تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :790

خورشید نبوغ ایرانی

در گستره عظیم امپراتوری ایران در یونان آسیایی، درونمایه هایی وجود دارند که به طور خالص یونانی نیستند و آنچه را به ایران تعلق دارد به سادگی می توان در آن تشخیص داد. اگر اولین متکلمین اسلامی، بیشتر به ذرّه باوری رواقیان علاقه مند بودند تا به مکتب مشاء ارسطو، با اینکه مدارک یونانی مرتبط با مشائیون به مراتب بیشتر بود، علت آن است که نوعی غریزه و گرایش فکری سامی که از آشنایی و انس ایرانیان با کاتبان آرامی، نخست در دوران هخامنشیان و سپس ساسانیان، نشأت می گرفت. آنان را به نوعی جهان بینی متمایل می کرد که با جهان بینی اروپایی یونان بسیار تفاوت داشت.

رواقیان یونان آسیایی صغیر تحت تاثیر مفهومی هستند که نه فقط آسیایی است، چنانکه اغلب گفته اند، بلکه بنیاد آن ترکیب شگفت انگیز و دلپذیری است از عوامل سامی، و کلدانی - آرامی از یک سو، و ایرانی از سوی دیگر؛ ترکیبی که در امپراتوری هخامنشی تحقق یافت.

در اینجا باید به این نکته اشاره کنم که ایران پیش تر دچار نوعی گسست شده بود. اینکه در میان اقوام هند و اروپایی ساکن غرب پیامبر، ایران از لحاظ فرهنگی راه خود را برگزیده بود، بدان سبب بود که چنین شکافی قرن ها پیش به واسطه جدایی عجیب زبان سانسکریت و دایی از زبان کهن اوستایی تحقق یافته بود. این دو زبان طی یک جدایی فرهنگی بس عمیق، هر یک مسیری متفاوت را پیمودند؛ برای مثال در این سو کلمه ای که بر خدایان (اهورا) دلالت دارد، در آن سو یعنی هند به اهریمنان (آسورا) تبدیل می شود. این جدایی، اگر بتوان چنین گفت، سرآغاز فرهنگ دینی متنوع و متمایزی گردید. از قرار معلوم از آن زمان ایران راه دیگری سوای هند را در پیش می گیرد.

در نتیجه ایران از آغاز شخصیت و هویتی خاص خود دارد، و حتی فتح اسکندر نیز نمی تواند مانعی در راه ظرفیت جذب عناصر سامی فراهم آورد و این روند را متوقف سازد -این جنبه عمیق تر از آن است که یونان بتواند ممانعتی در مسیر آن فراهم کند. به هر حال می توان گفت همانطور که تمدن یونان محملی شد برای تفکر مسیحی که مبدأ آن سامی است، ایران هم عامل توسعه و تکامل بین المللی اسلام شد که مبدأ آن هم البته سامی است.

حالا منظور من از این ایده رهگشا روشن می شود. شکی نیست که ایران از لحاظ اقتصادی و نیز از لحاظ ترکیب اقوام، از عناصر سامی تاثیر پذیرفته است. این تاثیرپذیری سابقه ای بس کهن در شوش دارد. شما حکایت مقبره دانیال نبی را می دانید. داستان طوبیاس ما را به جاده بزرگ همدان می برد و خاطره استِر هنوز آنجا زنده است. اصفهان را در گذشته یهودیه می گفتند. من بر اساس تحقیقات دقیق نشان داده ام که چگونه باعث و بانی توطئه های مالی شیعیان علیه سلسله عباسیان در آغاز استقرار اسلام، صرافان اقوام حامی ایران در جنوب عربستان، یمن، و همدان بودند. سابقه مشارکت ایرانیان و اقوام سامی در امور بانکداری به دوران ساسانی باز می گردد؛ سلاطین ساسانی به برکت نبوغ یهودیان تشکل هایی به صورت بانک به وجود آوردند که گنجینه آن را پارچه های گرانبها تشکیل می داد. عجیب ترین شواهد نفوذ ایرانیان در امور اقتصادی را در حکایات سلسله عباسی می توان یافت. اگر این معتز نگون بخت تنها یک روز خلیفه ماند (296 هجری قمری/908 میلادی) دلیلش آن است که او در نهضتی ضد شیعی دست داشت و چون شیعیان بغداد همگی ایرانی الاصل بودند، این خاندان طی تحریم اقتصادی مالی، کل سیستم بانکی را از کار انداخت تا خلیفه نگون بخت از پرداخت مواجب به قشون عاجز بماند و لاجرم قدرت را ترک گوید و سرانجام دو روز بعد هم کشته شود.

در این زمان تشکیلات عجیبی به وجود آمد که ساختار آن دقیقاً براساس حس رابطه و اعتماد دیرپایی تنظیم شده بود که پیش تر بین سلسله ساسانی و مهاجر نشین های یهودی وجود داشت و در آن زمان به تاسیس بانک ها انجامید.

درباره پیدایش تاریخ دستور زبان عربی هم می توان به مطالبی چند اشاره کرد. مکتب نحوی کوفه که در سرزمینی به وجود آمد که اساساً شیعه مذهب و مملو از ایرانیان مهاجر بود، از سنت یونانی دستور زبان پرگامون تبعیت می کرد. پرگامون در گذشته تحت نفوذ ایران بود؛ در واقع مکتب اسکندریه تحت تاثیر مشائیون، و مکتب پرگامون تحت تاثیر رواقیان بود. براساس این شواهد می توان دریافت که چگونه برخی از مکاتب یونانی آسیا، از ذهنیت ایرانی تاثیر پذیرفته بودند.

سفیر ایران از سلمان فارسی صحبت کردند و سخنان ایشان مرا عمیقاً تحت تاثیر قرار داد. من بارها به زیارت مقبره این بزرگوار رفته ام که در نزدیکی بغداد است. عمیقاً اعتقاد دارد که این مرد یک شخصیت بزرگ تاریخی است. در سال 1933 جزوه کوچکی نوشتم و در آن نشان دادم که سلمان نمایانگر «نخستین ثمرات معنوی اسلام ایرانی» است. در اینجا با یک نماد مواجه می شویم: رسول اگر در مدینه درصدد تشکیل یک دولت اسلامی بود که ناگاه مردی از ایران به نام سلمان فارسی نزد ایشان آمد. برخی بر این باورند که سلمان از اهالی فارس بود و برخی دیگر می گویند از حوالی اصفهان می آمد، این موضوع محل بحث است چون بیشتر اعضای خانواده برادر او در نزدیک کازرون زندگی می کردند. به نظر بنده، او احتمالاً از منطقه فارس آمده است. به هر حال این مرد که از وفادارترین مریدان حضرت پیغمبر بود، اولین ایرانی ای است که اسلام آورد. پیش از وی، عمدتاً اعراب گرد پیغمبر جمع می شدند، ولی سلمان تفکر مهمان نوازانه خاصی را با خود به همراه آورد، و گواهی بود بر رسالت پیغمبر. برای او پیغمبر نماینده جدید و اصیل وحی به شمار می رفت و سلمان به این وحی گروید- و اسلام می خواست که این چنین به صورت وحی شناخته شود. مبحث وحی بیشتر در ایران شناخته شده بود و برخی بر این باورند که سلمان از محیطی مسیحی می آمد. خواه صحبت از اسلام باشد خواه از زبان عربی، پاک ترین مدافعان و ملازمان این دین، همواره طی قرون خارجیان یا «میهمانان» بوده اند. کل مبحث رسالت اسلامی موالی و ابدال سلمان از سرچشمه می گیرد.

به هر حال مسلمان نزد پیغمبر نماینده تمدنی کهن است که آمده تا یاری اش دهد، نه آنکه به او خیانت کند. مثالی بسیار ساده در باب یاری سلمان، پیشنهاد جنگ خندق است. پیغمبر اسلام گرچه شگردهای نظامی در صحرا و کویر را به خوبی می شناخت، با حمله سواره نظام آشنا نبود، چون با افراد اندکش در مدینه نمی توانست در بابر آنان  مقاومت کند، پس سلمان حفر خندق را به ایشان آموخت. این اولین ساز و کاری بود که ایران به اسلام نوظهور می آموخت، البته ساز و کارهای بعدی یکی پس از دیگری از راه رسیدند... ایرانیان به اسلام راه و رسم تقویم هرمزان را آموختند و به یاری ایرانیان بود که تطابق تقویم های نجومی در دربار خلفای اسلامی متداول شد.

ولی سلمان بیش از اینها بود. سلمان در کشورهای اسلامی بنیان گذار اصناف، فنون و صناعات است. او یک ایرانی است که برای مسلمانانی که از ایران هیچ نمی دانند، بنیان گذار و آغازگر و رهنمای اخلاق اصناف شناخته می شود، اخلاقی که به موجب آن در حیات شهری چه نفس کار، شأنی خاص تعلق می گیرد.

چنانکه از افسانه سلمان بر می آید ظاهراً اصنافی از ایرانیان به اسلام گرویده به اولین شهرهای بزرگ اسلامی عرب منتقل شده و خود را با اوضاع جدید تطبیق داده بودند؛ شهرهایی که توسط فاتحان، در بین النهرین احداث شده بود. آنچه موضوع را خیلی جالب توجه می کنند آن است که کشوری که عمیقاً عرب بود، سازوکارهای ایرانی را پذیرفت و در جهش تفکر ایرانی درباره عدالت با هیجان بسیار اقبال نشان داد. مسئله تشیع هم با همین موضوع ارتباط دارد یعنی مسئله زیارت کربلا و نجف.

سلمان پاک طبیعتاً در سنت اسلامی نمونه عالی یار و وفادار پیغمبر اکرم است، که پس از مرگ پیامبر دوست ممتاز اهل بیت پیغمبر ماند، یعنی دوست فاطمه (س) و علی (ع)، و حسن(ع) و حسین(ع). مهمان معنوی، هم و که اسماعیلیان به مرتبه فرشته ارتقایش می دهند، و دروزیان به مقام الهی. سلمان در منطقه ای کاملاً کویری نزدیک رود دجله، که پیش تر مدائن و تیسفون بزرگ بود، به خاک سپرده شد، آنجا که صلیب واقعی نگهداری می شد، شهری بزرگ تر هم تر از قسطنطنیه. اگر اسلام فرهنگ یونانی را جذب کرده بود، در آن صورت فتح بیزانس همان اهمیتی را برایش می داشت که فتح تییسفون، ولی سقوط بیزانس هشت قرن به طول انجامید در حالی که مدائن تنها پس از هفده سال فتح گردید. به این ترتیب اسلام نوپا وارث بزرگ ترین پایتخت ایران شد.

حالا می فهمیم که چگونه کلیه فنونی که متفکران ایرانی ابداع کرده بودند در اسلام بسط یافت و حتی کاتالونیا، کلیسای سبک رومانسک، توسط صنعتگران ایرانی ساخته شد.

گهگاه گفته اند که خورشید نبوغ ایرانی تا زمان غزالی و کتاب کیمیای سعادت وی در حالت کسوف بود؛ ولی این گفته حقیقت ندارد و من می خواهم پس از یادآوری نقش سلمان، به فرد دیگری اشاره کنم که برایم بسیار مهم است، این شخصیت کسی نیست جز بایزید بسطامی. بایزید فردی است که نام خود را از طریق یک قدیس بکتاشی به سلاطین ترک داده است، مثل بایزید ایلدروم، و بایزید دوم.

بررسی و نوشته: لویی ماسینیون
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید