تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1001

خطای انسانی (خشکیدن تالاب ها و دریاچه ها)

از سفر سه روزه ارومیه برگشته بود. سوغاتش را روی میز گذاشت:«ناقابل است!» یک کیسه کوچک کتان با بسته بندی زیبا و بهداشتی و با آرم و نشانی و تاریخ تولید؛ و با یک بندک خوشگل آویخته از گلو. برداشتم و خواندم:«نمک ارگانیک دریاچه ارومیه با 98 درصد خلوص. نمک ناب آشپزی. صادرات برای خانواده سلطنتی انگلیس!»

بندک زربافش را باز کردم، یک کیسه نایلونی و در آن نمکی ریزپودر و بی نم ولی چسبناک؛ گفتم:«تعریفش را خیلی شنیده­ام.» پرسید:«تعریف نمکش را؟»

«نه، تعریف خود دریاچه را؛ و گذشته اش و این که روزگاری مردم برای آب درمانی به آن جا می رفتند.»

«از دریاچه ارومیه چه مانده جز همین نمک؟ شاید همین دریای نمک، شمایی از وضع کلی محیط زیست کشورمان است!»

این جمله آخری را بلند نگفتم، بلکه خیره به کیسه نمک، در دل اندیشیدم و با خود نجوا کردم که مبادا دوست محیط زیستی دلسوزم، بیش از این برای دریاچه زادگاهش اندوه بخورد.

دوستم -بد یاخوب، درست یا نادرست- یک جوری از مرگ ارومیه می گوید و چشمش در پنهان می جوشد که انگار مادرش را از دست داده است!

ولی مگر پذیرش حقیقتِ تلخِ از دست شدن دریاچه ارومیه چاره ای هست؟ زمانی دریاچه ارومیه، خود درمانگر دردهای بی­درمان بود ولی اینک برای درمان اش پی درمانگر می گردد.

وقتی آثار حیات کمرنگ می شود

اینک دامداران سیستانی با «شهر حاشیه نشینی» خود به جای آوای گله، قیژ قیژ خودروها را می شنوند. آن ها هم که مانده­اند و به شهرها نیامده اند، با صدها روستای خود، شب ها کابوس توفان می بینند.

از نی های خشکیده دریاچه هامون دیگر نُتی به گوش نمی رسد؛ آن ها دیگر در دستان بافنده زنان روستایی، جلوه نمی فروشند. هزاران پرنده مهاجر بر فراز دریاچه هامون، هنگام پرواز شاید با افسوس به یاد آورند که در گذشته در کرانه اش «زمستان گذرانی» می کردند؛ اما هزاران روستایی صیاد که اینک در شهرها به مسافرکشی و دَست فروشی و دوره گردی با وانت سرگرمند، به یاد ندارند که زمانی از هامون، هزاران ماهی صید کرده اند. زیرا سومین دریاچه بزرگ ایران پس از خزر و ارومیه، اینک آثار زندگی در آن کمرنگ شده است!

هامون هم سرنوشت ارومیه است. توفان هست اما دیگر کمتر نشانی از آب و گونه های آبزی و جانوری باقی است و توفان با درگیر کردن زندگی مردمان دور و بر دریاچه، آنان را وادار به کوچیدن هرچه بیشتر می کند.

سخن از مریخی ها نیست، سخن از این واقعیت است که از سال 2007 میلادی تا امروز افزایش گرمای هوای زمین 2 برابر شده است و گرم شدن زمین یعنی کمبود غذا، کم شدن ماهی و کاهش فرآورده های کشاورزی و رهسپاری سیل و مرگ و میر مردم به ویژه کارگران و کشاورزان سرگرم کار در فضای باز. اگر آب و هوای کره زمین بیش از یک ونیم درجه دیگر گرم تر شود (که مسبب اش مگر انسان و سوخت های فسیلی اش نیست)، افزون بر ذوب شدن یخچال ها، «پِرماف راست»ها (زمین یخی) نیز از حالت انجماد بیرون می آیند و آنگاه ویروس ها و میکروب های باستانی فرو رفته به خواب زمستانی، برخواهند خاست و همه مردم جهان را درگیر خواهند ساخت و وضع اقلیم را رو به وخامت بیشتر خواهند برد.

در مقیاسی کوچکتر می توان این رخداد را در دریاچه ارومیه گواه بود که چگونه توفان دریاچه، خاکِ نمک به چهره و سر و روی کشتزارها و زمین های کشاورزی و مردمان ارومیه می پاشد. توفان هامون نیز بیماری های شش و تنگی نفس و آسم برای روستاییانش به ارمغان می برد و با نابودی تدریجی خود، یاد و خاطره اش را برای همیشه در حافظه تاریخی روستاییانی -که روزگاری به گونه ای شگفت زندگی شان با هامون گره خورده بود- محو می کند.

تالاب های 40گانه ایران

فلات در گذشته سرسبز ایران اینک رنگ و رویی بیابانی به خود گرفته است. در ادامه گزارش وضع موجود را از زبان آرمین کاووسی، فعال محیط زیست بخوانید:«بیشتر تالابهای مهم ایران به حال نیمه خشک و خشک در آمده اند. آن ها که روزی نور زندگی در دل جانوران و گیاهان می تاباندند، به سایهِ فراموشی می روند و پیش بینی می شود که در زمانی نه چندان دیر، تالاب انزلی نیز از دست برود.»

وی با بیان این که نماد آب در کشور، بی گمان تالاب های 40 گانه مهم مانند پریشان، ارومیه، هورالعظیم، بختگان، تشک، گاوخونی، هامون و جازموریان است، می افزاید: تالاب ها برخی اگر سر به سینه شان هم بخوابانی، نفس کشیدن شان را نمی شنوی و تنها برخی می گویند، نمرده اندو هنوز زنده اند و برخی دیگر به سختی نفس می کشند!

آبادکردن بیابان، با بیابان کردن دریاچه

کشورهای ازبکستان و قزاقستان اینک در رویاهای خود شاید دریاچه آرال(خوارزم) را ببینند که در شمار چهارمین دریاچه بزرگ جهان قرار داشت، که شوروی پیشین مسیر آبشخورهایش ( رودخانه های جیحون و سیحون) را به سمت بیابان تغییر داد برای کشت پنبه، برنج، سبزی و گندم؛ و دریاچه آرال در بی آبی از پا درآمد و از میان چندین شکاف برداشت و از هر سو با زباله های شیمیایی و پسماندهای صنعتی به آلودگی کشیده شد.

نابودی صنعت ماهیگیری، صیادان نومید را پراکنده سخت و بر بیکاری گسترده دامن زد و زمین های دور و بر تبدیل به بیابان شدند و با کوچکتر شدن دریاچه، تابستان های بسیار گرم و خشک از راه رسید؛ و سرانجام دریاچه سر به زمین خشک نهاد و مُرد!

کسی هم در شوروی برای نابودی دریاچه آرال اشکی نریخت، زیرا از آغاز با شوق نابودی دریاچه و کشت پنبه، حقابه را با زدن کانال آغاز کرده بودند.

کارشناسان زیر دستور خود را نیز واداشتند که بگویند دریاچه آرال، «خطای طبیعت» بود و باید نابود می شد. اینک دریایی از شن بر بستر دریاچه مرده چنبره زده است تا به توفانی و گردبادی، برخیزد.

اطلاعات

پنجشنبه 22 خرداد 1393- 14 شعبان 1435-12 ژوئن 2014- شماره 25894

با آب باید شفاف برخورد کرد

«با آن که اب آشامیدنی سالم کمیاب است و برای همین دست هر کس یک بطری آب معدنی دیده می شود، ولی باز کسی را نمی بینی که نیمه زیاد آمده لیوان آبش را دور نریزد؛ ولی من در روستاهایی بوده ام که هر بار تنها یک جرعه از آب لیوانشان را می نوشیدند و چه بسا یک لیوان آب را تا 2 روز نگه می داشتند.»

این ها را مهندس سعید امیری - کارشناس آبخیزداری می گوید و می افزاید: تکه های پازل طبیعی کشور به اندازه ای ناپدید شده است که هیچ تصویر روشنی از وضع آب متصور نیست؛ مگر به آسمان چشم بدوزیم که شاید بارانی بزند و ببینیم اب چه رنگی است؛ ولی آب رنگی جز شفافیت ندارد و باید با آن شفاف برخورد کرد!

مهندس امیری می افزاید: با افزایش جمعیت 77 میلیونی، نیاز به آب بیشتری است که چگونگی تامین آن باید روشن شود. مهم هم نیست -یا دست کم امروز در این کمبود آب دیگر مهم نیست- که در قاعده این هرم مصرف، شهر قرار دارد یا روستا؛ چون هر یک، گوی سبقت را از هم ربوده اند. آبی که هر روز با 50 میلیون تن زباله در کشور آلوده تر و ناخالص تر و شورتر و پرکلرتر و شیمیایی تر و پرهزینه تر و گرانتر و بی کیفیت تر می شود.

وی با اشاره به این که دانستن اش تلخ است، اما به صلاح ما کشاورزان است که بدانیم ارومیه و دشت هایی که خشک شده اند، برای آن است که لایه زیرین آبی خود را از دست داده اند، ادامه می دهد: اشتباه شگفت کشاورزان این است که گمان می کنند آب از ژرفای زمین می جوشد و آبخوان ها را پر می سازد. درحالی که همه این آب ها از ابرها باریده اند و در دل زمین فرورفته اند و در فرایند سده ها، یک لایه آبی در اعماق زمین به وجود آورده اند.

به گفته این مهندس آب، این پرسش پیش می آید که مگر چقدر آب در زیر زمین وجود دارد که هر چه با زدن چاه بالا بکشیم، باز آب خواهد بود؟ در اوج فناوری، کشاورزی ما غیرصنعتی است و هنوز با آبیاری به شیوه گذشتگان کشتزارها و مزارع و باغ ها را سیراب می کنند و روزی خواهد رسید که زمین دیگر حتی یک قطره آب نداشته باشد که در اختیار کشاورزان قرار دهد، شاید غم انگیز است اما حقیقت دارد.

به باور امیری، اینک گرانی بی اندازه بارهای باغی و کشاورزی همه اش انرژی کاذب گرفته شده از موج گرانی کل جامعه نیست،  بلکه بخش بزرگی برای گران شدن هزینه هنگفت تامین آب است، چه از راه قانونی یا غیرقانونی. غیرقانونی هم خرج روی دست کشاورز می گذارد و به دلایل بسیار و البته پنهان، رایگان نیست.

سعید امیری همچنین معتقد است: باشندگان تهران اما هنوز از بی آبی مردم گوشه و کنار کشور خبر ندارند. سازمان آب هم 12 نیم شب شیر فلکه شهر را می بندد، مبادا خاطر پایتخت نشینان آزرده شود؛ و بامدادان نیز پیش از خواب برخاستن شان شیر فلکه را باز می کند که به فراوانی و نامحدود از لوله ها آب به جریان بیفتد برای دوش گرفتن و آشامیدن و آشپزی و ماشین شستن و باغچه را آب دادن.!

چون هنوز زیرساختی ایجاد نشده است که آب خوردن از آب مصارف دیگر جدا شود. همان آبی را که می خوریم به خورد باغچه هم می دهیم و ماشین هم می شوریم. این گونه به شهری ها اجازه داده نمی شود به کسانی که به خود اجازه نمی دهند لیوان آب خود را لاجرعه سرکشند، فکر کنند. در حالی که بیش از 40 میلیون ایرانی دچار کمبود آب هستند.

سدی در برابر توسعه

ساخت سد تا مرز اشباع پیش رفته است. از بنیاد، مدیریت در ایران یعنی سازگار کردن محیط با مدیران، به جای سازگاری برنامه های مدیریتی با اقلیم! ما گرچه از استانداردهای حفاظت از محیط زیست عقبیم، ولی در سدسازی، دارای مقام سوم جهانیم.

سعید امیری در این مورد می گوید: با خشکیدن ارومیه تازه می گویند زنگ خطر به صدا درآمده، بلکه اینک کم آبی از مرز خطر گذشته است.

آسمان هم از زمین خشک تر شده است؛ شاید نَمی بزند، ولی سیراب نمی کند. ما محیط زیستی ها به این می گوییم هوا تر شده است، یعنی هنوز 10 برابرش باید باران ببارد که زمین هم تر شود.

امیری می افزاید: کسی مخالف افزایش تولید محصولات کشاورزی نیست، این کار لازمه زندگی پرجمعیت کشور است؛ ولی افزایش محصول در کمترین مساحت، نه با بالا بردن افزایش مساحت سطح زیر کشت و زیاده روی در سدسازی! حال و روز ارومیه، برآیند سدسازی است.

این مهندس آب ادامه می دهد:«به جای این کار، کشاورزی را باید صنعتی کرد. زمانی می گفتند کشاورزی از صنعت جداست؛ اما امروز کشاورزی هم ساختار صنعتی یافته است.» در رودخانه «یانگتسه»، چین، دولفین های کمیاب بازیگوشی به سر می برند که نمی دانند سدسازی، یگانه محیط زندگی شان را به بازی گرفته است.

برآورد بازخوردها، گواه زیانبار بودن سدسازی در جهان است. برای نمونه سدسازی بر روی رودخانه ای در چین، زندگی دولفین ها را در آستانه نابودی قرار داده است. گروه های محیط زیستی در ادامه اعتراض خود به سدسازی بر این باورند که ساخت سد بر رودخانه های بزرگ جهان، زندگی آبزیان را به چالش می اندازد.

سازمان جهانی حفظ حیات وحش در گزاره دیدبانی خود، تامین آب برای کشاورزی و تولید برق را با اهمیت تر از زندگی جانوران و گونه های باارزش گیاهی نمی داند و پافشاری دارد که باید سدسازی از شمار سد رودخانه «یانگتسه» در چین متوقف شود؛ چرا که سد سازی به ظاهر برای جلوگیری از هدررفت آب است ولی در حقیقت سبب زیاده روی در استفاده از آب می شود. پیش از این نیز برنامه سدسازی خاورمیانه بر رودخانه های دجله و فرات، مورد اعتراض گروه های محیط زیستی جهان بوده است.

تاکنون برهمه ثابت شده که سدسازی در تضاد با آمایش سرزمین است و هر قلمروی را به دو بخش بالادست و پایین دست شقه می کند و در بالادست، گونه های گیاهی و بخش بزرگی از زمین را غرقاب و با آب رسانی به بخشی از کشتزارهای پایین دست، بخش دیگر را -که پیش از آن از آبیاری طبیعی از آب های سطحی برخوردار بوده است- تشنه نگه می دارد و با دریغ حقابه مناطق طبیعی خودجوش، آن ها را به خشکی می کشاند؛ همچون دریاچه ارومیه!

 

 

 روزنامه اطلاعات-خرداد 1393

بررسی و نوشته: ع.درویشی

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

 

موضوعات مرتبط : دریاچه ارومیه    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید