Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1437

روزگار غریبی است

روزگار غریبی است. معمار و غیر معمار هم ندارد. از هر که بپرسی و با هر کس که همکلام می شوی از زمانه و اوضاع آن ناراضی است. همه از زمان حال شاکی و به آینده امیدوار - امیدی با شک و تردید - همه آرزو می کنند بقول قدیمی ها دوران کلال و ملال بگذرد و روزگاری چون شکر بزودی چهره نماید. چنین است که با هر به گفت و گو می نشینی یا سخن از گرانی می گوید یا بحث سیاسی می کند. همه یا دغدغه نان دارند یا حسرت منال و دلار.

در این اوضاع چه می شود گفت از فرهنگ؟ از تاریخ؟ از هویت یا معماری یا هنر؟

تا بوده چنین بوده همیبشه مردم از زمان حال شاکی هستند، در حسرت گذشته و در توهم آینده اند. اما نظرگاه ما برعکس است. دنیا دنیای ماست و بقول ون گوگ ما به این دنیا نیامده ایم که خوش بگذرانیم، تفریح بنماییم یا بازی کنیم. عمر کوتاه است و ما آمده ایم که کارهایی بزرگ انجام دهیم. آمده ایم که خودمان و همه بشر را از این ابتذالی که کمابیش زندگیمان را فرا گرفته نجات دهیم ما می خواهیم چهره جدیدی به جایی که می خواهیم در آن زندگی کنیم بدهیم و برای این کار آماده تلاش و زحمت هستیم.

این ها شعار نیست. برای چنین ایده ای نظرگاه و روش لازم است. آن وقت است که آنچه شعار می نماید آرمان می شود و برای آرمان از جان هم می توان مایه گذاشت.

دنیای ما را - ایران ما را - آنچه لازم است فرهنگ و زیبایی است. باید این فرهنگ را پاس داشت. احترام گذاشت و موجبات رشد و بالندگی اش را ایجاد کرد. برای حفظ هر پدیده ای قبل از هر چیز شناخت لازم است. برای حفظ یک گلدان گل باید بشناسیمش چقدر آب لازم دارد چقدر نور. در چه حرارتی می ماند و آیا کود لازم دارد یا خیر؟ یک گلدان گل ساده را باید شناخت تا پرپر نشود خشک نگردد و برجا بماند. برای فرهنگی که هزاران سال ریشه دارد چقدر شناخت داریم؟ صرف تعلق خاطر و به اصطلاح عاشق بودن کافی نیست. ای بسا گلدان ها که انقدر آب زیادی و کود بی جهت دادیم پوسید و سوخت. برای فرهنگمان هم همین قاعده برقرار است عشق متعصبانه ریشه فرهنگ را می خشکاند. باید این فرهنگ را شناخت، خصوصیاتش را فهمید با گذشته اش ارتباط برقرار کرد وآسیب های امروزیش را تجزیه و تحلیل نمود تا بتوان برای حفظ و رشد و بالندگی اش کوشش کرد.

فرهنگ ایرانی فرهنگ فرش است. ساخت فرش از هماهنگی اجزاء کثیر پدید می آید. در یک فرش گل ها و نقش ها و رنگ های متعدد و متکثر در کنار هم قرار می گیرند و یک مجموعه منسجم و زیبا بوجود می آورند. حذف هر رنگ هر خط هر گل و یا هر نقش از یک فرش گامی است مخرب در نابودی و تعرض به کلیت فرش. تلاش در یکسان سازی و هم شکل کردن ارکان مختلف فرش عاقبت فرش ما را به موکتی ساده، بی هویت و بی ارزش تبدیل می کند.

همین فرهنگ است که باید در حوزه تعاملات انسانی خود حفظ اش کنیم. همه ما - با تمام تفاوت هایمان - گل هایی از بافت زیبای فرهنگ ایران هستیم. حتی حذف یک تک گل - که ای بسا گل وسط قالی باشد - لطمه ای غیر قابل جبران به هویت کل فرش می زند. برای حفظ این هویت باید ظرفیت خود را بالا ببریم. بتوانیم حرف همدیگر را بشنویم و یاد بگیریم با هم کار کنیم. با همدیگر به هم اندیشی بنشیینیم و در گروه هایی مشورت کرده و اقدام کنیم.

انوقت می توانیم امید داشته باشیم به زیبایی. به جامعه ای که نه فقط فرش ( این مظهر زیبای فرهنگ زیبا پرور ) را زیر پایش می اندازد بلکه روابط خود را بر اساس فرش تنظیم می کند. با حفظ و احترام به همه کثرت ها، در یک مجموعه وحدت یافته و منسجم نه تنها به خلق زیبایی می پردازد بلکه خود مظهر زیبایی می شود.

شهریار سیروس

عضو مرتبط : شهریار سیروس  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید