Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :3043

دروازه‌هاي قديم در خاطره جمعي شهر معاصر

ريشه‌يابي رشته‌هاي خاطره‌اي

(مقالات گذشته-پاییز 1385)

در اين مقاله سعي بر اين است که به تبيين جايگاه دروازه در خاطره جمعي شهر معاصر و ريشه‌يابي رشته‌‌هاي خاطره‌اي آن پرداخته شود. دروازه‌ها در شهر قديم به عنوان مکان‌هاي آستانه‌اي براي عبور و گذار مطرح بوده اند در شهر امروز با فروريزي حصارها هرچند کالبد دروازه‌ها تغيير شکل يافته است ، اما مکان آنها همواره تداعي‌کننده خاطره‌‌هاي جمعي شهروندان بوده و مي تواند موجد خوانايي شهر و بيان کننده هويت مدني و برانگيزاننده احساس غرور در مردم شهر گردد. چنين مکان‌هايي به همگان تعلق دارد همان‌طور که در گذشته نيز چنين بوده است و هدف اصلي مرمت و نوسازي آن بايد ايجاد و ارتقاء حس تعلق به مکان در راستاي افزايش حس همبستگي و تعلق اجتماعي باشد. به اين ترتيب مقاله نخست به دروازهاي شهر به عنوان مکان‌هاي ويژه نمادين مي‌پردازد و سپس ضمن مروري بر دروازه‌هاي شهر قديم شيراز و ريشه‌هاي خاطره‌اي آنها، قابليت تعميم چنين رويکردي به آستانه و قلمروي بافت قديم در ارتباط با بافت جديد و ايجاد پيوند ميان اين دو را از طريق تقويت «حس مکان» و پرداختن به «تداوم رشته‌هاي خاطره‌‌اي» مورد توجه قرار مي‌دهد.

احساس تعلق خاطر به مکان در بافت قديم همواره مهم‌ترين عامل براي دوام پايداري آن، چه به لحاظ کالبدي و فعاليتي و چه از نظر معنايي و خاطره‌اي بوده است. هنگامي که فضاي عمومي و وجود آن از حافظه جامعه پاک شود، ديگر مکاني براي تعامل چهره به چهره، حتي به صورت آني و زودگذر وجود نخواهد داشت و برخورد شهرنشينان با يکديگر تنها در مکان‌هايي ميسر خواهد شد، که فاقد کارکرد جامعه‌اي يک فضاي عمومي‌اند. مکان، فضايي است هويت‌ساز، نسبي و تاريخي که هرگز به طور کامل از ميان نمي رود و نامکان هيچ گاه به طور کامل تحقق نمي‌يابد.

آستانه‌ها و فضاهاي گذار نيز حکم مکان را مي‌يابند؛ مکان‌هايي که خاطره‌اي که در آن، محيط خود را نشان مي‌دهد.

دروازه‌ها نمونه‌اي از اين بازنمود هستند و نفوذپذيري محدوده‌ها را کنترل مي‌کنند و بر تفکيک فضايي صحه مي‌گذارند، درعين حال که امکان گذار فيزيکي يا بصري افراد را نيز فراهم مي‌سازند. بدين منظور نوشتار، به عنوان نمونه مورد مطالعه، به سير تحول دروازه‌هاي قديم شيراز تا موقعيت کنوني آنها در شهر امروز مي‌پردازد به نظر مي‌رسد همان طور که وجود دروازه‌ها در شهرهاي قديم با نقش نشانه‌اي، نشان دهنده جهات اصلي بود، نقش خاطره‌‌اي آنها همانند يک رشته ذهني خاطره ‌اي هنوز ادامه يافته و امروزه نيز مي‌توان با تعريف دوباره فضاي پيرامون دروازه‌ها به مفهوم معاصر خود، به احياي اين نظام ديرين و نمادين در عين تقويت حس مکان، آستانه،‌و قلمروي بافت قديم پرداخت .

خاطره جمعي و حافظه تاريخي

فضاي شهري بستري است که حيات مدني در ان جريان مي يابد، و رويدادها و حوادث در آن رخ مي‌‌دهند. رويدادها و حوادثي که حيات مدني را به حيات واقعه‌اي تبديل کرده و سبب مي‌شوند تا خاطره‌ اي شکل بگيرد و ذهن محل انباشت خاطره ها شود خاطره‌هاي جمعي در واقع مجموعه‌اي از حافظه‌هاي فردي و گروهي است که تصور جمعي را از خاطره شخصي جدا مي‌سازد. خاطره جمعي مشترک مي شود، اتفاق مي‌افتد و مي گذرد و همچنين به وسيله گروه يا جامعه جديد و امروزين بازسازي مي‌گردد.

تصوير ذهني مشترک، غالباً ساختار باورهايمان را به عنوان يک اجتماع، درباره گذشته، اهداف، آرمان‌ها و آينده شکل مي‌دهد. براين اساس، خاطره جمعي مي‌تواند به عنوان يک عنصر بنيادي براي شکل دادن به هويت ملي، محلي،‌مدني و مشترک در نظر گرفته شود دريافتن ارزش خاطره اي مشترک از طريق يادمان‌هاي گذشته و شناسايي عناصر گذشته ور شته‌خاطره‌اي آنان، ميان سيماي کالبدي شهر و ساختار ذهني ساکنان آن رابطه‌اي مستقيم و قوي برقرار مي کند به بعبارتي سيماي کالبدي و مکان  هاي شهر، ما به ازاي ساختارهاي ذهني ساکنان آن يا مشخص کننده روش فکري آنهاست.

حافظه تاريخي را بايدشکلي از انباشت خاطره جمعي در محور زمان به حساب آورد. اين حافظه بدين ترتيب است از خلال ساز و کا رهاي فرافکني به سوي گذشته و همچنين به سوي آينده، تصور وجود نوعي منشا و سرنوشت مشترک را به وجود مي‌آورد بدين ترتيب حافظه تاريخي را مي‌‌توان به آلبوم بزرگي تشبيه کرد که براي يک گروه مشترک است، اما همه افراددسترسي يکسان و قرائت مطلقاً‌ يکسان از آن ندارد. حافظه ترايخي با تداوم بر محورزمان، شکلي پويا و پيچيده به خود مي‌گيرد، محور زمان را به صورت هاي مختلف متحول کرده بر آن نقاط عطف، تأکيد تغيير شکل‌هاي اساسي،‌بازگشت ها و تکرارهاي مارپيچي و .. ايجاد مي‌کند حافظه تاريخي همچنين بر بستر فضا حرکت مي‌کند و به عبارت ديگر محور زمان در رابطه‌اي پيوسته با محيط فضايي قرار مي‌گيرد و به نوبه خود آن را تغيير داده و بر آن معناگذاري نمادگذاري و نشانه‌گذاري مي‌کند.

مکان‌هاي شهر نام‌گذاري مي‌شوند و تحولي که اين نام‌ها در طول تاريخ به دلايل سياسي، اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي پيدا مي‌کنند تا اندازه زيادي حافظه تاريخي يک پهنه را مشخص مي کند. نامي که بر مکان‌هاي يادماني شهر گذاشته مي شود ممکن است در طول زمان و به دلايل گوناگون تغيير کند، اما اين به هيچ وجه نبايد به معني از ميان رفتن حافظه تاريخي آنها و شهر باشد، چرا که کمرنگ شدن نام آنها به نوعي از بين بردن مستندات تاريخي و به خطرانداختن هويت آن مکان است.

مکان

مکان بخشي از فضاست که به وسيله شخص يا چيزي اشغال شده و داراي بار معنايي و ارزشي است اگر فضا امکان وقوع حرکت را مي دهد مکان درنگي پديد مي‌آورد هويت يک مکان آميزه‌اي خاص است از روابط اجتماعي و بدين خاطر همواره بدون ثابت ، مجادله‌اي و چندگانه مي شود.

قلمرو يک مکان، هويت روان شناختي مي يابد و با احساس مالکيت و ترکيب کالبدي به صورت نماد در مي‌آيد متمايز شدن خصوصيات يک مکان از مکاني ديگر باعث مي شود که افراد ساکن احساس نمايند که مکان زندگي آنها داراي کيفيات خاص است و ضمن علاقه آن، تمايل به تأمين نياز درداخل محدوده آن مکان داشته باشند.و چنين احساسي نسبت به محل زندگي«احساس تعلق به مکان» گفته مي شود که لنگ آن را به عنوان حس شهروندي نسبت به مکان تعبير کرده است. لينچ نيز در توضيح محورهاي عملکردي براي تدوين يک تئوري شکل خوب شهر مفهوم حس تعلق را در محور معني مورد تأکيد قرار د اده است. يعني ايجاد و ارتقاي حس تعلق به مکان براي افزايش حس تعلق اجتماعي. بدين ترتيب مکان‌ها، کانون‌هاي فضايي هستند که به کمک حوادث و رويدادهاي معني‌دار هستي در آنها تجربه مي‌شود.

مر زو آستانه، عناصر مکان را بنيان مي‌نهند آنها فضاي گذاري را از يک قلمرو به قلمرو ديگر بوجود مي آورند که مي‌تواند در نوع خود بي‌نظير باشد يک آستانه، مفصلي است که بين قلمرو و گروه‌هاي مختلف قرار مي‌گيرند بنابراين، آستانه مي تواند يک حووزه کالبدي جهت نمايش ارزش‌هاي خاص فردي يا گروهي باشد اين مکان مي‌تواند به صورت حد و مرزهاي قطعي و روشن،‌نظير در و د روازه، مطرح شده و شکل و مفهوم خاص به خود گيرد. د راين صورت در ارتقاي هويت آن گستره، تأثيري مثبت دارد.

دروازه شهر

يکي از عناصر کالبدي درساختار شهر، براي تقويت کيفيت نمادين و هويت آن دروازه‌ها بوده‌اند دروازه شهر قديم به عنوان يک «نشانه شهري» در «شبکه نمادين شهر» که از عناصر اصلي ساختار شهر است، مي تواند مطرح شود. اين عناصر اصلي، ابزارهاي هويت دهنده و نقاط عطفي در سطح شهراند که با سازمان فضايي خود در اجياد خاطره ذهني از شهر و خوانايي آن به کار مي‌آنيد به کارگيري نمادين و کارکردي اين عنصر نشانه‌اي در شهرسازي معاصر، چه به صورت احياء و مرمت دروازه‌‌هاي قديمي و چه با کاربست شکلي و مفهومي عنصر دروازه، گاه به عنوان مفصل و گاه به مصداق پنجره‌اي گشوده بر افق‌هاي نو، بيانگر اهميت و امکان استفاده از اين عنصر در فرايند طراحي و معاصرسازي شهري است.

مي‌توان از سه جنبه به تعريف دروازه‌ها پرداخت جنبه معناشناسانه، تاريخي و  نمادين و کارکردي

1-جنبه معناشناسانه

اصطلاح سنتي باب چه با عطف به شهرسازي و چه به ادبيات، دلالت بر حرکتي از ميان فضاي متعين دارد که در مدت زمان معيني انجام مي گيرد دروازه، نقطه ورود به يک فضاي محصور به وسيله ديوار يا يک فضاي باز محصور با حصار است دروازه محل گذر است، گذر از حالتي به حالت ديگر و به ويژه گذر از حالت بيروني به وضعيتي دروني. در منابع موجود معان ياصلي مرتبط با موضوع دروازه به اين ترتيب قابل بازيابي است: در لغتنامه دهخدا ذيل لغت دروازه باب، در بزرگ شهر و قريه و کاروانسرا و مانند آن در بزرگ مداخل شهر محل ورود به شهر يا قلعه يا قصبه و ده در فرهنگ معين در بزرگ درب آمده است. در فرهنگ لغات فرانسه هم مي بينيم: در گذشته ،ورودي مخصوص ساخهت شده در حصار شهر بوده است براي ورود به آن، نيز در لغتنامه انگليسي داريم دروازه محل ويژه ورود که از ميان يک ديوار يا حصار مي گذرد.

دروازه شهر و فصل کتاب هر دو به باب معروفند و هريک سرآغاز يا سرانجام يک سفرند. ورودي‌ها و دروازه‌ها و جلوه‌هاي فضايي گذار و اتصال هستند و به طور مستقل نقطه وصل و گذار را در انواع اتصال فضاهاي باز به فضاهاي پوشيده و بسته شکل مي‌داده‌اند به طور کلي مي‌توان چهار خاصيت را براي دروازه‌ها برشمرد: تعريف فضا، تشخيص فضا، جهت‌بخشي و هدايت

2-جنبه تاريخي و نمادين

در گذشته دروازه‌هاي شهر و فضاهاي پيرامون آنها، مکان‌هاي باارزش و مقدس به شمار مي آمدند. آيين گشودن و گذر از يک دروازه، مراسم ويژه‌اي را طلب مي‌کرد همچنين دروازه در گذشته شاهدي بر وضعيت اجتماعي شهر به شما ر مي‌آمده است. و فرهنگ هاي کهن شرق مکان‌هاي داوري را د رهمين جا بنا مي‌نهادند بنابراين عمل ورود از يک دروازه، يک عهد و پيمان است با آنچه درون شهر قرار دارد و نقش دروازه در اين ميان، هدايت گري است.

دروازه شهر اشکارا اشارتي نمادين به شمار مي‌آيد. آستانه و دروازه نشان دهنده جهت و راه حلي ملموس و بلادرنگ براي پيوستگي فضا هستند شهر محصور يادآور و نمادي از کيهان و جهات آن است در شهر ايران باستان،‌شارساساني چون شار پارسي، بر مبناي باورهاي ديني و متأثر از مقوله جهان‌بيني معمولاً به حصاري ختم مي‌گردد که براي يادآوري جهات و عناصر اربعه چهار دروازه به چهار سوي عالم داشته باشد. در شهر اسلامي دروازه در مقياس بناهاي مهم، فضاهاي باز عمومي،در معماري شهرهاي قديم ايران، دروازه‌ها و فضاهاي ورود به بناها به ويژه بناهاي مذهبي، از تسلسل و تنوع بسيار غني برخوردار بوده اند. مراتب و توالي فضايي مفهومي ماندگار براي گذار از يک فضا به فضاي ديگر است.

3-نقش کارکردي

دروازه‌ها مي‌توانند نقش هاي کارکردي متفاوتي داشته باشند ابعاد کارکردي دروازه  ها را مي‌توان به شش دسته تقسيم کرد: نقش ارتباطي، دفاعي و امنيتي، اقتصادي، اجتماعي، يادماني و بصري. از آنجا که در شهر معاصر کالبد دروازه‌‌هاي باقيمانده چه به جهت کالبد و چه به جهت خاطره اي تنها جنبه يادماني و بصري آنها مي تواند به طور خاص مطرح باشد. در اين صورت دروازه ماوراي يک عملکرد ساده مي‌تواند در ساختار شهر به عنوان عنصر نمادين مطرح گردد.

دروازه‌ها در خاطره جمعي معاصر شهر

نمادها و نشانه‌ها در معماري از گذشته تا امروز طيف وسيعي از بناها را شامل مي‌شود دروازه‌ها نيز به عنوان يکي از انواع برجسته بناهاي نشانه‌اي، جلوه‌هاي گوناگون داشته‌اند برخي از ارزش‌‌ها و مفاهيم نشانه‌اي و نمادين دروازه‌ها همچنان قابل تبديل به مصداق‌هاي معماري امروزي هستند تداوم خاطره اي مکان دروازه‌ها در هر زمان نمود ويژه‌اي داشته است شکل کالبدي دروازه‌ها به تدريج با تغيير نام آنها در طول دوره‌‌هاي مختلف تاريخي به کالبدي ذهني و با اضمحلال برخي از آنها در شهر امروز،‌به صورت ذهني - خاطره‌اي در آمده است.

در شهرنشينيي ايراني علاوه بر مرزهاي طبيعي، حصارهاي منظم، باروها و دروازه‌هاي معدود براي ورود به شهر قلمرو شهر را تعيين مي‌‌نمود. در دوران معاصر عناصر دفاعي شهرها تغيير يافته‌‌اند، و حصارهاي فيزيکي جاي خود را به روابط سياسي و تجهيزات الکترونيکي و ماهواره‌اي داده‌اند. به اين ترتيب، مکان دروازه، مکاني است براي القاء حس گذار و انتقال از قلمروي شهر جديد به قلمرو شهر قديم و اين گذاري است دوسويه

توجه به نقش دروازه به مفهوم معاصر و نه کارکردي آن مطرح است: دروازه دراين مفهوم، درواقع نقطه عطفي نمادين است براي ورود به قلمرو بافت قديم. معاصرسازي، به مفهوم شيوه زندگي امروز را به جاي زندگي ديروز گذاشتن است؛ درک اين واقعيت که چيزهايي از زندگي کهنه در زندگي نو باقيمانده و در عين حال داشتن رويکردي عقلايي که بازتاب آن حرکت پيوسته به جلو مي باشد.

مهم‌ترين عامل در اين کار پويايي و تحرک فضايي است بدين منظور طراحي دروازه با فضاي پيرامون آن به عنوان بخشي از فضاي شهري در ارتباط با فضاهاي ديگر در جهت زنده کردن خاطره جمعي و تداوم رشته‌‌هاي خاطره‌اي آن مکان مي بايد انجام گيرد. از اين طريق نوعي خوانايي در سيماي کلي شهر پديدار خواهد شد بنابراين مي بايد پس از شکل‌گيري ساز  کار فضايي وفعاليتي، عناصر نماديني طراحي و مستقر شود تا نشانه‌اي هويت دهنده باشد و در همين حال،‌زنجيره يادماني اين رشته تاريخي را متناسب با روح زمانه‌تکميل کند اين استقرار به گونه‌‌اي است که در هر  زمان ديگري پس از گذر واقعه، مکان معنا پيدا مي‌کند.

دروازه‌هاي شهر قديم شيراز

يکي از عناصر نمادين در ساختار اصلي بافت قديم شهر شيراز دروازه‌ها هستند دروازه‌هاي شهر قديم در هر دوره تاريخي توسعه يافته و به تدريج متحول شده‌اند. با توسعه‌هاي جديد شهر از سال 1300 ه ش به بعد هر چند اين دروازه‌ها نمود فيزيکي خود را از دست دادند، اما همچنان ارزش خود را به عنوان مراکز مهم کالبدي و کارکردي در ساختار اصلي شهر حفظ کردند. به طوري که ردپاي آنها به طور تقريبي کاملاً مشخص و عموماً در مسير دسترسي‌هاي اصلي شهر، به عنوان مفصل ارتباطي بافت قديم و جديد مشهود است.

ضمن مروري بر تحول تاريخي دروازه‌هاي شهر قديم شيراز و پي‌گيري رشته‌هاي خاطره‌اي آنها، قابليت تعميم چنين رويکردي به آستانه و قلمرو بافت قديم در اربتاط با بافت جديد و ايجاد پيوند ميان اين دو از طريق تقويت حس مکان مورد توجه خواهد بود.

الف)بنيان گذاري تا دوره آل بويه

از آنجا که شهر اوليه فاقد حصار و بارو بوده، دروازه خاصي براي آن نمي‌توان متصور شد.

ب)دوره آل بويه

شيراز در عهد آل بويه در قرن چهارم، قريب يک فرسخ وسعت داشت و حصار ابوکلنجاري، بر گرد آن کشيده شد. شهر داراي شهت دروازه بود. دروازه اصطخر، دروازه شوشتر، دروازه بند آستانه دوازه غسان، دروازه سلم،‌دروازه کوار، دروازه مندرود و دروازه مهندر

ج)دوره اتابکان

در مورد حدود وسعت شهر در دوره اتابکان به عنوان دومين مرحله تحول تاريخي شهر، حمدالله مستوفي دور باروي شهر شيراز را دروازه هزار و پانصد گام نوشته و مي‌‌گويد شيراز هفده محله ونه دروازه دارد. اين دروازه‌ها عبارت بودند از دروازه اصطخر، دروازه داراک، دراک موسي، دروازه بيضا، دروازه کازرون، دروازه سلم، دروازه فسا، دروازه نو،‌دروازه دولت و بالاخره دروازه سعادت

د)دوره صفوي

سومين مرحله در تحول تاريخي دروازه‌هاي شهر مربوط به دوره صفويه است که با گسترش محدوده حصار شهر به خصوص در سمت شمال غرب و گشوده شدن تنگه الله اکبر يا همان دروازه قرآن امروزي در سمت شمال بازشناخته مي‌شود در اين دوره حصاري مانند دوره‌هاي پيش گرداگرد شهر را فراگرفته و خندقي عميق اين حصار را از حومه و باغ‌هاي اطراف جدا مي‌کرده است اگرچه شاردن که از اواخر عهد صفويه شيراز را ديده، حصار آن را خراب توصيف نوده و عده دروازه‌هاي آن را چهار عدد دانسته است ولي چون مي دانيم که تا عهد کريمخان زند تعداد دروازه‌هاي شهر در حدود ده تا دوازده بود مي بايستي در عهد صفويه هم ساير دروازه‌ها وجود داشته باشد منتهي مانند چهار دروازه اصلي که شاردن به ذکر آنها پرداخته، اهميت نداشته که توجه خارجيان را جلب کند.

ه)دوره زنديه

شهر شيراز در زمان معموري 12 دروازه و 19 محله داشته است و دور باروي آن نزديک به فرسخ ونيمي بود، کريمخان زند د رسال 1180 ه ق در تجديد بناي حصار شهر، محيط آن را قدري کوچک‌ تر نمود. او دروازه‌هاي دوازده‌گانه را به شش دروازه منحصر ساخت (سهامي، 1347، 497) اين دروازه‌هاي شش گانه تا اواخر عهد قاجار و اوايل سلطنت پهلوي نيز به همان نام و نشان قديم وجودداشت تا اينکه در نتيجه توسعه شهر، موضوع دروازه منتفي شد و هم در داخل شهر قرار گرفت اما محل آنها مشخص است و در بعضي جاها به همان نامن قديم خوانده مي‌شود. شش دروازه بيضا، جباچي، سعادت‌آباد، فسا، گوسفند و خاتوندر بازسازي حصار شهر حذف گرديده و فقط شش دروازه به نام‌‌هاي دروازه باغشاه، اصفهان، سعدي، قصابخانه شاه داعي و کازرون باقي ماندند.

و)دوره قاجار

تحول کالبدي شهر در دوره قاجار نسبت به شيراز دوره زنديه، ناچيز است: محدوده شهر در اين دوره تغيير محسوس نمي‌کند و به حدود حصار زنديه محدود مي‌ماند حصار شهر نيز رو به ويراني مي رود و آثار خندق دور شهر به صورت گودالي باقي مي‌ماند علاوه بر شش دروازه کريمخاني، مردم  محل‌هايي از حصار مخروبه را براي رفت و آمد انتخاب کرده بودند و آن را کل مي‌گفتند کل مشير کل شاهزاده قاسم و کل شيخ ابوذر عه جزء اين مکان‌ها بوده اند.

Khatereye -jam E-1

 دروازه‌هاي قديم در شهر معاصر

در گذشته، دروازه‌هاي شهر نقش استانه و محل گذار از بيرون به درون را ايفا مي‌کرده‌اند بسياري از فعاليت‌هاي اجتماعي، اقتصادي و آييني در کنار اين دروازه‌ةا شکل مي گرفت. گذرهاي اصلي شهر عموماً از دروازه‌هاي شروع و به دروازه‌اي ديگر ختم مي‌شد.

در جريان توسعه شهر و از بين بردن حصار تاريخي در توسعه‌هاي پس ازدوره زنديه،‌گذرهاي اصلي کماکان باقي ماندند و بر جاي حصار شهر و بسياري از گذرهاي اصلي، خيابان‌هاي اصلي شهر کشيده شد اين خيابان‌ها کماکان به عنوان محورهاي ارتباطي بين بافت قديم و جديد شهر عمل مي‌‌کنند و از جايگاه ويژه مکاني برخوردارند به طوري که در بسياري نقاط در محل دروازه‌هاي ديروز، فلکه، ميدان و چهار راه اصلي ايجاد شده است.

با تخريب حصارهاي شهر در توسعه هاي جديد و گسترش محدوده شهر به خارج از مرزهاي بافت تاريخي، کالبد دروازه‌‌ها و برخي نام‌‌هاي آنها از بين رفت، همان‌طور که در دوران مختلف تاريخي برخي دروازه‌هاي شهر با کالبد و برخي با نام هاي متافوت در يک کالبد بروز پيدا کرده اند اما آنچه باقي ماند، مکان آنها به عنوان نقاط عطف در محدوده ارتباطي بافت قديم و جديد بود که همواره از اهميت ويژه‌اي برخوردار بوده است دورازه با غشا با کشيده شدن خيابان زند تغيير نام داد دروازه سعدي به عنوان يک گره ترافيکي در انتهاي شرقي خيابان کريمخان زند -موسوم به زند باريک - درآمد دروازه کازرون، به نوعي به ميدان تره بار و ماهي تغيير کاربري داد. دروازه اصفهان به صورت يک ميدان بزرگ کماکان باقي است. دروازه شاه داعي الله، با احداث بولوار سيبويه به صورت فلکه در ضلع جنوبي بافت، محل تردد اتومبيل‌هاست نقش دروازه قصابخانه در ضلع جنوب شرقي شهر، در يک سمت محور ارتباطي بين‌الحرمين، کمرنگ شده است و کل مشير به چهار راه مشير، کل شيخ ابوذر عه به ميدان غدير، و کل شاهزاده قاسم به ميدان شاهزاده قاسم تغيير نام داده‌اند. به اين ترتيب نقش کليدي دروازه‌ها حفظ گرديد در اين جريان به نوعي تغيير شکل و ماهيت يافت مکان دروازه‌ها به عنوان محلي براي عبور و گذار از بافت قديم به بافت جديد و بالعکس شکلي واقعي پيدا کرد.

دروازه هاي تاريخي در طول زمان تغييرات بسياري پيدا کرده‌اند. براي ريشه‌يابي رشته‌هاي خاطره‌اي، سه مرحله يا مقطع اصلي به اين ترتيب و جود دارد:

  1. کالبدي
  2. کالبدي - ذهني
  3. ذهني - خاطره‌اي

با پي گرفتن هر رشته، در محور زمان، مي‌توانديد که هرکدام از اين دوران هاي حيات دروازه‌ها به عنوان مکان‌هايي از شهر، خود با تغيير و تحولاتي همراه ابودها ست که مي‌توان آن را به اختصار اين گونه خلاصه کرد:

1-دوران حيات کالبدي دروازه‌ها:در اين دوران، دروازه‌ها وجود خارجي و نمود کالبدي دارند. اين دوران شامل تمام دوره‌هاي متوالي تاريخي است که در آن دروازه‌ها عموماً کارکرد دفاعي - اقتصادي دارند تحول رشته حيات دروازه‌‌ها عموماً کارکرد دفاعي - اقتصادي دارند تحول رشته حيات دروازه‌ها در اين دوران، به دو شکل ظهور مي‌يابد: اول،‌تغيير مکان دروازه به دليل جابجايي حصار شهر، و دوم تغيير نام دروازه‌ها که به دلايل مختلف، از جمله ملاحظات سياسي، انجام مي‌گرفته است.

2-دوران حيات کالبدي-ذهني دروازه‌‌ها:اين دوران با يک شکست يا گسست تاريخي - اجتماعي همراه است که در اثر آن، حصار شهر معناي تاريخي خود را از دست مي دهد و دروازه ها نيز به تبع اين تغيير دچار دگرگوني معنايي مي شود. پيامد اين دگرگوني، تغيير نام برخي دروازه‌ها و ناميدن آنها با واژه‌هايي مهندسي شهري و شهرسازانه جديد مثل فلکه، هارراه و ميدان بوده است. 

Khatereye -jam E-2

3-دوران حيات ذهني-خاطره‌اي:با از بين رفتن کالبد دروازه‌ها و نقش کارکردي آن ها در شهر،دروازه‌ها با تغيير کالبدي -محتوايي مواجه شدند. از آن بعد جايگاه ويژه دروازه‌ها به سبب ارزش مکاني و معاني شکل گرفته در طول تاريخ حيات شهر به طور ذهني و خاطره‌اي قابل بازشناسي است. اما آنچه از ديدگاه اين مقاله اهميت دارد، تداوم اين حضور در خاطره شهري و ناخودآگاه ذهني - خاطره‌اي شهر است.

به اين ترتيب با از بين رفتن کالبد دروازه‌ها در شهر معاصر، وجود رشته ممتد «ذهني خاطره اي »سبب ايجاد حس مکان گرديده است. ايجاد حس کان در بافت با زنجيره اي از تعلقات وابسته به آن سبب ايجاد يک حس اجتماعي مشترک مي‌گردد که به نوعي با احساس مالکيت همخوان است. قلمرو در اين عرصه خاص به طور فيزيکي و يا از طريق برخي نمادها و مقررات قبال شناسايي است اين چنين است که دروازه‌هاي شهر، ازگذشته تا کنون د ريک رشته خاطره‌اي، تبديل به الگوي ذهني در بازشناسي شيراز معاصر شده است بسياري از رويدادهاي تاريخي، اجتماعي و سياسي شهر در اين مکان‌ها وقوع يافته‌‌اند و اين موجد تداوم حافظه تاريخي شهر و مردمانش بوده است.

Khatereye -jam E-T1

 متأسفانه توسعه‌هاي جديد بدون توجه به ماهيت تاريخي و خاطره‌اي آن صورت گرفته است اين درحالي است که تمان مردم شيراز از اين مکان‌ها به نام دروازه‌ها، کل يا چهار راه ياد مي‌کنند و در خاطره جمعي مردم، مکان هاي دروازه‌ها، هنوز هم مکان خاطره هاست.

ساختار اصلي شهر و حفظ و تداوم آن، موجد حفظ خاطره شهر است. هرچند با گذشت ايام، اسامي شخصيت‌ها و زمان و شکل وقوع اتفاقات ممکن است تغيير کند، اما اصل همچنان پابرجاست. مکان قرارگيري دروازه به عنوان مفصل ارتباطي بافت قديم  و جديد شهر،در نقطه عطف ورود به بافت قديم همواره نمودي خاص دشاته است اين مکان به عنوان نقطه عطف در مرز بافت قديم و جديد شهر،مي‌تواند چون گذشته نقش خود را با معنايي امروزين بازيابد و آن ايجاد نوعي نظم و کيفيت فضايي است که موجد باز تعريف قلمرو ارتقاي هويت بافت خواهد شد.

آنچه به عنوان ابزار تحليلي در نمونه موردي تحت چارچوب رشته‌هاي خاطره‌اي و تقسيم بندي آنها به سه دسته کالبدي، کالبدي - ذهني و ذهني - خاطره‌اي مطرح شد، نگاره‌ ساده‌اي بود به ريشه‌يابي مکاني و خاطره‌اي دروازه‌هاي شهر در دوران مختلف تاريخي. بنابراين، هر نوع مداخله شهرسازانه در اين محدوده،‌در جهت ارتقاء کيفيت عناصر و فضاهاي شهري، نقطه حرکتي است براي دميدن روح تازه به هسته تاريخي در ارتباط با توسعه هاي جديد شهر. انجام طراحي شهري با هدف احياء مفهوم دروازه و حفظ تداوم فرهنگي - تاريخي شهر، موجد نوعي «پايداري فضايي - اجتماعي» خواهد بود که در آن فضاهاي شهري معناي خود را در بعد زمان باز مي‌يابند و مکان‌هايي را مي‌سازند که محل بروز انواع فعاليت‌هاي اجتماعي وشکل‌گيري خاطره‌هاي جمعي است.

توجه به اين نکته حائز اهميت است که درواقع در اين امر ما با فضا سر وکار داريم نه کالبد. به عبارت ديگر معاصرسازي کالبد به همراه روح زمان که فرهنگ‌ساز است، هدف اصلي مي باشد. به اين ترتيب به شهر مي‌‌توان غنا و تنوع بخشيد و شايد به دنبال ايجاد تأثير فزاينده‌اي که حاصل پيوند‌هاي گوناگون شهروندان يا نقاط مختلف شهر خواهد بود، بتوان در آنها احساس تعلق به شهر را ايجاد کرد.

البته شايان ذکر است که عناصر و نشانه‌ها لزوماً و تنها به لحاظ فيزيکي واجد اهميت نيستند، بلکه ممکن است يک عنصر، تداعي‌کننده يک عملکرد يا واقعه‌اي تاريخي باشد. به عبارت ديگر در احياء اين عناصر، فرايند تبلور معاني در اشکال مختلف بروز مي‌:ند و بازيابي خاطره‌‌هاي جمعي نيز معنا مي‌يابد. در واقع با مفاهيم نهفته در نمادها و نشانه‌ها وبه برکت قلمرو استحاله تمثيلي، گذر از يک عرصه به عرصه ديگر به آساني امکان‌پذير است. گذري آرام و موزون که نيازمند گذرگاهي است که به ما امکان مي‌دهد تا تداوم سلسله مراتب را حفظ کنم، اين گذر مستلزم زبان نمادين تمثيل‌ها و نشانه‌هاست. 

 

بررسی و نوشته: مهسا شعله

نشریه هنرهای زیبا - شماره 27- پاییز 1385

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید