تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1500

به مناسبت روز جهانی جهانگردی و هفته گردشگری (درس هایی که مرور نشد)

بگذارید از اول روشن صحبت کنیم . همه چیز در حال تحول است و گردشگری نیز دچار همین مساله هست . تمام کشور و زیر ساخت ها و روبنای آن در حال تحول و دگرگونی است و توریسم و گردشگری هم جزئی از کل می باشد . گردشگری ای که می تواند و باید در ایران رشد کرده و انسجام پیدا کند، یک توریسم کلاسیک از نوع سرمایه داری آن که در کشورهای سرمایه داری می شناسیم نباید و نمی تواند باشد . نکته همین جاست و دوراهی در برابر این پدیده ، بر سر این است که گردشگری ای که مدیریت کشور به دنبال آن هست پدیده اجتماعی است یا از ردیف سرمایه داری ؟! این همان دوراهی بزرگی است که سه قدرت اقتصادی کشور در برابر آن قرا گرفته اند و از هر طرف می کشند تا شاید راهی نو میان دولتی فراگیر نوع تازه ای از خصوصی سازی اجتماعی یا تعاونی و یا ترکیبی از همان سرمایه داری کهنه آسیایی و جنبه های مدرن و نوع جهانی آن پیدا کنند . همین جا اشاره کنم به مهمانسراهای سازمان گردشگری ، مثلا در استان لرستان ، که پس از خصوصی شدن آنها کارکنان ، آشپزها و حتی مدیرانشان به دلایل مختلفی که توضیح می دادند از کار کردن دلزده و نبت به ارائه ی خدمات بی میل شده بودند . مدیریت خصوصی جدید ، کسادی بازار گردشگری را از حقوق آنها و از کیفیت غذا و خدمات کم می کرد و کارمندان نیز دچار یک واکنش کم کاری و عدم همکاری شده بودند .

در هر صورت ، گردشگری را از هر طرف که بگیریم دارای جنبه هی گوناگون ملی ، قومی ، فرهنگی ، اقتصادی و اجتماعی است . مساله اینجاست که کدام یک از این جنبه ها نقش کلیدی دارد و دیگر جنبه ها را در خدمت خود گرفته یا اسیر می کند .

به پتانسیل های موجود در ایران برای گسترش رشد و گردشگری ، همگی کم و بیش آگاهیم و میدانیم آنها را باید یافت و برجسته کرد و در این جهت سازمان داد . مطلب اینجاست که آیامنافع توریسم و گردشگری ، که از آن به عنوان صنعت نام برده شده ، باز هم تشدید فاصله طبقاتی می شود و منافع آن فقط به کیسه اقشار خاص و دست اندر کار و زرنگ سرمایه دار می رود یا اینکه در بطن روندی نو (که بالاخره تمام جامعه را در سرنوشت خود شریک کند ) گردشگری هم موضوعی اجتماعی می شود و تمام جنبه های دیگر را در اختیار میگیرد ، رشد می دهد و سازمانی متحرک و فعال به وجود می آورد تا بخشی از فرهنگ پویای جامعه گردد ؟

این مساله مهمی است که اولا ایرانی ها باید خود سازمان بدهند . سرمایه داری بزرگ ، شبکه هتلهای گردشگری خود را در سواحل کشورهایی که دارای پتانسیل گردشگری هستند به وجود آورده ، و بیشترین سهم این درآمد را به بانکهای خود سرازیر کرده ، نیروی محلی را اجیر نموده و به شکل بیع متقابل و وعده های سر خرمن کلاه برداری می کنند . به پروژه های دهکده هایی کاملا با سرمایه گذاری آمریکایی در بهترین مناطق طبیعی و کشاورزی جنوب تسکان در ایتالیا ، که تا به امروز از هر گونه ساخت و سازی مبرا مانده بود ، رجوع کنید .

ثانیا در خود کشور ما نیز برنامه ریزی و بهره برداری از این صنعت نباید در اختیار گروه های خاص ثروتمند و بانکهای دربسته و قدبلند و قدرتمندانش قرار بگیرد . تبدیل اگریتوریسم و جنبه اجتماعی آن به اگروبیزینس و دست اندازی سرمایه داری بزرگ بین المللی را در همان ایتالیا یا برزیل ببینیم و پیامدهای منفی اجتماعیش را به قضاوت بگذاریم . به یاد داشته باشیم و بدانیم که چگونه رشد گردشگری و جهانگردی باعث افزایش شدید قیمت ها و محروم شدن مردم از امکانات زندگی و خلاقیت های خود و رانده شدنشان به حاشیه ی زندگی شد . کوبای سوسیالیستی به علت فشار محاصره اقتصادی چندین ده ساله ی امپریالیسم و عدم برنامه ریزی تولیدی اقتصادی درست هنگام موجودیت و پشتیبانی اتحاد جمهوری های سوسیالیستی شوراها ، مجبور شد مردم خودش را از استخرهای بزرگ و خدمات اجتماعی دیگرش براند و اخراج کند تا همه چیز در خدمت و اختیار توریستهای خوش گذران قرار بگیرد . با آزادی گردش دلار عده زیادی کارچاق کن فرومایه ،حتی یک آرایشگر یا دربان معمولی هتل ، در برابر بهترین پزشکان ، ورزشکاران یا خلبانانی که تن به بهترین پیشنهادات کشورهای سرمایه داری نمی دادند بسیارمرفه و پولدار و بر نخوت و فاسد شدند تا جایی که از نظر اجتماعی و سیاسی به یک خطر واقعی تبدیل شده دولت مجبور به مداخله ای پلیسی شد . امروزه ما از بانک جهانی و صندوق بین المللی پول ، که در چشم و دل مردم جهان محکوم اند ، دعوت کرده ایم تا در صنایع انرژی ایران سرمایه گذاری کنند . پس می توانیم در یک قدمی همین دعوت از سرمایه گذاری بین المللی در زمینه گردشگری کشور قرار داشته باشیم اما باز کردن گردشگری ایران بر روی سرمایه های کلان بین المللی یا نقدینگی های بزرگ بومی از همین کار در زمینه انرژی مشکل تر است ، چونکه گردشگری دارای جنبه ی اجتماعی و اخلاقی نیرومندی است که مستقیم با آداب و رسوم و رفتارها و اعتقادات فرهنگی اجنماعی و مذهبی مردم و اقوام مختلف کشور سر و کار دارد و نمی تواند حضور و حاکمیت مثلا مک دونالدها و خانواده ی کوکاکولا ها و اخلاق مصرف کننده ی غیر قابل کنترل را بر علیه جنبه های محلی و مردمی پذیرا باشد ، اما این خطر با شکل های دیگرش همیشه و پیوسته حضور دارد .

کافی است شما مهمانسراهای گردشگری را در شهرستانها بگردید تا در همه جا با همان نوع کره ی بسته بندی شده و همان نوع نان بسته بندی شده مواجه شوید ، چه در شوشتر ، چه در خرم آباد ، چه در گرگان یا آبادان . مقامات مربوط فقط با یک بهانه ی ساده بهداشتی ، مردم و گردشگر رار از عرضه و مصرف شیر و سرشیر و کره پنیر و نان محلی محروم کرد و گردشگر و حتی خود مردم را رفته رفته مجبور کرد از فرآورده های فلان شرکت سهامی با مسئولیت محدود و نا محدود مصرف کنند . تازه گفته می شود کره های بسته بندی شده کره ی ایرانی نبوده ، مارگارین قاطی دارد و فقط بسته بندیش ایرانی است . کره ای که نه عطر و نه مزه کره را دارد . میوه ها هم رفته رفته خارجی می شود خوب مگر چه عیبی دارد ؟ این هم از نمادها و مزایای دهکده ی جهانی است ! عیبش این است که گلابی های پر آب و خوشمزه و معطر محلی ، کنار رفته و ژنتیکی دست کاری شده ی سردخانه های بزرگ که بی شباهت به پلاستیک نیست با آن قیمت های مناسب خودشان جای آنها را می گیرد . و البته که این از خواص جهانی شدن سرمایه داری در تمام جننبه های تولید و مصرف و زندگی است . جهانی شدن که نمی نواند همه اش به کام باشد !!

مردم محلی ، زندگی و تولید و مصرف و آداب و رسوم و فرهنگ اجتماعی آنها ، خود بزرگترین پتانسیل گردشگری و تورسیم است . هنگامی که ما ، به جای کمک به بهتر شدن زندگی عشایر آنها را مجبور به اسکان کرده و جواز چرای آنها را محدود به منطقه ییلاقی یا قشلاقی آنها می کند و ایل راه ها را می بندیم ، نه تنها چنین پدیده ی ناب را از بین می بریم ، بلکه آنها را به حاشیه نشین شهرها و انگل اجتماعی تبدیل می کنیم ، هویت فرهنگی را از میان می بریم و پلاستیک را در صنعت قالیبافی قاطی می کنیم . پشتیبانی اشان را از صنعت کاران صنایع دستی بر می داریم و آنها را به ورشکستگی و مهاجرت وا می داریم ، ما چه تفکری از گردشگری و صنعت آن می توانیم داشته باشیم بجز تفکری سرمایه داری ، تفکری که از پتانسیلهای آن فقط کالبدی بی جان و تهی از یک زندگی خودخوش و مردمی برای مصرف و خوش گذرانی درون گرا و خود بسندانه اش می خواهد ؟ ما که در پس فشار و حرص سرمایه داران حریص و عجولی که به تازگی اینچنین باد کرده اند کشاورزی را تنگ کرده و به جای مکانیزه کردن فعالیتهای کشاورزی و تنظیم بازار، آن ها را ریشه کن و به حاشیه شهرها می کشانیم کدام تفکر و شیوه ای می توانیم برای رشد گردشگری داشته باشیم ؟

پتانسیل گردشگری تنها در کالبد زیبای اصفهان و یزد و کرمان و شیراز نیست . بازار مسگران و سر و صدای آنها را تعطیل کنید ، پشم بافی ها و قالی بافی های زیرزمین های نائین را بندید و همینطور بخوان و جلو برو ت ببینی که از این همه پتانسیل گردشگری به جز کالبدی مرده چیزی باقی نمی ماند . آن هم مصرف می شود و یک مرمت ناشیانه آن را رفته رفته به کالبدی بی هویت تبدیل می کند و علی می ماند و حوضش ! اما حالا در گیر و دار تار و پود قدرتهای کوچک و بزرگ محلی و مرکزی ، اتفاقات تازه ای می افتد . برای هفته ی گردشگری که گذشت همین مسایل را می بایست به گفتگو می گذاشتیم و از نمایندگان تمام اصنافی که مستقیم یا غیر مستقیم با گردشگری سر و کار دارند و صاحب نظران دعوت می کردیم تا در تمام رسانه ها بر سر این مطلب به بحث بنشینند ، نتیجه بگیرند . به نمایندگانشان در مجلس ارائه دهند تا قانون شود و سپس اجرا هم بشود . نشانه های بسیار خوبی در جریان است که چاره ای به جز خوش بینی برای ما نمی گذارد . فروش مستقیم گوشت از طرف خود عشایر ، پرداخت بلافاصله فراورده های کشاورزی ، گسترش زیر ساختها ، مهار قیمت سوخت و مبارزه با قاچاق ، علیرغم توقف موقت بعضی از فعالیت های اقتصادی و علیرغم مشکلات قوه قضائیه ، دارد راه باز می کند . اما سرنوشت اینگونه خصوصی سازی اجتماعی - تعاونی در کنار خصوصی سازی سرمایه های بزرگ بومی و بین المللی هنوز روشن نیست و دو راهی هنوز در پیش است . البته یکی از آنها هنوز به پرتگاه میرود . این آزمون و خطا مرگ آور است و بهتر است از آن پرهیز کنیم .

دکتر فرخ باور

عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید