تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :939

دعوا برسر جابجایی پایتخت!

به نظر من به هیچ وجه نه صلاح است ما آرشیتکت ها و طراحان شهری وارد مقوله ی جابجایی پایتخت شویم و نه در واقع به ما ربطی دارد. آخرسر به قول ایتالیایی ها مانند گربه های درون یک گونی سرهم جیغ می کشیم و به سر و صورت هم چنگ می اندازیم. زیرا مساله برسر جنگ قدرت است و ربطی به جوجه ها ندارد، هرچقدر هم جوجه ها فکر کنند بزرگ شده اند و تخم می کنند. اگر مساله برسر جابجایی پایتخت باشد خواهم گفت می تواند به یکی از مناطق آزاد اقتصادی برود تا دستش به بیرون دراز باشد. شاید هم در جزیره ی زیبای کیش. هم نو نوار است، هم مجتمع های آنچنانی برای پذیرایی از مهمانان عالی مقام دارد، هم از سروصدا جدا و به دور است، هم میتوان برای آن پاسپورت گذاشت دیگر هرکسی پا نشود برود مزاحم بشود و تینک تانک اجرایی بتواند با خیال راحت به رتق و فتق امور داخلی و خارجی بپردازد، هم می تواند فرودگاهی اختصاصی با تمام زیرساختهای خودش را سه سوتی به وجود بیاورد.شاید واقعا اگر اعتقاد داشته باشیم که همگی روی یک کشتی هستیم و اگر غرق شود همه باهم غرق  می شویم آنقدر تو سر و کله هم نزنیم  اما تجربه ی غرق شدن کشتی غول پیکر تیتانیک بازهم ساز و کار طبقاتی را در کشتی مسافربری نشان داد و فقط یک عده ی خاص توانستند به قایق های نجات دسترسی پیدا کنند و اهالی کشتی در طبقات زیر سطح دریا پشت درهای قفل آهنی گرفتار شدند. اما داستان روی یک کشتی قرار داشتن برای همگان است و این وجه تسمیه را در ادبیات هر زبانی می توان یافت. من نه به عنوان معمار بل مانند وکیل مدافع نه چندان متعهد وارد این موضوع می شوم و درگیر  پیش بینی گام های آینده ی آن می شوم. موضوع نجات دادن تهران و آدمهایش نیست و اگر بود که خوب بود. سالها پیش نوشته بودم دور این بیماری که روزی زیبا بوده اما دچار کهولتی زودرس شده، فربه و خپل و طاس شده و تصلب شراین و تنگی نفس دارد را خط بکشید  اماکارشناسان بزکش می کنند و برایش کنفرانس ها می گذارند  که چکارش کنند و در ضمن، فعلا برایش از معده به بیرون بای پاس زده اند تا مجبور نشود کمتر بخورد و هنوز هم بر همین عقیده هستم که با این غول زورگو، که آب رود دیگران را تصاحب کرده، شصت قصبه و روستا را بلعیده و سه شهرستان بزرگ را به نام خود کرده و ثروتی انباشته و انبوه کرده که از دولتهای بسیار زیادی در دنیا بیشتر است کاری نمی توان کرد. چنین دم و دستگاه دولتی، البته که در جزیره ی زیبای کیش جا نمیگیرد و خود سازمان هم نخستین کسی خواهد بود که با چنین ایده ی گُـلی مخالفت خواهد کرد زیرا زیر وزن متراکم آن مرجان هایش آب می شوند و به ته خواهند رفت  شاید هم از دست این ملت عجیب، پایتخت به یک کشور بی طرف منتقل گردد و یا برای بی نیازی از آب شیرین و انرژی فراوان خودش را به آب شیرین کن یکی از چهار مرکز هسته ای آینده که روس ها برایمان خواهند ساخت وصل کند. هم آب شیرین و فراوان و هم برق و هم همسایگی و همپالگی با همسایگان ثروتمند و با فرهنگی که در آن اطراف  هستند. اما موضوع هنوز به اینجا نرسیده که ما آرشیتکت ها از هول حلیم توی دیگ بیفتیم. فعلا باید آن را در حد تهدید مدیریت شهری دانست که اگر از سد معبر کردن دست برندارند، دست به معامله ی بزرگی خواهد زد و قوت روزمره ی بزرگتری را از سر سفره ی پایتخت فعلی بر خواهد داشت لابد قدرتش بیشتر از کسانی است که روی کوه های البرز که قاعدتا باید حریم  پایتخت باشد جواز ساخت می دهند. به مسکن مهر در پرند آب نمی دهند اما طرح بزرگ آب بازی و تفریح ملی را از آتی ساز چمران تا برج میلاد به راه می اندازند. برنده ی این مسابقه را نمی توانیم پیش بینی کنیم تا از پیش، فرصت طلبانه، در زیر پایش کرنش کنیم و برایش کف بزنیم. وسط راه میان فلورانس و شهر سیه نا شهریست به نام مرده خوران زیرا، شهر پوجّی بونسی همیشه هنگام جنگ میان دو غول بانک داران آن دو جمهوری دچار اشتباه در پیش بینی می شد و طرف بازنده را می گرفت و مردمش قتل عام می شدند و مردم نزدیکترین شهر، کولّه وال دِلسا به مرده خوری می شتافتند. توصیه ی من ناچیز همین است که در این مسابقه سیاهی لشکر نشویم گرچه عددی برای سیاهی شدن نیستیم و بهتر است مهندسان سازه را  به این کار ترغیب کنیم که رقیبان تاریخی ما بوده و گوی سبقت در آشفته بازار از ما ربوده اند ، شاید تشویق شدند و پذیرفتند و ما با یک تیر دو نشان زدیم. برای دیگران چاره ای بجز درگیری باقی نمی ماند واگرچه هنوزاین مسابقه  در حد رجز خوانی است اما احتمالا با چنین صحنه ای زیاد فاصله نداریم، که اگر بر فرض چنین باشد، کدام آرشیتکت عاقلی برای میانجیگری و دادن راه حلی عاقلانه، خود را وسط چنین مسابقه  بزرگی قرار خواهد داد؟ بهتر است تماشا گر باشیم تا سیاهی لشکر. اگر پیشنهاد های عاقلانه ی ما مثمر ثمر بود که تهران اینگونه نمی شد که نتیجه سودآوری در کالبدهای آن نه پنج برابر، که پنجاه هزار برابر باشد و هر روز هزار هزار زیر چرخ های فربه ارابه های مسابقه  له می شوند. در آخر، اگر تا آخرش را بخوانیم، با قرض بزرگی که  از صندوق بین المللی و بانک جهانی خواهیم کرد، به آن ها وابسته خواهیم شد و دست و بالمان بسته می شود و قدرت جم خوردن را هم نخواهیم داشت که "تحریم" عجیب تری گریبانگیرمان خواهد شد. این می شود اقتصاد سیاسی یا سیاست اقتصادی کدامیک ، نمی دانم !

اوایل بهمن ماه  1392 - فرخ باور

 

موضوعات مرتبط : پایتخت    
عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید