تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1117

دل نوشته

در کوچه باغ تنهایی ام در اتاقی که همه ارزوهایم در آن نوشته شده مشغول تمرین اسکیس برای کنکور بودم پیامی رسید ...هوشنگ سیحون جاودانه شد. بغضی گلویم را فشرد ، مانند بغض از دست دادن پدر ، پدری که راه رفتن را با حوصله تمام به فرزندانش می آموخت پناه بردم به یادگارهایی که از او داشتم کتاب کروکی هایش ورق زدم. مردی که همه حرفش ایران بود مردی که سی وچند سال دور بود از وطن اما یادگار هایش هنوز هم مانند معلمی دلسوز به عاشقان درس عشق می داد. نمیدانم چه بگویم ،  از زمین و زمان شاکیم . شاکیم از شاگردانی که نمک خوردند و نمکدان شکستند شاکیم از تمام کسانی که از سیحون هنر اموختند و خودخواهانه هنر را فقط برای خود خواستند.استاد رفت هم چنانکه معماری هم شتابان به استاد می پیوندد و تمام می شود.استاد هوشنگ سیحون فقط استاد ورودی های دهه چهل دانشگاه تهران نبود استاد همه عاشقان معماری ایران بود.سیحون عاشقانه آموخت و شاگردانش آنرا در دل خود حفظ کردند.شاگردانش سودای جاودانه شدن داشتند اما ندانستند هنر جاودانه شدن عشق است .عشق است که سیحون را در کنار بوعلی ها و شیخ بهایی ها جاودان می کند . اری استاد جاودانه شد اما نسل بعد از استاد رو به سوی فراموشی دارد زیرا عشق را از یاد برده اند .او زنده است چون هنر و هنرمند مرگ ندارند ، کدام بنای استاد قابل فراموش کردن است ایا کسی که این گونه در یاد ها مانده است اسیر مرگ خواهد شد؟

    استاد سیحون ! به عنوان دلداده معماری ایران شرمنده ام که معمار نشدم! شرمنده ام از شما پدر مهربان معماری معاصر  آرزویم دیدار و شاگردی شما بود وقتی که کنار شما قدم میزدم و کلام شما را می شنیدم برایم افتخار بود درسی بود برای زندگی.انقدر غمگینم که همه را برای از دست دادن آرزوهایم مقصر می دانم. جاودانه با یاد و خاطره ات استاد...

علیرضا کریمی کلور

عضو مرتبط : هوشنگ سیحون  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید