تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :8438

جايگاه آب در شهر ايراني دیروز و امروز

جایگاه آب در شهر ایرانی دیروز و امروز
( چاپ شده در جلد سوم مجموعه مقالات سومین کنگره تاریخ معماری و شهرسازی ایران، بم- فروردین 1385)

چكيده :

آب ، هستي بخش و سازنده و روان ، عنصر اصلي سازنده نرم فضاي طبيعي است و تعيين كننده مكان استقرار زيستگاهها. پس از آن ، به فراخور رشد و بالندگي مفهوم شهر در هر دوره تاريخي ، شكل و اندازه هاي حضورش تغيير كرده ؛ در نتيجه فضاي ادراكي ويژه اي براي انسان توليد شده ، كه شهر را از آنچه پيشتر بوده ، متمايز گردانيده است . با اين نگاه ، آب را در سه سطح برنامه ريزي براي طراحي شهري بايد ديد و سنجيد : در سطح كلان ، براي مكان يابي شهرها ، تعيين رابطه شهر با منطقه و طراحي زيرساخت هاي شهري ؛ در سطح مياني ، براي تعيين حدود توسعه ، مكان يابي كاربري ها و تبيين رابطه كالبد و فعاليت ؛ و در سطح خرد ، براي آفرينش صحنه هايي براي حضور شهرنشينان در فضاهاي شهر ، تا زمينه بهتري براي ظهور جامعه شهري فراهم آيد . ايجاد چنين بينشي در شهرسازي امروز ايران ، نيازمند نگريستن به درون ، به جاي چشم دوختن به بيرون است، حضور آب در شهر ايراني ديروز ، افت و خيزهاي زيادي داشته است و در شهر ايراني امروز ، آب ، تنها در سطح كلان حضور دارد كه آن هم نابسامان مي نمايد . در ديگر جاها ، كه نظر و عمل شهرسازي با هم آميخته است ، آب ، عنصري نهادينه در ذهن است ؛ بنابراين بدون گفتگو در مورد اهميتش ، در شهر ظاهر مي شود و در هر سه مقياس طراحي شهري ، حضوري دلنشين مي يابد ، اين حضور ، ناشي از ادراك حسي همگون شهرساز با همه مردم شهر است . در شهر ايراني امروز، بايد كه آب ، به ضرورتي زيست محيطي ، ضرورتي حرفه اي و ضرورتي مفهومي ، ديده شود و رابطه آب، محل و كاربري ، به دقت تبيين گردد؛ براي شروع لازم است تا جايگاه آب در شهر ايراني مطالعه شود.

واژگان كليدي :                    

1 ـ آب،  2 ـ شهر ايراني (ديروز و امروز)، 3 ـ نظم آب، 4 ـ گستره آبي، 5 ـ مكان، 6 ـ خيابان، 7ـ ميدان، 8 ـ طراحي شهري،  

مقدمه:

عناصر طبيعي مانند آب ، از گذشته هاي بسيار دور ، به عنوان عواملي زندگي آفرين ، درنزد اقوام و گروههاي فرهنگي ساكن در نقاط مختلف دنيا تقديس مي شدند . به ويژه ، در سرزمين ايران ـ به دليل وجود شرايط اقليمي خاص ـ آب ، به عنوان عنصر هستي بخش ، بسيار مورد توجه بوده و به دليل نياز روزمره به آن و ترس از نبودنش ، به عنوان يكي از ايزدان ، در ذهن ايرانيان ، جايگاه ويژه اي داشته است. به اين ترتيب ، با اينكه آب ، از عوامل طبيعي اثرگذار بر شهرسازي محسوب مي شد ، انتخاب مكان مناسب شهرها و نحوه نمايش آب در آنها ـ به منظور پرستش ـ بر اساس مقوله هاي اساطيري و با دقت كامل انجام مي گرفت . در نتيجه ، آب ، كه به عنوان سرچشمه حيات، جايگاه ويژه اي در تفكر ايراني داشت ، در سطح زيستگاه ها تبلور كالبدي يافت و شهرها و آرمانشهرها را معنا بخشيد و به صورتهاي گوناگون مانند نقطه، خط و سطوح ايستا و پويا ، فضاي پيرامونش را شكل داد ؛ هر شهر با حضور آب ، ويژگي هاي منحصر به فردي يافت و از بقيه زيستگاه ها متمايز گرديد . در جاهايي كه آب جاري در دسترس نبود ، كاريزها در امتداد مسير خود ، مبين شكل توسعه شهر شدند . مكان فعاليت ها ، با توجه به جريان آب انتخاب شد و عناصر شهري با توجه به حركت آب شكل گرفتند . در واقع ، ضمن اينكه ضرورت هاي ساختاري ، باعث شكل گيري شهر بر مبناي آب مي شد ، اين عنصر ، شناسه اي بود براي درك مكان ، و اينجا را از آنجا متمايز مي ساخت . به اين ترتيب ، نيازي روزمره ، كالبد شهر را مي ساخت ، فضاي اجتماعي را تعريف مي كرد و جهت هاي رشد و توسعه را معلوم مي نمود و از سوي ديگر ، به عنوان نمودي مقدس از يك حقيقت ( استواري زندگي بر آب ) در ذهن تقديس مي شد و در شهر تظاهري نمادين مي يافت.

امروز، آب در شهر ايراني، حضوري مفهومي ندارد، در حاليكه مي تواند دستمايه طراحي فضاهاي شهر باشد- به همان ظرافتي كه در شهرهاي ديگر ظاهر مي شود ، به تمايز مكان كمك مي كند و شهروندان را به گرد خود فرا مي خواند. دستيابي به ايده هاي نو، براي طراحي با آب در شهر ايراني امروز، نيازمند مطالعه جايگاه اب در انديشه ايراني از ديروز تا امروز است، كه در هر دوره تاريخي در كالبد شهر تبلور مي يابد.        

الف) آب در شهر ايراني ديروز

شهر ايراني ، مانند همه شهرهاي دنياي قديم ، بايد در جايي شكل مي گرفت كه به آساني به آب روان دسترسي مي داشت ، با اين حال در بسياري مواقع ، محل استقرار شهر ، به تبع شرايط اقليمي فلات ايران، در جاهايي تعيين شد كه به وسيله حفر قنات به آب مي رسيد . نحوه حضور آب ، در تبيين شكل كالبدي ـ فضايي شهر ، هنوز هم در شهر ايراني پس از اسلام قابل مشاهده است و در مورد شهرهاي پيش از اسلام، نوشته ها و اندك آثار به جامانده از شهرهاي آييني، تصوري ازرابطه آب و شهررا شكل مي دهند.

شهر ايراني ، عموماً با حضور آب درك مي شود و حتي در انديشه‌هايي كه به آرمانشهرها مي پردازند ، آب ، عنصري ساختاري در شهر است . بنابراين ، در اينجا با اين نگاه به آب ، سعي شده تا جايگاه آن در فضاي شهر ديروز ايران ، در دو مقطع تاريخي پيش و پس از اسلام ، در انديشه و عمل شهرسازي ، تبيين  شود . ( لازم به توضيح است كه در نوشتاري كه در پي مي آيد ، فقط عنصر آب در ربط با شهر در نظر آورده شده است . )

الف-1) آب در شهر ايراني پيش از اسلام

رابطه آب و شهر ايراني پيش از اسلام را ، در دو محدوده مي توان مطالعه كرد: يكي در سوابق  نوشتاري موجود از نظريه پردازي هايي كه در مورد شكل شهر ، عوامل مؤثر در پيدايش آنها و شيوه هاي شهرسازي در ايران سخن مي گويند و ديگري در سوابق تصويري موجود ، از مشاهده هاي باستان شناسي . مجموعه يافته هايي كه از اين جستجوها به دست مي آيد ، هر چند اندك ، در كنار نوشتارهاي موجود در مورد عنصر آب در انديشه ايراني، تصويري كلي از آب در شهر ايراني به دست مي دهد ، كه مي تواند در مقايسه اي تطبيقي با شهر امروز قرار بگيرد .

الف-1-1)آب ، در نوشته هاي مرتبط با شهر ايراني

نوشته هايي كه در آنها به موضوع شهر در ايران باستان پرداخته شده است ، يا نوشتارهايي هستند كه بر مبناي اندك مكتوب هاي به جاي مانده از ايران باستان ، به بيان ديدگاه هاي آرماني در طراحي شهر ها مي پردازند و يا نظريه هايي هستند كه با توجه به جميع مشاهده ها و گزارش هاي موجود از اوضاع و احوال شهر و شهرسازي در آن دوران ، در چند دهه اخير ارائه شده اند . از درون اين پژوهش ها ، با اينكه مشخصا"به عنصر آب در شهر ايراني ، نمي پردازند ، مي توان تصوري را از جايگاه آب ، به عنوان عنصري طبيعي در ساختار شهري به دست آورد كه شايد نمايانگر انديشه شهرسازي ايراني باشد .

- آب، در آرمانشهر ايراني ، مروري بر آرمانشهرهايي كه در انديشه ايراني ساخته و پرداخته شده اند ، نشان مي‌دهد كه آب ، يكي از عناصر ساختاري شهر بوده و در اين مكان ها كه به عنوان بهشت هايي در اين جهان به تصور در مي آمده اند ، به نشانه سـرزندگي و پويش شهر ، حضور كليـدي داشـته است . مهمترين آرمانشهر ايراني ، ورجمكرد است كه در بخشي از متن اوستا ـ ونديداد ـ دستور ايجاد آن از سوي اهورامزدا به جمشيد داده شده است و مي توان از آن به عنوان يكي از كهن ترين مجموعه هاي شهري ياد كرد.([1]) براي ساختن اين شهر ، پس از ايجاد محوطه اي براي زندگي مردمان و محوطه ديگري براي چهارپايان ، به جمشيد دستور داده مي شود كه :

'' ... و بدان جا آب ها فراز تازان درآبراهه هايي به درازاي يك هاسر. (معادل طول ميدان اسب دواني يا حدود 700متر )

   ... و بدان جا مَرغها برويان هميشه سبز و خرم؛ هميشه خوردني و نكاستني .

   ... و بدان جا خانه برپاي دار؛ خانه فراز اشكوب ، فروار و پيرامون فروار . '' ([2])

در پژوهشي كه در مورد ساختار كالبدي ورجمكرد انجام شده است ، ([3]) رابطه عنصر آب ، با شكل شهر ، اين گونه تفسير شده است :

'' الگوي كالبدي شهر داراي طرح هندسي منظم با گذرگاه هاي موازي است . هجده گذرگاه استخوان بندي كالبدي شهر را مي سازند . يك آبراهه عريض عمود بر گذرگاه ها ، سراسر شهر را طي مي كند و مانند آب پخشان بزرگي شعبه هايي از آن در گذرگاه ها جاري شده و خيابان هايي مشجر ، با نهر آب پديد مي آيد . فضاي گسترده پيرامون آبراهه به عرض پنجاه گام از هر طرف به فضاي سبز باغ هاي خرم پر ميوه اختصاص داده شده است . مدخل آبراهه از محلي كه آب وارد باروي شهر مي شود ، تنها در يا روزن بارو و يا به عبارتي ديگر تنها ورودي شهر را پديد مي آورد .

... از هر چهارسوي ]هر خانه[ مي توان بر فضاي سبز شهر نظاره كرد . حياط خانه ها به وسيله ديوار و پرچين از همديگر جدا نمي شود ، فضاي سبز حياط ها به همديگر پيوسته و به فضاي سبز اصلي شهر در پيرامون آبراهه مي پيوندند. '' ([4])

به اين ترتيب ، مي توان دريافت كه آب ، در اين شهر اسطوره اي ، در هيأت عنصر ساختاري شكل دهنده به جهت هاي توسعه شهر مطرح بوده و علاوه بر ضرورتي زيستي ، بخش بندي هاي كالبدي را نيز شكل داده و با فراهم آوردن مجموعه اي از سازه هاي نرم ، مانند درختان و سبزي ها ، موجب تمايز فضاها از هم شده است .

در مورد ديگر آرمانشهرهاي ايراني ، آگاهي هايي اين چنين در دسترس نيست ، اما در آنها نيز آب عنصري ساختاري بوده و از وجود آن ، به عنوان نقطه قوت شهر ، نام برده شده است . براي مثال ، گفته شده كه ، در گنگ دژ  (دژي كه سياوش در توران زمين ساخت ) و در ابتدا شهري مينوي بود كه در آسمان بر سر ديوان روان بود، هفت رود وجود داشته است. ([5]) كاخ كيكاووس، كه شكل كالبدي آن ، مانند گنگ دژ و هگمتانه بود ، نيز ، از آب چشمه هايي بهره مي برد كه آدمي را زندگي جاويدان مي بخشيد.([6]) از كاخ افراسياب ، كه در كوه خدايان ساخته شده بود هم ، چهار رود مي‌گذشت.([7])

پس ، همان گونه كه آب در سروده هاي ديني ايراني ستوده مي شود ، وجود آن در انديشه هاي آرماني از شهرهاي جاويد نيز ، گوياي ارزش فرا زيست محيطي آب ، براي حضور در بهشت است . به اين معنا ، آب براي مردمان واجد مفهومي ازلي بوده و در پيوند با روان انسان، در سطح زيستگاه ها تبلور كالبدي مي يابد.

اين تظاهر مادي ، در ساختار شهر نهادينه شده و در نتيجه در صورت حذف آب از آرمانشهر ، مفاهيم بنيادي آن ، نظير بخش بندي هاي فضايي ، تعيين گستره شهري و در عين حال جاودانه سازي زندگي ، در آرامش ، به واسطه ايجاد نرم فضاهاي طبيعي با حضور آب ، همه از انديشه آرماني شهر ، حذف مي گردند .

- آب، در سوابق نظري شهرسازي ،درنظريه هايي كه به تبيين كالبدشهر ايراني باستان وساماندهي فضايي ـ اجتماعي آن پرداخته اند ، كمتر ، صحبتي از عناصر طبيعي ، كه مي توانند در شكل شهر مؤثر باشند و حتي تقسيم بندي هاي كالبدي را معنا كنند، به ميان مي آيد. در پژوهشي در مورد شهرنشيني در ايران([8]) ، در علت هاي پيدايش شهرهاي نخستين گفته شده كه ، مهمترين عامل رشد و توسعه روستاها ، و تبديل شدنشان به شهر ، شرايط مطلوب محيط طبيعي و منابع آب  و زمين بوده و نحوه اين گسترش، بستگي فراوان به موقعيت طبيعي آنها داشته است.([9]) در مورد شهرهايي كه بر اساس نقشه اي از پيش تعيين شده، توسط سازمانهاي حكومتي، ايجاد مي شده اند نيز، موقعيت مكاني انتخابي درتعيين خط مشي هاي توسعه ، از مهمترين عوامل پايداري شهر بوده است.([10]) در اين پژوهش آمده : ''... پايه گذاري شهر در كنار چشمه يا دامنه كوه مقدس و يا در محل شهادت يا در گذشت يك شخصيت ممتاز مذهبي و بالاخره ، تأثير باورهاي مردم ، در شكل بخشيدن به شهر ، عامل مهمي بوده كه نمي توان و نبايد در بررسي شكل گيري و بافت شهرها ، به ويژه در دوران باستان آن را ناديده گرفت ... .''([11]) همچنين موقعيت طبيعي محلي كه شهر در آن پا مي‌گرفت، براي رشد شهر برترين عامل بوده است؛ '' دسترسي داشتن هر چه بيشتر به منابع آب كافي و در عين حال در امان بودن از گزند طغيان رودخانه . چنانكه در ايران با توجه به شرايط اقليـمي نيمه خشـك آن ، ايجاد شهرها در نزديكي چشـمه سارها و با فاصـله مطلوب از رودخانه ها در بخش عمده اي از فلات ايران مورد توجـه بوده است .  وجود كانال كشي هاي چند ده كيلومتري از رودخانه هاي بزرگ در خوارزم هزاره سوم پيش از ميلاد و در دوران ايلامي‌ها در خوزستان و ايجاد سد ، بر روي رودخانه هايي چون كارون ، دز و كرخه از دوران هخامنشي تا پايان عهد ساساني و بالاخره كشف چگونگي بهره جستن از آب هاي زيرزميني به وسيله شيوه بهره برداري از قنات ، همه و همه روش هايي بوده تا ايرانيان بتوانند شهر ها را در محل هاي مورد نظر بنا كنند و در تنگناي انتخاب محل قرار نگيرند.''([12])

در واقع همان گونه كه در نوشتاري ديگر در مورد شكل شهر در ايران باستان آمده ([13]) ، از آنجايي كه  انديشه و رفتار شهري در ايران باستان در دو گستره متفاوت حضور دارند ، براي تحقق آنچه كه آرماني است، بايد اين ديگري برانگيخته شود؛ در نتيجه ، در''جهاني كه به رابطه ها و به اندازه ها و به نسبت ها و به ارزش هاي قابل اندازه گيري ، به سرزمين ايران و به دشمنان آن ، به خشكسالي هاي آن، به كم آبي ها و به تنگناهاي محيط طبيعي ـ اقليمي چشم دوخته'' ([14])، بايد زمين را بر انگيخت تا به آرمان ها رسيد . به اين معنا  ، '' در شهر  هرگونه فعاليتي كه براي تعالي ايران  زمين و  ساكنان آن لازم به نظر رسد  ، صـورت  مي گيرد . '' ([15]) و شهر مكـان وقوع هر چيزي مي شود؛ حتي توزيـع آب هم به عـهده شهر گذاشته مي شود. ([16]) پس ، براي شهر ايراني باستان ، درك طبيعت و شناخت قابليت ها و سختي هاي آن ، به ويژه در رابطه با مسئله آب ، نكته اي بوده كه هرگز ازنظر دور نمي مانده و حتي ، سازمان فضايي اين شهر ، كه سازمان اجتماعي ـ اقتصادي مشخصي را مي نماياند نيز ، ريشه هاي شكلي خود را برمبناي نياز طبيعي به آب ، پيدا مي‌كرده است. اين نكته ، در پژوهش ديگري كه ، مشخصا" به معرفي شيوه هاي شهرسازي ايراني مي پردازد([17]) ، اينگونه عنوان شده كه ، نخستين سازمان فضايي ـ كالبدي ، كه به نام شيوه پارسي([18]) خوانده مي شود ، '' در زمينه تلفيق ، تنظيم و تنسيق سه مقوله عمده جهان بيني ، اقتصاد و محيط ، گامي بس عظيم در شكل گيري تمدن جهاني بر مي دارد.''([19]) بنابراين شهر پارسي با استقرار در نقاط سوق الجيشي بسيار با اهميت ، علاوه بر اينكه شهر ـ معبد و شهر ـ قدرت و شهر ـ بازار بوده، به نيازهاي زيست محيطي نيز پاسخ مي داده است.([20])در وسط شهر پارسي ، كه به شكل مربع و بر مبناي نقشه هاي از پيش تعيين شده و سنت هاي اجدادي ساخته مي شد ،'' آتش را به منزله حافظ حقيـقي مكان مي افروختند و در كنار آن حوض يا آبگيري به نسبت جمعيتي كه در آنجا سكنا مي گزيدند حفر مي كردند و آب انبار مي ساختند ، پس از اتمام ساختمان آتشكده و آب انبار، به بناي خانه مشغول شده وسپس به ايجاد باغ و بوستان مي پرداختند.''([21])

الف-1-2)آب ، در ساختار شهر ايراني پيش از اسلام

از چگونگي حضور آب در شهر ايراني ، برمبناي اندك آثار به جاي مانده نيز ، اين گونه دريافت مي شود كه ، آب ، در كالبد شهر ، به واقع حضوري دوگانه داشته و در عين حضوري مفهومي ، در تجلي مادي اش، بيانگر ضرورت هاي زيست محيطي بوده است. به اين ترتيب ، در جايي كه يافته هاي باستان شناسي ، حكايت  از وجود نـظام شبـكه جوي هاي آب ، در پاسـارگاد ، براي آبيـاري يكـي ازنخسـتين نمـونه هاي بـاغ ايـراني مي كنند،([22]) ''وجود شبكه مجاري فاضلاب تخت جمشيد نشان مي دهد كه، معماران آن دوره با توجه به موقعيت جغرافيايي تپه براي جلوگيري از اثرات خراب كننده ريزش هاي جوي كه بيش ازهمه در قسمتهاي شرقي در امتداد كوه رحمت ، بناها را در معرض تخريب قرار مي داد ، پيش بيني هاي لازم را به عمل آورده بودند. آب حياط ها و خيابان هاي اين مجموعه ، توسط اين مجاري ، جذب و به خارج شهر هدايت مي شد. خندق ، قسمت زيادي از آب باران را دفع مي نمود. آنچه از خندق فزوني مي‌يافت و از لابه‌لاي آن ريزش مي كرد و يا از نهرهاي

سرپوشيده واقع در زير استحكامات جاري مي شد و آبي كه در حياط پادگان جمع مي گرديد، به وسيله مجراي زيرزميني كه زير خانه سربازان در صخره كنده شده بود، به خارج روان مي‌گشت. آبروهاي زيرزميني واقع در پايين مقر سربازان ، همزمان با هموار نمودن و بريدن صفه‌هاي سنگي و   صخره‌هاي مجاور و پيش از بناي ديوار استحكامات، احداث شده بودند. ضمناً بايد درنظر داشت كه مجاري فاضلاب مقر سكونت سربازان، به آبروهاي زيرزميني ارتباط نمي يافته، بلكه به خيابان منتهي مي شده است.'' ([23]) كاوش در شهر مدفون پارسـه نيز ، وجود آبروها را در زير كف كوچه ها و خيابان ها ، روشن كرده است.([24]) پس ، باوجود اينكه ، ابنيه شهر ، بر مبناي تفكر ايراني ، با فضاي سبز و درختان محصور بوده اند، در واقعيت نيز بر مبناي طبيعت رابطه انسان و محيط با آب برخورد مي شد؛ به عبارت ديگر ، هم ضرورتهاي فرهنگي ـ آييني و هم ضرورت هاي زيست محيطي ، در نحوه حضور آب در شهر ايراني پيش از اسلام مؤثر بودند؛ پيشرفت هاي فني در آن عصر ، چنان بوده كه بر مبناي يافته ها ، در شهر ايلامي شوش ، ديواره چاههاي آب را براي جلوگيري از نفوذ فاضلاب با آجر مي پوشانده اند.([25]) از سوي ديگر، در شهرهاي آييني، تظاهر كالبدي آب ، جلوه اي ديگر داشته است؛ در اين جاها، معماري بناهايي كه ويژه پرستش آبها است، يا سطوح گسترده آبي كه در كنار معبد قرار مي گرفته ، منظرسازي هاي گوناگوني را در مقياسهاي مياني و خرد طراحي شهر ، سبب مي شده است. از اندك نمونه هاي به جاي مانده از اين شهرها مي توان به تخت سليمان ، بيشاپور و كنگاور اشاره كرد . به طور كلي، سير تحول تاريخي شهرهاي ايران ، نشان دهنده برپايي مراكز مذهبي، در كنار آبها است . شهر دور ـ اونتاش (چغازنبيل)، در هزاره اول قبل از ميلاد، بر زمين مسطح و مرتفعي در كنار آب دز برپا شد؛ همان گونه كه بعدها ، هگمتانه، از جانب شرقي توسط بستر رودخانه محدود گرديد. آن طور كه از كتيبه ها برمي آيد، در دژـ شهرهاي اورارتويي نيز ساختن عبادتگاه ها و كاخ ها ، با كشيدن نهرها و نشاندن درخت ها همراه بوده است.([26]) بنابراين ، امكان هدايت آب، در مسيرهاي از پيش تعيين شده و طراحي شبكه آب رساني و دفع پسآب، در نخستين هزاره پيش از ميلاد، كاملاً شناخته شده بوده است. اما، درمورد تظاهر كالبدي آب درسطح زيستگاهها، براي بيان خواسته هاي آييني و زيبايي شناختي، اطلاعات موجود ، بسيار اندك است و به بقاياي چند معبد پرستش آب و همچنين، ساختار مكشوفه باغ ايراني ، محدود مي شود.([27])

  • پاسارگاد ، آنچه كه از كاوش هاي انجام شده در اين منطقه به دست آمده ، حكايت از وجود جويها و حوضچه هاي سنگي دارد ، كه در مسيرهاي منتهي به بناهاي پراكنده در مجموعه ، كشيده شده اند . به اين ترتيب ، سيماي پاسارگاد ، زيستگاهي پردرخت را تصوير مي كرده، به نحوي كه شهر در ميان فضاي سبز باغ ها بنا شده و خيابان هاي به نسبت پهني كه جويها وآب نماها درميانشان قرار داشته ، ساختمانهاي مختلف را به يكديگر مربوط مي كرده اند. در واقع نسبت فضاي سبز انسان ساخت به فضاي ساخته شده ، دراين مجموعه، كل شهر را يك باغ ـ شهر مي نمايانده است.([28]) بنابراين، بخش بنديهاي فضا، رابطه هاي فضايي و منظر طبيعي ـ به عنوان مرز و لبه سازنده محدوده هاي فضا ـ همه حاصل حضور آب ، بر مبناي طرحي از پيش تعيين شده بوده اند؛ و حركت آب در امتداد مسير جوي هاي سنگي ، كليت فضايي مجموعه را ايجاد مي كرده است. پس، نظم آب، پديدآورنده ساختار اصلي مجموعه پاسارگاد بوده است.
  • تخت سليمان ،  مكاني كه امروز با نام تخت سليمان مي شناسيم و معرف يكي از سه آتشكده بزرگ سرزمين پارس ـ آتشكده آذرگشنسب ـ در روزگار ساسانيان است ([29]) ، از گذشته هاي دورتر و در دوران هخامنشي ، به عنوان منطقه اي مسكوني ، آباد بوده است . با اين وصف ، اهميتش به عنوان مركز مهم ديني، از قرن پنجم ميلادي، همزمان با ساخت مجموعه آتشكده وساختمانهاي جانبي آن، برروي صخره اي، در ضلع شمالي درياچه ، آغاز مي شود. ([30]) تصويري كه امروز از بقاياي اين بناي مرتفع ، بر لبه آب ، بربيننده ارائه مي شود ، به همراه نماي واژگون آن برسطح لرزان آب درياچه، شايد بيانگر منظري باشد كه در آن روزها از همنشيني عنصر آب و كالبد معماري ، در فضاي باز زيستگاه پيراموني ، با كاربري پرستشگاهي ، ايجاد شده بوده است . به اين ترتيب ، مي توان گفت كه در اين مجموعه ، گستره آبي، بنيان اصلي طرح را ساخته و مكان ها ، بر اساس الگوي حاصل از آن پيدا شده اند.
  • بيشاپور ،شهر بيشاپور، در دشت كازرون و در كنار رودخانه چشمه ساسان قرار داشته وبيانگر مجموعه اي از مهارتهاي فني و هنر معماري بوده است؛ خيابان هاي متقاطع ، با زواياي قائم ، امكان ايجاد فضاهاي سبز و گردشگاه ها را درون شهر فراهم آورده و خيابان كشي ها به گونه اي بوده كه فرد در ميان باغچه ها و درختان قرار مي گرفته است. (نظام آبرساني به شيوه اي كه ابتدا در پاسارگاد به كار رفت ، درختكاري و توسعه فضاهاي سبز را امكان پذير ساخت.) نكته اي كه در مجموعه بناهاي مكشوفه اين شهر جلب نظر مي كند ، ساختمان نيايشگاهي است كه بازي آب در آن ، با طرحي از پيش سنجيده اتفاق افتاده است؛ بناي اين پرستشگاه، در عمق 6 متري ازسطح زمينهاي مجاور ساخته شده، تا آب رودخانه اي كه در فاصله 250 متري آن جاري است ، به درون پرستشگاه جريان يابد ... با توجه به وضعيت مجراهاي آب درون بنا و نحوه گردش آب ، اهميت آييني آب كاملاً به بيننده القاء مي شود . به همين دليل اين مجموعه بنا ، از نظر رعايت نحوه تنظيم و تقسيم و كنترل جريان آب ، در يك مجموعه معماري شهري، شايان توجه است. ([31Keramati -02-01-03

جمع بندييافته ها در مورد جايگاه آب در شهر ايراني پيش از اسلام

نوشتاري كه بر مبناي داده هاي موجود و در دسترس از پژوهش هاي انجام شده در مورد انديشه و عمل شهرسازي در ايران پيش از اسلام ، در صفحه هاي پيشين ارائه گرديد ، جايگاه عنصر آب را ، در ميان عوامل گوناگون اثرگذار برشهر ، اينگونه مي نماياند كه :

  • با توجه به شرايط اقليمي ايران ، ارزش عنصر آب ، در انديشه ايراني نهادينه شده و درنتيجه ، حضور آن در كالبد زيستگاه ها ، از مهمترين موضوع هاي طراحي و ساخت شهر بوده است؛ اين نياز ، باعث نوآوري در سيستم هاي آب رساني و ايجاد قنات ها ، كانال ها و سدها شده است .
  • نياز به آب ، بر مبناي ضرورت هاي زيست محيطي ، باعث شده تا گزينش مكان مناسب پرستشگاه ها و شهر ـ معبدها، از پيش از روزگار هخامنشيان تا پايان دوره ساساني ، با حضور آب ، به شكل چشمه، رودخانه يا درياچه انجام شود. به اين ترتيب ، ارزش آييني آب ، فراموش نمي شده است .
  • با اينكه آب ، در عرصه انديشه ، عنصري مقدس بوده، در عرصه عمل شهرسازي ، به عنوان عنصري طبيعي در سطح زيستگاه ها حضور مي يافته است؛ به اين ترتيب ، در جايي ، آب هاي زائد حاصل از بارش ، به دقت به درون خندق محافظ شهر هدايت مي شده اند و در جايي ديگر ، پساب هاي شهري ، با استفاده از مسيرهاي زيرزميني ، كه به خوبي طراحي و اجرا مي شدند ، از شهر خارج مي گشته اند . 
  • آب ، در سطح زيستگاه ها ، به عنوان عامل ايجاد فضاهاي سبز ، تظاهر كالبدي مي يافته و در مسير خود گوشه ها و مكان هاي سرسبزي را پديد مي آورده ، به نحوي كه شهر ايراني ، دردرون شهر سبز تصوير شده است . ايجاد چنين منظرسازي هايي نيز ، نتيجه حضور از پيش طراحي شده آب ، در امتداد گذرهايي بوده كه به شكل شبكه اي شطرنجي در پهنه شهر ايراني ، ساخته مي شده اند .
  • آب ، عنصر مقدس ، در زيستگاه هاي ايراني پيش از اسلام ، محدوده پيرامونش را ـ كه متشكل از عناصر طبيعي و انسان ساخت بوده اند ـ از ديگر محدوده ها متمايز مي كرده است ؛ به اين ترتيب ، ارزش آب ، عامل اصلي در ايجاد ارزش مكاني بوده و با ثبت تصوير مكان در ذهن بيننده محقق مي شده است .
  • آب ، به عنوان عنصري سيال ، كه واجد ارزش هاي ديداري، شنيداري و لمسي گوناگوني است ، در انديشه طراحي مجموعه هاي معماري شهري ، در زيستگاه هاي ايراني پيش از اسلام ، جايگاه معيني داشته و در تظاهر هاي كالبدي ، به برداشت هاي ادراكي فرد كمك مي كرده است . به اين ترتيب ، در حالي كه آثار به جاي مانده از پاسارگاد ،نظم آبرا آفريننده نظم فضا معرفي مي كند،گستره آبي، در جايي كه امروز تخت سليمان ناميده شده ، معرف مكان متمايز از ديگر جاها بوده وحركت آب، درمسيرهاي از پيش تعيين شده ، در پرستشگاه آناهيتا در بيشاپور ، بيان كننده رابطه كالبد و معنا در يك مجموعه شهري است .

الف-2) آب در شهر ايراني پس از اسلام

حضور آب ، در شهر ايراني پس از اسلام ، دنباله همان حضور پيش از اسلام است ؛ با اين تفاوت كه ، ديگر آب ، ايزد نيست ، گرچه به عنوان عنصري كه تجلي ذات خداوندي است ، هنوز هم گرامي دانسته مي شود. در شهر ايراني پس از اسلام ، منظر شهري ، در مرحله نخست ، تابع چند نوبت فعل و انفعالات اجتماعي، در شرايط هرج و مرج ها و سكون‌هاي مقطعي و عدم وجود آرامش دروني ، در سرزميني يكپارچه ، از نظر سياسي ، در يك فاصله هزار ساله بوده است، ([32]) از سوي ديگر با گسترش

 شهرنشيني و نهادينه شدن فن استقرار و توسعه كالبدي شهر ، نياز به آب ، به عنوان يك اصل ، در اذهان پذيرفته شده و روش هاي استفاده از آب در شهرها ، بر مبناي الگوهاي تاريخي موجود ، دنبال مي‌شده اند . پس از استقرار دولت مقتدر صفوي ، در قرن يازدهم هجري و پيدايش ثبات و آرامش اجتماعي ، بار ديگر، تظاهر كالبدي آب ، در مقياس شهري ، رخ مي نمايد و نظم آب ها ، حركت آب ها و گستره هاي آبي حاصل از آنها ـ كه پيش از اين ، بيشتر در معماري شهر ، حضوري بنياني، اما نامحسوس داشته اند ـ درتعريف عرصه هاي شهري ، به عنوان ويژگي بارز فضاها،  مطرح مي شوند .

الف-2-1) آب در شهر ايراني هزاره اول پس از اسلام

به طور كلي ، مكان استقرار شهر ايراني پس از اسلام ، مانند قبل ، تابع حضور آب بوده است . شهرهايي كه در امتداد مسير رودخانه ها شكل گرفته بودند (اصفهان ، شوشتر و ...)، زيستگاه هايي كه به واسطه حضور چشمه آب ، گسترش يافته بودند ( ري ، تبريز و ... ) و آنها كه با ايجاد قنات ها ، ساخته شده بودند،  اغلب ، به زندگي خود ادامه دادند. دراين شهرها، همچنان ، مسـير حركت آب، جهت هاي توسـعه را تعيين مي كرد. براي مثال ، در شهر كاشان، مكان استقرار شهر ، در طي قرن ها ، تابع مسير حركت آب هاي سطحي بوده، كه از كوهستان جاري مي شده و در جهت شمال غربي به درياچه قم مي ريخته است .([33]) يا شهر قم ، بر اساس تأسيسات تقسيم آب قمرود از روزگار باستان ، شكل گرفته بوده است.([34]) در واقع نظام آب رساني ، در شهرهاي اين دوره ، كه تابع نظم خود ساخته آب هاي جاري يا نظم قنات ها بود ، شكل محله ها و مكان فعاليت ها را تعيين مي كرد. تا قرن چهارم هجري ،''براي آبياري شهر ، در محلات مسكوني از جوي هاي سرپوشيده استفاده مي شد  و در خيابان هاي اصلي ، آب از نهرهايي كه از وسط خيابان و يا دو طرف آن قرار مي داشت ، مي گذشته است . در شهرهايي كه از آب رودخانه يا چشمه استفاده نمي شد ، شبكه آبياري از چند رشته قنات  يا مجاري متعدد تشكيل مي گرديد .  آلوده كردن آب انبار و يا چشمه ها داراي عقوبتي سخت بود . شهر ميبايستي به ذخيره آب بپردازد ـ چه به دليل خشكي زمين و چه به دليل مقاصد دفاعي ـ  بنابراين نظام آب رساني ـ اغلب زيرزميني ـ نظم خود را بر شكل گيري شهر تحميل مي كند و مكان يابي آب انبارهاي بزرگ در مقياس شهر و محله  و جانمايي آب انبارهاي كوچك ، پاياب ها ، گودال ها و ... در سطح مسكن ، مسجد ، مدرسه و ... به شهر اين دوران ، علي‌رغم اندامين بودن كالبدي ـ فضايي آن ، نظمي منطقي مي بخشد .''([35])  حمام ها و آب انبارها ، از مهمترين عناصر خدماتي در شهرهايي مانند نايين و يزد و كاشان بودند ، كه در آنها دسترسي به آب ، به آساني امكان پذير نبود؛  آب انبار، از عناصر مركز محله بود و در امتداد مسير قنات ، مكان يابي مي شد.([36]) در اين شهرها ، سطح كف خانه ها ، پايين تر از كف گذرها تعيين مي شد ، تا آب قنات ، بتواند با عبور از خانه ها ، نياز ساكنان آن را تأمين كند . بنابراين ، دسترسي هاي فرعي منتهي به واحدهاي مسكوني ، تا حدي شيب دار ساخته مي شدند .([37])

در شهرهاي ديگر ، مانند شوشتر ([38]) و اصفهان ، كه آب جاري در دسترس بود ، شكل شهر ، در انطباق با شكل آب ، سازمان مي يافت؛ در اين جاها ، آب انبار از عناصر شاخص معماري شهر نبود ، بلكه كالبد شهر، با تأسيسات آبي متعدد به آب متصل مي شد و خود را در ارتباط با آب جاري توسعه مي داد؛ در اين شهرها، پل ها و بندها و نهرها و آب‌پخش‌كن‌ها، شهر را به آب مي دوختند و در مسير آن تأسيساتي مانند آسياب ها را شكل مي دادند .    

الف-2-2) آب در شهر ايراني سده يازدهم هجري قمري ([39])

پس از چند سده نابساماني و هرج و مرج در اداره سرزمين هايي كه در پهنه ايران زمين گسترده شده بودند، تشكيل دولت صفوي ، به عنوان حكومت مقتدر مركزي ، ثبات و آرامشي را ايجاد مي كند كه ، توجه به ساختار كالبدي ـ فضايي شهر را در پي دارد . در اين دوران ، دولت ، گستره حاكميت خود را تا جزيي ترين امور توسعه مي دهد و مالك همه چيز مي‌شود. تسلط به همه چيز ، آسودگي ذهن را به دنبال دارد. به اين ترتيب، فراغتي درعرصه انديشه پيش مي آيد ، كه امكان توجه به مسئله شهر را ، به عنوان چهره اي كه نمايانگر ويژگي هاي يك حكومت ملي ايراني بايد باشد ، فراهم مي آورد . شهري كه مي خواهد در تقابل با دولت عثماني ، وارد مبادلات بين المللي ، با اروپايي شود كه از خاموشي قرون وسطايي به در آمده است . بيان قدرتمند كالبد چنين شهري ، نيازمند ايجاد امكان پاسخگويي ، به همه خواسته ها در سطح كشور است . بنابراين ،'' دولت صفوي ، بنا به سنت هاي كهن ، ساماندهي، راه اندازي و ايجاد تأسيسات و تجهيزات زير ساختي را عمدتا" بر عهده مي گيرد . بازسازي جاده هاي بين قاره اي ابريشم و ادويه، حفر شبكه هاي عظيم قنات و كاريز براي آبرساني و آبياري نقاط مورد نظر ، ساختن كاروانسراها و آب انبارهاي بين جاده اي ، ايجاد نقاط و كانون هاي زيستي جديد ( عمدتا" بنا به دلايل سياسي چون اصفهان و رشت ) در نقاط پر اهميت و يا در كناره هاي خليج فارس و درياي خزر و رودهاي مهم كشور ، همگي حكايت از اين نقش دولت دارند. ''([40]8) پس از آن ، توسعه تأسيسات و تجهيزات زيرساختي و ابنيه خدماتي در سطح شهرها ، موجب گسترش شهرنشيني ، در اين دوران  شد . با پاسخگويي به همه نيازهاي اوليه ، شهر صفوي ، توانست به عنوان محلي براي بروز عرصه هاي حضور جمعي مطرح شود و بار ديگر ، تلاش براي به عينيت در آوردن مفاهيم آرمانشهري را ، در ذهن ها بيدار كند . ايجاد مجموعه هاي شهري ، در تبريز ، قزوين و نمونه اي عالي از آن در اصفهان ، به گونه اي ، نشانگر تلاش براي ايجاد فضاي شهري ـ و در مرحله اي بالاتر ، آفرينش مكان ـ است؛ تا شهر ايراني بتواند چهره اي موجه را از خود به نمايش بگذارد. در اين راه ، يكي از ابداعاتي كه صورت مي گيرد ،'' پيدايش مفهوم خيابان در مقابل بيابان است كه يا راه به ميدان اصلي شهر مي برد و يا به موازات آن كشيده مي شود . اين خيابان ، با توجه به شرايط اقليمي ، در  كنار خود درختان بي شماري دارد كه بنا به نوع قرارگيري در محيط بيروني ، چهارباغ ( در مورد قزوين ) و يا چنارستان (در مورد تهران ) و ... نام مي گيرد.''([41]) و اين جاست كه دوباره آب ، نه فقط به عنوان موضوعي زيرساختي ، بلكه به عنوان عنصر سازنده فضا مطرح مي شود و با حضور خود ، نظم درختان را در امتداد محور خيابان ، ايجاد مي كند . به اين ترتيب ، پس از چندين سده ، آب، در سطح شهر براي آفرينش فضاي باز ، مورد استفاده قرار مي گيرد و حضور كالبدي مي يابد . حضور آب ، در شهر ، به شكل ديگري نيز ، جلوه گر مي شود؛ اين بار ، ايجاد پل هايي شاخص ، برآب جاري در زاينده رود، كه مسير خويش را مي جويد و به پيش مي رود ، مجموعه آب و پل را به شكل فضايي انسان ساخت ، بر گستره اي آبي ، در تلفيق با معماري شهري پيرامون، براي بيننده به تصوير مي كشدو علاوه براينكه موجب غناي منظر شهري مي شود، مكاني متمايز را نيز ايجاد مي نمايد.([42]) شكل سوم حضور آب ، در كالبد شهر ايراني عصر صفوي ، نتيجه گسترش مادي‌ها در درون محله هاي شهر اصفهان است . تا پيش از عصر صفوي ، مادي ها از درون كالبد شهر عبور نمي كرده اند ، اما با گسترش شهر به سمت جنوب ، زمين هاي كشاورزي اطراف مادي ها جزء شهر شده و محله هاي نوساز صفوي در آنها شكل مي گيرد.([43]) به اين ترتيب ، از نظم آب ، به عنوان اتصال دهنده كالبد جديد ، با طرحي هندسي و كالبد قديم ، با طرحي ارگانيك ، استفاده مي شود و آب ، پديد آورنده نظم فضاهاي شهر مي شود؛ به اين صورت كه ، در محله هاي مسكوني ، خانه ها رو به مادي گشوده نمي شوند و مادي ها تنها در ميان فضاي كوچه ، آرام  جاري مي شوند . در حالي كه در محله جلفا ، خانه‌ها رو به مادي چهره مي گشايند و نه تنها بازشو مشرف به مادي دارند ، بلكه به شيوه اروپايي ، ايوانهايي نيز بر فراز آن مي‌نشانند . پس ، برمبناي شيوه زيست مردمان ، نظم فضا در انتظام با نظم آب، تغيير مي كند. اين نظم در مقياسي خردتر، در ارتباط با بناهاي عمومي، به گونه اي ديگر بروز مي كند؛ چون بناها درونگرا هستند، آب به درون حياط مركزي هدايت مي شود، اما مظهر مادي، با توجه به فعاليتي كه در فضاي ساختمان جريان دارد ، تغيير ابعاد مي يابد؛ و در حالي كه عبور سريع آب از بستر كم عرض ، در كاروانسراي مادر شاه ، مفهوم جنب و جوش و ميل به رفتن را تقويت مي كند ، در مدرسه چهارباغ ، عبور آب با جريان آرام تر ، در بستري عريض تر ، مفهوم تفكر را در ذهن طلاب شفاف مي نمايد.([44])

Keramati -02-04-07

 

 

 

تصوير 4 : موقعيت پل خواجو -  تصوير 5 : مادي و معماري شهري
تصوير 6 : حركت مادي در شهر - تصوير 7 : نظم ارگانيك مادي در محله مسكوني

جمع بندييافته ها در مورد جايگاه آب در شهر ايراني پس از اسلام

در مورد روش هاي حضور آب در شهر ايراني پس از اسلام، داده ها بسيار اندكند ، با اين وصف چند نوشتاري كه به شهر ايراني پرداخته اند ، داده هاي مهمي را در مورد جايگاه آب، به ويژه ، پس از تشكيل حكومت صفوي ، مي نمايانند ، كه بر مبناي نگاه پژوهش حاضر ، كه به دنبال چگونگي آفرينش مفهوم مكان در فضاي شهر است ، نكته هايي به اين شرح از آنها برداشت مي شود :

در شهر ايراني هزاره اول پس از اسلام :

  • در مقياس كلان ، آب ، ساختار شهر را مي ساخته و جهت هاي توسعه آن را معين مي نموده است .
  • در مقياس مياني ، عنصر آب ، شكل كالبدي شهر را در ربط با فعاليت ها ، تصوير مي كرده است . اين فعاليت ها ، كه شامل ساختمان هاي خدماتي مرتبط با آب ، مثل آب انبار و حمام مي شده اند ، در هر محله و بر امتداد مسير حركت آب  قنات ها شكل گرفته و شاخص محله ها بوده اند .
  • در مقياس خرد ، از حضور آب ، در سطح فضاهاي باز شهر ، نشاني نبوده است ؛ چون ، شهر ايراني در اين دوره ، در مقياس هاي بزرگتر از خانه ، صرفاً متشكل از بناهاي معماري شهري ، بوده و فضاي شهري ، به مفهوم عرصه اي گشوده به روي جمع مردمان ، وجود نداشته است . آب ، در اين مقياس از طراحي شهر ، در حوض ها و آبنماهاي درون بناهاي عمومي ، نمايان مي شده است .

در شهر ايراني دوران صفوي :

  • آب ، در همه مقياس هاي طراحي شهر ، حضوري كليدي دارد.
  • آب ، در شهر ايراني سده يازدهم هجري قمري ، فقط معرف جهت هاي توسعه شهر و مبين محل استقرار عناصر معماري شهري نيست ؛ بلكه ، در فضاي جاري در بين احجام معماري ، در سطح شهر ، حضور عيني دارد و اجزاء كالبد شهر را به هم پيوند مي زند.
  • آب ،در پديده خيابان، عنصر اصلي فضا ساز است و محدوده هاي فضايي نرم را در تركيب با فضاهاي سخت پيراموني ، شكل مي دهد .
  • آب ،در نظم ارگانيك مادي ها، معرف نظم فضاهاي شهر است و رابطه كالبد شهر را با فعاليتهاي جاري در آن انتظام مي بخشد .
  • آب ،در حركت نرم خود در مادي ها، جلوه اي ديداري ـ شنيداري مي يابد و موجب برانگيختگي ادراكي فرد براي دريافت مفهوم هاي ايجاد شده به توسط حضور آب ، در فضا مي گردد .
  • آب روان ،در تركيب با پل، به عنوان فضايي انسان ساخت ، نزديكترين رابطه ها را بين انسان شهرنشين و طبيعت پديد مي آورد ، به آفرينش مفهومي ابتدايي از فضاي شهري، به مثابه جايي كه همگان مي توانند در آن حضور يابند ، كمك مي كند و معرف مكاني متمايز مي گردد .     

ب) آب در شهر ايرانی امروز

پس از سقوط دولت صفوي و فروپاشي چهره شهر ايراني ، در قرن دوازدهم هجري ، كه با عدم رسيدگي به تأسيسات زيرساختي و شبكه هاي آبرساني ، همراه بود ، شهر براي مدتي از رشد و توسعه كالبدي باز ايستاد و مفهوم آن نيز ، رو به نابودي نهاد. ([45]) نابودي مفهوم شهر، به قدري ريشه اي بود كه تا سالها بعد ، تجديد حيات واقعي آن اتفاق نيفتاد و حتي با تشكيل حكومت متمركز قاجار ، شهر ايراني نتوانست همگام با گسترش شيوه هاي تازه شهرسازي دنيا رشد يابد؛ پس با همان الگوهاي كهن عصر صفوي به توسعه ادامه داد و معرف نخستين گستره هاي شهر ايراني امروز شد . در واقع ، حضور مستقيم و غيرمستقيم دولت هاي قدرتمند قرن نوزدهمي در ايران ، مانع از تحقق خواسته هاي دولت قاجار و تسلط واقعي آن بر كليه منابع سرزمين گرديد([46]) و مجالي براي توسعه فضاي اقتصادي ، فضاي انساني و فضاي اجتماعي ـ سياسي باقي نگذاشت؛ ([47]) در نتيجه ، در چنين اوضاعي ، نوسازي ساختار فضاي كالبدي شهر ، مورد توجه نبود وآفرينش مكان شهري در آن، جايي نداشت.([48]) به اين ترتيب، اگرچه بستر طبيعي در تهران پايتخت براي آفرينش جلوه هايي از حضور آب ، آماده بود ، اما فضاي اجتماعي ـ سياسي ، چنين ضرورتي را ايجاب نمي‌كرد و شهر قاجار ، نيازي به ارائه چهره اي ويژه از خود به جهانيان ، به وسيله ايجاد فضاهاي شهري نمي ديد . به همين دليل ، گرچه تهران ، پتانسيل سازمان دادن به نرم فضاهاي سبز ايجاد شده توسط آب هاي جاري و زيرزميني فراوان منطقه([49]) ، براي معرفي عرصه‌هاي حضور جمعي مردمان ، به مفهوم جديد آن را داشت ، '' از توصيفي كه سياحان از ريخت شهر و ساخت كالبدي آن ارائه مي دهند ، مي توان نتيجه گرفت كه در سراسر قرن نوزدهم و بيستم ميلادي  ، بافت شهر و سازمان فضايي آن تفاوتهاي عمده اي ( از نظر ساختي و ماهوي ) را با شهر دوره صفوي ( مكتب اصفهان ) نشان نمي دهند . بازار كماكان لولاي اصلي و ستون فقرات شهر است و چون هميشه علاوه بر نقش اقتصادي ـ تجاري خود ، مكان تظاهرات تمامي اشكال و شكل بندي هاي اجتماعي ـ فرهنگي نيز مي باشد . ... و محلات به عنوان مكاني نيمه مستقل در دل شهر به حيات خود ادامه مي دهند . ... نتيجه اينكه دگرگوني هاي عمده اي در سيماي شهر و سازمان فضايي آن رخ نداده است . به عبارتي ديگر علي رغم آنكه سازمان اقتصادي در چنبره سازمان اقتصادي جهاني گرفتار آمده است ولي سازمان فضايي آن هنوز دگرگوني هاي عمده اي نيافته است.'' ([50])

 ب-1) آب ، در تهران ناصري ( شهر سبك تهران )

در دوره ناصرالدين شاه ، در ساختار كالبدي شهر تهران تغييراتي رخ مي دهد كه آن را از شهر پيرو مكتب اصفهان متمايز مي گرداند و معرف سبك تهران مي شود.([51]) در سبك تهران ، شهر، از اطراف رشد مي كند و عناصر كالبدي ميدان و خيابان، فضاي اجتماعي شهر را متأثر مي سازند. محله هاي جديد در اطراف خيابان مكان تبلور تمايز اجتماعي مي‌شوند؛([52]) دسته بندي هاي قومي و نژادي ، جاي خود را به دسته بندي ثروت و قدرت مي دهد و ايراني شهرنشين ، وارد مرحله جديدي از تجربه شهر مي شود كه به واقع ، نتيجه نوسازيهاي تقليد شده از تجربه هاي غربي است . در شهر سبك تهران ، آب ـ كه همواره در ساختار كالبدي شهر حضور داشته ـ در فضاي كالبدي دوباره نمايان مي شود و كالبد نرم فضايي جاهايي را كه به مفهوم فضاي شهري بسيار نزديك مي شوند ، شكل مي دهد .

- آب در خيابان هاي شهر سبك تهران ،در دوره ناصري ، خيابان مفهومي جديد مي يابد و از دو الگو تبعيت مي كند ، يكي برگرفته از سازمان فضايي خيابان مكتب اصفهان ، با درختكاري و نهرهاي آب در دو طرف و تك بناهاي عقب نشسته اي كه دراطراف خود باغ و بوستان دارند وديگري تقليد شده از خيابان هاي اروپا و به ويژه فرانسه عصر صنعت ، كه انواع خدمات شهري را در اختيار ساكنان قرار مي دهد.([53]) برمبناي تصاويرموجود ، در طراحي و اجراي اين الگوي دوم نيز از درختان استفاده شده ، پس ، شايد آب هم به شكلي ملموس در آن جاري بوده باشد .''هر دو الگو ، نه چون خيابان مكتب اصفهان ، عملكرد تفرجي دارند و نه چون خيابان هاي دوره بعدي ، صرفا" نقش دسترسي سواره را بازي مي كنند. خيابان در اين دوره و در سبك تهران ، به عنوان يك فضاي شهري با هويت و زنده خود را مطرح مي كندو سعي بر آن دارد كه مظهر تجدد طلبي دولت قاجار در دوره ناصري باشد.'' ([54])

 

Keramati -02-08     
تصوير 8 : خيابان سفرا ، الگوي برگرفته از خيابان مكتب اصفهان

 Keramati -02-09-10

 تصوير 9 : خيابان ناصريه - تصوير 10 : خيابان مريضخانه (سپه)

- آب در ميدان سبك تهران ،تغيير مفهومي فضاي اجتماعي شهر ناصري ، كه با تغيير شكل فضاي كالبدي همراه بود ، موجب مي شود تا معناي ميدان كه ازگذشته در ساختار شهر ايراني حضور داشت نيز ، عوض شود . در اين دوره ، براي اولين بار ، طرحي براي بازسازي سبزه ميدان ارائه مي شود و ناصرالدين شاه در زير تصوير آبرنگي تهيه شده ، خطاب به اميركبير مي نويسد: ''ساختن اين سبزه ميدان به اين وضع و تركيب خيلي واجب است كه ديگر كثافت اين ميدان نقل مجلس كل ايران و عالم نباشد ، به علت اينكه راه رو گذرگاه جمع روي زمين است ... . ''([55]) به اين ترتيب ، سازمان فضايي ميدان مردمي ، كه بيرون از حصار ارگ و در برابر ميدان حكومتي درون ارگ ، قرار داشته ، به عنوان مكاني كه مورد استفاده شهرنشينان بوده، طراحي و بازپيرايي مي شود؛ تصويري از سبزه ميدان ـ كه به احتمال زياد مربوط به همان سالهاست ـ آبنمايي را در وسط اين ميدان ، جلوي سردر بازار ، با چهار نهال كاشته شده در چهار رأس آن نشان مي دهد. در اين جا ، ظاهراً با همان حوض ميانه بناهاي معماري شهري در شهر ايراني ديروز مواجهيم ، كه اين بار به تقليد از نمونه هاي اروپايي ، در يك فضاي گشوده شهر واقع است .

در تصاويري كه از مهمترين ميدان در شهر ايراني سبك تهران ، ميدان توپخانه ، در بدو شكل گيري اش ، در دسترس است نيز ، آبنمايي در وسط جلب نظر مي كند . '' اين ميدان به عنوان يك نمونه كامل از دگرگوني مفهومي ميدان در شهر ايراني ، با عرضي حدود 110 متر و طولي نزديك به 220 متر ، مستطيلي است كه كاملاً از تناسبات مطروحه در دوره هاي رنسانس و باروك تبعيت مي كند ... ''([56]) اما گسـتره آبي مستطيل شكل ساده واقع در ميانه آن ، كه مي توانست معرف محدوده اي فضايي ، شود ، خيلي زود با نوار سبزي از گياهان و حصاري فلزي ، محدود گرديد و نه تنها فضا ساز نشد ، بلكه بخشي از فضاي ميدان را هم اشغال كرد. ([57])

 Keramati -02-11-12

تصوير 11 : سبزه ميدان ، با آبنما و نهال هايي در كوشه ها
تصوير 12 : توپخانه ، آبنما در شكل نخستين ، بدون نوار سبز

- نظم آب در ساختار فضايي شهر سبك تهران ، گسترش شهر تهران ، توسط ناصرالدين شاه ، با احداث مجموعه اي از راهها و دسترسي هاي تازه، به شكل خيابانهايي همراه بود ، كه عموماً در امتداد ساختارهاي آبي موجود ايجاد مي شدند. هنگامي كه شهر جديد با مساحت چندين برابر ، در هر چهارسوي شهر قديم گسترش يافت ، از قنات هاي واقع در ميان باغ ها و فضاي سبز اطراف ، در تبيين ساختار كالبدي شهر استفاده شد ، به اين ترتيب ، بخش عمده اي از كالبد شهر جديد ، به شكل باغ ها و فضاهاي باز و مزارع ، در ميان محله هاي نوساز ، باقي ماند؛ ([58]) و در نتيجه نظم آب در باغ هاي تهران ، كه ظاهراً از گذشته هاي بسيار دور ، موجب شكل گيري تركيبي شطرنجي از درختان بوده ([59]) ، پس از سال ها ، موجب شكل گيري نظم خيابان ها و در نتيجه محله بندي هاي شهر سبك تهران شد .

 Keramati -02-13

تصوير 13 : نظم باغ ها و شبكه راه ها

ب-2) آب در شهر مدرنيزه ايراني

هنگامي كه در سال 1288 هجري قمري ، ناصرالدين شاه اقدام به تخريب باروهاي قديمي دوران صفوي كرد ] اگر شهر همگام با تفكر مدرن رشد مي كرد،[ انتظار مي رفت كه دوباره ديوارها بنا نشوند؛ ([60]) و ([61]) و شهر ايراني، توسعه هاي آينده خود را برمبناي الگوهاي مدرنيستي پايه ريزي كند. اما وجود شهر مدرن ، مستلزم تحقق مدرنيته در انديشه بود، ([62]) در نتيجه ، در آن زمان ، ظاهر شهر، بازپيرايي شد و شهر از اطراف توسعه يافت ولي زمينه اصلي دست نخورد. پس از كودتاي 1299 هجري خورشيدي ، نوگرايي در دستور كار قرار گرفت و دگرگوني شكلي و كالبدي ، زمينه ساز تغييرات پايه اي و محتوايي ، تصور شد.([63]) اين بار ، برخلاف آنچه كه در مكتب اصفهان و سبك تهران اتفاق افتاده بود ، توسعه، نه در بيرون ، بلكه در درون شهر ، صورت گرفت؛ تا شهر ايراني ، بمانند شهر اروپايي قرن نوزدهمي ، به نظر آيد و بمانند آن كارا شود. ([64]) به اين ترتيب ، در نخستين مرحله ، اجراي خيابان هاي چليپايي روي بافت كهن،([65]) نقطه شروعي شد، براي گسترش محدوده هاي كالبدي شهر ، در مرحله هاي بعدي ، از طريق خيابان كشي هاي متعدد . باتوجه به نوع رابطه آب و ساختار كالبدي شهر تهران ، كه از نقشه هاي موجود ، قابل برداشت است ، اين خيابان ها، در امتداد مسير آب ها و قنات ها شكل گرفتند . اما ، نكته اي كه در پس اين نوع توسعه ـ كه به جاي ايجاد شهر ايراني مدرن ، صرفاً به مدرنيزه كردن شهر ايراني كهن مي پرداخت ـ از يادها رفت ، طراحي فضاهاي شهري ، براي رشد كيفيت زندگي در شهر بود ؛ و به جاي آن ، تنها ، توسعه كمي شتابان براي گسترش شهرنشيني ، صورت گرفت.([66])   

- ساختار آبي و توسعه هاي شهر ، پس از ايجاد خيابان هاي جديد روي بافت كهن ، شبكه راه هاي درون شهري تهران ، توسعه هاي بعدي خود را از محل ديوارها و خندق تخريب شده ، از همه طرف آغاز كرد.([67]) براي اين توسعه ، عوامل گوناگوني حضور داشتند ، اما شكل و جهت هاي توسعه ، به مقدار زيادي ، تابع مسير حركت آبها و قنات ها ، به سوي تهران ، فضاي كالبدي منابع آبي ، در شميران و نحوه اتصال تهران با ري و گستره آبي آن ، چشمه‌علي ، بود . ''در واقع ، آب و اتكاي بي محابا به تأمين آن از منابع ]موجود[ ، خود عاملي در توسعه لجام‌گسيخته تهران به شمار مي رود ... هر چند مصرف حساب نشده آن در تهران سبب شده كه اين آب ها ، به ويژه در چرخه بعدي ، به صورت آب هاي زيرزميني ، يكي از مشكلات امروزي تهران را پديد آورد.''([68]) اما ، با وجود آب فراوان در سطح شهر ، آنچه كه در طرحها و برنامه هاي شهري از ياد رفت، حضور آب در خيابان هاي ولي عصر، جاده شميران و نهرهاي هفتگانه اي بود ، كه هنوز هم به شهر شكل مي دهند . بنابراين ، هيچ گاه از آب ، براي آفرينش مكان ، به وسيله ايجاد فضاهاي شهري، استفاده نشد؛ چون،''در اين طرح ها، شهر موجود نه چون موجودي زنده، بلكه چون كارگاهي ساختماني در نظر گرفته شده است.... ''([69])  اين نگاه ماشيني به شـهر ، در مورد رابطه فضاي سـبز با كالبد شهري ، موجب پيدايش پارك ها ـ محدوده‌اي متشكل از يك يا چند بلوك شهري ، عموماً محصور با خيابان ها ـ شد و آب ، به عنوان يكي از عناصر طبيعي ، در كنار درختان و گياهان ، براي ساخت مناظر تقليد شده از طبيعت ، به كار رفت؛ تا شهرنشين خسته از شلوغي شهر ، تنهايي خود را در هنگام تماشاي آن باز يابد.([70]) در واقع ، در اين شهر ، برخلاف آن چيزي كه در شهر سبك تهران، به آرامي در شرف تكوين بود ،  حضور مفهومي آب ، به عنوان ساختار نرم فضايي شهر ، هرگز درك نشد؛ ولي حضور فيزيكي آن ، در زيرساخت هاي شهري ، پديد آورنده همه جانبه توسعه هاي كمي گرديد .

Keramati -02-14

تصوير 14 : مسير قنات ها و كالبد شهر تهران

- خيابان و ميدان ؛ حركت جاري اتومبيل ، آماده سازي كالبد شهر ايراني امروز ، براي حضور بي چون و چراي اتومبيل، با طرح 1316 هجري خورشيدي، آغاز شد و خيابان و ميدان، با مفهوم هاي ديگري به شهرنشينان عرضه شدند. ([71]) شهر تهران ، پيوسته از چهار سمت ، گسترش يافت و خيابان هاي شطرنجي ، كه كم كم ، تهران را به شميران و ري دوختند ، مأمن سواره ها گشتند . به اين ترتيب ، پياده در حاشيه قرار گرفت و حتي منظر خيابان ، براي سواره طراحي شد. در اين ميان ، فقط درچندتا از خيابان ها ، مانند خيابان وليعصر، كه آب ، حضور جدي غير قابل انكاري داشته و دارد ، نرم فضاي ايجاد شده ـ در كنار ديگر  عوامل در نظر گرفته شده در طراحي ، مانند عرض كافي پياده رو ها ـ موجب شكل گيري محيطي مناسب ، براي حضور مردم شد . در بقيه موارد، آب جاري از دره هاي شمالي تهران ، يااز راه مجراها و كانال ها ، از ميانه محله ها عبور داده شد ( مسيل دربند) و يا از حاشيه مسيرهاي سواره درجه يك درون شهري ( مسيل دركه ) ، به آبهاي زيرزميني پيوست .

Keramati -02-15-16 

تصوير 15 : خيابان هاي جديد در 1316 هجري خورشيدي - تصوير 16 : آب و حركت روان اتومبيل ها

با توسعه شبكه راه هاي سواره، ميدان هم  مفهوم گذشته خود را به عنوان مكاني براي تظاهرات اجتماعي، از دست داد.(1) آن گونه كه از تصاوير موجود ازميدان توپخانه بر مي آيد، درست در هنگامي كه نوسازي ها در بدنه و كف ميدان ، صحنه‌اي ابتدايي را براي نخستين نمايش هاي شهري در تهران ، پديد آورده بود ، اتومبيل آن را به اشغال خود درآورد و با ايجاد فاصله بين بدنه ها ، مردم و گستره آبي تقليدي ميانه ميدان ـ كه در تركيب با درختچه ها ، چراغ ها ، پله ها ، چمن و پايه مجسمه ، صحنه را مي آراست ـ مفهوم آن را از صحنه نمايش شهري، به تصويري از يك منظره سه بعدي مصنوعي، تشكيل شده از فضايي سبز با چند فواره، براي فرد سواره ، كه به تنهايي و از زاويه ديد درون اتومبيلش تماشاچي آن بود، تنزل داد.

Keramati -02-17-18

تصوير 17 : توپخانه ، صحنه اي در شرف تكوين - تصوير18 : توپخانه ، منظره اي براي سواره ها

ب-3) آب در سيماي تهران امروز

تهران امروز ، كه گستره اي نامحدود را به عنوان يك منطقه شهري مي نماياند ، همچنان ، موجودي است كه سعي در ترك گذشته دارد و در جستجو براي بازيابي مكان خود در زمان ، به تبيين همه چيز و هيچ چيز مي پردازد . شهري كه ساختار وجودي خود را از اسلافش ، تهران مكتب اصفهان و تهران سبك تهران ، دارد ، بي توجه به نيازهاي درونيش ، سرگردان ، چشم به بيرون دوخته و در دورترها به دنبال آرمان خود مي گردد ؛ در اين ميان ، تنها چيزي كه نصيبش مي‌شود ، فقط صور عيني تجسد يافته اي است كه ، او را به اشتباه مي اندازند ، چون آنها لحظه اي از زمان را مي‌نمايانند؛ حال آنكه تهران ، تنها مكان را مي جويد.([72]) تهران، همانگونه كه به درون خود نظر نداشته ، بي خبر از بن مايه‌هاي انديشه شهر امروزي (كه نتيجه در زمان ماندنش ، به جاي با زمان بودن است ([73]) ) ، توسعه كالبدي خود را همپاي ديگران طلب مي كند و به جاي تلاش براي رشد و بالندگي درونش ، آرايش بيرونش را به رخ مي كشد؛ اين نكته، در كالبد شهر، با توسعه در پهنا ، درازا و همچنين بلنداي سيماي شهر ، رخ مي نمايد ؛ تهران ، از جانب شمال ، از دامنه‌هاي البرز بالا مي رود و از جنوب ، پهنه ري را در مي نوردد و به كوير مي رسد ، از غرب ، كرج را در آغوش مي گيرد و از شرق به كوه پشت مي كند . براي بلندتر شدن ، اجازه مي دهد تا بي هيچ مكان يابي ، بلندمرتبه ها ، با هر شكلي ساخته شوند و براي نزديك تر شدن، اجازه مي دهد تا بدون توجه به كالبد فضاي شهر، بزرگراه ها، صرفاً بر مبناي طرح هاي هندسي راه ، ايجاد شوند و آن را چندپاره كنند.([74]) در چنين فضايي ، شهرنشينان مدام با تقابل ها روبرو مي شوند و اين تقابل ها، در همه مقياس ها و در همه عرصه ها ([75]) وجود دارد . در مقياس كلان ، در عرصه فضاي كالبدي ، موضوع زيرساختهاي آبي را مي توان مثال زد : توسعه شهر ، نارسايي منابع آبي را مشكل اصلي شهر جلوه مي دهد . حومه ها ، ساخته مي‌شوند ، قبل از اينكه شبكه زيرساختي آب ، به منطقه رسـيده باشد . شـهر ، از آلودگي آب ها رنج مي برد ، در حالي كه، آب مورد نياز ساكنان ساختماني بلند مرتبه ، با دانش فني پيشرفته ، تأمين مي شود . شهر ، در چنين فضايي ، مي زيد و تحركي مغشوش دارد ، ولي فضاهاي شهر زنده نيست . اين موضوع ، در نگاهي بس گذرا به فضاي كالبدي شهر ، در رابطه با عنصر آب ، در مقياس مياني ، مشاهده مي شود : ([76]) 

  • مسيل هاي شمالي ، امروز حكم تفرجگاه شهري را دارند، وجودآن ها ، به وجودآب ها وابسته است، مردم مي آيند تا با طبيعت باشند؛ ولي، آب، پايين تر، در عمق كانالي بتني آرام و بي صدا ، مي رود .
  • در يك جا ، آبي كه از دره هاي شمالي ، به شهر ميرسد ، درون مجرايي عميق در دل محله اي مسكوني به حركت رو به پايين خود ، ادامه مي دهد ؛ آب ، نيست ، درختان ، هستند ؛ اما موقعيت محلي ، مناسب حضور همگان نيست ، چون ، خانه ها فقط به پهناي يك گذر سواره با آن ها فاصله دارند . ساكنان محله ، با اتومبيل از كنار منظره سبز مي گذرند .
  • در جايي ديگر ، آب ، تا سال ها ، در فصل هاي پر باران ، خروشان ، از بستر طبيعي خود در حاشيه يك بزرگراه درون شهري مي گذشت و در نهايت در كانالي فرو مي رفت . آب ، بود ، ولي ، فضاي پيرامونش، پر از سنگ و كلوخ ، مهياي حضور مردمان نبود . اكنون ، محل ، به شكل گستره سبز انسان ساخت ، آماده است ؛ مردم ، در مسيري كه با سيمان كف سازي شده ، در كنار تپه مصنوعي پوشيده از چمن ، پياده روي مي كنند؛ آب ، در پشت تپه ، از عمق مجرايي بتني ، به درون همان كانال قديمي هدايت مي شود. شايد ، اين طور بهتر باشد ، چون پساب كاربري هاي بزرگ و مهم ، آب را آلوده اند .
  • در امتداد ، خيابان اصلي زيبا و قديمي شهر ، آب جاري ، سال ها ، با سرو صدا ، در باغچه هاي عريض پر از  درختان چنار ، پيچ و تاب مي خورد و به جلو مي رفت ، از شمال به مركز و از آنجا به منطقه هاي جنوبي. آب ، آنقدر زلال مي‌نمود كه ، برخي از تازه واردان ، در حال گذر از پياده رو ، مي نشستند و دستي در آب مي بردند. امروز، آب كدر پر از زباله، در جاهايي از مسير، مي ماند. خيابان، هر روز، شلوغ وشلوغ تر مي شود و در پياده رو ، ديگر كسي قدم نمي زند ؛ سواره‌ها، چند دقيقه اي توقف مي كنند ، تا خيلي سريع چيزي بخرند و بروند؛  اغذيه فروشي ، گنجايش مراجعانش را ندارد . پياده روي جلوي آن ، حكم جلوخان مغازه را دارد ؛ مردم ، ظرف ها و پس مانده ها را ، پاي درختان مي ريزند ؛ آب جاري است، آن ها را با خود خواهد برد . سواره ها مي روند و پياده ها ، از لابه لاي بو و صدا و زباله ، سعي مي كنند تا هر چه زودتر ، راه خود را به سمت مقصد پيدا كنند . ديگر ، آب ، شنيده نمي شود و به ديده نمي آيد .
  • آب، در مكاني كه هسته اوليه شهري باستاني بوده ، هنوز از دل صخره اي مي جوشد . شهر، توسعه يافته و مهاجران، اطراف صخره سكنا گزيده اند. برخي ، خانه خود را روي آن ساخته اند .آب ، هست ؛ مردمان هم هستند . هنوز، آدينه ها ، با آب ، فرش و زيرانداز مي شويند. عرصه اي محدود ، در شهر ، به مردم امكان حضور با هم را داده است ، هرچند ، شستن ، بهانه اصلي باشد . آب ، هست ؛ مردمان هستند ؛ خيابان هست ؛ خانه ها هستند ؛ ميدانچه اي هم هست، كه آب و صخره و يادمان و مردم را در خود مي نشاند . اما ، كاربري هاي خدماتي ، هرروز به آب، نزديك تر مي شوند و عرصه آبي را تنگ تر مي كنند . جاي ديگري ندارند ؛ تنها ، در اين جا ، چيزي ساخته نشده است .         

Keramati -02-19-20

تصويرهاي 19 و 20 : آب ، در عمق كانال بتني در تفرجگاه هاي شهر

Keramati -02-21-22

تصويرهاي 21 و 22 : آب ، محله مسكوني ، سواره رو

Keramati -02-23-24

تصويرهاي 23 و 24 : آب ، مجراي بتني ، فضاي سبز انسان ساخت

Keramati -02-25-26

Keramati -02-27-28

تصويرهاي 25 و 26 و 27 و 28: آب ، در خيابان قديمي شهر

Keramati -02-29-30

تصويرهاي 29 و 30 : آب ، ميدانچه ، مردم

ب-4 ) آب در دستورالعمل هاي طراحي شهري

در پژوهش هايي كه از سال 1379 تا ابتداي نيمه دوم سال 1382 ، به موضوع طراحي شهري ـ بررسي اصول شكل‌گيري شهر و يا تدوين دستورالعمل ها براي طراحي ـ پرداخته اند،([77]) در مورد جايگاه آب در شهرسازي ، به عنوان عنصري كه بايد در سطوح مختلف برنامه ريزي براي طراحي شهري ، مورد مطالعه قرار گيرد ، كمتر صحبتي به ميان آمده است . در اين پژوهش ها ، كه  بيشتر به بررسي داده هاي موجود ، در مورد اصول حاكم بر شهر ، در گذشته و در انديشه هاي دنياي معاصر اختصاص دارند ، آب ، يكي از عناصر محيط طبيعي دانسته شده ، كه همسان با ديگر عناصر طبيعي ، در شكل شهر دخالت مي كند. تنها ، در يكي از آن ها ([78])، كه با هدف تدوين دستورالعمل هاي طراحي شهري انجام شده ، پس از ارائه شرح مختصري از توقعي كه از لبه هاي آبي در شهرها مي رود و شامل ويژگي هاي مفرح بودن، ايجاد فراغت بال و طراوت ، مي شود ، ضوابط به سازي و نوسازي و توصيه هاي طراحي ، بر مبناي هدف ها ، راهبردها و سياست ها ، به تفكيك ، براي ساحل درياها و درياچه ها ، كناره رودهاي دائمي و كناره رودهاي فصلي ، تبيين شده اند. با توجه به نوع نگاه پژوهش مورد نظر، كه عنصر آب را به عنوان شيء طبيعي، در محيطي شهري مي بيند (و نه عنصري از عناصر سازنده فضا)، در مورد ساحل درياها و درياچه ها و همچنين در مورد كناره رودهاي فصلي ، با هدف ايجاد سرزندگي ، انعطاف پذيري و ايمني ، نسبت به ارائه ضوابط و توصيه هاي طراحي اقدام شده است ؛ در حالي كه ، در مواجهه با رودهاي فصلي ، هدف ها ، ايجاد آرامش ، انطباق پذيري و ايمني عنوان شده اند. به اين ترتيب، در دو مورد اول ، ظاهراً نوع رابطه آب با كالبد شهر مورد نظر بوده ، و در مورد آخر ، رابطه انسان شهرنشين با محيط طبيعي جستجو شده است . در واقع ، گستره آبي دريا و رودخانه، به عنوان محلي كه مي تواند زمينه وقوع خاطره هاي جمعي در فضاي شهري باشد، ديده نشده و صرفاً، همان مفهوم لبه آبي، به معناي مرز شهر و طبيعت ، درنوع نگاه اين پژوهش به آب ، مستتر است . اين بينش ، درتوصيه هاي ارائه شده براي طراحي ، به روشني بيان مي شود . براي مثال ، در يكي از بندهاي مربوط به توصيه هاي طراحي در ساحل ، آمده است كه : '' فضاهايي براي انجام مراسم ، جشـن ها ، آيين ها و سنت هاي مرتبط با آب در ساحل تعبيه و پيش بيني شوند .''([79]) در حالي كه ، اگر سنتي در ربط با آب ، در جايي وجود داشته باشد ، حتما" فضاي تعريف شده ويژه اي را نيز در اختيار دارد و اگر پس از اين ، فضايي با حضور آب شكل مي‌گيرد ، مي تواند محملي براي آيين هاي نو در دنياي امروز ـ براي شهرنشينان و يا شهروندان ـ باشد . رها شدن هدف اصلي پژوهش ، كه ايجاد فضاهاي شهري است ، در مواجهه با رودخانه هاي فصلي وضوح بيشتري مي يابد؛ تا جايي كه حريم اين رودها ، صرفا" به عنوان محل هايي براي بازگشت به طبيعت و رهايي از شلوغي شهر در نظر گرفته شده اند ، كه بايد با ايجاد شرايط مناسب ، امكان مراجعه شهرنشينان به آن جا و خلوت گزيني آنان در اوقات فراغت ، در همه فصل‌هاي سال ، فراهم آيد . به علاوه ، در مورد آب هاي جاري در خيابان ها و محله هاي شهر ، صحبتي نشده و از نظم آب ، كه در بيشتر شهرهاي ايران ، وجود داشته بحثي به ميان نيامده است . محل هايي كه با حضور گستره هاي آبي كوچك ، مانند چشمه ها ، معرف موقعيتي خاص مي باشند نيز بررسي نشده اند ، در حالي كه گاهي واجد ارزش هاي يادماني ويژه‌اي هستند كه مي تواند در تعيين سيماي آينده شهر مؤثر باشد . 

بنابراين ، با توجه به آنچه كه تا امروز جسته شده است ، به آب ، به عنوان عنصري كه مي تواند در ساختن فضاهاي شهري ، معرف محدوده هاي فضايي گردد و زبان گفتگوي انسان ، با انسان هاي ديگر ، با محيط و با فضا باشد ، نگاه نشده و با چنين بينشي ، جاي آب در طراحي شهري امروز ايران ، خالي است .

پ: نقد نوع نگاه به آب ، در طراحي شهري امروز ايران

اگر ، طراحي شهري ، در فرايند برنامه ريزي ، از مرحله تعيين هدف ها و ارائه راهبردها و بيان سياست ها در نظر آورده شود ، آن گاه ، عناصر طراحي ، در هر سه مقياس خرد و مياني و كلان برنامه ريزي براي طراحي شهري ، ديده و سنجيده مي شوند . شهر و انسان و محيط ، در سطوح گوناگون ، به شيوه هاي مختلفي برهم اثر ميگذارند ؛ اما ، هر سطح از سطوح برنامه ريزي براي طراحي شهر ، بي واسطه با سطح پيشين خود مرتبط است . بنابراين ، هنگامي كه در مقياس كلان ، جايگاه واقعي حتي يك عنصر ، از مجموعه عناصري كه شهر را مي سازند ، ناديده گرفته شود و يا به درستي درك نگردد ، در مقياس مياني هم ، رابطه آن عنصر با كالبد شهر تعريف نخواهد شد و در نتيجه ، در مقياس خرد، جايي در گستره هاي كالبدي يا مفهومي ، براي آن باقي نخواهد ماند .

آب، عنصري است كه حضورش براي زندگي بديهي است. تا جايي كه، بدون نياز به گفتگو درباره جايگاهش براي انسان، در جاهايي كه آب فراوان ، در دسترس است ، در عرصه عمل شهرسازي ، در مقياس هاي كلان و مياني ، در نظر گرفته مي شود . در مقياس خرد ، آفرينش هاي هنرمندانه هم با آب همراه مي گردد ، تا منظري دلنشين و برانگيزاننده را در فضاهاي شهر پديد آورد . اگر ، اجتماع شهري ، به درجه اي از رشد رسيده باشد كه ، فضاهاي شهر را ، به عنوان صحنه‌هايي براي نمايش هاي شهري ، بپذيرد ؛ آن گاه ، آب ، مي تواند خيلي زود ، صحنه اي را از ديگر صحنه ها ، متمايز گرداند . تمايز اين فضا ، از ديگر فضاها ، كه به واسطه حضور آب ، رخ نموده ، موجب تحقق خاطره هايي براي همه شهروندان مي شود . از اين پس ، فضاي متمايز ، يك مكان ، در شهر خواهد بود .

حضور آب، براي زندگي شهر بديهي است. اما، هنگامي كه عرصه انديشه و عمل شهرسازي، درهم مي ريزند و از هم دور مي شوند ، هنگامي كه عرصه نظر ، بدون نگاه به روند تغيير تاريخي شهر خودي و ريشه يابي بايدها و نبايدها ، در انديشه هاي ديگر جستجو مي كند و عرصه عمل ، در شيفتگي محض ، به كپي برداري از صوري كه ، تنها پوسته بيروني و پوشش كالبدي وقايعي نهفته در لايه هاي معنايي هستند ، مشغول مي گردد ؛ فراموش مي شود كه آب ، در اقليم ايران كيمياست و براي همين هم در انديشه شهر ديروز ايران ، جايگاه ويژه اي داشته و همواره در تعيين محل استقرار شهر و تعريف رابطه كالبد و فعاليت ، عامل نخستين بوده است . در مقياس خرد ، در شهر ايراني ديروز ، بازي با آب، كمتر در فضاي شهر و بيشتر در فضاي معماري شهري ، روي داده است . علت آن را ، در مفهوم اجتماع شهري در ايران بايد جست . آب ، در شهر امروز ايران ، دچار تقابل مفهومي است : موضوعي پيش پا افتاده است ؛ ولي مسئله انسان آينده ، در آينده اي نزديك است . وجودش در هرجا و هر خانه ، رحمت است ؛ ولي مشكل اصلي براي كساني است ، كه بر سر راهش مأوا گزيده اند . در فضاي شهر نيست ؛ ولي شهر ، فضاهاي خود رادر انتظام با آب ، شكل داده است .

براي رسيدن به تصويري روشن تر ، از جايگاهي كه آب ، در شهر ايراني امروز دارد ، تفكيك سطوح شهرسازي و بررسي روند اتفاق ها ، در سير تاريخي رابطه آب و شهر ، ضروري است . اگر ، داده ها درست باشند و يافته ها به درستي در جاي خود قرار گرفته باشند ، آن گاه ، مي توان نوع حضور آب را در سه سطح كلان و مياني و خرد ، در شهر ايراني سنجيد :

1ـ در سطح كلان ،

آب ، در تعيين شكل توسعه شهر ايراني امروز ، حضور دارد ، هرچند كه بسيار كم رنگ تر و كم اهميت تر از آن چه كه بايد باشد ، فرض مي شود . در واقع حضور آب ، در سطح كلان برنامه ريزي براي طراحي شهري امروز ايران ،  صرفاً دنباله منطقي ، حضور آب در تعيين محل استقرار شهرهاي ايراني ديروز است. آب، در شهر ايراني پيش از اسلام ، عامل مهم توسعه مكان هاي روستايي و مكان شهرـ معبدها در زيستگاه هاي نخستين بوده است . پس از آن ، با گسترش شهرنشيني ، در دوران هخامنشي ، فن ايجاد شبكه  زيرساختي آب و پساب شهري ، در كنار توسعه كاريزها و قنات ها و كانال كشي از رودخانه هاي بزرگ دور از شهر ، در عرصه عمل شهرسازي ايران براي دوران هاي بعدي نهادينه شد و در دوره ساساني ، مهارت هاي فني در انتخاب مكان مناسب شهر و نحوه هدايت آب در لابه لاي ساختمان هاي شهري ، اين فن را تكميل كرد . پس از اسلام ، هم همين الگوي تاريخي استقرار شهر ، برمبناي حضور رودخانه و چشمه و قنات، در يك دوره زماني هزارساله ، به آرامي ، به همان شكل سابق ، در شهر ايراني ادامه پيدا كرد . تا اينكه ، ايجاد حكومت مركزي صفوي ، زمينه را براي توجه دوباره به شبكه زيرساخت ها و نوسازي و به سازي آن ها فراهم آورد و به واسطه توسعه آب رساني ، شهرنشيني رونق گرفت . شهر از همه سو گسترش يافت و خود را به آب هاي جاري نزديك تر كرد . به اين ترتيب ، نظم فضاي شهري ، در انتظام با نظم آب ، مبين جهت هاي توسعه شد. تا روزي كه، حكومت مركزي از هم پاشيد و درنتيجه عدم رسيدگي به زيرساخت هاي آبي ، شهر ، از توسعه بازايستاد . ايجاد روابط قوي با اروپا و آيند و روندهاي ناصرالدين شاه ، مقطع تاريخي جديدي را براي شهر ايراني پديد آورد ، كه در آن بار ديگر ، شهر گسترش خود را ـ كه نه كاملا" برمبناي الگوهاي خودي بود و نه كاملا" تقليدي ـ آغاز كرد . شبكه آب هاي زيرزميني موجود ، جهت‌هاي توسعه را معين نمود و نظم آب ، سازنده ساختار شهر شد . برخورد با انديشه مدرن و آموختن از آن ، در ابتداي سده حاضر ، مي توانست زمينه ساز ايجاد نقطه عطفي مناسب ، براي توسعه هاي بنيادي شبكه زيرساخت آبي در شهر ايراني امروز باشد ؛ اما ، به جاي آن ، الگوبرداري از شكل ها و استفاده از محصولات تكنولوژي ، به جاي گردآوري و آموختن دانش تكنولوژي ، موجب توسعه سريع و ناگهاني ابعاد شهري ، به سبب تأمين آب لوله كشي از منابع آبي دور و اطراف شد . آسان شدن حضور آب ، در همه جاي شهر ، براي شهرنشين ايراني ، رؤيايي بود كه به واقعيت پيوست؛ ولي ايراني، ديگر از همه جوانب بر توسعه هاي شهر نظارت نداشت ، چون محدوده دانشش ، از مرحله استفاده از فن آب رساني ، بالاتر نمي رفت . نتيجه اين كه ، شهر ايراني امروز ، در مقياس كلان برنامه ريزي براي طراحي شهري ، با تقابل مفهوم ها روبه رو شده است و در حالي كه طبق يك واقعيت محتوم ، حضور شهر به حضور آب در زيرساخت ها وابسته است، امكانات فني پيشرفته آب رساني ـ كه در تفكر طراحي شهري نهادينه نشده اند ـ شرايط  گسترش بي برنامه شهر رافراهم آورده اند. به علاوه ناهماهنگي دربرنامه هاي ساخت و ساز معماري و توسعه هاي شهري ، آلودگي آب ها و غير قابل كنترل شدن پساب هاي شهري را هم موجب شده است .

2ـ در سطح مياني ،

گفته شد كه آب ، در سطح مياني برنامه ريزي براي طراحي شهري ، بيان كننده رابطه كالبد شهري و فعاليت است و محل مناسب استقرار عناصر شهري را تعيين مي كند .

در سير تحول تاريخي شهر ايراني ، از ديروز تا امروز ، هرگاه آب ، در مقياس كلان حضوري سنجيده و دانسته داشته ، در مقياس مياني هم ، مبين ، نظم قرارگيري عناصر شهري شده است . برمبناي يافته ها ، در زيستگاه هاي نخستين ، آب ، شكل توسعه را تعيين مي كرده است و كاربري ها با استناد به لبه آب ها ، حد نهايي حضورشان را تعريف مي كردند . در دوران هاي بعد ، مفاهيم آييني در فضاهاي شهر ، با حضور آب ، بيان مي شدند و نظم آب عامل شكل دهنده به بخش‌بندي هاي فضايي شهر بود . پس از اسلام هم، شهر بر همين اساس ، نظم خود را شكل مي داد و عناصر مركز محله ، در ارتباط با محل استقرار عناصر وابسته به آب ، مثل آب انبار و حمام ـ كه درامتداد مسير آب هاي زيرزميني و قنات ها قرار مي گرفتند ـ مكان يابي مي شدند . در اين مقطع تاريخي هزارساله ، خود آب، به ندرت در شهر تظاهر كالبدي مي يافت، چون ، شهرايراني ، فاقد فضاهاي شهري بود و معماري شهري ، فضاهاي عمومي شهر را تشكيل مي‌داد . اما در عصر صفوي ، شهر ، شكل متفاوتي داشت ؛ به مانند دوران شكوفايي تمدن ايراني پيش از اسلام ، در شهر فضاهايي وجود داشت كه با نظارت حكومت ، همه مردم مي توانستند در آنها حضور يابند . دوباره ، آب ، در فضاي بين احجام معماري ، حضور عيني يافت و در عين انتظام بخشي به كالبد شهر و تبيين حدود كاربري ها ، معرف نظم هندسي نو ، در كنار شهر ارگانيك موجود گرديد . با نابودي مفهوم شهر ، در دوران هاي بعدي ، بار ديگر ، آب از كالبد شهري حذف شد. ولي ، مفهوم نظم آب براي گسترش فعاليت هاي شهري ، باقي ماند و در دوران ناصرالدين شاه ، در تقابل با مفهوم اروپايي حضور آب در شهر در مقياس مياني قرار گرفت . شايد اين تقابل ، به شكوفايي انديشه و زايش ايده هاي نو ، در مورد حضور آب ، در تعيين رابطه كالبد و فعاليت در شهر ايراني مي انجاميد . اما از آن جايي كه فنون وارداتي نوين ، امكان حضور آب را ، به آساني ، در پس زمينه كالبد شهر فراهم آورد و از آن جايي كه مفهوم فضاي شهري و شهروند، محقق نشد، در شهر ايراني سده حاضر هجري خورشيدي ـ كه مي توان آن را شهر مدرنيزه دانست ـ تغييري در نوع رابطه كالبد ، فعاليت هاي موجود و كاربري هاي تازه پيش آمد و استمرار آن ، تقابل مفهومي موجود در سطح كلان برنامه ريزي شهري امروز ايران را به سطح مياني هم كشاند . تا جايي كه ، توسعه حومه ها كمبود آب را موجب شد و در تعيين مكان فعاليت ، عنصر آب حذف شد . به اين ترتيب، در شهر ايراني امروز ، درسطح مياني برنامه ريزي براي طراحي شهري ، عدم حضور آب ، مشكلي جدي است و بايد در عرصه هاي انديشه و عمل به آن پرداخت .

3ـ در سطح خرد ،

در اين مقياس ، آب مي تواند با حضور خود در فضاهاي شهري ، به ادراك محيطي شهرنشينان كمك كند و مفهوم مكان را در شهر به عينيت در آورد .

در شهر ايراني پيش از اسلام ، آب ، به شكل هاي گوناگون ، در شهر حضور كالبدي مي يافته و معرف مكاني متمايز مي‌شده است . نظم آب جاري در دوران هخامنشي ، نظم گياه را به جهان معرفي كرد ، كه با نام باغ ايراني ، در همه جا شناخته شده بود. گستره آبي كنار پرستشگاه ها هم ، مجموعه آب و معماري را از ديگر جاها متمايز مي كرد و معرف مكان مي شد . پس از اسلام ، كه در فضاسازي ، غلبه با معماري شهري بود ، آب در ميانه بناها حضور مي يافت و قداستش را به يادها مي آورد . با شكوفايي مفهوم شهر ، دردوران صفوي ، آب ، در فضاي كالبدي شهر ، به بهترين شكل‌ها ظاهر شد ؛ در پديده خيابان، معرف حدود فضايي گذرگاه و بدنه هاي نرم فضاي سبز آن ( درختان ) گرديد و با حركت نرم خود درون محله هاي شهر و معماري هاي شهري ، در ذهن شهرنشينان حضور يافت . مهمتر از همه اينكه ، در اين دوران ، نزديكترين رابطه انسان و طبيعت، با آفرينش فضاي شهري پل صورت گرفت وعنصر طبيعي آب، از موضوعي غير شهري، به يكي از عوامل سازنده فضاي شهر تبديل گرديد. اما اين مفهوم در شرف تكوين ، درهمان جا متوقف شد. تا زماني كه درشهر سبك تهران(شهر ناصري) بارديگر به شكل تقليدي از شكل هاي اروپايي ، در صحنه‌آرايي ميدان مردمي شهر ( سبزه ميدان ) به كار رفت . اين صحنه ، كه يك بار در ميدان توپخانه هم در حال شكل گيري بود ، به واسطه حضور اتومبيل ـ كه منجر به جدايي شهرنشين از فضاي شهر شد و تصور جديدي از فضا را ، براي او كه به تنهايي، با اتومبيلش در شهر حضور مي يافت ، پديد آورد ـ از كالبد شهر پاك شد و جاي خود را به مناظر مصنوعي، متشكل از فواره و آب نما و چند درخت، در وسط ميدان هاي سواره رو داد .

 

ت) جمع بندی

با وجود اهمیتی که آب ، از دیر باز در تشکیل ساختار شهر داشته و با وجود نقشی که در ایجاد و ساماندهی معنایی محیط شهری ، بازی می کرده ،  چنین به نظر می رسد که متاسفانه جایگاه آب در شهر ایرانی امروز ، قابل بازشناسی نیست و موضوع مهم آب _ که طبق پیش بینی ها مسئله اصلی انسان معاصرخواهد بود _ نه در عرصه نظر و نه در هنگام عمل ، جزو مسائل شهر ایرانی به حساب نمی آید.

شهر ایرانی امروز ، در مورد آب هم به مانند دیگر عرصه ها با تقابل مفهومی روبرو است :

  • با توسعه راه های درون شهری ، فاصله ها کمترو کمتر شده اند ؛ تا جایی که این کم شدن فاصله ، به پیوند آب دره ها و قنات ها و پساب ها انجامیده است.
  • دیگر در برنامه های سامان دهی ، توجهی به نظم آب در ساختار کالبدی شهر نمی شود ؛ چون همه زیرساختهای شهری را می توان به هر سمت و سویی توسعه داد.
  • حومه ها توسعه پیدا کرده اند ولی آب ، در تعیین مکان فعالیت حضور ندارد.
  • مفهوم آب هم ،  در شهر ، کاملا از دست رفته است و طبیعت شهری جای خود را به فواره هایی در میان فلکه های دود آلود سواره رو داده است.

بنابراین ، ضروری است که جایگاه آب در شهر ایرانی امروز مورد بررسی قرار گیرد؛ هم در کالبد و هم در معنا . و شهر ایرانی دیروز ، آموزه های خوبی را در این مورد می تواند در اختیار قرار دهد.

نتایج مطالعه اولیه در مورد سیر تحول تاریخی آب در شهر ایرانی _ که در این نوشتار ارائه شد _ در جدول صفحه بعد در سه مقیاس کلان و میانی و خرد ، به تفکیک دوره های تاریخی ، آمده است؛ و مروری بر آن می تواند حذف حضور آب در شهر ایرانی امروز را در ذهن پررنگ کند... .   

منابع :               

 

  • قرآن مجيد ، ترجمه مهدي الهي قمشه اي ، 1348 .
  • ابوالفداء ، 1349 ، تقويم البلدان ، ترجمه عبدالحميد آيتي، بنياد فرهنگ ايران باستان .
  • اردلان ، نادر و بختيار ، لادن ، 1380 ، حس وحدت ، ترجمه حميد شاهرخ ، نشر خاك .
  • استروناخ ، ديويد ، مقاله شكل گيري باغ سلطنتي پاسارگاد و تأثير آن در باغ سازي ايران ، ترجمه كاميار عبدي، فصلنامه اثر ، ش. 23 و 22 ، سازمان ميراث فرهنگي كشور .
  • اصيل ، حجت الله ، 1374 ،  مقاله آرمانشهر در انديشه ايراني ، مجموعه مقاله هاي تاريخ معماري و شهرسازي ايران ، ج. 1 ، سازمان ميراث فرهنگي كشور . 
  • افسر ، كرامت الله ، 1366، مقاله فيروزآباد، مجموعه شهرهاي ايران، ج. 2، به كوشش محمد يوسف كياني، جهاد دانشگاهي.
  • الياده ، ميرچا ، 1376 ، رساله اي در تاريخ اديان ، ترجمه جلال ستاري ، سروش .
  • اوركاد ، برنار ، 1380 ، تغييرات بافت شهري در ايران ، مجموعه ايران و مدرنيته ، رامين جهانبگلو ، نشرگفتار .
  • اهري ، زهرا ، 1380 ، مكتب اصفهان در شهرسازي ، دانشگاه هنر .
  • ايرواني ، محمود و خداپناهي ، محمد كريم ،1380 ،'' روانشناسي احساس و ادراك ''، انتشارات سمت .
  • بحريني ، سيدحسين ، 1377 ،'' فرآيند طراحي شهري ''، دانشگاه تهران .
  • برمن ، مارشال ، 1380 ( چاپ دوم ) ، '' تجربه مدرنيته '' ، ترجمه مراد فرهادپور ، انتشارات طرح نو .
  • بهار، مهرداد، 1376، از اسطوره تا تاريخ، گردآورنده ابوالقاسم اسماعيل پور، نشرچشمه .                         
  • پارسي ، حميدرضا ، 1379 ، فضاي شهري ، حيات مدني و نيروي اجتماعي ـ فزهنگي ، رساله دكتري شهرسازي ، استاد راهنما : دكتر منوچهر طبيبيان ، دانشگاه تهران.
  • پاكزاد ، جهانشاه ، 1380 ، تدوين اصول و ضوابط طراحي فضاهاي شهري و بناها و تنظيم روابط بين آنها ، ناظر تحقيق :مهندس ناصر بنيادي ، مركز مطالعاتي و تحقيقاتي شهرسازي و معماري وزارت مسكن و شهرسازي .
  • تجويدي، اكبر ، 1355 ،دانستنيهاي نوين درباره هنر وباستان شناسي عصر هخامنشي بربنيادكاوشهاي پنج ساله، تهران .
  • تقوي نژاد ديلمي ، محمد رضا ، 1366 ، معماري ، شهرسازي و شهرنشيني در ايران در گذر زمان ، يساولي .
  • جهانبگلو ، رامين ، 1380 ، '' ايران و مدرنيته '' ، نشر گفتار .
  • حبيبي ، سيدمحسن ، 1375 ، از شار تا شهر ، انتشارات دانشگاه تهران .
  • برداشت شخصي از مباحث مطرح شده در درس به سازي و نوسازي بافتهاي كهن شهري، آقاي دكتر حبيبي ، 82 ـ 1381، دانشگاه تهران .        
  • رهنمايي ، محمد تقي ، 1375 ،  مقاله گسترش تهران و دگرگوني روستاهاي آن ، مجموعه تهران پايتخت دويست ساله ، سازمان مشاور فني و مهندسي شهر تهران و انجمن ايران شناسي فرانسه .
  • سادات نيا، سعيد، 1375، مقاله شوشتر، شهري برپايه آب، مجموعه مقاله هاي كنگره تاريخ معماري وشهرسازي ايران، ج.3.
  • سامي ، علي ، 1375 ، پاسارگاد ، به كوشش غلامرضا وطن دوست ، بنياد فارس شناسي .
  • سرفراز، علي اكبر، 1366 ، مقاله بيشاپور، مجموعه شهرهاي ايران، ج.2 ،به كوشش محمد يوسف كياني ، جهاددانشگاهي . 
  • سرفراز ، علي اكبر و ... ، 1373 ، مجموعه دروس باستان شتاسي ، تدوين حسين محسني و ... ، جهاد دانشگاهي .
  • سعيدنيا ،احمد ، 1366 ،مقاله قم ،مجموعه شهرهاي ايران ، ج.2 ،به كوشش محمد يوسف كياني ، جهاددانشگاهي .
  • سعيدنيا ، احمد ، 1374 ، مقاله انديشه شهرسازي در نخستين شهر اسطوره اي ايران ، مجموعه مقاله هاي تاريخ معماري و شهرسازي ايران ، ج. 2 ، سازمان ميراث فرهنگي كشور .
  • سعيدنيا ، احمد ، 1380 ؟ ،  بررسي اصول شكل گيري و گسترش شهرهاي ايراني در گذشته و حال ، مركز مطالعاتي و  تحقيقاتي شهرسازي و معماري وزارت مسكن و شهرسازي .
  • سلطان زاده ، حسين ، 1368 ، مقاله واحدها و محله هاي مسكوني ، مجموعه شهرهاي ايران ، ج.3 ، به كوشش محمديوسف گياني ، جهاد دانشگاهي.
  • شعاري نژاد ، علي اكبر ، 1371 ، درآمدي به روان شناسي انسان ، انتشارات آزاده .
  • عدل ، شهريار و سروقد مقدم ، ابوالحسن ، 1375 ،  مقاله باغ مسكوني يا تهران در گذشته هاي دور ... ، مجموعه  تهران پايتخت دويست ساله ، سازمان مشاور فني و مهندسي شهر تهران و انجمن ايران شناسي فرانسه .
  • غفاري ، علي ، 1380 ؟ ، بررسي عناصر و عوامل مؤثر در شكل گيري سيماي شهري ، مركز مطالعاتي و تحقيقاتي شهرسازي و  معماري وزارت مسكن و شهرسازي.
  • فروغي ، محمدعلي ، 1379 ، سير حكمت در اروپا ، انتشارات زوار ، جلد دوم .
  • فلامكي ، محمدمنصور ، 1366 ، مقاله شكل گيري شهرهاي ايران ، مجموعه شهرهاي ايران ، ج.2 ، به كوشش محمديوسف كياني ، جهاد دانشگاهي .
  • كالن ، گوردن ، 1377 ، گزيده منظر شهري ، ترجمه دكتر منوچهر طبيبيان ، دانشگاه تهران .
  • كريمي ،فاطمه ،1368 ،مقاله كاشان ،مجموعه شهرهاي ايران ،ج.3 ،به كوشش محمديوسف كياني،جهاددانشگاهي .
  • كناوت، ولفگانگ ، 1355 ،آرمان شـهرياري در ايـران باستان از... ،ترجمه سيف الدين نجم آبادي، وزارت فرهنگ وهنر .
  • مجتبايي ، فتح الله ، 1352 ، شهر زيباي افلاطون و شاهي آرماني در ايران باستان ، انجمن فرهنگ ايران باستان .
  • محمدزاده مهر ، فرخ ، 1381 ، ميدان توپخانه تهران ، وزارت مسكن و شهرسازي )
  • محمودي ، محمد مهدي ، 1380 ، طرح پژوهشي بررسي حريم بزرگراه هاي درون شهري تهران ، دانشگاه تهران .
  • ناومان ، رودلف ، 1374 ، ويرانه هاي تخت سليمان و زندان سليمان ، برگردان فرامرز نجد سميعي، ميراث فرهنگي.
  • نقيب زاده ، ميرعبدالحسين ، 1380 ، نگاهي به فلسفه آموزش و پرورش ، طهوري .
  • نيبرگ، هنريك ساموئل، 1359 ،دين هاي ايران باستان، ترجمه سيف الدين نجم آبادي، مركز ايراني مطالعه فرهنگها .
  • وحيدي ، حسين ،( ؟) ،  جهان بيني زرتشتي و عرفان مغان ، انتشارات اشه .
  • ورجاوند ، پرويز ، 1370 ، مقاله شهرسازي و شهرنشيني در ايران ، مجموعه شهر هاي ايران ، ج.4 ، به كوشش محمديوسف كياني ، جهاد دانشگاهي .
  • هنينگ فون دراوستن، هانس و ناومان، رودلف، 1373، تخت سليمان، برگردان فرامرز نجد سميعي، ميراث فرهنگي .
  • هوف ، ديتريش ، 1368 ، مقاله تخت سليمان ، ترجمه فرامرز نجد سميعي ، مجموعه شهرهاي ايران ، ج. 3، كوشش محمد يوسف كياني ، جهاد دانشگاهي.
  • هينلز ، جان ، 1371 ، شناخت اساطير ايران ، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلي ، نشرچشمه و كتابسراي بابل .
  • يار احمدي ، امير ، 1378 ، به سوي شهرسازي انسان گرا ، شركت پردازش و برنامه ريزي شهري .
  • ( ؟) ، 1363 ، سياحتنامه فيثا غورث در ايران ، ترجمه يوسف اعتصامي ، تهران ، 1375 ، اوستا ، گزارش و پژوهش جليل دوستخواه ، انتشارات مرواريد .

فهرست تصويرها و منابع آن ها :

تصوير 1 :پلان باغ پاسارگاد( سامي ، علي ، 1375 ، پاسارگاد، بنياد فارس شناسي )
تصوير 2 :مجموعه تخت سليمان(هنينگ فون دراوستن، هانس و ناومان، رودلف، 1373، تخت سليمان، ... )              
تصوير 3 : پلان بخشي از بيشاپور( آرشيو سازمان ميراث فرهنگي ، 1376 )
تصوير 4 : موقعيت پل خواجو( زهرا اهري ، 1380 ، مكتب اصفهان در شهرسازي ، دانشگاه هنر )
تصوير 5 : مادي و معماري شهري( زهرا اهري ، 1380 ، مكتب اصفهان در شهرسازي ، دانشگاه هنر )
تصوير 6 : حركت مادي در شهر  ( زهرا اهري ، 1380 ، مكتب اصفهان در شهرسازي ، دانشگاه هنر )
تصوير 7 : نظم ارگانيك مادي در محله مسكوني( آرشيو شخصي ، محله جلفاي اصفهان ، 1381 )
تصوير 8 : خيابان سفرا، الگوي برگرفته از خيابان مكتب اصفهان( فرخ محمدزاده مهر،1381 ،ميدان توپخانه تهران،وزارت  ... )
تصوير 9 : خيابان ناصريه  ( فرخ محمدزاده مهر ، 1381 ، ميدان توپخانه تهران ، وزارت مسكن و شهرسازي)
تصوير 10 : خيابان مريضخانه (سپه)( فرخ محمدزاده مهر ، 1381 ، ميدان توپخانه تهران ، وزارت مسكن و شهرسازي)
تصوير 11 : سبزه ميدان ، با آبنما و نهال هايي در كوشه ها( فرخ محمدزاده مهر،1381 ،ميدان توپخانه تهران، وزارت مسكن ...)         
تصوير 12 : توپخانه، آبنمادرشكل نخستين، بدون نوار سبز(فرخ محمدزاده مهر،1381، ميدان توپخانه تهران، وزارت مسكن و ... )             
تصوير 13 : نظم باغ ها و شبكه راه ها( فرخ محمدزاده مهر ، 1381 ، ميدان توپخانه تهران ، وزارت مسكن و شهرسازي)
تصوير 14 : مسير قنات ها و كالبد شهر تهران( مليحه حميدي ، 1375 ، مجموعه مقاله هاي كنگره تاريخ معماري ... ، جلد4 )
تصوير 15 : خيابان هاي جديد در 1316 هجري خورشيدي( سيدمحسن حبيبي ، 1375 ، مجموعه تهران پايتخت دويست ساله )                                        
تصوير 16 : آب و حركت روان اتومبيل ها( فرخ محمدزاده مهر ، 1381 ، ميدان توپخانه تهران ، وزارت مسكن و شهرسازي)
تصوير 17 : توپخانه ، صحنه اي در شرف تكوين( فرخ محمدزاده مهر ، 1381 ، ميدان توپخانه تهران ، وزارت مسكن و شهرسازي)
تصوير 18 : توپخانه ، منظره اي براي سواره ها( فرخ محمدزاده مهر ، 1381 ، ميدان توپخانه تهران ، وزارت مسكن و شهرسازي)
تصويرهاي 19 و 20 : آب ، در عمق كانال بتني در تفرجگاه هاي شهر( آرشيو شخصي ، گلاب دره ، مهرماه 1382 )
تصويرهاي 21 و 22 : آب ، محله مسكوني ، سواره رو( آرشيو شخصي ، خيابان ظفر ، مهرماه 1382 )
تصويرهاي 23 و 24 : آب ، مجراي بتني ، فضاي سبز انسان ساخت( آرشيو شخصي ، پارك گفتگو ، كوي نصر ، مهرماه 1382 )
تصويرهاي 25 و 26 و 27 و 28 : آب ، در خيابان قديمي شهر( آرشيو شخصي ، خيابان وليعصر ، مهرماه 1382 )
تصويرهاي 29 و 30 : آب ، ميدانچه ، مردم( آرشيو شخصي ، چشمه علي شهر ري ،  اسفندماه 1380 )                 

پانویس ها :  

مقاله حاضر بر اساس مطالب نوشته شده در پايان نامه کارشناسی ارشد نگارنده، با عنوان : جايگاه آب در شهرسازی امروز ايران، استاد راهنما: آقای دکتر سيد محسن حبيبی، 1382، گروه شهرسازی، دانشکده هنرهای زيبا، دانشگاه تهران، تدوين شده است.

1)  ورجاوند ، پرويز ، 1370 ، مقاله شهرسازي و شهرنشيني در ايران ، مجموعه شهر هاي ايران ، ج.4 ، به كوشش محمديوسف كياني ، جهاد دانشگاهي ، صص. 6 و 5 

2) ، 1375 ، اوستا ، گزارش و پژوهش جليل دوستخواه ، انتشارات مرواريد ، ونديداد ، ص. 670

3) سعيدنيا ، احمد ، 1374 ، مقاله انديشه شهرسازي در نخستين شهر اسطوره اي ايران ، مجموعه مقاله هاي تاريخ معماري و شهرسازي ايران ، ج. 2 ، سازمان ميراث فرهنگي كشور ، صص. 497 ـ 475                           

4) همان ، صص. 496 و 495

5 ) اصيل ، حجت الله ، 1374 ،  مقاله آرمانشهر در انديشه ايراني، مجموعه مقاله هاي تاريخ معماري و شهرسازي ايران ، ج. 1 ، سازمان ميراث فرهنگي كشور ، ص.129                             

6) همان ، صص. 131 و 130

7) همان ، ص. 131            

8) ورجاوند ، پرويز ، 1370 ، مقاله شهرسازي و شهرنشيني در ايران ، مجموعه شهرهاي ايران ، ج.4 ، به كوشش محمد يوسف كياني ، جهاد دانشگاهي، صص. 12 ـ6           

 9) همان ، ص. 6

10) همان ، ص. 7         

11) همان ، ص. 8

12) همان ، ص. 8

13) فلامكي ، محمدمنصور ، 1366 ، مقاله شكل گيري شهرهاي ايران ، مجموعه شهرهاي ايران ، ج.2 ، به كوشش محمديوسف كياني ، جهاددانشگاهي ، صص. 6ـ2           

14) همان ، ص. 3              

15) همان ، ص. 4

16) همان ، ص. 5                           

17) حبيبي ، سيدمحسن ، 1375 ، از شار تا شهر ، انتشارات دانشگاه تهران .

18) همان ، صص. 5 ـ2   طبق نظر نويسنده ، در ايران باستان ، ما با دو گونه عمده شهرنشيني و يك گونه شهرگرايي گذرا بين    اين دو مواجه هستيم : اول ـ شيوه پارسي ، دوم ـ ميان شيوه پارسي ـ هلني و سوم ـ شيوه پارتي . اين شيوه ها نمودهاي عيني  تفكر شهري هستند ، كه پس از شهرگرايي مادها شكل گرفتند .                    

19) همان ، ص. 2             

20) همان ،ص.11

21) همان ، ص. 11 (به نقل از كنت دو گوبينو ، تاريخ ايران )

22) پژوهشگراني كه به مطالعه پاسارگاد پرداخته اند ، معتقدند كه نحوه گسترش مسيرهاي آب ، كه از يك الگوي فكري دقيق و سنجيده پيروي مي كند ، نشان از توجه ايرانيان به ايجاد نظم آبياري محيط دارد و در واقع ، شكل چهارگوشه چهاربخشي باغ  ايراني ( چهارباغ ) ، محصول بهترين شيوه آب رساني مي باشد ، كه به احتمال زياد، نخستين بار ، در طراحي باغ پاسارگاد  مورد استفاده قرار گرفته است . به اين ترتيب ، نظم محيط در باغ ايراني ، تابع نظم آب بوده است .

براي مطالعه در اين مورد ، رجوع كنيد به :

1ـ تقوي نژاد ديلمي ، محمد رضا ، 1366 ، معماري ، شهرسازي و شهرنشيني در ايران در گذر زمان ، يساولي .

2ـ سامي ، علي ، 1375 ، پاسارگاد ، به كوشش غلامرضا وطن دوست ، بنياد فارس شناسي .

       3ـ استروناخ ، ديويد ، مقاله شكل گيري باغ سلطنتي پاسارگاد و تأثير آن در باغ سازي ايران ، ترجمه كاميار عبدي ، فصلنامه اثر ، ش. 23 و 22 ، سازمان ميراث فرهنگي كشور .

 

23) تقوي نژاد ديلمي ، محمد رضا ، 1366 ، معماري ، شهرسازي و شهرنشيني در ايران در گذر زمان ، يساولي ، ص. 62

24) تجويدي، اكبر ، 1355 ،دانستنيهاي نوين درباره هنر وباستان شناسي عصر هخامنشي بربنيادكاوشهاي پنج ساله، تهران، ص.(؟)

25) ورجاوند ، پرويز ، 1370 ، مقاله شهرسازي و شهرنشيني در ايران ، مجموعه شهرهاي ايران ، ج. 4 ، به كوشش محمد يوسف كياني ، جهاد دانشگاهي ، ص.20

26) همان ، ص.24

27) درمورد ساختار آبي شهر ايراني پيش از اسلام ، تنها بر مبناي تصويرهايي كه پژوهشگران از منظر شهرها، توصيف مي نمايند، مي توان به تصويري خيالي از محدوده‌هاي فضايي رسيد ؛ اين تصويرها ، به احتمال خيلي زياد و بر مبناي جايگاهي كه آب در انديشه ايراني داشته ، نتيجه نحوه حضور آب در كالبد شهر بوده اند. براي مثال ، در شهر گور ـ كه طرح مدور و از پيش تعيين شده اي داردـ از وجود دو استخر آب در كنار يك بناي چهار طاقي در مركز شهر صحبت مي شود ، به علاوه بقاياي اين مجموعه در عكسها و نقشه ها، دو مسير غير مشخص را مي نماياند كه شايد مسيرهاي آبي بوده اند كه در مركز شهر به هم مي رسيده اند. يا در مورد بناي كاخ اردشير در نزديكي همين شهر ، كه در كنار چشمه آبي برپا شده ، گفته مي شود كه جلوي چشمه محصور گرديد تا درياچه مدوري به قطر حدود پنجاه متر در داخل باغ محصوري ، به شكل حوضي طبيعي جلوه كند . در بسياري موارد ، هيچگونه داده مشخصي كه بر اساس آن بتوان به سيماي كالبدي شهر و يا مجموعه ساختماني رسيد ، وجود ندارد؛ اما ، اگر بتوان تصاوير ارائه شده را پذيرفت ، آنگاه مي توان در يافت كه آب ، در زيستگاه هاي ايراني پيش از اسلام ، در هر سه مقياس كلان و مياني و خرد، در طراحي مجموعه ها حضور داشته و در تعريف شكل شهر ، مكان استقرار فعاليت ها و ايجاد منظر طبيعي در تلفيق با ساختمان ها مؤثر بوده است. (مأخذ اطلاعات بالا در مورد شهر گور و كاخ اردشير: ـ افسر ، كرامت الله ، 1366 ، مقاله فيروزآباد ، مجموعه شهرهاي ايران ، ج. 2 ، به كوشش محمد يوسف كياني ، جهاد دانشگاهي.)

28) ورجاوند ، پرويز ، 1370 ، مقاله شهرسازي و شهرنشيني در ايران ، مجموعه شهرهاي ايران ، ج. 4 ، به كوشش محمد يوسف كياني ، جهاد دانشگاهي ، ص. 25

29) سه آتشكده اصلي در دوران ساساني ، عبارت بوده اند از : آتشكده آذرفرنبغ ، در كاريان فارس ، به نشانه طبقه اجتماعي روحانيان ؛ آتشكده آذرگشنسب ( تخت سليمان ) ، در آذربايجان ، به نشانه طبقه سپاهيان و آتشكده آذربرزين مهر ، در ريوند خراسان ، به نشانه طبقه برزيگران . همان گونه كه  پيشتر گفته شد ، با اينكه هر يك از ايزدان سه گانه اهورامزدا ، ميترا و آناهيتا ، مختص يكي از اين طبقه هاي اجتماعي بودند ، در بناي هر آتشكده ، در فضاسازي ها ، از عنصر آب ، در كنار آتش ، استفاده نمادين مي شده است .

30) براي اطلاعات بيشتر در مورد مجموعه تخت سليمان ، رجوع كنيد به :

     1- هوف ، ديتريش ، 1368 ، مقاله تخت سليمان ، ترجمه فرامرز نجد سميعي ، مجموعه شهرهاي ايران ، ج. 3 ،به

  كوشش محمد يوسف كياني ، جهاد دانشگاهي .                                       

 2ـ ناومان ، رودلف ، 1374 ، ويرانه هاي تخت سليمان و زندان سليمان ، برگردان فرامرز نجد سميعي، ميراث فرهنگي.                                             

 3 ـ هنينگ فون دراوستن، هانس و ناومان، رودلف، 1373، تخت سليمان، برگردان فرامرز نجد سميعي، ميراث فرهنگي.

31) براي اطلاعات بيشتر در مورد بيشاپور و پرستشگاه ناهيد ، رجوع كنيد به :

       1ـ سرفراز، علي اكبر، 1366 ، مقاله بيشاپور، مجموعه شهرهاي ايران، ج.2 ،به كوشش محمد يوسف كياني ، جهاددانشگاهي  

       2ـ سرفراز ، علي اكبر و ... ، 1373 ، مجموعه دروس باستان شتاسي ، تدوين حسين محسنی و ... ، جهاد دانشگاهي . 

32) در شرايطي كه كشمكش هاي عقيدتي ، بين فرقه هاي مختلف ، طايفه هاي گوناگون و حكومت هايي كه بر قسمت هاي مجزا از ايران فرمان مي رانده اند ، باعث بي ثباتي فضاي اجتـماعي شهرها مي شده است ، مرجـعي كه بتواند به تبيين  توسعه هاي شهري ، با استفاده از عناصر ساختاري نرم فضا ـ كه مستقيما" به عنصر آب مربوط مي شوند ـ بپردازد ، وجود نداشته است ؛ به اين ترتيب ، در اين دوران ها ، صرفا" كالبد معماري است كه منظر شهر را تعريف مي كند و از عنصر آب براي ايجاد تصويرهاي شهري ، با گسترش نرم فضاها در تركيب با سخت فضاها ، استفاده نمي شود . تصاويري كه بيننده از شهر بر مي گيرد ، مربوط به معماري شهري است و اگر در اين تصاوير آب ، حضور دارد ، در درون فضاي معمارانه است . آبي كه جلوه قداست خداست ، در ميان حياط مسجد جاي مي گيرد و آبي كه نظم فضاها را سبب مي شود ، در مكان يابي آب انبارها ، در امتداد مسير قنات ها نمود مي يابد . شهر ، همچنان برساختار آبي شكل مي گيرد ؛ فن آبرساني ، برمبناي آموزه هاي پيشين ، همچنان ، آب را به بناهاي ساخته شده در شهر ، مي رساند ؛ حوض ها خاطره ازلي آب را مصور مي كنند ؛ با اين وجود آب ، معرف مكاني خاص نمي شود و گوشه اي از شهر را در نظر بيننده متمايز نمي گرداند. براي مطالعه در مورد اوضاع شهر در ايران هزاره اول پس از اسلام ، رجوع كنيد به :

   1ـ حبيبي ، سيدمحسن ، 1375 ، از شار تا شهر ، دانشگاه تهران .

  2ـ فلامكي ، محمدمنصور ، 1366 ، مقاله شكل گيري شهرهاي ايران ، مجموعه شهرهاي ايران ،ج.2، به كوشش محمد يوسف كياني ، جهاد دانشگاهي ، صص. 20ـ 8

 

33) كريمي ،فاطمه ،1368 ،مقاله كاشان ،مجموعه شهرهاي ايران ،ج.3 ،به كوشش محمديوسف كياني،جهاددانشگاهي،ص.205 

34) سعیدنيا ،احمد ، 1366 ،مقاله قم ،مجموعه شهرهاي ايران ، ج.2 ،به كوشش محمد يوسف كياني ، جهاددانشگاهي ،ص.145

35) حبیبي ، سيدمحسن ، 1375 ، ازشار تا شهر ، دانشگاه تهران ، ص. 65

36) سلطانزاده ، حسين ، 1368 ، مقاله واحدها و محله هاي مسكوني ، مجموعه شهرهاي ايران ، ج.3 ، به كوشش محمد يوسف كياني ، جهاد دانشگاهي ، ص. 372

37) همان ، ص.383

38) سادات نيا ، سعيد ، 1375، مقاله شوشتر ، شهري بر پايه آب ، مجموعه مقاله هاي كنگره تاريخ معماري و شهرسازي ايران، ج. 3 ، صص. 548 ـ 533

39)براي مطالعه در مورد سير تحول شهر ايراني و دگرگوني مفهومي آن ، از ابتدا تا به امروز ،   رجوع كنيد به :

 - حبيبي ، سيدمحسن ، 1375 ، از شار تا شهر ، دانشگاه تهران .

40) همان ، ص. 91     

41) همان ، ص. 93

42) ايجاد پل ها و تأسيسات آبي ، در ايران عصر صفوي ، موضوع تازه اي نبوده و ساخت اين نوع ابنيه قدمتي چند هزارساله داشته است ؛ نكته اين است كه آرامش اجتماعي ناشي از اقتدار دولت صفوي ، مجال برخورد با عناصر نرم فضا را به عنوان مكمل سخت فضاها فراهم آورده بوده است . به اين ترتيب ، همان گونه كه در صفحه 227 از كتاب مكتب اصفهان در شهرسازي ، نوشته زهرا اهري ، آمده است : '' ... اين بار پل بخشي از ستون فقرات شهري است كه رشد مي كند و ريشه هاي زندگي خود را در پهنه وسيعي از جلگه اصفهان مي دواند . ديگر آب بازدارنده گسترش شهر نيست و اينك محلات شهري كه تاكنون از همجواري با كرانه رود دوري مي جستند ، تا كناره آن پيش مي آيند و آب و جريان هميشگي و آرام آن وارد جريان  زندگي شهر مي شود . با ورود پديده اي نو ، خلق مفاهيم جديد آغاز مي شود و پل ها اينك نه تنها وسيله ارتباط بين دو كران ساحل ، بلكه نقطه اتصال با جريان آب و حيات جاري در آن مي شوند . مفهومي كه با ايجاد هر پل جديد شكل كامل تري به خود مي گيرد . اين نقش پيوند دهنده با آب در موردهر پل صورت متفاوتي مي يابد.

مثلا" در كنار سي و سه پل ،مراسم جشن آبريزان يا آبپاشان برگزار مي شود . از روي پل خواجو ، به تماشاي مراسم مختلفي كه بر زاينده رود برپا مي شود ، مي نشينند و از همين رو جهت اقامت موقت شاه صفوي و خانواده اش ، در ميانه پل ساختمان مخصوصي بنا مي شود كه به بيگلر بيگي شهرت مي يابد . حتي شاه ، گاه سفرا و امرا را در اين محل به حضور مي پذيرد . پل جويي نيز بخشي از فضاهاي سازنده مجموعه كاخ هاي سلطنتي مي شود كه در دو سوي زاينده رود و بر ساحل آن نشسته اند . '' در واقع در اينجا ، همنشيني آب و فضاي انسان ساخت ، به مانند آنچه كه پيشتر ، در تخت سليمان ، طراحي شده بود ، موجب تعريف مكاني متمايز مي گردد و مردمان را به حضور در آن مكان براي شكل بخشيدن به اتفاقي جمعي ، فرا مي خواند .

43) اهري ، زهرا ، 1380 ، مكتب اصفهان در شهرسازي ، دانشگاه هنر ، ص. 261

44) همان ، صص. 265 ـ262   

45)آنگونه كه در صفحه هاي 103 و 104 كتاب از شار تا شهر آمده : در اين دوران ، شهر ايراني ، از مردمان تهي مي گردد و شهرهاي بزرگ ، كوچك مي شوند . زوال عنصر شهرنشين و تفوق كامل صحرا بر شهر اتفاق مي افتد . عناصر شهرنشين در اين قرن سهمي در اداره امور كشور نداشتند و از زمان سقوط حكومت صفوي ، حكومت به دست قبايلي افتاده بود كه تا اوايل قرن سيزدهم هجري يكي پس از ديگري بر اين كشور فرمان راندند . مردم شهر معدود و در عين حال آرام و صلح طلب بودند ... .

به اين ترتيب ، به نظر مي رسد كه ، بار ديگر ، نبود آرامش در فضاي اجتماعي شهر ـ كه تنها با حضور يك حكومت مسلط مقتدر دستيافتني مي شد ـ عامل اصلي در عدم توجه به وجود عناصر نرم فضا در ساختار كالبدي شهرها باشد ، كه تا سالهاي بعد ادامه پيدا كرد و حتي پس از استقرار حكومت قاجار هم نتوانست به آن شكل كه در فضاي شهر صفوي رخ نموده بود ، محقق شود .          

46) حبيبي ، سيد محسن ، 1375 ، از شار تا شهر ، دانشگاه تهران ، ص. 108

47) براي اينكه نوسازي در شهر اتفاق افتد ، بايد چهار فضا در نظر آورده شود : - فضاي اقتصادي ، كه موضوع اصلي آن، بازگشت سرمايه است . ـ فضاي انساني ، كه موضوع مادر آن، فرهنگ است . ـ فضاي اجتماعي ـ سياسي ، كه مهر و نشان هر دوره بر شهر است ، ـ فضاي كالبدي ، كه موضوع آن ، حفاظت به معني شرط بقاست . پس هنگامي كه هر يك از اين فضاها دچار اختلال مفهومي باشد ، نوسازي اتفاق نمي افتد و شهر ، با زمان پيش نمي رود ؛ هرچند كه زمينه طبيعي ، به عنوان گستره‌اي كه تركيب اين چهار فضا را به شكل شهر در خود پرورش مي دهد ، مهيا باشد.

''برداشت شخصي از مباحث مطرح شده در درس به سازي و نوسازي بافتهاي كهن شهري، آقاي دكتر حبيبي ، 82 ـ 1381، دانشگاه تهران.''

48) هرج و مرج ها و دست اندازي هايي كه از سوي روس و انگليس بر سرزمين ايران اتفاق  مي افتاد ، مانع ايجاد آرامش دروني براي حكومت قاجار و در نتيجه ، توجه به مسئله شهر ، در همه جوانب ، به ويژه ساختار كالبدي آن مي شد . از سوي ديگر ، فضاي اجتماعي شهر ايراني عصر قاجار نيز ، مجالي براي رشد و تغيير مفهومي نيافته بود و با همان ساختار سنتي به زندگي خود ادامه مي داد ، در نتيجه ، با وجودي كه شهر تهران به دليل موقعيت محلي و پيشينه خود ، امكان تبيين ساختارهاي فضايي مبتني بر نرم فضاها را داشت ، حتي به تقليد از صور حضور آب در عرصه هاي شهري اروپايي نيز نپرداخت ؛ چون شهرنشيني در ايران ، تنها نيازمند حضور بناهاي معماري شهري بود ، كه به همان شيوه هاي پيشين ، طراحي مي شدند .        

49) پيترو دلا واله در سال 1028 هجري قمري ( 1618 ميلادي ) درباره تهران گفته است : '' در تمام كوچه هاي شهر ، جويبارهايي ديده مي شود كه هميشه آب فراواني در آنها جاري است و اين جويبارها كه باغ ها را مشروب مي كنند و از آنها پيچ و تاب خوران مي گذرند ، در حاصلخيزي زمين تأثير بسزايي دارند . به علاوه بر خيابان ها درختاني سايه افكنده اند كه ايراني ها آنها را چنار مي نامند . اين درختان سر به فلك كشيده ، تناور ، پرشاخ و برگ و بسيار زيبا هستند ؛ به قسمي كه مي توانم به شما اطمينان بدهم كه در تمام عمرم چيزي مانند آنها نديده ام . بسياري از چنارها را حتي دو يا سه مرد نمي توانند بغل بكيرند . اما آنچه چشم افساتر است ، تعداد زياد اين درختهاست ، به طوزي كه مي توانم تهران را به ضرس قاطع شهر چنارها بنامم ... اما در عوض ساختمان و چيز قابل توجه ديگري در آن به چشم نمي خورد ... .''

مأخذ :       ـ عدل ، شهريار و سروقد مقدم ، ابوالحسن ، 1375 ،  مقاله باغ مسكوني يا تهران در گذشته هاي دور ... ، مجموعه تهران پايتخت دويست ساله ، سازمان مشاور فني و مهندسي شهر تهران و انجمن ايران شناسي فرانسه ، ص. 24

با اين وصف ، در تصويري كه دويست سال پس از آن ، از تهران پايتخت ، در نوشته ها و نقشه ها ارائه مي شود ، آب اصلا" در شهر حضور ندارد ؛ نه به عنوان نظم دهنده فضا ، نه به عنوان شكل دهنده رابطه كالبد و معنا و نه به عنوان معرف مكاني متمايز از ديگر جاها .

50) حبيبي ، سيدمحسن ، 1375 ، از شار تا شهر ، دانشگاه تهران ، ص. 121

51) همان ، ص. 130

52) همان ، ص. 130

53) همان ، ص. 131        

54) همان  ,ص.131

55) حبيبي ، سيدمحسن ، 1375 ، از شار تا شهر ، دانشگاه تهران ، صص. 135 و 128                                 

56) حبيبي ، سيدمحسن ، 1375 ، از شار تا شهر ، دانشگاه تهران ، ص. 135

57) با توجه به كاربري اصلي واوليه اين ميدان، كه مشق و رژه نظامي بوده، آبنما، اصولا" ساختاري ناهمگون با سازمان فعاليت ميدان داشته ، بنابراين ، با حضور سواره ها در ميدان ، بايد آب ، محصور مي شده تا ايمني نظاميان تأمين گردد .

58) حبيبي ، سيدمحسن ، 1375 ، از شار تا شهر ، دانشگاه تهران ، ص. 129  

59) عدل ، شهريار و سروقد مقدم ، ابوالحسن ، 1375 ،  مقاله باغ مسكوني يا تهران در گذشته هاي دور ... ، مجموعه تهران پايتخت دويست ساله ، سازمان مشاور فني و مهندسي شهر تهران و انجمن ايران شناسي فرانسه ، ص. 26

60) اوركاد ، برنار ، 1380 ، تغييرات بافت شهري در ايران ، مجموعه ايران و مدرنيته ، رامين جهانبگلو ، نشرگفتار ، صص.74ـ65

61) وجود منابع فراوان آب ، همواره خطر جاري شدن سيل را براي تهران با خود داشته است ، محتمل است كه علت اصلي ايجاد بارو و خندق در طراحي تهران ناصري ، سيلابي بوده باشد ، كه چند ماه پيش از آن ، آسيب هاي جدي به شهر وارد كرده بود . بنابراين ، شايد ، استفاده از همان روش سنتي ايجاد خندق ، دور تا دور باروي شهر، نتيجه عدم وجود دانش فني معاصر ، براي هدايت و كنترل آب ها بوده باشد . ( مأخذ : گرني ، جان ، مقاله تحول شهر تهران در عهد ناصري ، مجموعه تهران پايتخت دويست ساله ، سازمان مشاور فني و مهندسي شهر تهران و انجمن ايران شناسي فرانسه ، ص. 55 )

62) پيدايش شهر مدرن و پس از آن مدرنيسم شهري ، محصول تحول انديشه ( پيش از شروع زندگي مدرن بود ) كه شكل گيري و توسعه آن ، از قرن شانزدهم تا پايان قرن هجدهم ، در اروپا به طول انجاميد . بنابراين ، در حالي كه شهر صنعتي قرن نوزدهمي ، به توسعه خود با استفاده از الگوهاي مدرنيستي مي پرداخت ، شهر سبك تهران ، زمينه اين گونه توسعه ها را در زيرساختهاي اجتماعي ، اقتصادي ، فرهنگي و سياسي نداشت ؛ پس در تبيين فضاي كالبدي خود ، از الگوهاي پيشين تبعيت كرد.    

براي مطالعه چگونگي نهادينه شدن مفهوم مدرن در جهان ، رجوع كنيد به :

                   ـ برمن ، مارشال ، 1380 ( چاپ دوم ) ، تجربه مدرنيته ، ترجمه مراد فرهادپور ، انتشارات طرح نو . 

63) حبيبي ، سيدمحسن ، 1375 ، از شار تا شهر ، دانشگاه تهران ، ص. 155      

64) همان ، ص. 157       

65) همان ، ص. 158

66) شهر مدرنيزه ، بدون نهادينه كردن انديشه معاصر سازي ، تنها در پي نمايش كالبد جديد بود ، كه امكان جوابگويي آسان به نيازها ، از طريق امكانات فراهم آمده به توسط دانش فني پيشرفته غربي ، كه به شكل محصول صنعتي وارد مي شد را ، فراهم مي كرد. ايجاد شبكه زيرساختي آب رساني و توسعه شبكه راه هاي درون شهري ، هردو ، نمايه آسايش زندگي در شهر هستند.  

67) همان ، ص. 160

68) رهنمايي ، محمد تقي ، 1375 ،  مقاله گسترش تهران و دگرگوني روستاهاي آن ، مجموعه تهران پايتخت دويست ساله ، سازمان مشاور فني و مهندسي شهر تهران و انجمن ايران شناسي فرانسه ، ص. 262

69) حبيبي ، سيد محسن ، 1375 ، از شار تا شهر ، دانشگاه تهران ، ص. 169

70) به اين مفهوم ، شهر مدرنيزه ، همچنان خالي از فضاي شهري مي ماند و صرفا" نقش سكونتگاه را برعهده مي گيرد .   

71) حبيبي ، سيد محسن ، 1375 ، از شار تا شهر ، دانشگاه تهران ، صص. 166 ـ 163              

72)در صفحه 208 كتاب از شار تا شهر آمده است : '' گذار از شار به شهر ، در واقع گذار از شهر ـ مكان به شهر ـ زمان بوده است. انقطاع تاريخي در اين گذار ، سبب گرديده است تا شهر ـ مكان ، در تقابل با شهر ـ زمان قرار گيرد و هم از اين روست كه فضاي شهري و كالبد آن ، در بسياري از موارد ، كارايي خويش را از دست داده و از جوابگويي به نيازهاي آني و آتي ساكنانش بازمانده است . در صورتي كه اين تقابل ادامه يابد ، شهر چون هر پديده ديگري از ميان خواهد رفت ، گو اينكه جسم و كالبد آن هنوز      مي تواند رخساره نمايد ، ولي از جان و روح در آن خبري نخواهد بود . ''

73) گرفتار مدرنيزاسيون بودن ، به جاي مدرن بودن . ( برداشت از كتاب تجربه مدرنيته ، نوشته مارشال برمن ، ... )

74) محمودي ، محمد مهدي ، 1380 ، طرح پژوهشي بررسي حريم بزرگراه هاي درون شهري تهران ، دانشگاه تهران .

75) همان گونه كه در چند صفحه پيش تر گفته شد ، عرصه هاي  سازنده شهر ، عبارتند از : ـ فضاي كالبدي . ـ فضاي اجتماعي ، سياسي . ـ فضاي اقتصادي . ـ فضاي انساني . شهر از طريق همنشيني اين فضاها ، بر گستره اي طبيعي شكل مي گيرد .

'' برداشت شخصي از مباحث مطرح شده در درس به سازي و نوسازي بافتهاي كهن شهري، آقاي دكتر حبيبي ، 82 ـ 1381، دانشگاه تهران.''

76) بر مبناي برداشتي شخصي از صفحه208 كتاب از شار تا شهر ، شهري كه با زمان زندگي نكند ، فاقد فضايي زنده خواهد بود ، فضاي شهري در آن تحقق نخواهد يافت و در نتيجه مكان شكل نخواهد گرفت . چنين شهري، هر جا مي تواند باشد.بنابراين توصيف شكل حضور آب در تهران ، مي تواند توصيفي براي هر يك از شهرهاي ايران امروز باشد .

77) در ميان پژوهش هايي كه در سه سال اخير ، در مركز مطالعاتي و تحقيقاتي شهرسازي و معماري وزارت مسكن و شهرسازي ، در حوزه شهرسازي انجام شده اند ، تنها پنج مورد ، مشخصا" به طراحي شهري مي پردازند ؛ دو تا از اين پژوهش ها ، كه به بررسي اصول موجود ، اختصاص دارند  ، عبارتند از :   

 ـ بررسي اصول شكل گيري و گسترش شهرهاي ايراني در گذشته و حال ، مهندس احمد سعيدنيا

و     ـ بررسي عناصر و عوامل مؤثر در شكل گيري سيماي شهري ، دكتر علي غفاري

در پژوهش اول ، كه عوامل تشكيل دهنده شهر ايراني را دسته بندي و معرفي مي نمايد ، از آب ، در كنار خاك و هوا و آفتاب و باد ، به عنوان عناصر تشكيل دهنده محيط جغرافيايي و طبيعي ياد شده ، كه خود يكي از عوامل مؤثر بر شكل شهرهاست .

پژوهش دوم ، به جستجو در ديدگاه هاي معاصر ، براي دسته بندي عوامل شكل دهنده شهر پرداخته است ، در فصلي از پژوهش كه به تبيين عناصر ساختاري محيط مصنوع ـ زمين ، گياه و آب ـ مي پردازد ، در رابطه با عنصر آب ، به دو رويكرد در طراحي شهري اشاره شده كه يكي ، رويكرد زيست محيطي است و ديگري رويكرد كيفيت محيطي . پس از آن ، نحوه حضور آب در شهر ، در چهار گروه دسته بندي شده است كه عبارتند از : ـ دريا و درياچه . ـ رود و مسيل . ـ آبهاي زايد سطحي . ـ آبنما و فواره .

سه پژوهش ديگر ، كه با هدف تدوين اصول طراحي انجام شده اند ، عبارتند از :

ـ تدوين دستورالعمل و راهنماي طراحي شهري ، دكتر ذكاوت

ـ تدوين اصول كلي معماري و شهرسازي اسلامي و ايراني با تأكيد بر طراحي شهري، دانشگاه تهران

ـ تدوين اصول وضوابط طراحي فضاهاي شهري وبناها وتنظيم روابط بين آنها، دكترجهانشاه پاكزاد

پژوهش اول در دسترس نبود و پژوهش دوم ، در اختيار نگارنده قرار نگرفت . در پژوهش سوم ، نكاتي در ارتباط با عنصر آب ، با عنوان '' لبه آب ها '' جمع آوري و دسته‌بندي شده و در نهايت ضوابطي براي ساماندهي انواع بدنه هاي آبي ، در شهرها ارائه گرديده است .     

78)پاكزاد ، جهانشاه ، 1380 ، تدوين اصول و ضوابط طراحي فضاهاي شهري و بناها و تنظيم روابط بين آنها ، ناظر تحقيق : مهندس ناصر بنيادي ، مركز مطالعاتي و تحقيقاتي شهرسازي و معماري وزارت مسكن و شهرسازي .

79) همان ، ص. 32 از فصل مربوط به لبه آب ها ، مرحله سوم مطالعه.

 دانلود مقاله (PDF)

غزال كرامتي : عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی

 

موضوعات مرتبط : رودها و مدیریت آب    
عضو مرتبط : غزال کرامتی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید