تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :4459

رمانتيسم در معماري معاصر ايران

با تأکيد بر معماري دوره پهلوي دوم پس از سال 1332 شمسي

از سبک‌هاي موجود متأثر از غرب در ايران، رمانتيسم مي باشد. نوشتارهاي اندکي درباره معماري رمانتيک ايران وجود دارد که دو کمبود در آنها محسوس است. الف: هيچکدام از آنها توضيح نمي‌دهند براساس چه قرايني سبک بنايي را رمانتيک مي‌خوانند ب: اکثر آنها دوره پهلوي اول رادر نظر گرفته‌اند در حاليکه به نظر مي‌رسد نمونه‌هايي از اين سبک در دوره پهلوي دوم نيز بوجود آمده‌اند. لذا اين مقاله در نظر دارد با مطالعه ويژگي‌هاي معماري رمانتيک در آراي محققان غربي از طريق جمع‌آوري اطلاعات به شيوه کتابخانه‌اي و تطبيق اين ويژگي‌ها با نمونه‌هاي موجود در ايران از طريق توصيف، مقايسه و تحليل محتواي اطلاعات بدست آمده، دلايل اطلاق اين سبک را به نمونه‌هاي ايراني، مورد بررسي قرار دهد و با اتکا به مطالعات انجام يافته، سبک‌شناسي رمانتيک را گسترش داده، انواع گرايش‌هاي موجود آن را در دوره پهلوي دوم شناسايي کند. با استناد به يافته‌هاي اين تحقيق مي‌توان اظهار کرد: الف: سبک‌ بوجود آمده در معماري معاصر ايران، نه رمانتيسم غربي، بلکه شبه رمانتيسمي است که تأثيرات زيادي از الگوي اصلي خود در غرب گرفته است.

ب: اين سبک در عصر پهلوي دوم داراي گرايش‌هاي مختلفي است.

با ورود معماران خارجي و دانشجويان ايراني تحصيل کرده در دانشکده‌هاي معماري اروپا در دوره پهلوي اول، شاهد شکل‌گيري و گسترش سبک‌هاي متنوع معماري غرب در ايران هستيم. يکي از اين سبک‌ها، رمانتيسم مي‌باشد نوشتارهاي اندکي در باب معماري رمانتيک در ايران و جود دارد که عمدتاً دو کمبود در آنها کاملاً محسوس است. اول اينکه هيچ کدام از آنها توضيح نمي‌دهند که براساس چه قرايني، سبک بنايي را رمانتيک مي‌خوانند و آيا مي‌توان چنين عنواني را به سبک آن بنا اطلاق کرد؟ دوم اينکه اکثر آنها بازه زماني پهلوي اول را در نظر گرفته‌اند در حاليکه نمونه‌هايي از اين سبک در دوره پهلوي دوم نيز بوجود آمده‌اند که بحث چنداني در مورد آنها نشده است. لذا اين مقاله در نظر دارد الف: با مطالعه ويژگي‌هاي معماري رمانتيک در آراي محققان غربي و تطبيق اين ويژگي‌ها با نمونه‌هاي موجود در ايران، امکان و دلايل اطلاق اين سبک را به نمونه‌‌هاي ايراني مورد نقد و بررسي قرار دهد و ب: با اتکا به مطالعات انجام يافته، سبک شناسي رمانتيک را گسترش داده و انواع گرايش‌هاي آن را در دوره پهلوي دوم شناسايي کند.

ساختار تحقيق:اين تحقيق براي رسيدن به اهداف تعيين شده در سه بخش کلي تنظيم شده است.

1-رمانتيسم: شامل مطالعه ويژگي‌هاي رمانتيسم و معماري متأثير از آن نهضت، از طريق تامل در آراي تاريخ نگاران هنر و محققان غربي و تطبيق اين ويژگي‌ها با شرايط موجود در ايران.

2-رمانتيسم در معماري دوره پهلوي که در آن با نقد و بررسي آراي محققان در اين خصوص به برخي از دلايل ظهور رمانتيسم در اين دوره اشاره شده و گرايش‌هاي مختلف معماري رمانتيک در دوره پهلوي دوم مورد شناسايي قرار خواهند گرفت.

3-بحث و نتيجه‌گيري: که در آن يافته‌هاي مهم اين تحقيق به همراه يک نمودار ارائه خواهد شد.

اميد است نتايج اين تحقيق ما را در طبقه‌بندي و گونه‌شناسي انواع مختلف بناهاي پديدآمده در معماري دوره معاصر ايران ياري رساند.

چارچوب نظري و مفاهيم اساسي تحقيق

نوشتار حاضر در پي بررسي و پاسخ به اين سؤال اساسي است که ويژگي‌هاي اصلي يکي از مهم‌ترين سبک‌هاي معماري غرب يعني رمانتيسم چيست؟ و آيا چنين سبکي در معماري ايران بوجود‌آمده است به اين منظور قبل از ورود به بحث لازم است تا توضيحاتي درباره پيش فرض‌هاي قطعي تحقيق و اصطلاحات اساسي موجود در آن داده شود.

1-رمانتيسم:

منظور از رمانتيسم در اين تحقيق صرفاً يک پديده هنري (به عنوان يک سبک) نبوده و ابعاد و زمينه‌هاي فکري و اجتماعي شکل‌گيري آن- به عنوان يک نهضت گسترده - نيز مد نظر بوده است. از اين رو هنگامي که به بررسي و شناخت ويژگي‌هاي ظاهري اثار شامل: فرم، نحوه ترکيب احجام، روش بکارگيري اشکال و نمادهاي تاريخي پرداخته مي‌شود رمانتيسم به عنوان يک سبک مد نظر بوده  و عمدتاً‌با پيشوند معماري و در عبارت معماري رمانتيک بکار گرفته شده است و زماني که به زمينه هاي فکري و اجتماعي شکل‌گيري آن پرداخته مي‌شود. به عنوان يک نهضت گسترده در نظر گرفته شد که تأثير خود را بر معماران و آثارشان گذارده است لازم به ذکر است که تأثير خود بر معماران و آثارشان گذارده است. لازم به ذکر است با اينکه تلاش‌هايي چند براي خلق آثار هنري و معماري به سبک رمانتيک در دوره پهلوي اول صورت گرفت، ولي گام بزرگ و اصلي در راستاي تبديل اين تجربيات منفرد و پراکنده به يک نهضت منسجم فکري و اجتماعي فراگير که هنرمندان و معماران را نيز تحت تأثير خود قرارداد، در دوره پهلوي دوم، يا دقيق‌‌تر بگوييم در دهه چهل با طرح  گفتمان ضد غربزدگي «بومي‌گرايي» برداشته شد که از آن به عنوان «رمانتيسم راديکال» ياد شده است.

2-معماري رمانتيک ايراني:

از آنجا که يکي از شاخصه هاي اصلي نهضت رمانتيک، تأکيد بر ارزش هاي فرهنگي موجود در ادوار تاريخي و ماقبل مدرن هر تمدن و سرزميني است (سه يرو لووي، 1386، 123) از اين رو معماري رمانتيک شکل گرفته در ايران، کاملاً‌منحصر به فرد بوده و قابل قياس و تطبيق با هيچ بناي معماري در جهان نمي‌باشد. براين اساس، اين تحقيق به جاي مقايسه و پرداختن به آثار معماري،‌با بررسي زمينه‌هاي نظري پيرامون شکل‌گيري معماري رمانتيک در غرب و مقايسه انها با زمينه‌‌هاي موجود در ايران، انجام شد. در پايان تصويري کلي از پديده معماري رمانتيک در ايران به ذهن متبادر مي‌شود که مي‌توان با عنوان «معماري رمانتيک ايراني» از آن ياد کرد.

3-معماري تاريخي ايران:

مراد از معماري تاريخي ايران. آن معماري است که هنوز تحت تأثير نحله معماري غرب‌گرا قرار نگرفته است و با اينکه تغيير و تحولاتي را در طول زمان از سرگذرانده، تا اوايل قرن حاضر در قالب اصول کلي حاکم بر معماري گذشته ايران به حيات خود ادامه داده و در معماري معاصر، به عنوان منبعي براي ارجاع معماران رمانتيک همواره مورد نظر بوده است.

روش تحقيق

در اين تحقيق ابتدابا جمع‌آوري اطلاعات به شيوه کتابخانه‌اي، بسترهاي مؤثر و ويژگي‌هاي اصلي معماري رمانتيک در غرب، از طريق تأمل در آراي تني چند از صاحب نظران اين حوزه شناسايي شده و سپس در راستاي تطبيق زمينه‌هاي شکل گيري رمانتيسم در  غرب و ايران، اين ويژگي‌ها در رويکردي تحليلي با شرايط ايران مورد مقايسه قرار گرفت. در مرحله بعد، براي شناخت هر چه بيشتر معماري مدرن متکي بر تاريخ و بوم در عصر پهلوي دوم - که هدف عمده اين مقاله را تشکيل مي‌دهد ديدگاه‌هاي برخي از مهم‌ترين صاحب‌نظران اين حوزه در ايران، در رويکردي نقادانه و در روشي مبتني بر تحليل محتوا مورد بررسي قرار گرفت. درنهايت، فرضيه وجود رمانتيسم در معماري دوره پهلوي دوم با استناد به جريان بوم‌گراي شکل گرفته در حوزه روشنفکري و دانشگاهي آن دوره، اثبات شده و گرايش‌هاي مختلف معماري رمانتيک از طريق توصيف بناهاي انتخاب شده و تحليل ويژگي‌هاي سبک شناسانه آنها در کل دوره پهلوي مورد شناسايي قرار گرفته و در قالب نموداري ارائه شد.

پيشينه تحقيق-در زمينه گونه‌شناسي معماري معاصر ايران، تلاش‌هاي ارزنده‌اي انجام گرفته که در قالب برخي کتب و مقالات منتشر شده و همگي داراي اهميت علمي مي‌‌باشند. قابل ذکر است برخي از فصلنامه‌هاي معماري نيز در چندين شماره خود به صورت ويژه به معماري معاصر ايران پرداخته‌اند که در جاي خود از محتويات آنها استفاده شده و در برخي موارد مورد نقد و بررسي نيز قرار گرفته‌اند. ليکن دستاوردهاي اين تحقيق در زمينه‌شناسايي ويژگي ها و بسترهاي مؤثر در شکل گيري معماري رمانتيک و تطبيق آنها با شرايط موجود در معماري معاصر ايران، مسبوق به سابقه نمي‌باشد.

رمانتيسم

رمانتيسم، عامل بزرگ‌ترين تغييري است که تاکنون در آگاهي مردم غرب پديد آمده و همه تغييرات ديگر که در قرن نوزدهم و بيستم روي داده اهميتي کمتر از آن داشته و در هر حال سخت تحت تأثير ان بوده اند اين جنبش چنان تحول عظيم و بنياديني بود که بعد از وقوع آن ديگر هيچ چيز به حال خود باقي نماند.

با استناد به نقل قول بالا و مطالعات سال‌هاي اخير محققان غربي در مورد رمانتيسم مي‌توان اظهار کرد الف: برخلاف عقيده سنتي، نه تنها نمي‌توان رمانتيسم را صرفاً‌ به گرايشي ادبي و هنري در حوالي سال‌هاي 1800 محدود کرد، بلکه بايد آن را جزئي اساسي از فرهنگ و هنر مدرن دانست که تا امروز ادامه پيدا کرده است. در برخي از منابع،‌سخن از رمانتيسم متناوبي مي‌شود که هر از چندگاهي به راه هاي گوناگون، همچنان خود را در تاريخ معاصر آشکار مي‌سازد. مکاتب هنري چون سمبوليسم، ارگانيک، سوررئاليسم و اکسپرسيونيسم آلمان - با بذل توجهش به جواني، روستانشيني و برنامه‌هاي ناسيوناليستي - و جنبش‌هاي اجتماعي بزرگي چون حفظ محيط زيست، بوم‌گرايي و گروه‌هاي ضد اتمي را در سال‌هاي اخير مي‌توان به شدت وامدار نهضت رمانتيک دانست، ب: اين نهضت بسيار پيچيده و داراي شاخه‌هاي متعددي است که گاهي داراي سرشت متضادي مي‌باشند و همين عامل، راه را براي فروکاستن آن به تعريف کامل و روشن سد مي‌‌کند. تعاريف سنتي آن همچون تقابل کلاسيسم - رمانتيسم و يا تعريف رمانتيسم براساس تضاد آن با روشنگري، با اينکه بسيار مفيد و راهگشا مي‌باشند. يکجانبه بوده و نه تنها حق مطلب را به نحو شايسته‌اي ادا نمي‌کنند، بلکه در برخي مواقع ايراداتي نيز متوجه آنها مي‌باشد به عنوان مثال رمانتيسم، مفهوم «خرد خودبينانه» را از فلسفه روشنگري وام گرفته و نه تنها هيچ تضادي با اين مفهوم نداشته بلکه از طريق طرح مفهوم «فردگرايي» و اهميت دادن بيش از حد به «ذهنيت فردي» در خلق آثار هنري، اين مفهوم را به اوج خود مي رساند. براين اساس ارائه تعريفي قطعي و روشن از سبکي واحد با عنوان معماري رمانتيک با توجه به تنوع گرايش‌هاي موجود در آن همچون نئوباروک، نئوگوتيک، عطف توجه به معماري روستايي و محلي و معماري‌هاي ساير ملل همچون چين و هند و غيره. اگر نه غير ممکن ولي بسيار مشکل مي باشد. با اين حال در سطور آينده سعي خواهيم کرد با بررسي و تحليل آراي محققان غربي در خصوص رمانتيسم و معماري رمانتيک، مقولات و مفاهيم محوري مشترک در انواع گرايش‌هاي معماري رمانتيک را استخراج کرده و آن ها را با نمونه‌هاي ايراني موجود در اين تحقيق مورد مقايسه قرار دهيم.

معماري رمانتيک

ديويد اسميت کاپن - اين محقق براي معماري رمانتيک سه جنبه اصلي قائل شده و اين سه جنبه را با سه قوه دروني انسان مرتبط ديده است؛ يعني «خيال»، «احساس» و «اراده» که در اينجا آراء او دوباره اين سه مقوله به اجمال بررسي مي شود.

خيال:از مفاهيم اساسي وابسته به معماري رمانتيک بوده و به شدت با مفهوم «نبوغ» مرتبط است (تخيل خلاق) تغيير ايده معماري به عنوان يک مهارت عملي و اکتسابي به معماري به عنوان هنر طراحي و بيان نبوغ شخصي در اين دوره اتفاق افتاد و تنها کار اصلي معمار عبارت شد از ارائه طرح و نقشه در پشت ميز و نه کار عملي در کارگاه‌ها (کاپن، 1383، 275)

احساس:که نمود آن را مي‌توان در طبيعت گرايي افراطي اين دوره جست، البته طبيعتي وحشي، بکر و بي‌نظم که دقت و تأمل درآن در هنر رمانتيک، به طرح مفهوم «بديع منظر» انجاميد و «پيچيدگي» و «تغيير ناگهاني و بي‌نظم» برخلاف زيبايي شناسي کلاسيک از عوامل مؤثر در ايجاد يک منظره بديع و برجسته هستند. البته تاريخ و قدمت يک بنا نيز مي‌تواند جزو ويژگي‌هاي بديع منظر به شمار رفته و از اين طريق بر عواطف و احساسات انسان تأثيرگذار باشد.

اراده:«يانوگرايي» اشاره به مفهوم بيان ذهنيت فردي در هنر و اصالت اثر هنري - در تضاد با وام گيري و تقليد - است که در اين دوره شکل گرفت. همچنين اين مقوله را مي‌توان در ارتباط با انواع گرايش‌ها و مفاهيم سياسي نيز بررسي کرد که پيدايش ناسيوناليسم با ملي گرايي و طرح آن در معماري از جمله آنهاست (همان، 299) به نظر مي‌رسد طرح مفهوم هويت ملي (ناسيوناليسم) بسيار مرتبط با مفهوم اصالت يا فردگرايي رمانتيک هاست، زيرا در مقياس کلان و سطح جهاني مي‌‌توان ناسيوناليسم را به معناي بها دادن به فرديت و اصالت يک قوم يا ملت در نظر گرفت که تأثير قابل ملاحظه‌اي بر معماري رمانتيک داشته است.

پيتر کالينز - وي همچون ساير محققان، تعريف جامع و کاملي از معماري رمانتيک بدست نداده و تنها به ذکر سه عامل مؤثر در شکل‌گيري اين معماري اکتفا مي‌کند.

معماري با ارزشيابي شده-انقلابي:اين مقوله را بايد ناشي از خواست و اراده قوي افرادي معدود دانست که هدفشان حفظ سنت‌ها و ترکيب‌هاي گذشته از طريق ترجمان انها به زمان حال بوده است. عمده هدف آنها معطوف به نوآوري در مسائل زيبايي شناسانه معماري (نور، فرم و ...) در تقابل با اهميت بيش از حد مسائل ساختماني در گذشته بود تا جايي که حتي بحث از تأثيرات دراماتيک احجام مختلف مي‌کردند. مي‌توان اين مقوله را قابل قياس و هم ارز با مفهوم «اراده» در انديشه کاپن دانست.

تأثيرات ناشي از تاريخ‌نگاري:بعد از اواسط قرن هجده و مشخصاً در تمام طول قرن نوزده (دوره گسترش رمانتيسم) رشد علم تاريخ منجر به تقسيم‌بندي معماري به «سبک ها » شد. از اين رو در اين زمان معماران با شيوه‌ها و سبک هاي تاريخي شناخته شده متعددي روبرو بودند که کاملاً از همديگر قابل تميز بوده و در برابر معماري متداول آن روزگار از آنها در طراحي بناها سود مي‌جستند.

تأثيرات ناشي از گرايش به مناظر بديع:واژه بديع منظر، از اشتياق انگليسي ها به مناظر بکر طبيعي و نقاشي کردن از روي آن ها نشأت مي گرفت. اين اشتياق منجر بوجود آمدن تمايل شديد نسبت به قرار دادن بناها در ميان صخره‌ها و آبشارهاي مصنوعي و آرايش نامنظم در باغ‌ها و پارک‌ها شد و توجه همگان را به معماري روستايي معطوف ساخت.و زيبايي شناسي بديع منظر، در دوره رمانتيک، باعث شکل‌گيري مفاهيمي چون بي‌نظمي، پيچيدگي، تنوع و عدم تقارن در بناهاي معماري شد زيرا به نظر آنها اين عوامل منظره سازتر از مفاهيمي چون نظم و تقارن بودند به نظر مي‌رسد معمران رمانتيک اين قبيل مفاهيم و مقولات را به کار مي‌‌گرفتند تا با خلق اثري بديع و جالب از لحاظ بصري، به شدت بر ادرکات و احساسات مخاطبان اثارشان تأثيرگذار باشند.

هلن گاردنر - در هنر مخصوصاً در معماري رمانتيک، به معيارهاي تازه‌اي برمي‌خوريم که براي داوري درباره سبک‌ها مطرح مي‌شوند و مثلاً معماري ديگر الزاماً به اين علت که تناسبي هماهنگ دارد و در جزئياتش خطايي وجود ندارد، خوب به شمار نمي رود. بلکه چون مي‌تواند عواطف لذت‌بخش ادمي را برانگيزد، چنين تلقي مي‌شود. يعني معماري به عنوان محرک احساس به کارگرفته مي‌شود. بدين منظور، تقريباً هر سبکي که موجب نوعي تداعي معني شاعرانه شود يعني رويدادهاي پرعظمت و خاطره‌‌انگيز روزگاران گذشته را زنده کند مي‌تواند مفيد واقع شود. پيدايش ناسيوناليسم که حاصل جمع‌آوري اسناد و مدارک تاريخي مربوط به هر کشور اروپايي در سده نوزدهم بود، تأثير بسزايي در اين امر داشت (گاردنر، 1385، 560)

تعريف رمانتيسم

با تأمل در آراي سه محقق مذکور در بخش پيشين متوجه مي‌شويم، با اينکه هريک از آنها تلاش کرده‌اند تا به نحوي پديده معماري رمانتيک را تبيين کنند، اما هرگز تعريف کامل و روشني از آن بدست نداده‌اند. اين را مي‌‌توان ناشي از سرشت پيچيده اين نهضت و تنوع گرايش‌هاي موجود در آن دانست. با اين حال در ادامه، با استمداد از آراي دو تن از محققان علوم اجتماعي سعي خواهيم کرد به تعريف نسبتاً روشني از معماري رمانتيک برسيم.

رابرت سه يرو ميشل لووي - اين دو محقق در مقاله‌اي به غايت محققانه، پس از بررسي و نقد انواع ديدگاه‌ها و تعاريف ضد و نقيض رايج درباره رمانتيسم  تعريفي از رمانتيسم ارائه داده‌اند که توانسته معناي اجتماعي - فرهنگي آن را روشن ساخهت و تا حدودي عنصر وحدت بخش ضروري اين جنبش را در اغلب گرايش‌هاي آن تبيين کند: ضديت با سرمايه‌داري زير پرچم ارزش‌هاي ما قبل سرمايه داري (سه يرو لووي، 1386، 123) از نظر آنها وجه مشترک انواع گرايش هاي موجود در اين نهضت، اين باور دردآورد است که واقعيت حاضر فاقد برخي ارزش‌هاي اساسي انساني است، ارزرش‌هايي که در اثر رشد و گسترش سرمايه‌داري و پيامدهاي آن همچون از خودبيگانگي، شي وارگي، گسستگي اجتماعي و انزواي بيش از حد افراد در جامعه از بين رفته‌اند. از اين رو در جهان مدرن مبتني بر ارزش مبادله، پول و بازار، فرد دچار نوستالژي براي دوران طلايي از دست رفته شده و همواره احساس مي‌کند چيز ارزشمندي را از دست داده است. (همان 131) در بخش بعدي مقاله، اين تعريف را به حوزه معماري انتقال داده و آن را با شرايط معماري ايران در عصر پهلوي تطبيق خواهيم داد لازم به ذکر است اين دو متفکر با توجه به زاويه ديد خود، انواع مختلف اين جهان بيني را به اختصار توضيح داده‌اند که در اينجا و براساس نيازهاي اين تحقيق دو مورد از آنها را بيان مي‌‌کنيم.

الف)رمانتيسم احياطلب - مهم‌ترين نويسندگان و متفکران رمانتيک را اساساً بايد در اين گروه جاي داد. اين ديدگاه در مقايسه با ساير انواع، به ماهيت کل پديده بيشترين نزديکي را دارد، زيرا که کنه جهان‌بيني رمانتيک را نوستالژيا براي گذشته ماقبل سرمايه‌داري دانستيم و مشخصه نوع احياطلب، براستي آرزو و خواست براي احيا يا آفرينش مجدد چنان گذشته‌اي در حال حاضر است اغلب احياطلبان در ميان انواع مختلف گذشته‌ها عمدتاً به قرون وسطي نظر دارند. آنها از ان رو به قرون وسطي علاقه‌مندند که اولاً به لحاظ معنوي، روحاني و ساختراي با آنچه در حال حاضر از آن متنفرند، اختلاف اساسي دارد و ثانياً از نظر زماني در مقايسه با ايام کهمن و ماقبل تاريخ به زمان و دنياي ما نزديک تر است  و در نتيجه امکان احياي آ> معقولانه‌تر به نظر مي‌رسد. (همان،‌140)

ب)رمانتيسم فاشيستي - به عقيده برخي کل تاريخ رمانتيسم مقدمه‌اي است بر فاشيسم و رمانتيسم ناگزير با ايدئولوژي فاشيستي گره خورده است. اما بايد در نظر داشت جهان‌بيني ضد سرمايه‌داري رمانتيک در ديدگاه هاي بسيار متفاوتي متجلي شده است که اکثر آنها کاملاً با فاشيسم بيگانه‌اند بسياري از آراي رمانتيک‌ها، فاشيست‌ها دوباره مودر تفسير و تغيير قرار داده و آنگاه وارد جهان‌بيني خود کردند بايد توجه داشت با اينکه نوستالژيا براي رم باستان، رنگي رمانتيک به فاشيسم ايتاليايي مي‌زند، اما بينشي متضاد بر آن تفوق دارد، بينشي که فوتوريست‌ها آن را تدوين کردند ستايش از زندگي شهري، صنعتي و تکنولوژيک و تشويق مردم براي پذيرش مدرنيته (همان 147) با اينکه نويسندگان عبارات فوق در طبقه‌بندي رمانتيسم، فاشيم را به دليل دل‌سپردگي آن به مدرنيته تکنولوژيک مورد شک قرار داده‌اند، ولي د رنهايت ان را جزء يکي از شاخه‌هاي رمانتيسم محسوب کرده و ما در تحليل وضعيت ايران در عصر پهلوي اول در اين مورد مطالبي را ذکر خواهيم کرد.

مقابله و تطبيق ويژگي‌هاي معماري رمانتيک در غرب و ايران

در نقل قول‌هاي بالا که به صورتي کاملاً موجز و فشرده بيان شد، عباراتي و جود دارد که مي‌‌توان آنها را از اصلي‌ترين ويژگي‌‌هاي معماري رمانتيک به حساب‌ آورد. در اينجا اين ويژگي ها را بيان کرده و با شرايط معماري ايران در عصر پهلوي مورد تطبيق قرار خواهيم داد. اين ويژگي‌ها عبارتند از:

1-اهميت دادن به خيال (تخيل خلاق هرمند) در آفرينش اثر هنري و شکل  گيري مفهوم معمار - طراح در تقابل با معمار - استادکار بنا با اينکه اولين معمار - طراحان تحصيلکرده ايران در غرب در اواخر دوره قاجار شروع به کار طراحي کردند، با اين حال شکل‌گيري و گسترش رسمي پديده معمار - طراحي (آرشيتکت) را مي‌توان از حوالي سال 1314 به بعد با فروکش کردن اقتدار سياسي جهت دار د رمعماري و در نتيجه طرح مفهوم «سليقه آزادانه معمار در طراحي» و نيز با تأسيس اولين دانشکده معماري ايران (دانشکد‌ه هنرهاي زيباي تهران) در اوايل دهه بيست دانست که به سبک مدرسه هنرهاي زيباي پاريس اداره مي شد. خود بر بستر تاريخ گرايي نهضت رمانتيک شکل گرفته و بر آن تأکيد داشت. پس بديهي است بسياري از فارغ‌التحصيلان دانشکده هنرهاي زيبا، داراي گرايش‌هاي رمانتيک باشند.

2-بها دادن به عنصر احساس از طريق گرايش به طبيعت بکر وحشي و الهام از آن در شکل دادن به مفهوم بديع منظر در معماري رمانتيک و درنتيجه پيدايش جلوه‌هاي خاص بصري (رويايي) در اين سبک. با اينکه مفهوم بديع منظر در ايران ناشناخهت بوده و هرگز تئوريزه نشده برخي از معماران مورد نظر ايراني در اين تحقيق با توجه به توانايي‌هاي بالايشان در امر طراحي، ناخودآگاه آنچنان بناهاي خيالي و شگفت‌آوري پديد آورده‌اند که مي‌توان آنها را ب حق در زمره بهترين آثار بديع منظر قرار داد.

3.رويکردي علمي يا بيروني به معماري تاريخي (تأثيرات ناشي از رشد علم تاريخ و باستان‌شناسي)، که خود مسبب پيدايش و طبقه‌بندي انواع سبک‌هاي ترايخي در دوره رمانتيک شد در اين مورد کافيست خاطرنشان کرد اولين کتاب‌ها و مقالات جدي مربوط به تاريخ هنر  و معماري ايران، در دوره پهلوي و توسط باستان شناسان و محققاني چون گدار منتشر شدند که اين امر خود نمودي ا زشکل‌گيري رويکردي علمي يا بيروني به معماري تاريخي ايران مي باشد يعني براي اولين بار  د رتاريخ معماري ايران، معماران - که يا خود غربي بودند و يا ايرانياني بودند که در دانشگاه‌هاي غربي تحصيل کرده بودند - بدون درگيري با سنت‌هاي جاري معماري و حتي در گسست با آن، مي‌توانستند کل سبک‌هاي موجود در معماري تاريخي ايران را پيش چشم خود حاضر ديده و از آنها در طراحي‌هاي خود بهره ببرند. البته نبايد از تأثيراتي که رشد علم تاریخ و باستان‌شناسي در شکل‌دهي به مفهوم ناسيوناليسم داشتند  غافل بود.

4-پيدايش ناسيوناليسم و تأثير آن در توجه و تأکيد بر گذشته‌هاي افتخارآميز ملي، قابل ذکر است اين مفهوم تقريباً از اواسط قرن سيزده هجري قمري و به تأثير از ناسيوناليسم رمانتيک غرب در انديشه منورالفکرهايي چون آخوندزاده، آقاخانکرماني و طالبوف تبريزي شکل گرفت و با گذر زمان آنچنان اهميتي يافت که به مفهومي اساسي در شکل‌دهي به ايدئولوژي رسمي دولت پهلوي تبديل شد (انتخابي، 1387، 35.31) به قدري اين مفهوم در آن دوره گسترش و اهميت يافت که دولت پهلوي تأکيد خاصي بر آفرينش نوعي معماري ناسيوناليستي (سبک ملي) داشت.

در يک تقسيم بندي کلي، گفتمان هويتي شکل گرفته در طرح ناسيوناليستي دوره پهلوي را مي‌توان به دو  دوره قسمت کرد. الف- از آغاز پيدايش ناسيوناليسم تا پايان نهضت ملي شدن نفت در سال 1332 (ناسيوناليسم آريايي) ب - پس از شکست نهضت ملي تا انقلاب اسلامي سال 1357 (دوره خوديابي و توجه به هويت بومي)در اين دوره به دليل شکست و نهضت ملي در اثر دخالت‌هاي غرب و به ويژه آمريکا برخلاف دوره قبل چرخشي به سوي احياي فرهنگ خودي يا بازگشت به خويشتن بومي مشاهده مي‌شود که طبعاً در آن فرهنگ اسلامي ايرانيان نقش اساسي داشته و به شکل بارز و برجسته‌اي، گفتمان‌هاي هويتي اين دوره را تحت نفوذ خوددارد اين در شرايطي است که جريان تجددگرايي و نووارگي نيز در سطحي وسيع‌تر همچنان در حال گسترش بود.

5-بازآفريني بهشتي گمشده در گذشته‌ها (بازگشت به گذشته و احياي يکي از سبک‌هاي گذشته) اين ويژگي در معماري ايران به تبعيت از ناسيوناليسم آن دوره به دو صورت کلي خود را نشان داد. الف - بازگشت به معماري‌هاي موجود در دوره باستان شامل: هخامنشي، اشکاني و ساساني و ب- بازگشت به معماري‌‌هاي موجود در دوره اسلامي ايران که در بخش‌هاي بعد به تفصيل مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

6-اراده به نوگرايي يا معماري انقلابي که هدف آن، ترجمان سنت‌ها و ترکيب هاي گذشته به زمان حال در رويکردي زيبايي شناسانه بوده است در معماري رمانتيک، همين تلفيق ظاهر قديم با عناصر و عملکردهاي جديد است که منجر به پيدايش ترکيب نوظهوري مي‌شود که نه دقيقاً قديم است و نه جديد. اين مورد به وضوح در معماري معاصر ايران قابل مشاهده است و در تحليل ما از معماري رمانتيک در دوره پهلوي به کار گرفته خواهد شد.

7-خصومت با واقعيت و معيارهاي متداول ناشي از سرمايه داري به دليل وجود چنين شرايط خاص اجتماعي - اقتصادي است که رمانتيسم را مي‌توان پديده‌اي صرفاً اروپايي دانست زيرا ظهور سرمايه‌داري به ويژه نتيجه انباشت درازمدت سرمايه بود و انبشات سرمايه در درازمدت، با نبودن حق مالکيت، و امنيت ناشي از يک چارچوب قانوني (به علت وجود استبداد در ايران) ممکن نمي بود (کاتوزيان الف، 1387، 8) شايد بتوان اين مورد را با شرايط موجود در ايران آن زمان بدين صورت تطبيق داد که آنچه در ايران وجود داشت نه خصومت با سرمايه داري ضعيف  و کم‌مايه، بلکه خصومت با پذيرش مطلق غرب و معيارهاي ناشي از آن بود که سرانجام در دهه 40 به طرح مفهوم «غربزدگي» انجاميد. از اين رو به علت عدم تطابق کامل بسترهاي فکري و اجتماعي پيدايش رمانتيسم در غرب و ايران، به تقليد از مفهوم‌«شبه مدرنيسم» مطرح شده توسط محقق معاصر محمدعلي همايون کاتوزيان (رک. به کاتوزيان الف، 1387، 147) در اين مقاله شکل گرفته در ايران شبه رمانتيسم برداشتي سطحي از رمانتيسم، در نظر گرفته شده است.

با توجه به مطالب مذکور مي‌توان اين تعريف را براي معماري رمانتيک ايران ارائه کرد.

خصومت با پذيرش مطلق معماري مدرن زير پرچم ارزش‌هاي موجود در معماري تاريخي و بومي ايران

 رمانتيسم در معماري دوره پهلوي

دوره پهلوي اول

از آنجا که درباره معماري رمانتيک در اين دوره تحقيقات مفيد و جالبي صورت گرفته، در اينجا صرفاً به اهم آن مطالب اشاره مي‌شود تا ادامه آن را به صورت مبسوطي در معماري دوره پهلوي دوم پيگيري کنيم. انواع گرايش‌هاي معماري رمانتيک در دوره پهلوي اول به شرح زير مي‌باشد:‌

رمانتيسم ملي اروپايي: ارتباط نزديک ايران با آلمان در دوره رضا شاه و بحث داغ برتري آريايي فعاليت گروه‌هاي مهندسي آلماني در ايران آن زمان و همچنين بازگشت فارغ‌التحصيلان ايراني از آن کشور باعث شد که بسياري از ساختمان‌هاي دولتي به اين شيوه (که آن روزها در آلمان گسترش يافته بود) ساخته شوند کاخ دادگستري و ايستگاه‌هاي راه‌آهن تهران (پاکدامن، 1376، 191)، و برخي از شهرهاي ديگر، همگي از نمونه‌هاي معتبر اين شيوه معماري هستند.

رمانتيسم ملي ايراني (سبک ملي): در تداوم استفاده از فرم‌هاي رمانتيسم ملي اروپايي و غالباً در بناهاي دولتي و يا عمومي نوعي معماري ايجاد شد که سمبلي از تاريخ ايران باستان بود البته خود اين شيوه را به دو گرايش تقسيم کرده‌اند. در گرايش اول، علاقه آشکاري به استفاده واضح و مستقيم از موتيف ها و نقوش ابنيه باستاني به چشم مي‌خورد همچون بناي شهرباني کل کشور به طاحي قليج باغليانن، اما در گرايش دوم که در آن معماران به بياني تجريدي‌تر -متأثر از گرايش‌هاي خرد گراي غرب - اعتقاد داشتند، با نوعي معماري پالايش يافته در چارچوب سبک ملي مواجهيم که به ساده کردن و استفاده از احجام و فرم‌ هاي خالص مايل دارد در اين معماري، برعکس گرايش نخست، از موتيف‌ها و نقش مايه‌هاي باستان به صورت مستقيم استفاده نمي‌شود. همچون کاخ وزارت امور خارجه اثر گورکيان که در ان حجم مکعب مانند قسمت ورودي با الهام از کعبه زرتشت بوجود آمده است.

با توجه به دو گرايش مذکور، طبقه‌بندي زير را براي آنها در نظر گرفته اند رمانتيسم ملي ايراني با بيان مستقيم ب: رمانتيسم ملي ايراني با بيان غير مستقيم (براي توضيحات بيشتر درباره تمامي مطالب اين قسمت و سبک‌هاي معماري موجود در دوره پهلوي اول رک به حقير: 1387، 68)

 دوره پهلوي دوم

تحليل و نقد آراي محققان- در اينجا براي شناخت سبک مورد مطالعه، آراي متفاوت سه تن از مهم‌ترين منتقدان و محققان معماري ايران، در رويکردي انتقادي مورد بررسي  و تحليل قرار مي‌گيرد.

حبيبي، آن گروه از معمراني که در برابر سبک بين‌الملل رايج در آن دوره، دغدغه‌هاي تاريخي داشتند را «نوسنت گرايان» ناميده  و معتقد است که اين گروه از معماران متأثر از نقدي که در دهه 60 ميلادي از معماري نوگراي (مدرنيست) اروپايي صورت گرفته است مسئله بازخواني ارزش‌هاي معماري بومي را در دستور کار قرار مي‌دهند و بر‌آن مي‌شوند که ماهيت استعاره‌اي بيان ايراني در هنرها را در خلق آثار معماري خويش به کار گيرند آثار معماري توليد شده از سوي اين جريان را مي‌توان جزو اولين آثار پسانوگراي ايراني دانست. آثاري که پرداختي بيش و کم نوپردازانه(مدرنيزه) از مفاهيم کهن معماري ايراني است.

باني مسعود، با اطلاق عنوان مدرن تاريخ گرا به جريانات معماري شکل گرفته در دهه‌هاي 40 و 50 شمسي، اين دوران را اوج گرمي بازار بومي گرايي و تاريخ‌گرايي در عرصه روشنفکري دانسته و معتقد است همسو با اين انديشمندان معماران نيز در جستجوي يافتن «معماري خودي» بودند. آنچه د راين دوران به اسم معماري خودي شکل گرفت چيزي نبود مگر معماري مدرن مثله شده با گرايش به بوم‌گرايي اين معماري نه از طريق آموزه‌هاي نظري انديشمندان پست مدرن، همچون رابرت ونتوري و چارلز جنکس صورت گرفت بلکه از طريق پروژه‌ها و کارهاي اجرا شده معماراني نظير لويي کان آلوارآلتو به وقوع پيوست (باني  مسعود، 1388، 273)

صارمي، معماري شکل گرفته در دهه 40 را ترکيبي از معماري مدرن و معماري گذشته ايران دانسته صارمي، 1383، 191 و اين گذشته گرايي در معماري ايران را نه صرفاً مختص اين دوره بلکه ناشي از گسست از سنت در دوره پهلوي اول و شکل‌گيري ديدي رمانتيک و نوستالژيک به آن مي‌داند که در سراسر اين سال‌ها به موازات گسترش معماري مدرن غربي وجود داشته و در دهه‌هاي 30.40 نيز تکرار مي‌شود (صارمي، 1385، 129)

با توجه به نقل قول‌هاي مذکور مي‌توان اظهار داشت که هرکدام از اين محققان از زاويه خاصي به موضوع نگريسته و مطالب در خور ارزشي را بيان کرده‌اند ليکن تأمل بيشتر و دقيق‌تر بر روي آنها مي‌‌تواند ما را هرچه بيشتر به هدف اين تحقيق نزديک سازد.

درباره اظهارات حبيبي قابل ذکر است توجه به ارزش‌هاي معماري بومي، صرفاً متأثر از انتقادات وارده بر معماري مدرن از جانب پست مدرن‌ها در دهه60ميلادي نبوده، زيرا اولاً توجه به اين ارزش‌ها از مدت‌ها قبل از اين تاريخ در معماري ايران وجود داشته و دوم اينکه برخي موارد تأثيرگذار داخلي همچون شيوع افکار ضد امپرياليستي و ضد غربزدگي نيز در عطف توجه به معماري بومي وجود داشته که ايشان ذکري از آنها نکرده‌اند. ليکن از نکات بسيار مهم مطالب ايشان، تأکيد بر ماهيت استعاره‌اي بيان ايراني درآثار معماري توليد شده اين دوره است. آثاري که پرداختي بيش و کم نوپردازانه (مدرنيزه) از مفاهيم کهن معماري ايراني در آنها قابل مشاهده است.

باني مسعود در تحليل‌هاي خود از جريان معماري بوم‌گراي موجود در اين دوران وسواس بيشتري به خرج داده و به هر دو عامل تأثيرگذار داخلي (جريانات روشنفکري دهه‌هاي 50  و 40) انديشه‌ها و کارهاي لويي کان و آلوار آلتو اشاره مي‌کندليکن ايشان نيز از اين نکته غافلند که اين توجه به معماري خودي، سال‌ها قبل از اين دوره وجود داشته و در افکار و کارهاي انجام شده معماراني چون وارطان و سيحون قابل مشاهده است. با اين حال بايد پذيرفت که عوامل مذکور در دوران ياد شده، تأثير مضاعفي در تشديد بوم‌گرايي داشته‌اند. همچنين مي‌توان با ايشان در اين سخن همصدا شد که جريان معاري بوم‌گراي شکل گرفته در اين دوره را نمي‌توان در زمره آثار معماران پست مدرن قرار داد به عنوان مثال يکي از مهم‌ترين دلايل اين امر را مي‌توان چنين مطرح کرد که معماران پست مدرن با برهم زدن تناسبات و شکستن فرمهاي گذشته (همچون سنتوري) و مونتاژ کاريکاتور وار و بازيگوشانه چنين سبک مختلف در بنايي واحد، عمدتاً سعي در به بازي گرفتن و دست ‌انداختن سبک هاي گذشته داشته‌‌اند در حالي که معماران بوم‌گراي ايران در آثار خود، تصويري نوستالژيک و جدي از معماري گذشته ايجاد کرده‌اند. اين امر را مي‌توان از مهم‌ترين وجوه تمايز گذشته‌گرايي رمانتيک با گذشته‌گرايي پست مدرن دانست.

بايد اعتراف کرد عليرغم فقدان جزئيات سبک شناسانه در بيانات صارمي ايشان به صورتي واقع بينانه توجه به معماري گذشته ايران را عمدتاً به سبب گسسته شدن از سنت معماري در دوره پهلوي اول و در نتيجه، پيدايش نوعي دل اندوهي (نوستالژي) و ديدي رمانتيک نسبت به آن سنت‌ها دانسته اند که اين رمانتيسم‌ خود را در دوره پهلوي دوم نيز در قالب بومي گرايي نشان داده است. با اين حال هرگز نبايد تأثير جريانات روشنفکري حاکم بر دهه‌هاي 40.50 را در تشديد تأکيد بر معماري خودي و بوم‌گرايي ناديده گرفت.

با مقايسه مطالب فوق متوجه مي شويم بر خلاف اختلاف نظرهاي محققان درباره جريان تاريخ‌گراي معماري دوره پهلوي دوم، ايشان در دو مودر اتفاق نظر دارند، يکي گرايش به معماري گذشته ايران و ديگري ارتباط با معماري مدرن غرب که اين موارد با ششمين ويژگي مطرح شده معماري رمانتيک در بخش‌هاي قبل بسيار همخواني دارد يعني تلفيق ظاهر قديم با عناصر عملکردهاي جديد که از ويژگي‌هاي هنر رمانتيک محسوب مي‌شود.

به نظر نگارنده، اين توجه به گذشته که اولين بار در معماري دوره پهلوي اول شکل گرفت، بسيار وامدار ناسيوناليسم و اوج‌گيري اين مفهوم در دوران مذکور بوده است از طرفي خيزش ناسيوناليسم يکي از جنبه‌هاي مهم نهضت رمانتيک مي‌باشد‌ (کاتوزيان، ب 1387، 131) که روشنفکران ما در تاريخ معاصر خود علي الخصوص پس از شکست نهضت ملي در سال 1332 توسط توطئه‌هاي غرب آن را به خدمت گرفتند تا مانع از استيلاي مطلق غرب در ايران شوند به اين دليل مي‌توان اظهار کرد متفکران پست مدرن و يا معماراني نظير لويي کان و آلوار آلتو نبودند که معماران ايراني را شيفته خود ساختند بلکه مهم‌تر از همه اين ناسيوناليسم رمانتيک ايراني بود که به علت خط تسلط فرهنگ غير و از بين رفتن فرهنگ خودي، از بين گزينه‌ةاي مختلف موجود دست به انتخاب  ايجاد ارتباط با افراد و مکاتب همفکر خود در جهان آن روز مي زد. از اين رو با توجه به مطالب مذکور و همسو با نظرات صارمي، به نظر مي‌رسد جريان تاريخ گراي معماري دردوره پهلوي (در اينجا پهلوي دوم)، به ميزان نستباً بالايي با ويژگي‌هاي معماري رمانتيک در غرب همخواني دارد. البته اين موضوع در معماري دوره پهلوي اول در مقاله دکتر سعيد حقير با عنوان سبک شناسي آر. نو و در معماري معاصر ايران مورد بحث قرار گرفته است. در اينجا علاوه بر دلايل بالا،‌شواهدي در راستاي اعتبار بخشي به فرضيه مذکور در دوره پهلوي دوم ارائه مي‌شود که عمدتاً به بسترهاي فکري و اجتماعي شکل گيري اين جريان معطوف هستند.

در دهه اي 30 و 40 بر اثر پيدايش نوعي حس ملي گرايي جهان سومي، در برابر امپرياليسم غرب و محبوبيت در حال افزايش فرهنگ عامه پسند غربي که باعث مسموم کردن اخلاقيات ناب جامعه ايراني شده بود، تصميمي همگاني براي حفظ منش‌ها و ارزش‌‌هاي بومي ايران در برابر فراگيري گسترده غرب به وجود آمد (نبوي، 1388، 110-108). بوم گرايي اين دوره در باورهاي عميقي چون مقاومت در برابر فرهنگ غير، ارج نهادن به هويت اصيل و راستين قومي خويش، و ارزوي بازگشت به سنت فرهنگي آلوده نشده بومي ريشه داشت که از آن با عنوان «رمانتيسم فرهنگ‌هاي بومي» ياد مي شود (ميرسپاسي، 1385، 145) در رمانتيسم راديکال شکل گرفته در اين دوره ريشه‌هاي آرماني بهشت گمشده، ديگر نه شکوه و افتخارات راستين يا خيالي هخامنشيان (همچون دوره پهلوي اول) بلکه سنت‌هاي راستين و خيالي پيشامدرن دوران پس از اسلام بود (کاتوزيان ب، 1387، 132) قابل ذکر است معماران نيز به عنوان يک قشر تحصيل کرده و انديشمند طبيعتاً تأثير و تأثري در اين گفتمان داشته ‌اند. به عنوان مثال هوشنگ سيحون با توجه به اوضاع فکري واجتماعي دهه 40 مقاله‌اي غربزده ايراني خواست تا به سنن، شئون ملي و خصوصيات جغرافيايي کشورشان اهميت دهند رک به سيحون، 1341، 145/150 آنها با توجه به وضعيت فکري - اجتماعي اين دوره،‌آثاري را خلق کرده‌اند که برگرفته از فرهنگ معماري اين مر ز و بوم بوده وبه راستي مي توان عنوان رمانتيسم معماري‌‌هاي بومي بر آنها نهاد.

بومي گرايي شکل گرفته در دوره پهلوي دوم، توانست آزادانه به سادگي گنجينه ارزش‌هاي سنتي و مذهبي موجود در فرهنگ‌ بومي را به ياري طلبيد که در مباحث بعدي - درزمينه معماري - درباره انواع آن بحث خواهيم کرد. البته اين توجه به فرهنگ و هويت بومي در گرايش‌هاي مختلفي بروز کرده که تاکنون شناسايي و دسته‌بندي نشده‌اند و ما در ادامه با توجه به خصوصيات بارز هريک از اين گرايش‌ها، آنها را نام‌گذاري کرده و طبقه‌بندي مجملي از آنها ارائه خواهيم داد.

 انواع گرايش‌ها

در رمانتيسم بوم گرايانه ايراني

مباني طبقه بندي و تفکيک گرايش‌ها از هم - قبل از ورود به بحث لازم به ذکر است نمونه‌هاي مورد اشاره در ادامه داراي آنچنان ترکيبي هستند که تفکيک آنها در بازشناسي سبکي بسيار دشوار مي باشد وشايد نتوان بين آنها مرز قاطعي ترسيم کرد. با اين حال در اينجا وجود اختلاف ظريفي که باعث تفکيک آنها به سه گرايش اصلي در اين تحقيق شده است توضيح داده مي شود.

 Romanticism -1

در بررسي مصاديق معماري رمانتيک بوم گرايانه ايران در عصر پهلوي دوم مي‌توان به سه گرايش اصلي و متمايز را از همديگر تشخيص داد. در اولين گرايش که با عنوان تاريخ گرايان از آنها ياد شده سبک آثار خلق شده در روش سازماندهي فرم و آزادي و تحرک موجود در ترکيب احجام،‌کاملاً‌به شيوه مدرن بوده و برداشت‌هايي صرفاً شکلي و صوري از معماري تاريخي ايران گاه به صورت مستقيم و گاه در ظاهري استحاله يافته در آنها انجام شده است دليل به کارگيري واژه تاريخ‌گرا در مورد اين گرايش به اين علت است که نگرش معماران اين گوره به معماري گذشته ايران - با وجود ساير ارزش‌هاي معنوي، اقليمي و ساختاري نهفته در اين معماري صرفاً از زاويه تاريخ هنر و سبک‌هاي مختلف موجود در آن بوده و بايد در نظر داشت پيدايش سبکها و طبقه‌بندي آثار از لحاظ ظاهري در قالب سبک‌هاي مختلف، در اين علم (تاريخ هنر) اتفاق افتاده است. در مورد بوم‌گرايان لازم به ذکر است آنها علاوه بر ارزش‌هاي شکلي، به ارزش‌هاي محيطي و اقليمي در معماري گذشته ايران در هر منطقه به صورت ويژه نيز توجه داشته‌‌اند. اما وجه اختلاف آنها با تاريخ ‌گرايان در برداشت‌هاي خود از معماري گذشته عمدتاً‌به عناصر و شاخصه‌هاي فرمي موجود در زبان مشترک معماري بين مناطق مختلف ايران نظر داشته‌اند (همچون هندسه خاص معماري بومي و محلي منطقه مورد نظر توجه کرده‌اند. گرايش ديگر در معماري رمانتيک ايراني، سنت‌گرايي ناميده شده است. سنت‌گرايان در خلق آثار خود بسيار بيش از سايرين پايبند الگوهاي مادي و معنوي موجود در معماري تاريخي ايران بوده و درجه کمي از خلاقيت به معناي مدرن آن در آفرينش آثار خود بکار بسته‌اند. مسئله اصلي معماران سنت گراي ايراني بازخواني ارزش‌هاي عمدتاً معنوي موجود در معماري تاريخي ايران بوده واز اين ور خود را بسيار مقيد به حفظ الگوهاي فضايي و انتظام صوري موجوددر معماري تاريخي نظير نظم، تقارن، رعايت سلسله مراتب و غيره کرده‌اند که در بخش‌هاي مربوط به هر گرايش با دقت بيشتر و به همراه مثال‌هايي بررسي خواهند شد.

Romanticism -2va3


1-گرايش به سبک‌هاي تاريخي

Romanticism -4

از آنجا که در اين دوره، اگاهي‌هاي تازه اي نسبت به تاريخ معماري ايراني به دست‌ آمده بود، بسياري از اجزاء و موتيف‌هاي سبک‌هاي گذشته توسط معماران مورد تقليد قرار مي‌گرفت البته در بررسي آثار اين معماران بايد در نظر داشت که آنها صرفاً‌ به تقليد مستقيم گذشته توجه نداشته‌اند بلکه کار انها بيشتر جنبه خودشناسي و استقبال از اينده داشت نوعي تظاهر به احياي گذشته در قالبي کاملاً مدرن

الف- گروهي از اين معماران از اشکال و عناصر معماري دوره اسلامي ايران به صورت مستقيم در کالبد بناهايشان استفاده مي‌کردند.

معماري چون «کامران ديبا» در بناي‌«موزه هنرهاي معاصر» به سال 1346 و يا «حسين امانت»در ساختمان «ميراث فرهنگي کل کشور» به سال 1355 با بکارگيري مستقيم عناصر و موتيف‌هايي از معماري گذشته ايران چون بادگيرها، گنبدها قوس‌ها، نورگيري‌هاي سقفي بازارهاي ايراني و آجر به عنوان ساختمايه اصلي معماري ايراني - در کليتي مدرن اين مهم را به انجام رساندند. 

ب- گروه ديگري از آنها با اعمال تغييراتي کيفي در عناصر و موتيف‌هاي معماري اسلامي ايران، در بياني استعاره‌اي و غير مستقيم اين عناصر را به شکل دگرگون شده‌اي در طرح‌هاي خود به کار مي گرفتند. عده اي از آنها همچون «هوشنگ سيحون» به عنوان مثال در «مقبره خيام» که در سال 1337 شمسي طراحي شد ويا همچون «علي سردار افخمي» در بناي« تئاتر شهر» که به سال 1346 طراحي شد، از طريق توجه و تأکيد بر هندسه خاص معماري اسلامي - ايراني (ايجاد طرح هندسي راهنما و طرح ريزي پلان و نما براساس آن) بکارگيري احجام و تزئينات هندسي در طرحي يادمانه اي و با بياني غيرمستقيم، حال و هواي آشنايي را در طرح هايشان ايجاد کردند.

2-سنت‌گرايان

بر اساس نقدهاي وارد شده بر مدرنيته و معماري مدرن از جانب سنت‌گرايان غربي که تفکرات آن ها در دهه 40 شمسي توسط اشخاصي چون سيد حسين نصر در ايران شيوع پيدا کرده بود و نيز در راستاي نيل به اهداف شکل گرفته براساس دو گفتمان غربزدگي و بازگشت به خويشتن بومي، گروهي از معماران مسئله بازخواني ارزش‌هاي عمدتاً‌معنوي موجوددر معماري سنتي ايران را در دستور کار خويش قرار دادند که در اينجا با عنوان سنت‌گرايان از آنها ياد مي‌کنيم تفاوت اين گروه با ديگران را بايد در ميزان وابستگي آنها به الگوهاي معماري و شهرسازي سنتي ايران دانست. اين معماران با توجه به نظريات مطرح شده توسط سنت‌گرايان در باب هنرها، خود را بيشتر از سايرين مقيد به حفظ الگوهاي سنتي مي‌دانستند و هرگز بي‌مهابا و همچون گروه نخست، دست به خلاقيت نمي زدند.

براساس اظهارات يکي از بزرگان سنت گرايي در سال 1959 ميلادي، هنر سنتي هرگز کاملاً ناسوتي نيست. ولي ممکن است به طور نسبي در اين جهت سير کند مادام که نيروي محرک آن بيشتر در غريزه خلاق يافت بشود تا در رمزپردازي چنين هنري (هنر شکل گرفته براساس غريزه خلاق) به موجب فقدان موضوع قدسي يا فقدان رمزپردازي معنوي، هنر ناسوتي است. ولي به موجب انضباط صوري حاکم بر سبک آن، سنتي است دو مورد در نقل قول بالا وجوددارند که در اينجا بايد مورد توجه قرار گيرند اول آنکه هرچه ميزان بکارگيري خلاقيت به معناي مدرن آن خلق از عدم در هنر سنتي افزايش يابد، آن هنر زميني‌تر و مدرن‌ آن 0 خلق از عدم در هنر سنتي افزايش يابد آن هنر زميني‌تر و ناسوتي‌تر شده و از ساحات قدساني سنت دورتر مي‌شود و دوم اينکه، حتي هنر ناسوتي پيدا شده در آغوش سنت نيز، به دليل انضباط صوري حاکم بر سبک آن، از دايره سنت خارج نمي‌شود. از اين رو معماران اين گروه بسيار بيشتر از ديگران خود را مقيد به حفظ انتظام صوري موجود در معماري گذشته کرده و درجه کمي از خلاقيت را در خلق آثار خود بکار بسته‌اند.

 Romanticism -5

با اين حال گفتني است آنچه معماران ايراني مد نظر داشته‌اند، بيشتر جنبه‌هاي ديني و قدساني سنت بوده که از طريق بکارگيري الگوهاي فضايي معماري اسلامي ايران و اعمال انضباط صوري خاصي نظير نظم، تقارن، تکرار و رعايت سلسله مراتب در خلق آثار خود به اين مهم نائل شده‌اند از مهم‌ترين معماران اين گروه، نادر اردلان است. يکي ازموفق‌ترين آثار اردلان که مي‌توان در آن بازتاب سنت را به نحو نسبتاً دقيقي مشاهده کرد. مطالعات مديريت دانشگاه‌ هاروارد (دانشگاه امام صادق (ع) فعلي) است که بين سال‌هاي 1349 و 1351 طراحي و ساخته شد.

همانگونه که در تصوير 5 پيداست. طرح کلي اين مجموعه درونگرا بوده و برهندسه‌اي متقارن و منظم استوار است که يادآور مدارس سنتي ايران مي‌باشد. طرح باغ آن تبريز اساس الگوي باغ مدارس سنتي ايران مي‌‌باشد. طرح باغ آن نيز براساس الگوي باغ‌سازي ايراني است که کوشکي را دربرگرفته است. گويا طراح در نظر داشته و با تلفيق دوالگوي متفاوت يعني الگوي متکي برالگوهاي معماري سنتي ايران باشد.

 Romanticism -6

 اردلان نه تنها درانتظام هندسي طرح، بلکه در چينش فضاها در کنار هم نيز از الگوهاي فضاي طرح، بلکه در چينش فضاها در کنار هم نيز از الگوهاي فضايي معماري ايران تبعيت کرده است. به عنوان مثال او در کتاب حس وحدت در بررسي نحوه همبندي فضاها به يکديگر در معماري دوره اسلامي ايران به اين نتيجه مي‌رسد که نحوه پيوستن يک فضا به فضاي ديگر از الگوي بنيادي اتصال، انتقال و وصول پيروي مي‌کند (اردلان و بختيار، ب‌تا، 17) از اين ورودي در طرح اخير نيز (تصوير 6) حجره هاي دانشجويان را به گونه‌اي طراحي کرده که مستقيماً با حياط اصلي در ارتباط نيستند بلکه با رعايت اصل سلسله مراتب فضايي در معماري ايراني، حياط‌هاي کوچک شش گوش را واسطه يا حوزه انتقالي اين ارتباط قرار داده است مواردي از اين دست است که باعث مي‌شود او را در زمره سنت‌گرايان طبقه‌بندي کنيم. با اين حال بايد در نظر داشت برخلاف ادعاي فيلسوفان سنت‌گرا در ضديت با مدرنيته - که خود جاي شک و سوال دارد - اردلان را به عنوان يک سنت گرا هرگز نمي‌توان بي تأثير از معماري مدرن دانست. موارد زير تأثير معماري مدرن را بر‌آثار او معلوم مي‌دارد.

 Romanticism -7

  • ترکيب خاص احجام هندسي (در اينجا هشت ضلعي حجره‌ها) که برخلاف سادگي‌مدارس سنتي، پويايي و نشاط حجمي خاصي به نماي بيروني طرح داده و کليتي مدرن پديد آورده است.
  • بکارگيري پنجره‌هاي کرکره‌اي سراسري و سطوح يکدست و شيشه‌اي.
  • استفاده از تکنولوژي جديد در ساخت ستون‌هاي بدون پوشش و نمايان بتني (متأثر از بروتاليسم)‌
  • ترکيب احجام به شيوه‌اي کانستروکتيويستي مخصوصاً در بناي با هيبت ورودي
  • وفور سطوح صاف و عاري از تزئين و ظرافت‌هاي خاص صنعتگري ايراني

 با درنظر گرفتن موارد مطرح شده و محل تحصيل اردلان (امريکا)، مي‌توان نتيجه گرفت که وي با دارا بودن ذهنيت مدرن و با به خدمت گرفتن تکنولوژي جديد، با توجه به دلبستگيش به سرزمين مادري خود، درصدد حفظ سنت‌ها و ترکيب‌هاي گذشته از طريق ترجمان آ‌نها به زمان حال بوده است(معماري باز ارزشيابي شده - انقلابي رمانتيک)

Romanticism -8

غير از آثار نادر اردلان، ازديگر مجموعه‌هاي ساخته شده در آن دوره که مي‌توان آن را در زمره آثار سنت گرايان قرار داد. شهرک شوشتر نو به طراحي کامران ديبا در سال 1352 مي‌باشد که در اينجا به علت طولاني‌تر شدن مقاله از بررسي و تحليل آن صرف‌نظر مي‌شود.

3-گرايش به معماري بومي (محلي)

معماري بومي در هر زبان و فرهنگي به استناد سنت به ريشه‌هاي معماري در گذشته‌هاي دور معنامي شود. اگر سنت معماري يک سرزمين را به منزله زبان مشترک مردمان آن سرزمين در ساخت محيط مصنوع فرض کنيم، آنگاه معماري بومي را مي‌توان لهجه‌هاي مختلف آن زبان به شمار آورد (آلياگونوولو، 1384، 28).

 Romanticism -9

نوعي معماري که به وسيله خود مردم براساس فرهنگ محلي و براي تأمين نيازهايشان بوجود آمده است. به عبارت بهتر، معماري بومي را مي‌توان الگوهاي اصلي موجود در معماري تاريخي را با توجه به اقليم منطقه، مصالح بوم‌آورد و در شکلي محلي به کار مي‌گيرد.

 Romanticism -10

از معماران مهم بوم‌گراي ايراني که شهرتي جهاني دارد. نادر خليلي است. ثمره مطالعات و اقدامات پيگيرانه او در اوايل دهه 50، نهايتاً در سال 1358 شمسي منجر به ابداع روشي شد که بعدها نام گلتافتن به خود گرفت. واژه گلتافتن از دو جزء گل به معناي آب و خاک و تافتن به معناي پختن تشکيل شده است. او در اوج دوره گسترش معماري مدرن سبک بين الملل در ايران، با لحني رمانتيک، برنامه کاري آن زمان خود را چنين توضيح مي‌دهد:‌«روياهايي درباره ساختن يک خانه ساده خانه‌اي که به دست انسان و با ارکان ساده اين جهان بنا شود: «آب، باد، خاک و آتش» خانه‌اي با خاک و خشت و آتش افروخته در آن. آتشي که خشت را درآميزد و ديوارهايي سنگ گونه پديد آورد. از اين طريق کليه سطوح يک اتاق شامل ديوارها، کف و سقف به شکلي يکپارچه درآمده و بيشترين مقاومت را دربرابر پديد‌ه‌هاي طبيعي چون زلزله خواهد داشت او را مي‌توان معمار بوم‌گراي دانست که با شناخت خصوصيات معماري محلي و مصالح بوم‌آورد نه تنها درصدد احياي آداب و سنن گذشتگان بود، بلکه آن را گام ديگري به جلو برد. ويژگي‌هايي چون ساخت سريع و آسان، بکارگيري مواد و مصالح بومي و خلق ظاهري ساده و آشنا،‌او را در زمره معماران بوم‌گرا قرار مي‌دهد.

از ديگر معماران دوره پهلوي دوم که توانسته‌اند کارهاي ارزنده‌اي در حيطه بوم‌گرايي انجام دهند، مي‌توان به «جهانگيردرويش» اشاره کرد. او در سال 1346 شمسي ساختمان صدا و سيماي بندرعباس را به تقليد از فرم‌هاي منطقه گرم و خشک جنوب ايران طراحي کرد. وي در اين مجموعه با طراحي سقف‌هاي گنبدي شکل به الهام از شکل چادرهاي مردم منطقه،‌شکل‌دهي و طراحي بازشوها با استفاده از قوس‌هاي رايج در معماري محل و بکارگيري سنگ بادبر نارنجي رنگ درنما به تبعيت از رنگ حاکم بر اقليم و معماري منطقه گرم و خشک در راستاي هماهنگ کردن هرچه بيشتر بنا با محيط اطراف و معماري بومي منطقه، توانسته لهجه خاصي از معماري گذشته ايران را در ترکيبي جديد و بديع منظر بازآفريني کند.

در اين تحقيق سعي بر آن بود تا با بررسي ويژگي‌هاي معماري رمانتيک و بسترهاي فکري و اجتماعي مؤثر بر پيدايش آن در غرب، امکان شکل‌گيري اين سبک را در معماري معاصر ايران اثبات کرده و گرايش‌هاي مختلف آن را در دوره پهلوي شناسايي کنيم.

 Romanticism -h1

در مورد قسمت اول مسئله مي‌توان اظهار کرد در هفت مورداز ويژگي‌هاي مورد بررسي رمانتيسم در اين تحقيق، فقط مورد هفتم (بستر اجتماعي) است که قابل تطبيق با شرايط ايران نيست. از اين رو ناچاريم رمانتيسم شکل گرفته متأثر از غرب در ايران را «شبه رمانتيسم» بناميم. ولي بايد در نظر داشت اين مورد سبب نمي‌شود تا کلاً از پيدايش اين جريان در معماري ايران صرف نظر کنيم، زيرا ساير موارد کاملاً با شرايط ايران هماهنگ است و اين نشان از تأثيرات اين نهضت و متفکران آن بر انديشمندان و معماران ايراني دارد.

-اما در مورد قسمت دوم مسئله لازم به ذکر است گرايش‌هاي مختلف اين سبک معماري در دوره پهلوي اول قبلاً بررسي شده و ما گرايش‌هاي ديگر آن را در دوره پهلوي دوم شناسايي کرديم. در اينجا مي‌توان دلايل قرار دادن هريک از اين گرايش‌هاي معماري را ذيل سبکي واحد با عنوان رمانتيسم بدين صورت توضيح داد که اولاً با تعريف ارائه شده در اين مقاله مطابقت دارند زيرا همه آنها با استمداد از ويژگي‌ها و ارزش‌هاي موجود در انواع معماري‌هاي بومي ومحلي،‌ به موضع‌گيري دربرابر گسترش و پذيرش مطلق معماري مدرن پرداخته‌‌اند و دوم اينکه نهضت رمانتيسم نهضتي است بسيار گسترده و متنوع، که هريک از اين گرايش‌ها را مي‌توان در آن سراغ گرفت به اين ترتيب:

-تاريخ ‌گرايان ايراني مطرح شده در اين تحقيق را مي‌توان با انواع تجديد حيات‌گرايان و تاريخ‌نگاران رمانتيک قابل قياس دانست که در بخش مربوط به تأثيرات ناشي از تاريخ نگاري در مورد آن بحث شد.

در مورد سنت‌گرايان لازم به ذکر است با اينکه برخي از محققان شکل گيري آن را تحت نفوذ افکار اشخاصي چون رنه گنون و شوان - به عنوان يک نحله فلسفي منسجم - مربوط به اوايل قرن بيستم مي‌دانند ولي بايد ريشه‌هاي اصلي شکل‌گيري آن را در دوره رمانتيک و افکار اشخاصي جستجو کرد که ضديت انديشيده‌اي با انقلاب فرانسه نشان مي‌دادند؛ کساني معتقدند به «وحي اوليه خدا» در راه رسيدن به رستگاري بودندو انقلاب فرانسه را که آن را ناشي از روشنگري مي‌دانستند - به سان حمله مصيبت باري به سنت‌‌هاي ارزشمند سياسي، اجتماعي و ديني کشورشان مي‌ديده و به شدت از بازگشت اين سنت‌ها طرفداري مي‌کردند (کاپلستون، 1384، 21). در حوزه معماري، سنت‌گرايان ايراني را مي‌‌توان با معماران رمانتيکي چون «پيوجين» قابل قياس دانست که در ديدگاهي کاملاً مذهبي داشت و در معماري بدنبال احياي روح و معنويت حاکم بر کليساهاي گوتيک بود.

-ريشه‌هاي بوم‌گرايي و توجه به معماري روستايي را نيز مي‌توان در تأکيد انديشمندان رمانتيک بر صفا و سادگي روستايي، عطف توجه رمانتيک ها به سنت‌هاي قومي و محلي و افکار طبيعت گرايانه آنها جست.

با در نظر گرفتن موارد مطروحه مي‌توان رمانتيسم شکل گرفته در دوره پهلوي اول را با توجه به همراهي دو سياست بازگشت به هويت آريايي باستان و مدرنيزاسيون آمرانه و تکنولوژيک دولت (ناسيوناليسم متمدن‌ساز)،‌ ذيل عنوان «رمانتيسم آينده‌نگر يا فاشيستي» درنظر گرفت و رمانتيسم شکل گرفته در دوره پهلوي دوم را به دليل رجوع هنرمندان و روشنفکران به فرهنگ‌هاي محلي و بومي گذشته،‌ذيل عنوان «رمانتيسم احياطلب» بوم‌‌گرا و گذشته نگر در نظر گرفت که انواع گرايش‌هاي آن در اين تحقيق شناسايي شده و در نمودار 1 ارائه مي‌گردد.

 

 بررسی و نوشته: سهیل میری نزاد

نشریه هنرهای زیبا - شماره 1- بهار 1392

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید