تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2358

روز معمار

وقتیکه قرارشد دروسط منزلمان  که درحوالی بازارچۀ نایب السلطنه بود حوضی ساخته شود من 9ساله بودم ؛ مادر پس از فوت پدر که مردی فرهنگی وهنر دوست بود سایبانی مطمئن برای ما بحساب می آمد. او به راحتی افسار اسب چموش زندگی را بدست گرفته بود وعلیرغم تمام مشکلات زندگی پس از پدر ،  لحظه ای از نیاز های روحی ما غافل  نبود ؛ به محض اینکه احساس کرد حوض خانه همسایه برای ما دلفریب است از معمارباشی  پیری که از دوستان سابق پدر بود خواست تا حوضی متناسب خانۀ کوچک ما بسازد و سایه روشنای روی آب حوض را که  ازعبور نور خورشید از لابلای برگهای درخت انگور موجود بر روی آب حاصل می شد به خانۀ ما  بیاورد.

 معمارباشی یکی دو روزی را معطل کرد وهر بار که می آمد تمام محوطۀ  حیاط  کوچک ما را وارسی میکرد و با اشتیاق درخت انگوری را که درنیمه شمالی حیاط بر روی داربست چوبی پهن شده بود نگاه میکرد و با خوردن یک استکان چای و بدون خداحافظی و درخود فرورفته می رفت . یک روز صبح زود، کار رنگ ریزی و خاکبرداری را آغاز نمود ؛ هنوز چشم از دور و بر حیاط  و درخت انگور بر نمی داشت . حوض بیضی بسیارخوش تناسبی ساخته شد  و قرارشد چند روز بعد آب انداخته شود، همه خوشحال بودیم ، اما فردا صبح مجددا سروکله معمارباشی  پیدا و شروع به تخریب پاشویۀ حوض نمود و در مقابل اعتراض مادر گفت:" دیشب وقتی رفتم احساس کردم که این درخت انگور را آنطور که باید نگاه نکرده بودم... بابت این کار پول هم نمیخواهم" و الحق پاشویه ای ساخت که وقتی حوض را آب انداختیم  انعکاس درخت انگور توی پاشویۀ دالبری و کنگره مانند آن روح را تازه میکرد. معمار پیر ما لحظه ای کنار حوض نشست  وبا لبخندی که از عمق وجودش میجوشید چای را سرکشید ،  بلندشد وقدی کشید و آرام ومغرور خانه ما را ترک کرد .

امروز بعد از 50 سال که ازتاریخ فارغ التحصیلی ام میگذرد بیاد معلم رسم فنی سال آخر دبیرستان آقای ساوجی می افتم که گفت: "بچه ها ، دردانشگاه تهران یک رشته آرشیتکتی  باز شده که نقشه کشی ساختمان یاد میدهند" و آن شد که من معمار شدم و آن وقت چهرۀ مهربان معمارباشی به یادم افتاد  که مغرورانه به درخت انگور نگاه کرد  و سپس با لبخندی به امواج آب  وعکس به هم ریختۀ درخت انگور نگاه کرد وقدی کشید و گفت:" خانم کار ما تمام شد" و درب خانه را آرام بست و رفت .                                امروز احساس میکنم که چه مردان بزرگی بودند معماران گذشتۀ ما که به کارخود عشق میورزیدند . معماران بزرگی که در طول تاریخ تمدن کشور ما آثار بدیعی به وجود آوردند و چیزهایی ساختند که موجب مباهات ماست،  ما باید درمقابل عظمت روحی آنها سرتعظیم فرود آوریم . معمارانی که  به ما آموختند که بیاندیشیم و با لایه هایی از  عشق ومحبت واعتقاد به کار برای مردم بسازیم و برایمان ساختن یک بنای عظیم همانقدر مهم باشد  که ساختن  حوض خانۀ کوچکی در انتهای بازارچۀ نایب السلطنه... که متاسفانه نیاموختیم واین شد که امروز در همه جا شاهد آن هستیم.

پس بیایید  بپاس هنر معمارانی که موجب افتخار ما هستند وهمۀ معمار باشی هایی که نام و اثری از آنها نیست روز معمار را گرامی داریم وبگوییم روز معمار مبارک .

  یزدان  هوش ور- اردیبهشت 1392 

موضوعات مرتبط : روز معمار    
عضو مرتبط : یزدان هوش ور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید