Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1203

دارالفنون و مدارس جدید

(مقالات گذشته -تابستان 1387)

مقدمه

گرچه روند نوگرائی در کشورمان به دلیل انتقال مداوم قدرت، با مشکلات بسیاری مواجه بوده است، تاریخ نوگرائی و اصلاحات در ایران، با اندیشه ها و فعالیتهای عباس میرزا، ولیعهد فتحعلی شاه مرتبط است که از رایزنی اندیشمندی توانا چون میرزا بزرگ قائم مقام بهره مند بود. همه کسانی که در این موضوع قلم زده اند، در این باره همنوا هستند که انگیزه عباس میرزا، سروسامان دادن به وضع نابسامان ایران با بهره گیری از پیشرفتها و کارشناسیهای غرب بوده است. کارساز نبودن حضور هیئتهای خارجی و لزوم آشنائی با صنعت و علوم و فنون جدید، گام موثری را در راه فراگیری دانش نوین طلب می کرد و عباس میرزا، این گام را با اعزام محصل به خارج برداشت.

اما سده اخیر، دوران شکل گیری و رونق آموزشی به سبک نوین در ایران است؛ آموزشی ملهم از شیوه های تعلیم و تربیت در تمدن غرب که به هر روی، در مسیر تحول و توسعه کشورمان، مقطعی بنیادین و فرخنده شمرده می شود. به یقین پیش قراول این نهضت، امیرکبیر، صدراعظم مقتدر و روشن بین عهد ناصری است که با برنامه ریزی او، مقدمات تأسیس «دارالفنون»  در 5 ربیع الاول 1268ق./29 دسامبر 1851م. فراهم شد و بسیاری، آن را سرآغاز آموزش و پرورش رسمی ایران بر می شمارند.

در واقع، دارالفنون، نخستین نمود آموزش و پرورش جدید در ایران بود که با هدف تربیت متخصص علوم نوین به شیوه ای مطمئن تر و ارزان تر از اعزام محصل به اروپا تأسیس شد. پس از دارالفنون، مدارس دیگری هم تقریباً با همان سبک و سیاق نوین در تهران و برخی از شهرهای کشور ایجاد شد که هر کدام، بعدها مهد پرورش بزرگان و نام آورانی در عرصه های علمی شد.

میرزا تقی خان امیرکبیر، از نادره افرادی بود که در آن زمان از کشورهای خارجی بازدید کرد و از نزدیک، پیشرفتهای نوین دیگر ممالک را مشاهده کرد. اولین سفر او به عنوان دبیر هیئت نمایندگی ایران، به کشور روسیه بود. در آن سفر گرچه میرزا تقی خان در اوان جوانی بود ، ولی دستاورد سفرش، پدیده های نوین غربی بود که به عینه دید و حس کرد و در اصلاحاتی که بعدها در ایران در پیش گرفت، از آن مشاهدات بهره جست. آشنائی دیگر او با پدیده های نوین غربی در سفر چهارساله وی به ارزنه الروم به عنوان سفیر بوده است که از نزدیک، ناظر تحول سیاسی و اجتماعی کشور عثمانی بود.

امیرکبیر هیچگاه در نامه نگاریهایش، از لفظ دارالفنون استفاده نکرد؛ اما مقارن بار تأسیس مدرسه، این نام مطرح شد و بر سردر آن نقش بست. هرچند تأسیس یک موسسه آموزش عالی با ویژگیهای مورد نظر امیر - که به تقلید از «پلی تکنیکهای اروپا» ایجاد شد - نیازمند کمکهای اروپائیان بود، ولی او همه تلاش و دقت خود را در آن مورد به کار بست تا از نفوذ استعمار در این امر مهم فرهنگی جلوگیری کند.

متأسفانه از همان آغاز راه، اندیشه پایه گذار دارالفنون در کار مدرسه بی­اثر گشت و سایه اش از سر آن کوتاه شد و لذا دارالفنون در ردیف موسسات درباری و تجلی گاه تشریفات سلطنتی قرار گرفت. دارالفنون، تنها مدرسه دولتی بود که فقط اعیان و اشراف و درباریان حق ورود به آن را داشتند و همه امور آن، از تاسیس و اداره و تامین معلم و شاگرد و ...، کاملا زیرنظر هیئت حاکمه و دولت قرار داشت. لذا مردم عادی به مکتبخانه ها می رفتند. اما در اکثر مدارسی که بعد از دارالفنون ایجاد شد، تقریباً هر سه طبقه اجتماعی، حق تحصیل داشتند؛ گرچه محبوبی اردکانی در کتاب تاریخ موسسات تمدنی جدید در ایران، علاوه بر دارالفنون، از چند مدرسه دیگر نیز در این باره نام برده است:

«دارالفنون، مدرسه تبریز، مکتب مشیریه، مدرسه همایونی و مدرسه نظامی تهران، همه محل تحصیل فرزندان و اعیان و اشراف و سرشناسان دستگاه دولتی بودند.»

به راستی، وقتی بنا باشد پدری برای نامنویسی فرزندش در دارالفنون، به وزیر علوم مراجعه کند و او با اجازه ی اولیای دولت به رئیس مدرسه، دستور پذیرفتن آن شاگرد را بدهد، پیداست که مردم عادی چه وضعی خواهند داشت! بی گمان این قبیل امور، اصل توصیه و تثبیت در کار تحصیل را رواج می داد. از سوئی، تبعیض در کار دارالفنون کی یکی مواجب بگیرد و  دیگری از حقوق موروثی استفاده کند و سومی از هر دو بی بهره بماند و چیزی نگیرد، خود عاملی رای ایجاد نوعی حساسیت و یأس در محصلان بود.»

تأسیس وزارت علوم در سال 1272ق./1855م. به مسئولیت علیقلی میرزا اعتضادالسلطنه - که ریاست دارالفنون را هم برعهده داشت- موجب بسط بیش از پیش معارف جدید شد. در سال 1275ق./1858م.، در تبریز مدرسه ای به سبک دارالفنون راه اندازی شد که عمده درووس آن نظامی بود و رئیس و معلمان آن نیز همگی دانش آموخته دارالفنون بودند؛ اما این مدرسه فعالیت چشمگیری نداشت و در حقیقت، جزو دستگاه تجملی ولیعهد به شمار می رفت.

در سال 1290ق./1873م.، صدر اعظم وقت، میرزا حسن خان مشیرالدوله، مدرسه ای برای تدریس زبانهای خارجی تأسیس کرد که به مدرسه مشیریه مشهور شد. این، نخستین مدرسه غیرنظامی به شمار می رود که موسس آن ایرانیان بودند.

چندین سال بعد، با روی کار آمدن میرزا علی خان امین الدوله در سال 1314ق./1897م.، آموزش جدید ایران، گام به مرحله تازه ای گذاشت و در سال 1316ق./1899م.، انجمن «تاسیس مکاتب ملیه ایران» شکل گرفت که بعدها به «انجمن معارف» شهرت یافت. از آن پس، چندین مدرسه عمومی به همت همین انجمن گشایش یافت که البته برخی از آنها عمر چندانی نیافت.

در سال 1317ق./1900م.، وزارت امورخارجه، مدرسه علوم سیاسی را در تهران بنیان نهاد و یک سال پس از آن، مدرسه فلاحت مظفری به مدیریت کارشناس بلژیکی به نام مسیو واشر در تهران تاسیسشد. این دو مدرسه را، در واقع باید موسسه آموزش عالی به حساب آورد. چرا که تخصص خاصی را دنبال می کردند ومانند دیگر مدارس انجمن معارف، به آموزش مقدماتی و ابتدائی محدود نمی شد. مدتی بعد امیر شوکت الملک عَلَم، مدرسه «شوکتیه» را در بیرجند پایه گذاری کرد که فرزندان مردم عادی را می پذیرفت.

با برکناری امین الدوله، انجمن معارف تا سر حد انحلال پیش رفت و اندکی بعد، جای خود را به شورای عالی معارف داد. ویژگی مهمی که آموزش رسمی در این مرحله به آن دست یافت، توجه به آموزش ابتدائی و متوسطه بود. با افزایش تعداد مدارس، چند باب مدرسه نیز به آموزش متوسطه اختصاص یافت و به این ترتیب، شاکله آموزش رسمی از نظر ساختار و سطوح تحصیلی، مشخص شد.

حدادی (1380) در مقاله با عنوان «دارالفنون و مدارس جدید»، پس از شرح مفصلی در مورد تاریخچه تأسیس و ادامه کار مدرسه دارالفنون، آورده است:

«ابتدا ساختمان دارالفنون در سال 1304 رو به توسعه نهاد و کم کم دارالفنونهای دیگری در جای جای کشور پاگرفت. میرزا حسن رشدیه، یکی از آنانی است که قدم در این راه گذاشت و پس از وی نیز این مسیر، همچنان تداوم یافت.

در ادامه این گفتار یکی از این مدارس را معرفی می کنیم:

مدرسه شوکتیه بیرجند

سرزمین کُهن «قُهستان»، پس از اَلَموت، یکی از مهم ترین مراکز اسماعیلیان به شمار می رفته است و حکومت قُهستان از زمان حسن صباح تا حمله مغول به ایران، در دست امیران و حاکمان اسماعیلیه بود. در زمان صفویان، خاندان عَلَم/ خُزیمه، در این منطقه به عمارت رسیدند و تشکیلات حکومتی، سازمانهای اداری و تأسیسات نظامی وسیعی در آنجا بنیان نهادند. از آن زمان، شهر بیرجند با دارا بودن شعباتی از کنسولگری روسیه و انگلیس و نیز برخی بانکها، به بزرگ ترین شهر شرقی راهبردی ایران در مرز هندوستان (در عصر استعمار انگلیس) بدل شد و پس از مشهد، دومین کانون بلامنازع سیاسی، نظامی، اداری، اقتصادی و فرهنگی کل شهرهای مرزی شرق ایران از چابهار تا سرخس به شمار می رفت و از سوئی، به عنوان کانون جمعیتی شیعه نشین، در دفاع و پشتیبانی از منطقه حساس سیستان، پیوسته نقش نخست را بر عهده داشته است. اما به اعتقاد نگارندگان، آنچه در یک قرن اخیر به این شهرهای کویری، به نسبت دیگر شهرهای همجوار یا همتراز، شهرت و اعتبار مضاعف بخشیده، میدانداری آن در زمینه درس و بحث و مدرسه و تحصیل بوده است.

سرزمین قهستان تا پیش از انقلاب مشروطه به لحاظ آموزشی، امتیاز ویژه ای بر دیگر شهرهای شرقی نداشت و فرایند آموزش در بیرجند نیز مانند دیگر شهرهای کشور، برعهده مکتبخانه بود. این شهر، ده مکتبخانه داشته که همه با شیوه های سنتی، قرآن و متون ساده فارسی را به کودکان (دختر و پسر) می آموختند و محصلان از یادگیری خط، معاف بودند.

علاوه بر اینها، در این شهر، مدرسه ای هم قدیمی به نام «معصومیه»، ویژه طلاب علوم دینی دایر بوده که در آن، منحصرا صرف و نحو زبان عربی و مختصری از ادبیات عرب ( مطوّل) بعلاوه فقه و اصول تدریس می شد. تاریخ تأسیس این مدرسه را، اواخر سده دوازدهم قمری برآورد کرده اند. بجز این مدرسه، چندین مدرسه محلی دیگر در حومه بیرجند به امر آموزش علوم شرعی سرگرم بوده اند.

در زمینه چگونگی تأسیس مدرسه شوکتیه، نقل است که امیر محمدابراهیم خان عَلَم (شوکت الملک دوم)، حاکم وقت منطقه و بعدها وزیر پست و تلگراف رضاشاه - که مردی آگاه به مسائل زمانه بود - در سفری که در ابتدای حکمرانی خود به تهران کرد، هنگام بازدید از دارالفنون و مشاهده اصول نوین تعلیم و تربیت و مقامات آن درصدد برآمد تا موقوفه برادر خود(امیر اسماعیل خان) را، صرف تأسیس مدرسه ای جدید و مجهز در بیرجند نماید. در همین زمان، معدل الدوله کاشی، پدر زکاءالسلطنه شیبانی - که مردی کارآمد و مطلع بوده - برای تهیه مقدمات اخذ مالیات مأمور قائنات و سیستان گردید و به بیرجند سفر کرد. امیر، درباره تأسیس مدرسه جدید و نحوه مصرف موقوفه مذکور با وی مشورت کرد. نامبرده نیز ضمن تایید پیشنهاد امیر، وی را در این راه، تحریض و تشویق کرد و شوکت الملک هم نظر مشورتی او را پذیرفت.

از طرفی، همراهی علما و مجتهدان روشن بین شهر چون آیت الله محمد هادی هادوی، آیت الله محمد باقر آیتی و آیت الله موحد، نیز در تشخیص درست امیر از اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور و تمایل به پیوستن به جرگه مشروطه خواهان و تجددطلبان، در افتتاح مدرسه موثر افتاد.

سرانجام نخستین مدرسه ابتدائی پسرانه، موسوم به «شوکتیه»، در 20 ذیحجه 1325ق./24ژانویه 1908م.، در کشاکش جنبش مشروطه، به همت شخص امیر در محل «حسینیه شوکتی» گشایش یافت. در تاریخی که امیر به صرافت تاسیس مدرسه افتاد، عامه مردم که با هر پدیده تازه ای مخالف بودند و تاسیس این گونه مدارس را عامل اشاعه کفر و بی بند و باری قلمداد می کردند، از سپردن نوباوگان خود به این مدرسه پرهیز می کردند.

در این میان، روحانیان مجتهد و جهان شناس شهر، پسران خود را به مدرسه شوکتیه فرستادند و این ابتکار عمل، در اقبال سکنه شهر به این مدرسه موثر افتاد و دیری نپائید که افزون بر مردم شهر، اشخاص مطلع روستاهای دور و نزدیک نیز آمادگی پیدا کردند تا فرزندان خود را به مدرسه اعزام کنند. هادوی، به این موضوع در مقدمه دیوان خود چنین اشاره کرده است:

«من،حکمران معارف پروژه را در تأسیس مدرسه تشویق کردم و پسرم را به مدرسه فرستادم و جنجال آقایانی را که از اصول اجتماعی بی بهره بودند، به چیزی نشمردم؛ چه، می دانستم که اگر این ملت بر این جهالت بماند، به سرعت دستخوش اجانب می آید.»

در ادامه، در سال 1299ش./1921م.، دومین مدرسه شوکتیه در منطقه محروم نهبندان و در سال 1300ش./1922م.، سومین مدرسه در دشت بیاض(خضری) افتتاح شد. در همان سال، نخستین مدرسه دخترانه شوکتیه نیز در بیرجند گشایش یافت و این گونه بود که به تدریج، یک دوره کامل متوسطه پسران و یک دوره سه ساله متوسطه دختران (سیکل اول دبیرستان) در آن شهر دایر گشت.

در تمام این مدت، امتحانات نهائی این مدارس با حضور بازرس اعزامی دولت از تهران از جمله احمد بیرشک و علی اصغر حکمت انجام می گرفت و امر آموزش با نظارت امیر در شرایط مطلوب پیگیری می شد. معلمان شوکتیه نیز عمدتاً برخی از علما، دانشمندان و باسوادان نامدار شهر و تعدادی از نیروهای خارجی یا ایرانی شاغل در بیرجند بودند و همواره سعی معلمان بر این بود تا حداکثر بهره را به شاگرد برسانند، نه اینکه صرفاً آنها را برای اخذ دیپلم آماده سازند.

این مدارس تا فروردین 1316ش./مارس1937م.، زیر نظر موسس آنها اداره می شد و همه هزینه های آن

( اعم از مخارج تحصیلی، حقوق معلمان و کارکنان، کمک هزینه تحصیلی شاگردان کم بضاعت، تجهیز کتابخانه و راه اندازی چاپخانه سنگی) به دستور امیر از محل درآمد موقوفات شوکتی تأمین و پرداخت می گردید.

در آن سال، چون بحث یکنواخت کردن برنامه های آموزشی در سراسر کشور مطرح شد، امیر این مدارس را به دولت واگذار کرد و اداره معارف (فرهنگ)، تولیت آنها را عهده دار شد و از آن پس، درآمد موقوفات شوکتی، به ساخت یک باب بیمارستان و نیز توسعه لوله کشی آب آشامیدنی بیرجند اختصاص یافت. از همان زمان، سازمان فرهنگ بیرجند توسعه زیادی پیدا کرد و بجز این شهرستان، فرهنگ سیستان و بلوچستان (مُکران سابق) را نیز اداره می کرد. بعدها این مدارس، منشأ تحولات فرهنگی وسیعی در مناطق محروم جنوب خراسان و سیستان و بلوچستان گردید.

بی گمان، انگیزه اقدام به این گونه امور فرهنگی و عام المنفعه را، نمی توان در چیزی جز دوراندیشی، درک صحیح از اوضاع زمانه، وطن دوستی و علاقه مندی به توسعه کشور و ارتقای سطح بینش عمومی جامعه جستجو کرد. دانش آموختگان این مدارس، بعدها سنگ بنای فرهنگ و معارف شهرهای اطراف را از جمله زاهدان، زابل، قائن، فردوس،طبس، گناباد و کاشمر پایه­­­ریزی کردند و در دیگر شهرهای خراسان و سیستان و بلوچستان نیز، بخش چشمگیری از معلمان آنها، از همین مدرسه برخاسته اند.

حتی به باور نگارندگان، اغراق نیست اگر موجودیت «موسسه آموزش عالی امیر شوکت الملک علم» یا همین «دانشگاه بیرجند» را - که در سال 1354ش./1975م. در اراضی موقوفه شوکت آباد، بنیانگذاری شد - نیز از ره آوردهای آتی همین مدارس پرسابقه بدانیم که بازدهش به دگرگونی فرهنگی و اجتماعی در شرق کشور انجامید.

 

 

فصلنامه گنجینه اسناد-تابستان 1387

بررسی و نوشته: زهرا استاد زاده ، مریم استادزاده

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید