تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1358

روز معمار با معماران آینده

یک روز متفاوت در یکی از مهدهای تهران

یک روز متفاوت در یکی از مهدهای تهران

این مطلب گزارشی است از یک تجربه متفاوت در یکی از مهدکودک های تهران. نویسنده این مطلب که جزو معماران و طراحان شناخته شده شهری است، اردیبهشت پارسال روز معمار را با کودکان یکی از مهدهای تهران تقسیم کرد و یکی از پربارترین مراسم های پرشماری را که به مناسبت این روز در سراسر ایران رقم می خورد، در فضایی متفاوت و با شرکت کنندگانی متفاوت تجربه کرد. شرح این گزارش خواندنی و نتایج جالبی که از این برنامه به دست آمده، به همه معماران، شهرسازان، برنامه ریزان شهری، جامعه شناسان  و همه کسانی که به نوعی به مسائل شهر و کودک علاقه مندند توصیه می شود.

سال هاست روز معمار را جمعی از همکاران دغدغه مند حرفه در خانه هنرمندان پاس می دارند و ضمن دید و بازدید خوشایند دوستان به واگویی دشواری های پشت سر نهاده و پیش رو مانده می پردازند و به اتکای خرد جمعی راهکارهای مشارکت طلبانه ای می اندیشند که در تندباد روزمرگی های حرفه بار پیگیری آنها تا سال آینده بر دوش عده اندکی باقی می ماند . بزرگ ترین مزیت این گردهمایی تلاش این جمع نه چندان بزرگ برای خود جوش بودن این بزرگداشت و دوری از تکلف ها و دست و پاگیری های استعانت از نهادهای عمومی و دولتی است، هرچند به قیمت بسته ماندن، کوچک شدن و کاهش توان تعاملی آن تمام شده است. بودن در کنار سایر دوستانی که کلام مشترک، درد مشترک و عشق مشترک به حرفه دارند، همیشه مایه دلگرمی است؛ ولی این اواخر جای خالی سرزندگی و پویایی در پس چهره های به ظاهر به لبخند نشسته، قابل کتمان نبود. این شد که در پی تکرار تجربه شیرین آبان ماه 1390و برگزاری کارگاه روز جهانی شهرساز (گزارش این کارگاه در مجله همشهری معماری شماره 10به چاپ رسیده است) در کلاس پیش دبستانی مهد کودک پردیس و در جست و جوی شادی و امیدی که در خنده های فارغانه کودکان بی شک می توان یافت، در اردیبهشت 1391 باردیگرعازم همان کلاس و همان مهدکودک شدم تا مهرم به ساختن را با سازندگان فردا سهیم شوم. پیشنهاد معلم هنر جوان و هوشمند مهد برای ساخت و ساز و خانه سازی با مواد بازیافتی در هفته های آغازین سال نیز پیش درآمد و انگیزه مضاعف برگزاری کارگاه روز ملی معمار شد. در این راستا و در هماهنگی با مدیریت خوش فکر و روز آمد مهدکودک پردیس و به منظور جذب مشارکت خانواده ها از یک هفته قبل یادداشت هایی به مضمون زیر در اختیار کودکان قرار گرفت و کارگاهی در چهار بخش طراحی شد:

یک روز متفاوت در یکی از مهدهای تهران

این بار نیازی به آشنایی های نخستین نبود و کودکان پنج ماه پیش را به شیرینی به خاطر داشتند و با درایت مربی خوش فکر خود خاطرات آن روز را از پیش مرور کرده بودند و با هیجان و انتظار تجربه ای متفاوت پذیرایم شدند. حسن همزمانی و امتداد کارگاه با تمرین های هفته های گذشته نیز بستر مناسبی برای طرح مفاهیم مورد نظر فراهم آورده بود. تاکید اصلی این کارگاه بر فضای خانه به عنوان ابتدایی ترین، بنیادین ترین و کامل ترین تجربه فضایی کودکان شامل ادراک فضایی، توان استفاده از فضا، حس تعلق به مکان و توان دخل و تصرف در آن متمرکز شده بود.

بخش نخست:در این بخش بسته هایی با عنوان شهر من که توسط انتشارات تولد تهیه شده اند، در میان کودکان توزیع شد. هربسته شامل 10کارت مقوایی بود و هر کارت ماکت ساده و کوچکی از یک بنا را در بر گرفت که بیشتر آنها نیز بناهای مسکونی با ویژگی های کالبدی متفاوت و بعضا فانتزی بودند. قطعات ماکت بدون نیاز به ابزارهای کمکی از روی کارت جدا می شد و با اتصالات کام و زبانه به یکدیگر الصاق می شد. هدف از انجام این تقویت مهارت های دستی کودکان در ساخت، تمرین تجسم سه بعدی از اجزای دوبعدی و برانگیختن احساس موفقیت و شادی ناشی از ساختن در میان آنان بود. نخستین چالش فرا روی این تمرین، تمایل کودکان به انتخاب کارت ها بر اساس کلیشه های رنگی و ظاهری مبتنی بر تفکیک جنسیتی بود و هرچند از ابتدا و با هماهنگی مربی سعی شد کارت ها کاملا اتفاقی در اختیار کودکان قرار گیرند، ولی در نهایت آنها با اقدام خودجوش به تعویض کارت ها کلیشه های رایج را اعمال کردند. بدین ترتیب که رنگ های ملایمتر و فرم های فانتزی تر توسط دختران و رنگ های شادتر و فرم های جسورانه تر توسط پسران انتخاب شد.

یک روز متفاوت در یکی از مهدهای تهران

 

در مرحله بعدی جداسازی قطعات آغاز شد و کودکان تقریبا بدون کمک و البته بدون توجه به راهنمایی های ارائه شده با هیجان قطعات را جدا کردند. ولی در اتصال آنها به یکدیگر با مشکلات جدی مواجه شدند. عمده این مشکلات ناشی از موارد زیر بودک

  1. نقص در نظم کاری و پیروی از راهنمایی های ارائه شده که جزو ویژگی های این گروه سنی است.
  2. کمبود مهارت های دستی که به نظر می رسد تا از رونق افتادن بازی های دستی و رواج انواع بازی های الکترونیکی باشد.
  3. کم حوصلگی و فقدان انگیزه برای ساختن و به اتمام رساندن یک فعالیت که تا حد زیادی نتیجه اتکای کودکان به وسایل بازی و عدم مداخله آنها در فرآیند تهیه ابزار بازی است.
  4. ضعف در تصورات سه بعدی که تا حد زیادی ناشی از کاستی در مواجهه آنها با احجام فضایی و غلبه ادراک فضا از درون آن است که شاید علت آن را بتوان در رواج آپارتمان نشینی جست و جو کرد. در هر حال مرحله اتصال اجزای ماکت و تولید احجام سه بعدی به کمک من و مربیان حاضر در کارگاه به پایان رسید.

بخش دوم:در این بخش پیش بینی شده بود که کودکان احجام خود را روی مقواهای بزرگی که از پیش تهیه شده بود نصب کرده و به کمک بریده های روزنامه ابتدا معابر و سپس با کاغذهای رنگی محوطه سازی مجموعه حاصل را تکمیل کند، به طوری که با مشارکت یکدیگر شهر کوچکی بسازند.

نتایج این مرحله با پیش بینی صورت گرفته اختلاف فاحشی داشت که ناشی از نگرش شهروندی رایج از سنین  آغازین زندگی است.

هیچ یک از کودکان حاضر به تشریک مساعی با دیگران نشد و چشم انداز جذاب ساختن یک شهرک نتوانست بر منافع فردی آنها در تملک یک شیء غلبه کند. لذا هر کدام ماکت خود را با اصرار به درج نام بر روی صفحه جداگانه ای نصب و حداکثر مبادرت به محوطه سازی در صفحه اختصاصی خود کرد. متاسفانه این بخش موید ضعف در اندیشه شهروندی مبتنی بر تقدم مصالح جمع بر منافع فرد، در ساختار اجتماعی محیط پرورش کودکان بود که غیاب فرصت بازی های خودجوش جمعی و تمرین همکاری های مستقلانه و داوطلبانه اجتماعی در محیط خارج از خانه و مهدکودک و به دور از سازماندهی ها و مداخلات بزرگسالان نیز به آن دامن می زند.

بخش سوم:این بخش به بحث و بررسی تمرین خواسته شده دربند دوم اعلامیه برگزاری کارگاه مبنی بر تهیه کلاژی از انتظام فضای واحد مسکونی محل زندگی کودکان اختصاص یافت. از نکات درخور توجه در نتایج این تمرین به دو مورد زیر می توان اشاره کرد:

  1. کلاژهای ارائه شده از نظر ادراک فضایی مستقل و مرتبط، مشخصا به دو گروه قابل تفکیک بودند: در گروهی از کلاژها فضاها به صورت بسته های مستقل دیده می شد و ارتباط آنها صرفا به همجواری محدود می شد. طبیعتا در این گروه عناصر فضایی ارتباطی نظیر راهرو و عناصر کالبدی ارتباطی نظیر در، نمایش داده نشده بود. در گروه دیگر کلاژها علاوه بر تک فضاها کیفیت ارتباط آنها از طریق فضاها و عناصر ارتباطی مدنظر قرار داشت ولی هندسه و همجواری تک فضاها به شدت تابع عناصر ارتباطی آنها شده بود. در واقع کلاژها به دو گروه هندسه محور و ارتباط محور قابل تفکیک بودند که نشان از دو شیوه متفاوت ادراک فضایی مستقل از جنسیت کودکان داشت.
  2. در نمایش اجزای داخلی فضاها به دو شیوه عمل شده بود: در گروهی از کلاژها اجزا به صورت پلان و با تاکید بر چیدمان و ارتباط مبلمان با یکدیگر نمایش داده شده بودند ولی انسان و نحوه استفاده وی از فضا در آن نمایان نبود. در گروه دیگر اجزای داخلی هرفضا به صورت نماو با نمایش موقعیت کاربر و نحوه استفاده وی و جزئیات کیفی فضا نظیر تابلو کرده شده بود. بر این اساس در این گروه نیز کلاژها به دو گروه چیدمان محور و رفتار محور قابل تقسیم بندی بودند و این تقسیم بندی نیز فارغ از تفکیک های جنسیتی بود.

در مقایسه دو نتیجه فوق عمدتا ذهن های ارتباط محور به چیدمان محوری تمایل داشتند و ذهن های هندسه محور به رفتار محوری گرایش نشان داده بودند.

بخش چهارم:برای این بخش آشنایی با مفهوم و کالبد خانه در فرهنگ های مختلف از طریق ساخت ماکتهای کوچک به گروه های سه نفره در نظر گرفته شده بود تا از طریق آن کودکان با اشکال مختلف سکونت و وابستگی این اشکال با فرهنگ جوامع مختلف آشنا شوند و بتوانند این تفاوت ها را در تکنیک ها و مصالح به کار رفته نیز دنبال کنند. متاسفانه این بخش به دلیل ضیق وقت و حوصله مخاطبان کوچک کارگاه برگزار نشد و تنها به توضیح آن برای کودکان و انجام تمرین عملی در فرصتهای آتی کلاس موکول شد. البته در همان مجال کوتاه آشنایی کودکان با بسیاری از اشکال سکونت از طریق ارجاع دهی به انیمیشنها و بازی های رایانه ای متداول میان آنها درخور توجه بود و نشان می داد که به رغم ضعف مهارت های عملی زندگی که در بخش های قبل اشاره شد، در زمینه اطلاعات عمومی قابل کسب از رسانه ها و انطباق آنها با داده های محیطی جدید بسیار توانمند عمل می کنند.

این کارگاه سه ساعته که در میان خنده و دعوا و هیاهو با چنان شوری برگزار شد که حتی بازی در حیاط مفرح مهدکودک در یک روز بهاری تازه از زمستان گریخته را به فراموشی سپرد، با یورشی شادمانه به سالن غذاخوری به پایان رسید و نمایشی زنده از صحنه زندگی بود، منهای ناامیدی ها و غرض ورزی هایش و آکنده از راستی ها و سرخوشی های آن. گرچه کارگاه طبق برنامه پیش نرفت ولی سپردن خود به برنامه کودکانی که در لحظه زندگی می کنند، یادآور باور به بسیاری از امیدها بود که می رفتند کمرنگ شوند. به یقین شمار اندکی از این کودکان در آینده این کارگاه را به یاد خواهند داشت و شمار بسیار اندک تری معمار خواهند شد، ولی کودکی و پاکی آن همیشه می تواند معمار باور به زندگی بهتر در میان نسل ها باشد و همین، معمار آینده بودن را بسنده است. چه خوش نکوداشتی بود هرچند بزرگداشت نبود.

 

 

بررسی و نوشته: مروارید قاسمی
مجله سازمان زیباسازی شهر تهران -دوره اول -شماره 8 -تابستان 1392
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : روز معمار    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید