تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1396

دل نوشته ای برای معلم بروجردی

دانش آموز الف با خوانی بودم در اواسط دهه چهل؛ تفكرم، نگرانی ها، شیطنت ها و آرزوهایم جزری از تفكرات،‌ نگرانی ها و آرزوهای بزرگترها بودو تصورم از فردا تصویر كوچك شده ای از تصورات آنها. ما الف با خوان ها آن زمان كه كت های وصله دار و كوچك شده برادر بزرگترمان را می پوشیدیم و در كیف ها و جیب هایمان از خوراكی و پول خبری نبود، سرویس مدرسه و معلم سرخانه را نمی شناختیم و نوك انگشتهای دست و پامان در زمستان یخ می زد و به نوبت به دستور معلم در كنار بخاری نفتی می ایستادیم تا گرم شویم و توان بدست گرفتن كتاب را داشته باشیم در كوله های خالی از خوراكی مان، رسالت هزار ساله یك فرهنگ غنی را رشد می دادیم كه می فرمود: " نون والقلم و ما یسطرون" .

یادش بخیر روزی معلم كلاس سوممان را در یك عروسی دیده بودم كه داشت غذا می خورد، وقتی برای سایر بچه های كلاس نقل می كردم همه جمع شده و با اعجاب و شگفتی این خبر را تحلیل می كردند!

براستی معلم ما در قواره یك فرشته بود،‌ معلم ما دور از دسترس زندگی خاكی این بشر ظلوم و جهول بود! نحوه نگارش كتاب های درسی، محیط دبستان،‌ فرهنگ موروثی هزار ساله خانواده هامان،‌ رفتار بزرگترهامان، معیشت حلال مان به ما آموخته بود كه " چه نان گرم و خوشمزه ای! این نان را كه پخته است؟ نانوا؛ همان نانوایی كه دوست ماست ... "

آن موقع تلویزیون نداشته مان و رادیویمان و روزنامه هایمان هیچكدام اسلامی نبودند. صدای رادیویی كه از خانه همسایه مان به گوش می رسید زنی با صدای گرفته می خواند: عمر آدم مثل یك لك لك پیره ... !

ما بی تبلیغات و كنفرانس ها و همایش ها در همان كف كوچه ها می آموختیم كه " مَنْ قَتَلَ نَفْسًا بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا ... " تمامت این آیه در بند بند وجودمان گره می خورد بی آنكه از مكتبخانه "شوكت دَدِی " نمره قابل قبولی گرفته باشیم! بی آنكه حتی یكبار بی غلط عم جزو را خوانده باشیم.

براستی ما را چه رفته است؟ ما در سده ها و دهه هایی كه بقول برشت " نان نیروی شگفت رسالت را مغلوب می كرد" سربلند بیرون آمدیم و بقول شاعر خراسانی " یادگاران غمگین اعصاری" بودیم كه خوبیهامان را حفظ كردیم و با میراث گرانبهای ارزش ها پای به قرن بیست و یكم گذاشتیم ولی ... ولی امروز در خبرها می خوانیم كه ... !

و براستی آقایان رئیس، مدیر، وزیر، وكیل و هرچه از ما بهتر آیا در جامعه ای كه جوانش معلم رنجدیده و آسیب پذیر خود را بخون می كشد، در سكوت و زمهریر آسیب شناسی می توان به كرسی های بزرگی تكیه زد؟ و زنده بود.

والسلام
باقر میلانی شیروان

 

عضو مرتبط : باقر میلانی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید