تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :3310

روایت چیست؟

سیستم روانی انسان که با محوریت ذهن سامان می گیرد، در برابر آنچه می شنود و می بیند و می اندیشد، موضع و عکس العملهای گوناگون از خود نشان می دهد که در دراز مدت موجب شکل گیری نوعی حالت و در نهایت موجب پدید آمدن گونه ای از شخصیت در انسان می شود. بدین ترتیب، رسانه ها در ایجاد و شکل گیری ما نقش جدی و سهمی بارز دارند.

اگر حجم بسیار زیاد و ورودی ها و خروجی های رسانه های دیداری و شنیداری را در نظر بیاورید و سپس پیامدهای این اندازه پیغام اصلی و فرعی رسانه ای را مجسم کنید، خواهید دید که ذهن نمی تواند در برابر آن استقلال خویش را حفظ کند! واقع این است که ذهن از یک سو نمی تواند دریچه هایش را نسبت به آنچه رسانه و رهاورد رسانه است، ببندد و از سوی دیگر نمی تواند نسبت به بودن در معرض آنها و شنیدن و دیدن واقعیت های آن بی تفاوت باشد.

اگر به این فرآیند اختلاف خبرها و گونه گونی آنها و بخصوص جنبه های ناخواسته و منفی و ناامیدکننده را هم، اضافه کنید، این نتیجه بر جای خواهد ماند که: ذهن جدید، مقهور و اسیر رسانه هاست و جهان جدید ساخته همین ذهن است.

رسانه ها، اقلیم ذهن ها را به صور گوناگون به تصرف خود درآورده اند و هر روز آن را به شکل دیگر در می آورند و ذهن، بی اختیار و به تدریج دچار حالت های ناشناخته می شود که پایان آن ناتوانی و مشکلات متعدد است. حقیقت این است که ذهن در عصر دیجیتال و در فرایند دیجیتالیسم سرگذشت حیرت آوری دارد. باید به این سرگذشت اندیشید و نسبت به روایت آن اقدام کرد. در نوشته های بعدی این ستون سعی خواهیم کرد، به روایت ذهن بپردازیم.

می دانیم که روایت یکی از شیوه های شناخت و شناسایی است. این موضوع را می توان درباره همه انواع و اقسام روایت صادق دانست، چرا که هر روایتی، راوی واقعیتی است که با قرار گرفتن در کنار روایت ها، واقعیت را رقم می زند و مجموعه ای از علم و آگاهی را ارزانی میدارد. از سوی دیگر، هر روایتی اختصاصات و ویژگی های خود را دارد و از این جهت، با نمونه های روایی دیگر متمایز می شود.

شاید بتوان از وجود فضایی خاص و حضور عالمی متفاوت در هر روایتی یاد کرد. به عنوان مثال، روایت های حاوی توصف محض، غیر از روایاتی است که تحلیلی اند. هم چنین فرق است میان روایات خوشبینانه و بدبینانه. از همین جاست که می توان از تقسیم بندیهایی چون روایات قبضی و بسطی سخن گفت و از روایات سرد و گرم دفاع کرد. اگر تامل روابداریم، خواهیم دید که هر روایتی، در بردارنده حقیقتی است که با خود همراه می آورد و به متن واقعیت ها اضافه می کند.

اما در بحث دراز دامن روایت، موضوع های مختلفی وجود دارد که معقول مانده است. کم نیستند کسانی که هنوز درباره ماهیت روایت پرسش دارند و درباره آن به نتیجه ای روشن و تعریفی واضح و متقن دست پیدا نکرده اند.

فراموش نمی کنم که چند سال پیش، با حضور جمعی از دوستان که لزومی به آوردن اسمشان نیست، در یک مرکز تاریخ پژوهی حضور پیدا کردیم. یکی از مسائلی که در آنجا از طرف مدیر و موسس آن مرکز طرح شده همین موضوع بود: روایت چیست؟

او می گفت: من تا امروز متون و منابع متفاوتی را خوانده ام و هر چیزی را که در باب روایت بوده، دیده ام ولی نتوانسته ام به تعریفی قابل قبول و یگانه از «روایت» دست پیدا کنم و تکلیف خودم را با این واژه بدانم. آن شخص، بخصوص از لحاظ تاریخ نگاری، دست یابی به مفهوم روایت را امری ناممکن و دست کم مشکل می دانست. یکی از حرف های آن شخص این بود که: من در چند سفر مطالعاتی به مراکز علمی و تاریخ پژوهی خارج از کشور هم، موضوع روایت را با چند استاد و متخصص بین المللی در میان گذاشتم ولی جواب روشن و مشخصی دریافت نکردم.

در آن جلسه، هر یک از دوستان سخن گفتند و از منظری وارد بحث شدند. من به اعتبار اینکه بیش از اآن، در باب روایت و مفهوم و دلالت آن، بخصوص از منظر ادبیات و هنر و مشخصا داستان و سینما اندیشیده و کار کرده بودم، دیدگاه حاضران را بی ارتباط با موضوع عنوان کردم و البته به اختصار یادآوری کردم: آنچه دوستان بیان می کنند، روایت در مفهوم فنی و تخصصی آن نیست و بخصوص با آنچه روایت جدید خوانده می شود، بیگانه است.

توضیح و تعریفی که در آن جلسه و بحث از روایت ارائه دادم، تا امروز از نظر خودم نهایی بوده و به نتیجه ای غیر از آن نرسیده ام و آن این که: روایت، عبارت است از شیوه بیانی منحصر به فرد در باب هر موضوعی که پس از تاملات و بررسی های متعدد حاصل می شود.

به عبارت دیگر روایت هر چیزی، معادل زبان آن است که باید با جستجو یافت شود والّا موفق نبوده و فاقد کاربرد خواهد بود. اگر موضوع را با زبان داستان و سینما (هنر و ادبیات) بیان کنیم، می توان به یک اثر داستانی و یک اثر سینمایی اشاره کرد که در صورتی که زبان ویژه خودش را نیابد، نمی تواند اثری موفق محسوب شود و طبیعتاً اثری تکراری و غیرقابل قبول شناخته می شود، اما اگر زبان ویژه خویش را بیابد، در بین ده ها و صدها و حتی هزارها نوع دیگر از همان ژانرِ -چه داستان، چه فیلم- تشخص خواهد داشت و مطلقاً حالت تقلید و تکرار نخواهد داشت.

بنابراین، چیزی که هر اثری را در تاریخ آن فن -هر فن و رشته ای- به اثری متفاوت بدل می کند، روایت آن است که عبارتست از زبان اختصاصی آن. این زبان، با جنس و متن و محتوا و بخصوص فاعل و زمان و مکان آن اثر ارتباط نزدیک و مستقیم دارد و از ابتدا تا انتها متاثر از تلقی با چشم اندازی است که این کار یا تلاش را از نموه های قبلی و فعلی اش جدا می کند.

اینجاست که نقش روایت آشکار می شود و برجستگی خودش را نشان می دهد، چرا که اگر روایت و زبان ویژه که همان تشخص منحصر بفرد اثر است، در بین نباشد، در هر ژانر و موضوعی، چند کار نخست را باید قوی ارزیابی کرد، بقیه را باید ادامه کارهای اولیه دانست و رونویسی از آنها محسوب می شود که کلیت کار را متفاوت می کند و این موضوع برخاسته از عناصر و اجزا روایت است: چشم انداز، برداشت های نو، شروع متفاوت، حذف زواید، تعلیق درست، چینش متفاوت،استفاده از فضاهای متعدد و در صورت لزوم پیچیده و ساده و بخصوص کاراکترها و ترکیب اختصاصی هر یک از این مسائل.

بررسی و نوشته:  کریم فیضی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید