Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1835

تیسفون، دل ایرانشهر(مقالات گذشته)

تیسفون(طیسفون)، ویرانه های پایتخت زمستانی اشکانیان و ساسانیان است، واقع در مشرق عراق، در حدود 35کیلومتری جنوب شرقی بغداد و درکرانه چپ رود دجله که همراه با شش شهر کهن همجوار به نامهای وه اردشیر (بهرسیر)،اسفابور(اسبانبر،اسفانبر/اسپانبر)، وه جندیو خسره(وه انتیوخ خسرو/رومگان رومیه)، بلاشاباد/ بلاشگرد(ساباط)، نونیافاذ و درزنیدان/درزیجان، مداین نامیده می شود .

حوادث و تحولات تاریخی موجب تبدیل شدن بین النهرین به مرکز شاهنشاهی مشرق شد. با انتقال پایتخت اشکانیان از شهر هکتام پولیس(صد دروازه، قومس)به کنار چپ دجله، تیسفون به وجود آمد و پایتخت شد . منطقه ای از بین النهرین که در آن دجله و فرات به هم نزدیک می شوند، محل مناسبی برای برپایی پایتخت هایی چون بابل، در 85 کیلومتری جنوب بغداد، سلوکیه در 35 کیلومتری جنوب بغداد ، تیسفون و بالاخره بغداد شد. پایتخت های مذکور همه در ناحیه سواد(قلب ایرانشهر، واقع در عراق امروزی)بودند. در بخشی از سده ششم میلادیف ناحیه سواد را خسرو شادکواد و نیز «سورستان» می نامیدند که ترجمه فارسی بیت ارمایه/بیت ارمایه آرامی، به معنای سرزمین سریانیان و آرامیان است.مورخان ارمنی آن را «آسورستان» می نامیدند.

در باب نامگذاری تیسفون، روایاتی نقل شده است: هوشنگ آن را کردبند از، طهمورث آن را گردآباد، جمشید آن را طیسفون و عرب آن را عتیقه و مداین نامیده اند. به گمان لسترنج نام تیسفون در تورات ، کسفیا/کاسفیا آمده که همان کتیسفون است و نبطیان آن را طیسفونج می گفتند . در زبان پهلوی به آن تیسپون می گفتند. نام فارسی آن توسفون بوده و در عربی به صورت طیسفون و طیسفونج ثبت شده است. مصنفان چینی تیسفون را سوپین یا سولی نوشته اند. تیسفون و شهرهای مجاور آن در زبان سریانی ما حوزه(شهرها)، ماحوزه ملکا(شهرهای پادشاه) و گاهی نیز مذیناثا یا مدینه(شهر) می نامیدند که عرب همین واژه را به صورت المداین پذیرفت .

این ناحیه محل تلاقی راههای بازرگانی و در نتیجه انباشت ثروت بود. جاده ابریشم از چین شروع و به تیسفون منتهی می گشت. راه بازرگانی دیگری از سوریه آغاز می شد، از تیسفون می گذشت و تا چین ادامه می یافت.

به نظر می رسد سرزمینی که تیسفون در آن قرار داشت، به سبب رسوبات ناشی از طغیان دو رود دجله و فرات، نهرعیسی/نهرملک که آن را از فرات جدا کرده بودند و شبکه گسترده آبیاری، غنی و حاصلخیز بوده است. جایی که به قول ابن خرداذبه قباداول(حکومت 488-531 میلادی)گفته است بهترین چیزهای کشور من میوه تیسفون (در منابع اسلامی:مداین) است. آب چاه های آن تلخ و شور بود و در آن حدود، جزچاهی که با آب آن پیکر سلمان فارسی را غسل دادند، چاه دیگری آب شیرین نداشت.

یعقوبی در قرن سوم، از قول منجمان و پزشکان، سلامت و اعتدال و برتری آب و هوای تیسفون را نسبت به سایر شهرهای کشور می ستاید.

این فقیه به بادهای شدید این ناحیه اشاره کرده است که در موقع بنای شهر تیسفون به خرابی دیوارهای کاخ می انجامید.

به نوشته استرابون(متوفی حدود 63 ق م)هنگام رونق سلوکیه به عنوان کلان شهر آشور، در نزدیکی آن دهکده وسیعی به نام تیسفون وجود داشت که سلسله پارت آن را برای اقامتگاه زمستانی خود برگزیدند. بر اساس حفاریهای باستان شناختی، احداث تیسفون را به پارتها/اشکانیان/فرثیون در حدود قرن دوم پیش از میلاد نسبت می دهند. پلینیوس اکبر نیز در نیمه دوم قرن اول میلادی نوشته است که پارت ها برای غیر مسکون کردن سلوکیه دجله، تیسفون را در کنار آن بنیان گذاشتند که اکنون تختگاه مملکت آنهاست.

هوف با قید احتمال می گوید استحکامات تیسفون را پاکر اول پارتی در 38 ق م بنا کرد و پایتخت شدن رسمی آن در زمان گودرز دوم (حکومت 41-51 م) بود. هرمان انتقال پایتخت اشکانیان را از قومس به تیسفون، در قرن اول پیش از میلاد ذکر می کند . ضمنا گفته شده است که شاید وردان (حکومت: 39-45 م)، شاه اشکانی، آن را پایتخت کرد.

نویسندگان مسلمان بنای تیسفون را به پیشدادیان و کیانیان نسبت داده اند؛ به نوشته حمزه اصفهانی حدود تیسفون را جمشید تعیین کرد و بر دجله پلی از سنگ و آجر ساخت. مطهر بن طاهر مقدسی بانی آن را هوشنگ دانسته است. به گفته حمدالله مستوفی در نزهه القلوب، طهمورث دیوبند پیشدادی تیسفون را ساخت و جمشید آن را به اتمام رساند. وی در جای دیگر می نویسد تیسفون را شاپور دوم (310-379 م) ساخت. در متن پهلوی «شهرستان های ایران » آمده است که شهرستان تیسفونف در زمان کیخسرو و کیکاووس به فرمان توس(شاید نام آن ترکیبی از توس+فون باشد) و به وسیله گرازه گیپگان/گرازه گیوگان/وراژک ویپکان بنا شده است.

خواندمیراسود را سازنده تیسفون معرفی کرده و ابن فقیه ساختن آن را به قبادین فیروز نسبت داده است .

در 129 ق م، با پیروزی فرهاد دوم اشکانی(حکومت: 137-128 ق م)بر آنتیو خوس هفتم(حکومت حدود: 139-حدود 129 ق م)، سلوکیان (312-64 ق م)شکست خوردند و اشکانیان اراضی واقع در شرق دجله را فتح کردند، آنان که مایل نبودند لشکریان خود را وارد شهر یونانی سلوکیه دجله کنند، در کرانه چپ دجله، اردوگاه و اقامتگاهی زمستانی ساختند تا از مردم سلوکیه به دور باشند. در سال 17میلادی، اردوان سوم (حکومت 12-40م) وارد تیسفون شد و 23سال در آنجا سلطنت کرد. رواج فراوان سکه های وی دلیل شکوفایی دوران سلطنت اوست.

سلوکیه دجله خودمختاری اش را که در زمان مبارزه قدرت بین وردان/بردان و گودرز دوم، پسران اردوان سوم، حفظ کرده بود، از دست داد و احتمالا تیسفون رسما پایتخت پارتها شد. این شهر در 116 میلادی به دست امپراتور ترایانوس /تراژان(حکومت 98-117م) افتاد، در 162 م، وروس آن را فتح کرد و در دسامبر 165م به دست رومیان افتاد؛ ولی در همین سال طاعون همه گیری که در تیسفون شایع بود، موجب عقب نشینی رومیان از تیسفون وبه جا گذاشتن غنایم گردید. در 197 م سپتیموس سوروس2(حکومت 193-211م)، امپراتور روم، آنجا را غارت کرد .

با کشته شدن اردوان پنجم در جنگی که از 224 تا 226 م طول کشید، اردشیر در تیسفون تاجگذاری کرد. نبرد شاپور اول (حکومت 241-274م) با رومیها نیز که گزارش آن در کتیبه سه زبانه کعبه زردشت آمده، در 244 م، در محلی نزدیک تیسفون صورت گرفت. در 283م کاروس، امپراتور روم، تیسفون را غارت کرد.

تیسفون از زمان شاپور دوم یا شاپور ذوالاکتاف (310-379م) به اوج عظمت، زیبایی و شکوه رسید. شاپور دوم را در کودکی در تیسفون به تخت نشاندند . شاه معمولا در کاخ سلطنتی نزدیک شط اقامت می کرد و به سبب ازدحام مردم روی تنها پل رومی شط و سرو صدا، دستور ساختن پل دیگری برروی دجله داد تا یکی برای آمدگان باشد و دیگر برای روندگان. او پس از پیروزی بر روم به ساماندهی این شهر مشغول شد. در 589م خاقان ترک، پس از جنگ های بسیار با بهرام چوبین، از او شکست خورد و پسر خاقان، در تیسفون با هرمز چهارم (حکومت 579-590م) پیمان طلح امضا کرد.

درزمان پادشاهی هرمز چهارم، به تحریک بهرام چوبین، میان سپاهیان هرمز اختلاف افتاد با شورش بزرگان و نجیب زادگان در پایتخت، شخصی به نام بسطام هرمز را کور کرد و پسرش خسرو دوم (خسرو پرویز، حکومت: 590-628م)، به تخت نشست. بهرام چوبین به محض اطلاع از سرنگونی هرمز، از ری عازم تیسفون شد. سپاهیان آن دو در کنار رود نهروان اردو زدند. در جنگ میان آنها خسرو شکست خورد و به تیسفون و از آنجا به روم گریخت و تخت شاهی بدون صاحب ماند .

بهرام چوبین در 590م درتیسفون به تخت نشست و بهنام خود سکه زد و این رویداد را آغاز سال نو ایرانیان خواند. وی همه هزینه های سپاه را از گنجهای تیسفون پرداخت، شهر را به آتش و کاخ خسرو را ویران کرد. پس از رفتن بهرام از پایتخت، یکی از سرداران خسرو توانست تیسفون را بگیرد و خزانه شاهی را به دست آورد. 628م هراکلیوس (هرقل، حکومت: 610-641م)، امپراتور بیزانس، آنجا را تاراج کرد.

 تیسفون، دل ایرانشهر(مقالات گذشته)

دوره اسلامی

سرانجام تیسفون که تا قبل از سقوط ساسانیان، تمام شهرهای بین النهرین را تحت الشعاع خود قرار داده بود، در سال 14یا 16، در دوره خلافت عمر(13-23ق)، به دست سعدبن ابی وقاص گشوده شد. از این تاریخ تیسفون  شهرهای مجاور آن«مداین» خوانده شد. در جریان فتح مداین، خزاین گرانبهای شهر، از جمله تاج خسرو پرویز، دیبای زریفت و مرصع به جواهر، جامه، زره و شمشیر وی که همه جواهر نشان بودند و نیز قالی معروف به بهار کسری(بهارستان) به دست فاتحان افتاد و آن را نزد خلیفه فرستادند.

پس از فتح مداین، اراضی کنار چاههایی که صاحبانشان جلای وطن کرده بودند، به مسلمانان واگذار شد و به اقطاع آنها درآمد؛ ولی چون آب و هوای شهر را ناسازگار و بیماری زا یافتند، به دستور خلیفه به مکان امروزی کوفه منتقل شدند. نخستین مسجد جامعی که مسلمین پس از فتح ناحیه سواد ساختند، مسجد جامع تیسفون بودکه سازنده آن در 36ق درگذشت. محمد منتصر(حکومت: 247-248ق) خلیفه عباسی، پس از رسیدن به خلافت ، به سامرا نقل مکان کرد و به مردم دستور داد که از ما حوزه/ مداین منتقل شوند و منازل را ویران کنند و مصالح شکسته را به سامرا ببرند. با این کار منازل و مساکن و بازارهای تیسفون در مدتی اندک ویران گشت، گویی که ساکنی در آن وجود نداشته است!

تیسفون حدود ششصد سال تختگاه ایران بود و از گودرز دوم(حکومت: 41-51م) تا اردوان پنجم(حکومت: 259-226م)اشکانیان؛ و از اردشیر اول (حکومت: 226-241م) تا یزدگرد سوم(حکومت11-31/632-651م)، ساسانیان درتیسفون حکومت کردند. پس از اسلام نیز سلمان فارسی (متوفی36ق) درعهد خلافت عمر حاکم مداین شد و تاهنگام وفات در این منصب بود.

ساختار جمعیت و مذهب

 کلان شهر تیسفون علاوه بر داشتن کاخها، خزانه و نهادهای نظامی و سیاسی، مرکز بازرگانی نیز بود وهمانند شهر نسا، شامل قلعه (کهندژ با اقامتگاه شاهان) شارستان وسیع با بازار و معابد و غیره، ربض و روستا و املاک زمینداران بزرگ(دهقانان) بود.

به نظر می رسد هرم جمعیتی آن را اقوام مختلف اقلیت های مذهبی گوناگون و قشرهای اجتماعی آن زمان، یعنی شاهزادگان، روحانیان،سرداران و جنگاوران، دهقانان، هنرمندان و صنعتگران و بالاخره کشاورزان و رعایا کامل می کردند . ابن فقیه می نویسد تیسفون یکی از ده جای کشور قباد بوده است که مردمان آن از جاهای دیگر کاملتر بوده اند. در تیسفون، پایگاه اجتماعی بیگانگان(غیر پارتیان)به قشر فقیر یا فرودست جامعه محدود نمی شد، بلکه آنان بدون هیچ مانعی به محافل درباری راه می یافتند و می توانستند برسیاست دولت اثر بگذارند.

پزشکی دردربار تیسفون به طور نیمه انحصاری در دست مسیحیان بود و از این رو مسیحیان بسیاری به دربار ایران آمد و شد می کردند.حضور همسران مسیحی در دربار و پناه دادن خسرو یکم به قیلسوفانی که در 529م، پس از بسته شدن آکادمی افلاطون به فرمان یوستی نیانوس (527-565م) امپراتور بیزانس، از آتن رانده شدند، یکی از زمینه های رشد فرهنگ و علوم در تیسفون بود.

پیروان ادیان گوناگون در این شهر ساکن بودند. تعدادی از شاگردان معتبر مانی و جماعتی از مانویان در آن زندگی می کردند. یهودیان نیز در تیسفون می زیستند و در دوره پارتیان مناسبات دوستانه ای با یهودیان برقرار بود. قصر یهودیان تبعیدی در زمان یزدگرد اول(399-421م) در ماحوزا، یعنی در تیسفون بود این شاه یا قوم یهود خوش رفتاری می کرد. رئیس جامعه کلیمیان بابل در شهر ماحوزا اقامت داشت.

ارامنه جایگاه ویژه ای داشتند؛ چنان که وقتی سواره نظام ارمنی وارد تیسفون می شدند، شاه شخصا از آنها سان می دید.

در زمان شاپور دوم ساسانی تیسفون از مراکز عمده مسیحیت در قلمرو ساسانی بود. از آغاز قرن چهارم میلادی، اسقف نشین سلوکیه- تیسفون در راس کلیساهای ایران قرارگرفت و قدرت فراوان یافت. شاپور دوم با احساس خطر از جانب مسیحیان، دستور داد کلیساهای آنان را ویران کنند، ولی به فرمان یزدگرد اول کلیساهای خراب شده را مجددا بنا کردند و رعایایی را که به جرم عیسویت به زندان افتاده بودند، آزاد نمودند. در 410م، مجمع دینی عیسویان تحت ریاست اسحاق، اسقف سلوکیه و تیسفونو ماروثا، منعقد شد. اسقف سلوکیه-تیسفون، خلیفه اعظم یا جاثلیق(رئیس مذهبی)کل عیسویان ایران به شمار می رفت، پنج مطران(اسقف اعظم) در پنج بلاد ایران داشت که سی اسقف تحت فرمان هریک از آنها بود .صومعه پثیون در تیسفون واقع بود به فرمان خسرو دوم کلیساهای مریم مقدس و ژرژ قدیس بنا شد.

ساسانیان به فرماندهی شهر وراز (متوفی630م، یکی ازسرداران خسرو پرویز)، در 614م اورشلیم(بیت المقدس) را گشودند و نیمی از صلیب اصلی را که در این شهر نگهداری می شد، برای خسرو پرویزبه تیسفون فرستادند و پوراندخت، دختر خسرو پرویز، در 14سپتامبر 629م، آن را به همان حالتی که از اورشلیم آورده بودند، بدون اینکه معر غلاف نقره ای آن شکسته شود، به توسط جاثلیقی برای امپراتور هراکلیوس فرستاد.

کشتار مزدکیان در زمان قباد اول در نزدیکی تیسفون، میان نهروان و جازر نشان از حضور آنان در تیسفون دارد.

تیسفون امروز

اشترک اولین سیاحی است که در 1218-1219 قمری برابر با 1900-1901م.و1336/1917 اطلاعاتی درباره تیسفون منتشر کرده است. نخستین بار هر تسفلد از 1321تا 1330قمری برابر با 1903-1911م تحقیقات باستان شناختی منظمی در ویرانه های تیسفون انجام داد. با کشف بستر خشک و قدیمی رود دجله در حدود شرق شهر کهن سلوکیه، یک حلقه استحکامات مدور وسیع در مشرق بستر قدیمی این رود نیز کشف شد. این باروی کمابیش مدور تیسفون را، در دارابگرد و مرو نیز دیده می شود، خاص پارتین می دانند.

در حال حاضر این استحکامات با قطری در حدود سه کیلومتر به دو بخش نامساوی تقسیم شده اند. ویرانه های پراکنده ای تا حدود هفت کیلومتر در قسمت شرقی در امتداد شمال-جنوب دیده می شود که کم و بیش به موازات رودخانه گسترده شده اند. وسعت زمینی که بین شط و حصار نیم دایره وجود دارد و آثار آن هنوز دیده می شود، تقریبا به 58 هکتار می رسد و این زمین همان است که آن را «مدینه العتیقه» یا شهر قدیم می گویند. در حال حاضر از شهرقدیم فقط دیواری هلالی باقی مانده است .

 

بررسی و نوشته: اصغر کریمی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید