تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1057

روایت تخت جمشید

نگامی که برای دیدن تخت جمشید یا پارسه به آنجا میرویم چه چیزی را می بینیم و چه چیزی را تصور می کنیم؟ اگر پروژه آن را بشناسیم میتوانیم شکوه آنرا تصور کنیم. ارتفاع بلند، فضای بزرگ، سقف های چوبی رنگی و منبت و مشبک کاری شده و کف سنگی آراسته. و درهای چوبی بلند و بزرگ تزیین شده. نقش برجسته های مزین به بازوبند ها و سرپوشهای طلایی، پارچه های بلند ابریشمی رنگی آویزان، لباسهای رنگی ابریشمی سربازها. کفشهای چرمین با بندهای رنگی آنها. سر وصدای شیپور و ضربه ی طبلها، حرکت های زیاد و رفت و آمدهای تدارک نوروز، اگر وسعت نخستین امپراتوری تاریخ جهان را بدانیم میتوانیم آمد و شد هیات های نمایندگی بیست و سه استان یا کشورهایی که امپراتوری را شکل می دادند، تنوع شکل و رنگ و رفتار و زبان آنها، فرا رسیدن نوروز و آغاز پر سروصدا ی جشن فراگیر سال نو، گزارش ها و گفتگوی دوستانه ی هیات های نمایندگی پایان گردهمائی و رفتن آنها و آرامش بازیافته ی فضای کاخ ها را تصور کنیم اما این کافی نیست. حداکثر بتوانیم آنچه که بوده و شده را تصور کنیم اما برای فهمیدن و تصور این که چگونه فکر این ساختمان بزرگ در سر پادشاهان و سرداران و سپس مهندسان شکل گرفت و به تحقق پیوست. هنوز باید کمی بیشتر به عقب برگردیم و به هنگامی برویم که نه تنها هنوز چیزی در آنجا به وجود نیامده بود بلکه هیچ چیز مشابهی نیز وجود نداشت که بتوان این پروژه را تداوم و گسترش و بهبود آن را ارزیابی کرد.

Ravayate -takhte -jamshid -1

انقلاب اکباتانا، پارسه و آپادانا

خواسته کوروش و امپراتوری های جوان و چابک پارسوماش و هخامنش بوجود آوردن قدرتی که نسبت به قدرتهای موجود بزرگتر و پراقتدارتر و تواناتر باشد، نبود. ساختمانی هم که میخواست قدرت آنها را به نمایش بگذارد قرار نبود چیزی باشد که از آنچه که تا آن زمان و در آن زمان پیرامون آنها ساخته شده بود بزرگتر و بیشتر و بهتر و زیباتر باشد.

Ravayate -takhte -jamshid -2آنها به دنبال ایجاد شرایطی بودند که بتواند اوضاع تمام قدرتهای منطقه را، که پیوسته در حال جنگیدن با یکدیگر بودند، از بنیان دگرگون کرده و چنان اساس حقوقی و قانونی بوجود آورند که نیاز به جنگ برای حل مشکلات و رقابتها را از میان بردارد. دست یازیدن به قانون همورابی، و همچنین به قوانین موجود در میان یونی ها و دوری ها برای تدوین حقوق و قوانین فراگیر و تازه ای که بتواند جنگ را ریشه کن کند، اساس و دلیل فکر آنها برای ایجاد امپراتوری بود. بخش تازه و مهمی ازتاریخ آغاز می شد که می خواست هوای تازه ای در آن بدمد و در شیوه ی حکمرانی و رقابت و جنگ، انقلاب بوجود آورد و آن را زیر و زبر کند. مادها امپراتوری آشور را از میان برداشته بودند. آشور و نینوا برجای مانده بود  اما دلوت آن که اساسش جنگ و کشورگشائی بود از بین رفته بود. اما مادها به قول گزنفونت چاق و فربه و کم حرکت شده بودند. بابلی ها سر بریده ی دشمنان شان را از درخت آویزان می کردند. نبوکدنوسور یا بخت النصر، پادشه بابل، با تشویق یزقل پیامبر یهود به شهرهای فنیقی حمله کرد اما پس از سیزده سال محاصره نتوانسته بود آنها را تصرف کند. این شهرها با پادشاهان ایرانی از در آشتی برآمدند و بخش فعال و متقاعد نیروی دریایی آن شدند.

حالا می توانیم حس کنیم این امپراتوران بلند پرواز برای محل برگزاری گرد هم آیی نمایندگان سازمان ملل خود در یکماه و نیم جشنهای نوروزی سرزمین نیاکانشان چه معماری و چه فضایی را در سر داشتند و چه چیزی از مهندسان ملتهای امپراتوری می خواستند بوجود بیاورند معماری آنها همانقدر جسورانه و بی باکانه بود که خود اندیشه و عمل آنها در برپایی یک امپراتوری فراگیر که با تکیه بر شرایط موجود و اعتقادات موجود مناطق گوناگون. میخواست آنها را در صلح و آشتی در درون سازمانی تازه دست در دست هم قرار دهد. شکل تشکیلاتی و حقوقی آن، سازمان مللی بود که بتواند چنین امپراتوری را نماینده باشد. وشکل معماری آن فضایی بود که بتواند چنین انقلاب بزرگ تاریخ را در بطن خود جا دهد و نمایان کند. میدانیم که آن قدرت بزرگ رفته رفته به فساد کشیده شد و به جمع آوری مال پرداخت. اما ما داریم از دوران نخست و از پیدایش آن و تنش و انرژی فراوان نخستین آن صحبت میکنیم. میخواهیم خودمان را بجای آنها بگذاریم و تصور کنیم برای ساختمان پارسه چه چیزی میخواستند و چه چیزی در سر می پروراندند. تصور من اینست که آنها برای مرکز چنین سازمانی جهانی بدنبال ایجاد یک فضای معمارانه ی باز و دل باز و گیرا و فراموش نشدنی بودند که همانقدر با اقتدار باشد که خوش آیند، تا خوش بینی و امیدواری به یک دنیای تازه را در دل و دماغ و اعتقاد نمایندگان تمام سرزمین های بیست و سه گانه بدمد. چنین اندیشه ای از معماری و فضای آن فقط میتوانست مثل خود آنها جسورانه و انقلابی باشد و حد و مرزی برای آن نشناسد و یا به عبارت بهتر، حد و مرز آن درست روی لبه ی ریسک و احتمال خطر باشد، نه یک لحظه بیشتر، نه یک ذره کمتر، اگر چیزی شدنی است نباید از آن بگذرید. باید آنرا انجام داد. ما نشدنی ها را شدنی می کنیم! فضا، تناسبات، ارتفاع، فاصله و اندامهای معماری این ساختمانها را باید چنان ساخت که فضایی دلبازتر، پرنورتر و شادتر از آن ممکن نباشد. محک ما قیاس با تجربیات گذشته نیست تا نسبت به آن چیز بیشتری بخواهیم محک ما حد ومرز میان ممکن ها و ناممکن هاست!

بنابراین، پیشنهادی که کوروش یا داریوش به معماران و مهندسان زمان کردند شاید نیمی از آنها را بیهوش یا دچار سکته کرده باشد. شاید از آنها پرسیده اند: فاصله ستون های مصری و دوری و یونی و تمام ستونهای دیگر موجود چقدر است و شنیده اند «اینقدر» و گفته باشند: دو برابرش کنید! ما از معماری سنگین و بسته و دلگیر مصری که فضای پر و خالی اش برابر است، یا از معماری درون گرای آجری بابلی خوشمان نمی آید. و نیمی دیگر از مهندسان گیج و بیهوش شده باشند. سپس پرسیده اند: بلندترین ستونهای  مصری و دوری و یونی چقدر است؟ و پاسخ شنیده اند «اینقدر». دو برابرش کنید!! فضا را باز کنید. نور را به درون بیاورید. و نیمی دیگر از باقی مانده ها هم بیهوش شده باشند. بازهم پرسیده اند: قطر ستونهایشان چقدر است. معماران گفته اند «اینقدر» و از هوش رفته اند. کمترش کنید. رابطه میان پر و خالی را به نفع فضای خالی تا حد ریسک بیشتر کنید!!! کسی گفته است: آخر، داریوش عزیز، این که نمیشود. ما میتوانیم با شیوه ی علمی آزمون و خطا، که به قول نوستراداموس، در آینده ای بسیار دور و هزاران سال پس از میلاد مسیح هنوز تنها شیوه ی اجرایی در کشورمان خواهد بود. ارتفاع 9 متری آنها را تا 11 یا 12 متر بیشتر کنیم. اگر شد به چشم، یک متر دیگر هم به آنها اضافه میکینیم، اما نمیشود که ستون 9 متری را غافلگیر کرده و ناگهان بیست متری اش کنیم؟! وانگهی، جدول ضرب که هنوز اختراع نشده که شما میخواهید هرچه هست را ضربدر دو بکنید؟! یا 100 % درصد بیشتر کنید. ما میتوانیم فاصله های 4 متری را 5 مترش کنیم. آنهم در هر دو جهت عمود برهم. مساحت میان 4 ستون آنها 16 متر مربع است در حالی که مساحت میان ستونهایی که شما میخواهید هشت در هشت یا نه در نه است که میشود 64 یا 81 مترمربع. حجم میان چهار ستون آنها 160 متر مکعب است و حجمی که شما پیشنهاد می کنید 1280 و 1600 متر مکعب است. وانگهی، هنوز هیچکدام از این محاسبات اختراع نشده است. مگر شما می خواهید از تاریخ جلو بزنید شاه شاهان؟ تاریخ که جلو زدنی نیست. تاریخ را تاریخ نویسان بعدها می نویسند تا تحریفش کنند. از قبل که نمی نویسند مچشان باز شود؟ میگذارند وقتی کسی چیزی یادش نیست تحریفاتشون را بنویسند! ما هنوز جدول ضرب نداریم چطور میتوانیم این محاسبات را انجام بدهیم؟ به هر حال، جمع که بزنیم همینطور است که به عرض رساندیم. وانگهی، تمام ستونهای آنها کنار یک دیوار سنگی و متکی و متصل به آن است. شما فاصله ها را هم در هر سه جهت می خواهید دو برابر کنید. فعلا که تقویم تاریخ به عقب میرود و سالهای آن کم و کمتر می شود. تا کی صف شود و دوباره بالا بیاید. اما محاسبات را بسیار دقیق و طور دیگری انجام میدهیم. بهر حال جدول ضرب که در آمد خواهند گفت: افزایش تناسبات میان ستونهای ساختمان آپادانا یا اکباتانا نسبت به خوش اندام ترین ساختمان یونی 100 در 100 که نه، ضرب 100 ضرب در 100 یعنی 10000 درصد فقط در پلان است. که تازه باید در افزایش صد در صدی ارتفاع هم ضرب کنیم! ستونهایی نازک آن هم مثل مدادهایی دراز که اگر یکی از آنها روی دیگری بیفتد مثل دومینوی خارجی ها تا به آخر تمام ستونها روی همدیگر میخوابند. تازه بعد باید تیرهای بلند را روی سرستونها بگذاریم و سقف ها را روی  آنها بدوزیم تا نظام ستون بندی سفت و محکم شود. چنین سازه ای با یک تکان محکم فرو میریزد! اصلا نمیشود! پادشاه جوان گفته: چرا نمیشود؟ سقفها را سبک می کنیم تا نریزد. و مثل سقف ساختمانهای قدیم چوبی اش می کنیم. چوبش را زیبا میکنیم. ماده­ای پیدا میکنیم و به آن میزنیم تا اگر اتفاقی افتاد و نادانی خواست آن را به آتش بکشاند نسوزد! معماری گفته بسیار خوب، اما  چوب که جاویدان نیست؟! مگر قصد شما بوجود آوردن چیزی جاویدان نیستید که بتواند جنگ را برای همیشه از بین ببرد؟ شما که گارد جاویدان دارید نمیخواهید معماری تان جاویدان باشد؟ معماری جاویدان که سقف چوبی ندارد؟! خدا میداند پادشاه چه گفته است. اگر چیزی بنویسم میگویند از خودش درآورده و قبول نیست. منهم میگویم خدا میداند!

اما کار با چنین تناسباتی در حد ریسک با سقفی چوبی انجام گرفت! یعنی اگر میشد ارتفاع ستونها را 21 متر و فاصله ی ستونها را 10 متر بکنند شک نداشته باشید این کار را می کردند. جاودانه بودنش را هم با بهترین چوبهایی که در دریاها و زیر شکم بهترین کشتی های فنیقی صدها سال  دوام آورده بود حل کردند. اما جاودانگی آنها همان آشتی ملتها بود، و در آتشی بود که هنوز، به قولی، در مسابقات المپیک به دور دنیا می چرخد.

Ravayate -takhte -jamshid -3آنچه را که پادشاهان چابک  وجسور، که در برابر هیچ مشکل و مانعی وا نمی استادند. میخواستند بکنند با کمک بهترین معماران و استادان فن و هنر ملل انجام دادند. که چی؟ که در چنین فضای معمارانه نور باشد. نوری که برای آنها مهم بود. جاودانگی آنها در ارتباط با آسمان بود. پادشاه شاید به معماران گفته باشد جهت این مجموعه را با طلوع آفتاب از روی کوه در آغاز سال تنظیم کنید نه با شمال و جنوب مصری ها. کعبه ی زرتشت را درست کرده ایم. گاه شماری آفتابی است که نزدیک شدن نوروز را بنابر سایه ها بر دریچه های سنگی و بسته اش نشان می دهد. جهت پارسه را با آن تنظیم کنید. کوه سنگی را تراشیدند و باقی زمین را پر کردند و کوبیدند. پلانها را پیاده کردند و با منجنیق هایی بلندتر از ستونها، روی چهارچرخ، شبیه به آنهایی که در اسکله ها کنترینر پیاده می کنند، سر ستون ها را بلند کردند و روی ردیف ستونهای بلند قرار دادند و جلو رفتند. آنها را با تیرهای سنگین و بلند چوبی به یکدیگر دوختند و سقف ها را روی آنها قار دادند. تمام اینها از اعتقادات زمینی و آسمانی آنها بوده. معلوم نیست و کسی ننوشت معنای عدد 111 و رابطه میان تعداد 111 پله ورودی بزرگ پارسه با 111 منزلگاه راه سنگی میان شوش و سارد و پایتخت لیدیا چه بوده یا چگونه جای شهرهایشان را پیدا می کردند از اتروسک ها و رابطه آنها با حرکت پرندگان و آزمایش جگر آنها برای انتخاب جای شهرهایشان اطلاعاتی به ما رسیده. ایرانیان قدیم هم به آسمان و ستارگان و علاماتی از این قبیل اعتقاد داشتند و پارسه را به اندازه و به دلایلی، چند درجه نسبت به شمال چرخانده اند. هیچ چیز این ساختمان بی دلیل و اتفاقی و سرسری نبوده و طبق نقشه ای با برنامه و با پیش بینی گسترش های بعدی ساخته شده است. چرخشهای مکرر ساختمانهای آکروپولیس نشان از خوجوشی و زد و بندها و کشمکش های خدایان آتنی ها میدهد. آنها معابدی بسیار زیبا می ساختند و در میان دیوارها و در اطاقی بسته مجسمه ای بس بزرگ از خدایانشان ساخته و قرار میدادند. برای گفتگوهایشان از تئاتر و از ساختمانهای کوچک دیگری که سقف چوبی داشت استفاده می کردند.

همه چیز ایرانی ها با یونانی ها تفاوت داشت. با آشوری ها هم تفاوت داشت و پوپ آن را توضیح میدهد. کعبه ی زرتشت را غیاث آبادی توضیح میدهد. و بهر حال، فضای معماری معرّف اقتدار و سیاست و قدرت جهانی پهناور و رنگارنگ آنها، فضایی باز و دلباز و پرنور بود که نمی توانست سیاه و تاریک و خلوت و دلگیر باشد.

 

 بررسی و نوشته: فرخ باور

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی 

عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید