تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :4285

خانه ايرانی، مکان گفتگوی انسان و طبيعت ...

( ارائه شده در همایش ملی مسکن ایرانی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد شیراز، مهرماه 1390 )

چکيده :

همانگونه که هر متن ( نوشته )، در دو ساحت زبان و گفتار بررسی می شود، برای هر يک از هنرها نيز دو ساحت قالب بيان و حالت بيان قابل تصور است. قالب بيان اثر هنری، نظامی از عناصر و پيوندهای بنيادين در همان دستگاه زبانی است. در هنر معماری، هر واحد فضای ساخته شده قالب بيان است ؛ مجموعه ای از چهار ديوار و يک سقف و يک کف، که بنيان هر فضای معمارانه است ؛ سخت فضايی که، معمارِ هنرمند در اختيار مي گيرد تا متنی را پديد آورد. واژگان زبان بيان هنرمند معمار، اما، محدود به سه کليدواژه ديوار و سقف و کف نيست ؛ واژگان نرم تن طبيعی و يا مصنوعی، که او در آفرينش اثر به کار می گيرد، گستره بی انتهايی از امکان تلفيق واژگان نرم و سخت برای بيان احساس را پديد می آورد. نتيجه، فضايی است که نرم است و سخت است ؛ منعطف و پويا است ؛ با انسان (مخاطب ) ارتباط برقرار می کند و او را در زندگی اثر شريک می گرداند.

نرم فضايی که در معماری خانه ايرانی جريان دارد، برساخته نور و آب و باد و گياه و ... است که از اصل منتزع گرديده اند و با ديوارها و سقف ها و کف ها همنشين شده اند. معمارِ هنرمند ايرانی، طبيعت منتزع را به عنوان واژگان نرم برای بيان در قالب فضای ساخته شده برگزيده است. انسان، به همـراه طبيعت مکان، فضـای خانه را زندگی می کنـد.

اين مقاله، به تبيين چگونگی به کارگيری طبيعت در هندسه خانه ايرانی اختصاص دارد و مصداق هايی از اين معماری را با شيوه های توليد امروزی ساختمان مقايسه می کند. مظاهر طبيعت، موجب پديد آمدن فضاهای شناسای گوناگونی در خانه ايرانی شده اند و خلاقيت در نحوه سازماندهی آنها هر تجربه را از ديگری متمايز گردانيده است.

واژگان کليدی:نرم فضا ، سخت فضا ، خانه ايرانی ، طبيعت منتزع ، ساختمان ، فضای ساخته شده ، انسان.

مقدمه :

هر اثر معماری می تواند متنی باشد نوشته هنرمند مؤلف يا شعری ... سروده معمار شاعر.
آنگاه که معماری متن است، انسان _ که در فضای اثر می زيد _ مخاطب فضا است و در هر بخشه فضايی با واژه ای، نوشته ای يا گفته ای مواجه می شود، مستقل از ديگر گفته ها؛ که همه با او در کنش و واکنش قرار می گيرند.
آنگاه که معماری متن است، اثر هنری گفتگومند است.

معماری به مثابه هنر، موضوعی اجتماعی است. وظيفه معمار هنرمند ايجاد تعامل ميان اجزاء در سه گانه " انسان ، طبيعت ، معماری" است. قالب بيان زبان طراحی معماری ( گوهر فضا )، " فضای ساخته شده " است. برای ايجاد هر واحد فضای ساخته شده، به سه کليدواژه ديوار و سقف و کف نياز است. هنر معماری، بيان احساس هنرمند، در فضايی نمونه است که از ترکيب راست گوشه چهار ديوار و يک سقف و يک کف شکل گرفته باشد. گستره واژگان در زبان بيان طراحی معماری، محدود به اين سه واژه نيست ؛ به همين دليل، معماری، بيانگر احساس است و در ساحت هنر جای می گيرد. آنچه که تفاوت ها را در ميان آثار معماری رقم می زند، کليدواژه هاي منتخب معمار _ از ميان همه گستره واژگان زبان بيان معماری _ است. چون، با انتخاب واژه ها برای همنشينی با سه کليدواژه ديوار و سقف و کف است که معمار شيوه بيان خويش را معلوم می دارد و بن مايه های خلق حالت در اثر تمام شده را شکل می دهد. انتخاب کليدواژه های همنشين با سه واژه ديوار و سقف و کف، آغاز شکل گيری فرم جوهری اثر است.

مقاله حاضر، به تبيين جايگاه مظاهر طبيعت درتدوين متن معمارانه اختصاص دارد و نسبت نور و آب و باد و گياه و ... با ديوارها و سقف ها و کف ها را در معماری خانه ايرانی مورد بررسی قرار داده است. پرسش اين است که، اين عناصر در تجربه معماری خانه ايرانی چه نقشی ايفا می کرده اند؟ معمار ايرانی آنها را چگونه به کار می گرفته است؟ و رابطه مظاهر طبيعت با انسان، در فضای خانه چگونه بوده است؟

به اين منظور، مقايسه ای بين تجربه معماری ايرانی، تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز و تجربه های معماران برتر معاصر جهان انجام شده و دستاوردهای آن در قالب اين مقاله تحليلی ارائه شده است.

نتيجه اين که، نور و آب و باد و گياه و ... _ که معمار هنرمند ايرانی از طبيعت منتزع گردانيده و برای سازماندهی فضای زندگی انسان ها به کارشان گرفته است _ آواهايی هستند که در متن معمارانه به دقت جايگزين شده اند و مدام توسط انسان مخاطب اثر خوانش می شوند. حرکت دوری عالم در فضای خانه ايرانی، امکان شکل گيری واژگانی نرم تن را فراهم آورده است که به نقش بازی در ميان ديوارها و سقف ها و کف ها مشغولند و با انسانی که در فضای خانه زندگی می کند سخن می گويند. در خانه ايرانی، فضای ساخته شده بر انسان غلبه ندارد. در حالی که، تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز، اين گونه نيست؛ تفوق با ديوارها و سقف ها و کف ها است، که سخت و صلب هستند ؛ فضای آپارتمان ها غير منعطف است و امکان به کارگيری فضا توسط انسان به شيوه ای که برای زندگی اش می پسندد، وجود ندارد. آپارتمان، چهارديواری ای است که به دور از تنوع نياز های انسان، به شکلی يکسان در تمام شهر ايرانی امروز تکرار شده است.

1 ) امروز :

1_1 ) پرسش از جايگاه مظاهر طبيعت در هنر معماری :

تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز ، به تجربه معماری مدرنيستی و به تبع آن معماری پست مدرنيستی نزديک است، که تکرار فضاهای همسان برای جای دادن گروه های انسانی را اصل دانست ؛ ابعاد و تناسبات بدن انسان را ملاک تعيين حداقل ها قرار داد ؛ و استاندارد تجهيزات و فضاهای مورد نياز برای آسايش فيزيکی اين بدن ( کالبد انسانی ) را تدوين کرد. در اين تجربه، معماری _ که در تجربه معماری مدرن از قيد تزئينات و کليشه ها رسته بود _ به اجزاء اوليه برای برپا شدنش فروکاست تا قابل تعميم به همه انسان ها در هر مکان و هر زمان باشد.      

به اين ترتيب، هر واحد فضای ساخته شده ( متشکل از سقف و کف و چهار ديوار )، به عنوان سلولی قابل تکثير شناخته شد و استانداردهای تعيين شده برای اين قالب، فقط تأمين حداقل امکانات برای بهداشت جسمانی را ضروری دانست. در نتيجه، طبيعت، در دستورالعمل ايجاد فضای ساخته شده _ به عنوان فضايی که می تواند با روان آدمی پيوند برقرار کند _ جايگاهی نيافت و فقط، اجزايش به عنوان مايحتاج روزانه، در قالب آب لوله کشی و نور روز و تهويه از طريق بازشوها، مورد استفاده قرار گرفتند ؛ گياهان

آپارتمانی و درختچه ها هم، برای تزئين، به اين فضای قابل زيست اضافه شدند.

Keramati -01-01--03-01

شکل 1 ) مراتب وجودی انسان، در رابطه با هدف سازماندهی فضای زندگی ( مأخذ : کرامتی، 1386 )

تجربه ايجاد فضای مناسب زيست در شهرهای امروز ايران ( با وجود گذشت بيش از هشتاد سال از آغاز مدرنيزاسيون )، هنوز هم به نمونه تجربه معماری مدرنيستی و پست مدرنيستی تکيه کرده و از اين دريچه به فضای زندگی، و مؤلفه های آن، نگاه می کند.  مشاهده وضعيت سه گانه " انسان ، طبيعت ، معماری " در اين دو تجربه ، نشان می دهد که :

  • انسان، در تجربه "معماری مدرنيستی و پست مدرنيستی"، موجودی فيزيکی با نيازهای شناخته شده جسمانی است. تأمين آسايش فيزيکی و بهداشت و ايمنی بدن او اصل است.
  • انسان، در تجربه " ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز "، وجودی است که جايگاهش در فضای زندگی شهر و معماری در ابهام قرار دارد. از سويی، باور به قابليت بالای وی در درک هويت سرزمينی و مفاهيم ازلی متبلور در فضای زندگی _ به دليل بن مايه های قوی فرهنگی و دينی ای که دارد _  باعث شده، تجربه سلوک روحانی او برای اتصال به عالم معنا ميسر دانسته شود و او در نظريه پردازی ها و تدوين چارچوب ها برای احيای شهر و معماری اسلامی _ به يک باره _ در اين ساحت قرار گيرد و به عنوان وجودی شناخته شود که در ابعاد جسمانی و نفسانی اغنا شده و حالا در مرتبه سلوک روحانی است. از سوی ديگر، مسئله تأمين حداقل ها برای زيست همه انسان های شهرنشين ايرانی امروز، به قدری بغرنج و پيچيده است که نگاه سياست گزاران را، به تمامی، به خود معطوف کرده است و لزوم تسريع در ايجاد شرايط بهينه برای اسکان ايشان، برنامه ريزی ها را صرفا متوجه بعد جسمانی نموده و جايی برای توجه به بعد نفسانی وجود و پرداختن به کيفيت فضای زندگی و تأمين آرامش روانی انسان ايرانی امروز نگزارده است.        
  • طبيعت و مظاهر آن، اصلا در دو تجربه "معماری مدرنيستی و پست مدرنيستی" و " ايران امروز " جايی ندارند ، چون حضورشان اصل دانسته نمی شود. به عبارتی، در اين دو تجربه، مؤلفه "طبيعت" به قدری کمرنگ است که، کليت سه گانه "انسان" ، " طبيعت"، " معماری " قابل بازشناسی نيست.
  • معماری، در هيچ کدام از اين دو تجربه، به عنوان شاخه ای از هنر که وظيفه اش بيان احساس، از طريق کار بر گوهر فضا است، شناخته نمی شود و جايگاهی ندارد ؛ اوج اعتلای عمل ساخت و ساز در اين دو تجربه ، در حيطه مهندسی ساختمان قابل انجام است.

Keramati -01-02--03-02

شکل 2 ) غيبت طبيعت در تجربه "معماری مدرنيستی" و " ايران امروز" در مقايسه با سه گانه" انسان ، طبيعت ، معماری" ( مأخذ : کرامتی، 1386 )

حال ، پرسش اين است که :

نور و آب و باد و گياه و ...  ( به عنوان مظاهر طبيعت ) چه جايگاهی در هنر معماری دارند ؟ ( که تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز ، فاقد آن است ولی در تجربه معماری ايرانی بهره فراوانی از آن حاصل شده است.  )

2_1 ) ابعاد وجودی انسان :

در مطالعاتی که برای بازشناسی و احياء معماری و شهر اسلامی صورت گرفته ، حيات انسان به سه ساحت جسمانی ، نفسانی و روحانی تفکيک شده است و نيازهای انسان نيز در سه مقوله نيازهای مادی (مثل مسکن ) ، نيازهای نفسانی (مثل حب ذات ) و نيازهای روحانی (مثل ارتباط با مبدأ هستی) دسته بندی شده اند( نقی زاده ، 1381 : 64 ). مازلو ، روانشناس انسانگرا هم نيازهای انسان را به نيازهای پست ( نيازهای فيزيولوژيک ) و نيازهای متعالی ( نياز به شناختن و زيبايي ) تقسيم کرده و بين اين دو ، مرتبه نياز به " تعلق داشتن" ، "عزت نفس" و "خودشکوفايي" را قرار داده است( لنگ ، 1381 : 96 ). از سويي ، جيمز گيبسون در سطح بندی سلسله مراتبی خود از آنچه که از محيط ساخته شده ادراک می گردد ، مي گويد که در سطح " ارزشی و عاطفی" ساختمان يا فضای ساخته شده از جنبه های ابزاری و عملکردی و سازه ای خود رها شده و با عواطف درونی ادراک کننده ارتباط برقرار می کند. بنابراين، بسياری از مردم ممکن است که بدون توجه به کاربرد ابزاری يک فضای ساخته شده و تنها بر اساس ارزش ها و ذائقه شخصی ، يا نگرش ها و هنجارهای اجتماعی ، واکنشی احساسی نسبت به آن فضا از خود نشان دهند ؛ ... سطوح دريافت معنايي نشانه ای، نمادين و رمزی برای فضای ساخته شده، در مراتب بالاتری نسبت به سطح " ارزشی و عاطفی" قرار مي گيرند( مطلبی ، 1380 : 63 ). بر اين اساس، از منظر معماری، سه ساحت برای ارتباط انسان با فضای ساخته شده قابل بازشناسی است:

يکم _ ساحت مهندسی، که به رفع نيازهای جسمانی ( Physical )، مي پردازد و تأمين مسکن و خدمات شهری و امکان جابجايي و حمل و نقل را برای رسيدن به منتها درجه آسايش فيزيکی افراد بر عهده دارد.
دوم _ ساحت هنر معماری، که به برآوردن نيازهای روانی مي پردازد و همانند ديگر هنرها، هدفی اجتماعی Social ) ( دارد و با برانگيختن احساس مردم نسبت به فضای ساخته شده، گفتگويی را ميان ايشان و فضا شکل می دهد و زندگی ايشان را با فضای شهر و معماری پيوند مي زند ؛ بنابراين مي تواند نقشی بسيار مهم و اثرگذار در تأمين آرامش روانی جامعه داشته باشد.
( تمرکز مقاله حاضر بر اين ساحت است ؛ چون با وجود تجربه ناب معماری ايرانی ، در ايران امروز عموما نشانی از آفرينش های معمارانه در ايجاد فضاها نيست ، جايگاه تکنولوژی مدرن به عنوان ابزار برپا کردن معماری درست درک و دريافت نشده و بسياری از ظرافت ها، به ويژه چگونگی به کارگيری طبيعت در ساخت فضا، فراموش شده است. )
سوم _ ساحت آفرينش حِکمی فضا، که به عالم معنويت تعلق دارد، به هويـت می پـردازد و موضوعی فرهنگی ( Cultural )است؛ و سعی مي کند تا بر اساس ارزش های دينی و سرزمينی، مفاهيمی را در شهر و معماری امروز ايران تبلور کالبدی بخشد که نشان از هويت جامعه داشته باشند.Keramati -03-03

 

3_1 ) معماری، موضوعی اجتماعی:

معماری، به عنوان هنر، موضوعی اجتماعی( Social Matter ) است ؛ زندگی در فضای شهر و معماری، مرکز ثقل و نقطه آغازين برای حضور در اين ساحت است. اصل دانستن زندگی، انسان را در مرکز توجه قرار می دهد و تلاش برای ايجاد و ارتقاء کيفيت فضای ساخته شده ، گستره مکانی و مؤلفه های طبيعی را پررنگ می گرداند. معماری، معطوف به آزمون روش های با هم سرشتن فضای انسانی با فضای ساخته شده به وسيله دستمايه های طبيعی و مصنوع، برای شکل دادن به متن معمارانه است.  آنگاه که معماری موضوعی اجتماعی است، معمار، هنرمندی است که برای مخاطب يا مخاطبانی می نويسد. در اين ساحت ، دو تعريف برای معماری قابل تبيين است( کرامتی، 1386: 88 ) :

Keramati -01-04--03-04
شکل 4 ) سلسله مراتب موضوعی معماری ، از مرحله جسم تا مرحله روح ( مأخذ : کرامتی، 1386: 85  )

  • معماری : مواجهه هنرمند معمار با جهان پيرامون است. 
  • معماری : هنر سازماندهی فضای زندگی انسان ها است.

 

4_1 ) فضای ساخته شده، قالب بيان هنر معماری:

گفتار، جنبه فردی زبان است ؛ همان گونه که در هنر، حالت بيان، برگزيده هنرمند است و انتخاب او ؛ انتخابی آگاهانه و يا برخاستـه از ضمير ناخودآگاهش. چگونگی بيـان احساس، از فردی به فرد ديگر تغييـر می کند ؛ همان طور که، گفتار، نحوه کاربرد زبان است در نزد هر شخص. زبان، جنبه اجتماعی زبان است ؛ متشکل از يک نظام از عناصر و پيوندهايی است که در بنياد همه اظهارها قرار دارد. هنر، زبان بيان احساس است ؛ هر شاخه ای از هنر قالب بيان خودش را دارد. قالب بيان، جنبه عمومی هر شاخه از هنر، برای همه هنرمندانی است که در آن، به آفرينش اثر می پردازند. به استناد تعريف، قالب بيان، نظامی از عناصر و پيوندها است در بنياد همه اظهارها در هر شاخه از هنر. قالب بيان، دستگاهی است از علايم قراردادی که بين هنرمندان هر شاخه از هنر مشترک است و برای بيان احساس و ارتباط با انسان ها به کار گرفته می شود؛ نظامی است تغييرپذير و زنده در فرايند زمان. پس، در هنر معماری، هر واحد فضای ساخته شده قالب بيان است و صفحه های عمودی، افقی يا مورب ( چهار ديوار و يک سقف و يک کف ) که ساختار هر واحد فضايي ( هر واحد فضای ساخته شده ) را می سازند، حتما سه کليدواژه اصلی زبان بيان معماری هستند.

Keramati -01-05--03-05

شکل 5 ) همانندی متن و اثر هنری و جايگاه گستره واژگان در شکل گيری اثر ( مأخذ : کرامتی، 1386 : 91 )

اگر معماری، بيان احساس هنرمند در قالب فضـای ساخته شده باشد، بيان احسـاس او در چارچوب يک نظام ( دستگاه يا ساختار زبانی ) ميسر شده است که متشکل از عناصر زبان بيان معماری است ؛ به عبارتی ديگر، هنگامی که معمار، از دستمايه های ( مصنوع يا طبيعی ) خلق حالت بهره می گيرد تا احساسی را بيان کند، اين دستمايه ها، از عناصر اصلی به کار گرفته شده در فرم فضا ( قالب بيان ) بوده اند و در بنياد آن دستگاه زبانی _ در حيطه هنر معماری _ قرار داشته اند ؛ به تعبيری ديگر، کليدواژگان منتخب او برای بيان معماری بوده اند. چون، به نظر می رسد که، اگر زبان جنبه اجتماعی زبان باشد، گستره واژگان، اول بار در اين ساحت برای مخاطبان تعريف شده است و به واسطه تبيين اين واژگان اصلی است که نظامی با پيوندهای بنيادين شکل گرفته است. به همين دليل، وقتی واژه در گفتارِ فردی به کار گرفته می شود برای همگان شناخته شده است. ( گرچه ممکن است منظور گوينده را فهم نکنند يا برداشت ديگری از محتوای آن داشته باشند که موضوعی مربوط به ساحت معنا است و بحث در مورد آن در چارچوب اين نوشتار نمی گنجد. ) ضمن اين که _ به استناد تعريف کارل گوستاو يونگ از کهن الگو _ به نظر می رسد که، هر دستگاه زبانی کليدواژه هايی دارد که در نزد قوم يا افراد سرزمينی که در آن قالب سخن می گويند،  شناخته شده اند و در نهاد آن ساختار زبانی رسوب کرده اند. مثلا، واژه آب، برای ايرانيان يک صورت کهن الگويی است که هنگامی که در شعر نو به کار گرفته می شود نيز، با سرشت ايرانی ارتباط برقرار می کند : " مردمان سرِ رود ، آب را می فهمند. ..." ( سپهری )

همين طور در دستگاه زبان طراحی شهری ايرانی، " مسجد " کليدواژه شناخته شده ای است که بر استخوانبندی اصلی شهر قرار دارد، يعنی از عناصر بنيادين قالب بيان زبان طراحی شهری ايرانی است ( برگرفته از اهری، 1381 ) ؛ در صورتی که، در يک دستگاه زبان طراحی شهری ديگر ، ممکن است همين واژه _ با وجود اين که شناسا است و در گستره واژگان، شناخته شده است _ از کليدواژه ها نباشد و در فرايند جايگزينی واژه ها بر استخوانبندی کالبدی ( نظام علايم قراردادی زبان ) شهر اولويت نداشته باشد ؛ به عبارت ديگر، اگر واژه ای در گستره واژگان يک دستگاه زبانی تعريف نشده باشد، اصلا فهميده نمی شود ؛ پس، در گفتار (حالت بيان ) نيز جايي ندارد. گستره واژگان، در پس زمينه قالب بيان _ به عنوان جنبه اجتماعی زبان _ قرار دارد، ( شکل 5 ) و در هر شيوه بيان، تعدادی از واژگان اين گستره در مقام اول بر استخوانبندی قرار می گيرند و ديگر واژگان، به نفع آن ها به کنار می روند، يا کمرنگ می شوند. مثلا، در شيوه بيانی معماران معاصری همچون رم کولهاس، زاها حديد و دانيل ليبسکيند انواع نورهای مصنوعی و بافت های صيقلی و مات، همنشين سه واژه ديوار و سقف و کف می گردند تا جمله ها ساخته شوند و فرم جوهری اثر معماری، هست شود ؛ ولی در کليسای رونشان لوکوربوزيه، نور _ در جوهر اثر _ با سه واژه ديوار و سقف و کف همنشين شده است ؛ و به استناد دستاوردهای بازخوانی تجربه های معماری،  اين مقاله، در تلاش برای تبيين نسبت نور و آب و باد و گياه و ... با سه کليدواژه ديوار و سقف و کف، در تجربه ای است که به عنوان خانه ايرانی شناخته شده است.    

5_1 ) مظاهر طبيعت، واژگان زبان بيان معماری:

کار معمار، سازماندهـی فضای زندگـی انسـان ها است ؛ و شکل فضـای زندگی، حاصل تعامل و برهم کنش مؤلفـه های سه گانه " انسان ، طبيعت ، معماری". با اين فرض، " فضای زندگی شهر و معماری"، برآيند سه گستره " فضای انسانی" ، " فضای طبيعی" و " فضای ساخته شده" خواهد بود.

به اين ترتيب، همواره تعاملی بين اين سه بايد باشد تا توازن در شکل و کارکرد فضـای زندگی برقرار شود و حالت مطلوب، برای فضای زندگی شهر و معماری، وقتی است که هر سه جزء آن، هم زمان و هم مکان باشند ؛ به اين معنی که، پيوسته در فضای زندگی شهر و معماری، معاصرسازی صورت گيرد و حدود فضايی بازتعريف شوند ؛ به شرطی که هيچ يک از سه گستره، به نفع دو گستره ديگر حذف نگردد و همواره، تعادل در ميزان اثرگذاری هر يک از اين سه، بر فضای زندگی برقرار باشد.

نتيجه اين که، رابطه معماری و طبيعت، حداقل در دو سطح قابل بازشناسی است:     

  • مقياس کلان، که در آن طبيعت زمينه است و معماری متن.
  • مقياس خرد، که در آن طبيعت جزئی از متن معمارانه است.

در مقياس خرد _ که موضوع اين نوشتار است _ طبيعت، به شکل يک کل واحد، در متن معماری قرار نمی گيرد، بلکه به سطح اجزايش، نور و آب و باد و گياه و ...، فرو می کاهد، از اصل منتزع می گردد و به شکل عناصر معمارانه، توسط معمار، بازتوليد می گردد تا اجزايش، مظاهر طبيعت باشند که برای تدوين متن در فضای ساخته شده به کار گرفته شده اند. در واقع، مظاهر طبيعت، واژگانی هستند که در کنار ديوارها و سقف ها و کف ها، برای سازمان دهی فضاي شهر و معماری به کار گرفته می شوند ؛ و با اجزاء طبيعت، که برای آرايش و پوشش پيـش زمينه ها يا پس زمينه ها در فضاهای ساخته شده مصـرف می شوند، يکی نيستند (برگرفته از تادائو آندو ، 1990).

فضايی که يک اثر معمارانه پيش روی می نهد، حاصل برابر نهادن خطوط هندسی منتظم يا نامنتظم، با آن چيز ( يا چيزهايی) است که ديده شدن اشياء و ادراک عمق ها و فاصله ها را ممکن می گرداند. چيزهايی مثل نورها، صداها، جريان هوا، رنگ ها و بافت ها و ...، که دستمايه آفرينش اثر قرار می گيرند و با خطوط هندسی مورد نظر معمار در می آميزند تا فرم ( ذات يا ساختار ) جوهری اثر معماری نمايان شود. با استناد به تجربه های برتر معماری معاصر، اين دستمايه ها _ که حالت ها يا Effectsمورد نظر معمار را در همنشينی با هندسه، پديد می آورند _  به دو گروه اصلی قابل تفکيک هستند :

  • دستمايه های مصنوعی، مانند انواع نورپردازی ها، رنگ ها، بافت ها و ... .
  • دستمايه های طبيعی، که عبارتند از : نور و آب و باد و گياه و ...، که به عنوان مظاهر طبيعت، از عالم بيرون منتزع می گردند تا در ميان خطوط ترسيم شده مورد نظر معمار، بازتوليد شوند.

به کارگيری دستمايه های طبيعی نياز به مهارت فوق العاده معمار، در ادراک و تجسم خلاقانه فضای سازماندهی شده، پيش از طراحی دارد ؛ چون اين دستمايه ها :

  • به عالم طبيعت تعلق دارند و بايد از آن منتزع گردند تا رام شوند و قابليت به کارگيری در فرم جوهری اثر معمارانه را پيدا کنند.
  • کاملا زمانمند و مکانمند هستند و به کارگيريشان، نيازمند نوعی شناخت عميق از گردش دوری عالم و هم آوايی با آن است. نور، بسته به آسمان است و آب، وابسته به زمين ؛ باد، جهت دار است وگياهان، از گردش فصل ها تبعيت می کنند.

Keramati -01-07--03-06

شکل 6 ) چپ : طبيعت زمينه ( مقياس کلان )، راست : طبيعت متن ( مقياس خرد ) ( مأخذ : کرامتی، 1386 )

در مقايسه با تجربه های برتر معماری و طراحی شهری امروز مغرب زمين، به نظر می رسد که، معماری خانه ايرانی تجربه ای بسيار موفق در اين زمينه بوده و به کارگيری مظاهر طبيعت ( به عنوان فضای نرم ) و نشاندن آنها در کنار فضای هندسی (به عنوان فضای سخت) برای شکل دادن به فرم جوهری  فضای زندگی خانه، اصل کليدی آفرينش ها و نقش بندی های ناب اين معماری است، که گونه گونی و تنوع فضاها را موجب شده، معماری را به گفتگو با انسان نشانده است.

2 ) ديروز :

1_2 ) خانه ايرانی، مکان گفتگوی انسان و طبيعت :

در فرانمايی ( بيان )، آفرينش موقعيت اصل است ؛ هنرمند،  دستمايه های طراحی را به کار می گيرد تا حالتی را بيان کند و از احساسی سخن بگويد و دستمايه های طراحی ( عناصر نرم تن)، ابزار بيان او هستند؛ در معماری ، به عنوان هنری فرانمودی ( بيانگر )، نور و آب و باد و گياه و ... اشيائی هستند، حامل بار احساسی و حالتی را در ذهن مخاطب اثر تداعی می کنند که صورتِ آن شئ ها را در ساحتی ديگر قرار می دهد و ارزش ابزاری و کارکرد هرروزه آن ها را کم اهميت جلوه می دهد. اعطاء بار احساسی به مظاهر طبيعت و به کارگيری آن ها به عنوان دستمايه طراحی، آنگاه که در طول تاريخ تداوم می يابد، نشانه ها و نمادها و رمزهايی می آفريند که صورت هايی کهن الگويی می شوند و در خاطره جمعی دينی و يا سرزمينی آدميان شناخته شده اند. زبانی که اين گونه شکل می گيرد، رمزين است و اشياء معنادار، صورتِ واژگان اين گستره زبانی را می سازند. هر انسانی، بسته به بن مايه های احساسی اش و ميزان ادراکش از کهن الگوهای سرزمينی و مفاهيم ازلی، از موقعيتی که در اين گونه هنر معماری تدارک ديده شده است، برداشتی می کند و وضعيتی را تخيل و يا تجسم می کند.

به استناد دستاوردهای حاصل از بازخوانی تجربه معماری خانه ايرانی، در اين تجربه، آفرينش موقعيت اصل است. دستمايه های طراحی _ که نور و آب و باد و گياه و ... هستند _ اشياء معناداری اند که صورتِ واژگان گستره زبان بيان معماری ايرانی را ساخته اند. همه منتزع از محيط طبيعی هستند و ارزش ابزاری و کارکرد هر روزه آن ها، بسيار کم اهميت تر از ارزش بيانی آنها، به عنوان کليدواژه های سازنده متن معمارانه است. نکته اين جا است، که با وجود محدوديت فرم جوهری معماری خانه ايرانی، دامنه خلاقيت در به کارگيری اين عناصر معنادار، محدود نبوده و از همنشينی هر کدام از اين عناصر نرم تن با سه عنصر سخت ديوار و سقف و کف، بيش از يک واژه ساخته شده است که هر کدام معنايی و ارزشی و وظيفه ای در اين تجربه معمارانه دارند. در تجربه معماری خانه ايرانی، هر کدام از مظاهر طبيعت _ نور و آب و باد و گياه و ... _ کليدواژه هايی هستند که هنگامی که با ديوارها، با سقف يا با کف می نشينند، حداقل سه موقعيت را ايجاد می کنند که هر کدام، به تمامی از دو ديگر متمايز است. نور، که با ديوار است، با نور، که از مشبک طوقه گنبد به درون می آيد، تفاوت ذاتی دارد. آب، که چون فرشی بر کف گسترده است، همان آب، که گاه به شکل باران، به زندگی هر روزه جاری در خالیِ حياط وارد می شود، نيست. باد، که از بادگير به زير می آيد و بر کف حوضخانه می گذرد، متفاوت با آن ديگری است، که از ايوان ها به درون کوشک می آيد و می رود. درختان، که ديوار محور حرکتی باغ را برساخته اند، با درختان درون گودال باغچه، که فرش کف اشکوب بالا را به غايت نرم گردانيده اند، يکی نيستند. علاوه بر ايجاد سه موقعيت متمايزی که همنشينی هر کدام از مظاهر طبيعت با سه واژه اصلی برسازنده قالب بيان ( فضای ساخته شده نمونه )، در تجربه معماری ايرانی، پديد آورده است، در هر کدام از انواع همنشينی ها نيز، اغلب بيش از يک موقعيت خلق شده و کليدواژه نرم تن اصلی به شکل های گونه گون و متنوعی متبلور شده است که هر کدام، واژه ای ديگر است. برای مثال، نور، که چند رنگ است و با ارسـی به درون آمده است، با نور، که تک رنگ است و سه بخشـی و همراه با سه دری، به درون راه يافته است، تفاوت دارد. سايه، که بر کف خالی حياط می چرخد و حرکت دوری عالم را با فضای زندگی همراه می سازد، با سايه، که فضای کف حوضخانه را سرد نگه می دارد، يکی نيست. فرش آب، که ايستا است و وقايع گردونه واژگون آسمان را در دلش می ريزد با آن آب، که در باغ، از کوشک تا عمارت سردر می دود، يکی نيست.

Keramati -01-08--03-j1

جدول 1 ) مقايسه شکل های حاصل از  همنشينی عناصر نرم و عناصر سخت
در تجربه معماری خانه  ايرانی با تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز ( مأخذ: کرامتی، 1386 )

همنشينی عناصر نرم و سخت در تجربه معماری خانه ايرانی، از نوع هنر فرانمودی است ؛ بيان احساس در فضای زندگی، اين تجربه را به ساحت مفاهيم ازلی و هويت سرزمينی رسانده است. در تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز، اما، نور و آب و باد و گياه و ... کليدواژه نيستند. نتيجه مشاهده شکل های ترکيب آن ها با ديوارها و سقف ها و کف ها، موقعيت معناداری را نشان نمی دهد. ترکيب های دو به دو هر عنصر نرم با عنصر سخت  نيز کامل نيست. در اين تجربه، ديوار يا بسته و صلب است و يا بازشويی در آن تعبيه شده تا هر فضای ساخته شده، به فضای ساخته شده ديگر _ يا به فضای ساخته نشده بين آن ها _ متصل باشد. بازشو، اجازه عبور نور و هوا و آدمی، يا فقط اجازه عبور نور و هوا را می دهد تا پاسخی به ضرورت های بهداشتی برخاسته از فيزيک انسان باشد.

امروز، بازشو کليدواژه ای است که به جای همه کليدواژه هايی که از همنشينی نور و آب و باد و گياه و ... با ديوار در زبان بيان معماری خانه ايرانی پديد آمده بودند نشسته است. گاهی برای بازنمايی يک وضعيت، شکل بازشوها از جايی نسخه برداری می شود. گاه، حتی، بازشو باز نمی شو ، فقط منظره ای از شهر را قاب می کند و نور روز را تأمين می کند. رديف درختان، اما، در پارک ها و خيابان های قديمی تر شهر ايرانی، هنوز هم ديوارها را تعريف کرده و گذرگاه پياده ها را مرزبندی کرده است. سقف، در تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز ، بسته و صلب است و نسبت و رابطه ای با مظاهر طبيعت ندارد. در فضاهای باز ، گشودگی آسمان اتفاقی است و موقعيتی را برای تخيل وضعيت پديد نياورده است ؛ در بهترين حالت سقف آسمان، بازنمودی از طبيعت غيرشهری است و گاه تفاوت های ارتفاعی از دورنماهای شهری پوشيده از گياهان، تصاويری مجازی به دست داده است. 

کف، در اين تجربه، سنگين و تيره است ؛ سايه، خنکای نسيم و گودال باغچه، در اين تجربه جايی ندارند. نظام حرکتی سايه ها _ که برخاسته از نظم حرکت دوری عالم است _ به کار گرفته نشده است. سطوح سبز در پارک ها و بوستان ها و سطوح باقيمانده حاصل از برش راه ها و بزرگراه ها _ که سبز هستند _ در تضاد با تيرگی فرش های مصنوعی کف فضاهای ساخته شده ، جلوه می کنند ؛ اما، انسان، نسبت به آن ها مخاطب بيرونی است و موقعيت تخيل وضعيت برای او فراهم نيست. فرش آب، محور آب و گستره آب، هم، جای خود را به آبنما داده اند. آب، ديگر صورتی کهن الگويی نيست که در هر شکلی بيانگر احساسی باشد و موقعيت های تازه ای را پديد آورد. نمايه آب، خودِ آب را بازنمايی می کند. همان آبی که، نياز همگان برای زنده ماندن است و از راه سيستم لوله کشی تأمين می شود.

Keramati -01-09--03-07

شکل 7 ) نسبت طبيعت با انسان در فضای خانه ايرانی ( مأخذ : کرامتی، 1386 )

2_2 ) تجربه حرکت دوری عالم در فضای خانه :

معماری خانه ايرانی نظم درونی دارد ؛ اجزاء خود را در فرايند زمان شکل می دهد تا توازن در فضا برقرار بماند _ توازنِ ميان انسان و فضای زندگی. زنده بودن و بيانگر بودن فرم جوهری فضای زندگی در خانه ايرانی، آن را به سيستم های مجردِ دارای نظم درونی، نظير زبان و رياضيات نزديک می گرداند. ساختارهايی که، استخوانبندی ( نظم درونی ) دارند ، قواعد ترکيب و جمله بندی يا اصول نحو دارند و از واژگانی تشکيل شده اند که در آن دستگاه شناخته شده است ؛ و مهمتر اينکه، زندگی دارند، در فرايند زمان تغيير می يابند و در هر برش زمانی،  احساس زندگی همان عصر و روح همان زمانه را انعکاس می دهند. واسطه برقراری ارتباط ميان انسان و جهان پيرامون، هر آن چيزی است که با حواس پنجگانه اش درک می کند. عامل ادراک آدمی، حواس او هستند و عوامل ادراک شدن محيط ، نورها و آواها و بافت ها و رنگ ها و حرکت ها است. انسان، فضای زندگی را تجربه می کند. از منظر هابز ، "احساس تغييرات، تجربه ای است که در ما رخ می دهد و آن عبارت است از ايجاد ارتباط بين حرکت هايی که از يک سو در جهان خارج رخ می دهد و از سوی ديگر، حرکت های بسيار جزئی و خفيفی که اجزاء جسمی ما دارند. ... وجود حرکت های بيرونی ، موجب تأثيرپذيری حواس ما می شود." ( ميرعمادی ، 1382 ، 205 ) 

معماری خانه ايرانی،  سيستم بسته ای در حوزه علم استاتيک نيست که تعادلش با محيط تمام شده باشد ؛ بلکه زندگی دارد، و هر لحظه در توازن با فضای انسانی قرار می گيرد ؛ خانه ايرانی برای اين که بتواند با انسان ارتباط احساسی برقرار کند، کاملا ايستا و صلب ساخته نشده است. خانه ايرانی، همانند ماشين هم نيست که لحظه ای به نيازی پاسخ دهد و لحظه ای ديگر ناتوان از پاسخگويی به نيازی ديگر، رها گردد ؛ معماری اين خانه، در حوزه علم ديناميک هم نمی گنجد.

خانه ايرانی ،  به عالم مجردات تعلق دارد که دارای نظم درونی اند، زنده اند و با انسان ارتباط برقرار می کنند.

در قلمرو استاتيک و در قلمرو ديناميک، هندسه ساختمان، يا شکل بيرونی ماشين حرف اول را می زند ؛ سازه، کارکرد و شکل می توانند سه موضوع کاملا منفک از هم باشند. در عالم مجردات _ آنجا که معماری زبان بيان احساس هنرمند است _ فرم جوهری اصل است و سازه و کارکرد و شکل، يگانه و جدايی ناپذيرند.

طبيعت، دستمايه ای است که، معماری را از هبوط به قلمروهای استاتيک و ديناميک می رهاند و در ساحت مجردات قرار می دهد. همان است که فضا را زنده می گرداند، احساس حرکت دوری عالم را در درون فضا مقدور می کند و به هنرمند معمار امکان می دهد تا احساسی را در قالب فضای ساخته شده بيان کند. معماری خانه ايرانی هم، به واسطه مظاهر طبيعت است که با انسان به گفتگو می نشيند و او را در فضای زندگی سهيم می گرداند.

احساس حرکت دوری عالم يا تجربه جنبشی( Kinetic Experience )هنگام حضور در فضای خانه ايرانی، در کنار ادراک بخشه های فضا به هنگام حرکت آدمی از ميان بخشه های متوالی، که راپوپورت به تغيير سطوح ، زوايای حـرکتی ، سرعت و ريتم حرکت و حرکت به بالا و پائين نسبت داده و آن را احسـاس حرکت ( Kinetics ) معرفی کرده است ( توسلی ، ؟ ، 55 و 54 ) ، فضای زندگی خانه ايرانی را هست گردانيده است، و زمينه گفتگويی که معمار به وسيله بيان احساس در فضا شکل داده، آن را زندگی بخشيده است.

3 ) فردا :

1_3 ) بازتوليد خانه ايرانی يا تکرار يکسانی بی پايان آپارتمان ها : 

اگر گستره واژگان معماری، به سه واژه ديوار و سقف و کف محدود باشد، فضای ساخته شده نمونه _ که حجمی است حاصل از ترکيب راست گوشه چهار ديوار و يک سقف و يک کف _ تنها حجم قابل ساخت در قلمرو معماری خواهد بود ؛ حجمی قابل تکرار، که توليد انبوه آن يکسانی بی پايان آپارتمان ها را رقم می زند و فضای مصرف شونده را جايگزين مفهوم فضای زندگی حاصل از خلاقيت معمارانه می گرداند. اگر فضای ساخته شده نمونه، قالب بيان باشد که معمارِ هنرمند بر آن کار می کند، آنگاه در هر آن، امکان انتخاب واژگانی از گستره واژگان زبان بيان معماری هست، که دستمايه بيان احساس، در فضای هندسی قالب بيان، برای معمارِ هنرمند هستند و موجب پيدايی بی نهايت حالت بيان برای آفرينش فضای خانه می شوند ؛ به شرطی که دانا بودن به چيستی اثر، به معمار کمک می کند تا واژگان مناسب برای همنشينی با ديوار و سقف و کف را برگزيند و چگونگی صورت بندی گوهر فضای خانه را بيابد، به فرم جوهری فضا بپردازد و سازماندهی بخشه های فضای زندگی انسان ها در خانه را _ به جای ايجاد ترکيب حجمی ساختمان _ در نظر آورد.  فرم جوهری خانه، به واقع حاصل همنشينی سه فضا است :

  • فضای سخت، که همان فضای هندسی قالب بيان ( چهارديواری يا فضای ساخته شده ) است.
  • فضای نرم طبيعی، که دستمايه طراحی است، منتزع از محيط است ولی منتج از طبيعت مکان استقرار خانه است.
  • فضای انسانی، که اثر برای او طراحی می شود و با او زندگی می يابد.

2_3 ) آواهای گمشده خانه ايرانی :

مقايسه تجربه معماری ايرانی با تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز و تحليل شيوه توليد فضا در اين سرزمين، در سده حاضر، که در اين مقاله انجام شد، مقدمه ای است برای ارائه راهبرد يا راهبردهای دستيابی به معماری نوين ايرانی برخاسته از هويت سرزمينی. تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز، در مقايسه با تجربه معماری خانه ايرانی، صلب و نامنعطف است. گرايش به سختی مطلق ديوار و سقف و کف در اين تجربه، نشان دهنده خروج آن از ساحت معماری به مثابه هنر سازماندهی فضای زندگی انسان ها و بيان کننده بی اهميت بودن نرم فضای طبيعی به مثابه دستمايه طراحی است ؛ معماری خانه ايرانی، اما، تجربه ای است که، با تلفيق سنجيده مظاهر طبيعت و فضای ساخته شده، موفق به آفرينش فضاهای گونه گون و متنوع شده و با مخاطب اثر، به گفتگو نشسته است.          

حضور هر تجربه در ساحت هنر معماری _ آنجا که معمار، هنرمندی است که بر گوهر فضا کار می کند _ نيازمند به کارگيری دستمايه های طبيعی و يا مصنوعی برای بيان حالت در قالب هندسی فضا است ؛ و به کارگيری دستمايه های طبيعی است که، در هر لحظه موازنه ميان مؤلفه های سه گانه " انسان " ، " طبيعت " ،  "معماری " را برقرار می کند و دستيابی به کيفيت فضايی مطلوب را ميسر می گرداند. حصول کيفيت فضايی مطلوب نيز، زمينه تبلور هويت سرزمينی و مفاهيم ازلی را فراهم می آورد و اثر         را به ساحت حکمت هنر _ آنجا که معماری موضوعی فرهنگی است _ می رساند.  

Keramati -01-10--03-08

شکل 8 ) مقايسه روند توليد فضای ساخته شده ( ساختمان سازی ) با فرايند شکل گيری فرم جوهری خانه  ( مأخذ : کرامتی، 1386 )

در تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز، سه گانه " انسان " ، " طبيعت " ، "معماری" موزون و هماهنگ نيست. طبيعت _ نه در مقياس کلان ( به عنوان پس زمينه ) و نه در مقياس خرد ( به عنوان دستمايه طراحی ) _ در اين تجربه حضور ندارد ؛ و جايگاه انسان _ به عنوان مخـاطب اثر _ تعريف نشده است. او، فقط مصرف کننده فضای توليد شده است. معمار _ که می تواند کيفيت مطلوب فضای زندگی را از ميان سه گانه " انسان " ، " طبيعت " ،  "معماری" فراهم آورد _ از عرصه ايجاد فضای ساخته شده به دور است. کميت توليد فضا، مقدم بر کيفيت زندگی در فضا است. کاربر فضا، به عنوان موجودی اجتماعی که در فضای شهر و معماری زندگی می کند، در نظر آورده نمی شود. فضا، به نيازهای او حساس نيست و با او به گفتگو نمی نشيند.

در تجربه معماری خانه ايرانی، اما، معمار _ که هنرمند است _ فضای ساخته شده را در ساحت هنر قرار داده است _ او با مخاطب به گفتگو نشسته است ؛ و معماری که حکيم است بيان معمارانه را به ساحت فرهنگ و هويت سرزمينی رسانده است. به کارگيری مظاهر طبيعت، برای خلق اثر، اين طی طريق را ميسر گردانيده است.

 

Keramati -01-11--03-09

شکل 9)جايگاه تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز ، در مقايسه با طی طريق معمار ايرانی از حضور مظاهر طبيعت تا حصول هويت سرزمينی و مفاهيم ازلی در معماری خانه (مأخذ:کرامتی، 1386 )

تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز، مفاهيم ازلی و هويت سرزمينی را _ به روايتی امروزين _ متبلور نمی گرداند، چون خارج از قلمرو معماری ايستاده است. حضور اين تجربه در عالم معنا، نيازمند پيمودن سه گام متوالی در قلمرو معماری است. تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز، حضور در اين سه مرحله را درک نکرده است. در اين تجربه، شکل و سازه و کارکرد موضوعاتی جدا از هم هستند ؛ فضا، ارزش مهندسی ندارد ؛ جدايی شکل و سازه و کارکرد، معماری را حذف کرده و مهندسی ساختمان را به جای آن نشانده است. گام يکم برای حضور تجربه های ساخت فضا در قلمرو معماری، يکپارچگی شکل و سازه و کارکرد است. در اين ساحت از قلمرو معماری، فضای ساخته شده ارزش ابزاری دارد و معمارِ مهندس آن را برای زيست گروه های انسانی تدارک ديده است. او معماری است که سازه ها را به خوبی می شناسد و می تواند آنها را برای ايجاد شکل های فضايی تازه به کار بگيرد. اگر فضای ساخته شده دارای ارزش مهندسی باشد، آنگاه می تواند در ساحت هنر معماری قرار بگيرد و به عنوان موضوعی اجتماعی مطرح باشد ؛ تا توقعات نفسانی انسان ها را برآورد و نيازهای روانی ايشان را پاسخ گويد و فضايی باشد برای زندگی. در اين مرحله، معمار، هنرمندی است که بر گوهر فضا کار می کند و با بيان احساس در قالب فضای ساخته شده، با انسان ها به گفتگو می نشيند. او دستمايه های طراحی را در هندسه فضا به کار می گيرد تا فرم جوهری فضا را بسازد و فضای زندگی را شکل دهد ؛ و در سرزمين ايران، اگر دستمايه های طبيعی را به کار بگيرد، امکان گام نهادن به ساحت سوم، آنجا که معماری موضوعی فرهنگی است، ميسر خواهد شد ؛ چون، مظاهر طبيعت ( نور و آب و باد و گياه و ... ) در خاطره جمعی ايرانيان، صورت های کهن الگويی شناخته شده ای هستند که، نشانه ها و نمادها و رمزهايی از عالم ديگر را در اين عالم می نمايانند، فضاها را ارزش مکانی می بخشند و محيط را معنادار می کنند. ارزش مفهومی فضا _ در خاطره سرزمينی ايرانی _ برخاسته از طاق و قوس و مقرنس و گنبد نيست ؛ نور و آب و باد و گياه و ديگر مظاهر هستی، که از ديوارها و سقف ها و کف ها به درون فضا آورده شده اند، مفاهيم را هست گردانيده اند. پس، اگر تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز بخواهد با قدرت معماری ايرانی رمزپردازی کند و فضاهای دارای ارزش مکانی و معنايی ( به وسعت گستره خاطره جمعی ايرانيان امروز ) بيافريند، بايد در اولين گام قلمرو معماری بايستد و در آغاز، شکل و سازه و کارکرد را سه موضوع جدا از هم نپندارد. در تجربه خانه ايرانی، نور، دستمايه طراحی بود و در هر جا، به صورتی پديدار می شد و همواره حرکت دوری عالم را با خود به درون وارد می کرد. نور، صورت کهن الگويی بود، که از عالم بالا، برای انسان درون خانه پيام می آورد. تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز، صورت های کهن الگويی اصلی را نمی شناسد. اما، امکان رسيدن به ساحت معنا و تجربه سلوک روحانی محتمل است، اگر اين تجربه _ پس از هماهنگ ساختن شکل و سازه و عملکرد _ مظاهر طبيعت را به عنوان دستمايه طراحی به کار بگيرد، و در بنيان اثر ( آنجا که فرم جوهری ، فضا را می سازد )، با ديوارها و سقف ها و کف ها همنشين گرداند ؛ تا دوباره خاطره جمعی ايرانی با ادراک حسی هرروزه نور و آب و باد و گياه و ... درون فضاهای ساخته شده ، نسبت به اين صورت های کهن الگويی فعال شود و اتصال وجودی به عالم هويت سرزمينی و مفاهيم ازلی را از جامعه معماری طلب کند. آنگاه، معماری که حکيم است، معنا را در فضا متبلور گردانيده است.    

تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز، طبيعت را در مقياس کلان ناديده گرفته است. اين تجربه برای طبيعت، ارزش اقليمی، ارزش مکانی، و ارزش فرهنگی قايل نيست. جغرافيای محلی را به شمار نمی آورد، گستره مکانی خويش را نمی شناسد، و آنقدر از اصل خويش به دور افتاده است که، ارتباط ميان دو گستره طبيعی و فرهنگی را اصلا به ياد نمی آورد.

Keramati -01-12--03-10

شکل 10 ) مراتب حضور طبيعت ، در مسير پيش روی تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز ، در مقايسه با طريق طی شده در تجربه معماری خانه ايرانی ( مأخذ : کرامتی، 1386 )

اگر در تجربه ايجاد فضای ساخته شده، طبيعت، دارای ارزش اقليمی نباشد، عناصر طبيعی _ برای تنظيم شرايط محيطی فضای زيست آدمی _ مورد مداقه قرار نمی گيرند ؛ و اگر طبيعت، دارای ارزش مکانی نباشد، مظاهر طبيعت _ به عنوان دستمايه های طراحی فضا و خلق حالت _ به کار گرفته نمی شوند، و اگر طبيعت، ارزش فرهنگی نداشته باشد، صورت های کهن الگويی به ياد آورده نمی شوند و نور و آب و باد و گياه و ... مفاهيمی را تداعی نمی کنند.  

تجربه معماری خانه ايرانی، برای طبيعت، ارزش اقليمی و ارزش مکانی قايل شد، تا به آن ارزش فرهنگی ببخشد ؛ و عناصر طبيعی و مظاهر طبيعت را ( برای تأمين آسايش فيزيکی و برآوردن آرامش روانی آدمی ) به کار گرفت، تا بتواند مفاهيم ازلی و هويت سرزمينی را به صورت کهن الگوهای طبيعی در فضای خانه ( و شهر ) متبلور گرداند. 

جمع بندی و نتيجه گيری :

گفته شد که، اگر معماری، هنر فرانمودی باشد، جايی، معمارِ هنرمند، واژگان منتخبش را درون قالب فضای ساخته شده، با ديوار و سقف و کف همنشين گردانيده است، تا فضای زندگی انسان ها هست شود. اين گونه، فضای ساخته شده از تکرار خارج می شود و فضای معمارانه شکل می گيرد ؛ فضايی مبتنی بر نظم فرم جوهری، که زنده و پويا است، با زمان تغيير می کند و با انسان همراه است. با سازماندهی فرم جوهری، معمارِ هنرمند، وضعيتی ثابت را به مخاطب عرضه نمی کند، بلکه موقعيتی را فراهم می آورد تا انسان، در وضعيتی در فضای اثر زندگی کند که خودش تخيل کرده است.     

معماری خانه ايرانی با به کارگيری واژگان نرم تن نور و آب و باد و گياه و ... برای برساختن ديوارها و سقف ها و کف ها تبلور کالبدی يافته است. تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز، اما، فاقد فرم جوهری ( ساختار فضايی ) است. سازه بی شناسه تکرار شونده، به جای آن نشسته است. فضای ساخته شده _ که قالب بيان است _ همان فضای تمام شده ای فرض می شود که، فقط مناسب زيست است. زندگی کردن در فضای معمارانه، جای خود را به زيستن در فضای ساخته شده داده است. سازمان دادن فرم جوهری خانه در تجربه معماری ايرانی، بر سه اصل استوار بوده است :

  • يگانگی شکل و سازه و کارکرد فضا
  • انسان مدار بودن طراحی فضا
  • به کارگيری طبيعت ( در هر دو مقياس کلان و خرد ) برای طراحی فضا

در آن تجربه، هر کدام از مؤلفه های سه گانه " انسان " ، " طبيعت " ، "معماری" ، در توازن کامل با دوديگر است ؛ يگانگی شکل و سازه و کارکرد، پيدايی فرم جوهری خانه را سبب می شود و معماری که هنرمند است، با بيان احساس در قالب فضای ساخته شده با انسان به گفتگو می نشيند. مظاهر طبيعت، واژگان نرم تنی هستند که در قالب سخت برساخته از ديوار و سقف و کف به کار گرفته می شوند تا جمله ای ساخته شود و احساسی بيان گردد. در تجربه معماری خانه ايرانی، مظاهر طبيعت ( طبيعت در مقياس خرد )، آواهای تشکيل دهنده متن معمارانه بوده اند. در تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز، اما، ايجاد امکان زيست هدف است ؛ سرعت توليد اصل است ؛ فضا، برای گروه های انسانی ساخته می شود. کارکرد فضا، موضوعی ثانويه است، که اغلب با تغيير دکوراسيون داخلی قابل دستيابی است. در تجربه ايجاد فضای ساخته شده در ايران امروز، بيان احساس در فضای ساخته شده برای گفتگو با انسان ها و خلق موقعيت (فرانمود ) برای تخيل کردن و يا  ايجاد وضعيت مناسب زندگی توسط انسان ها اصل نيست. در حالی که، معمار هنرمندی است که دستمايه های طبيعی و مصنوعی را برای بيان حالت به کار می گيرد ؛ و هنرمندی که دستمايه های طبيعی را به شکل آواهای گوناگون برای ساختن متن  به کار می برد، ممکن است که به کهن الگوهای سرزمينی اش نزديک شود.     

مراجع:

  • توسلی ، محمود ، ( ؟ )،" قواعد و معيارهای طراحی فضای شهری"، مرکز مطالعات و تحقيقات شهرسازی و معماری ايران.
  • لنگ ، جان ،( 1381) ،" آفرينش نظريه معماری : نقش علوم رفتاری در طراحی محيط"، ترجمه دکتر عليرضا عينی فر ، دانشگاه تهران.
  • ميرعمادی ، سيدعلی ، (1382) ،" شناخت ذهن و زبان در گذر زمان "، نشر ورجاوند. 
  • اهری ، زهرا ،" تحليل دستور زبان طراحی در شالوده شهر اصفهان "،(1381)، رساله برای دريافت درجه دکتری شهرسازی ، دانشکده هنرهای زيبا، دانشگاه تهران. 
  • کرامتی، غزال،"همنشينی نرم فضا و سخت فضا در معماری ايرانی"،(1386)، رساله برای دريافت درجه دکتری معماری، دانشکده هنر و معماری دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقيقات تهران.
  • مطلبی، قاسم، (1380) ،" روانشناسی محيطی ، دانشی نو در خدمت معماری و طراحی شهری "، هنرهای زيبا ، شماره 10 ، زمستان 1380 ، صص. ( 67 _ 52 )  
  • نقی زاده ، محمد ، (1381) ،" تأثير معماری و شهر بر ارزش های فرهنگی "، هنرهای زيبا ، شماره 11 ، صص. ( 76 _ 62 )

مقاله مستخرج از رساله دکتری نگارنده با عنوان" همنشینی نرم فضا و سخت فضا در معماری ایرانی " است، که در بهمن ماه 1386 در دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات تهران داوری شده است.
دانلود مقاله (PDF)

دکتر غزال کرامتی : استادیار و عضو هيئت علمی گروه معماری، دانشکده هنر و معماری ، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی

 

عضو مرتبط : غزال کرامتی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید