تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2927

درک و بیان فضاهای داخل

فضای داخل در مقایسه با فضای خارج و باهم تعریف می شوند و میان آنها حاشیه ای بینابینی وجود دارد، مانند Ph  خون که بین اسیدی و قلیایی بودنش حاشیه ای از 5.2 یا 5.4 تا 6.8 دارد و عدد خنثی 7 تعادل میان آب و نمک است. میان مفصل های استخوان غشائی غضروفی هست که اگر از بین برود مفصل نمی تواند کار کند. روده نیز سه لایه دارد، گوش نیز از سه بخش بیرونی، میانی و درونی تشکیل شده و در کل نیز بین زمین و عالم لایه ی اتمسفر و جریانی از انرژی الکترومغناطیس وجود دارد که از قطب جنوب به قطب شمال می رود و دربرابر تشعشعات خورشید سپر دفاعی درست می کند. در معماری نیز همینطور است و از درون و بیرون و فضای میانی تشکیل شده، و لازم است هرکدام جداگانه بررسی و سپس هرسه باهم توضیح داده شود تا "جا بیفتد". بطور کلی از زمان نزدیک به صفر، یعنی از بیگ بنگ و آغاز عالم، فضاها "داخل" اند و هرچه درهستی هست در درون مخروطی یکطرفه به نام یونی وِرس قرار گرفته که با سرعت نور در حال گسترش است. در این "داخل" هرچه هست شکل "خارج" و بیرونی خود را یافته است، اما شکل گیری آن، همه جا و همیشه بر اساس قوانین نیرو و انرژی و مدارهای الکترومغناطیسی و ثقل و جاذبه ی درون همان مخروط یکطرفه ی یونیـوِرس است که بر اساس تناسبات فی، توده ها و سحابه ها و کهکشان ها و سیستم ها را بوجود آورده است. پژوهشگران نشان داده اند همانقدر که کهکشان ها و فاصله ی میان کرات منظومه ی شمسی و خورشید و تمام ماکرو کوزموس بر مبنای عدد فی است، دنیای میکروکوزموس نیز همان تناسبات را دارد، زیرا انرژی در فضای کیهانی، ریسنانس و ارتعاشات و فرکانس هایی را بوجود آورده که تمام اجزاء کوچک و بزرگ خود را با همان قوانین و تناسبات شکل داده و شکل می دهد.
به صحرا بنگرم صحرا ته وینم       به دریا بنگرم دریا ته وینم
به هرجا بنگرم کوه و در و دشت     نشان روی زیبای تو وینم
درون و برون یکی است و با حرکت جابجا و به یکدیگر تبدیل می شوند. برونو زِوی ایتالیایی در کتاب "چگونه به معماری بنگریم"، برگردان دکتر فریده گرمان، یا به عبارتی "دانش دیدن معماری" توضیح می دهد چگونه فضاهایی که بدنه ی بیرونی معماری را شکل می دهند، در مقیاس شهری به بدنه های درونی تبدیل می شوند. اینجا لازم است اهمیت فضای میانی توضیح داده شود زیرا باعث می شود اندام ها و مفاصل و فضاهای بیرونی و درونی بتوانند با هم کار کنند و در صورت حرکت، به یکدیگر تبدیل شوند.
 فضای بینابینی نیمه باز نیمه بسته میان فضای بسته ی داخل و فضای باز بیرون را ایوان ها، حیاط ها، رواق ها، سابات ها و مشاعات تشکیل میدهند. در مقیاس شهری نیز باغ و بازار و میدان و امروزه پارک فضای میان زندگی خصوصی مردم با ارگان های بسته ی دیوانسالاری حکومتی و مذهبی را تشکیل میدهند. اما هرچه که به اینطرف، به زمانی که در آن بسر می بریم نزدیک می شویم از این فضای میانی شهر و خانه کاسته شده و به فضاهای بسته و قابل فروش افزوده شده، درست همانطور که در دنیا، بر دو قطبی شدن شمال و جنوب افزوده و از کشورهای میانی کاسته، یا فاصله میان دو قطب جامعه بیشتر و ازاقشار میانی و افکار آن ها کاسته شده است. مثل اینست که در ارگان های حیاتی بدن، گوش میانی، غضروف ها یا لایه عضلانی میان مخاط داخلی روده و لایه لیز سیِروز بیرونی آن از بین برود، یا لایه ی ازن و اتمسفر و سپر الکترومغناطیسی پیرامون زمین نابود شود، یا در دنیای مکانیک، فنرها از سازه ی اتومبیل و دیفرنسیال از میان چرخ های محرک حذف شود . می توانیم در آن صورت بلافاصله مرگ و نابودی و صدمه و شکست را تصور کنیم، اما در معماری هنوز نپذیرفته ایم که از بین رفتن ایوان کوچک خانه ها و ایوان بزرگ ساختمان های شاخص و میدان محله ها همزمان با اقشار میانی و میانجی جامعه معادل مرگ تدریجی زندگی خصوصی و عمومی و رویارویی بلاواسطه ی دو قطب مخالف جامعه است. رواق ها و سابات ها همراه با پیاده ها از فضاهای شهری حذف شدند. میدان ها به تقاطع غیر همسطح روی زمین یا زیر زمین تغیر یافتند. بازار سنتی و حال و هوا و طبل پر سروصدای آن مانند یخ در آفتاب آب شد و از بین رفته است. نشستن و وقت گذراندن و گپ زدن و رفت و آمد کنار دکان ها و خوش وبش و سلام و علیک در بازار و کوچه و خیابان به تنش و عجله و تنه زدن و درگیری تبدیل شده است. ایوان مدائن بزرگترین ایوان مدینه ها و بزرگترین ایوان بار عام و مکانی برای اجتماع مردم در برابر قدرت حکومتی بود. ایوان عالیقاپو یا ایوان بزرگ کاخ چهل ستون نیز نقش میانی برای ترکیب فضای بسته ی حکومتی با میدان یا باغ و "دیگران" بود. آن گونه روبروی هم قرار گرفتن مردم و حکومت، در دوره ی مدرن غیر مستقیم و از طریق نمایندگان منتخب شده، آنهم باز غیر مستقیم از طریق سازمانها یا احزاب یا باندها و دستجات صورت می گیرد. آن درهم تنیدن بافت بازارهای افقی و در دسترس همه  در سراها و راسته ها و تیم و تیمچه و صرافی و آب انبار و حمام و غذاخوری و کاروانسرا و دکان ها و میدان ها از دسترس و حضور مستقیم مردم خارج شده، به برج های تجارت و بانک و بیمه های بزرگ تبدیل شده که شاید 80% آن از حضور و کنترل مستقیم و غیر مستقیم مردم خارج است. میدان، که مکان خالی و باز میان سه قدرت حکومتی، مذهبی، تجاری، و بطن بزرگی بود که رگ و پی کوچه پس کوچه و محله های شهر سنتی به آن منتهی می شد، در شهر سرمایه داری نابود شد و از بین رفت. اینها همه به فضاهای خود نمای داخلی و خصوصی تبدیل شدند. همانقدر که از زندگی اجتماعی کاسته شد از فضای کالبدی آن نیز کم شد و به "بخش خصوصی" زندگی و فضای داخلی معماری افزوده گشت. فضاهای باز شهری و فضاهای باز معماری کم یا نابود شد و فضاهای مفصلی میان باز و بسته تقریبا از بین رفت. سرنوشت باغ های بزرگ دچار تیغ "تغییرکاربری" گشت و فضای سبز و اکسیژن ساز به قفس های آهنی بتنی تبدیل شدند. مشاعات از 100% زمانی که لئووناردو ریـچّـی مجتمع مسکونی تعاونی سورگانه را در حومه ی فلورانس می ساخت به 60% امروز ایتالیا و به 20% یا کمتر در ایران رسید. حیاط های دلباز با حوض و حیاط خلوت خانه ها به "نورگیر" و در واقع به چاه نور 12 یا 18 متر مربعی در برج های ده بیست طبقه ای تبدیل شد که نور به ته آن نمی رسد. زمین های تفکیکی آنقدر کوچک شدند که دو آپارتمان یک خوابه با راه پله و آسانسور و ورودی، در 60% سطح اشغال آن جا نمی گیرد و تا 80% زمین پیشروی می کند. شهر قدیم تقریبا از بین رفته و قابل شناسایی نیست مگر در نقاشی های قدیمی. این "تقریبا" به این معناست که نماز جمعه و و شکل کالبد شهری آن، مصلا، هنوز ادامه دارد و گرچه ناطق یکطرفه صحبت میکند و "پای منبر می رود" اما نبض مردم را در دست دارد و خلاف آراء مردم حرف نمی زند بل می کوشد آن را روی مسائل و مشکلات کلی به روز کند. مسجد نیز کالبد اجتماعی است که مانند "فنر" در اتومبیل سختی ها و برخورد با مشکلات را نرم می کند. حسینه ها نیز همین نقش اجتماعی را برای تماس و کار دسته جمعی مردم ایفا می کنند که اساس آن آرزوی عدالت اجتماعی و راستگویی است که امام حسین آگاهانه و دلیرانه از آن دفاع کرد و کالبد معمارانه ی آن هنوز در شهرها فقدان فضاهای جمعی دیگر را تا حدی جبران می نماید.
 دره ها شهر سیه نا پر و به خیابان و پارکینگ و استادیوم تبدیل شده، رواق ها و سابات ها را از روی نقش قوسهایشان روی دیوارهای بسته می توان تشخیص داد. شهر و خانه و زندگی مردم فشرده و آنقدر منقبض شده که داغ کرده، رم و فلورانس و میلان از رودخانه و کانال های کشتیرانی جدا مانده، دره های هفت تپه ی شهر به خیابان و استادیوم تبدیل و رفته رفته فضاهای خالی صاف و پر شدند. فضای اتم هرچه تنگتر شود بر شدت حرکت الکترون هایش افزوده و ذرات بیشتر به یکدیگر برخورد کرده، داغ تر و رادیواکتیف می شوند؛ رفتار انسان های به هم فشرده هم تندتر و سریعتر و پر برخورد و داغ و تب آلود و بیمارگونه شده است. معماری و افزایش وزن و معنای فضای داخلی آن مولود و معلول و نتیجه ی همین تغییرات در جامعه و روابط انسانی و طبقاتی است که باعث تغییر در ارزشهای اخلاقی، مادی و معنوی و رفتارهای فردی و اجتماعی شده و جهش قیمت زمین و هوا و مصالح و کارهای تخصصی و فوق تخصصی و ساختمان را به دنبال آورده است. بحران کشاورزی، پس از این که تکنولوژی به ابزاری برای تغییر مسیر آب و حرکت آن از روستا به شهر و از پایین به بالا تبدیل شد و شهر را به کلانشهر تبدیل کرد باعث شد نیاز به مسکن در شهر زیاد و در عوض از کیفیت آن کم شود. پروژه هایی که انبوه سازان پیش فروش کردند روی پروژه دارای مصالح خوب و سنگ های درجه یک بود اما هنگام تحویل به سرامیک های درجه سه و معیوب تغییر یافت و تازه اگر خریدار شانس بیاورد و واحد او به چند نفر دیگرفروخته نشده باشد!
 
درک و بیان فضاهای داخل
1- تناسبات طلایی در لاله ی گوش نتیجه وجود همین صوت ها در فضاست.
 
"معماری داخلی" محصول و فرزند ناقص الخلقه ی همین روند تاریخی است و پیش از دوره ی انبوه سازی و تراکم فروشی وجود نداشت و بخش ارگانیک از کل معماری بود. کسانی که این روند را توجیه می کنند از افزایش جمعیت به عنوان متغیّر اصلی و بیگناه یاد می کنند، اما کسانی که این معادله را چند مجهولی ارزیابی می کنند می دانند فاکتور اصلی را سرمایه داری و وقاحت سودآوری حداکثری آن بخصوص در تنگناهایی مانند جنگ و سیل و زلزله می دانند. تا وقتی که خانه، از زمین تا سقف برای یک خانواده ی مشخص ساخته می شد، معمار به تمام جنبه های آن بعنوان یک مجموعه فکر می کرد و آنرا بنابر نیاز و سلیقه ی خانواده خلق می نمود. اما از هنگامی که مسکن به متر مربعی از یک خوابه و چند خوابه تبدیل شد و طراح از کارفرما جدا ماند، معماری یکنواخت و یکسان و ماشینی شد تا هرکسی اگر توانست آن را بنابر سلیقه ی خود باز طراحی کند. این امر در "داخل" اتفاق می افتد و این تخصص تازه بر تخصص های دیگر اضافه گشت. اما حالا که چنین است انبوه سازی نباید به معماری داخلی آپارتمان بپردازد زیرا بخاطر درآمد بیشتر، سلیقه های بُنجل و اُمّل و نیازهای کاذب بار می آورد که اغلب باید تخریب و دوباره، بنابر سلیقه ی خریدار، ازنو ساخته و پرداخته شود. باید کاری کرد و قوانینی گذاشت تا انبوه سازی "صنعتی" فقط تا حد ساخت کالبد و تاسیسات، پنجره ها و گذاشتن کنتورها در ورودی پیش برود و همانجا متوقف شود تا خریدار خود به تیغه کشی و کفسازی و سقف کاذب و نورپردازی و درهای داخلی و کانتر و آشپزخانه و سرویس های بهداشتی اقدام کند. نتیجه می تواند از دور ریز و هزینه های اضافی و دوباره کاری و حباب قیمت انبوه سازی بکاهد و خانه بنابر نیاز و سلیقه ی خانواده شکل بگیرد. اما فعلا صحبت برسر "معماری داخلی" نیست که خیلی ها برایش سرو دست می شکنند، بل برسر "فضای داخل" است که معنای وسیعتری دارد و باید درکی از آن داشت تا بتوان آنرا بیان کرد.
 
درک و بیان فضاهای داخل
3
پرو خالی در تناسبات طلايی دانتئوم4 - پرو خالی در تناسبات طلایی دانتئوم

پرو خالی در ويلا ساووی، فرانسه  پرو خالی در ويلا ساووی، فرانسه
5 - پرو خالی در ویلا ساووی، فرانسه
پرو خالی در خانهء پيتر آيزنمن6 - پرو خالی در خانهء پیتر آیزنمن

پرو خالی در ويلا زرنديه7 - پرو خالی در ویلا زرندیه

پرو خالی در چاله ميدان منصور8 - پرو خالی در چاله میدان منصور

پر و خالی در چاله ميدان تيبورتينا 9 - پر و خالی در چاله میدان تیبورتینا
پر و خالی در چاله ميدان تيبورتينا

پروخالی "داخل" ايستگاه تيبورتينا - حومه ی رم.
10- پروخالی "داخل" ایستگاه تیبورتینا- حومه ی رم.
پر و خالی درسه بخش گوش11- پر و خالی درسه بخش گوش؛
 
گوش از سه بخش بیرونی و میانی و درونی درست شده زیرا، مانند چشم، مولود فضا و ارتعاشات و ریسنانس و فرکانس و نوسانات و تناسبات طلایی امواج صوت و نور و رنگ و مادون و ماوراء آن بوده، و مانند آنتن های گیرنده و بوبین به نوبه ی خود مولّد و تقویت کننده ی انرژی های فضا در بدن است. فضای کیهانی برعکس آنچه عوامانه گفته می شود، خلاء و جای خالی ندارد و تمام آن چنان پر از انرژی است که در "اطاق فرعون" در هرم خوفو باعث آن اتفاقات عجیب و جمع آوری انرژی می گردد، یا پس از تقریبا 14 میلیارد سال از بیگ بنگ یا بانگ بزرگ، هنوز ستاره ها و کهکشان ها بوجود می آیند و از بین می روند و عالم هنوز به سرعت نور در حال گسترش است. تاثیر اینهمه انرژی و ارتعاشات و میدان های الکترومغناطیسی بر زمین، انسان هایی مانند باخ، موتسارت و بتهوون را می سازد که توان شنیدن فرکانسهای بیشتری نسبت به دیگران دارند و مغزی که می تواند نت های بیشتر از حد معمول را بشنود، سازهای زیادی را با هم و روی هم در حافظه نگهدارد و از آن سمفونی بسازد. اینهمه در معماری بی تاثیر نیست و از آن به نام اکوستیک یاد می کنیم. اکوستیک فضای معماری را می سازد و شکل می دهد و اگر در نظر گرفته نشود فضای داخلی معماری ناهنجار، انرژی بر و  خسته کننده می شود، و به همین دلیل می گویند دیوارها نباید مانند کف و سقف به موازات هم ساخته شوند زیرا باعث همهمه و انعکاس صدا شده، مجبور می شویم با عناصر اکوستیک از شدت آن بکاهیم، و آنقدر در این کار اصرار و افراط می شود که باعث بی صوتی و دیوانگی شویم. "اطاق فرعون" مکعب مستطیل، دارای تتناسبات طلایی، با تمرکز فوق العاده ی انرژی های کیهانی است که در آن تیغ کند تیز و انسان دیوانه شده شاید به زمان دیگر برود. اگر بشریت در اطاقهای مکعب مستطیل به زندگی ادامه دهد دیوانه می شود و این، موضوع جدید انبوه سازی معماری "مدرن" است زیرا تا وقتی که مالکیت ساختمان های مسکونی از کف تا سقف بود و سقف از بتن مسلح و مسطح نبود و شکل آن گاه طاق و گاه گنبد و دیوارهای باربر با این وسواس موازی و گوشه ها تند و قائمه نبودند، اکوستیک مناسب بود، فضای داخلی هنجار بود و نیاز انسان به دریافت فرکانسها و انرژی های کیهانی برآورده می شد، فضای خانه راحت و گفته می شد خانه روح دارد. فضای کیهانی مانند یک اطاق ریسُنانس صوت است و هنگامی که بیرون هستیم، در واقع درون هستیم. گوش بیرونی ما در درون فضای انرژی و فرکانس و میدان های آن شکل گرفته و همین ها توسط گوش میانی به گوش درونی می رسد و توسط جمجمه و اعصاب پخش می شود. گوش بیرونی بدون پرده و چکش و سندان گوش میانی نمی تواند مستقیم به گوش درونی وصل شود و نوسانات و فشارهای گوش درونی نیز توسط گوش میانی دفع و رفع می شود. معماری نیز از همین سه بخش تشکیل شده، ایوان و حیاط و دیوارهای کوتاه و بلند و پرگولا و آلاچیق و سایه بان های کرباسی و حصیری نقش گوش میانی را بین فضای داخلی با فضای عمومی ایفا کرده و فشارها و نیازهای داخل را به ایوان منتقل و در فضای بیرونی پخش می کرد. این ها فضاهایی است که از بین رفته  و به همین دلیل زندگی سرسام آور، پر از ناهنجاری های اکوستیک و عدم استراحت و باعث رفتارهای دیوانه وار و جنایات و مکافات هایی می شود که  پرونده های قضایی و جنائی را انبوه تر می کند. یکی از بهترین راه حل ها در برابر این معضلات بوجود آوردن ووید در خانه های دو طبقه ی دوپلکس و افزودن بر فضاهای خالی داخلی است. اگر امکان ایجاد فضای دوپلکس در ساختمان های سنتی وجود داشت حتما این کار را انجام می دادند اما باز کردن پنجره ها در داخل ایوان های بزرگ و بلند سایه انداز تابستانی، یا آفتابگیر زمستانی نیز مانند فضاهای خالی ووید در دوپلکس های مدرن صنعتی است. جوزپّه ترّان یی، شاید حتی قبل از کوربوزیه، آغازگر خالی کردن فضای پر در ساختمان های مکعب مستطیلی و کوبیستی است.
 
پرو خالی در دانتئوم مکعب مستطيل12- پرو خالی در دانتئوم مکعب مستطیل؛

 
درون و بيرون در غرفه ی بارسلون13- درون و بیرون در غرفه ی بارسلون
 
 بعد از او، غرفه ی آلمان در نمایشگاه بین المللی اسپانیا در بارسلون 1929، کار میس وان در روهه، وقتی که نه در آلمان نازیسم پیروز شده بود و نه دراسپانیا جنگ داخلی براه افتاده بود است که یکی از نمونه های بارز خالی کردن و جابجا نمودن فضاهای پر و دیوارهای مکعبی و کوبیستی و ایجاد فضاهای خالی است تا آزادی در گردش و حرکت و مکث بوجود بیاورد و فکر و اندیشه در کنج دیوار زندانی نشود و به پرواز تشویق شود. "پرواز را بخاطر بسپار..". با خالی کردن فضاهای پر، منفی و مثبت و بیرون و درون و سایه و روشن به یکدیگر تبدیل می شوند و این بازی در ساختمان هایی از لوکوربوزیه تا پیتر آیزنمن و مایکل گریوز و ریچارد مایر در سبک کوبیستی مکعبی و شاخه های دکانستراکشن و فولدینگ آن پیداست. اسکلت باربر اجازه می دهد بخشی از کالبد خالی شود و بتوان از درون، بیرون و باقی کالبد را دید. ویلا ساووی کوربوزیه دارای یک حیاط در طبقه ی بالاست که در "داخل" ساختمان قرار دارد اما وقتی شخص به آن وارد می شود "خارج" شده به دور خود به ساختمان نگاه می کند که هم درون است و هم بیرون، و درک فضا را کامل شده وآرامش حاصل می شود. این چیزی است که پیوسته در تمام خانه های سنتی- بومی و درونگرای کویری تکرار می شود. اتفاقا طراحی ویلا ساووی چیزی از معماری بومی منطقه ی بارانی شمال غربی فرانسه ندارد و گرچه روی پیلوتی رفته تا مسلط شود و پیلوتی تازگی دارد اما حیاطی داردکه شبیه به گودال باغچه ی معماری کویری آفزیقایی آسیایی در طبقه ی بالاست و نه خانه ای در منطقه ی باران زا، مثل این که در گیلان گودال باغچه بسازیم. در کارهای چارلز کورّه آی هندی اثرات و تبعات معماری پرو خالی و منبسط بومی هندی پیوسته در تراس های دوپلکس طبقات و در حیاط های پی در پی همکف کنسولگری انگلستان در بمبئی یا در همین عکس دیده می شود.
 
درک و بیان فضاهای داخل14-
 
 حیاط در یک خانه ی خصوصی معادل میدان عمومی در شهراما در مقیاس خرد و کوچک خانواده است. جراحانی که پوست بیمار را باز کرده و ارگان های داخلی را مشاهده می کنند با این مقوله ی درونی- بیرونی خوب آشنا هستند. آن ها از این بابت دچار بیگانگی نمی شوند و ارگان های داخلی معماری ارگانیک کالبد را خوب می شناسند. در اینگونه معماری با فضاهای خالی و ووید در دو یا سه طبقه، که بیرون و درونشان را در هم روان و هنگام حرکت، در خانه و میدان و محله به همدیگر تبدیل می کند، شخص از بیگانگی نسبت به مسکن و شهر خود رها می شود. معماری بومی سنتی این کیفیت را داشت که اشخاص نسبت به آن و نسل ها نسبت به یکدیگر دچار بیگانگی نمی شدند و معماری بی هوویت نبود. ایوان فضایی سرپوشیده و نیمه باز میان اندرون و حیاط بود و میگذاشت خانه هم از درون و هم از بیرون با حواس پنجگانه شناخته و درک شود. در انبوه سازی هایی مانند شهرک اکباتان یا برج تهران اشخاص با خانه ی مسکونی خود فقط از درون آشنا هستند و آن را از بیرون نمی شناسند و درک نمی کنند و فضا مانند تعلق خاطر نیمه کاره و ناقص مانده و باعث می شود از خود بیگانگی فردی و اجتماعی، در کناراز بین رفتن محله و میدان، کامل گردد. پروژه ی معماری سازمان مهندسی در ولنجک، کار سیروس باور از همین خصوصیت برخوردار بود و احجام پر و مکعب مستطیل تو در تو و سوار بر هم آن توسط تراس ها و ایوان ها و فضاهای خالی در دو جهت افقی و عمودی طبقات را به هم پیوند می داد . فضای خالی زیاد داشت و از منظر روانشناسی فردی و اجتماعی درست و بجا بود زیرا همه را آزادانه در ارتباط با هم و محیط درونی را با بیرون قرار می داد، اما از نظر سود آوریِ سرمایه پرهزینه و از نظر رقابت و حسادت شخصی زیاده از حد، از نظرمشاعات خارج از برنامه، در نتیجه فضاهای خالی پر، ساختمان منقبض، معمولی و منسوخ شد تا این که ساختمان سازمان مهندسی قزوین توانست کمی از این صدمه بکاهد. طرح های اولیه فرخ باور برای مسکن مهر، که کاری به  خاک برداری و تسطیح تپه ها و پر کردن دره ها نداشت و با حفظ توپوگرافی و مورفولوژی زمین طبیعی، خانه هایی را در دو طبقه کنار هم، با حیاط و پرگولا و بازیهای پر و خالی همسایگی و میدان های کوچک مستقر کرده بود، به بهانه ی عدم شناخت استفاده ی بهینه از سرزمین، و در واقع کم تراکم بودن پروژه و کاستن از درآمد بولدوزرچی ها و بده بستان ها کنار زده شد. این فاجعه بزرگ و فراگیر بر ساختمان سازی و شهرسازی حاکم و از پشتیبانی "ضوابط و قوانین" ساخت و ساز برخوردار است و نمی توان از آن سرپیچی کرد مگر این که  صاحبخانه و کار- فرما  دست و دل باز بوده و هزینه ی ساخت فضاهای باز درونی و ایوان های دوپلکس بیرونی را بپذیرد. مثال های آن زیاد است و کالبدهای معماری که نتیجه ی تفاهم میان کارفرما- معمار و تعادل میان پر و خالی و درون و برون است هم زیاد، اما رفته رفته کم و کمتر شده است. شهر فئودالی اشرافی فلورانس در درون حصار سنگی قرار داشت و بیرون از آن پر از حومه ها یا بورگ ها، صومعه های خواهران تارک دنیا و باغ ها و مرغزارها بود. هنگامی که به همت کاپیتان مردم و شورای شهر جمهوری، دیوار سوم شهر تقریبا شش برابر ساخته شد، هرچه که بیرون بود درون شد و بورگ ها و حومه نشینان برون شهری درون شهری شده، بورژواها یعنی صاحبان حرفه شورای شهر تشکیل داده و حاکم شدند و نظمی نو در انداختند. احتمالا کسانی هم که در عرف غاصب و زمین خوار نامیده می شوند نیت بد نداشته، قصد دارند آنچه که برون است را درون کنند تا این فرضیه ثابت شود و در جریده ی قانون عالم ثبت گردد. میدان های بسته ی کهنه و نو مانند نقش جهان اصفهان، گنجعلیخان کرمان، و نه سن مارکوی ونیز که یک طرف باز و قناص است، میدان سانتا فیورا در کوهستان آمیاتا که سالن شهر می نامند، چاله میدان ایستگاه مترو و راه آهن تیبورتینا در حومه ی شهر رم، مانند چاله میدان منصور در تبریز با نقش فـرش کف آن، همه در مقیاس شهری،  ترکیبی از داخل و خارج اند که عنصر میانی آنها گاه قوی و نیرومند است، مانند راسته و رواق دورتا دور میدان گنجعلیخان، گاهی کمتر مانند بدنه ی میدان نقش جهان، و گاهی ضعیف و پُرتر مانند اطراف چاله میدان منصور تبریز.
 
موزه ی گوگنھايم 15- موزه ی گوگنهایم؛
 
در معماری شاخص، اگر شیشه های روی موزه ی گوگنهایم فرانک لوید رایت را برداریم، فضای خالی داخل آن به فضای خارج و بیرون تبدیل می شود و رامپ های آن، ایوان هایی که بالا و پایین می روند. ویلاهای او گرچه برای سرمایه داران آمریکای از جنگ کنار مانده و دولت پروار آن ساخته می شد اما، قید و بندهای داخل گشوده، فضای گشاده ی داخل و خارج در هم ممزوج با ایوان های بزرگ و سقف های بلند و نیم طبقه، و هر مصلحتی در بیرون بود به داخل راه یافته و هر جنسیتی که در داخل بود در بیرون تداوم یافته.
 
موزه ی کوه سنگی مشھد16- موزه ی کوه سنگی مشهد؛
 
موزه ی محمد امین میرفندرسکی در کوه سنگی مشهد نیز گرچه به علت گنجینه بودنش از بیرون بسته اما اگر شیشه های شکاف قطرهایش برداشته شوند چهار پاره شده و شکاف ها به کوچه هایی در طبقات تبدیل می شود که همه جا را از بیرون و درون و بالا و پایین به هم ربط می دهد، و در همان حال عمده فضاهای خالی در داخل اتفاق افتاده و حرکت بوجود می آورد که لازمه ی درک و شناخت فضای موزه است. فضاهای خالی که در همدیگر و در یکدیگر سرک می کشند و همگی به استوانه ی بزرگ مرکزی باز می شوند و آنطرف را می بینند و بازهم ترکیبی از پر و خالی است که به ارگانهای داخلی بدن می ماند که یا تقریبا پُـر هستند مانند جگر، طهال، کلیه، یا نیمه پر- نیمه خالی مانند قلب و شش، و یا خالی مانند معده و کیسه ها و روده ها، تا هرکدام بتوانند کار خود را خوب انجام دهند و اگر این توازن و تعادل و تعامل به هم بریزد جگر ریش می شود، دل می شکند یا تاب نمی آورد و چشم آب نمی خورد و بدن چنان مسموم و زهرآگین که کک هم آن را نمی گزد.
خالی در موزه ی کوه سنگی مشھد17- خالی در موزه ی کوه سنگی مشهد
 
داريوش ميرفندرسکی  داريوش ميرفندرسکی، سيروس و فرخ باور
18- داریوش میرفندرسکی، سیروس و فرخ باور؛
پروژه ی فتانه نراقی و محمد امین میرفندرسکی برای یک بانک نیز نمونه ی جالبی از درهم تنیدن درون و بیرون و پر و خالی و ایجاد فضاهای میانی و میانجی است. در واقع آن ها یک مکعب مسطیل را عمودی به چهار بخش تقسیم و یک بخش از آن را روی همان محورها لغزانده و به فاصله ای هندسی از کل سه بخش دیگر جدا می کنند. یک چهارم دیگر این مکعب مستطیل کوچک را هم حذف کرده  و یک فضای خالی میان دو حجم کوچک و بزرگی که به شکل اِل یا نبشی کم و بیش ضخیم است بوجود می آورند که با شیشه های بلند تا بالای بام رفته و بسته شده، فضای گلخانه ای و ریه های مجموعه را بوجود بیاورد که مانند یک حیاط با جداره های بلند هم بیرون است و هم درون، و به کل کالبد مجموعه انعطاف داده و آن را قابل زیست و اکولوژیک می کند. بعضی از طبقات در مفصل نبشی بزرگ نیز حذف شده تا فضا دوپلکس شده، ووید و فضای خالی بوجود آمده، آن را باز هم منعطف تر، انسانی تر و زیباتر و حرکت را در آن راحت تر و در معرض دید قرار دهد. از کاخ دادگستری لئوناردو ریچّـی مختصر همین که در سرتاسر درون بدنه های بزرگ آن شکافی پهن هست که تا آسمان بام بالا می رود و درودی اصلی آن را از طرف میدان و خروجی به طرف پارک در مقیاس محله بوجود آورد. کف طبقات اصلی به جداره ی شفاف شیبدار بیرونی نچسبیده، فضاهای داخلی را در هم ترکیب می کند. او این کاخ را یک "میدان سرپوشیده" معرفی می کرد یعنی کاربرد یک میدان را هم در کنار مرکز اطلاعات شهری و کاخ دادگستری داشته باشد؛ یعنی ایده ی کلی "شهر درهم تـنیده" "città integrata",، به شکل معماری ترکیبی و در هم تنیده ی architettura integrat،a   با فضاهای باز چند منظوره ی درونی طراحی و اجرا بشود.
 
 طرح نھائی مسجد چھار راه وليعصررضا دانشمير  طرح اوليه مورد پسند کاترين اسپيردونف
طرح نهائی مسجد چهار راه ولیعصررضا دانشمیر و طرح اولیه مورد پسند کاترین اسپیردونف
 
پروژه های رضا دانشمیر و خانم کاترین اسپیردونف نیز در ایده ی کلی سیال آن ها "fluid motion" ، در همین جرگه و سنخیت قرار دارد. داستان سینمای آن ها بازهم ترکیب موزون و ساده ی بیرون و درون افقی و عمودیست. کنار رامپی که آدم ها را در طول سینما پردیس ملت  بالا پایین می برد شکافی است تا بام و نور آسمان که به تنگه واشی طعنه می زند و بیرون را به درون می آورد. سینما فضای خالی بسیار دارد که موجب گردش آزادنه در آن قبل و بعد از دیدن فیلم سینمایی شده، یک برنامه ی کامل و راحت عرضه می کند. اما در پس هر معماری که فضای خالی بسیار دارد کشمکش ها نیز بسیار بوده زیرا تنگ نظران فضای باز را بیهوده یا پر هزینه می دانند و نمی پذیرند و از نظر آن ها سود آور نیست، در حالی که برعکس، سودآورترین معماری ها همان هائیست که فضای باز و خالی داخل زیاد داشته باشد چون موجب شعف و شادی و شرکت و حرکت است و اگر بچه ها آزاد گذاشته شوند به جست و خیز می پردازند. تفاوت قضاوت میان رضا و کاترین در دو شکل باز و بسته ی شکل سیال مسجد چهار راه ولیعصر نیز همین جاست و در ترکیب بیرون و درون آنست که عاقبت صحن سرباز آن به فضای بزرگ داخل تبدیل شد. گشایش فضا به بیرون و رفتن از بیرون به درون به نرم ترین و منعطف ترین شکلی که می توان برای یک دعوت تصور کرد انجام گرفت. کاش رنگ تقریبا تیره ی بیرونی آن نیز اینطور خط کشی نمی شد وخودش را مطرح نمی کرد. معلوم است احساس و عقیده ای متفاوت روی پروژه ی مادر سوار شده که زیاد با اصل همخوانی ندارد. هنر اسلامی امروز از مقایسه ی مسجد دانشمیر- اسپیردونف با مسجد نقره کار بر می آید. ایتالیایی ها به صنایع دستی می گویند artigianato (arti-già-nati) یعنی هنرهای قبلا متولد شده. یعنی در چیزی که طبق یک الگو مرتب تکرار می شود هنر وجود ندارد و هنر آن قبلا و در وحله ی اول متولد شده. در مسجدی که طبق الگوی کلاسیک با همان گنبد و گلدسته و صحن و شبستان ساخته شود هنر وجود ندارد زیرا تکراری است و ارتفاع 52 متری آن نیز تکراریست. اما در این مسجد هنر وجود دارد چون طرحی نو درانداخته است. برعکس، موزه یهود در برلین بسیار زشت و چندش آور است. بازدید کننده در درون کالبد خشونت بار زندانی و مجبور می شود روی صورتکهای چدنی راه برود تا جیغ بکشند، فضا در نیم سایه و ناگهان روزنه ی امیدی در کنج تیز راهرو چشم را کمی خیره می کند. چطور است بازدید کننده را داغ کنند، تیری هم بزنند تا بیشتر ماجرا را بفهمند؟! می توان انعکاسی گوشخراش از بوق ها و طبل ها را در اطاقهای بسته ی داغ بوجود آورد و ناگهان سکوتی مرگبار در تاریکی مطلق و سرد، تا بهتر به حقیقت راه یابیم!؟ او بیشتر در پی شکنجه و ایجاد احساس کدورت و انتقام است تا در جستجوی نور و فضای "داخل". شهرداری برلین هم باری از گناهان خود بر می دارد و تقاصی می پردازد. قصه ی ما تموم شد و کلاغه به خونه اش نرسید.   

2 آبان 1393- فرخ باور

عضو مرتبط : فرخ باور   بهروز حبیبی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید