Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1121

درباب مسابقات معماری (سخن دی ماه ۱۳۹۳)

معماران ، ناخواسته ، آتش بیاران معرکه غریبی هستند که هرروز بیشتر گلوی شهر خسته را می فشارد . شهر ، از جمعیت تلنبار میشود . خیابان ها از انبوهی ماشین ها میترکند . جمعیت خسته سوار ارابه های کوچک و بزرگ ، در ازدحام خیابان های تنگ درهم میلولند - با نقاب های سفید دود آلود ، پوشیده بر گلوگاه های سوخته از تنفس مسموم و سینه های خش دار. در فضای خاکستری و پرغبار شهر ،بناها ماننده تنوره های دیو، میرویند از زمین و جمعیت ملول را می بلعند . هـرروز که بـــرخیل  این رستگان از دوردست و پیوستگان به انبوهی این ام القرا ، افزوده میشود ، معماران، حاضر یراق ، دست به کار ساختن قفس های زراندودند .

بلدیه ، هرچه در حلقوم این شهر هیولا خوراک میریزد ، او می بلعد و فربه تر میشود . ناکار آمدتر از پیش - و معماران ، سربازان این کندویند که هرروز بر خانه های زنبوری می افزایند و پاداششان ، حلاوت اندوخته در کندوست که با عسرت ساکنینش فراهم آمده و هم اسیر سوداگران بازارند ، این خوش نشینان که حساب خود از خیل عظیم جمعیت خسته جدا کرده و درون قلعه های سربرکشیده در سینه کوه جاخوش کرده اند ، و هرزگاهی از دود و دم شهر خود ساخته شان می گریزند و نفس تازه می کنند تا دوباره کیسه هاشان را بیانبازند از سکه های تیره این پناهندگان از شهرهای خود دل کنده ، که حاشیه های شهر بزرگ از کندوها شان انباشته است .

معماران ، بزک میکنند این کندوها را و جایزه میگیرند از سر این مشاطه گری که هرروز به رنگی بت عیار درآید .

وز آنسو ، کندو فروشان - کارفرمایان - به بهای خون آباء مرحومشان ! لانه های مقلب را قالب میکنند به ریش خلایق .

«ترازو گرنداری پس ترازو ره زند هرکس»

«یکی قلبـی بیـاراید تو پنداری که زر دارد » - دیوان شمس

معماران مسابقه ، نبض ضربان محفلی معماری را پیشاپیش شمرده اند و خود ، کاروان سالار جریان دور افتاده از بنیان های ارزشی و ملی و بی اعتنا به اعتبارو هویت ، تحت لوای مدرنیته ، در بوق استحاله فرهنگی می دمند و هنجار می شکنند و فضای دهنی جوانان جویای نام عرصه معماری را در می نوردند .

فضای به ظاهر آزاد اندیش مدرسه ای ، فارغ از دانش ناب معماران دیرین ، مرعوب سلطه تاریخی معماری پریشان غرب که خود حاصل هیجانات مردمان دیگری است ، به سرهم کردن چوب و فلز و سنگ و شیشه در پوسته های بی جان بنا ، مهر تایید می زنند و جایزه بگیران را از میان این قافله بر می گزینند .

معماران ، چون شویندگان اموات و دوزندگان قبا بر هر تن ناقص و معوج ، گناه این پدید آوری زشتی را فرا می افکنند بر گردن سردمداران شهر ، از صدر تا ذیل ، ودر این هیاهو ، هر گاه مشکلی مانند بختک بر سر ملت هوار میشود ، سختی ها و گره گاه های بازمانده ، به کنج فراموشی میروند و شهر بیش از پیش باد میکند ! در این وانفسا ، معماران ، در خط مسابقه ، گوی سبقت از هم می ربایند تا هر چه زودتر برگزینندشان برای بزک و دوزک تنوره های دیو که پر است از لانه های کسالت های انباشته و معمارانی دیگر در کار قضاوت اینان در پی نقش ایوانند از این پای بست ویرانه .

والیان شهر ، در این بازار مکاره ، حراج میکنند آسمان شهر را به سمن بخش و بهایش را از سوداگران کندو فروش می ستانند و میریزند در حلقوم این اژدهای هزار سر - کلانشهر - که جان آدمیان را در بند کشیده و هر دم سنگین تر میشود و مردمان دیگر بلاد سرزمین را می بلعد و هرروز این کلاف سردرگم بیشتر در خود تنیده میشود و گشودنش دشوارتر . کاش معماران ، که سزاوار پرچمداری تحولات متعالی فرهنگ اند ، در دام این دور باطل گرفتار نیایند .

 

حبیب اله شیبانی
۹۳/۱۰/۱۷

عضو مرتبط : حبیب اله شیبانی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید