تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :610

در باب گفتگو

هنگامی که مساله ای پیش می آید یا به لحاظ فکری یا در اجرای کاری دچار مشکل می شویم، گاهی دیگری و یا دیگران را به «گفتمان» فرا می خوانیم.

برای نمونه می گوییم اگر گفتمان کنیم، مطلوب تر است و به نتیجه بهتری خواهیم رسید. در حالی که اینجا مقصود ما «گفتگو»ست. اگر هم توضیحی بشنویم که این دو مفهوم با هم تفاوت دارند و معنای آنها یکی نیست، گاهی اعتنا نکرده و به گونه ای سختگیر خوانده می شویم!

در حالی که باید نسبت به کاربرد یک واژه و مفهوم ، دقت کنیم و به طور دقیق، خودمان بدانیم که مقصودمان چیست و در انتقال مقصود خویش نیز روشن و بدون ابهام سخن بگوییم.

این موضوع اینجا بیشتر شگفت آور و پرسش انگیز می شود که گاهی برخی از دانشگاهیان نیز نسبت به آن، چنان که انتظار داریم دقت نمی کنند و چنین اشتباههایی را در گفتار خود بروز می دهند. پس شاید در این مجال اندیشیدن درباره معنای این دو مفهوم سودمند باشد، در «گفتگو» ما برای رفع مشکل و یا حل مساله ای وارد مکالمه با فرد یا افرادی شده و با تکیه بر استدلال می کوشیم که به مقصود یعنی حل و رفع مسائلی که داریم، بپردازیم؛ اما «گفتمان» یک چارچوب مفهومی است که با واژه ها و گفتاری مشخص تعریفی از یک دوره مشخص تاریخی یا برش زمانی ارائه می کند؛ چارچوبی که دربردارنده مجموعه ای منسجم از گفتار و نوشتاری خاص (و مسلط) در نگاه به انسان و جامعه است.

مفهوم گفتمان در رشته هایی همچون جامعه شناسی، فلسفه، انسان شناسی و زبان شناسی کاربرد فراوانی دارد.

البته گفتمان تعریف ساده ای ندارد و همین طور تعریفی که مورد پذیرش همگان باشد. برای نمونه می گویند: «گفتمان: صورت بندی هنجارمند نشانه شناختی است که از راه توالی های بیانی (رشته پایان ناپذیری از گفت و واگفت ها)، و تعیین سزاواری یا ناسزاواری این توالی ها (چه نظر و حرفی بجاست، یا نابجا؛ درست است، یا نادرست؛ معقول است یا نامعقول، و...) درون و میان ابژه ها، سوژه ها، و گزاره ها تشکیل می شود و در نتیجه حوزه ای را فهم پذیر و سخن پذیر می کند.»

در این تعریف چند نکته مهم آمده: نخست اینکه گفتاری متحرک و ناتمام است و بنابراین نمی تواند خودش را ببندد و فقط می تواند با یک گفتار دیگر تعویض شود. دوم؛ هنجارمند است، یعنی مشخص می کند که چه چیز فهمیدنی است و چه چیز بیرون از فهم و سرانجام چه چیز گفتنی یا ناگفتنی است. سوم؛ دورن و میان ابژه ها، سوژه ها و گزاره ها نسبتی برقرار می کند که حوزه آن گفتار را تشکیل می دهند.

شنیدن سخن دیگری

در موضوع گفتگو، «شنیدن» اهمیت زیادی دارد. برخی از مکالمه های ما، حتی آنجا که نه به قصد «گپ زدن» و نه به قصد «جر و بحث» انگار که ما با آنها در یک سرزمین زندگی نمی کنیم و آنها موجوداتی هستند که از فضا آمده اند. انگار اگر ما در جای آنها قرار داشتیم، به هیچ وجه چنین وضعی شکل نمی گرفت؛ در حالی که آنچه در چنین موقعیت هایی می بینیم، برشی از مناسبات اجتماعی ما و آن چیزی است که به لحاظ فرهنگی و در متن جامعه و احوالات افراد جامعه جریان دارد.

وقتی پذیرای نقد نیستیم و تحمل مخالف را نداریم، وقتی زور می گوییم و زور می شنویم، وقتی خودمان را با باورهایمان گره می زنیم، وقتی در بیان نظر و باوری که داریم، چنان سخن می گوییم که گویی به بیان واقعیت اثبات شده ای  می پردازیم، وقتی دو مقوله «احترام به دیگری» و «پذیرش بی چون و چرای رای و نظر دیگری» را با هم مخلوط می کنیم، وقتی در اظهارنظرهای خودمان از تصورهای نه چندان واقعی و نه چندان سنجیده ای که نسبت به موضوع مورد بحث داریم کوتاه نمی آییم، وقتی درباره موضوعی بدون شناخت کافی و دلیل قوی، نظرمان را مطرح می کنیم و ... مجالی برای گفتگو باقی نخواهد ماند...

اما برای رفع این گرفتاری ها از کجا باید آغاز کنیم؟ شاید از همان نقطه آغاز! یعنی باید با یک برنامه ریزی علمی از دوره کودکی و در مدرسه ها مهارتهای «گفتگو» به افراد آموزش داده شود.

بهتر است بیندیشیم تا کنون و میان انبوهی از  کتابهای درسی گوناگون (که برخی از آنها در حل مسائل زندگی و روزمره ما نقشی هم ندارند) کتاب یا کتابهایی برای آموزش گفتگو و آشناشدن با مهارتهای گفتگو لازم و ضروری نبوده و نیست؟

شنیدن سخن دیگری

در موضوع گفتگو، «شنیدن» اهمیت زیادی دارد. برخی از مکالمه های ما، حتی آنجا که نه به قصد «گپ زدن» و نه به قصد «جرّ و بحث»، می خواهیم برای حل مساله یا رفع مشکلی، چه به لحاظ نظری و چه در اجرای کاری با دیگری یا دیگران گفتگو کنیم، در بسیاری از موارد ممکن است به «جرّ و بحث» و یا  اگر بخواهیم هوای هم را داشته باشیم و به تعبیری رفاقت هایمان دچار اختلال نشود، به «گپ زدن» بینجامد! و این مساله کوچکی نیست.

وارد جر و بحث می شویم، یعنی یا همچون کسی که در میدان جنگ قرار گرفته و اگر شلیک نکند، به او شلیک می شود، بی درنگ طرف مقابل را می کوبیم و به او امان نمی دهیم، و چون فقط در پی اثبات رای و نظر خودمان هستیم (نه شنیدن سخن دیگری یا دیگران)، به هر روش می کوشیم که دیدگاه خودمان را درست جلوه دهیم و بهترین راه هم در این مواجهه نفس گیر، حمله است و حمله و حمله!

یا اگر رمقی برای حمله نداشته باشیم، یا به این فکر کنیم که اگر مکالمه ما به جرّ و بحث کشیده شود، ممکن است رفاقت مان لطمه ببیند، یا اینکه اگر چندان در هنگام گفتگو جدیت نشان نداده و نسبت به حل عاقلانه مساله و شکل پیش آمده، مصمم نباشیم (که این هم یکی از عادتهای ماست) فضای گفتگو را به فضای «گپ زدن» کشانده، از یک مکالمه هدفمند و استدلال محور که بر اساس فهم و نقد سخن دیگری یا دیگران شکل می گیرد، دور می شویم.

 به این ترتیب مسائل و مشکلات، حل نشده و رفع نشده باقی می مانند و از این رو احساس نارضایتی در ما تشدید می شود.

اما باید در نظر داشت که در «گفتگو» فهم سخن «دیگری» بسیار اهمیت دارد؛ بنابراین درست و دقیق گوش دادن به سخن دیگری گام نخست است، نه اینکه هنگام شنیدن سخن دیگری یا دیگران، بیشتر به این بیندیشیم که چگونه پاسخی کوبنده می توان برای آن جفت و جور کرد! شرکت کنندگان در گفتگو پس از فهم سخن یکدیگر، به نقد سخن یکدیگر می پردازند، به این ترتیب سخنی که نقد می شود یا باید روشن تر بیان شود یا اینکه با دلیل قوی تر و محکم تری ابراز شود. به تعبیر سعدی: «دلایل قوی باید و معنوی/ نه رگهای گردن به حجت قوی».

استدلالی تر سخن گفتن و تقویت دلیل برای سخن و ادعای هر یک از شرکت کنندگان در گفت و گو، به فهم و نقد دقیق تر و عمیق تر از آن سخن یا ادعا می انجامد و به این ترتیب نیازی هم به ایستادن در میدان جنگ یا دررفتن از جنگ با «دیگری» نیست.

از کجا آغاز کنیم؟

کمتر اتفاق می افتد که بتوانیم درباره مساله یا مشکلی گفتگو کنیم واین موضوع وقتی پای دو یا چند روشنفکر در میان باشد، بیشتر جلب توجه می کند و همه درباره آن داوری می کنند؛ زیرا رفتار و گفتار آنها بیشتر زیر ذره بین می رود و این هم چندان عجیب نیست. چون کسانی که در زمینه های فکری، فرهنگی، سیاسی و .... شخصیت هایی برجسته هستند، به شکلی در چنین موقعیت هایی، نقشی آموزش دهنده نیز دارند؛ اما جالب است که وقتی درگیری های تند و ناخوشایند آنها را با یکدیگر می بینیم یا می شنویم، زود و با یک اشاره مساله را برای خودمان حل می کنیم!

یعنی با درنظر گرتن اینکه آنها دچار خودشیفتگی هستند و باورهای خودشان را مساوی با حقیقت می دانند، یا در بیان باورها و آرای خود تعصب می ورزند، یا کوچکترین تردیدی در صحت باورها و آرای خود ندارند و ... با ابراز تاسفی عمیق، می گوییم که تا «اینها» این گونه رفتار کرده و چنین می اندیشند، تغییر در وضعیت موجود، انتظاری بیهوده است.

محمد صادقی
نقل از روزنامه اطلاعات - هشتم اردیبهشت 1394
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید