Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1947

خانه نیما

(مقالات گذشته - زمستان 1380)

درآمد

خانه نیما

بزرگان هر کشور طلایه داران علم، تاریخ، فرهنگ، حکمت و به طور کلی چشم و چراغ آن کشورند. حاصل تلاش آنان، با توجه به فنون اطلاع رسانی امروز، به شیوه های گوناگون می تواند در دسترس علاقه مندان قرار گیرد. ولی مردم بسیار دوست می­دارندکه، جدای آشنایی با آثار این بزرگان، بدانند که اینان در کجا و چگونه زیسته اند. این امر، به لحاظ روانشناختی، ارتباط آن بزرگان را با مردم نزدیکتر می کند. از این رو، یادمان های به جا مانده از بزرگان همواره به نوعی مورد توجه جدی مردم بوده است.


امروزه در سطح جهان، گردآوری، نگهداری و حفاظت و در نهایت نمایش آثار مشاهیر -به ویژه در خانه های آنان- امری ضروری است. به همین دلیل این خانه ها، بخشی از موزه های کوچک ولی غنی و مورد علاقه مردم شده اند. و بیشترین بازدیدکننده را نیز به خود جلب می کنند و از نظر آموزشی برای کودکان، نوجوانان و جوانان، کلاس های تربیتی خلاق و زنده به حساب می آیند.

Khane Nima R2  Khane Nima L3

خانه-موزه ها در ایران متاسفانه چندان جدی گرفته نشده اند- با توجه به پیشینه امر موزه داری در کشورمان نباید زیاد هم متوقع بود- خانه های تاریخی بسیاری از بزرگانمان از گذشته های دور تا همین امروز باقی هستند، بی آنکه هیچ اقدامی برای موزه ای کردن آنها شده باشد. البته در این میان یک استثنا وجود دارد، و آن «خانه صبا» است: خانه ای کوچک و خاموش، در خیابانی شلوغ و پرهیاهو -خیابان ظهیرالاسلام در تهران- خانه ای که روح موسیقی معاصر در گرداگرد آن جاری است و جه بی رونق افتاده است.

... و این روزها، بر سر تخریب منزل مسکونی نیما در تهران، سروصدایی برپا شده و این امر گویای حساسیت مردم نسبت به خانه بزرگان فرهنگ خود است.

 Khane Nima V4

این حساسیت ها را پاس می داریم و امیدواریم خانه تهرانی نیما هم روزی تبدیل به فرهنگسرای نیما شود...

مجله موزه ها، مدت ها درصدد است که با چاپ گزارش هایی درباره خانه-موزه ها به دو مهم دست یابد:

1. ایجاد حساسیت نسبت به ضرورت موزه ای کردن این خانه ها در کشورمان؛

2. اطلاع رسانی درباره چگونگی برپایی، نگهداری و نمایش این خانه ها از طریق چاپ مقاله.

با «خانه نیما» این دفتر را در مجله می گشاییم و بعد به خانه اشتاین بک می رویم تا ان شاءالله با کمک شما بتوانیم جایی در خانه های بزرگان دیگر داشته باشیم.

یوش -در مازندران- با قدمتی دیرینه، منطقه ای کوهستانی و ییلاقی از دهستان اوز رود نور است. نیما یوشیج فرزند ابراهیم نوری معروف به اعظام السلطنه و طوبی مفتاح فرزند حکیم موزی شاعر و فیلسوف، در پانزدهم جمادی الثانی 1315 قمری برابر با بیست و یکم آبان سال 1276 شمسی در یوش متولد شد و علی نام گرفت و در سال 1304 ش. با نام «نیما خان یوشیج» صاحب شناسنامه شد.

نسب این خاندان به سلسله بادوسبانیان می رسد و نام نیما برگرفته از نیماور، نام تنی چند از اسپهبدان غربی مازندران، و به معنی کماندار یا نگهدار کمان است.

خانه نیما

خانه ای که نیما در آن پا به عرصه گیتی نهاد، توسط جدش معروف به ناظم الایاله در سال 1207 هـق. با گچ کاری ها و پنجره های زیبای ارسی، ساخته شده است. نیما در یادداشتی در قیاس با خانه کوه نشین ها می نویسد:« پدربزرگ من برای من قصر و قلعه ساخته است نه خانه، باروهای بلند، دیوارهای منقش، سقف های منبت کاری شده....»

او در جایی دیگر می نویسد:

«در یوش در محله لاله وی (لاله آباد) منزل دارم، عمارت من بهترین عمارت آن کوهستان و دولتمردان خانی است که بر تمام اطراف تسلط داشته است...»

امروز در کوچه و پس کوچه های پر رمز و راز یوش در محله لاله وی عمارتی زیبا تو را با شعری از نیما به خود فرا می خواند: آنجا که نیما می گوید:


« گَرَم یادآوری یا نه/ من از یادت نمی کاهم/ تورا من چشم در راهم».

خانه نیما

ورودی اصلی این بنا در جهت جنوبی است و سردر اصلی عمارت، در مجاورت ایوانی است مزین به ستون ها و تزیینات زیبای گچبری، سپس وارد هشتی می شویم که از یک سو توسط راه پله ای به داخل عمارت راه می یابد و از سوی دیگر به حیاط مرکزی مرتبط است. ساختمان دارای دو حیاط در جهت شمالی جنوبی است که توسط راهرویی به هم متصل هستند. حیاط مرکزی به گونه ای است که اتاق ها در چهار طرف آن احداث شده اند. در جهت جنوبی و در بالای سردر ورودی اتاق پنج دری و در دو گوشواره آن دو اتاق سه دری ساخته شده است. بخش اندرونی خانه در سمت شمالی است که تالار و شاه نشین خانه در آن بنا شده اند و با سه لنگه پنجره زیبای ارسی تزیین شده است (نیما در این اتاق متولد شده است). در دو طرف شاه نشین دو راهرو قرار دارد که به اتاق های سه دری و پستوی خانه منتهی می شوند. اتاق های سمت شرقی و غربی نیز همانند اتاق های جنوبی هستند. ورودی حیاطِ دیگر بنا در جهت شرقی خدمتکاران بوده است. نیما در شعری با نام «از عمارت پدرم» در تاریخ 1325 این خانه را چنین توصیف کرده است:

«مانده اسم از عمارت پدرم

طرف یورد شمالی اش تالار

طرف یورد جنوبی اش سردر

طرف بیرون آن طویله سرا ...

تحصیلات نیما ابتدا در روستای یوش و سپس در تهران در دبستان «حیات جاوید» و مدرسه سن لویی بوده است. در این مدرسه بود که فراگیری زبان فرانسوی مشغول شد و بر اثر تشویق های معلم ادبیاتش، نظام وفا، به سرودن شعر پرداخت.


در سال 1926، زمانی که بیست سال داشت موفق به دریافت پایان نامه تحصیلی از مدرسه سن لویی شد و دو سال بعد در وزارت مالیه شروع به کار نمود و هشت سال به تناوب و برخلاف خواست قبلی و تمایلات روحی خود ایام توانفرسایی را سپری رکد.

خانه نیما

نیما در 29 سالگی (در تاریخ ششم اردیبهشت سال 1305) با خانم عالیه جهانگیری فرزند میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده شهید جهانگیر صوراسرافیل ازدواج کرد.

در مهرماه 1307 به همراه همسرش به شهر بارفروش (بابل) رفت و در محضر علامه حائری به آموختن دروس فلسفه و منطق و فقه پرداخت، و عالیه در مدرسه دخترانه سعدی تدریس می نمود. در سال 1308 به رشت و سپس لاهیجان رفت و در نوزدهم مهر پس از انتقال از وزارت مالیه با حکم وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه با ماهی چهل و شش تومان به سمت معلمی ادبیات فارسی و عربی مدرسه متوسطه حکیم نظامی استارا منصوب شد و شروع به کار نمود. اسناد ارزشمندی از پرونده پرسنلی نیما را آقای جمشید رحیم نژاد مسئول کارگزینی اداره آموزش و پرورش آستارا در سال 1342، به هنگام انهدام پرونده های قبل از سال 1328 به دست آورده بود. این اسناد سال ها نزد اکبر اکسیر در آستارا نگهداری شدند و در نهایت تحویل اداره کل میراث فرهنگی مازندران گردیدند. بخشی از این اسناد حاکی از ناسازگاریهایست که معلمین مدرسه حکیم نظامی با وی روا داشتند. از جمله این که بعد از زمانی کمتر از یک ماه، معلمین مدرسه عریضه ای به اداره معارف آستارا نوشتند و بعد از چندی نیز نماینده معارف آستارا طی عریضه ای به اداره ایالتی «نیما خان یوشیج» را مبتلا به مرض عصبانیت و بعضاً با حرکات خطرناک اعلام کرد. کشمکش ها تا به آنجا ادامه یافت که نماینده معارف آستارا علیرغم حمایت های اداره ایالتی از نیما، از اداره صحیه و قرنطیه آستارا خواستار اطلاعاتی از وضعیت مزاجی و دماغی نیما خان یوشیج شد و اداره مذکور در جوابیه خود نیما  را مبتلا به مرض عصبانی ذکر نمود.

Khane Nima V8

 

کارشکنی های همکاران نیما در شرایطی شدت گرفته بود که او بعد از چند ماه کارکردن حتی موفق به دریافت اصل حقوق خود که به امضای وزیر 46 تومان مقرر گردید، نشده بود. ناسازگاری ها تا بدان حد اوج گرفت که آقای مستشاری، رئیس معارف اردبیل، در بیست و چهار دی ماه 1311 جهت بررسی موضوع به آستارا رفت و پس از تحقیق، علیرغم پی بردن به حقانیت نیما و انضباط کاری خانم عالیه جهانگیری، حکم به انتقال نیما و همسرش به اردبیل داد، اما نیما به این حکم تن در نداد و روانه تهران شد.

در مجموع با نگاه کلی به زندگینامه نیما در می یابیم که او بارها از کار بیکار شد. چرا که به سبب برخورداری از اندیشه آزادیخواهانه زیر بار مقررات دست و پاگیر و تعبدات اداری نمی رفت و به دور از هر گونه سازشگری و بند و پست های موجود جامعه، فرزند کوهستان بود. کوهستان وحشی اما پاک، و حتی نوشیدن جرعه ای آب خنک و گوارا از چشمه کنار کوه، آرامشی بی دغدغه را برای او ارمغان داشت. نیما آرزو داشت که پرنده می بود و آزاد پرواز می کرد و ابر می بود و در فضای لایتناهی سیر می نمود.

سرانجام نیمای نیماور (نام آور)، کماندار بزرگ کوهساران، در شبانگاه سیزدهم دی ماه 1338 در تهران زندگی را بدرود گفت و در قبرستان ابن بابویه به امانت دفن گردید، تا در بیست و ششم شهریور ماه سال 1373 توسط اداره میراث فرهنگی مازندران به همت کثیری از اندیشمندان و ادب دوستان پیکرش به یوش محل عمارت پدری، انتقال یافت و در حیاط مرکزی خانه اجدادی به خاک سپرده شد.

خانه نیما

میراث فرهنگی مازندران از سال 1368 کار مرمت و بازسازی خانه نیما، پدر شعر نو ایران، را به منظور تاسیس اولین موزه «شعر ایران» آغاز نمود و در سال 1374 موفق به خریداری این خانه گردید. و آن را به شماره 1802 مورخ 19/9/75 در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رساند.

عمارت پدری نیما در اثر مرور زمان و به علت عدم سکونت و تاثیر عوامل جوی به ویرانه تبدیل شده بود و به گونه ای که سقف بسیاری از قسمت های خانه فرو ریخته بود و کف چوبی اتاق ها پوسیده و از بین رفته، دیوارها شکسته، بسیاری از گچ بری ها تخریب شده و خلاصه این که خانه قشنگ اربابی بسیار سخت آسیب دیده بود. میراث فرهنگی مازندران برای مرمت و استحکام، خانه را در طرح مستمر مرمتی خود قرار داد. در سال های نخست، قبل از هر چیز با عملیات حفاظتی جلو تخریب بیشتر آن گرفته شد و در سال های بعد به سَمت آبادانی رفت تا آنجا که بام دوپوش بنا برداشته، تیرهای فرسوده چوبی تعویض شدند، سقف لمبه کوبی شد و شیب بندی پوشش بالایی به اتمام رسید و با کاهگل اندود گردید. کف چوبی اتاق ها تعویض و مرمت شد و بازسازی اتاق های تخریب شده در جهات شرقی و غربی به اتمام رسید، زیرزمین بنا مرمت شد، امکانات بهداشتی احداث گردید. جوی آبی که از سمت اضلاع شمالی، شرقی و جنوبی مجموعه می گذشت اصلاح و مرتب شد. طراحی و ساخت مقبره چوبی با توجه به بافت معماری خانه روستایی در حیاط مرکزی به اتمام رسید و کف حیاط مفروش گردید.

سازمان میراث فرهنگی در طول این سال ها علاوه بر مرمت خانه نیما در مرداد ماه سال 1372 یادمان هایی از نیما را به منظور تشکیل موزه از آقای شراگیم یوشیج فرزند و تنها وارث نیما تحویل گرفت. و در آبان سال بعد نیز مقداری از وسایل شخصی نیما از جمله نمد، گلیم، سماور برنجی زغالی، زین اسب قدیمی و رکاب اسب نیما توسط آقای شراگیم به میراث فرهنگی مازندران تحویل گردید. یادمان های نیما ماحصل ساده زیستی او و یادآور مکتوبی هستند که او به هنگام وداع با پدرش به عزم تهرات جهت تحصیل نوشت:

«خوب به یاد دارم که یک شب مهتابی پدرم مرا سوار یک اسب کهری کرد و به من گفت ای پسرجان، حالا می روی درس بخوانی، اما فراموش نکن که تو اهل کوهپایه هستی و باید قوی بار بیایی. مقصود پدرم از این حرف این بود که سرد و گرم چشیده و اهل شکار و اسلحه و جنگ و بیابانگردی باشم و نه نازپرورده. او در سایه سنگ های بلند در دماغه کوه مدتی ایستاد. از من دور شد و اسب مثل پرنده مرا از کوه عبور داد.»

عمارت پدری نیما پس از پایان برنامه های مرمتی، شاهد برگزاری مراسم سال جهانی نیما ( یکصدمین سالگرد تولد نیما) در بیست و هشتم شهریور ماه 1375 توسط کمیسیون ملی یونسکو در ایران و با حضور عده ای از علاقه مندان و شاعران و نویسندگان بوده است. در واپسین روزهای اسفند 1377 سیروس طاهباز دوستار و مرید نیما به دیار حق شتافت. طاهباز که تنظیم و انتشار بسیاری از آثار نیما مرهون خدمات اوست، همان گونه که در زمان حیات خود دلبسته نیما بود، هم انون بنا به وصیتش تا روز موعود در کنارش در یوش آرمیده است.

در نامه ای از نیما آمده است: «اگر عمر باقی باشد و انقلاب مرا تحریک به ترک قلم نکند ولایتم را چنان تاریخی می کنم که منظره جذابش از مشرق تا مغرب دل ها را تسخیر کند».

امید آن که در آینده نزدیک شاهد افتتاح موزه شعر ایران ونمایش یادمان های نیما در عمارت پدری او می باشیم.

اموال نیما یوشیج که به میراث فرهنگی استان مازندران تحویل داده شده است:

1. عینک : 1عدد

2. جای باروت :1عدد

3. کمربند چرمی : 1عدد

4.کتاب قصه رنگ پریده، خون سرد، نوشته نیما، 78 صفحه : یک جلد

5. کتاب زندگانی حسن اسفندیاری، 42 صفحه : یک جلد

6. کتاب اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید، 345صفحه : یک جلد

7. کتاب تاریخ طبرستان، جلد اول، 332صفحه :  یک جلد

8. کتاب دستور زبان فارسی برای سال اول و دوم دبیرستان، 150صفحه : یک جلد

9. کتاب دستور زبان فارس برای سال سوم و جهارم دبیرستان، 137صفحه : یک جلد

10. مجلات موسیقی : 60 جلد

11. قرآن کریم (براساس مشخصات شناسنامه پیوست): یک جلد

12. قاب با تصویر مدادی «ستاره غزنه در زمان سلطان محمود» : یک جلد

13. یک پاکت شامل:

1. شناسنامه مرحومه عالیه جهانگیری، همسر نیما یوشیج : یک جلد

2. قباله ازدواج : یک جلد

14. یک پاکت شامل:

1. عکس های بزرگ : 13عدد

2. عکس های متوسط : 12 عدد

3. عکس های کوچک :21 عدد

4. عکس های کوچکتر: 11 عدد

                      جمع 57 عدد

 

 

منابع

1. طاهباز، سیروس. مجموعه کامل اشعار نیما یوشیج - فارسی، طبری، انتشارات نگاه، تهران

2. راشد، هادی. بازخوانی اسناد زندگی نیما در آستارا، انتشارات بزرگمهر، تهران، 1379.

3. میرانصاری، علی. اسنادی درباره نیما یوشیج، سازمان اسناد ملی ایران، پژوهشکده اسناد، 1375.

4. ایزدی، مهدی، پایان نامه کارشناسی تحت عنوان طرح حفاظت و مرمت خانه نیما یوشیج، موسسه آموزش عالی سوره، واحد اردبیل، 1379.

5. مجموعه اسناد پرسنلی نیما در آستارا به تعداد 141 برگ اهدایی از طرف آقای جمشید رستم نژاد به اداره کل میراث فرهنگی مازندران.

 

 

بررسی و نوشته: شهربانو وفایی

نشریه موزه ها  -شماره 29- زمستان 1380
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

 

استان مرتبط : مازندران  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید