تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :694

رقابت هاي معيوب

مسابقات معماري به روايت عليرضا قهاري

15سال پيش و حدودا در آغاز دهه ٨٠، آيين نامه برگزاري مسابقات معماري و شهرسازي نوشته شد تا به بايگاني اسناد فرستاده شود. امروز يک بار ديگر به جستجوي آن برآمده اند، شايد چيزي براي چنگ انداختن بتوان يافت. دليل اين کنکاش دوباره، هرج و مرج و بي قانوني در اجراي مسابقات معماري و شهرسازي بود که در سال هاي اخير صدمات فراواني به پيشرفت معماري وارد کرد.

شوراي عالي شهرسازي و معماري اين بار آيين نامه اي تدوين کرده است که با ذکر تعاريف دقيق، تمامي مسابقات معماري و شهرسازي را در دبيرخانه اي دائمي ثبت و ضبط کند، اما اين آيين نامه که هنوز به مرحله اجرا درنيامده است مخالفان و موافقان خودش را دارد؛ آنها که مي گويند پاي دولت به ميان آمده است و ديگراني که حضور دولت را به عنوان يک نهاد جدي براي اجراي قوانين مسابقات، ضروري مي دانند.

عليرضا قهاري از همان روزهاي ابتدايي اعلام مصوبه برگزاري مسابقات معماري و شهرسازي، بر اين نکته پاي فشرده است که دولتي کردن مسابقات، نهادهاي مردمي را يک گام به عقب خواهد راند.  
مسابقات معماري يکي از دغدغه هاي اصلي معماران و شهرسازان است. فکر مي کنيد مصوبه مسابقات معماري و شهرسازي و تشکيل دبيرخانه دائمي، که اين روزها در معاونت وزارت راه وشهرسازي تصويب شده است، مي تواند کمکي به بهبود روند آن باشد؟ 
مسئله کنکور در کارهاي معماري موضوع جديد جهاني نيست. از سال هاي گذشته همه جا به همين طريق و به تدريج عمل مي شده است. آشناکردن کارفرمايان و مسئولان پروژه ها با مقوله کنکور و مسابقه کمي سخت بوده است.

 معمولاوقتي مي خواهند بهترين نتيجه عايد کار شود، قطعا بايد آن را به مسابقه بگذارند، حتي مسابقه جهاني مي گذارند و گاه مي بينيم که معماران بزرگ جهاني در آن شرکت مي کنند؛ يعني سابقه اين مسابقات نشان مي دهد مختص معماران کشور نيست. در حقيقت کنکور، معماري را از دريچه يک هنر جهاني مي بيند و اجازه مي دهد همه شرکت کنند تا بهترين نتيجه عايد آن کشور شود. در ايران پيش از انقلاب، مصوبه اي در کار نبود، ولي بنابه الگويي که از کشورهاي غربي مي گرفتيم، مسابقات را برگزار مي کرديم. ممکن هم بود معماران بزرگ را دعوت کنيم، که آثارشان هنوز در ايران هست و جوان هاي ما شايد خيلي ندانند بهترين آرشيتکت هاي آن موقع جهان به ايران آمده اند و کاري را اجرا کرده اند.

اين بيشتر دعوت بوده اما بناهايي هم هست که به مسابقه گذاشته مي شد؛ نمونه اش برج آزادي. با وجودي که يک جوان هنوز فارغ التحصيل نشده بود، اما طرح او در مسابقه برنده شد و امروز طرحش به عنوان يک نماد ملي شناخته مي شود.

هنگامي که طراح کمي آزادتر باشد، کار جنبه رقابتي داشته باشد و مسابقه از حالت انحصارگرايي خارج شود، نتايجش مسلما بهتر خواهد شد. وقتي تعداد بيشتري شرکت کنند، فکرهاي تازه تر و خلاقانه تري هم مي آيد که شايد اصلاباور نکنيد؛ به ويژه کساني جذب مي شوند که شناخته شده نيستند و عموما در شرايط امروز، اغلب آنها را جوانان تشکيل مي دهند.

همين موضوع خيلي به پيشرفت معماري کمک مي کند. شايد يکي از دلايلي که ما هنوز بعد از گذشت دهه ها راضي نيستيم، اين باشد که همه را مشارکت نداديم و خيلي انحصارگرايانه برخورد کرديم. بعد از انقلاب در دودهه پيش، زمان دولت هاشمي رفسنجاني، سيدرضا هاشمي که معاون معماري و شهرسازي وزارت مسکن و شهر سازي آن موقع بود، همت کرد و طرح و مصوبه اي نوشت که نه اجباري، بلکه توصيه اي بود.

در آن مصوبه آمده است اگر دستگاه هاي اجرائي- به ويژه وقتي از رديف بودجه عمراني استفاده مي کنند- مي خواهند بنايي بسازند، مسابقه برگزار کنند، اما اين مصوبه چندان اجرائي نشد و متولي آن به طور جدي پيگيري نکرد. در اين دوره باز به همت همان سازمان و بعد از 15سال، دوباره آيين نامه نوشته شده و به طرف اجرا مي رود. حالابايد ببينيم در عمل چه اتفاقاتي مي افتد.
     شما گفته ايد روند و نظارت بر مسابقات معماري نبايد دولتي شود. به نظر شما تشکل هاي صنفي توان برگزاري مسابقه را دارند؟
     متوليان مصوبه گفته اند ما خودمان هم نمي خواهيم دولتي شود.

منتها ما در اين کشور هر چقدر مي خواهيم به طرف سازمان هاي مردم نهاد و تشکل هاي صنفي برويم، باز پاي دولت به ميان مي آيد. وقتي مسابقات از طرف دولت حمايت نشود، قاعدتا ترجيح مي دهند خودشان اعمال نظر کنند، يعني من نديدم دولت در جايي که منافع ندارد، حمايت کند. امروز که ما صحبت از سازمان هاي مردم نهاد مي کنيم و خيلي دلمان مي خواهد کمک کنند، منظورمان کمک مادي نيست، وگرنه دولت از لحاظ مادي دستش قوي تر از نهادهاي مردمي است. منظورمان کمک فکري است نه مادي و دولت نبايد توقع مادي از آنها داشته باشد.

منتها دولت چون منابع مادي اش کم شده، خيلي استقبال مي کند که بخش خصوصي کمک مالي کند. ولي من بخش خصوصي را از شکل يک بنگاه اقتصادي جدا مي کنم. دولت بايد کمک کند تا سرمايه اي، يا در واقع حرکتي مصادره نشود اما خودش در حال مصادره هر حرکتي است. از آن سو شما به سازمان هاي مردم نهاد پناه مي بريد که توسط دولت مصادره نشود اما مي بينيد بخش خصوصي هم عادت به فرهنگ مصادره کردن دارد. اگر نهادهايي باشند که خودشان اين فساد را پيدا کنند، حرف شما درست است که نهادها هم متاسفانه آن ظرفيت ها را ندارند.

درنتيجه ، ظرفيت سازي نهادها مهم است، يعني شما از نهادي حمايت مي کنيد که معطل منافع مالي نباشد و فقط به مسائل فرهنگي توجه کند، مي توان شکل سازماني اش را پيش بيني کرد، يعني اين فقط يک نهاد نباشد، بلکه شورا باشد؛ چيزي که در دنيا مرسوم است، يعني جمعي از نهادها و سازمان هاي مردم نهاد همت کنند و مسئوليت مسابقات را البته با حمايت دولت برعهده گيرند، از اين منظر که دولت چوب لاي چرخ کار نگذارد.

ما از دولت ها توقع حمايت مالي هم نداريم و بيشتر دوست داريم بگذارند اين جريان، سالم حرکت کند يا دست کم بگذارند حرکت کند. نخواهند اعمال نفوذ کنند. يا شخصيت هايي که داراي پست و مقامي شدند، بخواهند به نحوي در اين جور مسائل حضور پيدا کنند. باز درنهايت فکر مي کنم ترجيحا سازمان هاي مردم نهاد در اين مقوله بهتر باشند.
        با همان روندي که تاکنون بوده است؟
     مقوله مسابقه و کنکور براي ما چندان آشنا نيست چون ما معمولاتک رو و تماميت خواه هستيم. مي گوييم اين هنرمند کارش خوب است، پس بدهيم به اين. شما وقتي طرحي را به مسابقه مي گذاريد الزاما ممکن است طرحي خارق العاده بيرون نيايد، اما تمرين است. تمرين دموکراسي است. ما داريم سعي مي کنيم همه جنبه هاي زندگي را امتحان کنيم. سخت هم است.

نبايد بترسيم که اگر فلان معمار طرح را برد، چه بر سر آن مي آيد. اصلاچنين خبرهايي نيست. مدت هاست از قهرمان پروري در زمينه معماري گذشته است. داريم مي بينيم به تدريج معماري از معمار مهم تر مي شود. هنر به خاطر مردم، کمک مي کند ما خيلي هم به دنبال قهرمان پروري نرويم. عيبي هم ندارد. آن هنرمند مي تواند در کنار کساني که تمرين مي کنند، کار ارائه دهد. در مسابقات اول مي پرسند چه کساني شرکت مي کنند، اگر هم رديف خودشان نباشد، ممکن است شرکت نکنند. سوال اين است که آيا سازمان مردمي مي تواند؟ بايد گفت قطعا.
     به ويژه در سال هاي اخير مسابقات معماري و شهرسازي، روندي معيوب داشته است. فکر مي کنيد مي توان مسير را بدون آيين نامه محکم اجرائي، تغيير داد؟
     قطعا معيوب بوده است. من چند عيب در اين مسير مي بينم؛ يکي اينکه باورهاي ما محدود است؛ يعني شما مي بينيد هروقت صحبت داوري شده، چهار تا فرد مشخص حضور دارند. ما از اعتبار داورها بيشتر از دانش شان استفاده مي کنيم. در يک مسابقه مي گوييم فلان کس داور است، چون شناخته شده است و اعتبار اجتماعي و فرهنگي دارد، پس خيال خودمان راحت مي شود.

نمي رويم دنبال کسي که در مقوله داوري، خصوصيات داور را داشته باشد. مهم ‎ترين خصوصيت داور هم عدم وابستگي است که ما معمولادر ايران خيلي به هم وابسته ايم، به ويژه در حرفه. دوم اعمال نفوذهاست که معمولااز طرف کارفرما صورت مي گيرد. ممکن است يک گروه داوري با همه خصوصيات خوب پيدا کنيد، اما مي بينيد کارفرما نظر ديگري دارد و بعضا نتيجه مسابقه تغيير مي کند. شما برنده را انتخاب کرديد، اما کارفرما به خودش حق مي دهد و اصلاجزء شرايط داوري اش مي داند که بگويد کار را به نفر اول و دوم و سوم ندهيم و اصلابا هرکس مي خواهم، قرارداد مي بندم، يعني شما اساسا مقوله مسابقه را ناديده مي گيريد.
     در اين مورد مي توانيد مصداقي تر صحبت کنيد؟
     از من نخواهيد، اما مي توانم بگويم بيش از ٥٠ درصد مسابقات ما دچار اين مشکل است. يا داورها تحت تاثير جرياني شده اند و شما ناگزيريد به آنها ارجاع کنيد، يا داورها تکراري اند يا خود کارفرما با دخالت هاي بي رويه و خارج از دانش، مسير کار را تغيير مي دهد.

 اينها باعث مي شود مقوله مسابقه مورد اعتراض قرار گيرد، به ويژه از طرف جوان ترها. آنها دارند از ما ياد مي گيرند. اگر ما در اين زمينه هم دچار فساد باشيم، خيلي نمي توانيم چيزي يادشان بدهيم. شايد اعتراض آنها به داوري و حقي که کارفرما براي خودش قائل است، بيشتر از انتظار و در برخي موارد محق هم نباشد، اما ما را به فکر مي اندازد که ممکن است مسابقات ما همان طور که اشاره کرديد، معيوب باشند.
         اعتراض شما به آيين نامه از چه منظري است؟
     اولين چيزي که به عنوان معترض صحبت کردم، مشارکت ندادن جامعه معمار در نوشتن آيين نامه است. شما يک جامعه صاحب فرهنگ داريد و اين جماعت خود معماران هستند که بزرگاني در اين جماعت وجود دارد. چه ٢٠سال پيش و چه الان، از اين پتانسيل استفاده نشده است. از بزرگان و پيش کسوتان و کساني که با موضوع معماري دنيا آشنا هستند، در مسابقات شرکت کرده اند و داوران بين المللي، استفاده نشده است. ممکن است از صاحب نظران استفاده شده باشد، اما نه به آن معنايي که انتظار مي رفت.

حالاشما با تاخير، اين کار را انجام مي داديد ولي از کساني که در اين زمينه مي توانند جهاني فکر کرده و تجريبات جهاني را منتقل کنند، استفاده مي کرديد. برمي گردم به حرف اول که اگر حمايت دولت نباشد هيچ کاري نمي شود کرد. حالااينها بنشينند و بهترين آيين نامه را بنويسند.

 کسي که در وزارت نيرو است يا سازمان امور خارجه يا هر ارگاني که مي خواهد توليد معماري انجام دهد، باز ممکن است آيين نامه خودش را اجرا کند. مهم ترين معضل ما اين است که کسي ممکن است به اين آيين نامه ها گوش نکند کمااينکه خيلي به آن برخورده ايم، چه آيين نامه مال دولت باشد و چه نباشد.

وقتي در سطح جهاني شرکت مي کنيم، خودمان را هم بايد در سطح جهاني بالابکشيم. بهترين طرح هم اگر در سطح محلي است، بايد کنار برود. اين دعواها که سرش انجام شد خيلي محمل نداشت.

اعتراض جامعه معماري، بيشتر برسر اين بود که ما بايد طرح هايمان را در سطح جهاني انجام مي داديم. اگر طرح هاي سديگر را ببينيد، متوجه مي شويد اصلاقابل مقايسه نيست. وقتي داريم در سطح جهاني ظاهر مي شويم بايد از تمامي پتانسيل هايمان بهره ببريم. آن وقت هيات داوري ما مي توانند کسان ديگري باشند که در سطح جهاني داوري مي کنند. از داوران بين المللي استفاده کنيم، همان طور که در فوتبال استفاده مي کنيم. اگر قرار است بخشي از جهان باشيم، بايد قواعد بازي را بدانيم.
         ثبت مسابقه در دبيرخانه براي کارفرما يا بخش هاي ديگر، الزامات قانوني ندارد؟
     دبيرخانه مدعي است دخالتي نمي کند. شما فقط مي رويد ثبت مي کنيد. اولاکه چي؟ اگر ثبت کرديد، يک مهر مي زنيم. يا نظارت مي کنيم که مسابقه طبق آيين نامه برگزار شود. کليه طرح هاي عمراني ملي و جهاني ما، بدون مسابقه برگزار مي شود. ما مي خواهيم يک سفارت خانه در برزيل بسازيم، حالادبيرخانه مهر بزند يا نزند، چه فرقي مي کند؟ کار را به کساني داده ايم که به سفارت خانه سازي معروفند. اجرائي شدن آيين نامه مهم تر است. يک آجر از سر خانه تان برداريد، فورا سروکله چهار نفر از طرف شهرداري پيدا مي شود. من فکر نمي کنم آيين نامه، ضوابط محکم اجرائي داشته باشد.

خيلي روشن نيست چرا بايد مهر بزنند. کار سختي هم انجام نمي دهند. آنجا نشسته اند اگر کسي مدارکي آورد، يک مهر مي زنند. اعمال نظر دارد؟ ندارد. نظارتش به چه صورتي است؟ خيلي در آيين نامه مشخص نشده است. مسابقات را هم که وزارت راه وشهر سازي انجام نمي دهد.

اصلاچنين دستگاهي براي کارهاي معماري نيست. ما داريم پروژه هايمان را توسط بخش خصوصي، نهادهاي فرهنگي، نظامي و... انجام مي دهيم. اينها کدامش به مسابقه مي رود؟ اولين موضوع اين است که طرح معماري در حريم ميراث فرهنگي نباشد. الان يک برج عظيم، درست مقابل يکي از بناهاي فرهنگي ساخته شده است. چه کسي موظف است؟ بايد مشخص کنند پروژه ها از نظر ريالي، پروژه هاي ملي هستند يا از نظر فرهنگي؟
         براي نوشتن آيين نامه از تشکل هاي صنفي استفاده شده است؟
     تا آنجا که من مي دانم، نه. ولي يکي از دوستان ما آمد و گفت من آنجا بودم. به صورت شخصي از چند نفري دعوت کرده بودند. به نظر من در اين زمينه کوتاهي شده است.
         درحال حاضر که اين دبيرخانه در چارچوب مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي و مصوبه شوراي عالي شهرسازي شکل گرفته است، به نظر شما نسبت تشکل هاي صنفي و حرفه اي، با دبيرخانه مسابقات، بايد چگونه تعريف شود؟
     هيچ، اصلاچه کار کنند؟ برداشت آنها با برداشت ما فرق دارد. آنها مي گويند ما کاري به مسابقات نداريم. اگر يکي رفت مسابقه اي برگزار کرد و مدارکش را به دبيرخانه آورد، ما يک مهر کنارش مي زنيم و تاييدش مي کنيم. ما هنوز نمي دانيم که اگر نروند چه اتفاقي مي افتد؟ کدام کارفرما نياز به آن مهر دارد؟ من نمي دانم اين مهر چه ارزشي دارد.
         به عنوان جايگزين، چه راهکاري را غير از دولتي شدن نظارت بر مسابقات، پيشنهاد مي کنيد؟
     شايد مشارکت بهتر باشد. اساسا دولت بايد آرام آرام ياد بگيرد با مردم کار کند، منتها اين ارتباط بايد معقول باشد نه يک طرفه و فرمايشي. شما مي دانيد دانشتان از چيزي که در جامعه هست، کمتر است. بياييد اول اين را قبول کنيم، يعني صاحب منصب، الزاما بالاترين رتبه علمي را ندارد. اگر اين را بپذيريم، دولت، خدمتگزار و هماهنگ کننده مي شود.

در خيلي از بخش ها اين کار را کرده است، مثل سازمان نظام پزشکي که نظارت توسط خود سازمان انجام مي شود اما در بخش مهندسي و معماري، يا ما دولتي هستيم يا دولتي نيستيم. اين بي تکليفي خيلي بد است. بخش دولتي در وزارت خانه و شهرداري نشسته است و در مقابلش، همه بخش صاحب دانش را داريم که بيرون دولت هستند. اين گونه به نتيجه نمي رسيم.

بايد از اول اين طور مي شد. ٤٠ سال است اين کار را نکرده اند. دو سال ديگر وقت مي گذاشتند تا فکر مشترکي پشت آيين نامه باشد. وقتي يک کار ملي مي کنيد، نمي توانيد از دو تا کارشناس استفاده کنيد. قطعا بايد جامعه مورد مشورتتان، گسترده تر باشد. يا کار ملي نيست که بگويند بدانيم. الان جوان هاي ما در مسابقات جهاني شرکت مي کنند و برنده هم مي شوند، چون آنجا ديگر، دغدغه هاي ما را ندارند.

اينجا دغدغه وجود دارد که داور چه کسي هست؟ آيا کار را مي دهند يا نه؟ و با نااميدي در مسابقه شرکت مي کنند. براي همين از همه ايده ها و فکرهاي خلاقانه اي که در زمينه معماري در کشور وجود دارد، محروميم.
     پروژه هايي مانند مجموعه هاي ساختماني که دولت کارفرماي آن است، بايد به مسابقه گذاشته شود؟
     اگر بخواهيم مسابقه بگذاريم، شامل مجموعه هاي ساختماني نيز مي شود. مجموعه هاي متوسط مسکوني براي طبقه متوسط با سرمايه مشخص مثل مسکن مهر را به مسابقه نگذاشته ايم. طراحي درست وحسابي اي هم برايش نشده و فقط مشاوراني کمک کرده اند. اساسا بايد مسابقه براي کارهاي معماري در سطح ملي الزامي باشد. مسکن مهر کار ملي است.

من کاري به نواقصش ندارم، ولي ميلياردها پول هزينه يک پروژه ملي شده آن هم پول مردم، ولي مسابقه اي در کار نبوده است. درواقع بسياري از پول هايي که مي توانستيم سرمايه گذاري کنيم، دور ريختيم. وقتي پروژه اي هست که کسي مدعي آن نيست، يعني خود دولت مي خواهد آن را اجرا کند، موظف هستيم به مسابقه بگذاريم. اگر تا حالااين کار را نکرده ايم خودمان را به نداشتن قانون زده ايم. اين کمتر از اختلاس نيست.
         شما به عنوان رئيس انجمن مفاخر معماري، تا چه حد مي توانيد متولي برگزاري و نظارت مسابقات معماري باشيد؟
     اتفاقا اعضاي انجمن و کساني که آسيب ديده مسابقات بودند، به طور غيررسمي خيلي به من مراجعه مي کنند و مي خواهند انجمن مفاخر معماري، متولي اين کار باشد، اما بااين حال وهوا و اين اتمسفري که وجود دارد، نمي توانيم قبول کنيم. با توجه به اينکه هنوز کارفرما براي خودش اين حق را قائل است که با هرکس مي خواهد کار کند، معلوم است سراغ ما نمي آيد و خودش انجمن تشکيل مي دهد. من داور خيلي از مسابقات هستم و اين مشکل را مي بينم.
     به نظر شما، مسئله تعهدنداشتن به اخلاق حرفه اي که يکي از آسيب هاي مسابقات به شمار مي آيد، چگونه بايد به سمت صحيح هدايت شود؟
     از طريق تمرين دموکراسي، مشاوره و فرهنگ سازي نهادها. در ابتدا بايد بخواهيم جامعه گرا باشيم کمااينکه نشدني هم نيست و دنيا به اين سمت رفته است. شهر و معماري شهر، آينه فرهنگ ماست. اگر در آن آشفتگي و بي سروساماني مي بينيد، نتيجه آشفتگي و بي ساماني فرهنگ ماست. اگر در آن زشتي و کج وکولي مشاهده مي کنيد، به خاطر اين است که همين زشتي در رفتار ما وجود دارد. به هرحال، اين هم معماري دوره ماست که براي آيندگان به جا مي ماند.
    
     

 

 

 

بررسی و نوشته: افسانه شفيعي

منبع: روزنامه شرق ، شماره 2322 -خرداد 94 
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : مسابقات معماری    
عضو مرتبط : سید علیرضا قهاری  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید