Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2871

تیسفون و بغداد در گذر تاریخ

معرفی کتاب -  تألیف: دکتر شیرین بیانی              

منطقه میان رودان (بین النهرین) از زمانی که بشر وارد زندگی تمدنی و فرهنگی گدیده در تاریخ مطرح بوده است. این منطقه که شامل سرزمین های پست و کم ارتفاع مجاور فلات ایران در سمت غرب می شود، در دوران های مختلف تاریخی سرگذشت مرتبطی با رویدادهای سیاسی و اجتماعی داخل فلات ایران داشته است. میان رودان در دوران باستان بخصوص در عهد ساسانی همواره بخشی از فلمرو ایران محسوب می شد.

شهرهای مهم این منطقه بیشتر در بخش وسطی آن قرار گرفته بود - اگر چه اعراب این سرزمین را به دو بخش علیا و سفلی تقسیم کرده بودند- در این بخش از میان رودان شهرها و پایتخت های بزرگ پادشاهان ایران قبل از اسلام بخصوص ساسانیان قرار داشت.

پس از ظهور اسلام در شبه جزیره عربستان و گسترش آن از طریق راههای این منطقه به شرق و غرب جهان متمدن، اهمیت آن افزوده گشت. با سقوط ساسانیان اداره ایران برای مدتها از طریق شهرهای بین النهرین انجام می گرفت و پس از تشکیل حکومت خلفای عباسی نیز پایتخت مسلمانان در مجاورت پایتخت ساسانیان یعنی تیسفون بنا گردید. در دوره های بعد نیز ارتباط این منطقه با سرزمین های داخل فلات ایران همچنان حفظ شد.

منطقه میان رودان همواره مورد توجه مورخین و جغرافی نویسان قدیم بوده و امروزه نیز سرگذشت تاریخی آن و ارتباطی که با تاریخ ایران داشته هنوز مورد توجه محققان قرار دارد. کتاب تیسفون و بغداد در گذر تاریخ از جمله این موارد محسوب می شود.

 کتاب بنا به گفته مولف آن جغرافیای تاریخی منطقه میان رودان وسطی است و در آن شهرهای مهمی که در این منطقه قرار گرفته اند، بخصوص دو شهر مهم تاریخی تیسفون و بغداد، از زمان تولد تا دوران کهولت و گاه نابودی مورد توجه و بررسی قرار گرفته اند کشمکش هایی که بین قدرت های بزرگ در طول تاریخ بر سر این منطقه و شهرهای آن صورت گرفته، چه در دوران پیش از اسلام و چه پس از آن، که در واقع بخش بزرگی از تاریخ ایران را در گذشته شامل می شود، در کتاب آمده است. گرچه کتاب، به قول مولف، جغرافیای تاریخی میان رودان وسطی است، اما تاریخ سیاسی، اجتماعی و گاه تشکیلات حکومتی ایران و خلافت را نیز شامل می گردد.

 نویسنده همراه با بررسی تحولات تیسفون و پس از آن بغداد، نگاهی اجمالی اما مفید به تاریخ ایران بخصوص آن بخش که ارتباط نزدیکی با میان رودان پیدا می کند، دارد. علاوه بر آن اطلاعات مفیدی در ارتباط با اوضاع علمی و فرهنگی عراق عرب، که بسیار متاثر از فلات ایران بوده و نیز نقش مهم ایرانیان در اعتلای علمی و فرهنگی این منطقه ارائه می کند، کتاب شامل دوازده فصل به قرار ذیل است:

فصل نخست، بنیاد بغداد

در این فصل به شرح بنای بغداد از دورترین زمان ها پرداخته شده است. سابقه بنای بغداد از عهد اساطیر آغاز می شود و به گفته مولف در دوران پیشدادیان و کیانیان بغداد در کنار بابل عتیق، آباد و دارای موقعیت بازرگانی و سوق الجیشی بوده است.

سپس نویسنده به بررسی بغداد بر اساس منابع تاریخی می پردازد. بر اساس این منابع اطلاعات راجع به بغداد از هزاره دوم قبل از میلاد شروع می شود. مولف با تکیه بر منابع تاریخی و نیز نظر نویسندگان غربی به ریشه یابی نام بغداد پرداخته است و پس از آن وارد دوران تاریخی شده و موقعیت شهر بغداد و سابقه آن را در دوران مادها، هخامنشیان، سلوکیان، اشکانیان و بالاخره ساسانیان به بحث می نشیند و سرانجام چنین اظهارنظر می کند:

می دانیم بغداد نامی پارسی است و از دو کلمه «بغ» به معنی «ایزد» و «داد» به معنی «بخشش» تشکیل یافته که بهتر است آن را به تعبیر امروز «خداداد» ترجمه کنیم. به گواهی اسناد به خط میخی این شهر از قرون قدیمه وجود داشته و با «بگ دا اتی اوروبیتوم» دوره اردشیر اول ساسانی یکی بوده و در نزدیکی نیپور باستان واقع بوده است حمدالله مستوفی نام بغداد را از زمان انوشیروان می داند بدین ترتیب که این پادشاه در نزدیکی بلاش آباد از جمله هفت شهر مدائن باغی عظیم ساخت و نام آن را «باغ داد» نهاد. ابن الجوزی می گوید: «بعضی گویند «باغ» به معنی بوستان بوده است.

علت این طرز اندیشه این بود که چون انوشیروان در بغداد باغ وسیع، زیبا و پردخت و گل بنا ساخت و حیوانات گوناگون را در آن رها نمود «باغ داد» نیز گفته شد که همان «بغ داد» بود. بلعمی آن را در دوره خود دهی دانسته، می نویسد «نام آن را بغداد گویند». در منابع عربی این نام به «موهبه الرب» ترجمه شده است.

 بنا بر آنچه گذشت می توان این دوران تاریخی میان رودان را با دوران اساطیر ایرانی و تاریخی خود منطبق دانست و به این نتیجه رسید که در دوره مادها که آئین مزداپرستی و سپس دین زرتشتی وجود داشت و «بغ ها» نقش اساسی در هر دو این آیین ها ایفا می کردند بغداد نیز شهری بوده است.» در ادامه این فصل نویسنده به ارتباط شهر بغداد با شهرهای مجاور آن، همچون بابل عتیق، سلوکیه و کَرخ پرداخته است.

فصل دوم: هفت شهر مدائن:

در این فصل جغرافیای تاریخی شهرهای هفتگانه «مدائن» مورد توجه قرار گرفته اند؛ اما سهم تیسفون که یکی از این هفت شهر می باشد نسبت به سایر شهرها بیشتر بوده و با تفصیل بیشتری به آن پرداخته شده است. نویسنده چگونگی بنای این شهر و تحولات تاریخی و سیاسی آن را بخصوص در دوران ساسانیان تا سقوط آن بدست اعراب مورد بررسی قرار می دهد و می نویسد: «چنانکه از نام مدائن، مرکز حکومت های اشکانی و سپس ساسانی برمی آید، این ناحیه شامل چند شهر نزدیک به هم بوده است که مهمترین آنها تیسفون نام داشت.

 هر یک از این شهرها توسط یکی از پادشاهان این دو سلسله و به مناسبتی خاص، بنا گردیده بود که بیشتر جنبه سیاسی و سوق الجیشی داشت و به تدریج با قدرت یافتن هر یک از دو امپراطوری، بر شکوه و جلال آن ها نیز به همان نسبت افزوده شد.

این شهرها به ترتیب تاسیس عبارت بودند از: تیسفون، بلاش گرد، وه اردشیر، به از اندیو خسرو (رومیه)، اسپانور (اسفابور) و درزیندان (اَرزیجان). یاقوت در کتاب خود در این مجموعه، از شهر نونیافاذ نیز نام برده است. به این مجموعه به زبان سریانی «ماخوزا» به معنی «شهرها» یا «ملکا» به معنی «شهرهای پادشاه» و «مذیناتا» یا «مدینه» به معنی «شهرها» می گفتند. همان نامی که اعراب آن را به «المدائن» ترجمه کردند و سپس تا به امروز به «مدائن» شهرت یافته است.

نام تیسفون نخستین بار در آثار پُلیب (پُلیبیوس) مورخ یونانی به سال 221ق.م. آمده است؛ در حالیکه در دوره ای دورتر در تورات کتاب آسمانی قوم یهود، کتاب عزرا، «کسفیا» ذکر شده و بنام سیمین شهرت یافته و محل آن بین بابل و بیت المقدس تعیین شده است. کسفیا لغتی کلدانی است و این نام قدمت شهر را که بر ویرانه های کلده بنا شده، ثابت می کند.

تیسفون قدیمی ترین شهر از هفت شهر مدائن است و به احتمال قریب به یقین در زمان هخامنشیان شهری آباد بوده که از بقایای همان «شهر سیمین» دوران کلده است؛ حال آنکه ما در منابع خود تیسفون را شهری پارتی می یابیم....»

در ادامه این فصل چگونگی بنا و توسعه شهر در عهد پارتی شرح داده شده و سپس به انتخاب آن بعنوان پایتخت اشکانیان در عهد مهرداد اول (174-136ق.م) پرداخته شده است.

قرار گرفتن شهر در موقعیت جغرافیایی مناسب از لحاظ حاصلخیزی خاک، فراوانی آب و مرکزیت سیاسی سبب رشد و توسعه روزافزون تیسفون در عهد اشکانی گردید و با سقوط دولت اشکانی و روی کار آمدن ساسانیان، موسس این سلسله، اردشیر بابکان در 226ق.م شهر را تصرف و در آنجا تاجگذاری کرد و بدین ترتیب تیسفون بعنوان پایتخت دولت جدید انتخاب گردید. در پایان این فصل به رونق شهر جدید در عهد خسروپرویز و وضعیت آن در سالهای پایانی دوره ساسانی پرداخته شده است.

فصل سوم: سقوط تیسفون-مدائن و پس از آن:

در این فصل ابتدا از سابقه درگیری های میان ایرانیان و اعراب سخن به میان آمده و چنین اشاره شده است: در سالهای 609-601م. یعنی در عهد خسروپرویز بین ایرانیان و اعراب جنگهایی رخ داد. مهمترین این جنگ ه، نبرد ذوقار بود که به شکست ایرانیان انجامید.

در زمان خلیفه دوم هجوم به مرزهای ایران شدت می گیرد که در نتیجه آن تیسفون سقوط می کند مولف در ادامه به علل و زمینه های سقوط ساسانیان و عوامل داخلی و خارجی شکست آنها از اعراب می پردازد و اینگونه ادامه می دهد: سعد بن ابی وقاص به همراه شصت هزار نفر آهنگ فتح مدائن کد. در این زمان بسیاری از مردم شهرهای مدائن پراکنده شده بودند اما پادشاه ایران، یزدگرد سوم، با جمعی از سرداران وفادار خود هنوز در تیسفون حضور داشت.

سعد وقاص مستقیماً به شهر حمله نکرد بلکه ابتدا به بلاش آباد (ولشکیا) وارد شد که تا تییسفون یک روز فاصله داشت. نزدیک شدن اعراب مسلمان به تیسفون سبب شد تا یزدگرد برای آنان پیغام فرستد و به آنان وعده واگذاری سرزمینهایی را از قادسیه تا دجله دهد تا به این ترتیب جلو پیشروی آنان را بگیرد که البته مورد موافقت سعدوقاص واقع نشد.

شهرهای مدائن یکی پس از دیگری سقوط کردند. پس از پیروزی های اعراب مسلمان، یزدگرد تصمیم گرفت از تیسفون خارج شود و به سوی حلوان عقب نشینی کند. همراهی دهقانان مناطق اشغالی با اعراب سرعت پیشروی را بیشتر کرد. نویسنده در این بخش با تکیه بر منابع اسلامی بخصوص آثار طبری، مسعودی و کتاب فتوح البلدانو نیز شاهنامه فردوسی وارد جزئیات گشته و چگونگی سقوط شهرهای مدائن را به تفصیل بیان کرده است. در بخش دیگر این فصل اطلاعاتی راجع به غنائم افسانه آمیزی که اعراب به دست آوردند شرح داده شده است.

با سقوط مدائن کوفه به تدریج اهمیت یافت و بقول مولف کتاب، حکومت اسلامی پس از استقرار در ایران پایتخت جدیدی برای خود برگزید تا یاد گذشته را از اذهان بزداید، کوفه در محل مناسبی قرار گرفته بود این شهر در کنار تیسفون و بر سر راههای مهم نظامی و بازرگانی شرق و غرب بود. در عهد عثمان، خلیفه سوم، بر اهمیت کوفه افزوده گشت. از جمله مسائل مطرح شده در این فصل کشمکش های گروه های مختلف بر سر خلافت پس از عثمان، در این منطقه است.

نویسنده در ادامه این فصل به وضعیت اجتماعی و سیاسی مدائن در دوران خلافت امام علی (ع) و امام حسن (ع) می پردازد. تشکیل گروه های مخالف خلافت امام علی (ع) و سپس امام حسن (ع) در مدائن و همچنین حمایت بنی امیه از مدائن و رونق این منطقه در مقابل کوفه از جمله مسائلی است که مولف به بحث پیرامون آن پرداخته است. پس از شهادت امام علی (ع) و صلح امام حسن (ع) با معاویه، مدائن پناهگاه مخالفین بنی امیه گردید و با روی کار آمدن عباسیان با دیگر توجه به مدائن بیشتر گردید:

«هنگامی که در تاریخ خلافت عباسی غور می کنیم می بینیم که همه خلفا از مدائن دیدن کرده اند و این دیدار به علل گوناگون صورت گرفته است؛ بدین قرار:

  1. موقع سوق الجیشی و بازرگانی خود را حفظ کرده بود
  2. پایگاه شورشیان بر ضد حکومت بغداد بود، که یا از جانب ایرانیان تقویت می شدند و یاخود ایرانی بودند
  3. به منظور تقلید از بناهای زیبا و باشکوه آن و اسلوب شهرسازی نیز دیدار صورت می گرفت تا بغداد را رونق افزونتری بخشند و به همان نسبت مدائن را از اعتبار بیاندازند.»

حکومت های نیمه مستقلی که همزمان با عباسیان در ایران پدیدار گشتند، همچون طاهریان، صفاریان و دیلمیان، هر یک به سهم خود به مدائن توجه خاصی نشان دادند، تاج گذاری مردآویج زیاری در مدائن از جمله این موارد است.

 با حمله مغولان به ایران و پس از سقوط بغداد به دست ایشان مدائن  همچنان به حیات خود ادامه می داد. ایلخانان مغول آبادانی مدائن را حفظ کردند و آنجا را تفرجگاه خود قرار دادند و آبادانی آن تا عهد تیموری ادامه یافت.

فصل چهارم، بغداد عهد اسلامی:

در این فصل مولف با تکیه بر منابع به چگونگی انتخاب بغداد به عنوان مقر خلافت عباسی می پردازد. پیش از شروع بحث، دلایلی که سبب شد تا شهرهای کوفه و بصره در حد فاصل مدینه و مدائن بنا گردند، بررسی شده است. سپس اشاره ای به «دمشق» مقر حکومتی بنی امیه گردیده است.

عباسیان به دنبال آن بودند که با سقوط امویان بتوانند پایتختی در خور حکومت خویش برپا سازند. بنا به دلایلی که در ابتدای این فصل آمده عباسیان به این نتیجه رسیدند که کوفه نمی تواند جوابگوی حکومت توسعه طلب جدید باشد؛ به عبارت دیگر کوفه شهری شود که بتوان آن را به یک پایتخت مجلل تبدیل کرد به همین دلیل عباسیان به سراغ بغداد عتیق رفتند.

مولف پس از بیان حدود و موقعیت جغرافیایی و جغرافیای تاریخی بغداد، به دلایل انتخاب این شهر توسط منصور به عنوان پایتخت می پردازد. عمده ترین دلایل از نظر مولف، موقعیت برتر تجاری شهر که بین شهرهای مهم میان رودان قرار گرفته بود و راه های تجاری که همه به نحوی از بغداد عبور می کرد، نیز اهمیت سوق الجیشی بغداد بود، به این ترتیب که با قرار گرفتن بین دو رود می توانست خود را از هجوم دشمنان حفظ کند. دو رود مانند دو خندق طبیعی شهر را محافظت می کردند و رفت و آمد به شهر تنها از طریق پل ها انجام می گرفت.

در ادامه این مبحث چگونگی بنای شهر جدید با ذکر جزئیات پی گرفته شده است. «شهر به شکل دایره پی ریزی شده بود، که یادآور طرز بنای شهرهای اشکانی و گاه ساسانی، بخصوص تیسفون بود و قصر درست در نقطه میان شهر قرار گرفت. بغداد نیز به همین ترتیب ساخته شده بود. حصار کهن شهر نیز چنانکه می دانیم از دجله تا رود صراط کشیده شده بود، مرمت گردید. باروی جدید در جانب غربی دجله بین رود بزرگ و کوچک دجلف، فرات دُجَیل و صراط قرار گرفت. دیواری دیگر درون بارو احداث، گردید. دور شهر، بیرون بارو، خندقی حفر گردید و در باروی اصلی پنج دروازه ساخته شد.

در این بخش از کتاب، مولف با حوصله ای تمام خواننده را به تماشای جزئیات معماری و ساختار شهر و محلات آن می برد. توضیحات نویسنده که از کتب نزدیکی به موضوع، با دقت و باریک بینی کم نظیر تهیه شده است. اطلاعات جامعی را در اختیار خواننده قرار می دهد.

جزئیات بکار رفته در متن کتاب می تواند تصویری شفاف از بغداد عهد منصور که به «مدینه السلام» معروف شده بود، ارائه دهد. در بخش پایانی این فصل بغداد در اوج شکوفایی خود در زمان خلیفه هارون الرشید توصیف شده است.

فصل پنجم: ایران در رویارویی با بغداد:

جنگ قدرت بین مامون و امین بر سر حکومت و لشکرکشی طاهر ذوالیمینین به بغداد و شکست و قتل امین سبب گردید تا بار دیگر بغداد دست خوش تهاجم گردد. در دوران حکومت مامون در بغداد تغییراتی پدید آمد و محلات جدیدی ایجاد شد و شهر وسعت بیشتری گرفت.

 با روی کارآمدن معتصم بالله (218هـ.ق-227هـ.ق) اندیشه تغییر پایتخت در اذهان دولت مردان شکل گرفت. ازجمله دلایل تغییر پایتخت تشکیل فرق مختلف در بغداد پس از درگیری های مامون و امین بود و دیگری وجود سپاهیان زیاد از نژادهای مختلف که تهدیدی برای ساکنان پایتخت بود. همچنین حضور غلامان ترک و ایرانی و عرب که خود خطراتی را برای دستگاه خلافت ایجاد می کرد و آخر اینکه عدم توانایی خلیفه در کنترل بغداد به سبب گستردگی و کثرت جمعیت همه باعث گردید تا خلیفه به سال 321 هـ.ق بغداد را ترک گوید و به سامرا یا سامیرا در هفت فرسنگی بغداد برود.

بغداد برای بیش از نیم قرن در «دوران سکون» به سر برد تا آنکه المعتضد بالله (279هـ.ق -289هـ.ق) بغداد را مجدداً به پایتختی برگزید. مولف در این قسمت دلایل بازگشت مرکز خلافت به بغداد را برمی شمرد.

المعتضد بالله در شکوفائی و عظمت بخشیدن به شهر کوشش فراوان کرد. وی با توسعه شهر و ساخت مساجد مجلل و کاخ ها سعی در احیای مجدد شهر نمود و نیز از لحاظ بازرگانی و تجاری شهر مورد توجه جدی قرار گرفت. المکتفی بالله (289هـ.ق-295هـ.ق) بناهای جدیدی در شهر پدید آورد. از این دوره کانون سیاسی شهر از محله «کرخ» که شیعیان در آن ساکن بودند به محله «رصافه» که در جانب شرق قرار داشت، منتقل شد.

حکومت المقتدر بالله (295هـ.ق- 320هـ.ق) دوران عظمت بغداد از سویی و شروع شورش ها و درگیری ها بین شیعیان و اهل سنت در بغداد، از سوی دیگر است، که حدود بیست و پنج سال به طول می انجامد. با این همه توسعه و آبادی شهر همچنان ادامه یافت. «گویند در زمان مقتدر بغداد دارای بیست و هفت هزار حمام بوده است که از سوئی نمایانگر کثرت جمعیت و از سوی دیگر حاکی از رفاه و ثروت مردم بوده است. در این عهد بغداد دارای زندان های متعدد بوده که خبر از عصیان های یاد شده می دهد.

دربار خلیفه موسوم به «باب العامه» گشته بود و در کنار این محله چهارسوق بلاشویه محله دار عمار و در باب الشام دو خیابان جدارین احداث شده بود. باب وزیر مسجدهای جامع شرقی و غربی رونق و ترتیبات جدید یافته و پل جدیدی نیز احداث گردیده بود. بیمارستان بغداد همچنان شهرت داشت. و در زمان این خلیفه تعداد پزشکان آن به هشتصد و هشتاد و اندی رسیده بود. و این تعداد غیر از پزشکان معروفی بود که در اختیار درباریان قرار داشت.» فصل پنجم با بیان وضعیت اقلیت های دینی در بغداد و اوضاع هنری این شهر به پایان می رسد.

فصل ششم؛ دگرگونی در امر خلافت و نفوذ ایرانیان در دستگاه عباسی:

از زمان خلیفه الرضی بالله (322هـ. ق- 329 هـ . ق) و خلفای پس از وی ضعف عباسیان آشکارتر می شود و بدنبال آن تسلط ایرانیان بر دستگاه خلافت بیشتر می گردد. آنان قواعد و سنن گذشته را دگرگون می کنند. این زمان مصادف است با غلبه دیلمیان بر سامانیان و پس از آن بر خلافت. در زمان المستکفی بالله (333 هـ.ق- 334هـ.ق)، احمد معزالدوله دیلمی بر بغداد مسلط شد.

از این پس کار شیعیان در بغداد بالا گرفت و محله کرخ که شیعیان در آن جا ساکن بودند اهمیت یافت، اختلافات میان شیعیان و اهل سنت نمود بیشتری پیدا کرد. عضدالدوله دیلمی پس از ورود به بغداد با نگرشی که به ایران باستان داشت، تصمیم گرفت بغداد را شکوه و جلال بخشد. وی دست به آبادانی و توسعه شهر زد و از جمله اقدامات مهم او ساخت بیمارستان عظیم عضدی بود. از سال 388 هـ . ق. رسم بر این قرار گرفت که فرمانروایان آل بویه که بر عراق عجم، کرمان و خوزستان حکم می راندند در ایران باقی بمانند و شاهزاده ای از جانب خویش به فرمانداری بغداد گسیل دارند.

بدین ترتیب پس از عضد الدله که در عراق عرب وفات یافت و در کوفه مدفون شد، فرزندش شرف الدوله تصدی امور این منطقه را بر عهده گرفت. همراه با توسعه بغداد، شورش های بین شیعیان و سنیان ادامه داشت. این شورش ها عمدتاً در محلات مختلف بغداد رخ می داد. زمانی که جلال الدوله دیلمی به فرمانروایی عراق عرب رسید القائم بالله (422 هـ.ق- 467 هـ.ق) بر مسند خلافت بود. القائم جلال الدوله را لقب «شاهنشاه» چنانکه ساسانیان را این چنین می خواندند، اعطا کرد. «سرانجام فرمانروایی آل بویه در عراق عرب، مانند ایران، بدست سلجوقیان خاتمه پذیرفت و این حکومت جدید ترک نژاد جای غزنویان و بوئیان را گرفت.

خاتمه کار آل بویه نکسی بزرگ در کار ایرانیان بطور کلی و شیعیان بطور اخص ایجاد کرد، زیرا افراد این خاندان در کار تجدید حیات امپراتوری ساسانی بودند، خود را «شاهنشاه» می خواندند و مذهب تشیع را که مورد علاقه ایرانیان بود برگزیده بودند.

اینک ترکان سنی مذهب متعصبی از ماورا جیحون به راه افتاد جای آنان را گرفته بودند. ایرانیان کاری بس دشوار و بزرگ پیش رو داشتند و آن ایرانی کردن و تعدیل عملیات خشن ترکان سلجوقی از یک سو و نبرد قدرت با اعراب عباسی از سوی دیگر بود.» در بخش پایانی این فصل تحت عنوان «ماجرای کرخ» به اوضاع محله کرخ که بعدها به «کاظمین» معروف گشت، پرداخته شده است. در این بخش مولف به چگونگی ایجاد این محله و نقش آن در تحولات بغداد و حکومت خلفای عباسی تا تسلط طغرل سلجوقی پرداخته است.

فصل هفتم؛ جانشینان طغرل سلجوقی و بغداد:

در این دوره به مانند عهد آل بویه بغداد از سوی فرمانداران و شحنگان سلجوقی اداره می شد. در اوج قدرت سلجوقیان، یعنی عهد ملکشاه سلجوقی، بغداد بیشتر مورد توجه قرار گرفت اگرچه خلیفه در بغداد جز نامی نداشت.

با این حال عظمت بغداد همچنان رو به افزایش بود. به دستور ملکشاه و ابتکار خواجه نظام الملک معروفترین مدرسه جهان بنام «نظامیه» در بغداد ساخته شد. بنای مدرسه به سال 457 هـ.ق آغاز و در سال بعد خاتمه یافت، تولیت آن بدست خواجه و پس از او به پسرانش واگذار شد. بتدریج شش هزار شاگرد در آن گرد آمدند. بغداد در عهد سلجوقیان نیروی فراوانی یافت. مدرسه ها، مساجد، بیمارستان ها و بازارهای آن در جهان شهره گشته، صنایع و مخصوصاً پارچه های بافت شهر شهرت عالمگیر پیدا کرد. بغداد توسط شحنه اعزامی از سوی سلطان سلجوقی اداره می شد.

او مسوول حفظ آرامش شهر و جلوگیری از درگیری بین سنیان و شیعیان، عیاران و سایر فرقه های شهر بود. علاوه بر این مسوول امینت عراق عرب نیز بود. رقابتی بین ملکشاه سلجوقی و خلیفه بغداد المقتدی بر سر عمران شهر پیش آمد که بغداد را با شکوه تر ساخت. نویسنده در این فصل با تکیه بر منابع به توصیف بغداد در این دوران می پردازد و جزئیات ابنیه و آثار ایجاد شده در شهر را بر می شمارد. پس از ملکشاه بغداد، به واسطه رقابت های ایجاد شده بر سر جانشینی او توانست آرام آرام قدرت سیاسی بیشتری یابد خلیفه از این کشمکش ها و جنگ های داخلی سود جست و تجدید نیرو نمود. در زمان المسترشد بالله (512 هـ.ق-529 هـ.ق) و پس از وی، گرچه سلاجقه کاستی چشمگیری گرفته بودند اما همچنان بر عراق عرب مسلط بودند و دخالت مسترشد در جنگ خانگی سلاجقه سبب هلاکت وی گردید.

 در پایان این فصل یک جمع بندی مهم از حکومت سلجوقیان بر بغداد ارائه شده است: «اگر مروری بر دوره تسلط سلجوقیان بر بغداد بیافکنیم متوجه می گردیم که نیروئی برای دستگاه خلافت عباسی باقی نمانده بود؛ و چون زمان آل بویه، ایرانیان بودند که بر بغداد بطور اخص و عراق عرب بطور کلی حکم می راندند، بدین قرار:

  1. فرمانروایان سلجوقی چون گذشته تختی در کنار تخت خلفا داشتند که بر آن جلوس می کردند
  2. در برابر وزیر عباسی که کارهای داخلی دربار را اداره می کردند وزیر اعظم ایرانی بود که به امور اداری داخلی و خارجی رسیدگی می نمود
  3. فرمانروای سلجوقی حکم امیر الامرائی بغداد را داشت و نه تنها خلعت، بلکه تاج و چتر و عصای فرمانروایی را از جانب خلیفه دریافت می داشت
  4. شحنه بغداد (فرمانده نظامی شهر) که مهمترین شغل نظامی بود، از جانب سلجوقیان برگزیده می شد 5- و اینک برد و عصای پیامبر (ص) نیز که خلفا به اتکاء ارزش والای آن بر اریکه اولوالامری مسلمین تکیه می زدند در اختیار سلجوقیان قرار گرفته بود. معهذا حکومت سلجوقی خود نیز در اوج قدرت در عراق عرب و در برابر خلیفه نفس های آخر را می کشید و می رفت تا به ورطه نابودی افتد.»

فصل هشتم؛ تجدید نیروی دستگاه خلافت:

با مرگ مسعود، سلطان سلجوقی با سال 547 و درگیری های خارجی سلطان سنجر در شرق ضعف سلجوقیان بیشتر نمایان گردید. بُرد و عصای پیامبر (ص)که نزد مسعود بود به خلیفه المقتفی بالله (530 هـ.ق- 555 هـ.ق) مسترد شد. دوران استیلای دویست ساله بر دستگاه خلافت به سر آمده بود و خلافت می رفت تا بار دیگر نیروی سیاسی از دست رفته خود را بازیابد.

المقتفی بالله بیست و پنج سال با قدرت حکومت کرد و دستگاه خلافت پس از مرگ سنجر در کار آن شد که دسته دیگر از ترکان را که در تاریخ به خوارزمشاهیان شهرت یافتند و در راس آنان اتسز قرار داشت بر ضد سلجوقیان تحریک نماید. قبایل خوارزمی دسته های تازه نفسی بودند  که از ماوراءالنهر بپاخاسته و در برابر سلجوقیان فرسوده قد علم کرده بودند. در این دوران خلفا آن مقدار نیرو یافته بودند که بتوانند در برابر حکومت جدیدی که در ایران در کار استقرار بود بایستند.»

در عهد المستضئی بالله (566 هـ.ق-575 هـ.ق) بغداد گرفتار بلایای طبیعی  و شورش های فرقه ای گردید اما با این حال شهر همچنان آباد و شکوفا بود. با روی کار آمدن الناصرلدین بالله (575 هـ.ق - 623 هـ.ق) رکود و رخوت از خلافت رخت بربست.

حال نه تنها خلافت بغداد در سیاست منطقه ای دخالت مستقیم می کرد بلکه به گسترش قلمرو نیز می پرداخت از جمله علل این تحول باید به تغییرات سیاسی درایران یعنی افول سلجوقیان و ظهور خوارزمشاهیان و نیز برتری های اخلاقی و صفات برتر خلیفه ناصرلدین الله اشاره کرد. درعهد این خلیفه بغداد شکوفا تر شد. درایت و کفایت خلیفه سبب گشت تا آرامش ادامه یابد و آبادانی و عمران شهر سرعت گیرد.

در ادامه این فصل به تغییرات و تحولات عمرانی در بغداد عهد الناصرلدین الله پرداخته شده است. در این بین گهگاه نیز نگاهی به تشکیلات حکومتی و اداری خلافت در بغداد، همچون وزارت و دیوان ها و اداره شهر افکنده می گردد. علاوه بر سیاست داخلی  درعهد الناصر، سیاست خارجی وی که در تاریخ عهد خویش حائز اهمیت بوده، در کتاب به آن توجه شده است. رقابت بین سلطان محمد خوارزمشاه و خلیفه و لشکرکشی سلطان به غرب و بدنبال آن توسعه طلبی خلیفه در غرب ایران نیز مورد توجه قرار گرفته است.

 درگیریهای بین خوارزمشاهیان و اسماعیلیان و از سوی دیگر هجوم مغول باعث شد تا رقابت و دشمنی خلیفه با سلطان کاهش یابد. مرگ سلطان محمد و تکاپوهای سلطان جلال الدین بار دیگر رقابت های  گذشته را تشدید کرد. اما هجوم مغول سبب شد تا جلال الدین دست از درگیری با خلیفه  بردارد. جانشینان الناصر سعی کردند آرامش و سکون را به بغداد و دستگاه خلافت باز گردانند. هرچه ایران بیشتر در گیر کار مغولان می شد خلافت آزادتر و قدرتمند تر می شد.

آخرین خلیفه المستعصم بالله به سال 640 زمام امور خلافت را بدست گرفت و این آغاز شورش های جدید در محلات بغداد بود که مهمترین و بزرگترین آن شورش «محله کرخ» بود که در سقوط حکومت بنی عباس تاثیر بسیار داشت. شورش کرخ نمایانگر نیروی فزآینده و تخریبی مذهب تشیع و بیم دستگاه از آن بوده است.

درگیری های بین شیعیان و اهل سنت همراه با خسارات جانی و مالی فراوانی بود. بدنبال آن سیل عظیمی بغداد را درنوردید و خسارات جدی به بار آورد و در کارها ایجاد اخلال کرد. رنود و اوباش از موقع استفاده کردند و شورش و غارت به راه انداختند. درگیری و رقابت بین اطرافیان خلیفه و صاحبان مناصب مزید بر علت شد و حمله مغول کار خلافت را یکسره ساخت.

فصل نهم؛ نظری کلی بر سیمای بغداد عهد عباسی:

چنانکه از عنوان پیداست مولف دراین فصل یک جمع بندی کلی از آنچه در فصل های چهارم تا هشتم آورده ارائه می کند.

دوران پانصد و اندی ساله خلفای عباسی بر بغداد را یکبار بطور خلاصه مورد بازنگری قرار می دهد. اسامی ابنیه و آثار، محلات، تشکیلات اداری، دربار، دیوان، وزارت و سایر دوائر حکومتی را که در فصول قبل به آنها اشاراتی شده بود، با جزئیات بیشتر بیان می کند و می نویسد: «هنگامی که در چگونگی سازمان و تشکیلات اداری دستگاه خلافت غور می کنیم در می یابیم که تقلیدی از سازمان اداری ساسانی بوده که از دو جانب بر خلفا و دولتمردان تحمیل گشته بود:

  1. از جهت اینکه خلفا می بایست بر امپراتوری وسیعی فرمان برانند و این مهم مستلزم تشکیلات مستحکم و وسیع اداری بود و آنان نمی توانستند جوابگوی این معضل باشند. ناچار از نحوه کار دولت ساسانی بهره گرفتند.
  2. فرمانروایان ایرانی بخصوص آل بویه و سلجوقیان، که آنان نیز تشکیلاتی بهره گرفته از همان دوران داشتند؛ زمانی که در دستگاه خلافت رخنه کردند، رسوم حکومتی ایرانی را در آن وارد ساختند. بدین ترتیب تشکیلات اداری دستگاه خلافت آمیزه ای شد از رسوم پیش از اسلامی ایران و ابداعاتی که ناشی از اوضاع و ضرورت های  زمان بود.

دستگاه خلافت گوئی بر اریکه امپراتوری ساسانی تکیه زده بود و از تاشکند تا دریای مدیترانه را زیر فرمان داشت، این حکومت می بایست برای اداره این قلمرو وسیع دستگاهی شایسته و نیرومند و جوابگوی همه خواسته های آن داشته باشد.»

فصل دهم؛ تهاجم مغول و سقوط بغداد:

در ابتدای این فصل دلایل عمده حمله مغولان به فرماندهی هولاکو خان به بغداد بیان شده است. تحولات، رد و بدل شدن پیام ها بین هولاکو و خلیفه المستعصم بالله و آشفتگی در بین امرا و اطرافیان خلیفه در چگونگی مقابله با مغولان و بالاخره چگونگی نبردهای دو طرف تشریح شده است.

فصل یازدهم؛ بغداد در دوره ایلخانی:

با پایان یافتن دوران خلافت عباسی فصلینو در تاریخ بغداد آغاز گردید. اینک بغداد به همه عظمت و شکوه خود ویرانه گشته بود و مدعیان سروری بر آن سه دسته گشته بودند:

  1. ایرانیان که بغداد را از آن خود می دانستند و از دیرباز عباسیان را بچشم غاصب می نگریستند.
  2. مسیحیان، چه آنان که حکومت هایی در شرق مدیترانه داشتند، چون ته مانده اکپراتوری بیزانس، گرجستان و ارمنستان و چه ایرانیان مسیحی که تعدادشان کم نبود، در سراسر شهرها پراکنده و صاحب دیر و کلیسا بودند و دیدیم که پس از سقوط تیسفون اسقف نشین بغداد، کانون اقلیت مسیحی شرق، از بغداد تا مغولستان بود.
  3. مغولان که اینک خود را صاحب اختیار بغداد می دانستند، چنانکه بر اریکه فرمانروایی ایران تکیه زده بودند.»

در بخش دیگر این فصل به نقش مسیحیان در سقوط بغداد توجه شده است. مولف با ارائه دلایلی نشان می دهد که مسیحیان نقش مهمی در سقوط بغداد داشته اند. هولاکو قبل از ترک بغداد انتصابات مهمی را انجام داده و بیشتر کسانی که با وی در تصرف شهر همراهی کرده بودند را بر مناصب مهم گماشت و خود عازم مراغه گردید.

بدین ترتیب بغداد به عنوان پایتخت زمستانه و مراغه به عنوان پایتخت تابستانه معین شد. عطاملک جوینی به عنوان حاکم بغداد انتخاب شد. وی کمر همت به آبادانی شهر گماشت و تلاش زیادی در جهت احیای آن نمود «عطاملک جوینی بزودی در بغداد چنان نیرویی یافت که گوئی «سلطان عراق» و جانشین خلیفه بود. اورنگی زرین برای خود ترتیب داد.

سازمان وتشکیلات دیوانی را به طریق ایرانی استقرار بخشید. ایرانیان، بخصوص افراد خاندان خویش را بر سر شغل های مهم دیوانی نهاد؛ در حالیکه از جانب برادرش صاحب دیوان شمس الدین جوینی از مرکز حکومت پشتیبانی می شد.

در سال 670 هـ.ق رابعه خاتون، دختر امیر ابوالعباس احمد بن مستعصم، که از مهلکه جان سالم به در برده بود را به همسری شرف الدین هارون پسر صاحب دیوان شمس دراورد و مادر وی را عطاملک خود به همسری برگزید و بدین ترتیب خون جوینی ها با خون خاندان عباسی درهم آمیخت و آنان خویشاوند سببی خلفا گشتند. شگفت آنکه همین رابعه خاتون، بُرد پیامبر را که در واقعه مغول مخفی ساخته و سالم نگاه داشته بود به همسرش بخشید.» در عهد اباقاخان، عطاملک همچنان حکومت بر بغداد و عراق عرب را عهده دار بود.

اگرچه توطئه هایی بر علیه وی شکل گرفت اما کارساز نبود، با مرگ اباقاخان قدرت این خاندان فزونی یافت و کارعمران و آبادی بغداد نیز ادامه یافت اما بار دیگر حاسدان دست بکار شدند و نظر ایلخان را نسبت به ایشان مکدر ساختند. اما احمد تکودار، ایلخان مسلمان، سعی در جلب نظر ایشان و قرار دادن جوینی بر مسند  سابق داشت. عطاملک ترجیح داد تا حکومت بغداد را به دیگری، از سوی خود، واگذار کند و خود در تبریز، که اینک پایتخت بود، مستقر شود.

با روی کار آمدن ارغون خان، ایلخان بعدی، اوضاع به پریشانی و آشفتگی درآمد. که البته از نتایج برکناری خاندان جوینی از امورمملکتی بو. ارغون خان، حکومت بغداد را به سعدالدوله، طبیب یهودی، واگذار کرد. وی توانست توجه و عنایت ایلخان را به خود جلب نماید. بدنبال حکومت سعدالدوله در بغداد کار یهودیان بالا گرفت و امور از دست مسلمانان به کلی خارج گشت. بدنبال آن پریشانی و بر هم ریختگی اوضاع بر عراق عرب متولی گشت.

با روی کارآمدن گیخاتو، تا حدودی اوضاع نابسامان بغداد رو به آرامش گذاشت. اما بار دیگرکشمکش بر سر قدرت بین شاهزادگان مغول بالا گرفت. بایدو از شاهزادگان چنگیزی با سمت فرماندهی کل قوا به بغداد آمد و در این شهر رحل اقامت افکند و پس از مدتی عراق عرب را تیول خود قرار داد. وی در جنگ مغلوب غازان خان گشت و حکومت از آن غازان گردید . در حکومت غازان خان آرامش و آبادانی بار دیگر به بغداد بازگشت. «غازان در ترمیم وضع کشاورزی بغداد بسیار کوشید و از جمله دستور داد تا بیش از پانصد هزار دینار بر مالی که برای کشاورزی مقرر بود، بیافزایند. رونق مجدد کشاورزی، گذشته از ترمیم خزانه دولت، در کاررعایا نیز گشایشی فراهم آورد و آبادانی و ارزانی به شهر روی نمود و چون اقطاعات را منظم کرد دیگر لشکریان به زارعین زور نمی گفتند و کار اقتصاد رونق گرفت.»

در عهد اولجایتو آبادانی بغداد ادامه یافت. وی بطور منظم در فصل قشلاق به بغداد می رفت و ییلاق را در سلطانیه می گذرانید. بغداد در عهد ایلخانی مرکزی بود برای تدارک حمله به غرب، یعنی شامات و مصر و هرگاه ایلخان تصمیم به جنگ می گرفتف حمله از جانب بغداد آغاز می گشت.

«درعهد اولجایتو، پس از سلطانیه همه نظرها و دست ها به جانب بغداد معطوف و شهر از اعتبار خاصی برخوردار بوده است و اغلب فعل و انفعالات سیاسی در  آنجا جریان داشته است و مانند گذشته برای رفتن به جنگ با شامات و مصر از بغداد حرکت آغاز می شد. در این دوره از غرب بغداد جز چند محله جدا افتاده از یکدیگر چیزی باقی نمانده بود که مهمترین و پرجمعیت ترین آنها کرخ بود. محله قریه و رملیه و بازار دارالرفیق و دارالعزیز اهمیت خود را حفظ کرده بود.»

آخرین ایلخان، ابوسعید، نیز همچون اسلاف خود، هر زمستان به بغداد می رفت وی نیز مانند دیگر ایلخانان همت به آبادانی شهر گماشت. دوران پایانی حکومت ایلخانی که همراه با کشمکش ها و رقابت های شاهزادگان بود لطمات شدیدی بر بغداد وارد کرد. سرانجام پس از فروپاشی دولت ایلخانان، بغداد مرکز حکومت جلایری قرار گرفت و این سلسله در آبادانی آن ها کوشش کرد.

فصل دوازدهم: سیمای بغداد در عهد ایلخانی:

انتخاب تبریز و سلطانیه به پایتختی، از سوی ایلخانان باعث شد تا بغداد دومین شهر یا یکی از دو پایتخت حکومت، تلقی گردد. بنابراین از شکوه و عظمت آن نسبت به عهد عباسی بسیار کاسته شد. بدین ترتیب بغداد دیگر هیچگاه نتوانست شهر دوران عباسی گردد. هر چند نام دارالسلام را با خود همراه داشت زیرا: اولاً می بایست از درآمدهای هنگفت آن مخارج جنگ های متعدد تامین گردد. ثانیاً از محل همین درآمدها پایتخت ییلاقی یعنی  تبریز و سپس سلطانیه که شهری جدیدالتاسیس بود، شوکت و اعتبار یابد. ثالثاً محل تجمع شاهزادگان ضدخان های وقت و طرفداران آنان بود.

بدین جهات بغداد جنگ زده و ویران شده تاب مقاومت در برابر چنین بار عظیمی را که بر دوشش نهاده بودند نداشت.» در ادامه این فصل نویسنده به مقایسه بغداد در عهد عباسی و ایلخانی پرداخته و با برشمردن ابنیه و عمارات و محلات تلاش می کند تصویری روشن از بغداد عهد ایلخانی به خواننده ارائه کند. در پایان، به عنوان ختم کلام، بار دیگر تیسفون و بغداد با یکدیگر مقایسه می شوند و سرنوشت تاریخی این دو شهر بزرگ در یک جمع بندی کلی و مختصر بیان می شود.

بررسی و نوشته: احمد فروغ بخش 
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید