تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1225

جهانی شدن یا انحلال ؟!

حدود دو دهه است که عده ای می کوشند به بهانهی جهانی شدن فرهنگ و شرایط اقلیمی را در طراحی معماری و ساخت بنا نادیده گرفته ، تقلید ، فرم گرایی ، ساختار شکنی و رجوع به کانسپت هایی بی ارتباط با موضوع پروژه را توجیه نمایند . این رویکرد که اکنون با رضایت مسئولان نیز در سراسر کشور در حال شکوفایی است در اثر تلاش های پی گیرانه و بی وقفهی سرمایه گذاران املاک و معماران و روشنفکران مروج تفکرهای برون مرزی امروز چهار فاجعهی همزمان را گسترش می دهد : نخست فاجعهی زیست محیطی و اقلیمی که در اثر بی توجهی به اقلیم و محیط زیست در جریان است . دوم هویت زدایی از شهرها و گسیختگی فرهنگی که از یک سو بر اثر تولید بناهای طراحی نشده و مبتذل و از سوی دیگر با ساخت بناهایی با فرم های جدید تحت تأثیر سلیقه های شخصی و البته الگوبرداری از سرزمین های تازه تأسیسی چون دوبی در جریان است و سوم همشکل شدن یا بهتر بگوییم بی شکل شدن شهرها بر اثر بی توجهی به بستر ، شهرسازی مناسب محل و وضع قوانین معماری محلی است. اما مهم تر از همه بی هویت شدن و بازماندن مردم از تفکر و در نتیجه انسانیت است که نتیجهی سه عامل قبلی است .

ایران زمین دارای چهار گونه اقلیم اصلی از شش گونه اقلیم دسته بندی شدهی جهانی است . بدین معنا که شرایط اقلیمی شمال ، غرب ، شرق ، مرکز و جنوب کشور به کلی متفاوتند . از سوی دیگر هر استان و منطقه از خرده فرهنگ هایی متفاوت و سابقهی تمدنی درخشان و منحصر به فرد خود برخوردار است و باورهای مذهبی که می تواند تکیه گاه شایسته ای برای خلق فضا باشد هنوز به قوت باقی است . اما اندک کسانی هستند که به این پتانسیل ها در آفرینش آثار خود اعتنا کنند . اکثراً یا به سادگی نقشه هایی آماده را در هرکجا با اندک تغییراتی در نما به اجرا می گذارند یا به دنبال ایجاد فرمی منحصر به فرد هستند که اتفاقاً شبیه آن را در مجلات خارجی بسیار می توان یافت ! چگونه وجدان و خردی می پذیرد که بنای هتل یا مجتمع مسکونی در مشهد مقدس همانگونه باشد که در تبریز ، اهواز ، تهران ، ساری ، بندر عباس ، شیراز ، یزد ، زاهدان ، سمنان ، کاشان ، کیش یا سنندج ؟ اما زمانیکه مجلات معماری به ما اجازه می دهند که بی اعتنا به شرایط محل تنها پرسش اساسی معماری ایجاد فرم باشد بستر و انسان ارزش خود را از دست می دهد و داوران بی معیار از ترس طرد شدن توسط این موج نوخاسته به هرآنچه بیگانه تر و نامتعارف تر باشد رأی می دهند بی اعتنا به آنکه شیرازهی شهر و جان و روان شهروندان توسط چنین آثاری دریده خواهد شد .

حقیقت دردناک آن است که درست برعکس آنچه می پندارید کسانی که با انتقال رویکردهای جهانی فرم گرایی ، کانسپت گرایی یا ساختارشکنی خود را پیشرو می نامند نوآور و خلاق نیستند بلکه خواسته یا ناخواسته از حمایت دو سیستم پویای قدرتمند بهره مندند : استعمار و ناآگاهی جامعه ! آنها دانسته یا ندانسته ابزار جریان های بزرگ تری هستند که هوشمندانه به نام جهانی شدن ، تجدد و نوآوری قصد تسخیر منابع و داشته های دیگران و بازداشتن ملت ها از تفکر را دارند .لزومی ندارد که شما مستقیماً باج بگیر و مطیع اوامر جریانی باشید . سیستم زندهی تجارت که بر پایهی تبلیغات و فرم گرایی استوار است قادر است اثر خود را بسط دهد و شما را چون ذرّه ای جذب کرده ، در خدمت اهداف خود به کار گیرد در حالیکه شاید شما در دل آرزوی سربلندی ، استقلال و پیشرفت کشورتان را می پرورید . اما شما به عنوان یک سیستم خطی کوچک نمی توانید اهداف خود را به او تحمیل کنید . این آن چیزی است که عرفان آن را طلب می نامد . زمانیکه شما چیزی را از سیستمی طلب می کنید ، او ساز و کارهای خود را برای همراه کردن شما با خود به کار می گیرد . شما نمی توانید ادعا کنید که از رویکردی پیروی می کنید ، بی آنکه در جهت اهداف آن گام بردارید . هر سیستمی که از هوش و توان بیشتری برخوردار باشد دیگران را به انعطاف پذیری و اطاعت از خود وا می دارد . قرن ها فرهنگ ایران زمین از چنان غنایی برخوردار بود که فرهنگ ها ، هنرها ، علوم و حتی یورش ها و خصومت اقوام دیگر را در هاضمهی قدرتمند خود تبدیل به خوراکی برای ماندگاری می نمود . امروز که در منتهای ضعف فکری و فرهنگی قرار گرفته ایم همتی عظیم لازم است که برای پرهیز از هضم شدن در سیستم های قدرتمند دیگر فرهنگ خود را بازیابیم یا اگر نمی توانیم آگاهانه به رویکردهایی توسل جوییم که در حقانیت اهداف آنها نسبت به انسان و طبیعت شبهه ای نباشد ، نه آنکه آشکارا در خدمت سیستم های منفعت طلب قرار گیریم . همهی کسانی که در چنان سطحی از قدرت و آگاهی نیستند که قادر باشند محصولات بیگانه را به نفع مردم و سرزمین خود رام کنند ، با پذیرش نحله های فکری ، فلسفی و فرهنگی بیگانه ، از آنها استفاده نمی کنند ، بلکه خدمتگزار آنها می شوند و جز گسترش اهداف آنها در سرزمین خود قادر به کاری نیستند .

ساختارزدایی و فرم گرایی در معماری که متأسفانه به دلیل سهل الوصول بودن در سطح وسیعی توسط معماران و دانشکده های معماری ایران مورد استقبال قرار گرفته است از مهم ترین رویکردهای هدفمند جهانی هستند که قصدشان نابودی افکار و فرهنگ هاست . در زمینهی معماری این سیستم های تقویت شده با جریان های فکری ، فعالیت های موازی در سرزمین های دیگر ، تبلیغات ، رسانه هایی که به دنبال سود خود هستند ، تشویق به تقلید ، دانشکده های تهی از استادان دانشمند ، عدم وجود حق تألیف در سرزمین ما ، مسابقات ، داوری های نا آگاهانه و حضور جامعهی وامانده از فرهنگ خود طرفداران خود را حمایت می کنند . جدایی فرم از محتوا که جذابیت آنی و غیرمترقبگی را جایگزین خوش آیندی و تفکر بر مفاهیم می کند ، مردم را به سطحی نگری و طلب لذت های زودگذر سوق می دهد . ذهن به طور طبیعی در برخورد با هر پدیده ای از چیستی و معنای آن سؤال می کند ، فرم گرایی با دست اندازی در پیش فرض های ذهنی به مرور به مردم می آموزد که در پس فرم هیچ دلیل واقعی و معنای ژرفی وجود ندارد . بدین ترتیب در دراز مدت تحت تأثیر پروانه ای مردم از نیازهای واقعی روانی ، تفکر ، زبان مشترک ، فرهنگ و نهایتاً غیرت پاسداری و خدمت به سرزمین باز می مانند و سودجویان با حذف هرگونه فکر و توان انتقادی اهداف خود را به ثمر می رسانند و ملتی را به بردگی می کشانند . بیهوده نیست که امروز هنر به صنعت و معماری به تجارت تبدیل شده است . سرمایه گذاری های سرسام آور در صنعت تبلیغات و سینمای هالیوود که هیچ سرزمین دیگری از عهدهی آن برنمی آید و پشتیبانی های مالی و سیاسی عظیمی که فن آوری های لازم برای برپاداشتن سازه های عظیم و پیچیدهی دست آوردهای مخوف فرم گرایان را تأمین می نماید اهدافی بسیار فراتر از پایداری ، سرگرمی و زیبایی شناسی را تعقیب می نماید . عجیب آنکه به دلیل نبود قانون حق تألیف هیچ کشوری به اندازهی ایران که رسانه هایش کاملاً در اختیار دولت است فیلم های هالیوود را میان ملت خود اشاعه نمی دهد و به دلیل بسته بودن مرزها و عدم امکان آشنایی با دیگر سرزمین ها هیچ مردمی بیشتر از ایرانیان به دنبال تقلید از معماری استعماری امارات عربی متحده نیست !

آری امروز استعمار صورت بسیار فریبنده تری به خود گرفته است و از هر دریچه ای چون ماهواره ، تلویزیون ، اینترنت و مجلات مستقیماً به خانه های ما وارد می شود و آنگاه که چون ضحاک مغزهای ما را تسخیر کرد چه ابزاری برای ستیز با او باقی می ماند ؟ فریب فرم گرایی چون آوای خوش سیرن یونانی است . گوش سپردن به این آوا جز ویرانی و گمراهی چیزی به دنبال ندارد . تنها نیروی مقابله با این افسونگر آن گردآفرید زاییده از فرهنگ خودی در درون ماست که آیینهی تمام نمای هنر این سرزمین است که حتی اگر نحیف باشد با غیرت ، اندیشه و جنگاوری برای دفاع از حق برمی خیزد .

اگر قرار باشد چیزی از جهانی شدن بیاموزیم بهتر است تنها این را از کشورهای متمدن و مستقل بیاموزیم که تنها اعتنا و تکیه بر فرهنگ و داشته های خودی ارزشمند است و بس ! آن روز که فرهنگ به مدد مقلدان گسیخته شود ، نشاط و انگیزهی زیستن از بین می رود ، رشته های پیوند میان دوستان و خویشان از هم می گسلد ، احترام میان نسل ها از میان می رود ، دانش و تجربه های به دست آمده در طی قرن ها از دست می رود ، ملت به هر بیگانه ای که بی تردید جز به طمعی نزدیک نمی شود اعتماد می کند ، اقوام از هم می گسلند ، حس تعلق و سرزمین از هم فرو می پاشد ، هوش و استعداد ژنتیکی اقوام رو به اضمحلال می گذارد و یک ملت آواره و سرگردان ، افسرده و بی انگیزه پراکنده می گردد و نام و نشانش از صفحهی روزگار محو می شود .

هموطن ، خانهی ما ویران و روانمان بیمار شده است که جز با اندیشه و دستان ما و تکیه بر میراث نیاکانمان ساخته نمی شود ، در انتظار ترجمهی راه حلی از آن سوی مرزها منشین که هیچ بیگانه ای جز به طمع گنج هایی که بر آن نشسته ای و از آن بی خبری دستی به یاری دراز نمی کند . سرگردان مشو ، هیچ فلسفهی جهانی ، هیچ فرآیند فرم پردازی و هیچ آموزشی تا به انسان و طبیعت و فرهنگ نپردازد ، نخواهد آموخت که معماری چیست . تنها آن رهنماست که بیاموزد در چشم های انسان خیره شوی ، در دل فرو روی ، در خاک طبیعت ریشه دوانی ، در آب های پاک فرهنگ این سرزمین تطهیر شوی و به شوق آتش عشق آن پروانه سان پر گیری .

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد
در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد
ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس یکی قلبی بیاراید ، تو پنداری که زر دارد
تو را بر در نشاند او به طراری ، که می‌آید تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد
به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد
نه هر کلکی شکر دارد ، نه هر زیری زبر دارد نه هر چشمی نظر دارد ، نه هر بحری گهر دارد
بنال ای بلبل دستان ازیرا نالهی مستان میان صخره و خارا اثر دارد ، اثر دارد
بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمهی سوزن اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد
چراغست این دل بیدار ، به زیر دامنش می‌دار از این باد و هوا بگذر ، هوایش شور و شر دارد
چو تو از باد بگذشتی ، مقیم چشمه‌ای گشتی حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد
چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی که میوه نو دهد دایم ، درون دل سفر دارد
مولانا

ساناز افتخارزاده ؛ مهراز و پژوهشگر

مجموعه مقالات مرتبط : جهانی شدن    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید