Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2701

متن سخنرانی سخنرانی اسماعیل آزادی در مراسم رونمایی کتاب از تبار تلاش

زندگی
بوسه ی تب دار خداست
زندگی
اندکی از خنده آن کودک بیمار فقیر
زندگی
آب روانی است که از پای سپیدار زمان می گذرد
اشک شوقی است
بر آن گونه پر چین پدر
سیب سرخی است
بر آن شاخه ترد
زندگی
چون نفس مادر تنهای من است
زندگی
بوی نانی است
که از کنج تنور ده مخروبه ما می آید.

نوستالژی زندگی ساده و نان تازه و روستا های سبزو کهن این مرز و بوم، همواره دلتنگی با شکوهی را بر جان بسیاری از ما ایرانیان هموار می کند چرا که زرق و برق زندگی های مدرن امروز، نه تنها ذوقی بر نمی انگیزد بلکه خود چالشی است که در بسیاری از موارد هویت ما آدمیان را با آن در گیر می کند.

اما به هر حال کاروان زندگی همواره در راه است وآدمیان می آیند و می روند و برخی آثاری از خود باقی می گذارند.
زندگینامه، شرح حال، سرگذشت و به زبان دوران ساسانیان، "کارنامه" و به زبان عربی، "ترجمه حال"، در روزگار باستان، زمانی آغازیدن می گیرد که قلم حرمت پیدا می کند و تمدن شکل می گیرد

قطعاتی از این زندگینامه ها در ایران باستان رادر کتیبه ها و حجاری ها می توان یافت. در غرب نیز این کتابت، به عصر یونان و رم باز می گردد و قدیمی ترین زندگینامه نوشته شده اثری از آریس توسن تارانتی از مریدان ارسطو است که کارنامه مردان شهیری چون افلاطون ، ارسطو ، سقراط ، فیساغورث و ... را قلمی کرده است و پلوتارک یونانی که در قرن اول و دوم میلادی کتاب "حیات مردان نامی " را نوشته است.

در آغاز عصر مدرن نیز ژان ژاک رسو با نوشتن اعترافات خود ، روند زندگینامه نویسی در عصر جدید را رونق داد.
در ایران ما، قدیمی ترین سند پارسی و مکتوبی که اتفاقا از جنس زندگینامه تلقی می شود کارنامه اردشیر بابکان است.
کارنامه اردشیر بابکان حاوی برخی جزئیات تاریخی نیز هست هرچند محیط کلی آن داستانی و رمانتیک است و به نظر می رسد این محیط رمانتیک برخاسته ازتاریخ و افسانه‌های مربوط به کوروش بزرگ بوده است.

فارغ از کارنامه های فراوانی که در دوران پس از ساسانیان نوشته شده است کارنامه نویسی در زمان قاجاریه خصوصا از زمان ناصرالدین شاه به بعد رونق می گیرد.

واما اکنون:
شما عزیزان بخوبی می دانید که زندگی درزمانه ما از جنس دیگری است که باید قصه بزرگانش را نوشت. چرا که قصه ی آدم های زمانه ما، که در روزگاری نه چندان دورتر، پا بر زمین نهادند وبا دود چراغ خوردن های بی شمارو رنج تن ، اکنون پیران خردمند ما هستند ، قصه دیگری است، قصه ای که نوشتن آن، مسئولیتی سنگین بر دوش اهالی قبیله قلم و جامعه امروز ما می گذارد.

اکنون که در باره کتاب "از تبار تلاش" زندگینامه استاد فرهیخته جناب آقای دکتر حبیب ا... زنجانی سخن می گویم می خواهم در باره مسئولیت و ضرورت نوشتن قصه بزرگان نیز نکاتی را یاد آور شوم.
نخست این که دکتر زنجانی در زمره مردانی است که به رغم مکنت مالی خانوادگی، همواره زندگی ساده ای داشته است و از روزگار جوانی دود چراغ و جوهر قلم و نیاز کشورش به دانش همواره دغدغه دایمی او بوده است.

وی در زمره بزرگانی است که زندگیش می تواند چراغ راهی برای نسل امروز باشد."از تبار تلاش" قصه زندگی اوست که نگارنده این افتخار را پیدا کرد که اندکی از او بنویسد. آری زندگی این بزرگان می تواند چراغ راهی برای نسل جدید و آیندگانی باشد که می خواهند راه کمال بجویند و عمر پر بار خود را در خدمت به این مرز و بوم سپری کنند.

اما چگونه ؟
بزرگانی چون دکتر زنجانی، در زمره سرمایه های علمی- فرهنگی و معنوی کشورند و انعکاس زندگی انها یک ضرورت انکار ناپذیر ملی به شمار می رود هر چند درباره چگونگی آن می توان پرسش هایی را مطرح ساخت که برای ماندگار کردن سیر و سلوک این بزرگان چه باید کرد.

آیا برگزاری برنامه های پر زرق و برقی چون "چهره های ماندگار" کافی است وآیا از این طریق می توان به گونه ای عمل کرد که به این بزرگان بدهکار نبود؟
آیا این بزرگان نیازمند چنین رویکرد های تبلیغاتی و غالبا سیاسی هستند؟
پاسخم به عنوان یک نویسنده، که همواره خود را وامدار تلاش طولانی و بی امان این بزرگان می دانم این است که خیر.

برخورد سطحی و تبلیغاتی با بزرگان، خدمت به انها نیست.
به باور این قلم، تجلیل از مشاهیر زمان، رسالتی است که باید از جنس فرهنگ و قلم و دانش باشدچرا کهمشاهیری چون دکتر زنجانی و دیگر بزرگان ما همواره بدون چشمداشت، به بذل علم و دانش و دستاورد های علمی و عملی خود مشغول بوده اند. و غریب نیست که اهالی قدرشناس جامعه بزرگ ما نیز همواره به تفکر در این معنا بوده اند که این سخت کوشان عرصه های مختلف فرهنگ و تمدن ، چگونه توانسته اند به چنین مدارجی از علم و دانش و فرهیختگی دست یابند و به زبان دیگر روزگار خود را چگونه سپری کرده اند.

به باور من، قلم، فاخر ترین پاسخ به این مهم است.
آری !
باید نوشت !
باید راه های رفته و قصه پیروزی ها، شکست ها و زندگی بزرگان را باید نوشت و منتشر کرد و در معرض نگاه مشتاقان گذارد.

اما در این جا نکته مهم این است که چگونه ؟
چرا که مشاهیر علمی و فرهنگی و حرفه ای ما، بقدری متواضعند که کمتر اتفاق افتاده است، که از خود بگویند و از خود گفتن را پسندیده نمی پندارند.
و از سوی دیگر در روزگاری که پیچیدگی های زندگی مدرن، طول و عرض روز های عمر همه ما را مصادره کرده است پرداختن به این مهم نیازمند سازمان و آداب ویژه عرصه قلم و انتشار است.

دوست دارم در این مقال و دراین مکان و در جمع اندیشمندان و قدرشناسانی چونان شما عزیزان بگویم، متاسفانه نوشتن و انتشار زندگی بزرگان ما ، مورد یک غفلت تاریخی قرار گرفته است و انچه تا کنون در این وادی انجام شده، بسیار اندک بوده است.

هر چند در اینجا بر خود لازم می دانم که از انجمن مفاخر معماری ایران و مرکز مطالعات شهر سازی معماری ایران و دوستان عزیزم آقایان دکتر دیانی و مهندس سپهری برای انتشار این کتاب تشکر کنم ودست بی منتی را که مهندس قهاری بر این همیمه فرهنگی دارد بفشارم.

اما اکنون در محضر شما
می خواهم پیشنهاد تاسیس یک نهاد مدنی، با کار کرد فرهنگی را مطرح سازم تا با کمک شما بتوانیم به گونه ای پایدار و سازمان یافته، مجموعه ای را ایجاد کنیم که هدفش قلمی کردن و انتشار زندگینامه مشاهیر و بزرگان ما باشد.

زیرا بر این باورم که هر چند این مهم یک وظیفه ملی وطبعا در زمره وظایف دولت ها به شمار می رود و این دولت ها هستند که باید این بدهی ملی را به این بزرگان پرداخت کنند اما این را نیز می دانم که دولت ها بدون نگاه سیاسی دست به چنین اقداماتی نمی زنند وطبیعی است که وادی این بزرگان را به سیاست چکار ؟

آری ما به یک نهاد مدنی نیازمندیم که راهکار مدرن و اجتماعی این فرآیند است که پیشنهاد می¬کنم نام آن را انجمن کارنامه بزرگان ایران بگذاریم.
ما در این مرز بوم کم نداریم کسانی را که حاضرند برای فرهنگ این کشور و خصوصا برای قلمی کردن زندگی بزرگان علم و دانش و فرهنگ هزینه کنند از این رو می توان نهادی مدنی ومردمی تاسیس کرد تا این مهم سازمان یابد وعلاقمندان به این مقوله بتوانند به هر گونه ای که می توانند، کمر همت به ثبت الگوهای موفق کشورمان ببندند. شاید بهترین کار این باشد که هیات امنای این نهاد فرهنگی را از میان شخصیت های حامی فرهنگ ملی ایران ، انجمن ها و افراد خیر برگزیده شوند تا این نهاد در خدمت بزرگان این مرز و بوم قرارگیرد و دولت نیز می تواند در این راستا به حمایت از چنین نهاد های مدنی برآید.

در پایان،
امید بسیار دارم که مهر بی کران ایزد صاحب قلم ، بر ما چونان فروریزد که بتوانیم اندکی ازتوان مالی و رسالت قلمی را که حضرت دادار در کفمان نهاده، برعرصه پاپیروس و کتاب بریزیم تا بتوانیم کارنامه بزرگانمان را در چشم مخاطبان اندیشمند خود به ایجاز نقش کنیم و مزد ومنتش را به شکرانه به زبان آریم.

و به صدق جان می¬گویم که بی شک یکی از شکرانه های من در نوشتن این کتاب ، آشنایی با آقای دکتر زنجانی و بسیاری دیگر از فرهیختگان و به ویژه آشنایی با حضرت شما بوده است.
و این سروده ام را تقدیم می کنم به همه کسانی که دلشان برای ارتقای فرهنگ ایران زمین می تپد.

ما خزان را چون بهاران می کنیم
اب این چشمه ز باران می کنیم
جمله برگان درختان بر زمین
ما زمین را عشق باران می کنیم
شبنم این باد پاییزی نشست
ما زمین را مست باران می کنیم
گر قلم جانی بدارد ، بهر دوست
زین قلم را هست یاران می کنیم

اسماعیل آزادی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید