تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2619

خرد شهر - بیژن كلهرنیا

یكی از مباحث بنیادی شهرشناسی تحلیلی شناخت مجموع عواملی است كه ابعاد مختلف پویش و تحول شهری را به سوی هدف های بهینه هدایت می كنند. همه دیدگاه های آرمانی شهرسازی، از آراء متقدمان تا نظریه پردازی های بعد از عصر روشنگری و سپس بینش های دوره تحول تكنولوژی و گسترش شهرنشینی جدید، به دنبال درك و سازمان دادن تحولات شهری بوده اند. در آراء متقدمان اعتقاد به حاكم خردمند برای هدایت خردگرایانه مدیریت شهر به صراحت بیان می شود. در مكاتب شهرسازی جدید مصلحت و منافع عمومی (Public Interest) و چگونگی تأمین آن، موجب تحلیل گسترده چگونگی تحول شهر، تشخیص هدف ها برای رسیدن به « شهر خوب » و حكمروائی خوب شهری (Good Governance) می گردد. در نظریه های نوین شهرسازی بویژه بعد از 1980، تحول چشمگیری در تشخیص مصلحت شهری و انتظارات عمومی از شهر خوب بوجود آمده است. ولی هنوز راه فراوانی تا گریز از چندگانگی ها و شكل گیری نظریه های مشخص و ارائه راهبردهای همه سویه برای تحقق آرمان «شهر خوب» ، باقی مانده است. بدیهی است اندیشه های اجتماعی و فلسفی بر بینش ها و نظریه های شهرسازی تأثیر می گذارند. از طرفی نیز وضعیت بسیار پیچیده شهرهای امروز و نیازهای زندگی شهری تشخیص عوامل مؤثر بر تحول شهرها و هدایت آن را، دشوار و پرچالش می سازد. گستردگی عظیم ابعاد مسائل شهری در دنیای امروز سبب می شود كه نظریه پردازان شهرسازی به جای جمع بندی نظرات و رسیدن به وحدت، مجبور به بسط ابعاد نظری و دیدگاه ها و تعمیق جنبه های فلسفی و اجتماعی و كثرت گرائی شوند. بهرحال جدال مدرن با اندیشه های پس از آن پایان نمی یابد. اگر در گذشته ای نه چندان دور خرد جمعی در شهرسازی، آرمان خود را توازن در كالبد شهر و تأمین سطوح كافی برای مجموع كنش های شهرسازی می دانست، حالا رسیدن به پایداری در برابر اثرات شگرف توسعه مداوم و گریز از جبر همانند شدن چهره شهرها در برابر رویكردهای جهانی شدن، چالش پیش روی متفكران مسائل شهری است. اكنون به نظر می رسد شهرسازی امروز به سمت بحران جهانی اسكان پیش می رود. یعنی بحرانی كه اقتصاد جهانی دهه اول قرن 21 را فرو بلعید و ورشكستگی های عظیم اقتصادی، افزایش بیكاری و بد مسكنی و سپس بحران های سیاسی را ابتدا بر كشورهای غرب و سپس به جهان سوم تحمیل كرد.

واقعیت آن است كه تحول شهری در طول تاریخ از عوامل ناگفته و درونزاد پیروی می كند. این خرد جامع و بالنده و پنهان، در همه جا بنیادهای مشابهی دارد و همه شهرها را به سوی ساختارهای همسان كالبدی می برد. شكل گیری محله ها و انطباق تفاوت های اجتماعی بر كالبد شهر و سلسله مراتب و ارتباطات برآیند دینامیسم تاریخی حیات زنده و درونی شهرها است كه تحول آنها را پدیده ای جهانی می نمایاند. شناخت نیروهای پیش برنده حیات شهری بنیان همه نظریه های نوین شهرسازی نیز می باشد.

دخالت آگاهانه در فرآیند تحولات شهری كه وظیفه و رسالت شهرسازی جدید است از ابتدا همزمان با نظریه سیستم ها در علوم و انتقال نظریه سیستم ها به شهرسازی توسط چادویك و مك لاین و اثبات گرائی در فلسفه ، آراء ماكس وبر و كارل مانهایم در جامعه شناسی و علوم اجتماعی شكل گرفت. علم گرائی و خرد ابزاری بنیان های شهرسازی را بسیار پیچیده و گسترده ساخت. ولی خرد علمی و سیستمی و جامع نگری ها با وجود آنكه به پارادایم شهرسازی زمانه خود تبدیل شد، هیچگاه نتوانست تحول شهری و منافع اقشار متفاوت را سازمان دهد و در ارزیابی هدف ها و دست آوردهای خود ناتوان ماند. در نظریه های جدید شهرسازی كه در انتهای قرن گذشته شكل گرفتند بر پایه تئوری انتقادی هابرماس، خرد ارتباطی جایگزین خرد علمی ـ ابزاری نظریه های جامع و آغازین شد. در اینجا خرد جمعی و برقراری بیشترین ارتباط بین همه اقشار ذینفع در مناسبات شهری و مشاركت آنان در گفتمان شهری و تشخیص مصلحت عمومی و منافع جمعی و تصمیم گیری برای كنش شهرسازی، جایگزین خرد حاكمیتی و تصمیم گیری های مرتبط با اقشار خاص شهری شد.

آزاد شدن اندیشه شهرسازی از سلطه و بسط نظریه كنش ارتباطی و مشاركتی در تصمیم گیری های شهری اكنون دیدگاههای نوینی را در تأمین عدالت شهری، جایگزینی فرهنگ با مصلحت و منافع عمومی، هواداری از اقشار محروم شهری، شهر فرهنگی، حكمروائی خوب شهری و توانمندسازی اقشار محروم شهری، آفریده است. همه این مضامین در تصمیم گیری ها و در كالبد شهر و پویش آن انعكاس می یابد و تعاملات مبتنی بر موازین عدالت اجتماعی و شهری جایگزین مداخلات متكی بر قدرت و تصمیم گیری های اقتدار گرایانه شهرسازان می شود.

بیژن كلهرنیا

مجموعه مقالات مرتبط : خرد شهر    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید