیم مصادره آن‌ها ـ خودداری می‌كنند. میوه‌هایشان فراوان و نیكو است، به ویژه اناری دارند كه در هیچ یك از دیگر شهرها نظیرش یافت نمی‌شود.
یاقوت در معجم‌البلدان تهران را چنین توصیف می‌كند:
تهران از روستاهای ری است و میان آن روستا و ری یك فرسخ (امروزه حدود شش كیلومتر) فاصله است، و آن آبادی بزرگی است كه بیوتات آن را زیرزمین ساخته‌اند و احدی را به این قریه راه نمی‌باشد، مگر اینكه اهل قریه خود بخواهند. بارها بر سلطان وقت یاغی شده‌اند و سلطان جز مدارا كردن با ایشان چاره‌ای ندارد. این آبادی به دوازده محله تقسیم شده است. اهل هر محله با محله دیگر منازعه می‌نمایند و مردم هر محل به محله دیگر نمی‌روند. باغ‌ها و بستان‌های زیادی دارد و همین نكته اسباب حراست اهالی و دفع دشمن از ایشان است و با وجود محروث بودن، با گاو زراعت نمی‌شود و زراعت ایشان دستی و به مرور است، زیرا می‌ترسند بعضی از آن‌ها دواب بعضی دیگر را به غارت ببرند. جماعتی از اهل علم منسوب به تهران می‌باشند.»

چرا در حوالی سده هفتم هجری قمری و پیش از آن در روستای تهران فعالیت‌های نامشروع بر كار كشت و زرع می‌چربیده است؟ چرا جامعه كشاورز تهران خانه‌هایشان را چون لانه مورچگان می‌ساختند و ساكنان آن از سرداب‌های زیرزمینی و باغ‌ها و بستان‌ها برای اختفا و استتار بهره می‌جستند و غالباً زندگی و فعالیت زیرزمینی داشتند؟ روشن شدن این مسئله ملازمه با گذشته نگری دقیقی دارد كه نویسنده می‌كوشد در حد توان خویش و تا آنجا كه سوابق امر اجازه می‌دهد، آن را به مرحله اجرا درآورد.

می‌دانیم كه استعدادهای كشاورزی ری و آبادی‌های حاصل‌خیز اطراف آن‌ها كه از ری جدا نبوده، از دیرباز یعنی از نخستین سده هجری قمری مورد توجه ویژه خلفای اموی و سپس بنی عباس و نیز مطمح نظر فرمانروایان محلی و سران اقوام و طوایفی قرار داشته است كه كشور ما را مورد هجوم تاخت و تاز و تصرف و اشغال قرار داده بودند. مثلاً المهدی بالله خلیفه عباسی شهرك تازه‌ای در ری بنیاد می‌نهد و یا خاندان بویه ماهیگیر آن شهر را به پایتختی برمی‌گزینند. بر پایه همین اصل، در روزگار سامانیان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان ری و آبادی‌های آن كراراً مورد تاخت و تاز قرار می‌گیرد و آسیب‌ها و زیان‌های پیاپی بر آن وارد می‌آید. گذشته از این هجوم‌‌ها، توده‌های مردم ری و آبادی‌های وابسته به آن شدیداً تحت نفوذ و تأثیر وضع سیاسی حاكم بر دیار خود قرار دارند و طبیعی به نظر می‌رسد كه به تبع این وضع،‌تبلیغات مذهبی و جابه‌جایی سلاطین و تعصبات نژادی و قومی نیز بر روی آنان اثر زیاد داشته باشد. اصولاً می‌توان جنبه‌ها و انگیزه‌های جنگ‌های ری را در دو وجه تهاجمی و مذهبی خلاصه كرد.

غلبه سامانیان بر ری، سیل خراسانیان را به سوی آن سرازیر كرد و در سال 321 هجری قمری كه بوئیان در آن شهر مستقر گردیدند، پسران بویه مدت‌ها با علی بن محتاج عامل سامانیان و خراسانیان ساكن ری در حال ستیز و نبرد بودند. در اینجا باید بدین نكته اشاره كنیم كه فرمانروایان خاندان بویه ماهیگیر به هیچ روی متعرض اموال و مواریث مردم نمی‌شدند و از آنجا كه در روزگار آنان منطقه ری از یك امنیت نسبی برخوردار بود، طبعاً روی و روستاهای آن آباد و پررونق شد. به سال 420 هجری قمری محمود پسر سبكتكین بر مجدالدوله دیلمی چیره گشته حكومت بوئیان را منقرض ساخت و بالاخره در سال 432 هجری قمری سلجوقیان كه بر خلاف دیلمیان سنی مذهبی بودند، بر سر كار آمدند.

نمی‌توان در این نكته شك و تردید روا داشت كه همین دگرگونی‌های داخلی و تعصبات مذهبی بود كه ری و آبادی‌های آن را به ویرانی كشانید. علاوه بر آن احساس ناامنی ناشی از این اوضاع سبب شد كه مردم به سرداب‌ها پناه ببرند و یا به جای پرداختن به امر كشاورزی و باغداری و دامداری، به مشاغل نامشروع توسل جویند. همچنین احتمال دارد كه علت عمده ناهماهنگی و ستیز دائمی مردم محلات مختلف تهران، سكونت‌فرقه‌های گوناگون مذهبی در آن شهر و مآلاً اختلاف در مذاهب بوده باشد. و بالاخره هجوم خانمانسوز مغولان بقایای آثار فرهنگی ری و آبادی‌های آن را به كلی از ریشه برانداخت.

به سال 617 هجری قمری تاتارهای معروف به «مغربه» كه شمار آن‌ها به حدود بیست هزار تن می‌رسید و مأمور دستگیری سلطان محمد خوارزمشاه بودند، همراه با دیگر نیروهای چنگیزی بر ری چیره شده مردان شهر را كشتند، زنانش را به اسیری بردند و اموال كشتگان و اسیران را در معرض غارت و چپاول قرار دادند و پس از آن برای تعقیب خوارزمشاه،‌منطقه مزبور را پشت سر نهادند. مغولان دو بار دیگر (در سال‌های 621 و 624 هجری قمری) نیر به تهاجمات تازه دست زدند و بر ویرانی ری افزودند، و مسلم است كه مردمان آبادی‌های ری (و از جمله تهران) از قتل و اسارت و نهب و غارت بی‌‌نصیب نماندند.

با گذشت زمان و مرور ایام، اختلافات محلی و تعصبات گروه‌های اجتماعی و گردنكشی مردم تهران به اعتدال و ملایمت گرایید و آسایشی نسبی محیط منطقه را فرا گرفت. اهمیت سوق‌الجیشی ری (به ویژه آنكه این منطقه معبر و ملتقای راه‌های نفوذی به اطراف و نواحی كشور و مخصوصاً مدخل ولایات مركزی ایران بود) و نیز وفور میوه‌های گوناگون و بستان‌های پرمیوه و نزدیكی ری به قزوین تختگاه صفویه بود،‌وسوسه ایجاد یك شهرك و یك پادگان نظامی را در اذهان پادشاهان سلسله صفوی زنده كرد. در بخش شمالی تهران یك ناحیه كوهستانی وجود داشت كه با توجه به روش لشكركشی‌ها و وسایل جنگی متداول آن روز، سد و مانعی برای نفوذ به درون حصار به شمار می‌آمد. اما قسمت جنوبی تهران به زمین‌هایی محدود می‌شد كه بی‌حاصل و كویری بود. آب و هوای بخش كوهستانی خنك‌تر و بارندگی آن بیشتر بود و به همین سبب ناحیه مزبور تابستانی مطبوع‌تر داشت. اما بخش جلگه‌ای تهران و به ویژه زمین‌های نزدیك به كویر به كلی خشك و كم باران بود و تها از آب رودخانه‌ها استفاده می‌كرد. برای مثال، جاجرود كه از كلون بسته سرچشمه می‌گرفت، پس از پیوستن به رود دماوند، جلگه ورامین را مشروب می‌كرد و رود كرج كه شاخه كوچكی از آن به تهران می‌رسید، بستر طبیعتش به سوی شهریار و پشاپویه بود. تهران میان رشته‌كوه‌های البرز و شاخه‌ای از كوه‌های مركزی در غرب قرار داشت كه تا شمال دریاچه قم امتداد می‌یافت و نیز رشته‌ای از فیرزكوه در بخش شرقی آن تا كویر كشیده شده بود و از این رو تهران و آبادی‌های حومه آن همه در زوایای مختلف همین بریدگی‌ها و ارتفاعات جای گرفته بودند.

در «نزهت القلوب» نوشته «حمدالله مستوفی» كه در اواسط سده هفتم هجری قمری تألیف شده، واژه تهران به صورت «تیران» ضبط گردیده و درباره آن به گونه‌ای سخن رفته است كه تصور می‌رود تهران در آن هنگام بزرگ و مهم بوده و به ویژه از نظر آب و هوا بر «ری» برتری داشته است.

«دون روی دی كلاویخو» سفیر دولت اسپانیا در دربار امیر تیمور گوركان نخستین فرد غربی یا فرنگی است كه درباره‌تهران سخن می‌گوید. او كه در بیست و نهم ماه ذیعقده سال 806 هجری قمری در تهران بوده است، درباره این شهر چنین می‌‌نویسد:

«محلی است بسیار پهناور، ولی بر گرد آن دیواری نیست. جایگاهی بس خرم و روح‌افزا است و در آن همه گونه وسایل آسایش یافت می‌شود. اما چنانكه شایع است، هوایش ناسالم و گرمایش در تابستان توانفرسا است.
«تهران در ناحیه‌ای واقع است كه به نام ری معروف می‌باشد. این ناحیه بسیار پهناور و حاصلخیز بوده و در قلمرو حكومت داماد تیمور می‌باشد.»

باید دانست كه تهران در گذشته بخشی كوچك از «قصران» یا «كوهسران» بوده و «قصران» سابقاً به سرزمینی اطلاق می‌شده كه میان ری باستان تا مرز مازندران امتداد داشته است.

«ناحیه بزرگ و كوهستانی قصران كه در شمال جلگه ری قرار داشته، از نواحی دیگر ری باستان ممتاز بوده، و تهران یكی از آبادی‌های قصران به شمار می‌رفته است، لكن چون دهكده‌ای كم اهمیت بوده، نامش در كتب مسالك و ممالك درج نشده است، ولی دو آبادی دولاب و جی كه اكنون هر دو در محدوده تهران قرار دارند، اولی در شرق و دومی در غرب تهران واقع بوده‌اند.»

ژان گوره می‌نویسد: «شاه تهماسب صفوی كه به قصد عزیمت به خراسان از راه آذربایجان وارد تهران شده بود، هوای تهران را پسندیده بر آن شد تا آنجا را پایتخت خود قرار دهد و از این رو فرمان داد دور شهر بارویی با صد و چهارده برج به شماره سوره‌های قرآن احداث كنند.»

پیرامون حصار تهماسبی شش هزار گام بود و در بنلاد هر برج از بروج حصار نیز سوره‌ای از قرآن دفن كرده بودند. از آنجا كه خاك خندق برای دیواركشی و برج‌سازی بسنده نبود و از سوی دیگر برخی از زمین‌ها به ویژه اراضی شمال تهران را شن و سنگ تشكیل می‌داد، به هنگام باروكشی پیرامون تهران، ناگزیر از پنج نقطه خاكبرداری كردند. در اثر این خاكبرداری چال‌ها و گودهایی به وجود آمد كه هر یك منشأ پیدایش نام محله و جایی در این شهر شد، مانند چال میدان، چال حصار (كه مدت‌ها تجمع زباله‌های تهران بود)، گود دروازه محمدیه فیلخانه و گود زنبوركخانه.

باروی تهماسبی با شتاب ساخته شد. شاه تهماسب زمستان را در خراسان ماند و به هنگام بهار با ازبك‌ها درگیر شد و پس از شكست نیروهای عبدالله خان ازبك، به تهران بازگشت. هنگامی كه شاه طهماسب وارد تهران شد،‌اواسط فصل تابستان و هوا بسیار گرم و خفه‌كننده بود. شدت گرما چنان شاه را آزرده ساخت كه موقعیت تهران را به دست فراموشی سپرد و از تصمیم خود دایر بر اقامت در آن عدول كرد. اما حصاری كه به فرمان وی ساخته شده بود، بر جا ماند و تهران به اهتمام او دارای برج و بارو و خاكریز و خندق و دروازه شد.

برداشت شماری از پژوهشگران این است كه عدول و انصراف شاه تهماسب از تختگاه قرار دادن تهران و استقرار مركز حكومت در اصفهان، گسترش فیزیكی آن را به تعویق انداخته است.

از آنجا كه ری در مدخل ولایات مركزی قرار داشت و معبر و ملتقای محورهای نفوذی گیلان، مازندران، آذربایجان و خراسان و طبیعتاً به ویژه از نظر نظامی دارای اهمیتی بسزا بود، كمی پس از ویرانی كامل ری به دست مغولان، اهمیت یاد شده به صورت تهران متجلی گردید.

«امین احمد رازی» صاحب كتاب «هفت اقلیم» تهران و به ویژه شمیرانات سال 1001 هجری قمری را به سبب دارا بودن نهرهای آب روان، درخت‌های میوه فراوان، و باغ‌های باصفای متعدد بهشتی آباد و فرح‌انگیز توصیف كرده است.

«حسین اصفهانی» مؤلف «زینت‌المجالس» «ارتفاعات» یعنی محصولات تهران و اطراف آنرا غله و میوه‌های نیكو از جمله انگورهای لطیف دانسته و افزوده است كه «خورندگان میوه‌های آن از تب و لرز خلاصی ندارند... و در ولایت ری وبا بسیار شایع است.»

هنگامی كه نوبت پادشاهی به شاه عباس دوم رسید ( 996 ـ 1038) و پای غریبان به كشور ما باز شد، شماری از فرنگیان در لباس ایلچی یا در پوشش بازرگان و مبلغ مذهبی روانه این دیار شدند و برخی از آنان از تهران نیز دیدار كردند.

«پیردولاواله» اهل رم كه در سال 1027 هجری قمری تهران را از نزدیك دیده است، آن شهر را چنین توصیف می‌كند:
«تهران شهری است وسیع كه از كاشان بزرگ‌تر است ولی جمعیت آن زیاد نیست و خانه‌های بسیار هم ندارد، ولی در عوض دارای باغ‌های فراخ و بسیار بزرگ است. در آنجا خیلی میوه‌ها از هر نوع به عمل می‌آید و میوه آنجا به اندازه‌ای اعلا و خوب است كه به تمام اطراف می‌رود. خان عادتاً در خود تهران منزل دارد و در تمام كوچه‌ها جوی‌های آب روان است. جویباران از معابر و كوچه‌های پرپیچ و خم باغ‌ها گذشته و به درون باغ‌ها می‌روند و همین امر در حقیقت مایه پرحاصلی تهران است.

«معابر و كوچه‌ها پر است از درختان چنار و پاره‌ای از این چنارها به اندازه‌ای تناور می‌باشند كه دو یا سه نفر باید دست بهم بدهند تا بتوان تنه چنار را در میان گرفت. از چنار گذشته، در تهران چیزی كه شایان یادآوری باشد ـ حتی یك عمارت عالیه هم وجود ندارد.»

«توماس هربرت» انگلیسی كه در سال 1039 هجری قمری برای تحصیل اجازه منابع تازه بازرگانی از سوی دولت انگلیس به ایران آمده است، در وصف تهران چنین می‌گوید:
«تهران در وسط یك دشت وسیع و گسترده و مسطح واقع گردیده و تقریباً سه هزار خانه دارد كه همه از خشت خام ساخته شده‌اند.و باز هم از «امین احمد رازی» بشنویم:
«تهران از روزگار شاه تهماسب صفوی به زینت بارو و اسواق مجلل گردید و سمت بلده یافت. و به «سحب جداول» و انهار غرس اشجار سایه‌دار و باغ‌های جنت آثار از دیگر بلاد و دیار مستثنی شد. در شمال تهران كوهستانی است بستان جنان. هوا از عطر جنان و زمین از رنگ چون دیبا و حریر. در ایام سابق این كوهستان را «شمع ایران» می‌گفتند. در تهران اقسام میوه یافت می‌شود. گیلاس آن در نهایت خوبی و فراوانی است. همچنین كوهستان دیگری تقریباً در دو فرسنگی تهران است به نام كن و سولقان كه آنجا نیز از بسیاری آب روان و كثرت درختان و میوه‌های الوان مانند بستان جنان تواند بود.

قلعه سلطانی یعنی ارگ زمان قاجاریه در ابتدا معروف به چهارباغ یا چنارستان عباسی بود و بنای آن را به شاه عباس اول نسبت می‌دهند، و این همان جایی است كه شاه سلطان حسین صفوی در آنجا از سفیر دولت عثمانی پذیرایی كرده است.
چهارباغ یا چنارستان عباسی در ایام تسلط افاغنه به عنوان ارگ نامیده شد ـ یعنی قلعه كوچكی كه در درون قلعه‌ای بزرگ بنا كنند ـ و مدخل آن نیز دروازه دولت گفته شد.

می‌نویسند شاه عباس بزرگ هنگام عزیمت به خراسان پنجاه و یك روز در تهران توقف نمود. سبب توقف این پادشاه گویا بیماری او بود و احتمالاً به بیماری تب و لرز یا وبا گرفتار شده كه بیماری عادی مردم تهران بوده لذا لعن و نفرین می‌كند كسی را كه از خارج به تهران بیاید و شب را در آنجا بماند.

«صنیع‌الدوله» در «مرآت البلدان» چنین می‌نویسد:
«نخستین پادشاهی كه برای تهران و بلوكات آن تا فیروزه كوه بیگلربیگی تعیین كرد، شاه عباس بزرگ بود. بیگلربیگی‌ها موظف بودند قسمت اعظم عایدات قلمرو خویش را صرف مخارج حكومتی خود كنند و از این رو جز مبلغی مختصر به عنوان هدیه و پیشكش برای شاه نمی‌فرستادند. در عوض مكلف بودند كه عده‌ای سپاهی مجهز تربیت نمایند.

در سال 1051 كه سال اول جلوس شاه عباس دوم است، اما مقلی‌خان پادشاه ماورالنهر به قصد عزیمت به مكه وارد تهران شد و شاه عباس جمعی را به استقبال او به تهران فرستاد. و در سال 1069 شاه عباس دوم به تهران آمد و از راه فیرزوكوه به مازندران رفت.

«صنیع‌الدوله» مطلب را بدین سان دنبال می‌كند:
«در سال 1135 وقتی محمود افغان بر پاره‌ای از شهرهای ایران استیلا یافت، شاه سلطان حسین مدتی در تهران اقامت داشت و در همین شهر و در چنارستان عباسی بود كه سفیر سلطان احمد سوم را كه برای مطالبه بعضی ولایات به ایران آمده بود، پذیرا شد.»

در همین اوان است كه نخستین كارگزاران انگلیسی در هند مستقر شده، برای گشودن باب بازرگانی به دولت صفویه، به آزمایش‌هایی دست می‌زنند. باید دانست كه در هند مراكز بازرگانی اروپایی را «توماس رو» رهبری می‌كرد. شاه عباس صفوی در اثر تلقینات برادران شرلی نسبت به دایر كردن مناسبات سیاسی با دول مسیحی معاصر خویش چندان بی‌میل نبود.

این نكته را نیز باید اضافه كنیم كه شاه عباس با توجه به ایستادگی موفقیت‌آمیز خود در برابر قشون عثمانی و توفیق در متوقف ساختن تحقق هدف‌های آن امپراتوری كه قصد داشت اروپای مركزی را تحت سلطه و استیلای خود درآورد. شخصاً نیز میل داشت ضمن برقراری روابط سیاسی با دولت‌های مسیحی، برای تقویت بنیه ارتش خود در نبرد مداومی كه با دشمن در پیش داشت، جنگ افزارهای نوین آن كشور را نیز به دست آورد. با توجه به نكات بالا، آنتونی شرلی مأموریت یافت كه به عنوان فرستاده و سفیر پادشاه ایران به ممالك مزبور سفر كند و با سران آن كشورها وارد مذاكره شود.

به زعم پاره‌ای از نویسندگان، هدف عمده شاه عباس از اعزام آنتونی شرلی به دربار شاهان اروپا آن بود كه وی یك بازار فروش آنی برای ابریشم ایران دست و پا كند. به هر حال در این ایام در اثر حمایت جدی شاه عباس، پای اروپاییان به ایران باز شد و از هر كشوری گروهی به قصد انجام امور بازرگانی یا صنعتی و غیر آن‌ها، به ایران سفر كردند.

بازرگانان انگلیسی مقیم سورات واقع در شمال بمبئی در نظر داشتند میان هند و ایران روابط تجاری پایاپای برقرار كنند. اما هنگامی كه در كار فروش پارچه‌های ظریف انگلیسی توفیقی به دست نیاوردند و در معاملات آن‌ها بدان سان كه پیش‌بینی كرده بودند پیشرفتی حاصل نگردید، پیرامون امكانات دیگر به بررسی و مطالعه پرداختند. متعاقب این موضوع یك هیأت انگلیسی از كاخ شاه عباس كه در فرح‌آباد واقع بود دیدار كرد و در راه خود از اشراف به قزوین، چشمه‌های آب گرم دماوند و تهران را نیز مورد مشاهده قرار داد.

به سال 1135 هجری قمری تهران در معرض تهاجم افغانان واقع شد و تقریباً به كلی مورد چپاول و ویرانی قرار گرفت.
نادرشاه افشار پس از بازگشت از سفر جنگی خود به هند (1152 هجری قمری) در تهران انجمنی متشكل از علمای مذاهب و فرق اسلامی تشكیل داد. و نیز در همین شهر بود كه وی فرزند خود رضا قلی میرزا را از نعمت بینایی محروم ساخت.

هنگامی كه نادرشاه به قتل رسید، برادرزاده‌اش علیقلی خان با نام عادلشاه و سپس علیشاه به قدرت رسید، اما آقامحمد حسن خان قاجار به فرمان وی گردن ننهاد. در نبردی كه در استرآباد میان این دو تن درگرفت، علیشاه شكست خورد و آقا محمد حسن خان كه برای رسیدن به قدرت سخت در تلاش بود، به اندیشه فتح تهران افتاد. در این هنگام ابراهیم خان برادر علیشاه حكومت كل ولایات عراق یعنی شهرهای مركزی ایران را برعهده داشت. علیشاه از ابراهیم خان خواست تا هر چه زودتر راهی تهران شود و در آنجا به فرمانروای افشار بپیوندد و به اتفاق وی محمد خسن خان را از میان بردارد.

علیشاه نیز پس از شكست استرآباد عازم تهران شد، ولی نظر به اینكه در داخل حصار شهر سربازخانه وسیعی وجود نداشت، ناگزیر اردوی خود را در حومه شهر مستقر كرد. میرزا مهدی استرآبادی به علیشاه توصیه كرد كه حصار تهران را كه یادگار شاه تهماسب صفوی بود، بازسازی كند. به فرمان علیشاه، كارگزاران وی با شتاب تمام سرگرم مرمت باروی حصار شدند. ابراهیم خان كه به هشتاد هزار نفر سپاهی در ظاهر برای پیوستن به برادر رهسپار تهران بود، در نزدیكی حصار به اردوی علیشاه حمله برد و پس از دستگیری وی، بنا به روش آن روز، چشمانش را میل كشید.

ابراهیم خان كه برای رسیدن به قدرت و حكومت آرام و قرار نداشت، پس از شكست از نیروهای ائتلافی شاهرخ شاه و محمد حسن خان، عازم تهران شد. اما هنگامی كه به نزدیكی تهران رسید، دریافت كه امرای افشار در غیاب وی بر پادگان تهران حمله برده و افراد آن را از پای درآورده‌اند، شاهرخ شاه و محمد حسن خان به دنبال ابراهیم خان وارد تهران شدند، و بالاخره در همین شهر بود كه برخی از امرای افشار كه از خمسه آمده بودند، به حضور شاهرخ شاه نواده‌نادرشاه افشاربار یافتند. اما تهران كه در اثر استقرار نیروی گران شاهرخ شاه به یك اردوگاه بزرگ تبدیل شده بود،‌از این رهگذر فشار زیادی را تحمل می‌كرد. بنابراین با صوابدید محمد حسن خان این اردوی بزرگ در دامنه كوه‌های كن مستقر گردید و بخش عمده سربازان چادرهای خود را در آن اردوگاه برافراشتند.

«ژان گوره» از قول «یوحنا ایلتون» بازرگان انگلیسی چنین می‌نویسد.
هنگامی كه نوبت فرمانروایی به خاندان زند رسید و كریمخان بر اریكه قدرت نشست درصدد برآمد محمد حسن خان قاجار را كه در صفحات گیلان و مازندران و استرآباد صاحب اقتدار مطلق و در میان تركمانان دارای نفوذ بود، از میان بردارد. كریمخان كه به «وكیل‌الرعایا» شهرت یافته بود عازم تهران شد ولی از آنجا كه موفق نگردید زنبورك‌ها را ـ كه جنگ‌افزار متداول آن روز بود ـ از راه‌های تنگ كوهستانی مازندران بگذراند، در نبرد شدیدی كه در ماه صفر سال 1165 هجری قمری میان نیروهای او و محمد حسن خان قاجار رخ داد به سختی شكست خورد و قوای وی تقریباً متلاشی گردید.

كریمخان پس از این شكست با شماری از سپاهیان خود وارد تهران شد. بروز قحطی و خشكسالی، گردآوری نیرو را آسان، ولی نگاهداری آن را دشوار ساخته بود. كشاورزان و برزگران كه به سبب قحط و غلا بیكار شده بودند، شخصاً داوطلب سربازی بودند، ولی با وجود فقدان مواد غذایی، سیر كردن شكم آنان چندان آسان نبود. رودخانه‌هایی كه دهستان‌ها شهریار و ورامین را سیراب می‌كرد، تقریباً به خشكی گراییده بود. از آن گذشته،‌كاریزها و قنات‌های تهران نیز كم آب یا خشك بود و بالاخره با وجود خشكسالی مزبور، گردآوری پول از تهرانیان نیز كاری دشوار می‌نمود.

تهران هنوز شهری خرد بود و حدودش از حصار تهماسبی تجاوز نمی‌كرد، اما ارزش تجاری و تزانزیستی آن ناچیز نبود و با وجود محدودیت شهر، شماری از بازرگانان در آن سكونت داشتند و كریمخان برای به دست آوردن پول، از بازرگانان یاری ‌خواست. می‌گویند بازرگانان تنها از بیم پولهایی در اختیار كریمخان قرار دادند، در حالی كه امیدی به باز پس گرفتن داده‌های خود نداشتند.

در همین اوان «وكیل‌الرعایا» به فكر افتاد كه در «بلده طهران» بناهایی بنیاد نهد و بر پایه این اندیشه ساختمان‌های معروف به «ابنیه كریمخانی» را در چنارستانی عباسی یا ارگ بنا كرد. پس از آنكه آقا محمد خان یا «خواجه تاجدار» تهران را پایتختی برگزید، در ابنیه‌كریمخانی سكونت اختیار كرد. هنگامی كه كریمخان زند در شهر اصفهان سرگرم كارهای عمرانی بود، محمد حسن خان قاجار دوباره تهران را به تصرف درآورد و سپس آهنگ اصفهان كرد.

محمد حسن خان در میان سال‌های 1168 و 1172 هجری قمری چندین بار با كریمخان به نبرد پرداخت. درگیر و دار این جنگ‌ها كه گاهی این حریف پیروز می‌شد و زمانی حریف دیگر فاتح بود، تهران نیز به تبع چیرگی‌ها و شكست‌ها دست به دست می‌گشت.

از مطاوی تاریخ گیتی‌گشا چنین برمی‌آید كه در سال 1172 هجری قمری تهران در دست «وكیل‌الرعایا» بوده است. مؤلف تاریخ مزبور در شرح وقایع سال مورد اشاره چنین می‌‌نویسد:
«چون هوای بلده طهران به حرارت و عفونت و سمیات و بایی بی‌قدر بود و ملازمان موكب خدیو آفاق اكثر پروردگان هوای ییلاق و معیشت ایشان در این سرزمین (تهران) شاق بود، بلوكی است موسوم به شمیران متصل به «بلده طیبه طهران»، چون در دامن كوه واقع و چشمه‌های آب خوشگوار از كوه به قراء و امصار آن جاری، و مراتعش به غایت بسیاری و هوایش به سلامت اقرب، و توقف موكب ظفر كوكب در آن سرزمین (شمیران) اولی وانسب بود، الویه كشورگشایی به جانب بلوك مزبور در حركت، و چون ایام تموز به انجام رسید، به سواد طهران مراجعت نمود.

در «مرآت‌البلدان ناصری» نیز چنین آمده است:
در تابستان 1172 به واسطه بدی هوای طهران، كریمخان به شمیران رفت و حكم كرد كه در غیبت او عمارت سلطنتی و دیوانخانه بزرگ و باغ جنب دیوانخانه و یك دستگاه حرمخانه در طهران بنا كنند. و در اوایل زمستانی كه این عمارت تمام شد، كریمخان از شمیران به شهر مراجعت نمود.

نكته‌ای كه در نوشته تاریخ گیتی‌گشا مستتر است و مورخان ایرانی به اقتضای زمان نخواسته‌اند آن را به وضوح بیان كنند این است كه چون تهران در معرض حمله‌ها و تهاجمات پیاپی محمد حسن خان قرار داشت و طبعاً برای نبردهای كریمخان محل امن و مورد اطمینانی به شمار نمی‌آمد، كریمخان اردوگاه سربازان خویش را به دامنه‌البرز انتقال داده بود تا از یورش‌های نابه‌هنگام و غافلگیرانه محمد حسن خان در امان باشد، و ذكر دلایلی از قبیل گرما و عفونت هوا و شیوع وبا در تهران سرپوشی بود كه آنان بر این تصمیم نهاده بودند ـ گرچه «سمیات وبایی و عفونت هوا» چیزی بود كه تهرانیان همیشه از آن رنج می‌بردند.

دیری نپایید كه محمد حسن خان به قتل رسید و پسرش آقا محمد خان به اسارت سپاهیان كریمخان درآمد، و كریمخان دستور داد كه وی در ارگ زیر نظر باشد. می‌گویند پس از صدور این دستور، آقا محمد خان سه روز از ارگ پا بیرون ننهاد. اما در روز چهارم به همراه دو نفر محافظ از آنجا خارج شد و پای پیاده به گردش در معابر شهر پرداخت و در همان حال به امامزاده زید رسید كه مجلس بحث و درسی در آن دایر بود. هنگامی كه آقا محمد خان به ارگ بازگشت، به حضور كریمخان رسید و تقاضا كرد به وی اجازه دهد كه روزها به امامزاده زید برود و در مجلس درس شركت جوید.

در آن روز تهران از لحاظ علمی چندان جلوه‌ای نداشت و در میان شهرهای مركزی ایران تنها اصفهان بود كه پایگاه مهم و بزرگی برای علوم زمان به شمار می‌رفت.
آقا محمد خان نزد شیخ علی تجریشی مدرس مدرسه زید مشغول تحصیل شد و از آنجا كه ارگ را جای مناسبی برای خویش نمی‌دانست، با كسب اجازه از كریمخان، در محله سنگلج خانه كوچكی برای سكونت خود و مراقبانش اجاره كرد ـ در آن روزها هزینه زندگی در تهران بسیار پایین بود.

از دید آقا محمد خان، با آنكه تهران فصول منظمی نداشت، اما از چند لحاظ قابل توجه و اهمیت بود: نزدیك‌ترین نقطه به استرآباد و مدخل ولایات مركزی ایران و ملتقای راه‌های نفوذی شهرهای دوردست ایران بود و از آن گذشته آب و هوایش با طبیعت «خواجه تاجدار» سازگاری داشت. به همین سبب وی تصمیم گرفت كه پس از رسیدن به قدرت و حكومت، آنجا را مركز فرمانروایی خویش قرار دهد.

پادشاهان دودمان صفویه بنا به مصالح سیاسی، طوایف مختلف قاجار را در نقاط مختلف ایران جا داده بودند. پس از استیلای افغان‌ها و سقوط دولت صفویه، طایفه‌ای با عنوان «اشاقه‌باش» ریاست فائقه طوایف قاجار را به دست آورد، و آقا محمد خان از طایفه «اشاقه‌باش» بود.

هنگامی كه كریمخان زند چشم از جهان فرو بست، برخی از رؤسای قاجار كه جسته گریخته با آقا محمد خان در تماس بودند، پیرامون وی گرد آمدند. در آن روزها تهران در زیر حكومت علیمراد خان زند و در واقع قلعه مقدم قلمرو وی بود. آقا محمد خان برای اجرای نقشه‌ها و رسیدن به هدف‌های خویش به پشتیبانی مالی نیاز داشت و از آنجا كه عملاً در تهران دارای نفوذ و قدرت بود، به فكر افتاد تا نیاز خویش را از راه وصول مالیات تأمین كند. ولی به وسیله جارچیان به آگاهی مردم شهر رسانید كه حاضر است ظروف سیمین و مسین را به جای مالیات بپذیرد. همچنین از كدخدایان خواست تا به روستاییان اطلاع دهند كه آنان نیز می‌توانند مالیات‌های متعلقه را به صورت ظرف‌های مسین تأدیه كنند.

اقامت آقا محمد خان در تهران زیاد نپایید، زیرا وی ناگزیر بود و برای بسیج نیرو به مازندران عزیمت كند. علیمرادخان در غیاب خان قاجار، غفورخان را به حكومت تهران برگماشت.

به سال 1197 هجری قمری آقا محمدخان به عزم تسخیر تهران و نابود ساختن غفورخان تهرانی به سوی آن دیار رهسپار شد. شمار سپاهیان آقا محمد خان به سی و پنج هزار تن می‌رسید، ولی نیروی مزبور فاقد توپخانه بود. برعكس، غفورخان بیست و دو آتشبار توپ از نوع توپ‌های مفرغی موسوم به «دوازده پوندی» در اختیار داشت. دور حصار تهماسبی راه توپ رویافت نمی‌شد. از این رو غفورخان به دستیاری تهرانیان در مجاورت‌باروهای شهر به احداث راه‌های توپ رو دست زد. هنگامی كه نیروی آقا محمد خان به حصار شهر نزدیك شد، غفورخان دستور آتش داد و این امر مانع از آن شد كه آقا محمد خان و نیروهایش به دروازه‌های شهر نزدیك شوند، و از آنجا كه غفورخان باروت و گلوله كافی در اختیار نداشت، در مصرف گلوله و استفاده از تفنگ صرفه‌جویی و امساك می‌كرد.

اكنون اردوی آقا محمد خان در سمت شمیران استقرار یافته بود، و غفورخان تسلیم نمی‌شد. آقا محمد خان كه با وجود محاصره تهران به جنگ‌افزار و نیروی جنگی با دشمن برنمی‌آمد، دست به دامن حیله و تدبیر شد: وی به دستیاری مقنیان كار كشته به حفر و ایجاد راه‌های نفوذی پرداخت. سپاهیان غفورخان به سبب محاصره تهران نمی‌توانستند از حصار بیرون بروند و به ییلاق‌های اطراف راه یابند. خرید و فروش خواربار نیز به كلی قطع شده بود. روستاییانی كه برای فروش كلاهای خود از شهریار و ورامین عازم تهران بودند، آن‌ها را تنها به سربازان آقا محمد خان عرضه می‌داشتند.

پایین بودن سطح بهداشت و عدم رعایت آن در اردوگاه نظامی موجب شد كه اندك‌اندك بیماری شبه وبا در میان سپاهیان آقا محمد خان شیوع یابد. علت بروز این پدیده، خوردن میوه‌های ناشسته و نوشیدن آب‌های آلوده بود. پزشك اردوی آقا محمد خان معتقد بود كه خوردن اندكی تریاك، «سمیات وبایی» را درمان خواهد كرد. اما در قشون خان قاجار تریاك یافت نمی‌شد. در تهران به دست آوردن تریاك تا حدودی امكان‌پذیر بود، ولی در عوض كمبود خوردنی‌ها و گرسنگی و بی‌قراری و پریشانی ناشی از آن بیداد می‌كرد.

غفور خان كه جز تسلیم چاره‌ای نمی‌یافت، بدین امر تن در داد و دروازه‌های شهر را گشود. اكنون در تهران غذا زیاد شده ولی در عوض شبه وبا شیوع یافته بود. وبا تا خزان آن سال (1197 ﻫ . ق) بر تهران مستولی بود. افراد سالم از بیم ابتلا به بیماری مزبور، تهران را ترك گفته با خانواده خود به سویی راه سپردند. آقا محمد خان نیز اردوی خود را در چشمه علی دامغان مستقر ساخت.

هنگامی كه وبا فروكش كرد و مردم به خانه و كاشانه خویش بازگشتند، زمستان فرا رسید، در حالی كه زغال و سایر مواد سوختنی كمیاب بود: در آن سال، به سبب محاصره تهران، چوب و زغال مازندران به شهر تهران نرسیده بود.

به سال 1198 هجری قمری علیمراد خان زند با چهل هزار تن سوار به عزم هلاك كردن آقا محمد خان خود را به تهران رسانید. اهالی تهران دروازه‌های شهر را گشوده، وی را پذیرا شدند.

از آنجا كه برخوردهای آقا محمد خان با رقبای سرسخت و نیرومند او از موضوع بحث ما خارج است، گفتگو درباره جزئیات آن جایز ندانسته تنها به بیان این مطلب می‌پردازیم كه: وی در سال 1199 هجری قمری دوباره تهران را در محاصره گرفت. در اواخر ربیع‌الاول همان سال علیمرادخان درگذشت و جعفرخان زند كه بر جای وی قرار گرفته بود، نجف خان زند را به حكومت تهران برگماشت. سرانجام آقا محمد خان تهران را به تصرف درآورد و برادرزاده‌اش خانباباخان جهانیانی، برای خویش حسینقلی خان و مادر خود مهد علیا را از مازندران را به تهران فرا خواند.

درست در طی همین سال‌ها كه صاحبان قدرت و نفوذ به جای یكپارچگی و وحدت، برای رسیدن به مطلق العنانی به جان یكدیگر افتاده بودد و در راه نیل به حكومت و فرمانروایی جان و مال مردم را به باد فنا می‌دادند و در این راه حتی از كشتن، نابینا ساختن و مقطوع النسل كردن رقیبان و مخالفان نیز پروا نداشتند، بری بسط نفوذ استعماری انگلیس در هندوستان، پایه‌های شركت هند شرقی گذاشته می‌شد. نادرشاه افشار پس از گشودن هندوستان قدرت‌های محلی و راجه‌ها را مقهور و منكوب كرده و همین امر زمینه را برای ایجاد شركت هند شرقی مساعد ساخته بود. در چنین آشفته بازاری بود كه آقا محمد خان با یك دل و یك زبان ساختن رؤسای طوایف قاجار توانست قدرت مطلقه را به دست آورد. مدیران شركت هند شرقی و وزرای دولت انگلیس نیز كه می‌خواستند منافع شركت و مصالح سیاسی دولتشان را در هند و آسیای جنوب شرقی محفوظ و مرعی دارند، از سلطان قاجار در برابر مخالفانش حمایت می‌كردند.

منبع:تهران در آیینه زمان، مرتضی سیفی قمی تفرشی، انتشارات اقبال، 1388، ص 9 تا 25.

به نقل از خبرنامه دوران

استان مرتبط : تهران  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید